فیدیبو نماینده قانونی بخارا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
مجله فرهنگی هنری بخارا

مجله فرهنگی هنری بخارا
شماره ۱۱۴

نسخه الکترونیک مجله فرهنگی هنری بخارا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۹۲۰ تومان دریافت کنید!

درباره مجله فرهنگی هنری بخارا

در این شمماره می‌خوانید: چگونه اسلام در ایران راه یافت آسیب‌شناسی ترجمه در ایران (گفتگو با گارنیک آساطوریان) سالشمار زندگی حبیب یغمایی یک نکتۀ مختصر تاریخی دربارۀ خاندان آل برهان بخارا و مولف «لطایف الاذکار»

  • ناشر بخارا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 17.03 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۱۲ صفحه

بخشی از مجله فرهنگی هنری بخارا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



اسلام شناسی

چگونه اسلام درایران راه یافت

محمدعلی موحد

گزارشی کوتاه

سقوط یزدگرد و تسخیر ایران، آغاز فتوحات:

۱) دراین بحث، از نخستین برخوردهای مسلمانان با ایران سخن می گویم. این برخوردها طبعاً با گسترش جنبش جهادی پس از جنگ های ردّه و دست اندازی عرب های مجاورعراق به قلمرو پادشاهان ساسانی آغاز می شود. تعرض رسمی جهادی (که فتوح نامیده می شود)، نخست نه در جبهه ایران، بلکه در جبهه روم آغازشد. درسال ۱۲هجری سه دسته از مجاهدین عرب لشکریان روم را درغزّه شکست دادند و این شکست، راه فلسطین جنوبی و ماوراء اُردُن را تا نزدیکی های بیت المقدس به روی عرب ها گشود. سال دیگر عرب ها مراکز عمده ای مانند حِمْص و دمشق را به تصرف خویش درآوردند و آن گاه درجنگ یَرْموک بر سپاهیان مجهز روم که برای مقابله با تعرض عرب ها بسیج شده بودند، غلبه جستند و پس ازچند زد وخورد کوچک دیگر، تمام نواحی شام و فلسطین و اردن و لبنان را تا الجزیره (بین النهرین شمالی) و آسیای صغیر فراگرفتند.
گروهی از عرب ها پس از تسخیر سوریه به الجزیره (بین النهرین شمالی) تاختند (سال۱۸هجری) و تمام آن ناحیه را ظرف مدت کوتاهی (۱۸ماه) به تصرف درآوردند. قبایل مختلف عرب از قدیم الایام در بخش های وسیعی از سوریه مسکن گزیده و بسیاری از آنان به مسیحیت گرویده بودند. ارتباط بازرگانی حجاز وشام نیز سبب آشنایی عرب ها با این نواحی بود. وقتی مجاهدان اسلام به آنجا رسیدند، بسیاری از مردم غیرعرب و حتی دسته هایی از عرب های مسیحی ترجیح دادند که مساکن خود را ترک گویند و به داخل بلادالروم عقب بکشند. عرب هایی که در جایگاه های خود باقی ماندند، همه شان اسلام را نپذیرفتند اما مشکل خاصی نیز با عرب های تازه وارد نداشتند.
ناحیه الجزیره متنازعٌ فیه میان ایران و روم بود و عرب ها دراین ناحیه با سپاهیان منظمی، نه از سوی روم و نه از سوی ایران، روبه رو نگشتند. عرب ها معمولاً د رکنار شهرها خیمه می زدند و سواران خود را به غارت آبادی های اطراف می فرستادند و روستاییان را از گردآوری خرمن ها مانع می شدند. مردم شهرها که مقاومت را بی فایده می دیدند و امید کمکی هم از خارج نداشتند، تسلیم می شدند.

برخوردهای نخستین در سواد (زد و خوردهای مرزی):

۲) نخستین برخورد عرب های مسلمان با ایرانی ها در بخش جنوبی بین النهرین یا عراق سفلی که سواد نامیده می شد، اتفاق افتاد(۱). برخوردهای اولیه اندکی پس از رحلت پیغمبر رخ داد. مرز میان ایران و عرب های بدوی چندان مشخص نبود. قبایلی از عرب ها گاهی از قلمرو مساکن سنّتی خود جلوتر می رفتند و به روال متداول بدوی ها، در اراضی مزروعی کنار شهرها خیمه می زدند و حیوانات خود را می چرانیدند وبه زراعت و باغ های پیرامون شهرها آسیب می رساندند. معمولاً مردمان شهری برای این که از شرّ بدوی ها درامان باشند، آنان را با پرداخت کمی پول یا مقداری آذوقه راضی نگاه می داشتند. شهر عمده این نواحی، حیره در محل شهر امروزی نجف بود. دراین شهر امیران آلِ لَخم حکومت داشتند که دست نشانده ایران بودند و به مثابه حایلی میان ایران و عرب های بدوی داخل عربستان عمل می کردند؛ همچنان که امیران غسّانی آلِ جَفنه نیز در مرز شام دست نشانده رومیان بودند و حایلی میان بدویان عربستان و سرزمین سوریه به شمار می آمدند. مرکز امارت غسّانی در ناحیه جنوب غربی دمشق که امروزه بلندی های جولان نامیده می شود، قرار داشت. اما آخرین امیر معتبر حیره، نعمان بن منذر بود که کیا وبیا وجاه وجلالی داشت و قصرهای او به نام های سِدیر و خَوَرنَق که در آن ها از مهمانان بلندپایه چون شاهزادگان و سران ساسانی پذیرایی می کرد، معروف است. همچنان که کاروان های بازرگانی مکه ـ شام ارتباط عربستان با امپراطوری روم را برقرار نگاه می داشت، قافله های حیره ـ مکه نیز وسیله ارتباط تجاری با ایران بود.



• دکتر محمدعلی موحد (عکس از: مجتبی سالک)

خطای بزرگ خسروپرویز:

۳) جنگ های ایران و روم که به مدت صد سال از سلطنت قباد اول پدر انوشروان (۵۲۷ میلادی) تا سلطنت خسروپرویز (۶۲۸میلادی) ادامه داشت، قوای هردو طرف را به تحلیل برده و بویژه ایران را که پایتخت آن به جبهه جنگ خیلی نزدیک بود، ناتوان ساخته بود. نیروهای روم در اول کار شکست سختی از خسروپرویز خوردند ولی در نهایتِ امر خطوط دفاعی ایران را شکستند و حتی تا نزدیکی های تیسفون پیش رفتند.
از اشتباهات مهم خسروپرویز آن بود که دریک برخورد سبک سرانه بر نعمان بن مُنذِر (نعمان سوم) خشم گرفت و امارت لَخمی حیره را در۶۰۲ میلادی برانداخت.
غسّانی ها مسیحی بودند؛ در حیره هم مسیحیت درمیان عامه رواج داشت، اما حکّام حیره همچنان بر آیین قدیم بت پرستی باقی بودند. آن گاه که نوبت امارت به نعمان بن مُنذِر رسید، او نیز به اکثریت اتباع خود پیوست و در دین مسیح درآمد و ظاهراً همین مسئله بود که انگیزه سلب اعتماد ایران از امارت حیره شد.
غسّانی ها پیرو مذهب یعقوبی بودند و مردم حیره از یکی دیگر از مذاهب مسیحی (نسطوری) پیروی می نمودند. اما این اختلاف در مذهب به نظر دولتمردان مداین چندان مهم نمی نمود. آنان فکر می کردند که مسیحی مسیحی است و ازاین پس نخواهند توانست در منازعه با روم روی حیره که تقریباً پشت دیوارهای تیسفون قرار داشت، حساب بکنند. آن زمان اوج جنگ های ایران و روم بود و اقدامات خسروپرویز، بویژه تخریب بیت المقدس و انتقال خلیفه بزرگ مسیحیان با صلیب مقدسِ آن شهر به ایران، خشم همه مسیحیان را از هر مذهب و هر قوم که بودند، برانگیخته بود. در طول مدت جنگ های ایران و روم، امارت ارمنستان در شمال که وضعیتی تقریباً مشابه وضعیت حیره را داشت، همواره جانب رومیان را می گرفت و ایران نمی خواست در جنوب هم با چنان وضعی روبه رو گردد.
در روایت های دیگر آورده اند که نعمان بن مُنذِر و قبیله او مانند بسیاری از عرب ها که در نواحی مرزی ایران زندگی می کردند، مسیحی نسطوری بودند و شیرین، معشوقه خسروپرویز و طبیب دربار وی هردو مسیحی یعقوبی بودند و آنان بودند که خسرو را بر ضدّ نعمان برانگیختند. هرچه هست، ازآن پس آبادی های مرزی ایران درمعرض مستقیم دستبردهای بدویان قرارگرفت. نوشته اند که امارت حیره برای جلوگیری از دست اندازی های بدویان، منصب وزیراعظم یا نایب راکه «رِدْف» نامیده می شد، به طایفه یَربوع ـ ازهمان قبایل بدوی ـ واگذارکرده بود تا به پایمردی ِ آنان از چپاول و آزار دیگران درامان بماند. بدیهی است که ازمیان رفتن چنان سدی، مخصوصاً در دوران پرهرج ومرجی که پس از مرگ خسروپرویز بر دربارساسانی مستولی گشت، تاثیر منفی عمیقی داشت. دراین دوران ظرف مدت کمی بیش ازچهار سال (اوایل ۶۲۸ تا اوایل ۶۳۳ میلادی) ده یا دوازده تن برتخت شاهی ایران تکیه زدند و این آشفتگی و سراسیمگی، بی تردید از چشم سران ِ قبایلی که خیمه های خود را در فاصله کوتاهی از دیوارهای تیسفون برمی افراشتند، پنهان نمی ماند؛ خاصه آن که برخوردی معروف به واقعه ذی قار میان بدویان و دسته ای از مرزداران ایرانی درهمان دوران خسروپرویز، به پیروزی بدویان انجامیده بود. این واقعه که داستان آن در قصایدی غرّا از شجاعت و رزم آوری عرب ها درمیان قبایل شایع گشت، سبب شد که خوف لشکریان ایران از دل ها برخیزد و بر تجرّی و گستاخی بدویان بیفزاید.
تفصیل جنگ ذی قار و نام های فرماندهانی که رهبری سپاهیان ایران و قبایل عرب را برعهده داشتند در روایت های مورّخان آمده است، اما زمان دقیق وقوع آن مورد اختلاف است. «به احتمال زیاد می توان گفت که برخورد مسلحانه اندکی پس از نقل آخرین پادشاه لَخمی، اما دیرتر از سال ۶۰۴-۶۰۵ میلادی نبوده است.»(۲) درهر حال نکته مهم این است که قتل نعمان در ۶۰۲ میلادی به فاصله اندکی درگیری مستقیم نیروهای ایرانی را با بدویان به دنبال آورد و آن درگیری از ناکارآمدی قوای منظم نظامی در جنگ و گریز با قبایل متجاوز پرده برانداخت.

مرزبان ایرانی بحرین:

۴) در اوایل سال۱۲هجری خالدبن ولید که در تعقیب مرتدان عربِ یمامه و بحرین بود، از طریق اُبُلّه (نزدیک بصره)، به نواحی مرزی ایران کشانده شد. نام بحرین درآن زمان بر سرتاسر ناحیه ساحلی جنوب خلیج فارس، از بصره تا عمان، اطلاق می شد و در واقع قسمتی از عربستان سعودی امروزی (احسا و قطیف) و آنچه که امروزه کویت وبحرین وقطر و امارات نامیده می شود، درآن زمان به نام بحرین شناخته می شد.(۳) بحرین از جمله ولایاتی بود که در زمان ساسانیان فرماندار آن عنوان «مرزبان» داشت. آخرین مرزبان ایرانی آن ناحیه سیبخت نام داشت که با همکاری امیری عرب به نام مُنذِربن ساوی، آنجا را اداره می کرد. خالد در درگیری با عرب های مسیحی که از قیام مرتدان حمایت کرده بودند، به این نواحی آمد. درآن زمان مُثَنّی بن حارثه شَیبانی، سالارِ بدویان این نواحی با تاخت وتازهای مالوف خود در امتداد فرات نام و نشانی به دست آورده و تازه مسلمان شده بود. ابوبکر نامه ای به مثنّی نوشت وازاو خواست تا به سپاهیان خالد بپیوندد. خالد و مثنّی در اُبُلّه(۴) (حوالی بصره امروز) با هرمزد نام از مرزداران ایرانی درگیر شدند و بر وی پیروز گشتند و غنایم زیاد به دست آوردند. این جنگ را عرب ها «ذاتُ السّلاسِل» نامیده اند. ازآن پس خالد و مثنّی راه خود را به سوی شمال دنبال کردند. درگیری های مهم دیگر آنان با مرزداران ایرانی به فرماندهی قارن و اندرزگر، در اُلَّیس (واقع درسر راه ابلّه به حیره) روی داد. دراین جنگ نیز ایرانیان شکست خوردند و کشته زیاد دادند. خالد در قتل عام اسیران قساوت زیاد به خرج داد و سرنوشت آنان درس عبرتی برای دیگران بود تا بدانند که مقاومت در برابر او چه عاقبت وحشتناکی خواهد داشت.

سقوط حیره و انبار:

۵) آن گاه خالد و مثنّی به حیره رسیدند و شهر را در حصار گرفتند. آزادبهْ مرزبان حیره پس از زد وخوردی در کنار فرات که در گیرودار آن پسر خود را از دست داد، شهر را رها کرد و از معرکه جان به در برد. عبدالمسیح نام، رئیس شهر با خالد به مذاکره پرداخت و مردم شهر که عرب های مسیحی (مسیحی نسطوری) بودند، به قبول جزیه تن در دادند. عهدنامه ای بسیار ساده و مختصر هم دراین میان امضا شد که بروفق آن، خالد حمایت مردم شهر را برعهده گرفت و فقرا و راهبان تارک دنیا را از جزیه معاف داشت.
پس از حیره نوبت انبار بود؛ شهری در کنار فرات، ۶۲ کیلومتری غرب بغداد و مرکز ناحیه ای به نام فیروزشاپور که درواقع انبارِ اسلحه و پایگاه نظامی مرزی ایران بود. بیشتر مردم این شهر از عرب های مسیحی و اقلیتی از یهودیان بودند. دراین جنگ نیز عرب ها بر مرزدار ایرانی ـ شیرزاد نام ـ غلبه جستند. شیرزاد امان خواست، شهر را رها کرد و خود جان به سلامت برد.(۵)

بحران وراثت:

۶) درآن زمان تقریباً دوسال از جلوس یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی می گذشت. درمدت چهارسال و اندی که از خلع و قتل خسروپرویز تا جلوس یزدگرد در اواخر سال ۶۳۲ میلادی فاصله بود، چنان که اشاره کرده ایم، ده یا دوازده تن برتخت سلطنت ایران تکیه زدند و اینان همه آلت دست بزرگان و فرماندهان متنفذ نظامی بودند.
یک بار دیگر آن سال های پرماجرا را از نظر می گذرانیم: خسروپرویز در ۶۰۲ میلادی نعمان بن منذر را پس از ۲۲ سال که امارت حیره را داشت، برانداخت و خود نیز پس از ۳۸سال پادشاهی در کودتایی که سرداران سپاه راه انداخته بودند کشته شد.
درهمان سال ۶۰۴ میلادی که واقعه ذوقار اتفاق افتاد، آتش جنگ میان روم و ایران نیز که مدتی آرام گرفته بود، از نو شعله ور شد. جنگ به مدت ۲۶ سال تا دوران سلطنت پوراندخت ادامه یافت. در مرحله اول، یعنی از ۶۰۴ تا ۶۲۲ میلادی، نیروهای ایران دست بالا را داشتند. اورشلیم در ۶۱۴ به دست ایرانی ها افتاد و صلیبی که گفته می شد عیسی را بدآن دار کشیده بودند، جزو غنایم بود که به مداین انتقال یافت. در ۶۱۸ یعنی بیست و هشتمین سال سلطنت خسروپرویز، اسکندریه مهم ترین بندر مصر هم سقوط کرد. سپاهیان ایران در منطقه پهناوری، از دریای سیاه تا مصر، پراکنده بودند. دستبرد سپاهیان ایران به صلیب مقدس و بردنِ آن از اورشلیم، همه مسیحیان را سخت برآغالیده بود. درچنین احوالی هیاطله و ترک ها نیز از شمال شرق ایران به تاخت وتاز برخاستند و برخی از دسته های مهاجم تا حوالی ری و اصفهان پیش رفتند.
خسروپرویز ناچار بخشی از سپاهیان را از جبهه روم به شرق انتقال داد و روم که تا آن زمان در وضعیت دفاعی قرار داشت، فرصت یافت تا به عملیات تعرضی دست بزند (سال ۶۲۲ میلادی). سپاهیان ایران مجبور به عقب نشینی شدند. در ۶۲۸ که خسروپرویز در قیام سرداران خود گرفتار آمد و کشته شد، آتش جنگ ایران و روم هنوز شعله ور بود.
قباد دوم (شیرویه) پسر پرویز بعد از قتل پدر درسال۶۲۸ میلادی همه برادران خود(۶) و جوانان خاندان را که می توانستند نامزد سلطنت گردند، قتل عام کرده بود. از این رو هرکس که زور و قدرتی داشت، یکی از شاهزادگان خردسال را به سلطنت برمی داشت و خود به نام او زمام دولت را در دست می گرفت.
در همان سال که قتل عام جوانان خاندان سلطنت ایران اتفاق افتاد، طاعون هولناکی در پایتخت و نواحی مجاور آن شیوع یافت و به اختلاف روایات، یک سوم یا نصف جمعیت آن نواحی را ازمیان برد. طغیان عظیم دجله و فرات دریک سال پیش (۶۲۷) نیز سدها را شکسته و اراضی وسیعی را زیر آب برده بود. این اراضی به همان وضعِ باتلاق گونه که بطایح (جمع بطیحه) خوانده می شدند، تا چند قرن بعد هم روی آبادانی ندیدند.
دوران شاهی شیرویه بسیار کوتاه بود (هفت ماه) و پس ازاو پسرش اردشیر سوم را که طفلی بیش نبود، به شاهی نشاندند. یکی از سرداران خسروپرویز به نام فَرُّخان شهربَراز، خود به هوای سلطنت افتاد و آن کودک را کشت. سرداران دیگر یکی از شاهزاده خانم های دربار را به نام پوران در برابر او عَلم کردند. پوران به مدت یک سال و چهار ماه پادشاهی کرد. در دوران پادشاهی او ایران و روم با هم صلح کردند. نخستین یورش سازمان یافته عرب ها به ایران نیز در دوران پادشاهی وی اتفاق افتاد (۶۳۳ میلادی). وهمین طور تاج وتخت ساسانی طعمه ای بود که حریصان قدرت را به تکاپوی دایم در بند وبست ها و توطئه ها برضد یکدیگر وامی داشت. در یکی ازاین تبدلاتِ دولتِ مستعجل که شاهزاده خانمی به نام آذرمیدخت سلطنت می کرد، فرّخ هرمزد سپهبد خراسان به این طمع افتاد که از راه ازدواج با ملکه برتاج و تخت دست یابد ولی جان برسرِ این هوس باخت. ملکه او را به وصال خود امیدوار کرده بود و او فریب خورد و به مکر وحیله کشته شد. رستم فرّخ زاد پسر او، به انتقام پدر برخاست و مداین را فروگرفت و آذرمیدخت را کور کرد و دیگری را به جای او نشاند.



• چهره یزدگرد سوم بر روی سکه، ضرب شده در سکستان، سال یازدهم پادشاهی

نظرات کاربران درباره مجله فرهنگی هنری بخارا

نمونه های بخارا عموماً دوسه صفحهٔ ناقص دارند و زبان این نشریه باتوجه به کهنسالیِ نسل نویسنده چنگی به دل نمی زند.
در 2 سال پیش توسط هادی قربانی