فیدیبو نماینده قانونی انتشارات معین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تاریخ حکومت های محلی در کرانه‌های جنوبی دریای خزر

کتاب تاریخ حکومت های محلی در کرانه‌های جنوبی دریای خزر

نسخه الکترونیک کتاب تاریخ حکومت های محلی در کرانه‌های جنوبی دریای خزر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب تاریخ حکومت های محلی در کرانه‌های جنوبی دریای خزر

در این کتاب گوشه‌هایی از تاریخ هزاره اول هجری کرانه‌های جنوبی دریای خزر (گیلان، مازندران و گرگان)، مورد بررسی قرار گرفته است. هدف، آن نیست که فقط، شرح حال سلاطین و حاکمان و قدرت‌نمایی و یا ستمگری‌های‌شان نگاشته شود، بلکه مقصود آن است که، دریابیم مردم ما در آن روزگاران چه وضعیتی داشتند و در برابر صاحبان قدرت و یورش‌های آنان، چه واکنشی از خود نشان می‌داده و چگونه مقاومت می‌کردند؟ گاهی اوضاع، چنان وخیم می شد که با یک شبیخون، به طور دسته جمعی جان خود را از دست می‌دادند، بی آن که بدانند به چه گناهی کشته می‌شوند. البته نباید انکار کرد که در این میان، فرمانروایان زیادی هم وجود داشتند که حکومت‌شان بر پایه مردمی بودن و رعایت عدل و انصاف و مدارا استوار بوده و نام‌شان در تاریخ ماندنی و برقرار است. هرچند، کتاب پیش رو، خالی از ضعف نیست. اما، می‌تواند دستمایه‌ای باشد برای کسانی که علاقمند به تحقیق، در زمینه این بخش از ایرانِ سرفراز هستند.

ادامه...
  • ناشر انتشارات معین
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.81 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۱۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب تاریخ حکومت های محلی در کرانه‌های جنوبی دریای خزر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



سیر تاریخی ادیان و مذاهب

بیشتر مردم کرانه های جنوبی دریای خزر، پیش از ورود اسلام به این سرزمین، پیروآیین مزدیسنا بوده(۱۵) و پیش تر ازآن، بر اثر گسترش یونانیت و تاثیر چشمگیرآن، که در مذهب آنان بر جای گذاشت، به پرستش آفتاب و ماه می پرداختند، که این دو، بزرگترین خدایان شان به شمار می آمدند، آفتاب را «مهر»، یعنی مظهر محبت و دوستی می دانستند و به هنگام طلوع آن، وی را پرستش می کردند و در پرستشگاه های خویش برای او قربانی می نمودند و تندیس هایی برایش می ساختند و آن را همراه ماه، نماینده روشنایی می پنداشتند. از این رو، نسبت به آیین زردشت، علاقه چندانی نشان نداده و تندیس های نیاکانشان را به عنوان گرانبهاترین چیزها، در خانه های خود نگهداری می کردند.(۱۶)
آریان های ایرانی که مانند آریان های هندی، عناصری از طبیعت را می پرستیدند،(۱۷) بر اثر پیشرفت های تدریجی، به مرحله پرستش خدای یگانه رسیدند و پس از مهاجرت به ایران و تسخیر این سرزمین، با ظهور زردشت، به کیش وی گرویدند.(۱۸)
برتولد اشپولِر، مورخ آلمانی می نویسد: «بعد از منطقه جنوب ایران، مخصوصاً فارس و نواحی آن، که مرکز حقیقی زردشتیان بود، شمال مملکت (اراضی جنوب دریای خزر)، دومین منطقه زردشتی نشین مستقل ایران به شمــار می آمد. در این نواحی، سیر تحول مذهب، بر اساس شرایط دیگر صورت گرفته و از لحاظ مذهبی، اهالی آن، مدت زیادی، به دین زردشت پای بند بودند و از نظر سیاسی تا چندین قرن، استقلال خود را حفظ کردند و آب و هوای آن جا سبب شد که هر بار، فاتحان بیگانه ناگزیر به ترک این اراضی شدند. دولت های کوچک این سرزمین، تحت تاثیر بقایای عقاید باستانی، سراسر، رنگ زردشتی داشته و آثار آن، در عملکرد و نیز، در اسامی فرمانروایان آن جا، کاملاً هویدا بود. اگر هم موقعی پیش می آمد که حکمرانان آن جا، به لحاظ اوضاع و احوال سیاسی، ناگزیر به قبول اسلام می شدند، اسلام آوردن خود را یک اقدام ضروری، موقتی دانسته و هیچ اندیشه ای از این نداشتند که پس از تغییر اوضاع، امکان آن باشد که، به زودی به کیش پدران خویش برگردند و طبعاً، ایــن عمل، در مــواردی که مجدداً، دست لشکریـان به آن نواحی می رسید، به بهای جان بعضی از آنان تمام می شد. با این حال، کیش زردشتی در این منطقه، نیز، نتوانست برای همیشه پایدار بماند».(۱۹)
گفتنی است که، تا پایان قرن چهارم و آغاز قرن پنجم هجری، هنوز عده زیادی از زردشتیان، مسیحیان و پیروان برخی ادیان دیگر، در طبرستان و دیلمستان با آزادی تمام، مراسم دینی خود را انجام می دادند و از آن پس بود، که با نفوذ و گسترش اسلام، از شمار پیروان ادیان دیگر، کاسته شد.(۲۰)
علاوه بر رواج آیین زردشتی در این سرزمین، کرانه های جنوبی دریای خزر، یکی از مناطق تبلیغاتی قدیمی مسیحیان نسطوری نیز بود.(۲۱) گفتنی است، که در روزگار ساسانیان، چندین جمعیت مسیحی، سرگرم فعالیت بودند، که به هنگام ورود مسلمانان به طبرستان (سال ۴۰ هجری)، در این منطقه، جنگ های سختی رخ داد و به شکست مسیحیان انجامید و بیشتر آنان نابود شدند و بازماندگان شان، به استثنای کسانی که فوراً به اسلام گرویدند، به بردگی گرفتار آمدند.
در حدود سال ۱۸۴ هجری، یک مبلّغ مسیحی، که نامش شوبخال ایشوع بود، تلاش کرد، تا مردم گیلان و دیلم را به سوی آیین مسیحیت بکشاند. اما بی فایده بود و توفیقی به دست نیاورد.(۲۲)
طرح این نکته که چرا آیین زردشتی، در این منطقه دوام چندانی نیافت، بدین سبب بود، که تبلیغات رهبران زیدیه در نیمه سوم و قرن چهارم هجری، موفق شد ساکنان این سرزمین به استثنای شمار معدودی را به پذیرش مذهب زیدیه ترغیب کند و براین اساس، از همان آغاز، در این ناحیه و نیز، در اراضی مجاور شمال غربی آن، یعنی دیلمستان، مذهب خود را پایدار کرده و از آن پس، گهگاه، رفتاری توام با صبر و مدارا با آنان داشتند. در حالی که متعصبان دینی همواره، با برخورد های خشن، آنان را مورد تعقیب قرار می دادند.(۲۳)
اینک، با توجه به نکات یادشده، نظر شماری از مورخان، در مورد مذاهب موجود در این سرزمین، از این قرار است:
مسعودی در «مروج الذهب» مردم طبرستان را بی اطلاع از کلیه مذاهب می داند و می نویسد: «آنان به دین خاصی علاقمند نبودند و آیین آنان به خودشان اختصاص داشت». گُردیزی در «زین الاخبار»، آنان را مرتد می نامد. ابن اثیر در «الکامل فی التاریخ»، از ایشان، به نام مشرک یاد می کند. پاول هرن، در مورد آل قارن و اسپهبدان طبرستان می نویسد: «اینان در دین زردشت باقی بودند و سال خود را از وفات یزدگردی می گرفتند» و ابن اسفندیار کاتب، در «تاریخ طبرستان» از آنان، به عنوان مردم آتش پرست یاد می کند.(۲۴)
اما، در گیلان، بعد از ورود آیین اسلام به این سرزمین، دو طیف مذهبی شکل گرفت. از یک سو، در بخش غربی«بیه پس» که در آن سوی سپیدرود قرار دارد، مذهب تسنن و در بخش شرقی سپیدرود (بیه پیش)، به ویژه هوسم و لاهیجان، مذهب زیدیه، رو به رشد نهاد. ناصر کبیر که به ناصرالاطروش شهرت داشت، هوسم را مرکز ترویج مذهب زیدیه قرار داد و از اواخر نیمه دوم قرن سوم، تا اوایل قرن چهارم هجری، توانست کیش زیدیه را به عنوان مذهب عموم برقرار سازد.(۲۵) وی به نوبت، در گیلاکجان (واقع در دره پلورود رودسر)، در میان دیالمه و در هوسم (رودسر)، میان گیل ها اقامت گزید و به ترویج اسلام پرداخت.(۲۶)
ذکر این نکته ضروری است که پیش از ترویج و گسترش اسلام، از سوی ناصر الاطروش (در شرق سپیدرود)، در اوایل حکومت آل عباس، سادات علوی، بر اثر فشار های روز فزونی که بر آنان وارد می شد، ناگزیر از مهاجرت به ایران شدند و دیلمستان، به تدریج، پناهگاه ایشان گردید و در نتیجه، اسلام بدانجا راه یافت و جمعی از ملوک و امیران دیلمی، دین اسلام را پذیرفتند و به علویانی که در طبرستان قیام کرده بودند، یاری رساندند. اما، شماری از آنان نیز، از راه های مختلف به اسلام گرویدند، تا آن جا که، در قرن چهارم هجری، در حدود پنجاه هزار تن از مردم دیلمستان، پیرو مذهب حنبلی شدند. در آن ایام، گیلان، بخشی از دیلمستان به شمار می آمد و در همین قرن، مردم نواحی دیلمستان پیرو تشیع، و بیشتر مردم ناحیه گیلان سنی مذهب بودند. با اینهمه، شمار زیادی از دیلمیان، همچنان، در کیش خود باقی ماندند، تا آن که، ناصرالاطروش، به سال ۳۰۱ هجری، با قیام خود در طبرستان و دیلم، توانست مُسَِّوِده(۲۷) (سیاه جامگان) را که پیرو آل عباس بودند، از این سرزمین بیرون براند.(۲۸)
در قرن هفتم هجری، ساکنان «بیه پس» سنّی حنبلی، روسای فومن و سکنه کوچصفهان سنّی شافعی و مردم ناحیه جلگه ای بیه پیش ولشت نشا شیعه زیدی بودند و همزمان، در ناحیه کوهستانی جنوب لاهیجان و نیز، در رانکوه، مذهب اسماعیلیه رواج داشت.(۲۹) مذهب حنبلی چندین قرن در این ناحیه دوام یافت و مردم گسکر که در همسایگی فومن می زیستند، پیرو این مذهب بودند.(۳۰)
از شفت که بخشی از فومن است، به عنوان وطن شیخ عبدالقادر گیلانی و از مردم آن جا، به عنوان شاخه ای از حنبلی ها یاد شده است.(۳۱) وی که به سال ۴۷۱ هجری متولد شد و در سنه ۵۶۱ هجری درگذشت، دارای چندین تالیف است.(۳۲)
مذهب تسنّن، شاخه حنفی، در غرب سفیدرود، به وسیله ابوجعفر الثومی که از فقهای حنفی و از مردم آمل بود، در اواخر قرن سوم هجری، مقارن با نفوذ زیدیه در گیلان، در عهد ناصر کبیر، گسترش یافت. وی که بعدها، به استاد جعفر شهرت یافت، در رشت(۳۳) دیده از جهان فرو بست و در همانجا به خاک سپرده شد. بارگاه وی، در محله استاد سر واقع بود، که مدت ها به عنوان زیارتگاه مردم این منطقه به شمار می رفت و اکنون، گور وی که اثری از آن مشهود نیست، ظاهراً، به بخشی از محوطه شهرداری رشت مبدل شده است.(۳۴)
پس از ابوجعفر الثومی، در سده های بعد، چندین عالم حنفی در گیلان پرورش یافتند.(۳۵) بعد از الحاق گیلان به حکومت مرکزی صفویه، مردم بیه پس، از مذهب تسنن دست کشیده و به تشیع امامیه گرویدند.(۳۶)
اما مذاهب موجود در قرن چهارم هجری، در گرگان و بخشی از طبرستان، عبارت بودند از: حنفی، حنبلی، شافعی، کرامیه، و نجّاریه(۳۷) که جملگی، از مذاهب اهل سنت هستند. لازم به یادآوری است، که رواج و گسترش تسنن، در طبرستان، بیشتر، به خاطر نفوذ سامانیان بوده، که خود، از سنّی مذهبان متعصب به شمار می آمدند و در مدتی که طبرستان در تصرف اسماعیل سامانی بود، مذهب تسنن بدانجا باز گردانده شد.(۳۸) او غرامت های سخاوتمندانه ای به قربانیانی که پیرو مذهب تسنن بودند، بخشید.(۳۹) سامانیان، سلسله ای از سلاطین اسلامی بودند، که منتسب به یکی از نجبا و بزرگان بلخ به نام سامان بوده و نسب شان، به بهرام چوبینه، یکی از مرزبانان آذربایجان می رسید. وی از سوی ساسانیان، به این سمت گمارده شده و در میان آل سامان، هیچ کس باسیاست تر از وی نبود.(۴۰)
گفتنی است که، خاندان سامانی، زردشتی مذهب بودند،(۴۱) اما پس ازآن که، به خدمت اسد بن عبدالله، حکمران خراسان درآمدند، ازکیش خود دست کشیده و به اسلام گرویدند.(۴۲) این خاندان، در پیروی از مذهب تسنن، بسیار متعصب و در دوران حکومت شان، از سرسپردگان بنی عباس بودند، که در صفحات آتی از ایشان، به تفصیل، سخن به میان خواهد آمد.

تشیّع در کرانه های جنوبی دریای خزر

پس از درگذشت حضرت رسول اکرم (ص) مساله خلافت، که از پیش، مساله تمام شده ای می نمود، برای بار دیگر، به وسیله عناصری که در صدد به دست آوردن مقام جانشینی آن حضرت بودند، مطرح شد. این گروه، که هنوز، پیکر پاک رسول خدا (ص) به خاک نسپرده شده و امیرالمومنین علی (ع) را که در غم از دست دادن آن حضرت با دلی آکنده از غم و اندوه به سوگ نشسته بود، به حال خویش رها کرده و در سقیفه بنی ساعده، گرد هم آمدند، تا در باره تعیین خلیفه مسلمین، به مذاکره و مشاوره بنشینند و حال آن که، رسول خدا (ص)، مساله خلافت را از پیش، در غدیر خم، با تعیین حضرت علی (ع) به جانشینی خود، امری قطعی و اختلاف ناپذیراعلام فرمود و نیازی به این گرد همایی نبود. نتیجه آن که، نشسنتد وگفتند و برخاستند و جامه خلافت را بر تن کسی دیگر پوشانده و زمینه بروز اختلاف میان مسلمانان فراهم آمد و به ایجاد شیعه و سنی وکشمکش دائمی و پایان ناپذیر فیما بین انجامید، که جهان اسلام با آن همه تاکید و سفارشی که قرآن کریم بر اتحاد و همبستگی میان مسلمانان می ورزد، هنوز در رنج است. گفتنی است که تشکیل دولت های اموی و عباسی و فرقه های خوارج و غلاه و... از تبعات آن می باشد و چون شیعه، هیچگاه، زیر بار حکومت های جور و حاکمان ستم پیشه نمی رفت، پیوسته مورد آزارشان قرار می گرفت و در حقیقت، شیعیان، بزرگترین دشمنان آنان محسوب می شدند و چون، این گونه حاکمان، شیعیان را مهم ترین مانع رسیدن به اهداف خود می دانستند، پیوسته با راه اندازی قتل و خونریزی، در صدد محوآثار تشیع بر آمده و می خواستند این واژه را از قاموس ها بزدایند، که واقعه کربلا را می توان نمونه بارز آن دانست.
از سوی دیگر، مخالفان شیعه، درآغاز خلافت، در صدد برآمدند، تا تشیع را در اذهان عموم باطل قلمداد کنند و می توان با اطمینان گفت: که ترویج تسنن، بعد ها، به حربه ای مبدّل شد، تا بتوانند اثرات ستیزه جویی شیعیان با حاکمان سنی مذهب، به ویژه دولتمردان اموی و عباسی را خنثی کنند.

به رسمیت شناختن فرقه های تسنّن

یکی از اقدامات مهمّی که برای زدودن آثار تشیع و نابودی آن، به عمل آورده شد، مساله به رسمیت شناختن فرقه های تسنن و کنار زدن تشیع، در عهد القادر بالله عباسی بود. در این زمان علمای سنی مذهب، خواستار رسمی شدن فرقه های مختلف اسلامی از جمله: حنفی، مالکی، حنبلی و شافعی شدند و پیشنهادی را که بار سنگین مالی داشت، به خلیفه عرضه داشتند که در نتیجه، به جز این چهار فرقه، بقیّه فرقه های مسلمین، به رسمیت شناخته نشدند.
پیشنهاد این بود که خلیفه، برای رسمی شدن هر فرقه، دویست هزار دینار مطالبه کند. قادر عباسی که این پیشنهاد را به نفع خود و حامیان خویش می دانست، پذیرفت و بی درنگ، پیروان مذاهب چهارگانه یادشده، که حکومت، حامی آنان بوده و بیشتر دولتمردان نیز، از اتباع آن مذاهب به شمار می آمدند، با پرداخت مبلغ پیشنهادی، توانستند مذهب شان را رسمی نمایند، در این میان، فقط، مذهب تشیع بود که، پیروانش بر اثر فقر مالی، نتوانستند مبلغ تعیین شده را بپردازند، از این رو، محروم ماندند.
گویند: برجسته ترین شخصیت جهان تشیع، مرجع تقلید آن زمان، علم الهدی، سید مرتضی، علی بن الحسین الموسوی، تلاش زیادی به عمل آورد. اما، نتوانست همه مبلغ تعیین شده را تامین کند، تا به قادر عباسی بپردازد و تنها توانست مبلغ صد هزار دینار فراهم آورد. خلیفه که به دنبال بهانه می گشت، آن مبلغ را نپذیرفت و تشیّع به عنوان یکی از مذاهب رسمی شناخته نشد.(۴۳) با این حال، تشیع، بیش از پیش، بر استحکامش افزوده شده و تاکنون با نهایت ابهّت و ارج و اقتدار، با قامتی راست و استوار، در برابر مخالفان ایستادگی کرد. آیین تشیع در ایران، سابقه ای بس طولانی دارد، چرا که دیالمه شیعه بودند، اولجایتو خدابنده نیز، شیعه اثناعشری بود، سادات مرعشی که بر طبرستان حکومت داشتند، شیعه اثناعشری بودند و علویان در قسمتی ازکرانه های جنوبی دریای خزر تا بخشی از مناطق کوهستانی البرز، به ترویج تشیع پرداختند، شهرهای قم، کاشان، سبزوار و مازندران، تمامی شان، دم از تشیّع می زدند و شاعران نامداری چون رودکی، کسائی مروزی، فردوسی، ناصر خسرو و بزرگانی چون بوعلی سینا و خواجه نصیرالدین طوسی، جملگی، شیعه بودند. لازم به یادآوری است که، در تمامی این ادوار، متاسفانه، فرهنگ عمومی مبتنی بر تسنن بود، تصوف نیز، پیرامون تسنن دور می زد و ابوبکر را قدیمی ترین پیر صوفیان به شمار می آوردند، درحالی که، اغلب علمای شیعه با تصوف سر وکار نداشتند و بیشترشان رجال سیاسی، دیپلمات های بسیار بزرگ و مبلغان زبردست اجتماعی بودند.(۴۴) گفتنی است که، مظلومیت شیعه، به خاطر سرسختی آنان در برابر حاکمان جور و ستم، در طول تاریخ، بر همه آشکار است و منابع تاریخی، گواهی صادق بر این مدّعا می باشند.

ایرانیان و امیرالمومنین علی (ع)

ایرانیان، در حدّ اعلای شیفتگی و علاقمندی نسبت به حضرت علی (ع) بوده و هستند، که نمونه بارز آن، اعتقادی است که درباره نوروز دارند. آنان بر این عقیده اند، که نوروز روز جلوس آن حضرت بر مسند خلافت است. گفتنی است که نوروز علاوه برآن که، عید ملی محسوب می شود، برای ایرانیان، که علاقه و ارادت وافری به حضرت علی(ع) و خانواده وی دارند، دارای اهمیت مذهبی ویژه ای نیز هست.(۴۵)
البته بعدها، خلفا، سلاطین و امرا، چون خراج مملکت را در مراسم نوروزی دریافت می کردند، به رعایت مراسم آن، همّت می گماشتند و با این ملاحظات، نوروز از میان نرفت و همچون گذشته، با یک شکوه و رونق تمام، پایدار مانده است.(۴۶)

تشیّع امامیه (دوازده امامی)

از این که مذهب تشیع، از سرزمین وحی برخاسته است، جای هیچگونه تردید نیست، بدین معنا، که سرزمین های عربی، به ویژه مدینه منوّره، خاستگاه اصلی این مذهب است و در میان فرقه های مختلف تشیع، مذهب امامیه را می توان مذهبی میانه رو نامید، که از همان آغاز، در سرزمین ایران، ریشه دوانده و طی مدتی کوتاه، با روح ایرانیت پیوند خورده و اتحاد بر قرار کرده است. با وجود این که، فرقه های دیگر این مذهب، همچون زیدیه و اسماعیلیه، در ایران نفوذ پیدا کرده و گروهی از مردم، بدان تن داده بودند. اما، در همان قرن اول هجری، تشیع امامیه به عنوان مذهب، از سوی بخش عمده ای از ایرانیان، پذیرفته شد و مذهب افراطی اسماعیلیه و روش معتدل زیدیه، که با تسنن قرابت داشت، نتوانستند در درازمدت، در ایران پایدار بمانند. زیرا، ترویج تشیع امامیه، بر اثر تلاش و حمایت صفویه، بر سراسر ایران زمین، حکمفرما گردید(۴۷) و طبرستان نیز، نه تنها از این امر مستثنی نبوده، بلکه، تشیع امامیه از همان قرون نخستین، در این منطقه حضور چشمگیر داشته است.
گفتنی است که، مرکز اصلی تبلیغات شیعیان، ابتدا در کوفه و از آن جا به عناصر عربی موجود در قم سرایت نموده و به زودی، ایرانیان اطراف قم نیز، به آنان پیوستند. مرکز مستقل دوم، برای فعالیت شیعیان، که ظاهراً به مرکز اول وابستگی نداشت، خراسان و ماوراءالنهر بوده است. این مناطق سرحدی، از آن جهت مهم بوده است که مدعیان حکومت شیعی و نیز، مبلّغان شیعی که تحت پیگرد حکومت ها بودند، به آن جا می گریختند، تا خود را پنهان سازند و یا ظاهراً، تحت عنوان مُرابط (محافظ حدود و ثغور اسلامی)، خود را جلوه می دادند. علاوه بر مرکز یاد شده، درطبرستان نیز، وجود علمای شیعی، امری مسلّم بوده است.(۴۸)
همچنین، در گرگان نیز، پیش از نفوذ زیدیه، شیعیان اثناعشری، وجود داشتند، که از جمله آنان، محمد بن شریف جُرجانی بود، که در عصر امام حسن عسگری (ع) می زیست. وی می گوید: «در یکی از سال ها، پس از انجام مناسک حج، در راه بازگشت، در سامرا، به خدمت امام حسن عسگری (ع) رسیدم و عرضه داشتم، مقداری اموال، از شیعیان جرجان به حضور آوردم. فرمود آن ها را تحویل «مبارک» دهم، آنگاه عرضه داشتم، که شیعیان شما در جرجان، برای تان سلام می فرستند...».
کوتاه سخن آن که، از محتوای بحارالانوار، چنین برمی آید که، در عصر امام حسن عسگری (ع)، شمار زیادی از شیعیان امامیه، در گرگان می زیستند.(۴۹)
لازم به ذکر است، که از سال ۳۳۳ هجری، اقرار به تشیع، به طور علنی، امکان پذیر شد و از انتشار عقاید شیعه جلوگیری به عمل نمی آمد و هرگاه زمامداران شیعی بر سر کار بودند، پرچم سفیدشان، برافراشته می شد. البته احترام به خاندان رسالت و امامت، تنها به شیعیان، منحصر نبود، بلکه، در میان اهل تسنن هم، مقامی والا داشتند و حتی بنی عباس هم که غالباَ، نسبت به خاندان بلافصل رسول اکرم (ص)، کینه داشتند، نمی توانستند مردم را از احترام به آنان منع کنند. سنی مذهبان متعصبی همچون محمود و مسعود غزنوی، در دربار خود، نقیبی از علویان را به شغل مهمی گمارده بودند و در عین حال، همین پدر و پسر، بر ضد تمام فرقه های شیعی مذهب، اقدامات سختگیرانه ای به عمل می آوردند و به طور کلی غزنویان و سلجوقیان، در هر فرصتی، با پیگرد شیعیان، پاره ای از موفقیت های آنان را به کلی نابود می ساختند. اما، شیعیان هم، با پایداری و مقاومت در برابر فشار ممتد حاکمان متعصب، طی قرون متمادی، توانستند خود را از این تنگنا ها بیرون آورده و پیوندشان را با اعتقــادات مذهبی خویش، تحکیم بخشند.(۵۰)
طبرستان (مازندران) هم از این امر مستثنی نیست و با وجود همه تنگناها، علمای شیعی امامی بزرگی از آن جا برخاستند که به ذکر تنی چند ازآنان، که در قرون نخستین اسلامی، می زیستند، بسنده می گردد:
۱. محمد بن جریر بن رستم السروی(۵۱) (ساروی)، فقیه، متکلم، صاحب حدیث و محقق در مذهب اهل البیت:، مدت ها در خدمت امام رضا (ع) بود وکتاب های «المسترشد» و «حذوالنعل بالنعل» از اوست.(۵۲)
۲. ابی جعفر رشیدالدین محمدبن علی بن شهرآشوب سروی (ساروی) مازندرانی، محدث شیعی، متوفی به سال ۵۸۸ هجری، صاحب کتاب «مناقب آل ابی طالب» در چهار مجلّد.(۵۳)
۳. خواجه امام عماد کجیج، فقیه آل محمد:، عالم، زاهد و متدین، که در اواسط قرن ششم می زیست.(۵۴)
۴. حسن بن علی بن محمد بن علی بن حسن طبرسی یا طبری، مشهور به عمادالدین طبرسی، از اجلّه علمای امامیه، که فقیهی بصیر، محققی آگاه و متکلمی سترگ بوده است. وی معاصر محقق حلی و خواجه نصیر طوسی است(۵۵) و از آن جهت که معاصر شیخ طوسی است، می توان گفت که در قرن پنجم می زیست.(۵۶)
۵. هارون بن حسن بن علی بن محمد بن علی، مکنی به ابوعلی یا ابومحمد، فرزند طبری، مشهور به عمادالدین طبرسی است.
در زمینه گسترش مذهب تشیع امامیه در مازندران، باید گفت، که از دیرباز، در این سرزمین نفوذ بیشتری داشته و در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری، به وسیله سید رکن الدین ساری و برادرش سید شرف الدین، اظهار مذهب امامیه و بطلان مذهب زیدیه در آن حدود قوت گرفت و در عهد سادات مرعشی که پیرو مذهب امامیه بودند، بیش از پیش، این مذهب رواج یافت(۵۷) و مردم رستمدار و رویان، که سنی مذهب بودند، به دست ملک کیومرث بن بیستون، که بین سال های ۸۰۷ تا ۸۵۷ هجری، بر این نواحی حکومت داشت، پیرو تشیع امامیه شدند. در تنکابن هم، تا عصر صفویه گروهی از مردم را شیعیان زیدی تشکیل می دادند، اما از آن پس، تشیع امامیه در این منطقه و نیز در مازندران، عمومیت یافت.(۵۸) شمار فرمانروایان شیعه در این منطقه زیاد بوده است که از آن جمله، می توان به افراد زیر اشاره کرد:
۱. علاءالدوله، علی بن شهریار بن قارن، که طی۲۲ سال بر طبرستان فرمانروایی داشت، پیرو مذهب شیعه امامیه بوده و برخی از علمای شیعه، آثارشان را به نام وی تالیف کردند، که از آن جمله، شیخ طبری را می توان نام برد. وی کتاب اعلام الوری را به نام وی تالیف کرد و در مقدمه کتاب، او را ستود. علاءالدوله، به سال ۵۵۷ هجری درگذشت.(۵۹)
۲. رستم الدوله بن علی بن شهریار، مشهور به شاه غازی، از فرمانروایان شیعه امامیه طبرستان (مازندران) بود. وی به دنبال قتل پسر و ولیعهدش، گُرد بازو که به گروگان، نزد سلطان سنجر سلجوقی بود و در حمام، به دست دو تن از ملاحده ترور شد و جان باخت و سپس به فرمان پدر، در جوار مرقد امام رضا (ع) به خاک سپرده شد، کینه شدیدی از آنان به دل گرفت و به تعقیب و مبارزه با ایشان پرداخت و چندین بار، به قلعه الموت یورش برد و به سرکوبی آنان پرداخت و چنان عرصه را بر ایشان تنگ نمود، که به قول ابن اسفندیار کاتب: «... هیچ ملحد را زهره نبود، سر از قلعه بیرون دارد».(۶۰)
۳. اردشیر بن حسن بن رستم بن علی بن شهریار، مشهور به شاه غازی، یکی دیگر از فرمانروایان شیعه امامیه، در این سرزمین است. وی هر ساله، دو سه هزار علوی را که از نقاط مختلف، در فصل زمستان، نزد وی می آمدند، پذیرایی می کرد. حتی در یک نوبت، ۲۳ هزار دینار آملی را اختصاص داد، تا برای ازدواج دختران علوی با پسران تهیدست علوی، هزینه شود.(۶۱)

نظرات کاربران درباره کتاب تاریخ حکومت های محلی در کرانه‌های جنوبی دریای خزر