رمان بامداد خمار نوشته فتانه حاج سید جوادی، یکی از پرفروشترین و جنجالیترین رمانهای عامهپسند تاریخ ادبیات معاصر ایران است که روایتی تلخ اما درسآموز از تقابل عشق کورکورانه نوجوانی با دیوارهای بلند اختلاف طبقاتی را به تصویر میکشد. این اثر جذاب با فروش بیسابقه و تکرارنشدنی خود در دهه هفتاد، نه تنها به یک نوستالژی جمعی تبدیل شد، بلکه بحثهای شدیدی را میان منتقدان ادبی درباره اصالت فرودستان و اشرافیت برانگیخت. اگر میخواهید بدانید چرا داستان عشق نافرجام محبوبه و رحیم نجّار هنوز پس از سالها زنده است و عاقبت این جنون عاطفی به کجا ختم میشود، ادامه مقاله را از دست ندهید.
خلاصه داستان بامداد خمار همراه با خط داستانی
داستان با یک تنش خانوادگی ملموس در دوران معاصر آغاز میشود؛ جایی که دختری جوان به نام سودابه شیفته جوانی شده و اصرار دارد با او ازدواج کند. ناهید، مادر سودابه، وقتی میبیند منطق و استدلال روی دختر عاشقپیشهاش اثری ندارد، آخرین برگ برندهاش را رو میکند و از او میخواهد به قصه زندگی عمهاش (محبوبه) گوش کند. محبوبه پیرزنی هفتاد و چند ساله است که در جوانی کپی برابر اصل سودابه بوده است. با ورود به روایت عمهجان، ما به اوایل سلطنت رضاشاه سفر میکنیم. محبوبه، دختر ۱۵ ساله بصیرالملک (از اشراف و اعیان تهران)، از پشت شیشه ارسی خانه، دل به شاگرد نجار محله یعنی رحیم میبازد. این عشق زمانی جرقه میخورد که خواستگاران ثروتمند و سرشناسی مانند پسر عطاءالدوله و منصور (پسرعمویش) پاشنه در خانه آنها را کشیده بودند.
عشق نوجوانی محبوبه را کور و کر میکند؛ او تمام سنتها ابرو و اعتبار خانواده اشرافیاش را زیر پا میگذارد. بصیرالملک که میبیند اصرارهایش بیفایده است، با قلبی شکسته تن به این ازدواج میدهد، اما عروسی آنها بیشتر شبیه به یک مراسم سوگواری است تا جشن؛ سفره عقدی در کار نیست، فامیل از خجالت حضور ندارند و پدر محبوبه او را با دو دعای عجیب بدرقه میکند: دعای خیرش این است که خدا محبوبه را اسیر این مرد نکند و دعای شرش این است که صد سال عمر کند تا هر روز بگوید عجب غلطی کردم! محبوبه پا به خانه محقر رحیم و مادرش (زیور خانم) میگذارد و خیلی زود، وقتی تب تند عشق فروکش میکند، دیوارهای سخت واقعیت و تفاوت شدید فرهنگی خود را نشان میدهند. رفتار خشن رحیم، فقر، حضور مادرشوهری گزندهزبان و خیانت رحیم با دختر پسرخالهاش (کوکب)، زندگی محبوبه را به جهنمی تمامعیار تبدیل میکند که در نهایت به فرار او و ویران کردن آن خانه ختم میشود.
موضوع رمان بامداد خمار درباره چیست؟
موضوع اصلی رمان بامداد خمار، پیامدهای سهمگین و ویرانگر عشقهای کورکورانه، بدون پشتوانه عقلانی و نادیده گرفتن تفاوتهای عمیق طبقاتی و فرهنگی در جامعه سنتی ایران است. این رمان مانند یک آینه تمامنما، جامعه دوره پهلوی اول را نشان میدهد که در آن جابجایی بین طبقات اجتماعی به این سادگیها ممکن نبود. فتانه حاج سید جوادی در این اثر دست روی نقطهای حساس میگذارد: آیا عشق به تنهایی برای دوام یک زندگی کافی است؟ داستان به ما ثابت میکند که وقتی دو نفر از دو سیاره فرهنگی متفاوت (یکی از اوج اشرافیت و آدابدانی و دیگری از اعماق فقر) زیر یک سقف میروند، زبان یکدیگر را نمیفهمند.
برخی از منتقدان مانند احمد کریمی حکاک معتقدند این رمان با نگاهی جانبدارانه، طبقات فرودست جامعه را تحقیر کرده و آنها را فاقد اخلاق و معرفت نشان داده است، در حالی که طبقه بالا را شریف و مظلوم جلوه میدهد. با این حال، نمیتوان کتمان کرد که رمان به خوبی توانسته آسیبشناسی دقیقی از روابط عاطفی خام ارائه دهد.

کدام بهتر است؟ رمان بامداد خمار متنی یا صوتی؟
هر دو نسخه متنی و صوتی رمان بامداد خمار جذابیتهای خاص خود را دارند، اما اگر به دنبال تجربهای زندهتر و ملموستر هستید، کتاب صوتی بامداد خمار به دلیل لحن روایت و فضاسازی صوتی فوقالعاده، گزینه بهتری است. رمان بامداد خمار اساساً یک داستان روایی و نقلی است؛ یعنی پیرزنی دارد قصه جوانیاش را برای دخترکی جوان تعریف میکند. این فرم ساختاری باعث میشود که شنیدن داستان با صدای یک گوینده حرفهای، حس نشستن پای صحبتهای عمهجان واقعی را تداعی کند.
وقتی شما به کتاب صوتی بامداد خمار گوش میدهید، لحن گزنده زیور خانم (مادر شوهر)، داد و فریادها و لاتی حرف زدنهای رحیم، و بغضهای محبوبه با جادوی صدای شیما درخشش بازآفرینی میشوند. این موضوع کشش داستان را چند برابر میکند. از طرفی، نسخه متنی برای کسانی که دوست دارند روی جملات تامل کنند و خط به خط با توصیفات دقیق نویسنده پیش بروند، هنوز هم جایگاه رفیع خود را دارد. با این حال، اگر وقت کافی برای مطالعه کتاب ۴۳۹ صفحهای چاپی را ندارید، پیشنهاد ما بدون شک دانلود کتاب صوتی بامداد خمار است تا در حین کارهای روزمره یا رانندگی، غرق در این درام عاشقانه تاریخ ایران شوید.
آخر داستان بامداد خمار چه میشود (خطر لو رفتن!)
پایان رمان بامداد خمار با تراژدی مرگ تلخ پسر خردسال محبوبه (الماس)، سقط جنین اجباری او، طلاق از رحیم و در نهایت بازگشت سودابه به آغوش عقلانیت رقم میخورد. پس از آنکه رحیم محبوبه را به خاطر امضا نکردن سند خانه به شدت کتک میزند، محبوبه تمام قالیها و رختخوابهای خانه را با تیغ پاره کرده و با زغال سماور به آتش میکشد تا هیچ چیز از او برای رحیم و مادرش باقی نماند. او با قلبی شکسته و روحی ویران، چمدان کهنهاش را برمیدارد و برای همیشه از آن خانه فرار میکند. الماس کوچک پیش از این در حوض خانه غرق شده بود و محبوبه دیگر هیچ دلبستگی عاطفی به آن خانواده نداشت.
پس از جدایی از رحیم، محبوبه که منزوی و سرخورده شده، با اصرار خانواده و برای نجات از تنهایی، تن به ازدواج با پسرعمویش، منصور میدهد. منصور سالها عاشقانه منتظر او مانده بود. محبوبه زندگی آرامی را با منصور تجربه میکند، اما هرگز آن شور و حرارت اولیه جوانی بازنمیگردد. در زمان حال داستان، سودابه با شنیدن این قصه تکاندهنده و دیدن عاقبت تلخ عمهاش که نمونه زنده یک تصمیم احساسی است، کاملاً به خود میآید. او متوجه میشود که عشق بدون منطق تا چه حد میتواند آیندهاش را بسوزاند؛ بنابراین از ازدواج با آن جوان منصرف شده و تصمیم میگیرد با نگاهی بازتر و عاقلانهتر برای شریک زندگیاش تصمیم بگیرد.
عاقبت رحیم در رمان بامداد خمار چه میشود؟
رحیم پس از طلاق دادن محبوبه و گرفتن تمام طلاها و اموال او، در سراشیبی افول اخلاقی و مادی قرار میگیرد و در نهایت به یک پیرمرد مفلس، دائمالخمر و تریاکی تبدیل میشود. او که فکر میکرد با رفتن محبوبه میتواند با معشوقههای جدیدش (مثل کوکب یا دختر آژان) خوشبخت شود، خیلی زود متوجه میشود که ثروت بصیرالملک و اصالت محبوبه بود که به زندگی او اعتبار میبخشید. او خانه اهدایی را از دست میدهد و دکان نجاریاش نیز به خاطر بیمسئولیتی و رفیقبازی رونق خود را از دست میدهد.
سالها بعد، وقتی محبوبه با منصور ازدواج کرده و زندگی محترمانهای دارد، یک روز به طور تصادفی رحیم را در خیابان میبیند. آن جوان رشید، زیبا، چشمدرشت و خواستنی که روزگاری دل از دختر اشرافی تهران برده بود، حالا به پیرمردی خمیده، کثیف، ژندهپوش و معتاد تبدیل شده که گوشه خیابان گدایی میکند یا با سختی روزگار میگذراند.
فیلم بامداد خمار در برابر کتاب! کدام بهتر است؟
یکی از بزرگترین نقاط قوت سریال، ارتقای سطح زبانی و فرهنگی اثر است. در حالی که رمان حاج سیدجوادی زبان ساختارمند و عمیقی ندارد و صرفاً از بستر تاریخی اواخر قاجار و اوایل پهلوی به عنوان یک دکور ساده استفاده کرده، سریال با جابجایی زمان به دوره احمدشاه قاجار و دعوت از حسین کیانی (نمایشنامهنویس باسابقه تئاتر)، دست به احیای ادبیات خالص، ضربالمثلها و اصطلاحات عامیانه آن دوران زده است. این فضاسازی غنی و توجه به آیینهای سنتی، یک ارزش افزوده بزرگ برای سریال محسوب میشود که کتاب از آن بیبهره است.
در مقابل ریتم تند و حادثهمحور کتاب که در همان ۱۰۰ صفحه اول تکلیف عشق محبوبه و رحیم را روشن میکند، سریال دچار ملال و لکنت در روایت است. اصرار بر طولانی کردن موقعیتها، رفتوبرگشتهای پیدرپی محبوبه به بازار و کش دادن رقابت خواستگاران، حوصله مخاطب امروز را سر میبرد. به نظر میرسد منطق تجاری شبکه نمایش خانگی برای افزایش تعداد قسمتها و کشاندن داستان به فصل دوم، پاشنه آشیل این اقتباس شده و به انسجام اثر ضربه جدی زده است.
بازیگران سریال بامداد خمار
حضور ترکیبی از چهرههای پیشکسوت و ستارههای نسل جدید سینما و تئاتر ایران نشان میدهد که با یک اثر پربازیگر و از نظر بیننده، بسیار کنجکاویبرانگیز طرف هستیم. انتخاب بازیگران بر اساس ویژگیهای ظاهری و لحن کتاب انجام شده تا بتواند اتمسفر قاجاری و طبقاتی داستان را به بهترین شکل بازسازی کند.
| نام بازیگر | نقش در سریال |
| ترلان پروانه | محبوبه (جوان) |
| نوید پورفرج | رحیم |
| احترام برومند | عمه محبوبه (راوی) |
| المیرا دهقانی | سودابه |
| علی مصفا | بصیرالملک |
| رضا کیانیان | حسامالملک |
| گلاب آدینه | زیور |
| دانیال پورصباح | منصور |
| گلاره عباسی | نزهت |
| مرجانه گلچین | دایه خانم |
| بهنوش بختیاری | دده |
| حمید صفت | اصلان |
| لاله اسکندری | نازنین |
| پریوش نظریه | عمه کشور |
| رزیتا غفاری | افتخارالملوک |
| حسین کیانی | عطاءالدوله |
| بهناز جعفری | شازده خانم |
| کاظم هژیرآزاد | مشیرالدوله |
| لیندا کیانی | عصمت |
| سولماز غنی | نازبانو |
| شیدا یوسفی | طاووس |
| فرزانه فرنام | خجسته |
| علی نفیسی | نصیرخان |
| اردشیر رستمی | دکتر گیتیآرا |
| زهرا فراهانی | نیمتاج |

فکت های جالب درباره نویسنده رمان بامداد خمار
فتانه حاجسیدجوادی، نویسنده رمان پرفروش بامداد خمار، در سال ۱۳۲۴ در کازرون متولد شد و در رشته زبانهای خارجی تحصیل کرد. او این شاهکار ادبی را در سنین میانسالی و حدود ۵۰ سالگی نوشت، زمانی که پختگی تجربیات زندگیاش به او اجازه داد تا روایتی عمیق و ملموس از یک تراژدی عاشقانه خلق کند. جالب است بدانید که این رمان نخستین اثر او بود، اما بلافاصله پس از انتشار در سال ۱۳۷۴ به یک پدیده شگفتانگیز در بازار کتاب ایران تبدیل شد، دهها بار به چاپ رسید و تیراژ افسانهای صدها هزار نسخهای را ثبت کرد.
جمعبندی
رمان بامداد خمار اثر فتانه حاجسیدجوادی، فراتر از یک ملودرام عاشقانه ساده، یک سند نگاشت روانشناختی و جامعهشناختی از تقابل فرهنگها و طبقات اجتماعی در ایران معاصر و یکی از بهترین رمان عاشقانه ایرانی تاریخ است. جادوی این اثر در ریتم نفسگیر، کشش داستانی بالا و بیانی عریان از پیامدهای جنون عاطفیِ بدون پشتوانه عقلانی نهفته است؛ ویژگیهایی که باعث شد این کتاب پس از گذشت سالها همچنان اصالت و جایگاه رفیع خود را در دل مخاطبان حفظ کند.










۲۸ پاسخ
با سلام
سریال بامداد خمار همه زیباییهای کتاب رو از بین برد .تازه زشتی هایی هم بهش اضافه کرد .تو کتاب اصلا خجسته علاقه ای به منصور نداشت و علاقه دو خواهر به یک مرد زشت و قابل سرزنش هست .خونواده محبوبه اصیل و سنجیده بودن و تمام شخصیتهای دیگه داستان ولی سریال بیشتر شبیه خونواده های بی سر و پا و از هم پاشیده به تصویر کشیده شده .از متانت و وقار اون روز گار هیچ خبری نیست .اصلا قابل بحث و پیگیری نیست .
سلام نه خیر اتفاقن اصل ماجرا رو سریال ب تصویر میکشه که پدر چقدر دوستدار دخترهاش هست احترام بین زن و شوهر و احترام بین پدرو دختر. حتی زمان قدیم هم اسرار ب ازدواج اجباری مرسوم بود ولی تعداد کمی جرات ن گفتن داشتن مثل محبوبه که اخرش عاقبتی نداشت براش . من توی سریال بی بندو باری و بی سرو پایی ندیدم . ی خانواده ثروتمند و محترم فقط فقط دیدم .
بله همینطوره
من کتاب رو مطالعه نکردم اما اینکه در اون زمان خواهر کوچک تر اینهمه ابراز عشق و علاقه کنه به نامزد خواهر بزرگترش، دور از واقعیت به نظر میرسه.
پدر خانواده همسر دیگه ای داره و نحوه ارتباط خواهران داستان باهم و با مادرشون خیلی عمیق و نزدیک به نظر نمیرسه،پس اینطور به نظر میاد که خانواده منسجمی نیستن.
شاهکار ادبی بود نه یه کتاب در سالهایی که به دختر جوان احتیاج به راهنمایی درست داره کتاب بامداد خمار زندگی منو تغییر دادومتشکرم از خانم نویسنده وشما
بهترین فیلمه حتما ببینید
با سلام
من رمان بامداد خمار رو حدود ۳۰ سال پیش خونده بودم و خیلی دوسش داشتم
ای کاش سریال بامداد خمار هم واقعا عین داستان کتاب بود
اینهمه تغییر بنظرم جالب نبود
رمان رایادم نیست ولی درفیلم خانواده بسیار دور ازهم هستند چراپیام زن خیاط را محبوبه میرساند چرا سفره عقد را دایه ودده میچینند پس مادر کجاست چرا نمیپرسداین جعبه چیه چرا خواهر محبوبه نمیذاره طاووس حرفشو بزنه حرکت زشت تمام فیلم های ماوبسیار کم وکاستیهای دیگه
به نظرم صحنه های اتوکشیده و رنگارنگی که همه بوی نویی میدهند حتی فضای بازار و وسیله های عبور و مرور و گاری ها به هیچوجه نمیتواند اصالت و کهنگی منطقی فضای رمان رو از نظر ظاهری به بیننده القا کنند. و همین باعث دوری بیننده ای میشود که در خاطر فضای متفاوتی در ذهن از خواندن رمان دارد .با تمجید از بازی سرکار خانم پروانه در نقش محبوبه به نظرم چهره ای با معصومیت بیشتر میتوانست مناسب تر باشد ضمن اینکه صحنه های شیطنت های دخترانه ایشان کمی دور از حالتهای محبوبه در رمان است .در جمع بندی متاسفانه این سریال باعث مخدوش شدن اثر رمان در بسیاری از خوانندگان خواهد شد . یا بهتر است از جانب خودم بگویم که مخدوش شدن اثر در من شد . البته من رمان را در سال ۱۳۷۷ خوانده ام و نظراتم مربوط به زمان خواندن است ولی امروز دیدگاهم در مورد کتاب متفاوت است که امری است بدیهی ..
من بامداد خمار رو سال ۱۳۸۳ فکر بود خوندم و واقعأ جذبش شدم و بعد از چند سال شب سراب رو خوندم که این کتاب حکایت از زبان رحیم هست.هر دو کتاب جذاب بودن ( شب شراب نیارزد به بامداد خمار) که کتاب دوم شب سراب منظورش همون شراب هست.و شعر دقیقأ با موضوع داستان هماهنگ هست.
والله اولین بارم هم هست این فیلم رو میبینم شیفته این فیلم شدم خیلی اشتیاق دارم هرروز ببینم چی میشه عشق منصور به محبوبه باعث جذب این فیلم شده که بیشتر شوق کنم این فیلم روببینم خیلی عالی وجذاب هست کاش همه فیلم های سنتی و تاریخی رو بازی کنن
ذهن بیمار یک نویسنده ی روانی تبدیل شده به یک رمان! احتمالا خود خانم نویسنده از روی خماری چند ورق مزخرف نوشته و گرنه کسی که بیمار نباشه یک همچین چرت و پرتی منتشر نمیکنه.
سلام…. خواستم بگم دور از انصافه این همه نقد و انتقاد های بد …البته من اصلا تا باحال رمان رو نخوندم ولی بنظرم ترلان پروانه خیلی خوب حس عشق رو به من منتقل کرد …عشقش به شاگرد نجار …ولی خوب فیلم بالاخره کم و کاستی داره دیگه ….به هر حال ما ها نه فیلم سازیم نه کارگردان و نه بازیگر…و نمیتونیم خیلی راحت قضاوت و انتقاد کنیم ….مهم اینه که حس خوب رو از ترلان گرفتم و ی سوال راجب فیلم دارم که تا اینجای کار خیلی مبهمه و خبری ازش نیست..اینکه زن دوم بابای محبوبه چی شد ؟ کجاست ؟ بچه دار شد ؟ پسر دار شد که پدر محبوبه به آرزوش برسه ؟!!
کتاب بامداد خمار بهترین رمان ۴۷ سال اخیر ایرانی اما شب سراب تقریبا کپی برداری برعکس کتاب رمان بامداد خمار هست خوشم نیومد و سریال ان افتضاح اصلا بامداد خمار نبود
من کتاب را سال۸۲خواندم. خیلی دوست داشتم. ولی فیلم اصلا اون اصالت ونجابت آدمهای کتاب رو نداره. بعضی از وقایع اون هم اصلا درست نیست. دو خواهر باهم به پسر عمو علاقه نداشتند. البته فیلم در کل کار قشنگی شده. ممنونم از خان آبیار هنرمند
سریال بامداد خمار بسیار ارزنده هست و خانم نرگس آبیار دست مریزاد دارد .
فیلم خیلی زیبا و دیالوگها بسیار قشنگ هستند
و واقعا نمیدونم این همه زیبایی مثل انتخاب درست بازیگران ،لباسها،دیالوگها را مردم نمیبینند .به نظرم فاصله طبقاتی به خصوص اینکه مرد پایین تر باشه بسیار وحشتناک هستش .
فیلم خیلی زیبا و دیالوگها بسیار قشنگ هستند
و واقعا نمیدونم این همه زیبایی مثل انتخاب درست بازیگران ،لباسها،دیالوگها را مردم نمیبینند.
به نظرم فاصله طبقاتی به خصوص اینکه مرد پایین تر باشه بسیار وحشتناک هستش و خوب نیست
به قول یکی از منتقدان ادبیات دنیای تصور است و فیلم دنیای تصویر
به نظر من فیلم خیلی از رمان فاصله داره و اصل واقعیت رمان چیزی نیست که توی فیلم هست .
نویسنده اصل داستان را از زبان پیرزنی از اقوام خودش می شنود و همین چاشنی خلق این داستان می شود ودر واقع نویسنده داستان این کتاب را بر پایه زندگی واقعی یک پیرزن که از اقوامش بوده نوشته است. واصل داستان بر پایه واقعیت و داستان واقعی یکی از آشنایان ایشان بوده است
سلام من رمان بامداد خمار و سریالش رو دیدم
یه جاهایی تو سریال گفته شده که تو داستان نیست و برعکس
مثلا تو سریال میگه پدرش دوبار بخاطر پدر و مادرش خرج داده و غذا داده به فقرا ولی تو داستان گفته خرج دادن بابت شکرانه به دنیا اومدن پسر بصیرالملک بوده ، اگه پسر دار نمیشدن پس بابای سودابه از کجا اومده؟!؟!
سلام.من راستش کتاب نمیخونم.ولی فیلم زیاد نگاه میکنم .خیلی از بامداد خمار خوشم اومد نگاه میکنم .ولی دوست دارم کتابشم تهیه کنم بخونم .ممنون از خانم آبیار .چ نویسنده کتاب بامداد خمار
منهم کتاب رو همون تابستان( ۷۴ فکر کنم ) خوندم. از ماجرای داستان خوشم نیومد. احتمالا موضوع منو جذب نکرد. ولی سریال خانم آبیار زیبایی سنت ها و فضای ۱۰۰ سال پیش رو نشون میده، فیلم نامه ای که بازنویسی شده ادبیات خوبی داره که مرام و لهجه و آداب هر صنف و مسلک و قومی رو در هر سطحی به درستی نشون میده. مجموعه این تصاویر ایرانی که دیگه توی ادبیات و سینما فراموش شده برای من جذاب بود و پیگیری میکنم.
فقط خیلی حیفم از شخصیت رحیم میاد که قراره بدون سیاه نمایی کارگردان، تصویر وارونه ای ازش شاهد باشیم. از حالا دلم میسوزه، چون عشق رو قشنگ نشون دادن، و اینکه برای رفتن به نظام هیچ تلاشی نمیکنه، اونجا خیلی حیف میشه!!
منهم کتاب رو همون تابستان( ۷۴ فکر کنم ) خوندم. از ماجرای داستان خوشم نیومد. احتمالا موضوع منو جذب نکرد. ولی سریال خانم آبیار زیبایی سنت ها و فضای ۱۰۰ سال پیش رو نشون میده، فیلم نامه ای که بازنویسی شده ادبیات خوبی داره که مرام و لهجه و آداب هر صنف و مسلک و قومی رو در هر سطحی به درستی نشون میده. مجموعه این تصاویر ایرانی که دیگه توی ادبیات و سینما فراموش شده برای من جذاب بود و پیگیری میکنم.
فقط خیلی حیفم از شخصیت رحیم میاد که قراره بدون سیاه نمایی کارگردان، تصویر وارونه ای ازش شاهد باشیم. از حالا دلم میسوزه، چون عشق رو قشنگ نشون دادن، و اینکه برای رفتن به نظام هیچ تلاشی نمیکنه، اونجا خیلی حیف میشه!!
چقدر اصرار به نجابت دهه های گذشته دارید و تلاش می کنید نسل جدید و بی بندو بار نشون بدید.همیشه و در همه دوران ها سن عشق و عاشقی با همه احساساتش وجود داشته فقط تفاوت در این بوده که اون موقع ها فضای مجازی نبوده تا همه چیز نمایش داده بشه .(قابل توجه کسانی که اصرار دارند نسل های گذشته رو بیش از حد موجه جلوه بدن(
دوستانی که توقع دارن فیلم عیناًمثل کتاب باشه حتما دلیل نداره که فیلمساز مطالب داخل کتاب را فیلمکنه خیلی وقتها از خواندن یک کتاب یا شنیدن یک روایت وسرگذشت فیلمنامه به اقباص از از کل اون موضوع الهام میگیره وسلیقه فیلمساز ممکنه دخل وتصرف صورت بگیره در اصل موضوع واین چیز عجیبی نیست بهتره فیلم را بدون درنظر گرفتن کتاب به تماشا نشست
عالی بود
من رمان را خوندم ،ولی عشق خجسته به منصور
به هم زدن عقد،پنهان شدن محبوبه در سرداب
بع علاوه اینها کارشکنی پسر والا
اصلا توی رمان نبود
هیچ جذابیتی به داستان نداد و فقط وقت تلف کردن بود ،قسمت سوم فصل دوم فک کنم کارگردان به خودش اومد داره رمان می سازه
رفت سراغ رمان
اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه هفتاد یه مجله چاپ میشد به نام کهکشان ، برای من نوجوان اون مجله خیلی جذاب بود وودر اون مجله بود که به صورت خلاصه بامداد خمار رو چاپ کرده بود و بعد هم که کتابش اومد، سریال بامداد خمار به واقع اصلا شبیه به کتابش نیست و یه جوری گند زد به خود کتاب، قابل قیاس نیست ، از کسایی که مجله کهکشان رو می خواندند تو اون دوره کسی هست؟