فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شاعران صلح

کتاب شاعران صلح

نسخه الکترونیک کتاب شاعران صلح به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب شاعران صلح

من با تپانچه دوئل نمی‌کنم شمشیر؟ فرسوده است و زنگاری دیگر این پیر سوراخ سوخته در میان سینه یا پیشانی؟ نه شکوهی می‌تاباند دیگر نه برق شهامتی (سال‌ها پیش نوشتم: «گلوله میان دو چشم زیبا زیبا نیست زیبا فقط خال زمردینِ میان دو ابروی کولی است») کلوخی؟ نه: قابیلَت خواهد کرد گُلی یا گِلی این بود که جگر آهنین آن دلاور را شکست تو اگر می‌توانی بوسه‌ای شلیک کن تا تمامی ارتش‌های من به زانو درآیند برابر تو و من قلمم را ــ به رسم شوالیه‌های کهن در کاغذ سفیدی فرو کنم یعنی که: دیگر هرگز تسلیم نخواهیم شد فهمیدی رمز کلام را؟ تسلیم!

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.64 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۸۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب شاعران صلح

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

منوچهر آتشی

دوئل

من با تپانچه دوئل نمی کنم
شمشیر؟
فرسوده است و زنگاری دیگر این پیر
سوراخ سوخته در میان سینه یا پیشانی؟
نه شکوهی می تاباند دیگر نه برق شهامتی
(سال ها پیش نوشتم:
«گلوله میان دو چشم زیبا زیبا نیست
زیبا فقط
خال زمردینِ میان دو ابروی کولی است»)
کلوخی؟
نه: قابیلَت خواهد کرد
گُلی
یا
گِلی
این بود که جگر آهنین آن دلاور را شکست
تو اگر می توانی
بوسه ای شلیک کن
تا تمامی ارتش های من به زانو درآیند برابر تو
و من قلمم را ــ به رسم شوالیه های کهن
در کاغذ سفیدی فرو کنم
یعنی که:
دیگر هرگز تسلیم نخواهیم شد
فهمیدی رمز کلام را؟
تسلیم!

۱۸ شهریور ۱۳۸۰

مهناز آذرنیا

ساعت انفجار

چشم تو باروت
دست من کبریت
آه... اگر دشمن به انفجار نشیند
و پرنده بر بام

باران نباریده ی
خاطرات مدفون،
در قرن، شقاوت است
و تاریخ: کاغذهای باطله در خانه ی زمان
سرانگشتان ماه
با واژه هایی بی نام

پرده ها را کنار می زنی
هیچ کس در تو نیست
پشت دریچه عشق
سکوت تو را می برد
دیگر حتی کتاب ها نیز یارای فریبت را ندارند:
کتابهای زرکوب شده ی توطئه
با تعفن کلماتی بی جان
کتاب: همدم تابوت ها
کتاب: پایان یک طلوع
نه شبی و نه ستاره ای
نه بهاری و نه تبسمی
آنچه می ماند بر دیوار این خانه
منظر اسکلت هایی هست
در تلاطم باد.

آزادی

شهر من!
گوییا خاموش گشته ای
در خشم گره کرده ی مشتانت
خواب تحقیر شده ی خلقی در تماشاست

خنده هایت نیست

می ستایم ترا
اگر فریبم نداده باشی
دریچه بگشا
می خواهم قلب گسترده ات باشم
از سلاح نگو
از توپ، تانک، هواپیما
از جنگ های مرگزا
از موشک های ویرانگر
از گازهای کشنده
از ناپالم و از بمب های شیمیایی، هسته ای، نوترونی و...
از آژیر، آمبولانس
از شکنجه و شکنجه گر
از سلول های انفرادی، دیوارهای سیمانی
از اعماق تاریک جسدها
از قلب های نارس، که می میرند در خفا
از مصیبت مادران مدهوش
از شهرهای مدفون و خاموش نگو

نگو
نگو
نگو
نگو

نیستم شنیدار تو
بگو از عشق
از ترانه
از طلوع
از درخت
از تبسم کودکان
از زمزمه ی جویباران
از افق روشن تولد
از صداقت آینه ها
از یک آسمان آبی
آبی
آبی
بگو از صلابت آزادی
از سپیدی
سپیدی
سپیدی تا صلح یقین
بگو از تقدس آزادی، آزادی

بگو
بگو
بگو
بگو
بگو

علیرضا آدینه

ما از مدرسه آمده بودیم
و ما پیراهنمان خاکستری بود
و ما پیراهنمان آبستن کودکی هزارساله بود

یا
ما به خانه آمده بودیم
و آفتاب مسیر خانه ی ما بود
و خانه از کیف های کوچک ما پر بود

تا
تو شاخه ای از درخت را شکستی و گفتی
نامه ای رسیده است
و نامه ای که رسیده بود قرمز بود

ما
از مدرسه نیامده بودیم
و ما پیراهنمان خاکستری نبود
تنها من کیف تو را به خانه آورده بودم
و کیف تو قرمز بود

و
من پای درخت ایستاده بودم
و درخت مدتی بود که هیچ نامه ای نداده بود.
به زیرلفظی کلماتم
پیش از آغاز شعر سیانور می دهم
تا با زبان بِرازشان روی سطرهای سپید به خط شوند
بدر کامل ماه
خط عزیمت مرا
به نقطه ی الحاق
و نقطه ی الحاق
آرایش زنجیری مرا به خط حد پیشروی وصل می کند
چهارده سال گذشته است
تکاور کوهستان های شرقم
نهبندان(۱)
چاه چوچو(۲)
چاه لیلا(۳)
ساعت تک روی دوازده مماس می شود
بدر کامل ماه تیر خورده است
سنگ شمار ردیف اول پیش می رود
و کلمات به خط حد پیشروی نزدیک می شود
بی سیم پیج می کند
به گوش می شوم
ع
لی
ر...
تمام
کسی آنسوی سیم رود می خواند
باد روی میله ای بلند تکانم می دهد
موج برمی دارم
سرود می خواند
پرت می شوم
سرود می خواند
روی زمین لم داده ام
سنگ ریزه ها زیر خواب هایم تاول می زنند
سربازها خوشحال به خانه بازمی گردند
و پرانتزها راه را برایشان باز می کنند.

علی آموخته نژاد

غمنامه ای برای یک کودک

من با مذاکره با آمریکا
به شدت مخالفم
باور نمی کنید
می توانید از بچه ها بپرسید
توی کیفم شعرهایی دارم
که مثل بمب
از هر طرف بروید
به آنها برمی خورید
ــ بچه نمی شوم
می خواهم از گربه ای که دوستش دارم
عکس بگیرم
بگیرم به دست شما بدهم
توی این کارتن
قبول کنید که جای پینوکیو خالیست
نیست؟

احمدرضا احمدی

راه های عاشقانه

راه های عاشقانه
از قلب ما به شهر می رفت
***
میدان های سبزی
ــ بی میوه و بهشت ــ
کلبه های مه را می نوشیدند
ما در انتظار خزه های آهنگ
در سنگ فرش آفتاب
بهار را تکرار می کردیم.
راه های عاشقانه
از قلب ما تا آتش فشان های برگ
تا راهروهای سراسر گل، بوته، گیاه
تا جنگل های طولانی آماده ی صلح
نام تازه ترین نوزاد شب و شکوفه ها را می پرسید
***
در کافه های سکوت
به دوران شفاعت غزل ها رخنه کرده بودیم
ما مردمان غنیمت ها بودیم
فرصت نداشتیم تا دعوت کاج های سرگردان از رنگ سبز را

بپذیریم.
***
راه های عاشقانه
با پاییز صبح های عمر
ــ مه آلود و پیر ــ

باز می گشتند.

و معصومیت کودکی ما
بر جامه هاشان
گل دوزی شده بود.

پگاه احمدی

صلح تمام است

چیزی ندارم که جا بگذارم
جایم را روی صندلی به کسی داده ام که صندلی اش را می بَرند
صلح کرده ام
در من کبوتری از جنگ برگشته ی دنیاست
و باقیِ این شاخه های ژولیده
سهم درخت همسایه هاست
اینجا دو سه چهار
آنجا پنج شش هزار
از کنار زمین ام هنوز مین می برند
و نعش مردی را
که گریه نکردیم و توی جوراب های مان سیاه شدیم
خنثی نکرده اند هنوز
ماه را مثل سفینه هوا می کنند شب
و روز چادر به سر
مانده بین دو لنگه ی در
تا لختش کنند و توی آسمان بگذارند؟
نه!
دیگر مرمّت نمی شویم تا دوباره سطری را از روبه رو بنویسیم
او مثل خطی از کف دستم رفت
من مثل آلوی خیس خورده از شاخه ای رسیده سوا شد
ما روی دور کند وُ آدم ها
تندتند اتفاق افتاد
بگذار ماه کرّه اسب سفیدش را هِی کند برود
و آسمان سیاهیِ این توپخانه را
از من دری بازخواهد ماند
که دیشب مثل کشیده به هم خورد
بالشی که سردی کرد
یک هزار پا و چند سیب درختی
جنگ تمام است.

نظرات کاربران درباره کتاب شاعران صلح