فیدیبو نماینده قانونی کنکاش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب اشعار آموزنده

کتاب اشعار آموزنده
گلدسته‌های دانش

نسخه الکترونیک کتاب اشعار آموزنده به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب اشعار آموزنده

شعر با حکمت گل رنگین بود رهنمایی‌های آن سنگین بود شعر ا گر از فکرت آید گل دهد عشقبازی بر گل و بلبل دهد شعر ا گر با بینش و سنگین بود بر خلایق قابل تمکین بود شعر باید کار و افکار آورد بهر دلبر یار و دلدار آورد شعر اگر انگیزه دارد جان بود روشنی بخش ره ایمان بود شعر باید واژه را افسون کند قلب لیلی چون دل مجنون کند شعر باید بر تن آرامش دهد عقل را با علم و دین سازش دهد شعر باید حمد رحمانی بود حاصلش انعام سبحانی بود شعر باید ذوق دیدار آورد خفتگان را طبع بیدار آورد شعر را با جام وحدت سر‌ٚکشند لذّت از آیات هستی بر چشند شعر را با عقل و عرفان سر کنند عقلهای سالم آن را بر کنند شعر فطرت پیک و جدانی بود در بدن پیغمبر ثانی بود شعر اگر گوئی و داری شاعری علم و فکرت را مبر در ساحری شعر و فعلت گر برآید هم نوا شعر درمان گردد و فعلت دوا شعر باید دلنواز دل بود چیدن شعر وفا مشگل بود شعر دل آرد «صفا» احوال دل شعر ناموزن کند دل را کسل

ادامه...
  • ناشر کنکاش
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.97 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۶۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب اشعار آموزنده

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

«بنام آنکه»

به نام آنکه بر خلقت بشر داد
بشر را انتخاب خیرو شر داد

به نام آنکه از خاک سبکبار
به آدم عقل و هوش و پا وسر داد

به نام آنکه بهر زندگانی
به گیتی آب و خاک و زور و زر داد

به نام آنکه با انوار خورشید
به ما روز و به شب گاه سحر داد

به نام آ نکه با قلب خلایق
توانایی خلقت را خبر داد

به نام آنکه بهر عبرت ما
صدف را در ته دریا گهر داد

به نام آنکه در اطراف عالم
هزاران انجم ومهر و قمر داد

به نام آنکه مرغان هوا را
برای کسب ر وزی بال و پر داد

به نام آنکه بر پیغمبرانش
به آخر در حرا پیغامبر داد

به نام آنکه احمد را به یک شب
به بالا برد و ا ز عالم گذر داد

به نام آنکه در پایان خلقت
بهشت و نار را مزد بشر داد

به نام آن «صفا» بخش توانا
که خلقت را برای ما ثمر داد

گویش ۱۰۶ سال ۸۸

«گلدسته های دانش»

شعرها یم بهر تو دارد پیام
بر توای خواننده شعرم سلام

مشکلاتی نیست در اشعار من
گر بخوانی یابی از آن احتشام

همچو گلزاریست در یک دسته گل
گر که گل یابی گلاب آری بکام

میوه گلدسته نور آرد براه
آمر حقّ است و ناهی حرام

هر که بر قدرش بچیند خوشه ای
خوشه های نغز دارد در نیام

برگ درویش است و قدرش چون کلاف
با سخای یوسف آن را کن تمام

در هزار و سیصد و هشتاد و نه
بر «صفا» گردید پایان این کلام

قطره ای از اقیانوس بیکران تاریخ انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی «ره»

«فوز عظیم»

بود قرآن به کنار از تعلیم
مسلمین در الم و رنج الیم

جهل و نادانی و بیدادگری
حکم و احکام همه حکم ظلیم

همه جا ظلمت و گمراهی و فقر
همه فرمان بر شیطان رجیم

پیر مردی که بد از نسل خلیل
گلی از گلشن دادار رحیم

تابع امر خداوند وحید
بنده خالص قوام قویم

رهرو راه نبی (ص) ختم رسل
اعتقادش همه قرآن عظیم

تالی حیدر و ثانی حسین (ع)
حسنی سیرت و حامی یتیم

نه ستاینده طاغوت زمان
بل ستیزنده به عدوان حکیم

دودمانش همگی اهل یقین
سر به فرمان خدا در تسلیم

رهبر دین خدا روح الله
رهنما گشت به فرمان علیم

تا به امت بنماید ره دین
جهل و ظلمت بفرستد به عدیم

کرد از مغرب آفاق طلوع
با کتاب و قلم و علم کلیم

گفت مهدی به کنار کعبه
تا مشیت رسد از حی کریم

آید و ظلم ز بن بر چیند
بر قرار آورد آن عدل مقیم

بهر قائم همه اقدام کنید
تا کند زنده نظام تکریم

با ید واحده فریاد کنید
از پی تقویت دین سلیم

همه در حزب خدا جمع شوید
بهر نابودی ابواب سقیم

نه بگردید به جمع زر و زور
نفروشید خدا را بدو سیم

بر همه اهل جهان یاد دهید
که بحق آید و باطل به جحیم

اهل توحید به تکبیر به لب
برگرفتند به جان گفت زعیم

رهبر از پیش ودا همره او
چون که دیدند از او قلب سلیم

ید ابرار چو با حبل متین
متصل گشت به اسرار نعیم

پرتو نور خدا گشت عیان
کرد عدوان خدا خوار و عمیم

مشرکین خوار و نگونسار شدند
بسم ربک همه گردید حکیم

اهل تلبیس ز جا بر جستند
تا بسازند ز نو رسم قدیم

قاسط و مارق و ناکث که بدند
عاصی از بهر نبود زر و سیم

هر چه شد حیله و تزویر زدند
غافل از مکر خداوند قسیم

جنگ و آدم کشی و ویرانی
جمله کردند به تحریک خصیم

دست بر دامن هر بیگانه
بلکه سازند خدا را تسلیم

عاقبت قدر خداوند جهان
غالب آمد به همه اهل نمیم

اینک ای سامریان فتنه تمام
کار بندید همه گفت ندیم

طلحه ها بیش زبیری نکنید
دست دارید ز طاغوت لئیم

خلق را دعوت باطل نکنید
که ندارید ثمر جز به حمیم

گر طلب می کنی ابواب نجات
فاتحش هست به آداب حطیم

ای «صفا» دشمن مظلوم مباش
تا بری بهره ای از فوز عظیم

گویش ۱ سال ۸۳

«ماه خدا»

از ماه مبارک چه رهی ساز نمودی
از سکوی دل سوی چه پرواز نمودی

از نامه خلقت چه نشاندی به قلوبت
از معرفت خویش چه ابراز نمودی

اکرام به پیران و ترّحم به صغیران
خود را به چه اندازه سرافراز نمودی

ماه رمضان دادن اطعام ثواب است
در دادن اطعام چه آغاز نمودی

در ماه خدا دیدن اَرحام صواب است
رفتی تو به دیدار و یا ناز نمودی

تدبیر به قرآن خدا باعث فهم است
در خواندن قرآن تو چه افراز نمودی

با عافیّت عمر و شب قدرچه کردی
بهر چه کسی درب کمک باز نمودی

جناّت و جهیم است «صفا» حاصل عمُرت
از جنتّ و از نار چه احراز نمودی

گویش ۴ سال ۸۳

«کعبه، مسجد»

بنای کعبه با فرمان داور
بنا کردند بنایان برتر

به ابراهیم و اسماعیل و هاجر
بشد تکلیف سازندش مطهر

به عود و عنبر و مشک بهشتی
کنندش طاهر از عطر معطر

که مردم اندر آن مجموع گردند
طریق شرک و بت سازند ابتر

همه طرح جهان در آن بسازند
از آن راهی که توحیدش مصّور

بر این مبنا معابد با مساجد
هم احداث صوامع شد میّسر

و احمد روز هجرت داد فرمان
که بر سازند مسجد را مهاجر

وصی مصطفی (ص) با جمع انصار
نمودند آن بنا بهر برادر

پس اوّل بار خالق ساخت مسجد
سپس پیغمبران و بعد حیدر

لذا هرگز نشاید ای مسلمان
که نشناسی به مسجد گفت داور

چه در قرآن خدا روشن نموده
که مسجد ساز هرگز نیست کافر

هر آنکسساخت مسجد با حقیقت
بدست آورده او ایمان اکبر

به مسجد بر شو ای فرزند آدم
در آنجا یاب سرّ علم آخر

جمیع مشکلات خلق عالم
به مسجد حل شود ایمان بیاور

به قرآن و مساجد پاک سسازید
دل آلوده و افکار مضطر

مساجد را چنان آیت نگارید
کزو جویند مردم راه و رهبر

علوم اولیّن و آخرین را
به مسجد برده سازیدش منوّر

اگر صد علم غیر از حق بدانی
نگردی با خلایق یار و یاور

به مسجد کرد فریاد سلونی
علی (ع) دروازه علم پیمبر

به مسجد گر شوی جنت بیابی
و در آن می خوری از حوض کوثر

«صفا» خشک و تر عالم سراسر
اگر مسجد نمی خواند نپرور

گویش ۳ سال ۸۳

«منظوراز خلقت»

گویش ۹
سال ۸۴

اگر خوانی ز قرآن درس کامل
شوی آگه که خلقت نیست باطل

اگر یابی فریق حق و باطل
قبول افتد که آدم هست غافل

اگر فعلت به عقلت گشت فاعل
نمائی رمز خلقت را به عاقل

اگر نفست بگیرد رنگ عاقل
به ضعف خویشتن گردی تو قائل

اگر بر ضعف خود گشتی تو قائل
رسی با رحمت یزدان به ساحل

اگر توفیق حق بردت به ساحل
شود اِکرام رحمان بر تو نازل

اگر اکرام رحمان گشت نازل
شوی بر فعل یزدانی تو عامل

اگر بر فعل حق گشتی تو عامل
شود شهد عبادت بر تو و اصل

اگر شد بر تو شهد عبد و اصل
رموز خلقت آید بر تو حاصل

اگر اصل حقیقت گشت حاصل
«صفا» گردی به حقّ تسلیم کامل

«افسانه»

گو یش ۵
سال ۸۳

گرمسلمی سلمانه گو، گر عارفی عرفانه گو
گر ساحری سحرانه گو، گر شاعری شعرانه گو

گر منکری مردانه گو، گر تاجری دردانه گو
گر موبدی دیرانه گو، گر عیسوی نصرانه گو

هرگونه هستی ای بشر، یکرنگ گو صدقانه گو
گریار صاحبخانه ای، مشکن تو آن پیمانه را

نبود سزاواری ای جوان رحمت فرستی بربتان
از فعل شیطان نهان واقع بگو با مردمان

گمره مکن این غافلان نی ضایع آن نام آوران
چه چه مزن به به مگو برتربت آفت دلان

برخود هوسرانی مکن تمرین شیطانی مکن
بر خوان برای مردمان تکلیف صاحبخانه را

بر خود مخوان بیگانه را آن رند بد مستانه را
او بر بگیرد خانه را سازد نگون کاشانه را

او سرزند فرزانه را، گردن زند دیوانه را
احیا کند افسانه را، آتش زند میخانه را

گر عاقلی عقلانه شو، برشمع ها پروانه شو
تا بشکنی غمخانه را، و آنگه بسازی لانه را

برفکر خود گل گل مکن خود را بلند از کل مکن
نشنیده لاراقل مکن، سی را به فا چون سل مکن

رخش خودت دلدل مکن، زاغ خودت بلبل مکن
سجاده ها را جل مکن مرداب ها را مل نکن

ناخورده می غلغل مکن خرزهره را سنبل مکن
سگبچه در آغل مکن، ویران مکن میخانه را

چون بر نمی گرد د زمان بر خود نمی یابی امان
خوان رمز پیدا و نهان رونق مده مدح خسان

گوید ترا ذرّات جان گرددمکافاتت عیان
فرصت بدار آرام جان، از خود سری برکش زبان

چاکر مشو برساحران، شاکر مشو بر چاکران
بشکن تو این پیمانه را آزاد کن خود خانه را

ای سرور روشن روان ای با «صفا» ای مهربان
نابخردی بر من مخوان من خود زنم نشتربجان

خود نیستم از عاقلان تا وارهم از غافلان
آنگه سخن گویم عیان، شاید بدست آرم عنان

یاور شوم بر یاوران خوانم تمام داوران
کوبم سر بیگانه را، افسون کنم افسانه را

«آیا شنیدستی قلم»

گویش ۶
سال ۸۳

آیا شنیدستی قلم گفتا نویسم هر رقم
با امر ربّ ذوالمنن آن صاحب لوح و قلم

آیا شنیدستی قلم گفتا که می لرزد تنم
از بس نوشتم روی هم از ظلم و ظلام و ستم

آیا شنیدستی قلم گفتا شده خون در دلم
از قاضی بدحکمت و از طرح تزویر و الم

آیا شنیدستی قلم گفتا شدم دل پر زغم
از فتنه های بی حدّ و از کذب گوئی اُمم

آیا شنیدستی قلم گفتا سرم گردیده خم
از باور ناباور و از چاپلوسی صنم

آیا شنیدستی قلم گفتا که بشکسته سرم
از قیل و قال ناقص و از گنگی اهل قلم

آیا شنیدستی قلم گفتا که خم شد گردنم
از کجروی شاعر و از ناسپاسی و منم

آیا شنیدستی قلم گفتا «صفا» کم کن الم
از آفت فرهنگی و از کار دینار و درم

«حق بگویند»

گل و گلزار با هم حق بگویند
در و دیوار با هم حق بگویند

جمال یار با حسن و جلالت
دل و دلدار با هم حق بگویند

صف ابرار با خیل ملائک
بهشت و نار با هم حق بگویند

زمین و آسمان و عرش و کرسی
یم و اشجار با هم حق بگویند

سپهر و ثابت و سیار عالم
گه اذکار با هم حق بگویند

شب تاریک و روز و روشنائی
به عشق یار با هم حق بگویند

حرور و سردی و اسحاب و اظلال
به یک کردار با هم حق بگویند

طلوع فجر و گا ه وصل و هجران
غم و غمخوار با هم حق بگویند

همه ذرّات هستیهای عالم
بگرد یار با هم حق بگویند

ستبر و نازک و صاف و مدّور
خم و کجدار با هم حق بگویند

سجود و ساجد و محراب و منبر
می و میخوار با هم حق بگویند

شعور و شاعر و شعر و غزلخوان
دف و مزمار با هم حق بگویند

خدا فرموده هر جاندار و بیجان
بهر اطوار با هم حق بگویند

«صفا» بر حق بگو بر چو به دار
که یار و دار با هم حق بگویند

گویش ۷ سال ۸۳

«خلقت، ولایت»

ز رحمان رحم و رحمت خواهم ای دل
از او اخلاص طاعت خواهم ای دل

به مانند مسیح و همچو یحیی
به بر غسل شهادت خواهم ای دل

بدل مُهر ولایت دارم ای دل
به تن انوار وحدت خواهم ای دل

به ختم الانبیا و آل حیدر
به نوح و آدم و الیاس و هاجر

به ابراهیم و اسماعیل اطهر
که تائید رسالت دارم ای دل

بدل مُهر ولایت دارم ای دل
ز کافر بار نفرت دارم ای دل

بسم الله الرحمن الرحیم



با تائیدات خداوند متعال، اینجانب مصطفی رضائی حسین آبادی فرزند حسین متولد سال ۱۳۱۳ (شمسی) در حسین آباد اصفهان و فارغ التحصیل از رشته تاریخ در سال ۱۳۴۹ از دانشکده ادبیات اصفهان و دبیر دبیرستان های اصفهان و بازنشسته سال ۱۳۷۶ از اداره کل آموزش و پرورش اصفهان- افتخار دارم اشعاری را که در طول هشت سال تحت عنوان (گلدسته‎ های دانش) با تخلص به «صفا» سروده ام و مسلما خالی از عیب نیست را به علاقه مندان علم و ادب و شعر تقدیم نموده و امیدوارم که استادان فن از ارشادم دریغ نفرمایند.

تشکرات لازم

۱-از انجمن های ادبی- اصفهان (هنرمندان- سعدی- شیدا- صائب- حافظ- محتشم کاشانی- پژمان و...)
۲- از خانواده ام که در این رابطه زحمت فراوان تحمل نموده اند.
۳-از همه استادان و معلمان و دوستداران شعر و ادب

من الله التوفیق
با عرض معذرت و احترام مصطفی رضائی (صفا)

نظرات کاربران درباره کتاب اشعار آموزنده