فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب درس‌هایی از قرآن

کتاب درس‌هایی از قرآن

نسخه الکترونیک کتاب درس‌هایی از قرآن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب درس‌هایی از قرآن

امروزه با خیزش و جهشی که در همۀ آفاق و اقطار جهان اسلام برای ادارۀ جامعه بر پایۀ مفاهیم و احکام اسلام و معارف و ارزش‌های قرآنی پیدا شده است، آشنایی با حقایق قرآنی و شنیدن پیام قرآن از زبان قرآن، ضرورتی روزافزون یافته است. امیدوارم انتشار این کتاب کار کسانی را که می‌خواهند علاوه بر تبحر در خواندن قرآن با صوت دلپذیر، با معانی و مفاهیم الهی قرآن نیز انس و آشنایی داشته باشند و آن حقایق را در زندگی فردی و حیات اجتماعی به کار بندند، اندکی آسان‌تر سازد.

ادامه...

بخشی از کتاب درس‌هایی از قرآن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

اجازه می خواهم این مقدمه را با ذکر خاطره ای آغاز کنم. پنجاه سال پیش که ده ساله بودم غالباً همراه پدرم در مجالس هفتگی هیئت های مذهبی، در محلات جنوبی شهر تهران، شرکت می کردم. این جلسات معمولاً با قرائت قرآن آغاز می شد. مردان روی فرش و پشت رحل قرآن می نشستند و چشم به استاد قاری می دوختند. قاری که با فنون قرائت قرآن آشنا بود ابتدا خود چند آیه می خواند و سپس به نوبت از حاضرانی که در سمت چپ و راست او نشسته بودند می خواست تا هرکدام چند آیه دیگر از قرآن بخوانند. در آن سال ها از ضبط صوت خبری نبود و کسی قرآن را با لحن و صوت مصری و حجازی که امروزه در ایران مرسوم و متداول شده، نمی خواند و قاریانی خوش صدا با سبکی مخصوص به ایران می خواندند که اکنون تقریباً فراموش شده است. وقتی کسی قرآن می خواند همه گوش می کردند و اگر خواننده در خواندن کلمه ای دچار خطا یا مشکلی می شد قاری تصحیح و راهنمایی می کرد و در پایان با گفتن «طَیّبَ اللّه» نوبت را به دیگری واگذار می نمود. جدّ مادری من، هرچند روحانی نبود، قاری و سخنران این گونه جلسات بود و افزون بر نیم قرن شب های یکشنبه و چهارشنبه و صبح های جمعه، به جوانان و پیران هم قرآن می آموخت و هم برای آن ها صحبت و موعظه می کرد. یادم هست که نام یکی از هیئت هایی که او سال های سال در آن، به صورت افتخاری انجام وظیفه می کرد، «هیئت دینی رفقا» بود. افراد این قبیل هیئت ها نوعاً کاسب بازار و خیابان بودند و کارمند تحصیل کرده دانشگاهی، که اصولاً در جامعه اندک بود به ندرت در میان آن ها دیده می شد. بخش قرآنی این جلسات مذهبی که در حدود سه ربع تا یک ساعت طول می کشید، صرفاً به تلاوت و قرائت اختصاص داشت و معمولاً کسی معنای فارسی آیات را بیان نمی کرد و در این فرصت به شرح و تفسیر و توضیح نمی پرداخت، هرچند ممکن بود سخنران جلسه در بخش بعدی جلسه محور سخن خود را آیه ای از قرآن یا حدیثی از معصومین علیهم السّلام قرار دهد و درباره آن صحبت کند.
من، علاوه بر مکتب خانه و مدرسه ابتدایی، در این جلسات نیز قدری با روخوانی قرآن آشنا شده بودم. چند سال بعد که دانش آموز دبیرستان علوی شدم و به همت معلمان شریف و متدین آنجا و خصوصاً با تلاش استاد محترم آقای علی غفوری، کم کم زبان عربی را آموختم، به تدریج با معانی آیات نیز آشنا شدم و در آن سال ها، حال کسی را داشتم که از پشت شیشه ای که سطح آن آغشته به رنگ و یا پوشیده از غبار است می خواهد چهره دوست داشتنی کس دیگری را در آن سوی شیشه، تماشا کند. او ابتدا چیزی نمی بیند اما هر چه آن رنگ و غبار بیشتر زدوده می شود می تواند چهره محبوب خود را بهتر و واضح تر ببیند. چنین بود که با اشتیاق و ولع می کوشیدم تا علاوه بر قرائت و تلاوت قرآن، آهسته و پیوسته به دنیای معانی قرآن نیز وارد شوم و به جای تماشای این دریا از دور، به درون آن نیز قدم بگذارم و لااقل در ساحل آن تنی به آب بزنم و مختصری در آن شنا کنم.
از همان سال ها احساس می کردم آن شیوه سنتی و قدیمی قرآن آموزی مرسوم در جلسات مذهبی اگرچه لازم است کافی نیست. من از اینکه می دیدم بسیاری از مردم، سال های سال با اخلاص و علاقه تمام، قرآن می خوانند اما معنای آن را نمی فهمند تعجب می کردم و این تعجب وقتی بیشتر می شد که می دیدم آنان عموماً از ندانستن معنای قرآن نیز ناراحت و گله مند نیستند و برای رفع این عیب و نقص کوشش و تلاشی نمی کنند و تقاضا و مطالبه ای ندارند. گویی قرآن برای آنان به همین صورت لفظی و ظاهری، محدود و منحصر می شد که آن را می باید برای ثواب اخروی خواند و به معنا و مقصود آیات کاری نداشت.
چند سال بعد که وارد دانشگاه شدم و در معرض چالش ها و اجتجاج ها و انکارهای گوناگون قرار گرفتم و مکتب های غیردینی مدعی تامین سعادت بشر را در مقابل خود دیدم نیازم به آگاهی از معانی آیات قرآن و احادیث بیشتر شد. از خود می پرسیدم چگونه ممکن است فردی تحصیل کرده که در جامعه و خصوصاً در محیط مدرسه و دانشگاه با انواع افکار غیردینی و ضددینی مواجه می شود بتواند بدون فهم معنای کتاب مقدس و آسمانی خود، بر اعتقاد بدان پافشاری کند و از آن در برابر ایرادها و اعترافات دیگران دفاع نماید.
این احساس و دغدغه و آن تعجب و پرسش همچنان با من و در من بود تا انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و من نزدیک به سیزده سال مسئولیت برنامه ریزی و تالیف کتاب های درسی وزارت آموزش و پرورش را از جمله کتاب های درس قرآن دوره دبیرستان را بر عهده گرفتم. اکنون فرصتی به دست آورده بودم تا به آن دغدغه دیرینه پاسخ دهم و برای آشنایی نسل جوان کشورم با معنا و مضمون آیات قرآن قدمی بردارم.
نخست یک بار همه قرآن را به قصد انتخاب فقرات آیات متوالی و متناسب با سن و سال و درک و نیاز جوانان خواندم و نهایتاً در حدود چهل فقره را برگزیدم تا کمابیش به هر پایه تحصیلی از دوره چهارساله دبیرستان، ده درس قرآنی اختصاص یابد. در این انتخاب و تخصیص، در پی آن بودم تا در حد امکان، تصویری جامع و همه جانبه از قرآن به دست دهم و علاوه بر آن هماهنگی میان مضامین دروس قرآنی با مطالب درسی دینی هر پایه تحصیلی را مراعات کنم. چنین بود که از ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۲، چهار سال پی در پی چهار کتاب «درس هایی از قرآن» از پایه اول تا چهارم دبیرستان ها، تالیف شد و در برنامه درسی مدارس قرار گرفت. در انتخاب درس ها، سعی کردم تا هم اصول عقاید اسلامی و خصوصاً توحید و نبوّت و معاد را از زبان قرآن برای جوانان بیان کنم و هم آنان را با معارف اسلامی در امور فردی و اجتماعی از قبیل ایمان، اخلاق و مفاهیم اقتصادی و روابط اجتماعی، زکوه، انفاق، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد و شهادت آشنا سازم. طی سال های برنامه ریزی و تالیف این چهار جلد کتاب، چند بار در مرحله طراحی و برنامه ریزی و تالیف از مشورت با آیت اللّه خامنه ای، مدظله، که در آن سال ها در کار کتاب های درسی مستمراً راهنما و مشوق من بودند، استفاده کردم و از توصیه های ایشان، که خود با قرآن انس دائم دارند و قرآن شناسی خبیر و بصیرند، بهره مند شدم و بعضی از درس ها را نیز بر حسب نظر ایشان انتخاب کردم.
غرض من از تالیف چهار کتاب «درس هایی از قرآن» این بود که جوانان در دوره دبیرستان، اولاً به روخوانی قرآن که آن را از دوره دبستان آغاز و در دوره راهنمایی دنبال کرده بودند استمرار بخشند و ثانیاً با ترجمه و معنای عبارات عربی آیات قرآنی، با استمداد از آن مقدار عربی که در مدرسه خوانده اند، آشنا شوند و ثالثاً مهمتر از آن دو مقصود، بتوانند از معنا و مفهوم آیات قرآن آگاهی پیداکنند و به درون فضای نورانی حقایق قرآنی قدم نهند و در یک کلام با جهان بینی اسلامی، بدان صورت که در قرآن آمده است، در نخستین قدم آشنا شوند.
توضیحاتی که ذیل آیات هر درس آمده تفسیری بسیار ساده و آسان است. در این توضیحات، آگاهانه از ورود در مباحث پیچیده و فنی تفسیری پرهیز کرده ام و از طرح اختلاف آراء و استنباط های مختلف مفسّران خودداری ورزیده ام، تا مخاطبان کتاب بتوانند تصویری ساده و بی پیرایه و دلنشین از قرآن در ذهن و جان خود ترسیم کنند.
در سال های اخیر برنامه درسی قرآن در دبیرستان ها تغییر یافته و آموزش این درس صورت دیگری پیدا کرده و این کتاب ها دیگر در مدارس تدریس نمی شود. همین امر سبب شد تا هر چهار کتاب را با حفظ صورت درسی آن در یک مجلد در کنار هم قرار دهم و به صورت کتابی واحد به دوستداران قرآن تقدیم کنم. کتاب حاضر می تواند مددکار کسانی باشد که می خواهند شخصاً با قرآن، فراتر از روخوانی و تجوید و ترتیل، آشنا شوند و یا می خواهند نیّت خیر هیئت های مذهبی نیم قرن پیش را در اهتمام به قرآن، متناسب با شان و جایگاه حقیقی قرآن و وضع امروز جامعه تعقیب کنند. علاوه بر این اگر گروه هایی متشکل از دوستان و خویشاوندان بخواهند در جلساتی منظم برای آشنایی با قرآن، همتی کنند این کتاب می تواند به آنان در تامین این مقصود کمک کند.
ما در روزگاری زندگی می کنیم که مسلمان بودن و مسلمان ماندن، خاصه برای نسل جوان، دیگر با اکتفا به شیوه های تبلیغی و ترویجی و آموزشی گذشته ممکن نیست. زمان، زمان رویارویی و مقایسه اندیشه ها با یکدیگر و زمان بیداری و آگاهی جوانان مسلمان در همه کشورهای اسلامی است. امروزه با خیزش و جهشی که در همه آفاق و اقطار جهان اسلام برای اداره جامعه بر پایه مفاهیم و احکام اسلام و معارف و ارزش های قرآنی پیدا شده است، آشنایی با حقایق قرآنی و شنیدن پیام قرآن از زبان قرآن، ضرورتی روزافزون یافته است. امیدوارم انتشار این کتاب کار کسانی را که می خواهند علاوه بر تبحر در خواندن قرآن با صوت دلپذیر، با معانی و مفاهیم الهی قرآن نیز انس و آشنایی داشته باشند و آن حقایق را در زندگی فردی و حیات اجتماعی به کار بندند، اندکی آسان تر سازد.

غلامعلی حدّاد عادل
تهران، ۹/ ۶ /۱۳۸۳ هجری خورشیدی
برابر با روز مبارک سیزدهم رجب ۱۴۲۵ هجری قمری

درس اول: سوره حمد؛ سرود اعتقادی مسلمانان

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ (۱)
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (۲)
الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ (۳)
مَالِک یوْمِ الدِّینِ (۴)
اِیاک نَعْبُدُ وَاِیاک نَسْتَعِینُ (۵)
اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ (۶)
صِرَاطَ الَّذِینَ اَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ غَیرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ (۷)

سوره حمد را «فاتِحَهُ الکتاب» یعنی «گشاینده» و آغازگر قرآن، نیز نامیده اند، زیرا قرآن با این سوره باز و آغاز می شود. ما نیز کتاب «درس هایی از قرآن» را با همین سوره آغاز می کنیم. سوره حمد، هر چند کوتاه است و آیات کوتاهی دارد معانی بسیار مهمی را در خود جای داده و اهمیت آن نزد پیشوایان ما به اندازه ای است که آن را «اُمُّ الکتاب» یعنی مادر قرآن نامیده اند. این سوره تنها سوره ای از قرآن است که خواندن آن در همه نمازها واجب است و هر یک از ما در هر شبانه روز، دست کم ده بار این سوره را قرائت می کنیم. در واقع می توان گفت سوره حمد، سرود رسمی مسلمانان عالم است که چون اصول اعتقاد به خدا و دینداری را بیان می کند، دستور داده شده تا همگان در همه نمازهای خود آن را به صورت شعار خداپرستی قرائت کنند.

آغاز کار به نام خدا

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ (۱)
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

همانطور که قرآن با سوره حمد آغاز می شود، خود این سوره و نیز سوره های دیگر قرآن (به استثنای سوره نهم) با «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» آغاز می شوند. مسلمانان معمولاً در شروع همه کارهای خود این آیه را بر زبان می آورند و از دل می گذرانند. آغاز کردن کارها به نام خدا معنای مهمی دارد. وقتی ما کاری را با نام «اَللّه» آغاز می کنیم، این حقیقت را بیان می کنیم که در جهان هر چه هست از خداست و هر نیرویی که تاثیر می کند و هر واقعیت و خاصیتی که در اشیاء و امور ظاهر می شود، اصل و منشا آن خداست. خداوند در مقام تمثیل، مانند کارخانه مولد برق است که هر کجا هر چراغی روشن می شود، انرژی خود را از آن مولد اصلی می گیرد و اگر لحظه ای ارتباط آن منبع انرژی با چراغ ها قطع شود همه خاموش خواهند شد. توجه به نام «  اللَّه» و بیان «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» در آغاز کارها، نشانه اعتقاد توحیدی ماست، اعتقاد به اینکه هر چه در عالم است آفریده اَللّه است و هیچ چیز در جهان نیست که از خود، وجود مستقل و یا خاصیت و تاثیر مستقل داشته باشد. ما هر کاری را با نام خدا آغاز می کنیم و از او برای ادامه آن کار یاری می خواهیم.
«اَللّه» که نام اصلی خداوند در قرآن کریم و در جهان بینی اسلامی است اشاره به وجودی است که همه کمالات را در خود دارد و هیچ نقص و کمبودی ندارد، وجودی که همه مخلوقات، پرستنده او و حیران و عاشق او هستند و آگاهانه یا ناآگاهانه رو به سوی او دارند.
دو کلمه «رَحْمٰن» و «رَحیم» هر دو از ریشه «رَحمَت» گرفته شده است. هر چه از جانب خداوند به هر موجودی داده می شود در واقع «رَحمَت» خداوند است، چون ما و همه موجودات از خود هیچ چیز نداریم و سراپای ما نیاز و احتیاج و فقر است و آنچه از خداوند به ما می رسد برای رفع نیاز و احتیاج ماست و به همین دلیل «رَحمَت» اوست. رحمت خداوند دو جنبه دارد، یک جنبه، وسعت و فراوانی آن است، از این حیث، رحمت خداوند شامل حال همه موجودات عالم و همه انسان ها، حتی انسان هایی که به خداوند مومن نیستند می شود. جنبه دیگر، دوام و جاودانه بودن آن است و از این حیث شامل حال آن دسته از بندگان خاص خداوند می شود که نه تنها مانند دیگران بهره مند از رحمت عام خداوند هستند، بلکه با ایمان و پرستش خداوند به مقامی رسیده اند که هم در دنیا و هم در آخرت از رحمت بی انتهای او به صورت ابدی و همیشگی برخوردار می شوند. کلمه «رَحْمٰن» در «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» به جنبه اول رحمت یعنی به وسعت و فراوانی آن و کلمه «رَحیم» به جنبه دوم یعنی به دوام و جاودانگی آن اشاره می کند.

سپاس و ستایش مخصوص اوست

الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (۲)
ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.

الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ (۳)
(خداوندی که) بخشاینده و بخشایشگر است.

پس از آیه «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» و اعتراف به اینکه در جهان هر چه هست از خداوند است، نوبت به آن می رسد که وظیفه خود را به عنوان یک انسان در مقابل خداوند انجام دهیم. نخستین وظیفه ما «حمد» خداوند است. حمد را معمولاً به «ستایش» ترجمه می کنند اما در حقیقت هم ستایش است و هم سپاس و معنی اَلْحَمْدُ لِلّهِ این است که هر گونه ستایش و هر گونه سپاسی، مخصوص خداوند است. خداوندی که «رَبِّ الْعلَمینَ» است. «رَب» را معمولاً به «پروردگار» ترجمه می کنند اما معنی دقیق آن وسیع تر و کامل تر از پرورش دهنده و تربیت کننده است. معنی اصلی کلمه «رَب»، مالک بودن و صاحب اختیار بودن و پرورش دادن و تربیت کردن است. خداوند ربِّ همه جهانیان است. موجودات گوناگون از جماد گرفته تا گیاه و حیوان و انسان، هر کدام برای خود «عالَمی» دارند، و حتی هر دسته از جمادات و حیوانات و گیاهان و انسان ها نیز برای خود عالَم مخصوصی دارند. خداوند ربّ همه عالَم هاست. یعنی همه موجودات، هر کدام در عالم خودشان، یا مسیری که برای خود دارند، اختیارشان به دست خداست و اوست که آن ها را پرورش می دهد و به تکامل می رساند.
پس از «الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» دوباره دو صفت «رَحْمن» و «رَحیم» تکرار می شود و انسان دوباره اعتراف می کند که خداوند با صفت رحمت خود، همه عالم ها را به وجود آورده و در اختیار گرفته و پرورش می دهد و انسان می تواند با ایمان به خدا و اطاعت از او، خود را به مقامی برساند که هم از رحمت عام خداوند (رحمانیت) بهره مند شود و هم از رحمت خاص او (رحیمیت).

توجه به معاد

مَالِک یوْمِ الدِّینِ (۴)
(خداوندی که) مالک روز جزاست.(۱)

در سه آیه اول سوره حمد سخن از «خالق» و «مبدا» آفرینش است اما در آیه چهارم به «معاد» توجه می شود. این نکته که بلافاصله پس از مبدا، معاد ذکر می شود و مبدا و معاد در کنارهم قرار می گیرند بسیار قابل توجه است. اعتقاد به مبدا بدون اعتقاد به معاد ناقص است. اگر ما بدانیم که راهی از کجا آغاز می شود اما ندانیم آن راه به کجا ختم می شود چه سودی دارد؟ مگر ممکن است خداوند رَحمن و رَحیم آفریدگار و پروردگار همه جهانیان باشد، اما فرجام و پایانی برای جهان و جهانیان معین نکرده باشد و همه را بدون آنکه رو به سوی مقصدی معین داشته باشند سرگردان و بی فرجام رها ساخته باشد؟ این است که بلافاصله پس از ذکر مبدا، سخن از معاد به میان می آید.
مالک به معنی صاحب است. هنگامی که به نماز می ایستیم و به این آیه می رسیم باید توجه کنیم که عالَم و عالَمیان که همه از خدا آغاز می شود سرانجام در قیامت و معاد به نزد خدا بازمی گردند و انسان ها در روز جزا به پاداش یا کیفر اعمال خود می رسند. خداوند، مالک حقیقی روز قیامت است و باید توجه داشت که مالکیت خداوند مانند مالکیت ما نیست که امروز صاحب چیزی باشیم و فردا نباشیم.

توحید عملی

اِیاک نَعْبُدُ وَاِیاک نَسْتَعِینُ (۵)
تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می خواهیم.

سوره حمد را می توان به دو بخش تقسیم کرد، بخش اول از ابتدای سوره تا پایان «مالِک یوْمِ الدّینِ» به توحید نظری مربوط می شود. در این بخش سخن از اَللّه و رحمانیت و رحیمیت اوست، سخن از آن است که او ربّ همه جهانیان است و هرگونه حمدی مخصوص و سزاوار اوست و اوست که مالک روز جزا و برپا کننده آن است. از آیه «اِیاک نَعْبُدُ وَاِیاک نَسْتَعِینُ» بخش دوم این سوره کوچک آغاز می شود که به «توحید عملی» مربوط است. در واقع انسان پس از اقرار به اصول نظری و شناختی مبدا و معاد، از رابطه عملی خود با خدا سخن می گوید. این رابطه عملی هم باید توحیدی باشد، یعنی همانطور که در توحید نظری، ما به یگانگی خداوند اقرار می کنیم، در توحید عملی هم تصمیم می گیریم که یگانه کسی را که می پرستیم آن موجود یگانه باشد و یگانه کسی که از او یاری می خواهیم نیز او باشد.
این آیه در حقیقت درس آزادی و آزادگی به ما می دهد. وقتی ما با تاکید بیان می کنیم که تنها تو را می پرستیم این بدان معنی است که غیر تو را نمی پرستیم. بسیاری از کسانی که خدا را نمی پرستند پیش خود خیال می کنند آزادند و ادعا می کنند که تابع هیچ قدرت و یا شخص دیگری نیستند، اما اگر نیک بنگریم می بینیم کسی که خدا را عبادت و اطاعت نمی کند، از چیزها یا قدرت ها یا اشخاص دیگر اطاعت می کند. مثلاً خود را می پرستد و مطیع شهوات و خواسته های بی حد و اندازه دل خویش است. یا از اشخاصی مانند پادشاهان و قدرتمندان اطاعت می کند که خود آن ها اسیر دست هوا و هوس و شهوات خودشان هستند. اسلام از ما می خواهد در جهان تابع و تسلیم کسی باشیم که یکسره نور و خیر و قدرت و حکمت است و نقصی در ذات او راه ندارد و همه کمالات که در جهان مشاهده می شود از اوست. اینکه ما می گوییم خدایا تنها تو را می پرستیم، یا تنها از تو اطاعت می کنیم به معنی آن نیست که ما در جامعه و زندگی از هیچ کس دیگری مثلاً از معلم، پدر و مادر یا از ولی فقیه که حاکم بر جامعه اسلامی است اطاعت نکنیم. اطاعت از این قبیل اشخاص هم در واقع اطاعت از خدا است (چون خداوند خود به ما دستور داده تا از آنان اطاعت کنیم.) همچنین در همین آیه که شعار پرمعنا و عمیق نمازهای ماست قرآن از ما می خواهد که تنها از خدا یاری بخواهیم. ما باید بدانیم که هر صاحب قدرتی، قدرتش را از خداوند گرفته است. درست است که آتش می سوزاند و آب تشنگی را برطرف می کند و درخت از خاک برای ما میوه بیرون می آورد و نیز اشخاص و افراد مانند پدر و مادر و مردم دیگر با توانایی ها و تخصص هایی که دارند به ما کمک می کنند، اما مهم آن است که توجه به این عوامل و منابع قدرت، ما را از آن منبع اصلی کمالات و قدرت ها که خداوند است غافل نکند و مبادا چنان شود که به جای آنکه در هنگام کمک خواستن، خدا را در مرکز دل خود قرار دهیم موجود یا شخص دیگری در مرکز دل ما قرار گیرد.

تنها دعای سوره حمد

اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ (۶)
ما را به راه راست هدایت فرما.

در بخش دوم سوره حمد، پس از آنکه در آیه «اِیاک نَعْبُدُ وَاِیاک نَسْتَعِینُ» اعلام می کنیم که جز خدا را نمی پرستیم و جز از او یاری نمی خواهیم، در آیه بعد، از خدا می خواهیم که ما را به راه راست هدایت کند و این اولین و تنها دعایی است که در سوره حمد به زبان می آوریم. پیداست که این دعا بسیار مهم است و می توانیم بگوییم این دعا به اندازه ای جامع است که همه دعاهای خیر دیگر را در خود جمع دارد.
باید در معنی صراط مستقیم دقت کنیم. هر انسانی در طول زندگی خود در حقیقت یک راهی را طی می کند و اعمال و اندیشه ها و گفتار او در طول عمر او روی هم رفته همان مسیر و راه زندگی او را تشکیل می دهند. بنابراین هر کس برای خود راهی دارد، همه این راه ها از ابتدای زندگی انسان آغاز می شود و انسان خود پوینده آنهاست، لکن باید دانست که همه راه ها مستقیم نیستند. بسیاری از راه ها کج و منحرف کننده هستند و انسان را به بیراهه و گمراهی می رسانند. تنها یک راه است که انسان را به مقصد حقیقی و کمال مطلوب می رساند و آن همان صراط مستقیم است که در نهایت به اَللّه ختم می شود.
صراط مستقیم، راهی است که از افراط و تفریط و کوتاهی و زیاده روی به دور است. این راه مانند هر خط مستقیم دیگری کوتاه ترین فاصله برای رسیدن بشر به کمال است. در اینجا باید پرسید ما چه باید بکنیم که در صراط مستقیم قرار بگیریم و از آن منحرف نشویم؟ پاسخ این است که اطاعت از دستورات الهی و رعایت احکام و حدودی که از طریق پیامبر برای ما واجب ساخته، می تواند ما را در صراط مستقیم قرار دهد. در واقع صراط مستقیم همان دین خداست و وقتی ما دعا می کنیم که خدا ما را به راه راست هدایت فرماید دعا می کنیم که خدا به ما توفیق دینداری عنایت کند. دینداری بدون شناخت امام و رهبری الهی ممکن نخواهد بود. در زمان پیامبر، امامت و رهبری را خود پیغمبر بر عهده دارد و پس از وی این وظیفه بر عهده امامان و عالمان باتقوایی است که با آگاهی از روزگار خود توانایی اداره جامعه را داشته باشند. بنابراین امام مسلمین، خود نمونه کامل کسی است که در صراط مستقیم قرار دارد و اطاعت از او ما را در صراط مستقیم قرار می دهد.

صِراط مستقیم راه چه کسانی است؟

صِرَاطَ الَّذِینَ اَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ غَیرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ (۷)
راه کسانی که بر ایشان نعمت داده ای، نه آن ها که به ایشان غضب کرده ای و نه گمراهان.

این آیه، تفسیر و توضیح صراط مستقیم است. صراط مستقیم راه کسانی است که خدا نعمت خود را به آن ها اعطا کرده، و راه کسانی که مورد غضب خدا هستند و یا آنان که گمراه شده اند نیست. در قرآن بارها، معنی نعمت خداوند و مشخصات کسانی که خدا به آن ها نعمت داده بیان شده است. از جمله در آیه ۶۹ سوره نساء، اشاره شده است که پیامبران و صدیقان (یعنی راستگویان و راستان) و شهیدان و صالحان کسانی هستند که مشمول نعمت خدا هستند و هر کس از خدا و پیامبر اطاعت کند در ردیف این چهار دسته قرار می گیرد.
همچنین بارها گفته شده است که چه کسانی «مَغْضوبِ عَلَیهِمْ» و چه کسانی «ضالّین» هستند. آن ها که از حق روی برمی گردانند و کافر و مشرک می شوند و بر عقیده باطل خود لجاجت می ورزند، راه هدایت دیگران را هم می بندند و آنان را به گمراهی می کشانند و در مقابل دعوت انبیاء می ایستند، آن ها مورد غضب خدا هستند و آن ها که لجاجت و عناد ندارند اما راه را گم کرده اند و به بیراهه می روند اما به اندازه دسته اول با حق دشمنی ندارند، ضالّین و گمراهانند. ما در هر شبانه روز ده بار از خدا می خواهیم که ما را به راه راست هدایت کند و ما را در شمار پیامبران و صدیقان و شهیدان و صالحان قرار دهد و از لغزیدن و افتادن در راه کسانی که از بس با حق ستیزه کرده اند خدا بر آنان خشم گرفته و یا آن ها که در گمراهی هستند حفظ فرماید.

درس دوم: مومنان با هم برادرند

وَاِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُوْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَاَصْلِحُوا بَینَهُمَا فَاِنْ بَغَتْ اِحْدَاهُمَا عَلَی الْاُخْرَی فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِیءَ اِلَی اَمْرِ اللّهِ فَاِنْ فَاءَتْ فَاَصْلِحُوا بَینَهُمَا بِالْعَدْلِ وَاَقْسِطُوا اِنَّ اللّهَ یحِبُّ الْمُقْسِطِینَ (۹)
اِنَّمَا الْمُوْمِنُونَ اِخْوَهٌ فَاَصْلِحُوا بَینَ اَخَوَیکمْ وَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکمْ تُرْحَمُونَ (۱۰)
یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَی اَنْ یکونُوا خَیرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَی اَنْ یکنَّ خَیرًا مِنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا اَنْفُسَکمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْاَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْاِیمَانِ وَمَنْ لَمْ یتُبْ فَاُولَئِک هُمُ الظَّالِمُونَ (۱۱)
یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کثِیرًا مِنَ الظَّنِّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یغْتَبْ بَعْضُکمْ بَعْضًا اَیحِبُّ اَحَدُکمْ اَنْ یاْکلَ لَحْمَ اَخِیهِ مَیتًا فَکرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللّهَ اِنَّ اللّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ (۱۲)
یا اَیهَا النَّاسُ اِنَّا خَلَقْنَاکمْ مِنْ ذَکرٍ وَاُنْثی وَجَعَلْنَاکمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا اِنَّ اَکرَمَکمْ عِنْدَ اللَّهِ اَتْقَاکمْ اِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (۱۳)

از آنجا که جامعه در تربیت انسان و تکامل او تاثیر بسیار مهمی دارد، اسلام علاوه بر احکام و دستورهای فراوانی که برای یکایک افراد انسان ها دارد به بهبود کلی جامعه و اصلاح آن نیز بسیار اهمیت داده است و برای سالم سازی و ایجاد همبستگی و وحدت هر چه بیشتر در آن، اصول استوار و احکام گوناگونی وضع کرده است.
در سوره حُجُرات که از سوره های جزء بیست و ششم قرآن است چندین آیه پی درپی وجود دارد که در آن ها سخن از روابط اجتماعی میان مسلمانان به میان آمده است. در این آیات برای آنکه روابط اجتماعی میان افراد و گروه های مختلف به شکلی صحیح و سالم حفظ شود دستورهایی داده شده و اصولی ذکر شده که اکنون به شرح آن ها می پردازیم.

نظرات کاربران درباره کتاب درس‌هایی از قرآن