فیدیبو نماینده قانونی نشر نیلوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پرسش‌های بوطیقای داستایفسکی

کتاب پرسش‌های بوطیقای داستایفسکی

نسخه الکترونیک کتاب پرسش‌های بوطیقای داستایفسکی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب پرسش‌های بوطیقای داستایفسکی

کتاب حاضر به پرسش‌های بوطیقای داستایفسکی اختصاص دارد و تنها از این دیدگاه به آثار او می‌پردازد.
انبوه نوشتارهای درباره‌ی داستایفسکی به‌ویژگی‌های اصلی متمایزکننده‌ی بوطیقای او بی‌توجّه نبوده‌اند (فصل اوّل این اثر، مهم‌ترین مایه‌گذاری‌ها را در این زمینه بررسی می‌کند)، امّا نوآوریِ بنیادینِ ارائه شده از جانب این بوطیقا و یکپارچگی اندام‌وار آن در کلّیت آثار داستایفسکی، سهم اندکی از تحقیقات پژوهشی را به خود اختصاص داده است. نوشتارهای درباره‌ی داستایفسکی، در درجه‌ی نخست بر پرسش‌های ایدئولوژیک برانگیخته از آثار او متمرکز است. حسّاسیتِ موضوعیِ این پرسش‌ها، بر بن‌مایه‌های ساختاریِ ژرف‌تر و پایاترِ موجود در شیوه‌ی فراـ دیدآوری هنری او سایه انداخته است. گویی منتقدان مایل‌اند فراموش کنند که داستایفسکی در درجه‌ی نخست یک هنرمند است (یقینا یک هنرمند ویژه) و نه یک فیلسوف یا روزنامه‌نگار.
مطالعه‌ی تخصّصیِ بوطیقای داستایفسکی، هنوز یکی از تکالیف ضروری پژوهش‌های ادبی ما است.

ادامه...
  • ناشر نشر نیلوفر
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 4.3 مگابایت
  • تعداد صفحات ۶۰۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب پرسش‌های بوطیقای داستایفسکی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



یادداشت مترجم

درباره ی باختین بسیار گفته اند و شنیده ایم. اکنون ــ اگرچه بسیار دیر ــ امّا باید از «درباره ها» بگذریم و بگذاریم او خود با ما سخن بگوید؛ بگذاریم کسی سخن بگوید که عمری در انزوا و گمنامی از گفت وگو نوشت و نوشت، بی آنکه آثار و اندیشه های درخشانش در طول حیاتش موضوع گفت وگو قرار بگیرند. از همین رو این چند کلام را کوتاه می کنم تا خواننده به سخن خود باختین برسد.
دیگری در مفهوم کلّی اش، در معنای هرآنچه بیرون انسان است، در فلسفه به طور عام و در پدیدارشناسی و اگزیستانسیالیسم به طور خاص، همواره سوژه ی فلسفه ورزی بوده است. وجود دیگری، یک دیگریِ خودـ آیین و هم اعتبار با من، شرط لازم شناخت و آگاهی فرد از خود است. باختین نخستین کسی نبود که به رابطه ی من و دیگری و به نقش بی بدیل دیگری در هستی و آگاهی انسان اندیشید، امّا نخستین کسی بود که این رابطه را با شناختِ گوهرِ اجتماعیِ انسان تلفیق کرد. او (هم نوا با داستایفسکی) همواره سرمایه داری را به سبب سوق دادن انسان به سوی تنهایی، مورد انتقاد قرار می داد.

نه تحلیل آگاهی در فرم یک منِ واحد و تنها، که دقیقا تحلیل برهم کنش آگاهی های بسیار؛ نه مردمانی بسیار در پرتو یک آگاهی واحد، که دقیقا تحلیل آگاهی های بسیارِ به یک اندازه صاحب حقّ و کاملاً معتبر. خودـ نابسندگی، ناممکنی وجود یک آگاهی واحد. من تنها آنگاه از خودم آگاه می شوم و خودم می شوم که خودم را برای دیگری، از طریق دیگری و به یاریِ دیگری آشکار کنم. ماهیت مهمترین کنش ها، یعنی آن هایی که بنیاد خودـ آگاهی ما را تشکیل می دهند، از راه ارتباط با یک آگاهی دیگر (بایک تو) معین می شود. جداـ زیستی، گسیختگی و حصاربندیِ درون نفس، به عنوان دلیل اصلی فناشدگیِ نفسِ فرد. نه آنچه در درون رخ می دهد، بلکه آنچه بر مرز بین آگاهیِ خود و آگاهیِ دیگری رخ می دهد، یعنی آنچه بر آستانه رخ می دهد. هر چیز درونی به سوی خودش متمایل نمی شود بلکه به بیرون برگردانده می شود و گفت وگویی می گردد. هر تجربه ی درونی بر مرز بین خود و دیگری استوار است، آنجاست که به تجربه ای دیگر برخورد می کند و گوهر نابش در همین برخوردِ پُرتنش است. این والاترین درجه ی جامعه گرایی است (نه جامعه گرایی بیرونی و مادّی، بلکه جامعه گراییِ درونی). بدین سان داستایفسکی با کلّیت یک فرهنگ تباهی زده و آرمان خواهانه (فردباورانه) مقابله می کند، فرهنگِ تنهاییِ بنیادی و گریزناپذیر. او برناممکنیِ تنهایی و بر ماهیت فریفتارانه اش تاکید می کند. هستیِ انسان (چه درونی چه بیرونی)، ژرف ترین مُراوده ی معنوی است. بودن یعنی ارتباط حاصل کردن.

و کمی جلوتر:

سرمایه داری، شرایط را برای سنخ ویژه ای از آگاهیِ به ناچار خلوت گُزین فراهم آورد. داستایفسکی همان گاه که این آگاهی در دور باطل خود سرگردان بود، تمام دروغینگی اش را فاش گفت.
اینک تصویرگری رنج ها، تحقیرها و فقدان به رسمیت شناختنِ انسان در جامعه ی طبقاتی. به رسمیت شناخته شدن از او دریغ شده است، نامش از او ستانده شده است. به یک خلوت گُزینیِ اجباری سوق داده شده است، که یاغیانه می کوشد به یک خلوت گُزینیِ سربلندانه تبدیل شود.

تاکید باختین بر نقش «آینه» در آثار داستایفسکی، باز هم نشانه ای است بر اهمیتی که او (و البته داستایفسکی) برای نقشِ دیگری در شناخت فرد از خود، قائل هستند. دیووشکین و مرد زیرزمینی در آینه چه می بینند؟ آقای گالیادکین هنگام نگریستن به همزادش (که در واقع نقش آینه را بازی می کند) چه می بیند؟ آینه یادآور نظریه ی لکانی «مرحله ی آینه گی» (stadedu miroir) برای کودکان است. باختین هم نظر با لکان، مستقل از او، و شاید پیش تر از او، بر این عقیده بود که دریافت شخص از خود، در رابطه ای تنگاتنگ با تصویر بیرونیِ اوست. آینه هنگام نگریستن در آن، از سوژه مرکززُدایی می کند و راه را برای نمایاندنِ ابژه/دیگری می گشاید.

پس از اعترافات داستایفسکی «نزد دیگران»، ژانر قدیمی اعتراف اساسا ناممکن شد. همچنین جنبه های ساده دلانه ی مستقیم اعتراف، بن مایه ی سُخنوَرانه اش، بن مایه ی عموما عرفی اش (با همه ی شگردهای فرادادی و فرم های سبکی اش)، دیگر امکان پذیر نبودند. دیگر رابطه ی مستقیم با خود، دراعتراف ممکن نبود (از خودپرستی گرفته تا انکار نفس). نقش دیگری آشکار شد و هر کلام درباره ی خود، توانست در پرتو یگانه ی او ساختار یابد. پیچیدگیِ پدیدار ساده ی نگریستن خود در آینه نیز اینجا آشکار شد: نگریستن به خود، با چشمان خود و هم هنگام با چشمان دیگران، تلاقی و برهم کنش چشمان خود و چشمان دیگران، تقاطع جهان بینی ها(ی خود و دیگران)، تقاطع دو آگاهی.

تلاش برای فهم جهان، در گرو فهم این حقیقت است که من و دیگری در رخداد مستمر وجود به هم گره خورده ایم و شرکت کنندگانی برابریم در زیست ـ جهانی مشترک. مهم ترین مفاهیم طرح شده در این کتاب، یعنی منطق گفت وگویی، رمان چندـ آوایی و کارناوالی گری را باید در سایه ی پیوند تنگاتنگ شان با رابطه ی من/دیگری درک کرد.
حقیقت داستایفسکی را نباید در این یا آن شخصیت رمان هایش جست وجو کرد. رمان نویس خود را نه از طریق سخن مستقیم و بی واسطه ی خود ابراز می کند، نه از طریق سخن راوی و نه از طریق سخن اشخاص اثر؛ او این کار را از طریق ساختار کلّی رمان چندـ آوایی انجام می دهد. داستایفسکی به جای «او»، یک «تو» می آفریند، یک «منِ» خودـ آیین دیگر. او بر همه ی سخنان نهایی شده ای که حقیقت را در حصار تک گفتارانه ی یک آگاهی درـ خودـ مانده ی فردی به بند کشیده اند، مُهر باطل می زند.
حقیقت فردی وجود ندارد؛ ماهیت حقیقت و ماهیت اندیشیدن انسان درباره ی حقیقت، گفت وگویی است (مقایسه شود با جمله ی معروف کانت: «من می اندیشم، پس من هستم»). حقیقت نیز مانند کلام می خواهد شنیده شود، فهمیده شود و پاسخ گیرد. حقیقت، میان ـ فردی و میان ـ سوژگانی است؛ رخداد زنده ای است که بر مرز میان آگاهی ها و در نقطه ی تلاقیِ گفت وگوییِ چندین آگاهی خودـ آیین تکمیل می شود و می زید.
رمان چندـ آوایی رمانی است که در آن همه ی آواها (از جمله آوای نویسنده) با حقوقی برابر و بدون برتری این یا آن آوا بر آواهای دیگر، بازتابانده می شوند. چندـ آوایی یعنی توزیع مساوی آواها در متن، بدون اینکه آوایی بر آوای دیگر مسلّط باشد و بی آنکه استقلال آواها از یکدیگر نقض شود. استقلال شخصیت های رمان تنها زمانی حاصل می شود که دیگری را به عنوان سوژه بپذیریم و نه به عنوان ابژه (باختین پرسش چگونگی استقلال اشخاص اثر از نویسنده ی رمان چندـ آوایی را در فصل دوم پاسخ می گوید). چندـ آوایی یکی از مهم ترین زمینه های تحقّق منطق گفت وگویی است. منطقِ گفت وگوییِ باختین یکی از مهم ترین نظریه های معرفت شناختی است که هدفش فهم رفتار انسانی از راه چگونگی استفاده ی او از زبان است.
تحلیل باختین از کارناوال و مقوله ی کارناوالی گری، از درخشان ترین و نظرگیرترین بخش های این اثر است. کارناوال نمایشی است بدون تماشاخانه و بدون بخش بندی به بازیگر و تماشاگر و یکی از مساعدترین زمینه ها برای تحقّق منطق گفت وگویی است. در کارناوال مناسبات سفت وسخت و ایستای زندگی واقعی (زندگی غیرکارناوالی) آونگان می شوند و همگان از جایگاهی برابر و صرف نظر از مناسبات پایگانیِ زندگیِ واقعی در آن شرکت می کنند. گفت وگوی کارناوالی، گفت وگویی مردمی و عامیانه است که با حذف سوژه ی مسلّط حاکم، افراد را به گفت وگویی برابر می نشانَد. باختین با پیش کشیدن مقوله ی کارناوال، تضاد و تقابل فرهنگ عامیانه (فرهنگ خنده و شوخی) و فرهنگ رسمی کلیسایی و فئودالی (فرهنگ جدّی) را (به ویژه در سده های میانه) برجسته می کند؛ دو فرهنگ نیرومندی که هر یک خاستگاه نوع ویژه ای از ادبیات هستند؛ ادبیات عامیانه (کارناوالی) و ادبیات رسمی. ادبیات عامیانه پیوند تنگاتنگی با منطق گفت وگویی دارد و به همین دلیل در مقابل ادبیات تک ـ آوا و تک گفتارانه ی رسمی می ایستد.
پیش از اشارتی کوتاه به طبقه بندی باختین از سنخ های سخن، ضروری است درباره ی discourse و معادلی که برای این مفهوم برگزیده ام، یعنی سخن، توضیح دهم. باقر پرهام در مقدمه ای که بر ترجمه ی نظم گفتار میشل فوکو نوشته است، درباره ی discourse چنین می گوید: «... کار به جایی رسیده است که گویی میشل فوکو کاشف چیزی به نام دیسکور است. و از آنجا که هر کشف تازه ای نام و عنوان تازه ای هم می خواهد، بعضی از هم وطنان ما به این فکر افتاده اند که واژه ی تازه ساز گفتمان را برای این کشف جدید عَلَم کنند... این کتاب به روشنی نشان می دهد که بحث فوکو در زمینه ی دیسکور، چنان که گفتیم، فقط بحثی است در زمینه ی زبان، سخن و گفتار به معنی موجود کلمه برای نشان دادن کارکرد شکل دهنده، قالب ساز و تقسیم آفرین گفتار، به عنوان یکی از زمینه های بروز و تحقّق پدیده ی قدرت. نه زبان و گفتاری که از آن ها سخن می رود پدیده ای است جدید و بی سابقه، و نه کارکرد تقسیم آفرین و قالب دهنده ی قدرت در این زمینه امری است که تازگی داشته باشد؛... آنچه تازگی دارد نفس زبان یا پدیده ی گفتار نیست که ما ناگزیر باشیم واژه ی تازه ای برای آن بسازیم؛ کشف این مسئله است که زبان و گفتار حامل نظمی اجتماعی است که خود را بر گوینده تحمیل می کند، نظمی همانند نظم موجود در دیگر زمینه ها (علوم، اقتصاد و...)، که حاصل کارکرد اجتماعی قدرت است.(۱)»
کلمات آغازین سخنرانی فوکو نیز تایید می کنند که او discourse را در معنای عام اش به کار برده است و در واقع مفهوم جدیدی کشف نشده تا نیاز به واژه ای نو باشد. فصل پنجم کتاب باختین نیز در واقع همین را می گوید و خواننده با اندک دقّتی درمی یابد که باختین هنگام به کار گرفتن discourse در اکثر موارد چیزی بیرون از گفتار عادّی را در ذهن ندارد.
فصل پایانی کتاب باختین، به نوعی مهم ترین فصل این کتاب است؛ خواننده هنگام خواندن این اثر با اصطلاحاتی نظیر «سخن ابژه گشته» یا «سخن با گریزگاه» و نظایر اینها برخورد خواهد کرد که نویسنده گذرا به آنها اشاره کرده است و شاید در نگاه نخست، نامفهوم به نظر برسند؛ امّا همه ی این مفاهیم در فصل پنجم به تفصیل بررسی خواهند شد و لازم است در برخورد نخست، حوصله به خرج داد و پیشاپیش این نکته را در نظر داشت که همه ی این واژگان و دیگر پدیدارهای حاصل از مناسبات گفت وگویی، در جای خود و به وساطت گزیده های گوناگونی از رمان های داستایفسکی، بررسی و تحلیل خواهند شد. ضمنا باید از این نکته غافل نشد که طبقه بندی ارائه شده از سنخ های سخن، کلام نهایی باختین در این زمینه نیست و برای رسیدن به جمع بندی نسبتا کاملی در این زمینه، باید مطالب این فصل را در کنار مقاله ی بلند «سخن در رمان» قرار داد که در کتاب «تخیل گفت وگویی» باختین آمده است.
گفتنی ها بسیار است، امّا بهتر است آنچه را که خواننده خود می تواند انجام دهد، بر عهده ی خودش بگذارم.
پس از اتمام ترجمه ی این اثر، از عنایت و همکاری دو عزیز بزرگوار بهره مند بودم که باید صمیمانه سپاسگزار زحماتشان باشم؛ استاد گران قدر، دکتر حسین پاینده، که با وجود مشغله های فراوان، مقدمه ای خواندنی و ارزشمند بر این ترجمه نوشتند و تشویق ها و دلگرمی هایشان، مرا از درستی مسیری که برگزیده ام مطمئن تر کرد. و خانم سمیرا بزرگی، ویراستار اثر، که علاوه بر مقایسه ی دقیق و خط به خط متن ترجمه با متن اصلی و گوشزد کردن اشتباهات مترجم، ویرایش فارسی ترجمه را نیز با تعهّد و دقّت بسیار به انجام رساندند.
مدیر محترم نشر نیلوفر، جناب آقای کریمی، امکان چاپ یکی از مهم ترین آثار تاریخ نقد ادبی را فراهم کرده اند؛ سپاسگزار ایشان و همه ی همکارانشان هستم. باختین به دلایلی که در مقدمه ی ویراستار انگلیسی به آنان اشاره می شود، بسیاری از کلمات کلیدیِ آثارش را به شکل ایتالیک می نویسد. ناگفته پیداست که مراحل آماده سازی فنّیِ چنین اثری، مستلزم چه تلاش و دقت و حوصله ای است. در این زمینه باید سپاسگزار جناب آقای حمید سناجیان باشم که حروفچینی کتاب را به بهترین شکلی به سرانجام رساندند.
سخن کوتاه کنم و این چند کلام را با نقل قولی از نخستین مترجم باختین در ایران، یعنی محمّد جعفر پوینده به پایان برم؛ چرا که ترجمه ی این کتاب را در شرایطی بسیار مشابه شرایطی که او در مقدمه ی ترجمه ی تاریخ و آگاهی طبقاتی لوکاچ از آن سخن می گوید، انجام دادم:

ترجمه ی کتاب تاریخ و آگاهی طبقاتی را در اوج انواع فشارهای طبقاتی و در بدترین اوضاع مادی و روانی ادامه دادم و شاید هم مجموعه ی همین فشارها بود که انگیزه و توان به پایان رساندن ترجمه ی این کتاب را در وجودم برانگیخت. و راستی چه تسلاّیی بهتر از به فارسی در آوردن یکی از مهم ترین کتاب های جهان در شناخت دنیای معاصر و ستم های طبقاتی آن؟ تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

سعید صلح جو
هجدهم آذر ۱۳۹۴

رهیافت باختین در نقد رمان / مقدمه ای از حسین پاینده

آراء و اندیشه های نظریه پرداز برجسته ی رمان میخائیل باختین (۱۹۷۵-۱۸۹۵) نه فقط در میهن او (روسیه)، بلکه همچنین در سایر کشورهای جهان تا مدت ها ناشناخته بود. نحوه ی انتشار نخستین اثر باختین، استعاره ای گویا از زندگی حرفه ای او در جایگاه یک نظریه پرداز است. اولین کتاب باختین که به سوی فلسفه ای درباره ی کنش نام داشت و موضوعش رابطه ی زیبایی شناسی و اخلاق بود، بین سال های ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۱ نوشته شد اما در زمان حیات او منتشر نشد و کسی از وجود آن اطلاع نداشت. تازه در سال ۱۹۸۶ (یازده سال بعد از مرگ او) بود که این کتاب انتشار یافت، آن هم به صورتی ناقص: دست نوشته ی باقی مانده از اولین اثر باختین، فقط یک فصلِ آن و مقدمه اش را شامل می شد که البته چند صفحه ای از مقدمه هم گم شده بود، ضمن این که بخش هایی از متن هم ناخوانا بود. گمنامی باختین دو دلیل داشت، یکی سیاسی و دیگری شخصی. دیدگاه هایی که او درباره ی چندصدایی بودن رمان اشاعه می داد، آشکارا با ایدئولوژی کمونیست هایی که قدرت را در شوروی به دست داشتند نامنطبق بود. کمونیست ها ادبیات را وسیله ای برای ترویج عقاید مارکسیستی می دانستند و در نظریه پردازی های شان رمانی را برتر قلمداد می کردند که خواننده را به سوی اهداف حزب حاکم رهنمون کند. پیداست که در چنین الگویی از ادبیات، صدای راوی دانا و بافراستی سیطره دارد که همه چیز را می داند و صلاح آحاد جامعه و حتی بشریت را به روشی تعلیمی ابلاغ می کند. متقابلاً باختین در نظریه ی رمان چندصدایی آن نوع رمانی را تامل انگیز و درخور توجه می دانست که به صداهای متنافر و حتی متضاد میدان می دهد و تصمیم گیری درباره ی درستی یا نادرستیِ جهانبینی های متباین را به خواننده واگذار می کند. از این حیث، بین دیدگاه های باختین و مواضع رسمیِ حزب حاکم تعارضی سیاسی وجود داشت. از جمله به سبب همین تعارض بود که او در سال ۱۹۲۹ دستگیر و به ده سال تبعید در اردوگاهی واقع در جزیره ای دورافتاده محکوم شد، هرچند که نهایتا با پادرمیانی نویسندگان متنفذ و مقبولی مانند ماکسیم گورکی محکومیت باختین به شش سال تبعید در قزاقستان کاهش یافت. یکی دیگر از همین اشخاص بانفوذ پاول مِدوِدِف بود (از اعضای محفل اولیه ی باختین در شهر ویتِبسک) که در سال ۱۹۳۶ توانست امکان تدریس در مرکز تربیت معلم شهر سارانسک (پایتخت جمهوری موردوویا در روسیه) را برای او فراهم کند. اما باختین چند سال بعد، وقتی خطر اخراجش به دلایل ایدئولوژیک قوّت گرفت، مجبور شد این شغل را رها و به شهر دیگری مهاجرت کند. او بعدها وقتی رساله ی دکتری اش را (با عنوان «رابله و جایگاه او در تاریخ رئالیسم») نوشت، باز هم قربانی انحصارطلبیِ ایدئولوژیک کمونیست ها شد، به گونه ای که اجازه ی دفاع از رساله ای را که در سال ۱۹۴۰ به اتمام رسانده بود تا سال ۱۹۵۲ به او ندادند و تازه در آن زمان هم فقط مدرک «نامزد احراز درجه ی دکتری» به او تعلق گرفت. جدا از این تعارض سیاسی، دلیل شخصیِ گمنامی باختین در زمان حیاتش را باید در بیماری مزمن پاهایش دید که سال ها او را رنج داد. ابتلا به عفونت حاد در پای راست و التهاب استخوان در پای چپ، باختین را از سن بیست وپنج سالگی به دردهای جانکاه مبتلا کرد. این بیماری طولانی که اغلب او را در بستر نگه می داشت، سرانجام در سال ۱۹۳۸ به قطع پای راستش منجر شد و این رویداد البته بیش ازپیش تحرک او و حضورش در محافل علمی و ادبی را کم کرد.
با این همه و به رغم هر دو دلیلی که برای گمنامیِ اولیه ی باختین برشمردیم، در آخرین سال های عمر او، وقتی به علت تحول در اوضاع سیاسی شوروی تعداد بیشتری از آثارش اجازه ی چاپ پیدا کردند، رهیافت باختین در نقد رمان رفته رفته بیشتر شناخته شد و مورد توجه قرار گرفت. اما آنچه کمک شایانی به بیشتر شدن شهرت باختین کرد، ترجمه ی آثار او بود که پس از مرگش و از اواسط دهه ی ۱۹۷۰ شروع شد. صبغه ی میان رشته ای رویکرد باختین که از سویی به جامعه شناسی ادبیات و از سوی دیگر به زبان شناسی توجه داشت، با حال وهوای مطالعات میان رشته ای در حوزه ی نظریه و نقد ادبی که همان زمان در اروپا و آمریکا در حال نضج گرفتن بود، کاملاً همسو می نمود و بی تردید همین همسویی راه را برای اقبال به نظریه ی باختین درباره ی نقد رمان بسیار هموار کرد. با گذشت چند دهه از انتشار نخستین ترجمه ها از آثار باختین در دنیای غرب، امروزه دیگر کسی شک ندارد که او در زمره ی برجسته ترین نظریه پردازان رمان قرار دارد. در میان نوشته های او ــ که طیفی متنوعی از موضوعات را شامل می شوند، از اخلاق و فلسفه گرفته تا زبان شناسی و رمان ــ، آن هایی که به طور خاص در نقد ادبی اهمیت بیشتری دارند و به وفور مورد استناد قرار می گیرند، عبارت اند از سه مقاله ی مهم با عنوان های «حماسه و رمان»، «از پیشاتاریخ گفتمانِ رمان» و «گفتمان در رمان» که در کتاب او با عنوان تخیل گفت وگویی گردآوری شده اند،(۲) و البته کتاب مشروح او درباره ی داستایفسکی که ترجمه ی آن با عنوان پرسش های بوطیقای داستایفسکی اکنون در دسترس خواننده ی فارسی زبان قرار دارد. برای خواننده ی ناآشنا با نظریه ی باختین، پیش شرط فهم چهارچوب نظری ای که او درباره ی نقد رمان مطرح می کند، آشنا شدن با دیدگاه این نظریه پرداز راجع به کارکرد زبان در برساختن نَفْس است که در ادامه ی این نوشتار می کوشیم رئوس آن را برای خواننده تبیین کنیم.
اصطلاح «نَفْس» به روان شناسی مربوط می شود و آنچه باختین درباره ی این مفهوم می گوید، بی ربط به روان شناسی نیست؛ با این حال، تعریفی که او از نَفْس و نحوه ی شکل گیری آن به دست می دهد، یکسره جدید است و با آنچه از نظریه های روان شناختی در این موضوع می دانیم تفاوت دارد. از نظر باختین، نَفْس انسان شامل دو پاره ی مجزا اما نیازمند همپیوستگی است: یکی «من از منظر خود» و دیگری «من از منظر دیگری». پاره ی اول، نگرشی خودـمعطوف است که ذهنیت فرد راجع به خودش را از درون به او نشان می دهد؛ پاره ی دوم، نگرشی دگرـمعطوف است که نگاه دیگران به او از بیرون را برایش مشخص می کند. «من از منظر خود» در اعماق روان فرد جای دارد و مبین آرزوهای او برای خویشتن است، این که می خواهد چه آدمی با چه ویژگی های شخصیتی ای باشد. از این حیث، این پاره ی نَفْس هیچ گاه ثابت یا قطعیت یافته نیست. همه ی ما در مراحل مختلف زندگی، بسته به جهانبینی ای که اختیار می کنیم، ممکن است برداشت یا توقع متفاوتی از خود داشته باشیم. با هر تغییری در زندگی و افکار و عقایدمان، این برداشت یا توقع هم دستخوش تحول می شود. به همین سبب، «من از منظر خود» هرگز نمی تواند راویتگر قابل اعتمادی از واقعیتِ فرد باشد. همچنان که نگرش های ما ثابت نیستند، ادراک مان از خویشتن نیز ثبات ندارد. متقابلاً «من از منظر دیگری» دربرگیرنده ی همه ی آن برداشت هایی است که دیگران از فرد دارند. از آن جا که فرد نمی تواند خود را بشناسد مگر از راه برداشت های دیگران، نادیده گرفتن «من از منظر دیگری» منجر به نشناختن خویش و نهایتا افتادن در دام توهّمات بی اساس می شود. متوهّم کسی است که به جای صدای دیگران، صرفا به صدای برآمده از اعماق وجود خودش (صدای «من از منظر خود») گوش می سپارد و نتیجتا تصوری از خویشتن دارد که با واقعیتِ او در نزد دیگران منطبق نیست. از نظر باختین، شکل گیری هویت فردی در گرو این است که تصورات هر فرد درباره ی خودش، از قلمرو نَفْسِ منفردِ او بیرون رود و وارد نوعی گفت وگو با نَفْس های دیگر شود. اهمیت اجتماعی شدن در همین است که امکانی برای دست یافتن به نَفْس بودگی ایجاد می کند. بدون تعامل با دیگران، بدون قرار گرفتن در معرض صدای دیگران، در یک کلام بدون بین الاذهانیت (ذهنیت شکل گرفته در جمع) نمی توان به ذهنیت فردی دست یافت. به سخن دیگر، تا زمانی که صدای «من از منظر خود» شنونده ی شکیبای صدای «من از منظر دیگری» نشود و به آن پاسخ نگوید، شناخت درستی از خویشتن نخواهیم داشت. معرفت به نَفْس مستلزم ایجاد رابطه ای گفت وگویی با «دیگری» است.
از همین جا به کلیدواژه ی «گفت وگو» می رسیم که در زمره ی بنیانی ترین مفاهیم نظریه ی باختین است و به شکل های دستوریِ مختلف (هم به صورت اسم و هم به صورت صفت) در آثار او و بخصوص در همین کتابش درباره ی داستایفسکی بارها تکرار می شود. از نظر باختین، گفت وگو لازمه ی تعامل اذهان است. ذهنیت منفرد هر کسی وقتی بارور می شود که نوعی بده بستان بین الاذهانی با دیگران برقرار می کند. افق دید فرد (و در مقیاسی بزرگ تر، افق دید جامعه) با شنیدن صدای دیگران گسترده تر و بازتر می شود. برخلاف سنت های فکریِ عرفان مبنا، معرفتِ مقرون به واقعیت از خویشتن (معرفت راستین به نَفْس) از راه تاملات فردی و عزلت گزینانه حاصل نمی آید. گفت وشنود (هم شنیدن و هم گفتن) و برهم کنشِ اذهان است که خودِ واقعی اما ناپیدای هر فرد را بر او آشکار می کند و او را در موقعیت باثبات تری برای شناخت جهان پیرامون و تعامل سازنده با آن قرار می دهد. گفت وگو با صداهایی که خاستگاه شان «من از منظر دیگری» است و درون ذهن مان پژواک یافته اند، باعث صیرورت نَفْس و پویایی آن می شوند. نَفْسِ شکننده، پیامد استنباطی ایستا و نادرست از خویشتن است که در مواجهه با واقعیت تاب نمی آورد و فرو می ریزد.
از این بحث معلوم می شود که خواندن رمان، یعنی تمرین برای پروراندن توانشی درون ذهنی به منظور برقراری گفت وگو با دیگری. کمال فردی یعنی توفیق در ورود به چنین گفت وگویی. نَفْسِ هر کسی، تا زمانی که توانایی چنین گفت وگویی را در خود ایجاد نکند، ناقص است چون هنوز بین دو صدایی که در آن شنیده می شوند (صدای «خود» و «دیگری») همپیوندی برقرار نشده است. وحدت دو پاره ی مجزای نَفْس مستلزم آن است که صداهای متباین را بشنویم و سپس جنبه های گوناگون جهان پیرامون مان و بخصوص پیچیدگی روابط انسان ها با یکدیگر را به درستی تشخیص دهیم.
پرداختن باختین به مفهوم «گفت وگو» و تنافر صداها، بُعدی زبانشناختی هم به نظریه ی او می دهد که بجاست در این جا نکاتی را درباره ی آن ذکر کنیم. مطابق با دیدگاه باختین، زبان را می بایست نه به طور انتزاعی، بلکه به صورت کاملاً انضمامی یا تعین یافته بررسی کرد. اگر زبان را به شکلی انتزاعی مطالعه کنیم، جملات را بدون توجه به موقعیتِ بیان شدن شان در نظر می گیریم. متقابلاً، زبان در شکل تعین یافته عبارت است از گفته ی معینی که گویشوری در موقعیتی خاص خطاب به گویشوری دیگر می گوید. باختین زبان به معنای اول را مجموعه ای از جمله می داند که از عنصر مخاطب غفلت می کند و لذا کیفیتی انتزاعی دارد، حال آن که زبان به مفهوم دوم را «پاره گفتار»(۳) می نامد و اعتقاد دارد که رابطه ی زبانیِ مبتنی بر پاره گفتار فقط هنگامی شکل می گیرد که مخاطبی در کار باشد تا آن را بشنود و با شنیدن (که نوعی کنشِ ارتباطی است) به آن شکل دهد. زبان شکل نمی گیرد مگر در گفت وگو یا تعامل بین الاذهانیِ گوینده و مخاطب. «پاره گفتار» صرفا «پاره ای» از گفتار است، بدین معنا که هر پاره گفتاری که گوینده ای بیان می کند می بایست موجب واکنش شنونده و پاره گفتارِ متقابلِ او شود. به طریق اولی، پاره گفتار دوم خود موجد پاره گفتاری دیگر از سوی گوینده ی اول می شود و به این ترتیب زنجیره ای از کلامِ گفت وگویی شکل می گیرد. اصولاً هر پاره گفتاری با چشمداشت یا توقعی برای پاسخ مخاطب بر زبان آورده می شود. گفت وگو یعنی جابه جایی پی درپیِ جایگاه گوینده و شنونده: گوینده چیزی می گوید تا متقابلاً چیزی بشنود (شنونده شود) تا مجددا چیزی بگوید (گوینده شود)، و الی آخر. گفتن می بایست با هدف شنیدن صورت گیرد و الّا خصلتی غیردموکراتیک خواهد داشت. ویژگی دیکتاتورها و افراد خودشیفته و خودکامه این است که با پاره گفتار سخن نمی گویند. اشخاص یادشده خصلتا گفتارشان را قطعی، عین حقیقتِ ازلی ـابدی و بی نیاز از پاسخ می انگارند. آنان در واقع نه گفت وگو، بلکه گفت وشنود می خواهند (گفتنِ یکجانبه از سوی خودشان و شنیدنِ محض و مطیعانه از سوی مخاطب). در گفت وگوی واقعی، گفت وگوی دوجانبه و مبتنی بر تعامل بین الاذهانی، هرآنچه بیان می شود مشحون از صدای دیگری است که ایدئولوژی متفاوتی را بازنمایی می کند. پژواک صداهای متمایز، متنافر و حتی متضاد عرصه ای برای جولان ذهن است. از این منظر، رمان مروج فرهنگی چندصدایی و به غایت دموکراتیک است که امکانی برای اندیشیدن فراهم می آورد.
از این جا می توان به معنای اصطلاح «چندصدایی» پی برد که یکی دیگر از مصطلحات مهم باختینی است. باختین در ژانر رمان ظرفیتی برای میدان دادن به صداهای متنافر می بیند که به اعتقاد او در سایر انواع ادبی یافت نمی شود. از نظر او، شعر (به ویژه شعر غنایی) لزوما ماهیتی تک صدایی دارد، حال آن که رمان از قابلیتی منحصربه فرد برای بازنمایی صداهایی متعدد و چندگانه برخوردار است. هر یک از شخصیت های رمان می تواند به دلیل نگاه خاصش به جهان، یا، به تعبیری دیگر، به دلیل ایدئولوژی معینی که دارد، نماینده ی صدایی متمایز باشد. تکثر صداها در رمان به تعداد شخصیت ها محدود نیست، بلکه راوی هم صدای دیگری است که می بایست شنیده شود، کما این که صدای نویسنده نیز همین طور. در این بین، به اعتقاد باختین، کمترین اهمیت یا برجستگی را می بایست صدای مولف داشته باشد و در غیر این صورت با رمان خشک و بی محتوایی مواجه خواهیم بود که نویسنده اش شخصیت ها را همچون عروسک های خیمه شب بازی برای پیشبرد اهداف خود و اشاعه ی گفتمان شخصیِ خودش به کار گرفته است. این قبیل رمان ها که باختین آن ها را «تک صدایی» می نامد و مصداق هایش را در آثار تولستوی می یابد، طرحی از پیش تعیین شده دارند و گویی تمام تلاش نویسندگان شان این است که خواننده را متقاعد کنند دیدگاه های مولف واجد حکمتی است که خواننده تا به حال از آن غافل بوده و اکنون با خواندن رمان به آن وقوف پیدا می کند. رمان های تک صدایی ماهیتی ضددموکراتیک دارند زیرا آزادیِ خواننده در شنیدن صداهای مختلف و تصمیم گیری درباره ی درستی یا نادرستیِ ایدئولوژی های بازنمایی شده در این صداها را سلب می کنند. در واقع، نویسنده ی رمان تک صدایی خود را به یک معنا قیمِ خواننده می پندارد و پیشاپیش همه ی تصمیم ها را به جای او گرفته است. چنین نویسنده ای در پی سوق دادن خواننده به تفکر نیست و در واقع می خواهد که خواننده فکر نکند بلکه منفعلانه آنچه را مولف صلاح دیده است بپذیرد. باختین اصطلاح «رمان چندصدایی» را به طور خاص برای اشاره به آثار داستایفسکی و معدود نویسندگان دیگری به کار می برد که به زعم او چنین آزادی ای را به خواننده اعطا می کنند و با این کار به شعور، قدرت تحلیل و فهم مخاطب احترام می گذراند. به اعتقاد باختین در رمان های چندصدایی مانند آثار داستایفسکی، هیچ چیز از قبل معین نشده است؛ شخصیت ها آزادند که مطابق با اعتقادات خودشان (مستقل از اعتقادات شخص نویسنده) عمل کنند و خواننده هم ایضا مختار است که آن گونه که خود مایل است شخصیت ها و رفتارشان را بسنجد.
در ابتدای این نوشتار اشاره کردم که آراء و اندیشه های باختین در زمان حیاتش آنچنان شناخته نشده بود. در زمان ما این وضعیت به کلی تغییر کرده است. اختصاص فصل جداگانه ای در کتاب های نظریه و نقد ادبی به رهیافت باختین در نقد رمان، همچنین تاسیس پژوهشکده هایی در برخی از معروف ترین دانشگاه های اروپایی و آمریکایی که در آن ها اختصاصا راجع به نظریه های باختین در حوزه های متنوعی همچون علوم اجتماعی، نقد ادبی، فلسفه ی اخلاق، انسان شناسی فرهنگی و زبان شناسی تحقیق می شود، گواه بارزی است از این که این نظریه پرداز برجسته اکنون جایگاه شایسته ی خود را در جهان اندیشه پیدا کرده است. این گفته ی تزوتان تودوروف در مقدمه ی کتابش با عنوان اصل گفت وگویی در نظریه پردازی میخائیل باختین که «باختین بااهمیت ترین متفکر شوروی در علوم انسانی و بزرگ ترین نظریه پرداز ادبیات در قرن بیستم است»، بازگوییِ حقیقتی است که شواهد بسیار بر آن صحّه می گذراند. از این حیث، ترجمه ی کتاب حاضر ــ که بی تردید مشهورترین اثر باختین محسوب می شود ــ کاری ستودنی برای معرفی رهیافتی در نقد ادبی است که هنوز در کشور ما آنچنان که باید به پژوهشگران نقد رمان معرفی نشده است. پیداست که ترجمه ی کتاب از اندیشمندی تا به این حد نومایه که نوشته هایش مملو از اصطلاحات و ارجاعات مکرر به مفاهیم سایر حوزه های علوم انسانی است، دشواری های خاصی دارد و از این جهت سعید صلح جو با چالش های فراوانی روبه رو بوده است. این چالش ها وقتی آشکارتر می شوند که توجه داشته باشیم ترجمه ی قبلیِ چندان زیادی از آثار خودِ باختین به زبان فارسی صورت نگرفته و لذا مترجم این کتاب مجبور بوده است به منظور افاده ی معنای مفاهیم و مصطلحات باختین دست به ابداع معادل بزند. طبیعتا بعید نیست که من یا هر مترجم دیگری، این جا و آن جا سلیقه ی متفاوتی در انتخاب این یا آن معادل خاص داشته باشیم، اما این تفاوت سلیقه به هیچ روی از ارزش کار مترجمی که ضرورت انجام دادن این کار خطیر را دریافت و به آن اهتمام ورزید کم نمی کند.

نظرات کاربران درباره کتاب پرسش‌های بوطیقای داستایفسکی

خواندن چند باره این کتاب در کنار کتاب مکالمه گرایی میخاییل باختین و جهانش که آن هم در فیدیبو موجود و ناشر آن همین انتشارات نیلوفر هست تصویر روشن و کاملی از مکالمه گرایی به علاقمندان می دهد. ترجمه مناسبی است.
در 2 هفته پیش توسط
قیمت نسخه الکترونیک کتاب اصلا منصفانه نیست.
در 9 ماه پیش توسط
به نظر بنده هم حتی با در نظر گرفتن ارزش واقعی کتاب، قیمت نسخه الکترونیک این کتاب خیلی بالاست!!
در 2 سال پیش توسط
با این تفاوت قیمت ناچیز بین کتاب و نسخه اصلی من ترجیح میدم. که خود کتاب رو بخرم. که حتی میشه در نمایشگاه ها ی کتاب تا بیست درصد تخفیف گرفت. متاسفانه در مقایسه با خیل عظیم دانلودهای رایگان کتاب صرفنظر از جنبه غیر اخلاقی. تشویقی زیادی برای خرید کتاب نیست. کاهش قیمت تا دو سوم قابل قبول یا مورد انتظار هست. در اتاق فکر کمی تجدید نظر بفرمایین
در 2 سال پیش توسط