فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب خوشبختی - بدبختی

کتاب خوشبختی - بدبختی
انتخاب با توست!

نسخه الکترونیک کتاب خوشبختی - بدبختی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب خوشبختی - بدبختی

ممکن است برای عده‌ای منظور از خوشبختی و سعادت، یک اتفاق خارجی در زندگی، یک نوع وضعیت خاص در خانه و زندگی یا شرایط مطلوب کار و اوضاع خوب مالی و در نهایت وصال یار جانی و عشق دل‌انگیز روح‌نواز باشد؟ شاید همه‌ی این‌ها در کنار هم به اضافه‌ی مجموعه‌ای از شرایط و خواسته‌های دیگر، بسته به سلیقه و علاقه‌ی هر کسی همان غایت آمال و آرزوهای شما هم تلقی بشود، اما حیف و صد افسوس که هیچ‌یک از این‌ها هیچ ارتباط و ملازمه‌ای با خوشبختی واقعی ندارند. و به‌خاطر همین است که حتی آن‌هایی که همه‌ی این شرایط و امکانات را هم دارند نمی‌توانند احساس سعادت و خوشبختی را در اعماق قلب‌شان پیدا کنند، اگرچه سعی زیاد می‌نمایند که چنین وانمود کنند و نگاه‌های حسرت‌آلود دیگران را هم بی‌پاسخ نگذارند! اما واقعیت خوشبختی انسان چیست؟ از زمان‌های قدیم تاکنون بسیاری از متفکران ذهن خود را متوجه خوشبختی انسان کرده‌اند، ولی تا امروز هیچ کس نتوانسته حتی آن را به‌طور کامل تعریف کند، چه رسد به این‌که راهکار خوبی هم برای رسیدن به آن داشته باشد. هیچ تعریف رضایت‌بخش و قانع‌کننده‌ای برای خوشبختی وجود ندارد. در واقع بیش‌تر امور با اهمیت زندگی را نمی‌توان به‌طور دقیق تعریف یا اندازه‌گیری کرد. به‌عنوان مثال آیا می‌توانیم عشق، دوستی و یا شایستگی را اندازه‌گیری یا تعریف کنیم؟ لغت‌نامه‌ی دهخدا برای خوشبختی سه معنای مختلف آورده است. اولین معنای آن کامیابی است. پیشرفت کردن و رسیدن به رفاه به‌ویژه از نظر اقتصادی. دومین معنا خرسندی است. شادابی، هنگامی که فرد به موفقیت رسیده و از نظر مالی وضعیت خوبی داشته و کم و بیش به آرزوهایش رسیده باشد. سومین معنا سعادت است. قرار گرفتن در مرحله‌ی رضایت شخصی. روان‌شناسان در تعریف خوشبختی می‌گویند: رضایت از وضعیت موجود یعنی احساس خوشبختی، یعنی مهم نیست شما خوشبخت باشید یا نه، مهم این است که احساس خوشبختی کنید و همین احساس است که خوشبختی را شکل می‌دهد. *** خوشبختی امری نسبی است که هر یک از ما آن را به صورتی متفاوت معنا می‌کنیم. *** خوشبختی همان تفسیری است که ما از رویدادها، حوادث و روابط‌مان در گذشته، حال و آینده‌ی زندگی در ذهن خود به تصویر می‌کشیم. پس در واقع حقیقت خوشبختی، چیزی جز تصویرسازی‌های ذهنی ما از جریان زندگی نیست. به‌عبارت دیگر، هیچ قالب و شکل مشخص و از پیش تعیین شده‌ای را نمی‌توان به‌عنوان چهارچوب، قواعد و رمز و راز خوشبختی تعیین و تصویب کرد. پس خوشبختی همان بینش و نگرش آدم‌ها نسبت به دور و برشان است. و خوشبخت واقعی کسی است که قدرت تفسیر زیبا از وقایع و ارتباطات زندگی خود را داشته باشد.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.43 مگابایت
  • تعداد صفحات ۸۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب خوشبختی - بدبختی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

خوشبختی چیست؟

ممکن است برای عده ای منظور از خوشبختی و سعادت، یک اتفاق خارجی در زندگی، یک نوع وضعیت خاص در خانه و زندگی یا شرایط مطلوب کار و اوضاع خوب مالی و در نهایت وصال یار جانی و عشق دل انگیز روح نواز باشد؟ شاید همه ی این ها در کنار هم به اضافه ی مجموعه ای از شرایط و خواسته های دیگر، بسته به سلیقه و علاقه ی هر کسی همان غایت آمال و آرزوهای شما هم تلقی بشود، اما حیف و صد افسوس که هیچ یک از این ها هیچ ارتباط و ملازمه ای با خوشبختی واقعی ندارند. و به خاطر همین است که حتی آن هایی که همه ی این شرایط و امکانات را هم دارند نمی توانند احساس سعادت و خوشبختی را در اعماق قلب شان پیدا کنند، اگرچه سعی زیاد می نمایند که چنین وانمود کنند و نگاه های حسرت آلود دیگران را هم بی پاسخ نگذارند! اما واقعیت خوشبختی انسان چیست؟
از زمان های قدیم تاکنون بسیاری از متفکران ذهن خود را متوجه خوشبختی انسان کرده اند، ولی تا امروز هیچ کس نتوانسته حتی آن را به طور کامل تعریف کند، چه رسد به این که راهکار خوبی هم برای رسیدن به آن داشته باشد. هیچ تعریف رضایت بخش و قانع کننده ای برای خوشبختی وجود ندارد. در واقع بیش تر امور با اهمیت زندگی را نمی توان به طور دقیق تعریف یا اندازه گیری کرد. به عنوان مثال آیا می توانیم عشق، دوستی و یا شایستگی را اندازه گیری یا تعریف کنیم؟
لغت نامه ی دهخدا برای خوشبختی سه معنای مختلف آورده است. اولین معنای آن کامیابی است. پیشرفت کردن و رسیدن به رفاه به ویژه از نظر اقتصادی. دومین معنا خرسندی است. شادابی، هنگامی که فرد به موفقیت رسیده و از نظر مالی وضعیت خوبی داشته و کم و بیش به آرزوهایش رسیده باشد. سومین معنا سعادت است. قرار گرفتن در مرحله ی رضایت شخصی.
روان شناسان در تعریف خوشبختی می گویند: رضایت از وضعیت موجود یعنی احساس خوشبختی، یعنی مهم نیست شما خوشبخت باشید یا نه، مهم این است که احساس خوشبختی کنید و همین احساس است که خوشبختی را شکل می دهد.
***
خوشبختی امری نسبی است که هر یک از ما آن را به صورتی متفاوت معنا می کنیم.
***
خوشبختی همان تفسیری است که ما از رویدادها، حوادث و روابط مان در گذشته، حال و آینده ی زندگی در ذهن خود به تصویر می کشیم. پس در واقع حقیقت خوشبختی، چیزی جز تصویرسازی های ذهنی ما از جریان زندگی نیست.
به عبارت دیگر، هیچ قالب و شکل مشخص و از پیش تعیین شده ای را نمی توان به عنوان چهارچوب، قواعد و رمز و راز خوشبختی تعیین و تصویب کرد. پس خوشبختی همان بینش و نگرش آدم ها نسبت به دور و برشان است. و خوشبخت واقعی کسی است که قدرت تفسیر زیبا از وقایع و ارتباطات زندگی خود را داشته باشد.
اما پرسش مهم این خواهد بود که آیا می توانیم چنان قدرتی به دست آوریم که تصویرسازی های ذهنی مان را کنترل کنیم و در اختیار بگیریم؟ و مهم تر این که چگونه خواهیم توانست خوشبختی را در عالم ذهن خود به تصویر بکشیم تا در عالم واقع نیز «خوشبختی عینی» را به حقیقت وجود درآوریم؟
خوشبختی جنبه ی نسبی دارد و برای هر کس طبق نظر خودش معنا پیدا می کند. حال که در توان ما نیست تا دنیا را آن طور که دل مان می خواهد بسازیم، دست کم می توانیم آن را طوری که می خواهیم ببینیم. برای خوشبختی به دلایل فلسفی پیچیده نیازی نیست، می شود با دلایل خیلی ساده هم خوشبخت بود و این حس قشنگ را با دیگران تقسیم کرد.
***
راز خوشبختی در سپاسگزاری برای چیزهایی است که انسان در اختیار دارد.
***
برخی خوشبختی را آرامش معنا می کنند، حالا این که برای هر کس آرامش چه طور به دست می آید، فرق می کند. برخی با فرار و اجتناب از مشکلات سعی در ایجاد آرامش برای خود دارند، اما این کار ممکن است آرامشی موقتی را ایجاد نماید. در زندگی روزمره مشکلاتی وجود دارند که ما ناگزیر از مواجهه با آن ها هستیم. از این رو، آمادگی برخورد منطقی با آن ها ما را در موقعیت بهتری قرار می دهد و برای مان آرامش بیش تری ایجاد می کند. اگرچه دیدگاه های مختلفی در مورد خوشبختی وجود دارد ولی آن چه در همه ی فرهنگ ها مشترک است، جست وجو برای دستیابی به خوشبختی است.

راز خوشبختی چیست؟

تاجری پسرش را برای آموختن «راز خوشبختی» نزد خردمندی فرستاد. پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه رفت تا این که سرانجام به قصری زیبا بر فراز قله ی کوهی رسید. مرد خردمندی که او در جست وجویش بود آن جا زندگی می کرد.
پسر جوان به جای این که با مرد مقدس روبه رو شود وارد تالاری شد که جنب و جوش بسیاری در آن به چشم می خورد، فروشندگان وارد و خارج می شدند، مردم در گوشه ای گفت وگو می کردند، ارکستری کوچک موسیقی لطیفی می نواخت و انواع و اقسام خوراکی های لذیذ روی میزی چیده شده بودند. مرد خردمند با این و آن در گفت وگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر کند تا نوبتش فرا رسد.
خردمند با دقت به سخنان مرد جوان که دلیل ملاقاتش را توضیح می داد گوش کرد و به او گفت فعلاً وقت ندارد که «راز خوشبختی» را برایش فاش کند. پس به او پیشنهاد کرد که در قصر به گردش بپردازد و دو ساعت دیگر نزد او بازگردد. آن گاه یک قاشق کوچک به دست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ریخت و گفت: «در تمام مدت گردش این قاشق را در دست داشته باش و کاری کن که روغن آن نریزد.»
مرد جوان شروع کرد به بالا و پایین رفتن از پله ها، در حالی که چشم از قاشق برنمی داشت، دو ساعت بعد نزد خردمند بازگشت.
مرد خردمند از او پرسید: «آیا فرش های ایرانی اتاق ناهارخوری را دیدی؟ آیا باغی را که استاد باغبان ده سال صرف آراستن آن کرده است دیدی؟ آیا اسناد و مدارک ارزشمند مرا که روی پوست آهو نگاشته شده دیدی؟» جوان با شرمساری اعتراف کرد که هیچ چیز ندیده، تنها فکر او این بوده که قطرات روغنی را که خردمند به او سپرده بود حفظ کند.
خردمند گفت: «خب، پس برگرد و شگفتی های دنیای من را بشناس. آدم نمی تواند به کسی اعتماد کند، مگر این که خانه ای را که در آن سکونت دارد بشناسد.»
مرد جوان این بار به گردش در کاخ پرداخت، در حالی که هم چنان قاشق را به دست داشت، با دقت و توجه کامل آثار هنری را که زینت بخش دیوارها و سقف ها بود نگریست. او باغ ها را دید و کوهستان های اطراف را، ظرافت گل ها و دقتی را که در نصب آثار هنری در جای مطلوب به کار رفته بود تحسین کرد. وقتی به نزد خردمند بازگشت همه چیز را با جزئیات برای او توصیف کرد.
***
افراد خوشبخت نسبت به آینده خوش بین هستند و این امر موجب می شود که رویاهای آنان به واقعیت بگراید.
***
خردمند پرسید: «پس آن دو قطره روغنی که به تو سپردم کجاست؟»
مرد جوان قاشق را نگاه کرد و متوجه شد که روغن ها را ریخته است.
آن وقت مرد خردمند به او گفت: «راز خوشبختی این است که همه ی شگفتی های جهان را بنگری بدون این که دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش کنی.»
یکی از مشکلات بشر در عصر ماشین و فضا و در دورانی که انواع و اقسام تفریحات و سرگرمی ها در اختیار انسان مدرن قرار دارد، احساس یکنواختی و تکراری بودن امور زندگی است. جای بسی تعجب است که هر چه قدر زندگی مرفه تر و سبک آن مدرن تر می شود، این احساس یکنواختی و ایستایی بیش تر می گردد. در چنین حالتی هر نوع تنوع فقط اثری موقت دارد و پس از مدتی باز احساس دل زدگی و دل مردگی به سراغ اشخاص می آید. واقعا مشکل انسان چیست؟ آیا مشکل او پیشرفت است؟ خیر، مشکل انسان این است که او هیچ وقت احساس رضایت نمی کند. او همیشه به دنبال گمشده ای است. مشکل انسان در خود واقعیت جست وجو نیست، چرا که جست وجو انسان را به جلو و به سوی پیشرفت سوق می دهد. مشکل او در این است که گمشده ی خود را در جای نادرستی جست وجو می کند. انسان به دنبال سعادت و رضایت درون است اما در کجا می توان این سعادت را یافت؟ راز خوشبختی انسان های خوشبخت چیست؟
***
حال که نمی توانیم دنیا را آن گونه که می خواهیم بسازیم، می توانیم آن را طوری که می خواهیم ببینیم.
***
تحقیقات نشان داده که آدم های خوشبخت و آدم های بدبخت، بیش تر اقبال خوب و بدشان را با طرز فکر و رفتارشان می آفرینند. هر کسی می تواند اقبال بهتری برای خود بسازد و آدم های بدبخت می توانند خوشبخت شوند.
آدم های خوشبخت یک حس قوی قدرشناسی دارند و بر روی آن چه در زندگی شان خوب از آب درآمده، تمرکز می کنند. در حقیقت راز برخورداری از خوشبختی، سپاسگزار بودن برای آن چیزی است که انسان در اختیار دارد.
هر کسی در مراحلی از زندگی خود اقبال بد را تجربه می کند. یک آدم خوشبخت وقتی اتفاق بدی برایش می افتد به این فکر می کند که چه طور ممکن است آن پیشامد رویدادی خیر در لباس مبدل باشد. به عنوان مثال وقتی فردی خوشبخت در یک مصاحبه ی شغلی رد می شود با خود فکر می کند: «خب، شاید قرار بود این اتفاق بیفتد. روی هم رفته این یعنی من هنوز فرصت دارم تا شغل بهتری پیدا کنم.» و اصولاً چنین آدم هایی از یک پیشامد برای کمک به ارزیابی مجدد زندگی شان و پی بردن به اهمیت چیزهایی که واقعا اهمیت دارند ــ مثل خانواده و دوستان ــ استفاده می کنند.
آدم های خوشبخت تصمیم های زندگی شان را به چشم درست یا غلط بودن نمی بینند، بلکه آن ها بدون تردید تصمیم های خود را می گیرند و بعد تلاش می کنند تا از هر موقعیت یک موفقیت بسازند. شما هرگز نمی دانید اگر تصمیم دیگری گرفته بودید زندگی چگونه می شد. پس برای گرفتن تصمیم درست به خود نپیچید. تصمیم را بگیرید و بعد، از آن بهترین نتیجه را بسازید.
آدم های خوشبخت درست است که سخت کار می کنند، اما زمانی را نیز برای لذت بردن از خوشی های کوچک زندگی صرف می کنند. برعکس، مردم بدبخت اغلب به خود سخت می گیرند، آن ها روزهای متمادی به سختی کار می کنند اما از آن چه انجام می دهند چندان دل خوشی ندارند.
آدم های خوشبخت از بودن با دیگران لذت می برند، بنابراین به دوستان خود اهمیت می دهند و جویای احوال آن ها هستند.
آدم های خوشبخت نسبت به آینده خیلی خوش بین هستند و این خوش بین بودن کمک می کند تا رویاهای شان به واقعیت بپیوندد. اگر شما روز خود را با سخنان و تاکیدهای مثبت شروع کنید، بعد از مدتی این کار بیش تر ناخودآگاه و خودکار شده و به شما احساس مثبت بودن و رضایت از زندگی خواهد داد.
آدم های خوشبخت برای خود هدف گذاری می کنند و این کار به آن ها کمک می کند تا به فرصت هایی که آن ها را به اهداف شان نزدیک تر می سازد، توجه داشته باشند.
آدم های خوشبخت مسئولیت شکست های خود را می پذیرند. آن ها بیش از آن که بخت بد را سرزنش کنند، از گذشته یاد می گیرند و مطمئن می شوند که همان اشتباهات را انجام نمی دهند.
آدم های خوشبخت مایل اند طرف مثبت بخت نامساعدشان را ببینند. آنان می توانند تصور کنند که موقعیت های بد چه قدر می توانسته اند بدتر باشند. این افراد اگر از پله بیفتند و مچ پای شان پیچ بخورد، احساس می کنند واقعا خوشبخت هستند، چون ممکن بود هر دو پای شان بشکند.
بنابراین هر وقت اقبال نامساعد رو می کند، مانند یک فرد خوشبخت فکر کنید و سمت روشن را ببینید. مثلاً اگر با اتومبیل تان تصادف کردید از این که خودتان از خطر گذشته اید خوشحال باشید.
آدم های خوشبخت همیشه به زندگی لبخند می زنند. هرگز به دیگران اخم نمی کنند و هر روز خود را با یک لبخند آغاز می کنند. سعی می کنند در دیگران احساس شادی ایجاد کنند و دیگران را به خود جلب نمایند.

آیا خوشبختی یک احساس است که باید آن را تقویت کنیم یا نوعی مهارت است؟

خوشبختی احساسی است درونی که به آن چه داریم وابسته نیست؛ به آن چه هستیم بستگی دارد. پول، خانه، اتومبیل و صدها دارایی دیگر می توانند زمینه ی خوشبختی را فراهم کنند ولی خود خوشبختی نیستند، چرا که بارها افرادی را ملاحظه نموده ایم که با داشتن ثروت زیاد، خود را محتاج خوشبختی دیده اند و در پی رسیدن به آن تلاش و کوشش کرده اند.
چنان که ملاحظه می فرمایید، خوشبختی یک احساس است. می شود ماشین نداشت ولی احساس خوشبختی کرد، می شود یک خانه ی کوچک و ساده داشت ولی باز هم احساس خوشبختی کرد. پس چه می شود اگر همان قدر که برای افزودن دارایی و داشته های مان ازخودگذشتگی نشان می دهیم، به تقویت این احساس در درون مان نیز بپردازیم.
آن هایی که احساس قوی خوشبختی دارند، اتفاقا در رسیدن به اهداف مادی شان نیز موفق تر هستند. برای تقویت این احساس می توانید به نعمت های درونی و بیرونی خود بیندیشید. این کار روحیه ی شما را تقویت می کند و هستی شما را معنا می بخشد. آن گاه احساس خوشبختی در درون شما متبلور می شود و آن را با تمام وجود حس خواهید کرد.

گذشته ی ما چه تاثیری بر احساس خوشبختی ما دارد؟

به احتمال زیاد، یکی از دلایلی که بعضی ها در زندگی خود، روزهای خوشی ندارند این است که آنان به زنده نگاه داشتن روزهای تلخ و پر از ناکامی گذشته ادامه می دهند و به هر بهانه ای این ها را یادآوری می کنند و ترجیح می دهند با درد و رنج گذشته دمخور باشند.
شما نمی توانید آن چه را که تاکنون برای تان اتفاق افتاده است تغییر دهید اما می توانید از آن عبرت بگیرید. درس گرفتن از گذشته به معنای یادآوری و تکرار آن نیست بلکه به معنای آگاهی، بیداری و عدم تکرار اشتباهات است. گذشته، یعنی تجربه و آینده، یعنی ساختن. به خودتان بگویید: «امروز نخستین روز از بقیه ی عمر من و شروعی زیبا برای ساختن دوباره است»، تلاش کنید که هر روزتان بهتر از دیروز باشد. این همان تعبیر زیبا از خوشبختی است، مفهومی که به سادگی می توان به آن دست یافت، به شرطی که کمی اراده و همت داشته باشیم و باور کنیم که «گذشته ارزش عبرت، حال ارزش زیستن و آینده ارزش ساختن را دارد».
از گذشته عبرت گرفتن یعنی پیدا کردن نکات مفید و سازنده ی آن. حتی اگر در نگاه اول، این گذشته سراسر رنج و سختی باشد. یعنی در پی سازندگی بودن با استفاده از تجربیات گران بهایی که به دست آمده است. ما با عبرت گرفتن از گذشته می توانیم به زندگی خود جهت و هدف ببخشیم. تجربیات گذشته، میراث های ارزشمندی هستند که به دستمان رسیده اند. تلخ یا شیرین، فرقی نمی کند، می توانیم از آن ها برای تعریف و تعیین هویت خود استفاده کنیم و بپذیریم که: «من خود را با گذشته ای که داشته ام، با کمبودها و دارایی ها، توانایی ها و نقطه ضعف ها، یقین ها، دودلی ها و... می پذیرم و با همه ی این ها می توانم به زندگی خود مفهوم و جهت بدهم.»
از گذشته عبرت گرفتن یعنی پذیرفتن اصل و ریشه و سرنوشت خویش، آشتی کردن با معیارهای واقعی خود، پذیرفتن ضعف های والدین و افرادی که در آموزش و تربیت ما نقش داشته اند و بخشیدن کسانی که شاید به نوعی علت مشکلات و سختی هایی هستند که اکنون با آن ها روبه رو هستیم.

اگر فقط در حال زندگی کنیم آیا در آینده افسوس کارهای نکرده را نخواهیم خورد؟

در زیر بخش هایی از سخنرانی دکتر سر ویلیام اوسلر موسس دانشکده ی معروف پزشکی جان هاپکینز را مرور می کنیم:
گذشته را به فراموشی بسپارید و فردا را دفن کنید. امروزتان را زندگی کنید، سنگینیِ بار آینده را همراه با گذشته به دور بریزید و فقط بار امروز را به دوش بکشید. به دوش کشیدن هر سه ی آن ها هم زمان قطعا شما را به زمین خواهد زد.
فردا همین امروز است، فردایی وجود ندارد. از دست رفتن انرژی، ناآرامی ذهنی و نگرانی ها، همه در افرادی دیده می شوند که به فردا فکر می کنند. پس زندگی را به بخش هایی منحصر به روزها تقسیم کنید. در زمان حال زندگی کردن را به صورت یک عادت درآورید.
به فردا فکر نکنید چون چیزی که امروز شما را شاد می کند، احتمال دارد فردا از نظر شما ناخوشایند باشد.
اما آیا نباید برای فردا کاری انجام دهیم؟ اگر می خواهیم برای فردا به بهترین شکل ممکن آماده باشیم، باید بر روی کارهای امروز خود تمرکز کنیم. در آن صورت قطعا برای فردا هم آماده خواهیم بود.
مسئله ی مهم این است که هدف از لذت بردن از حال، فراموش کردن آینده و عدم برنامه ریزی برای آینده نیست. و در ضمن به معنی آن نیست که به گذشته ی خود بی تفاوت باشیم و آن را فراموش کنیم، بلکه باید از گذشته عبرت بگیریم و در ضمنِ استفاده از فرصت های حال، برای آینده برنامه ریزی کنیم.
ما باید هر کاری که در توان داریم، برای بهتر کردن آینده ی خودمان انجام دهیم. و این منافاتی با در حال زیستن و لذت بردن از زندگی ندارد. به عنوان مثال: دانش آموزی که در حال تحصیل است، نباید با تفکر در حال زندگی کردن به جای انجام تکالیف درسی به تفریح بپردازد و هیچ زحمتی به خودش ندهد، بلکه برعکس چنین دانش آموزی می تواند علی رغم سختی هایی که ضمن درس خواندن متحمل می شود، با تجسم آن چه از درس خواندن نصیبش خواهد شد احساس شادکامی داشته باشد. بنابراین شما باید به فکر آینده باشید، چون بقیه ی عمرتان را باید در آینده بگذرانید ولی در عین حال طوری برنامه ریزی کنید که ضمن انجام تعهدات اجتماعی و شغلی از زندگی خود نیز لذت ببرید. در غیر این صورت آن چه به دست می آورید خیلی کم ارزش تر از چیزی خواهد بود که از دست می دهید.
پس اوقات زندگی خود را خوب مدیریت کنید تا از زندگی لذت بیش تری ببرید و در آینده نیز پشیمان نشوید که چرا وظایفی که به عهده داشتید به خوبی انجام ندادید.

آیا برای خوشبختی باید منتظر آینده بمانیم؟

دانش آموز دبیرستانی با خود می گوید: وقتی مدرسه ام را تمام کنم و دیگر مجبور نباشم تکلیفی انجام دهم، آن وقت زندگی ایده ال خواهد بود.
مدرسه تمام می شود، حالا او تشخیص می دهد که تا وقتی خانه ی مستقل نداشته باشد، خوشبخت نخواهد بود. خانه را ترک می کند، وارد دانشگاه می شود و به خود می گوید: وقتی مدرکم را بگیرم دیگر غمی نخواهم داشت. بالاخره مدرکش را هم می گیرد و آن وقت است که می بیند تا شغل مناسبی نداشته باشد نمی تواند خوشبخت باشد.
کاری اختیار می کند... درست حدس زدید، هنوز هم نمی تواند خوشبخت باشد. با گذشت سال های پیاپی، او خوشبختی و شادی و آرامش ذهنی خود را تا نامزد شدن، تا ازدواج کردن، تا خرید خانه، تا گرفتن کار بهتر، تا تشکیل خانواده، تا بردن بچه ها به مدرسه، تا تمام شدن مدرسه ی بچه ها، تا ازدواج بچه ها، تا بازنشستگی و... به تعویق می اندازد. و قبل از آن که به خود اجازه ی شادی سعادتمند شدن را بدهد از دنیا می رود. تمام لحظات حال او صرف نقشه کشیدن برای آینده ی دیگر می شود که هرگز از راه نمی رسد.
ولی برای شاد زیستن باید مشغول و درگیر زمان حال شد، اما ما به جای آن که از لحظات امروز زندگی خود لذت ببریم نقشه ی شادی های سفر سال آینده را می کشیم.
حقیقت این است که برای خوشبختی، هیچ زمانی بهتر از اکنون وجود ندارد. اگر الان نه، پس کی؟ زندگی همواره پر از چالش است.
بهتر است که این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم که با وجود همه ی این مسائل، شاد و خوشبخت زندگی کنیم.
برای رسیدن به زندگی دلخواه منتظر کنار رفتن موانع از سر راه مان نباشیم، تجربه به ما می آموزد که زندگی همان چیزهایی است که ما آن ها را موانع می شماریم.
این بصیرت به ما یاری می دهد تا دریابیم که جاده ای به سوی خوشبختی وجود ندارد. خوشبختی، خود همین جاده است. پس بیایید از هر لحظه لذت ببریم. برای آغاز یک زندگی شاد و سعادتمند لازم نیست که در انتظار بنشینیم.
خوشبختی یک سفر است، نه یک مقصد. هیچ زمانی بهتر از همین لحظه برای شاد بودن وجود ندارد. زندگی کنید و از حال لذت ببرید. کمی بیندیشید، زندگی خیلی کوتاه است.
کلید شادی و احساس خوشبختی متمرکز ساختن ذهن بر لحظه ی حال است. یکی از نکات جالب درباره ی کودکان همین است که آن ها خود را به تمامی در زمان حال غرق می کنند. آن ها کاملاً درگیر فعالیت کنونی خود می شوند، این فعالیت می تواند دوچرخه سواری، نقاشی کشیدن، تماشای یک کارتون، خوردن یک بستنی و یا هر چیز دیگر باشد.
اما وقتی بزرگ می شویم به راحتی لحظه ی اکنون خود را می بازیم، چرا که بر مشکلات گذشته و مسائل آینده متمرکز می شویم و لذایذ و شادی های خود را به تعویق می اندازیم و به امید آینده ای متفاوت می نشینیم.
در واقع تمام دارایی ما این لحظه است. میزان آرامش ذهن و کارایی فردی ما بر اساس میزان توانایی ما برای زیستن در لحظه ی حال مشخص می شود. صرف نظر از آن چه دیروز رخ داده است و آن چه فردا ممکن است اتفاق بیفتد، حال جایی است که شما در آن ایستاده اید.
زیستن در زمان حال هم چنین بدین معناست که ما از هر کاری که در حال انجام آن هستیم به خاطر خود آن لذت ببریم و نه این که تنها به دنبال هدف نهایی آن باشیم.
باید زندگی خود را همیشه در زمان حال بگذرانیم و به خاطر اتفاقات آینده و اتفاقاتی که هنوز نیامده است نگران نباشیم.
خوشبختی تنها در زمان حال دست یافتنی است، تنها در زمان حال است که می توانیم به معنای واقعی خوشبخت باشیم. ولی متاسفانه افراد اندکی از زمان حال لذت می برند. اکثر انسان ها آن قدر در امور اقتصادی غرق شده اند که زمان حال را رها کرده اند.
حقیقت این است که برای احساس شادکامی و خوشبختی لزومی ندارد که اتفاق خاصی بیفتد. می توانید هم اکنون احساس شادی کنید بدون این که به دلیل خاصی نیاز باشد. در حالی که اگر احساس خوشبختی خود را به وقوع اتفاق خاصی موکول کنید و آن اتفاق به هر دلیلی از جمله این که امری خارج از اختیار است، حادث نشود در آن صورت احساس رنج و بدبختی خواهید کرد.

آیا پول شادی و خوشبختی می آورد؟

پول یکی از موضوعاتی است که ما در زندگی خود بیش از هر چیز نسبت به آن احساسات نشان می دهیم. بیش تر مردم حاضرند چیزهایی بسیار ارزشمندتر از پول را از دست بدهند تا پول بیش تری به دست آورند. مثلاً بیش از ظرفیت به خودشان فشار می آورند، وقت کافی صرف خانواده و دوستان خود نمی کنند، و یا حتی سلامت خود را به خاطر آن از دست می دهند. در جامعه ی ما پول منبع نیرومندی است که غالبا آن را به عنوان معیاری برای تعیین کیفیت زندگی در نظر می گیرند.
ولی اکثر ما در زندگی با افرادی روبه رو می شویم که با وجود ثروت و شهرت شان، کم تر از آن چه ما انتظار داریم، شاد و خوشبخت هستند. تعجب برانگیز است که تعداد زیادی از افراد ثروتمند آن قدر که ما تصور می کنیم، خوشبختی را تجربه نمی کنند. پول و ثروت یکی از چیزهایی است که اکثر مردم به دنبال آن هستند و آن را عامل خوشبختی می دانند و می بینیم که چه حرص و ولعی برای جمع آوری آن دارند. اما آیا شما کسی را سراغ دارید که در این زمینه به حدی رسیده باشد که نفس راحتی بکشد و بگوید به تمام آرزوهایم و آن چه می خواستم رسیده ام و دیگر چیزی نمی خواهم؟!
فیلسوفان باستان عادت داشتند در جواب این سوال که «آیا پول خوشبختی می آورد؟!» پاسخ دهند که حداقل رفاه مادی برای تامین مناسب خوراک، پوشاک و درمان ضروری است. اما بلافاصله می افزودند که علاوه بر این حداقل، تنها زندگی معنوی و نیکوکاری و تناسب روابط اجتماعی، دستیابی به خوشبختی را ممکن می سازد. طی نیمه ی دوم قرن بیستم میانگین درآمد هر فرد ژاپنی شش برابر افزایش یافته، با این حال درصد افرادی که به راستی خود را خوشبخت می دانند هیچ تغییری نکرده است. اگر انسان راه ثروت و ثروت اندوزی را برای رسیدن به خوشبختی برگزیند، نه تنها به آن دست نمی یابد، بلکه احساس خوف و حزن در او مضاعف می گردد.
یک مغازه دار روستایی را تصور کنید که در نظر دارد هر روز ده هزار تومان سود ببرد، ولی یک روز برخلاف انتظارش بیست هزار تومان سود می برد. او خوشحال شب را با خانواده اش جشن می گیرد. درست در همان روز یک تاجر بزرگ که طبق محاسباتش قرار بوده آن روز در معامله ای بیست میلیون تومان سود ببرد، بر خلاف انتظار، فقط ده میلیون تومان سود می برد. تاجر بیچاره نه تنها آن شب، بلکه زمانی طولانی از زندگی اش را در غم و غصه و ناراحتی سپری می کند. در این جا تمایل زیاد به کسب مال موجبات حزن و ناراحتی را فراهم آورده است.
***
برای احساس خوشبختی هیچ زمانی بهتر از اکنون نیست.
***
البته این به آن معنا نیست که بالا رفتن درآمد اصلاً مهم نباشد. مقصود ما این است که ارتباط بسیار کمی بین ثروت و احساس خوشبختی وجود دارد.
البته پول مهم است و به ما کمک می کند که لذت بیش تری از زندگی ببریم، اما در هر حال، پول خیلی زیاد با خود خوشبختی نمی آورد.
اما چرا پول نمی تواند حس ماندگار خوشبختی را در ما ایجاد کند؟ مشکل اصلی این است که مغز انسان در برابر تجارب مثبت شرطی می شود، به دست آوردن مقدار زیادی پول که انتظارش را نداشته اید خیلی خوب است، اما با گذشت زمان واکنش شما به آن عادی می شود. انسان به همه چیز عادت می کند، از بهترین وقایع و تجربیات گرفته تا بدترین آن ها کم کم برای او عادی می شوند. وقتی نیازهای اولیه ی زندگی مانند آب، غذا و مسکن فراهم نباشند خوشبختی نیز جایی ندارد. اما وقتی این نیازها برآورده شدند، ارتباط بین درآمد بیش تر با احساس خوشبختی از بین می رود. میزان معینی از امکان مالی، برای رسیدن به احساس رضایت ضروری است، اما به دست آوردن درآمد هرچه بیش تر باعث می شود که وقت کم تری برای کارهایی که به ما احساس رضایت می دهند باقی بماند، در حالی که زمان بیش تری صرف کارهایی می شود که ما را خوشبخت نمی کنند.
***
برای آغاز یک زندگی سعادتمند لازم نیست در انتظار بنشینیم.
***
مهم این است که بدانیم شادی و خوشبختی چیزی نیست که بتوانیم با پول آن را به دست آوریم. عواملی که در پژوهش ها به عنوان عوامل خوشبختی شناخته شده اند مثل عشق، دوستی یا سلامتی، با پول به دست نمی آیند. خوشبختی چیزی است که ما خود می توانیم آن را در هر موقعیتی که باشیم، انتخاب کنیم. شرایط و موقعیت، هرچه باشد، طریقه ی نگاه کردن ماست که آن را خوب یا بد می کند.

مقایسه ی خود با دیگران چه اثری بر احساس خوشبختی ما دارد؟

معمولاً مردم زندگی خود را با افراد دیگری مقایسه می کنند و به خوشبختی فرضی یا واقعی آن ها رشک می برند. این اشتباه بزرگی است که از دور افرادی را که در واقع خوشبخت نیستند خوشبخت فرض کنیم و سپس حسرت بخوریم.
بسیاری از مردم درک نمی کنند که افراد دارای شهرت، ثروت و اقبال اغلب احساس بدبختی می کنند، زیرا آن چه دارند یعنی شهرت، ثروت و زندگی مجلل از عوامل و ابزار خوشبختی نیستند.
ما خود را با هر کسی که به تصور خویش از خود خوشبخت تر می پنداریم مقایسه می کنیم، اگر همه ی ما درمی یافتیم که زندگی افرادی که خوشبختی خود را با آن ها مقایسه می کنیم آکنده از درد و رنجی است که ما از آن آگاهی نداریم مسلما هرگز خود را با آن ها مقایسه نمی کردیم و به حال آن ها رشک نمی بردیم.
به مثال زیر توجه کنید:
دو زوج برای صرف شام به رستورانی می روند. زوج الف در راه رسیدن به رستوران با یکدیگر دعوا می کنند و زوج «ب» هم بین خود مشاجره به راه می اندازند، اما هنگامی که آن ها در رستوران به یکدیگر می رسند هر دو با نشان دادن چهره ای کاذب وانمود می کنند که همه چیز عالی است. یکی از دو زوج از زوج دیگر می پرسد: «حال شما چه طور است؟» زوج دیگر می گوید: «عالیه، حال شما چه طور است؟» در حین صرف شام نیز هیچ یک از دو زوج کلمه ای از مشاجرات خود به زبان نمی آورند. در راه برگشت از رستوران یکی از زوجین «الف» به دیگری می گوید: دیدی زوج «ب» چه قدر خوشبخت اند، چرا ما این طور نیستیم؟ از سوی دیگر زوج «ب» نیز گفت وگوی کاملاً مشابهی را در مورد خوشبختی زوج «الف» و محرومیت خود از این خوشبختی فرضی آغاز می کنند. به این ترتیب آن ها نه تنها در مورد دعوایی که داشته اند ناشادند بلکه اضافه بر آن به واسطه ی مقایسه ی خود با زوج دیگر نیز ناخرسندند. به عبارت دیگر، این افراد در نتیجه ی مقایسه ای ناموجه دستخوش ناشادی مضاعف اند. این است خطر مقایسه ی خود با دیگران.
همیشه کسانی هستند که بیش تر از شما دارند، آدم هایی با پول بیش تر، ظاهر بهتر، استعداد زیادتر، فرصت های بیش تر و... اگر شما همواره خود را با این جور افراد مقایسه کنید، مدام احساس ناخرسندی می کنید. در عوض می توانید کار آدم های خوشبخت را انجام دهید. یعنی برای آن چه دارید سپاسگزار باشید و به خاطر داشته باشید، هستند افراد بسیاری که از شما خیلی کم تر دارند.
ما با مقایسه ی خود با دیگران قادر نخواهیم بود در هیچ یک از جنبه های زندگی خوشبختی خود را افزایش دهیم و برعکس با خودداری از مقایسه ی خویشتن با کسانی که تصور می کنیم از ما خوشبخت ترند، می توانیم خوشبخت تر شویم.
در واقع خوشبختی از ادراک افراد نشئت می گیرد. اگر تمام ناراحتی های خود را بر روی یک میز بریزید و بعد از شما فرد دیگری بیاید و ناراحتی هایش را روی میز بریزد، شما قطعا ترجیح می دهید ناراحتی های خودتان را برای خود بردارید. اگر احساس می کنید فرد خوشبختی نیستید، از بیماران سرطانی، زندانیان و بیمارانی که توسط مراکز بهزیستی نگهداری می شوند دیدار کنید تا به سرعت متوجه شوید که چه قدر خوشبخت و کامیاب هستید. کسی چه می داند شاید به این نتیجه هم برسید که تا چه حد خوش شانس هستید و بعد از آن قدردان داشته های تان شوید.
خوشبختی، در درک صحیح داشته های شخصی خلاصه می شود، حال چه زیاد باشند و چه کم.
بنابراین می بینیم که چه طور احساس رضایت ما از زندگی اغلب به این بستگی دارد که خود را با چه کسی مقایسه می کنیم. البته چیزهای دیگری را هم به جز درآمد، مورد مقایسه قرار می دهیم. مقایسه ی پیوسته با کسانی که زیرک تر، زیباتر، یا موفق تر از ما هستند نیز به پرورش این احساس حسادت، محرومیت و اندوه کمک می کند. اما می توان از همین اصل در مسیری مثبت نیز استفاده کرد. می توانیم با مقایسه ی خود با کسانی که از ما ناموفق تر هستند احساس رضایت و به دنبال آن احساس خوشبختی خود را از زندگی افزایش دهیم.

آیا خوشبختی همان موفقیت است؟

موفقیت شخصی یعنی به دست آوردن آن چه می خواهید. این در حالی است که برخی افراد با این که به آرزوهای خود رسیده اند هنوز احساس آرامش ناشی از موفقیت را به دست نیاورده اند و احساس خوشبختی نمی کنند.
در واقع این باور غلط که موفقیت همان خوشبختی است و این دو مترادف و معادل همدیگر هستند یکی از موانع بزرگ در راه نیل به خوشبختی است. بدیهی است که انسان ها به هر میزان که به موفقیت برسند، اندکی بعد این موفقیت تازگی خود را از دست داده و آن ها آرزوی موفقیت دیگری را خواهند داشت. به عنوان مثال قبول شدن در کنکور دانشگاه، تمام کردن تحصیلات دانشگاهی، انتخاب یک پیشه ی خوب، مطرح شدن و معروف شدن و... بنابراین کسانی که قبل از موفقیت خوشبخت نبوده اند، نه تنها پس از کسب موفقیت به خوشبختی نمی رسند بلکه ناامیدتر نیز می شوند، چرا که آن ها موفقیت را معادل خوشبختی پنداشته اند و از این رو به تلاش خود برای موفقیت هرچه بیش تر ادامه می دهند. آن ها به خاطر این فکر غلط به جای این که نیروی خود را در راه رسیدن به خوشبختی صرف نمایند، آن را در خدمت موفقیت به کار می گیرند لذا همیشه ناکام بوده و احساس درماندگی می کنند.
***
انسان بالغ به جای نشستن در انتظار خوشبختی می تواند آفریننده ی خوشبختی باشد.
***
البته تلاش برای رسیدن به موفقیت های مادی خواسته ای مشروع و سالم است و انسان باید به این تلاش ادامه دهد ولی نباید آن را مترادف با خوشبختی و یا شرط لازم برای خوشبختی بداند.
اگر موفقیت مادی را برای افزودن به احساس خوشبختی، آرامش خاطر و امنیت بخواهیم، در این صورت می تواند بر احساس خوشبختی ما بیفزاید. به ویژه هنگامی که آرامش خاطر در مورد مادیات به ما فرصت دهد که در پی هدف های والاتری باشیم. اما به دنبال موفقیت مادی رفتن هنگامی مخرب است که به عنوان هدف و نه وسیله ای برای افزودن به خوشبختی مطرح شود.

آیا خوشبختی و بدبختی ذاتی است؟

این ابهام در ذهن برخی از ما وجود دارد که چگونه بعضی از انسان ها در خانواده ای متولد می شوند که زمینه های رشد و بالندگی به نحو احسن در آن خانواده وجود دارد در حالی که برخی دیگر از این امکان بی نصیب اند. و این که راه خوشبختی هرچه باشد برای گروهی هموار است و برای گروه دیگر نه.
نکته ای که در مسئله ی خوشبختی نباید از آن غفلت ورزید، مختار بودن انسان در رسیدن به سعادت است. اراده و اختیار انسان در نیل به سعادت، نقش اصلی را ایفا می کند، اگرچه عوامل دیگری نیز وجود دارند که بیرون از اراده و اختیار ما هستند. این که هر انسانی در زندگی خویش کم و بیش مختار است و می تواند راه خویش را برگزیند نیاز به اثبات ندارد. بهترین دلیل بر مختار بودن انسان، در اختیار داشتن ابزار اختیار است.
اگر بپذیریم که خوشبختی و بدبختی ذاتی است و انسان ها بدون اختیار و اراده به نیکی ها و بدی ها کشیده می شوند، باید نتیجه بگیریم که تعلیم و تربیت بی فایده و بیهوده است. هم چنین آمدن پیامبران و نزول کتب آسمانی، نصیحت و تشویق و توبیخ و سرزنش و مواخذه و بالاخره جزا و پاداش همگی یا بی فایده اند و یا ظالمانه.
خوب است بدانیم بیش از آن که تصورش را بتوان کرد زندگی در دست ماست. زندگی محصول افکار، احساسات و رفتارهایی است که هر روز انجام می دهیم و به آن ها خو گرفته ایم. به یاد داشته باشیم که به عنوان یک انسان بالغ و مسئولیت پذیر می توانیم به جای در انتظار شادی و خوشبختی بودن، خود آفریننده ی شادی و خوشبختی باشیم.
در واقع امید بستن به وقایع و رویدادهای زندگی و این که همه چیز با انتظارات و خواسته های شما هماهنگ شود، مثل این است که به درون یک اقیانوس طوفان زده بپرید و امیدوار باشید که آب حتی شما را تکان هم ندهد.
تمامی آن چه به منظور خوشبختی واقعی به آن نیاز دارید در درون خودتان است و این حالت درونی شماست که انتخاب می کند، خوشحال باشید یا نباشید. زندگی آن چیزی است که از درون بر شما حادث می شود. توجه کنید که اتفاقات به خودی خود نه مثبت و نه منفی. در حقیقت این تعبیر و تفسیر شماست که آن ها را به یک تلقی مثبت یا منفی تبدیل می کند. این شما هستید که بیش ترین قدرت، تسلط و اشراف را بر زندگی خود دارید. می توانید تصمیم بگیرید که احساس خوشبختی کنید، فقط کافی است تفسیر درستی از زندگی داشته باشید. بدین ترتیب این خود ما هستیم که می توانیم بهشت یا جهنم را روی زمین خلق کنیم. تنها با آموختن این که چگونه منبع آرامش درونی خودمان را فعال کنیم، می توانیم واقعا امور را تحت اختیار خود بگیریم.

احساس رضایت از زندگی چه ارتباطی با احساس خوشبختی دارد؟

خوشحالی عبارت است از احساس رضایت از آن چه داریم و آن چه نداریم. مهم نیست چه قدر داریم، مهم این است که چه قدر لذت می بریم. همین ما را خوشبخت می کند.
دانشمندان «راضی بودن از زندگی» و «رضایت خاطر» را بالاترین مرحله ی سلامت جسم، روح و روان می دانند و آن را معادل خوشبختی به شمار می آورند.
خوشبختی و خشنودی خاطر در زندگی، کم تر تحت تاثیر عوامل خارجی قرار می گیرند. اگر «برنده شدن در بلیت بخت آزمایی» و «تصادف ناگوار در حادثه ی رانندگی» را به عنوان عوامل خارج از فرد حساب کنیم، می گویند مدتی بعد از برنده شدن در بلیت بخت آزمایی، احساس اولیه ی خوشبختی مفرط کم کم رنگ می بازد. این مسئله در مورد تصادف سخت و ناگوار هم اغلب صادق است و فرد صدمه دیده از یک تصادف ناگوار احساس امیدواری و میل به زندگی را مانند سابق به مرور زمان به دست می آورد.
به این ترتیب «رضایت از زندگی» یک حالت غیرقابل تغییر نیست. با تغییر محیط، تغییر برداشت ما از محیط و تغییر آداب و رفتارمان احساس خوشبختی نیز می تواند تغییر کند و افزایش یا کاهش یابد.
بنابراین شما همین جا و همین الان سعی کنید از هرچه دارید لذت ببرید. از خانواده، دوستان و موقعیت تان لذت ببرید. از دسترنج خود لذت ببرید، چون شایسته ی آن هستید.
خوشی ها، آرزوها، خواسته ها و رضایت ها دست به دست می گردند. به خود نگویید چه چیزهایی را ندارید، کافی است درباره ی آن چه تحقق یافته و همین الان دارید فکر کنید. بی گمان خرسند خواهید شد. بر آن چه دارید تمرکز کنید. سپس لذت ببرید. به جای آن که حسرت دیگران را بخورید به اطراف خود نگاه کنید و آن چه را دارید منکر نشوید و به داشته های خود توجه کنید و زندگی خود را زیبا سازید.
رضایت از زندگی در حقیقت به ما شوق و ذوق بیش تری می دهد که سخت کوش باشیم و بهتر کار کنیم، در حالی که نارضایتی از زندگی می تواند تاثیری منفی داشته باشد و سبب افسردگی، یاس و ناکامی ما شود.
همیشه در زندگی، هم زمان دلایلی برای شادی و دلایلی برای ناراحتی وجود دارد. اگر به جای فکر کردن به مشکلات و کمبودهای زندگی تان به داشته ها و نعمت های تان فکر کنید احساس رضایت و خوشبختی خواهید کرد.
بیوه زنی بینوا دو پسر داشت. او به قدری ضعیف و نحیف بود که قادر به انجام کاری و کسب درآمدی نبود. امرار معاش او به خرید و فروش ناچیزی بستگی داشت که پسرانش انجام می دادند. او همیشه نگران کسب و کار فرزندانش بود و با حرص و جوش خوردن های مداوم امیدوار بود که در کارشان موفق شوند. یکی از پسران او چتر می فروخت، به همین خاطر بیوه زن بینوا هر روز صبح سحر از خواب برمی خاست و نخستین کاری که می کرد نگاه کردن به آسمان بود. اگر آسمان تیره و ابری بود با شادمانی می گفت: «خدا را شکر امروز مطمئنا چندتایی خواهد فروخت.» اما اگر آسمان صاف بود و خورشید می درخشید غم عالم به دلش می نشست، چون ترس وجودش را فرامی گرفت که فرزندش آن روز چتر نخواهد فروخت. پسر دیگر او بادبزن می فروخت. بیوه زن هر روز صبح سحر از خواب برمی خاست و به آسمان می نگریست. اگر خورشید در پشت ابرها پنهان بود و احتمال بارش باران می رفت بسیار ناراحت می شد و زیر لب غر می زد که امروز کسی از بچه ام بادبزن نخواهد خرید. خوبی و بدی هوا هیچ تاثیری در حال بیوه زن نداشت، او همیشه برای غر زدن های خود دلیلی داشت. اگر خورشید می درخشید او احساس ناراحتی می کرد، چون کسی از بچه اش چتر نمی خرید. اگر خورشید نمی درخشید و آسمان ابری بود او باز هم احساس ناراحتی می کرد، چون کسی از بچه اش بادبزن نمی خرید. بیوه زن بینوا با داشتن چنین نگرشی زندگی را به کلی باخته بود.
روزی بیوه زن به دوستی برمی خورد که به او می گوید: «عزیزم تو در اشتباه هستی، تو در هر صورت برنده ای نه بازنده. اگر هوا آفتابی باشد مردم بادبزن خواهند خرید و اگر بارانی باشد چتر خواهند خرید.» این منطق ساده و آگاهی دهنده بر مغز بیوه زن بینوا چنگ انداخت و او را تغییر داد. از آن زمان به بعد لبخند رضایت هرگز از لبان او ناپدید نشد.

نظرات کاربران درباره کتاب خوشبختی - بدبختی