فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سرپرستی پس ار جدایی

کتاب سرپرستی پس ار جدایی
تلاشی آگاهانه برای جبران خطاهای خودآگاه و ناخودآگاه

نسخه الکترونیک کتاب سرپرستی پس ار جدایی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۱۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب سرپرستی پس ار جدایی

دکتر رامین خدابخشی در سال ۱۳۶۵ در رشته روان شناسی بالینی فارغ التحصیل شدند و در دوره ی فوق لیسانس و دکترای تخصصی خود را از دانشگاه های دهلی و بمبئی دریافت کردند.ایشان از سال ۱۳۷۶ به طور رسمی به کار بالینی و روان درمانی در مراکز دولتی و خصوصی اشتغال یافتند و ۵ سال نیز به عنوان استادیار دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی مشغول به کار بوده اند، ایشان هم‌اکنون روان‌شناس بالینی رسمی ایالت‌ویکتوریای استرالیا هستند و مؤسس کلینیک روان‌شناختی کیمیا و مرکز مراقبت در منزل بیماران روانی مزمن معاصر در تهران می‌باشند.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.52 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب سرپرستی پس ار جدایی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه ی مولف

در پی سال ها مشاوره و روان درمانی دریافتم که کودکان خانواده های پرتنش علی رغم تلاش های فراوان والدین برای حفظ امنیت روانی و دور نگه داشتن فرزندان از آسیب ها همواره برای کسب آرامش، امنیت و محبت کافی با مشکلات جدی روبه رو هستند و اغلب این بلاتکلیفی ها، برخوردها و سرگردانی ها هم چنان به دوران پس از طلاق کشیده می شود. این بدان معنا نیست که والدین برای فرزندان شان نگرانی ندارند یا برای جلوگیری از آسیب های روانی بر فرزندان شان اقدامی نمی کنند، بلکه این بدان معناست که آن ها علی رغم این دلواپسی ها، برای زندگی پس از طلاق طرح و برنامه ی همه جانبه ندارند و برای رویارویی فرزندان با طلاق خیلی آموزش ندیده اند و اغلب راه ها را از طریق آزمون و خطا می آزمایند. وجود چنین بی برنامگی شاید زیاد هم بی دلیل نباشد چون در بسیاری از موارد، بالا گرفتن تنش میان زن و شوهر به قدری منجر به آشفتگی، خشم و رفتارهای نابهنجار در میان آن ها می شود که دیگر توانی برای فکر کردن و برنامه ریزی برای طرح صحیح مسئله ی جدایی برای کودکان باقی نمی گذارد. از این رو والدین در چنین شرایطی اغلب به دنبال خلاص شدن از لحظات جان کاه می گردند تا آماده سازی صحیح کودک برای طلاق.
در کتاب حاضر به طور مختصر به نکات و استراتژی هایی اشاره شده است که والدین برای مواجهه و سرپرستی کودکان در هنگام جدایی و طلاق و پس از آن احتیاج دارند. نظیر: نحوه ی اطلاع رسانی طلاق به فرزندان، تاثیر جنسیت و شخصیت فرزندان در سازگاری با طلاق، واکنش کودکان در سنین مختلف به طلاق، انتظارات فرزندان طلاق از والدین شان، تاثیر ازدواج مجدد بر فرزندان، توصیه هایی در زمینه های مالی، ملاقات با والد دیگر، امور پزشکی، رعایت قوانین و تعطیلات و تاثیر طلاق در ایجاد اختلالات روحی در کودکان و ده ها مطلب دیگر.

دکتر رامین خدابخشی
تابستان ۱۳۸۹

آیا جدایی با طلاق فرق می کند؟

بله. جدایی کلمه ای است که در فرهنگ ما ایرانیان اغلب به جای طلاق به کار برده می شود در حالی که جدایی و طلاق در بسیاری از فرهنگ ها بر دو مفهوم مستقل دلالت می کند. اساسا دو نوع جدایی وجود دارد: جدایی جسمانی و جدایی قانونی. منظور از جدایی جسمانی همانا ترک خانه از سوی یکی از همسران و اقامت در مکان دیگر است، بدون آن که زوجین رسما از هم طلاق گرفته باشند یا وضعیت دارایی ها و سرپرستی کودکان به طور مشخص تعیین شده باشد. جدایی قانونی به نوعی همان طلاق است که در آن وضعیت همه چیز، از دارایی های مشترک گرفته تا نحوه ی سرپرستی کودکان، توسط دادگاه مشخص شود، البته با این تفاوت که زن و مرد هنوز رسما زن و شوهرند و هیچ کدام حق ازدواج مجدد را تا گرفتن طلاق ندارند. در قوانین ایران جدایی قانونی وجود ندارد و آن چه صورت می گیرد همان طلاق است و آن چه به معنای جدایی اتفاق می افتد همان جدایی جسمانی است که افراد به دلایل شخصی خود از خانواده جدا می شوند.

وضعیت کنونی طلاق در ایران چگونه است؟

جدایی و طلاق پدیده های رایج دنیای امروزند و ایران هم از این قاعده مستثنی نیست. آخرین آمار طلاق در تهران، طبق آمار رسمی سازمان ثبت احوال ایران، فقط در دی ماه ۱۳۸۷، ۲ هزار و ۱۳۴ زوج تهرانی طلاق گرفته اند که نسبت به ماه قبل، ۷ درصد بیش تر شده است. آمار دیگری نشان می دهد که فقط در ۲ ماه اول سال۱۳۸۷، ۴ هزار طلاق در استان تهران ثبت شده است. این آمار به اضافه ی این واقعیت که در مقابل هر چهار ازدواج، یک طلاق در تهران اتفاق می افتد، باعث شده است که شورای رسیدگی به بحران طلاق در استان تهران تشکیل شود.
***
برخلاف گذشته، در سال های اخیر، متقاضیان طلاق بیش تر خانم ها بوده اند.
***
آخرین آمار و ارقام نشان می دهد که تهران، همدان، کرمانشاه، استان مرکزی و بوشهر پرطلاق ترین استان های کشور هستند و کم ترین میزان طلاق در استان های ایلام، یزد، چهارمحال و بختیاری، سیستان و بلوچستان و خراسان جنوبی ثبت شده است. اگر چه در نقاط روستایی یزد و قم میزان طلاق به صفر می رسد اما در ۵ سال اخیر، آمار طلاق روستایی هم بسیار بیش تر از گذشته شده است.
از طرف دیگر، در فاصله ی سال های ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۰، میزان طلاق در کل کشور ۳۹ درصد بیش تر شده است و استان های تهران با ۹۸/ ۱۲ درصد و همدان با ۹۵ /۲۸ درصد، بیش ترین افزایش، و استان های کردستان و سمنان کم ترین افزایش طلاق در طول این سال ها را داشته اند. در ۵ سال اخیر، ۵۲ درصد طلاق ها در ۵ سال اول ازدواج اتفاق افتاده و ۱۴ /۶ درصد طلاق ها هم بلافاصله بعد از عقد بوده است. آمار جالب دیگری نشان می دهد که برخلاف سال های گذشته، در سال های اخیر ۴۸ درصد متقاضیان طلاق خانم ها، ۲۳ درصد آقایان و در ۲۹ درصد هم هر دو طرف متقاضی طلاق بوده اند. به علاوه، طلاق توافقی نسبت به قبل افزایش چشمگیری نشان می دهد، به طوری که در مهر ماه ۱۳۸۷، ۷۵۰ فقره از این نوع درخواست طلاق در شهر تهران به ثبت رسیده است (پایگاه اطلاع رسانی ایرانیان ۱۳۸۷).

آیا نگرش ها نسبت به طلاق تغییر یافته است؟

تا پیش از دهه ی ۷۰ میلادی، بیش تر والدین خود را موظف می کردند که برای تامین آرامش و سلامت روانی فرزندان شان حرفی از جدایی و طلاق به میان نیاورند و علی رغم اختلافات و درگیری های بسیار به زندگی زناشویی خود ادامه دهند، اما پس از آغاز این دهه، نظریه ی تازه ای مطرح شد که بر ساختار ذهنی و فکری خانواده ها تاثیر گذارد. نظریه ی جدید بر این مبنا بود که زندگی فرزندان در خانواده هایی که پر از تنش و درگیری است، اثرات بسیار مخربی بر فکر و روح آن ها دارد، پس جدایی والدین برای این دسته مفیدتر و بهتر است. با اعلام این نظریه ی جدید تعداد زیادی از خانواده های پرتشنج به این راه حل تازه روی آوردند و جدا شدن والدین باعث بازگشت آرامش به زندگی فرزندان شد.
***
طلاق راهی منطقی است برای خانواده هایی که جسم و روان کودک را در زیر چرخ های بحران خود له کرده اند.
***
متاسفانه در فرهنگ ما، نظیر بسیاری از کشورهای دیگر، هنوز بسیاری از پدرها و مادرها ماندن در خانواده های افسرده ساز و پرخاشگر و بزهکارپرور را بر خلاص کردن کودکان از فشارهای وصف ناپذیر بیش تر ترجیح می دهند و اسم آن را نیز فداکاری بزرگ در حق کودکان می گذارند. در حالی که در بسیاری از موارد نه تنها در حق کودکان هیچ کمکی نکرده اند بلکه همان قابلیت هایی را که می توانست در شرایطی پس از دوری از مشاجرات منجر به آرامش و رشد کودک شود، با ده ها مشکل و آسیب بر کودکان معاوضه کرده اند. علی رغم میزان بالای طلاق در ایران علت اصلی بسیاری از طلاق ها خلاص کردن فرزندان از زندگی نابه سامان نیست، بلکه این خود والدین هستند که دیگر نمی توانند بمانند و به خاطر خود می روند، همان طور که وقتی به دلایل مشکلات اقتصادی، ترس از حرف مردم، ضعف های شخصیتی، ترس از تنها ماندن در آینده و ده ها توجیه ریز و درشت دیگر، در همان زندگی می مانند و بیش ترین آسیب را نصیب کودکان خود می کنند. اگر در چنین مواقعی از آنان پرسیده شود: «چرا در این شرایط تنش زا می مانید؟» پاسخ می دهند: «به خاطر فرزندانمان مانده ایم» و وقتی به آن ها گفته می شود: «اگر ملاکتان در زندگی آرامش فرزندان تان است و اگر می خواهید کاری کنید که به نفع فرزندان تان باشد بهتر است طلاق بگیرید»، دیگر پاسخی ندارند.
در طی سال ها مشاوره و روان درمانی بارها و بارها این گفت و شنود تکراری را با پدران و مادران پر تنش داشته ام و در انتها هم به این نتیجه رسیده ام که این والدین هستند که خود نمی توانند از آن زندگی خارج شوند و علی رغم توصیه های متخصصان بر جدایی آنان و مخرب بودن شرایط زندگی برای کودکان، در پشت سنگر فرزندان خود پنهان می شوند. متاسفانه وقتی والدین می خواهند ماندن غلط خود را در وضعیتی که برای فرزندان شان زیان آور است، توجیه کنند، می گویند: «مگر طلاق چیز خوبی است که باید از همسرم جدا شوم؟ فرزندان من نیاز به پدر و مادر هر دو دارند.» متاسفانه آن ها جوری حرف می زنند که انگار در مدینه ی فاضله زندگی می کنند و کودکان شان در عشق، احترام و آرامشی وصف ناپذیر به سر می برند و تاکنون هیچ آسیبی گریبان آن ها را نگرفته است. آن ها انگار متوجه نیستند که هیچ کس طلاق را برای زندگی معمولی و با کارکرد سالم، پیشنهاد نمی کند بلکه طلاق همیشه راهی است منطقی برای خانواده هایی که روان و جسم کودک را در زیر چرخ های بحران های خود له کرده اند و هنوز از احساس مسئولیت خود در برابر فرزندان شان داد سخن می دهند. طلاق برای یک زندگی معمولی بدون اشکال اساسا خطایی بسیار فاحش است که از سوی کم تر کسی برای خانواده ای تجویز می شود. از این رو در زمانی که شرایط منفی خانواده کودکان را به سمت اضطراب، افسردگی، پرخاشگری، خودکشی و بزهکاری می کشاند، شجاعانه ترین تصمیمی که والدین می توانند بگیرند طلاق است.
***
طلاق تبعات مخربی دارد اما آثار سوءخانواده های پر تنش بر کودکان بیش تر است.
***
هرچند نظام فرهنگی ما بر پاسداری و مراقبت از کیان خانواده بنا شده است ولی نمی توان بر واقعیت ها و آسیب های اجتماعی چشم فرو بست. طلاق یک آسیب اجتماعی است که تبعات مخرب خود را دارد ولی آثار سوء خانواده های پرتنش و درگیر به مراتب بر فرزندان بیش تر از تاثیرات منفی طلاق است.
در این زمینه روزالیند بارنت، پژوهشگر استرالیایی، می گوید: فرزندان خانواده های پرتنش، مشکلات رفتاری بیش تری نسبت به فرزندان طلاق دارند، بنابراین اگر والدین به جای تلاش برای تداوم یک رابطه ی پر از درگیری و مشاجره اقدام به جدایی کنند و پس از جدایی رابطه ای سالم و مسالمت آمیز با همسر سابق خود که پدر یا مادر فرزندشان است، برقرار کنند، خواهند توانست به سلامت روان فرزندشان کمک کنند و باعث ارتقای شخصیت او شوند. وی افزود: در بسیاری از موارد، طلاق باعث رها شدن زنان از تنش و افسردگی می شود. مادران سالم تر و شاداب تر می توانند فرزندانی آرام تر و فعال تر تربیت کنند و موجب تقویت اعتماد به نفس در فرزندان شان شوند. شاداب تر شدن مادر و بازگشت وی به زندگی عادی باعث ایجاد انگیزه در فرزندان می شود و به آن ها اطمینان می دهد که در هر مرحله از زندگی می توان با مشکلات مبارزه کرد و سربلند بیرون آمد.

تاثیر جدایی و طلاق بر همسران چگونه است؟

تاثیر ات جسمانی
فشارهای روانی جدایی و طلاق، زن و مرد را در معرض خطر بیماری های جسمانی و روانی قرار می دهد. الکلیسم، سوءمصرف مواد مخدر، افسردگی، مشکلات روان تنی و تصادفات در میان طلاق گرفته ها در مقایسه با طلاق نگرفته ها بسیار رایج تر است (هترینگتن، استنلی، هاگان و اندرسون، ۱۹۸۹). پژوهش ها نشان داده است که اختلال در زندگی زناشویی و پریشانی های مربوطه باعث ضعف سیستم ایمنی بدن، افزایش آسیب پذیری فرد طلاق گرفته در برابر بیماری ها، عفونت ها، مشکلات مزمن و حاد جسمانی و حتی مرگ می شود.
تاثیرات روان شناختی و عاطفی
بخش عظیمی از تحقیقات انجام شده در دهه ی ۱۹۹۰ نشان داده است که طلاق گرفته ها در مقایسه با متاهل ها از بهداشت روانی پایین تری برخوردارند، خوشحالی شان کم تر و پریشانی های روانی شان بسیار است و خود را ضعیف تر از آن چه هستند، می پندارند (اسلتین و کسلر، ۱۹۹۳؛ دمو و آکوک، ۱۹۹۶؛ مارکس، ۱۹۹۶).
والدینی که با طلاق دست به گریبانند اغلب با بی ثباتی عاطفی روبه رو هستند. بی ثباتی که خود را از طریق خشم، تحریک پذیری، تنهایی، غمگینی، افسردگی و خود کشی نشان می دهد. افسردگی یکی از پیامدهایی اصلی طلاق در بزرگ سالان است (تنانت، ۲۰۰۲). در تحقیقات اخیر که به بررسی تفاوت های جنسیتی در بروز افسردگی واکنشی پرداخته شده است، نشان می دهند که زنان و مردان، به طور مساوی، پس از جدایی از افسردگی رنج می برند (ماسی جوسکی، پری جرسون و مازور، ۲۰۰۱).
پژوهش ها نشان داده است که مادران تنها (شامل جدا شده ها و مطلقه ها) از افسردگی و بیماری های روان پزشکی بیش تری در مقایسه با دیگر مادران رنج می برند. دلایل این تفاوت ها را بایستی در اختلاف میان سطح استرس و حمایت های اجتماعی جست که مادران تنها از آن ها کم تر برخوردارند.
***
یکی از پیامدهای مهم طلاق افسردگی والدین است.
***
والدینی که با بچه های شان زندگی نمی کنند (معمولاً مردان) نیز از تاثیرات منفی طلاق بی بهره نمی مانند. مشکل مهمی که این گونه والدین از آن رنج می برند احساس بی کفایتی در مورد نقش خود به عنوان یک والد است که به دلیل از دست دادن بچه های شان در آن ها شکل می گیرد (دادلی، ۱۹۹۱). احساس گناه ناشی از متلاشی شدن زندگی خانوادگی و از دست رفتن رابطه با کودکان نیز از جمله عواملی هستند که تخریب عاطفی برای این پدران به بار می آورند. (اسمیت، ۲۰۰۴).
بر اساس تحقیقات جردن (۱۹۹۶) مردانی که طلاق می گیرند یا جدا می شوند بیش تر تمایل دارند که از بحث و رویارویی با مشکلات شان دوری کنند. آن ها تمایل چندانی به بیان نگرانی های خود ندارند و نسبت به گرفتن کمک از دیگران بی علاقه هستند (اگرهم کمک بخواهند این کار را از دوستان و فامیل می خواهند و نه متخصصان). جردن اضافه می کند مردان عموما نسبت به جدایی گیج اند و آمادگی پذیرش آن را ندارند و اغلب پس از جدایی احساسات خود را نسبت به همسرشان پنهان می کنند. به عنوان یک پیامد، مردان اغلب احساسات و آسیب دیدگی های روانی خود را برای سال ها بعد از جدایی با خود دارند و این فشار بر بهداشت جسمانی و روانی آن ها تاثیر می گذارد. هم چنین تحقیقات نشان داده اند که زنان در مقایسه با مردان از پریشانی های بیش تری رنج می برند (دور، ۲۰۰۳). به علاوه، والدینی که می گذارند و می روند و خانواده را ترک می کنند در مقایسه با آن هایی که می مانند و ترک می شوند و اغلب احساس طرد شدگی می کنند، از بهداشت روانی بهتری برخوردار هستند.
تاثیرات مالی و اجتماعی
جدایی و طلاق هردو به طور یکسان منجر به تغییراتی در امور مالی و باعث فشارهای اقتصادی می شود و تغییر در الگوی زیست، مشکلات مالی گوناگونی را با خود به همراه می آورد. در مروری که کیتسون و مورگان (۱۹۹۰) روی پیامدهای طلاق در بزرگ سالان انجام دادند به این نتیجه رسیدند که زنان با کاهش درآمد و کاهش استاندارد زندگی روبه رو هستند و خانواده هایی که با یک والد اداره می شوند با کاستی های مالی چشمگیری مواجهند. بر اساس اطلاعاتی که در سال ۱۹۹۷ به وسیله ی انستیتو مطالعات خانوادگی استرالیا جمع آوری شد، اسمیت و وستون (۲۰۰۰) دریافتند که مادران و کودکان در مقایسه با پدران پس از طلاق در تنگناهای شدیدتر اقتصادی قرار می گیرند، حتی پس از اعطای کمک های اقتصادی دولت به کودکان و افزایش درآمدهای خانواده، زنان فرصت کم تری برای دستیابی به مشاغل پیدا می کردند.
به علاوه پژوهش های دیگر وجود احساس فرسودگی در والدی که با فرزندان می ماند و برای تامین نیازهای خود و فرزندانش مجبور به کار کردن می شود و والدی که با فرزندانش زندگی نمی کند، احساس طرد شدگی، مهم نبودن و قدر دانی نشدن می کند و هم چنین ادامه ی مشاجرات بر سر دارایی ها و سرپرستی بچه ها را در بسیاری از طلاق ها گزارش می دهند.
از آن جایی که طلاق از بُعد اجتماعی باعث از دست رفتن و تغییر دوستان، تغییر مناسبات میان خویشاوندان نزدیک و اختلال در فرایند اجتماعی شدن فرد می شود، به عنوان عاملی تاثیر گذار در شبکه های اجتماعی فرد نقش بازی می کند. هر چند روابط آشفته ی زناشویی در زنان می تواند منجر به بیماری های روحی شود ولی این پریشانی در مردان با گرایش به تنهایی و انزوا خود را نشان می دهد (گاتمن ۱۹۹۳). در این حالت مردان در مقایسه با زنان از حمایت اجتماعی کم تری برخوردار می شوند. به هر حال والدین مطلقه، چه مرد و چه زن، با مشکلات عدیده ای در سازگاری اجتماعی روبه رو خواهند شد. به طور مثال، تک والد جدا شده که با فرزندان خود زندگی می کند در مقایسه با والدینی که با هم زندگی می کنند ارتباط کم تری با سایر افراد دارد و در برقراری ارتباط جدید دچار مشکلات بیش تری می شود (آماتو، ۲۰۰۰).
تاثیر طلاق بر نقش سرپرستی والدین
موضوع بسیار مهم برای والدین در خلال طلاق تعریف مجدد مرزهای عاطفی و هویتی آن ها در خانواده، به ویژه، در رابطه با تعریف نقش آنان در خانواده است. مشاهده شده است که اغلب بزرگ سالان پس از طلاق در ایفای نقش های خود در خانواده و سایر بخش های زندگی احساس ناکارآمدی می کنند.
طلاق علاوه بر تاثیرات منفی بر روابط زناشویی، بر روابط والدین در سرپرستی کودکان و برآورده ساختن آرزوهای تربیتی آن ها برای کودکان شان تاثیر می گذارد. بنابراین بایستی پس از طلاق به بازسازی مجدد نقش سرپرستی والدین همت گمارد. بعضی از همسران پس از طلاق در تربیت فرزندان شان به عنوان یک مادر یا پدر مسئول، فعالانه تلاش می کنند.
بعضی از والدین نه تنها از همسران سابق خود بلکه از فرزندان شان نیز بسیار فاصله می گیرند و به سمت قطع رابطه پیش می روند. بعضی از تحقیقات انجام شده پیرامون پدران طلاق گرفته نشان داده است که عدم تمایل پدران به مشارکت در زندگی کودکان و تربیت آنان ناشی از احساسات خشم، طرد شدگی و پریشانی است که پس از طلاق عارض این پدران می شود (دادلی، ۱۹۹۱).
تاثیرات متمایز طلاق بر نقش والدین مقیم و والدین غیرمقیم
روابط میان فرزندان و والدین مقیم (والدینی که طلاق گرفته یا جدا شده اند ولی فرزندان را رها نکرده اند و با آن ها زندگی می کنند)، بیش تر مادران، اغلب با علایمی از تنش همراه است. تحقیقات نشان داده است که مادران مقیم یک سال پس از طلاق نسبت به فرزندان شان کم تر عاطفی هستند، ارتباط کم تری می گیرند، تنبیه های شدیدی به کار می برند و در استفاده از نظم و انضباط، در مقایسه با مادران متاهل، از روش های نامناسبی بهره می گیرند (هترینگتن،ککس ۱۹۸۲). مطالعات دیگر بیانگر این موضوع هستند که پدر یا مادر مقیم در مقاسیه با والدین متاهل، وقت کم تری برای فرزندان خود می گذارند، کم تر از آن ها حمایت می کنند، شدیدتر تنبیه می کنند، سرپرستی و نظارت کمی دارند و با کودکان شان دچار معضلات بیش تری هستند (استن و مک لاناهان، ۱۹۹۴؛ هترینگتن و کلینگمپل، ۱۹۹۲؛ سیمونز و همکاران، ۱۹۹۶). همین طور، بسیاری از پدران و مادران در پی جدایی و طلاق از تربیت کردن فرزندان و به عهده گرفتن مسئولیت های زندگی ابراز شکایت و خستگی می کنند (باوم، ۲۰۰۳).
***
پدران و مادران، پس از طلاق، از تربیت فرزندان و به عهده گرفتن مسئولیت های زندگی شاکی هستند و ابراز خستگی می کنند.
***
پژوهش های پیرامون کمیت و کیفیت رابطه ی کودکان با والدین غیرمقیم (والدینی که طلاق گرفته یا جدا شده اند و خانواده را ترک کرده اند)، معمولاً پدران، نشان داده است که این رابطه در طول زمان کاهش می یابد. همین طور مادران و پدران غیرمقیم در تماس با کودکان شان به یک اندازه دچار مشکل هستند (استوارت، ۱۹۹۹).
عوامل تسهیل کننده طلاق و تغییرات مثبت ناشی از آن
تحقیقات نشان داده اند که سازگاری افراد پس از طلاق با سطح تحصیلات و داشتن شبکه های حمایتی از عزیزان و دوستان به طور مثبت ارتباط دارد. به عبارت دیگر هر چه قدر افراد تحصیل کرده تر باشند یا در اطراف شان از افراد حامی پر شده باشد، راحت تر با طلاق کنار می آیند (استلین و کسلر، ۱۹۹۳). این پژوهشگران دریافته اند که غم، پریشانی، افسردگی و مشکلات جسمانی در خلال سال های دوم و سوم پس از جدایی کاهش می یابند و ازدواج مجدد یا برقراری رابطه ی عاطفی با شخص دیگری باعث می شود تا فرد بتواند با وضعیت جدید سازگاری بهتری پیدا کند (آماتو، ۲۰۰۰).

طلاق چه تاثیری بر کودکان می گذارد؟

از عوامل مهم در سازگاری کودکان پس از طلاق می توان به «میزان مشاهده ی درگیری های والدین با یک دیگر» و «عمق رابطه ی والد و کودک» اشاره کرد. هر چه قدر کودکان شاهد درگیری و برخورد میان والدین شان باشند یا هر چه قدر از رابطه ی عاطفی ضعیفی تری با والدین خود برخوردار باشند، احتمال این که از سلامت روانی کم تری بهره مند شوند بیش تر خواهد بود.
تحقیقات نشان داده است کودکانی که در معرض فشارها و تغییرات جدایی و طلاق قرار دارند دچار سازگاری ضعیف تری می شوند. این فشارها و تغییرات شامل، تلاش کودک برای کنار آمدن با غیبت والدی که با آن ها زندگی نمی کند، تغییر در منابع اقتصادی و کاهش حمایت های مالی از خانواده، دسترسی کم کودک به والدی که با او زندگی می کند، به دلیل مشغله های بسیاری که پس از طلاق بر والد مقیم تحمیل می شود و تغییر در ساختار خانواده، نظیر ازدواج مجدد یکی از والدین، و ورود ناپدری یا نامادری و برادرها یا خواهرهای ناتنی است (آماتو،۲۰۰۰؛ امری، ۱۹۹۹؛ هترینگتن و همکاران، ۱۹۸۹).
***
جدایی و طلاق در سازگاری کودکان اختلال ایجاد می کند.
***
فشارهای مالی که پس از طلاق بر والدین وارد می شود گاهی منجر به تغییر مکان زندگی آنان می شود، به طوری که ممکن است والدین مجبور شوند تا خانه ی ارزان تری فراهم کنند. با توجه به این کوچ اجباری، بعضی از والدین مجبور می شوند مدرسه ی کودکان را عوض کنند که این تغییرات به نوبه ی خود باعث تغییر در گروه دوستان، همسایگان و همسالان فرزندان شان می شود. این فشارها نیز می توانند باعث اختلال در سازگاری اجتماعی و عاطفی کودکان شوند. رویدادهای تلخ و وقایع منفی که کودکان با آنان روبه رو می شوند هم چنین از عوامل مهم در برهم زدن آرامش و ثبات کودکان طلاق به شمار می آیند (آماتو، ۲۰۰۰).
اگرچه شکی در افزایش فشارهای روانی بر کودکان طلاق وجود ندارد ولی تحقیقات نشان داده است که اکثر کودکان طلاق نهایتا از نظر عاطفی به سازگاری می رسند. در مرورهایی که بر تحقیقات گذشته انجام شده است محققان دریافته اند که هر چند میان کودکان طلاق و کودکانی که والدین آن ها طلاق نگرفته اند، از نظر سازگاری روانی تفاوت هایی وجود دارد، ولی این تفاوت ها خیلی زیاد نیست. اگرچه طلاق باعث افزایش انواع مشکلات در زمینه های سازگاری، پیشرفت و روابط کودکان می شود، ولی مقاومت روانی آنان را نیز افزایش می دهد، به طوری که بیش تر کودکانی که والدین شان جدا شده اند، اغلب بدون هیچ گونه مشکل شدید رفتاری با طلاق سازگار می شوند. منظور از مقاومت روانی ظرفیت تحمل فشارها و مشکلات بدون ابتلا به اختلالات بالینی مهم است، معذالک، اگرچه کودکان طلاق به عنوان افراد مقاوم شناخته می شوند، اما در عین حال با پریشانی های روانی زیادی روبه رو می شوند و از مشکلات بی شماری نظیر ترس از تنها ماندن، آرزو به بازگشت والدین شان به یک دیگر، احساس سوگ در هنگام جدایی، ترس از دست دادن رابطه با اقوام و نگرانی از مشکلاتی که زندگی با یک والد برای آن ها به همراه می آورد، رنج می برند (امری، ۱۹۹۴).
پیامدهای طبیعی و مثبت مقاومت کودکان در برابر طلاق به اندازه ی میزان آسیب پذیری آنان از طلاق نیست، گرچه نمی توان کودکان طلاق را به عنوان یک گروه خاص از بیماران روحی نام نهاد ولی اغلب آنان با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کنند. در ضمن، بسیاری از کودکان و نوجوانان حتی سال ها پس از طلاق والدین شان از دوران طلاق به عنوان ایامی بسیار دردناک در زندگی شان یاد می کنند (لومن بیلینگز و امری، ۲۰۰۰).

تاثیرات روان شناختی و اجتماعی طلاق بر کودکان چگونه است؟

مشکلات رفتاری یا «بیرونی»
عوامل فشارزای گوناگونی در رشد اختلالات عاطفی و رفتاری کودکان دخالت دارند که طلاق والدین از قوی ترین عوامل در بروز مشکلات بیرونی به شمار می آید. تحقیقات نشان داده است که کودکان طلاق در مقایسه با کودکان خانواده هایی که طلاق نگرفته اند، معمولاً نافرمان تر، پرخاشگرتر، لج بازتر و فاقد نظم شخصی هستند (وادس ورت و همکاران، ۱۹۸۵).
این مشکلات بیرونی به صورت رفتارهای نابهنجار در مدرسه و کلاس درس و تعلیق و اخراج آنان از مدرسه به خوبی آن را نشان می دهد. از این رو تحقیقات بیش تر بر نقش کارکرد خانواده، نظیر ضعف در تربیت کودکان و مشاجرات پدر و مادر، تاکید دارد تا نقش ساختار خانواده در بروز مشکلات رفتاری کودکان (امری، ۱۹۹۹).
هم چنین این پژوهش ها نشان داده اند که فرزندان طلاق از نظر روابط اجتماعی با افرادی نظیر پدر و مادر، سرپرستان، برادران و خواهران و همسالان با مشکلات زیادی روبه رو هستند (آموت و کیت، ۱۹۹۱؛ هترینگتن، ۱۹۹۷).
محققان نیز دریافته اند که این کودکان در مقایسه با کودکان خانواده های عادی دو تا سه بار بیش تر به سمت همسالان ضداجتماعی گرایش می یابند. از نظر تمایلات جنسی، کودکان طلاق در سنین پایین تر تمایل به این گونه روابط پیدا می کنند و در مقایسه با کودکان خانواده های عادی در سنین نوجوانی (بدون ازدواج رسمی) بچه دار می شوند.
در گزارشی که در سال ۲۰۰۹ در انگلستان منتشر شد، محققان به این نتیجه رسیدند دخترانی که با مادران شان رابطه ی عاطفی خوبی داشتند در مقایسه با کودکانی که با مادران شان رابطه ی عاطفی خوبی نداشتند، دیرتر روابط جنسی را شروع می کردند.
محققان اضافه می کنند شروع این روابط برای دخترانی که رابطه ی خوبی با مادرشان داشتند معمولاً در ۱۹ سالگی بوده است، درحالی که این سن برای دخترانی که با مادران شان رابطه ی عاطفی خوبی نداشتند از ۱۶ سالگی شروع می شود. هرچند این یافته ی اخیر نگاه خاصی به رابطه ی دختران طلاق با مادران شان ندارد ولی وقتی این وضعیت برای دخترانی که در خانوده های طلاق نگرفته اتفاق افتاده است، تصور این که برای دختران طلاق هم اتفاق افتد، دور از ذهن نیست.
***
کودکان طلاق، دو برابر بیش تر از کودکان دیگر، ترک تحصیل می کنند.
***
کودکان طلاق در مقایسه با کودکان خانواده های عادی در خطر استفاده از مواد مخدر بیش تری قرار دارند که ناشی از کاهش نظارت والدین بر رفتار کودکان، پایین آمدن کیفیت تربیت و عشق ورزی والدین و کمبود مهارت های مقابله ای کودکان در برخورد با مشکلات است (نیهر و شرُت، ۱۹۹۸).
مشکلات عاطفی یا «درونی»
پژهش ها نشان داده است کودکان و نوجوانان طلاق یا کودکان خانواده های پر تنش در مقایسه با خانواده های عادی و آرام از سطوح بالایی از افسردگی رنج می برند (کانگر و چائو، ۱۹۹۶). نظیر همین یافته ها درباره ی اختلالات اضطراب نیز گزارش شده است. کودکان طلاق دو تا سه بار بیش تر از خدمات روان شناختی استفاده می کنند و دچار مشکلات جسمانی و بیماری های بیش تری می شوند (هوارد و همکاران، ۱۹۹۶).
تاثیر طلاق بر تحصیلات فرزندان
در استرالیا طلاق باعث کاهش دستیابی کودکان به موفقیت های تحصیلی، به ویژه در دوره ی راهنمایی شده است (ایوانز، کلی و وانر، ۲۰۰۱). کودکان طلاق در مقایسه با کودکان خانواده های عادی، بیش از دو برابر مدرسه را رها می کنند. به علاوه، عواملی که منجر به کاهش اشتغال به تحصیل و در نهایت ترک تحصیل می شود عبارتند از: مختل شدن عملکرد داخلی خانواده، افزایش تغییراتی که در محل اقامت کودک به وجود می آید و کاهش مداخله ی والدین در نظارت و سرپرستی بر تکالیف مدرسه ی کودکان (مک لنهان، ۱۹۹۹). مشاهده ی مشاجرات والدین یکی از عوامل اصلی فشار برای کودکان به حساب می آید و کودکانی که چنین وضعیتی دارند، بیش تر در معرض خطر ابتلا به رفتارهای ضد اجتماعی، اضطراب، افسردگی و دشواری در تمرکز قرار می گیرند، هم چنین این عوامل بر عملکرد مدرسه ای کودکان تاثیر می گذارد (داویز و کا مینگز، ۱۹۹۴).

تفاوت جنسیتی در سازگاری با طلاق چگونه است؟

تحقیقات اخیر نشان داده است که تفاوت جنسیتی کودکان طلاق عامل مهمی در تاثیرات طلاق بر آن ها به حساب نمی آید. دختران نوجوان متعلق به خانواده های طلاق و خانواده هایی که ازدواج مجدد کرده اند در مقایسه با پسران نوجوان همین خانواده ها در خطر ترک تحصیل بیش تری قرار دارند، در حالی که نوجوانان دختر و پسر در سنین نوجوانی به یک اندازه احتمال دارد که به دلیل روابط جنسی زود هنگام، پدر یا مادر شوند (مک لنهان و ساندفور، ۱۹۹۴).
بعضی از دختران طلاق که با مادران خود زندگی می کنند به طور چشمگیری در پی طلاق به شخصی مقاوم بدل می شوند، در حالی که این اتفاق برای پسرانی که با مادران خود، یا دخترانی که با ناپدری یا نا مادری خود زندگی می کنند، رخ نمی دهد (هترینگتن، ۱۹۸۹).
پسران در مقایسه با دختران، از زندگی با ناپدری سود بیش تری می برند (آماتو وکیت، ۱۹۹۱). رابطه ی نزدیک با ناپدری حمایت گر باعث کاهش رفتارهای ضد اجتماعی و افزایش موفقیت در پسرخوانده ها در مقایسه با دخترخوانده ها می شود (آماتو وکیت، ۱۹۹۱).

یادداشت ناشر

هنگامی جامعه ی سالم و متعادلی خواهیم داشت که افراد بتوانند با برخورداری از سلامت روان در عرصه های اجتماعی به فعالیت بپردازند. انکار نابسامانی های روانی جامعه کمکی به رفع آن ها نمی کند. برای درمان، نخست باید بیماری را شناخت.
در گذشته های دور، اندیشمندان و ادیبان با نوشتن پندنامه های ارزشمند رسالت خود را در اشاعه ی اصول متعادل اخلاقی و روانی در سطح جامعه به انجام می رساندند؛ اما انسانِ امروز که درگیر مناسبات و معضلات پیچیده تری است، نیازمند شناخت و به کارگیری روش هایی عملی تر برای مقابله با دشواری های فردی و اجتماعی خود است.
انسان در هر نقطه از جهان، تنها با کسب آگاهی ها و مهارت های ویژه قادر خواهد بود راه برون رفتی از تنگناهای فردی و اجتماعی خود بیابد.
از آن جا که هر اجتماعی فرهنگ، قوانین، کاستی ها و اختلالات خاص خود را دارد؛ بررسی و شناخت راه حل ها و درمان های مخصوص به خود را نیز می طلبد.
نشر قطره بر آن شده است تا با هم کاری گروهی از روان پزشکان و روان شناسان برجسته ی ایران، مجموعه کتاب هایی را با عنوان «روان و زندگی» منتشر کند. مولفان این مجموعه با دانش نظری و تجربه های بالینی و درمانی مفید، بخشی از مهم ترین اختلالات جامعه را مورد توجه قرار داده اند.
این مجموعه به صورت پرسش و پاسخ و به زبانی ساده تنظیم شده است تا خوانندگان بتوانند ضمن کسب آگاهی های لازم، پاسخ های روشنی را برای حل مشکلات روان شناختی خود به دست آورند.
نشر قطره بر خود لازم می داند که از روان پزشکان، روان شناسان و استادان محترمی که با این مجموعه هم کاری کرده اند، سپاسگزاری کند.

نظرات کاربران درباره کتاب سرپرستی پس ار جدایی