فیدیبو نماینده قانونی پرنیان اندیش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب توفيق طنز شماره ۳۷ سال ۱۳۴۶
خنده‌درمانی با طنز توفيق

نسخه الکترونیک کتاب توفيق طنز شماره ۳۷ سال ۱۳۴۶ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب توفيق طنز شماره ۳۷ سال ۱۳۴۶

توفیق، نشریه‌ای فکاهی و طنزآمیز بود که در مدّت نیم قرن، از ۱۳۰۲ تا سال ۱۳۵۰ خورشیدی به صورت‌های گوناگون از جمله هفته‌نامه و ماهنامه منتشر می‌شد. حسین توفیق، در نخستین دوره‌ی انتشار آن، یعنی از آغاز تا پیش از سقوط رضاشاه در ۱۳۲۰، بنیانگذار و سردبیر این نشریه بود. در این دوره، توفیق نشریه‌ای نیمه‌فکاهی و نیمه‌جدّی بود. بعدها بیشتر صورت فکاهی گرفت و پس از مدتی یعنی از سال ۱۳۱۱ به طور کامل ادبی شد. دوباره از سال ۱۳۱۷، به‌صورت کاملاً فکاهی - اجتماعی درآمد. این دوره با مرگ حسین توفیق به پایان رسید.
در دوره‌ی بعدی انتشار توفیق که تا سقوط دولت دکتر محمد مصدق در ۱۳۳۲ ادامه یافت، بیشتر به مسائل اخلاقی و اجتماعی پرداخته شد. در این دوره فرزند توفیق، یعنی محمدعلی توفیق مسئولیت نشریه را برعهده داشت.
فضای به نسبت بازی که طی آن دوره در کشور وجود داشت، این امکان را فراهم آورد تا مطالب توفیق با حفظ روش فکاهی و طنزآمیز خود، همانند اغلب جراید دیگر، لحنی انتقادی بگیرد. به ویژه، بی‌ثباتی در امور کشور و ناپایداری دولت‌ها دستمایه‌ی اصلی طنز توفیق در انتقادهای روزافزونش بود که البته توقیف‌های چندباره‌ی آن را نیز در پی داشت. به عنوان نمونه، توفیق در انتقاد از عملکرد نخست‌وزیران، برای آنان نام‌های طنز می‌ساخت.
طنز توفیق ماهیتی ملّی و ضداستعماری داشت و در دوران ملّی‌شدن صنعت نفت، ضمن حمایت از آن و ملّی‌شدن شیلات، همچنان از دولت‌ها انتقاد می‌کرد. توفیق اگرچه از درگیری با دربار پرهیز می‌کرد، ولی در کشاکش کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، با تندی از پهلوی دوّم انتقاد کرد. بدین ترتیب، مغضوب گردید، دفتر نشریه و خانه‌اش تاراج شد و یک سال هم به قلعه‌ی فلک‌الافلاک خرّم‌آباد و جزیره‌ی خارک تبعید گردید.
برادران توفیق یعنی حسن، حسین و عباس نوه‌های خواهری حسین توفیق (بنیانگذار) بودند که در دوره‌ی دوّم انتشار نشریه، به عنوان کاریکاتوریست، نویسنده، شاعر، سردبیر و در سال‌های پایانی هم، گردانندگان اصلی تحریریه بودند. آن‌ها از ۱۳۳۶ خورشیدی، روزنامه‌ای فکاهی و طنزآمیز به نام فکاهی منتشر کردند که مورد استقبال مردم قرار گرفت.

ادامه...

  • ناشر: پرنیان اندیش
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 1.54 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۹۸صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب توفيق طنز شماره ۳۷ سال ۱۳۴۶



توفیق طنز

(خنده درمانی با طنز توفیق) شماره ۳۷ سال ۱۳۴۶

سپهر انصاری- عصمت گلزار





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



تعارف دیپلماتیک

میزبان: آقا لطفاً بفرمایید برای دِسر قهوه خدمتتون بیارم یا کمپوت؟
میهمان: به جان شما راضی به زحمت نیستم؛ ولی چون اصرار می فرمایید، لطفاً اوّل کمپوت بیاورید!

«پهلوون پنبه»

جغد جنگ

«فغان ز جغد جنگ و مُرغوای او»(۱۴)
که کَر شده جهانی از صدای او!

کریه و زشت و بدقیافه و ننُر
به حیرتم بگویم از کجای او!

دلش برای خون خلق لک زده
که مرگ شد وسیله ی رضای او

جوان نو رَسیده را دَمر کند!
که تا به چشم بیند او، عزای او

امان نمی دهد به پیرِ مُردنی
چو سایه می دود به پشت پای او

شب اش غذا ز خون سرخ یا سیاه
ز خون زرد ظهرها غذای او! (۱۵)

به شیوه های مختلف به هر زمان
کند به خَلق حمله، اژدهای او

کسی حریف جغد جنگ کی شود؟
حریف شکل زشت و جیغ نای او

فضول کار مردمِ جهان شده!
فنای این و آن شده بقای او

«زارع الشعرا»

مَیاسای ز آموختن یک زمان!

اخیراً برای هر یک از دانشکده های دانشگاه تهران تابلوهایی درست کرده اند که در همه ی آن ها بعد از نوشتن نام دانشکده ی مربوطه، بدون استثناء مصرع «مَیاسای ز آموختن یک زمان» تکرار شده است. در حالی که به نظر ما، می توان برای هر دانشکده اشعار بهتری را انتخاب کرد که هم تنوّع ایجاد شود و هم برای رساندن مقصود مناسب تر بوده و با وضعیت و موقعیت هر دانشکده تناسب هم داشته باشد. چند تا از این شعرها را در زیر به عنوان نمونه می نویسیم؛ بقیه را خود آقایان دانشگاهی ها بر همین قیاس درست کنند:

* دانشکده ی پزشکی:
کشنده تر ز مرض منّت طبیبان است!
خوشست درد، به شرطی که بی دوا افتد

* دانشکده ی بازرگانی:
چو دخلت نیست، خرج آهسته ترکُن
که می گویند ملّاحان سرودی
اگر باران به کوهستان نبارد
به سالی دجله گردد خشک رودی

* دانشکده ی دندانپزشکی:
ترحّم بر پلنگ تیز دندان
ستم کاری بود بر گوسفندان!

* دانشکده ی علوم تربیتی:
پرتو نیکان نگیرد آن که بنیادش بد است
تربیت نا اهل را چون گِردکان بَر گنبد است

* دانشکده ی کشاورزی:
نه در باغ سبزی، نه در راغ شَخ
ملخ بوستان خورد و مردم ملخ!

* دانشکده ی فنّی:
به دست آهنِ تَفته کردن خمیر
بِه از دست بر سینه پیش امیر

* دانشکده ی دامپزشکی:
گاوان و خران بار بَردار
بِه ز آدمیانِ مردم آزار!

«آبدزدک»

روزه ی جاودانی!!

ماه رمضون ماه نیازه
ماه روزه و ذکر و نمازه
درهای کرم بر همه بازه
اما چی بگم که در همه حال
از اوّل سال تا آخِر سال
من روزه دارم آمیرزا اِسمال!

گر واسَت بگم ز روی آمار
بنده، سی چهل ساله، به اجبار
روزه می گیرم بدون افطار!
شاهدم کیه؟ نونوا و بقّال
از اوّل سال تا آخِر سال
من روزه دارم آمیرزا اِسمال!

دل، واسه یه قاب(۱۶) پلو خماره!
اما سحری نونم نداره
بی پولی عجب پدر درآره
راستی که بخُشکی شانس و اقبال
از اوّل سال تا آخِر سال
من روزه دارم آمیرزا اِسمال!

بنده، باد خور و هوا پرستم(۱۷)
در خورد و خوراک، کوتاهِ دستم
من رکورد روزه را شکستم!
در محرّم و شعبون و شوّال
از اوّل سال تا آخِر سال
من روزه دارم آمیرزا اِسمال!

«هِندل اشعرا»

شکایت نابینایان



۳۷ نفر از نابینایان طی چند شکایت می نویسند: پس از زحمت زیاد، سواد خواندن را از طریق خطوط برجسته فرا گرفتیم؛ به امید این که از این راه دستمان به کسب و کاری بند شود. متاسفانه با مراجعات مکرّر و ارسال نامه های متعدّد به مقامات مختلف، کوچک ترین نتیجه ای نگرفتیم. نمایندگان ما هم که به مجلس رفته اند، فقط برای ما هفته ی روشندلان می گیرند. دولت کاری به ما رجوع کند که نان ما تامین شود؛ هفته ی روشندلان پیشکش شان!
توفیق: نابینایان عزیز، جایی که فوج فوج دیپلمه های چشم دار نمی توانند یک کار مختصر و نان بخور و نمیر از دولت بگیرند، وضع شما معلوم است! بی خود معطّل دولت نباشید، این امامزاده کور می کند که شفا نمی دهد!

تشکّر نامه از بابلسر

این تشکّر نامه را دانش آموزان کلاس چهارم دبیرستان پهلوی بابلسر فرستاده اند که عیناً درج می شود:
اینجانبان دانش آموزان دبیرستان پهلوی بابلسر، از این که تا حال التّحریر(۱۸) که دو ماه و خورده ای از سال تحصیلی گذشته و ما هنوز دبیر نداریم، کلّی خوشحال و شادمانیم! در ساعات درس زبان، ضمن دعا گویی به اولیای آمرزش و دررَوش! به بازی و سرگرمی های معموله مشغول می باشیم!

والسّلام

حکایت



یاد دارم که از چند سال پیش، من و یاری، چون دو دشمن کینه داری! صحبت داشتیم.
ناگاه من مدّتی جیم شدم؛ پس از مدتی که باز آمدم، فحش و ناسزا آغاز کرد و دهان خود را نیم گز باز! که:

- در این مدّت که نبودی، قاصدی نیز نفرستادی!؟!
کلامی، نامه ای، حرفی، پیامی
بِدی فحشی، بفرمایی، سلامی!
تو نالوطی! یکی زین ها نکردی
در این مدّت که جیم گشتی، چه کردی؟
گفتم:
- دریغم آمد که دیده ی قاصد به جمال نحس! تو افتد و من پیش او شرمنده گردم؛
چشمِ قاصد اگر افتد به تو ای رشک گوریل!
لرزد و غش کند و نالد و از هوش رود
هر که پیدا کند از وحشت تو سوراخی،
خَم شود مثل من و با عجله توش رود

«ابوطیاره»(۱۹)

خدا هم نمی داند!

یکی از کارگران شرکت نفت پس از چندین تقاضا که برای دریافت اضافه حقوق به شرکت می نویسد و نتیجه نمی گیرد، به فکر می افتد که نامه ای برای خودِ دکتر اقبال مدیرعامل شرکت بنویسد؛ ولی از آن جا که دکتر اقبال همیشه در سیر و سیاحت است، در موقع نوشتن آدرس معطّل می ماند و بالاخره روی نامه چنین می نویسد:
جناب آقای دکتر اقبال - خدا می داند کجا!
ولی یک ماه بعد، پستچی این نامه را برای او پس می آورد. در حالی که روی آدرس خط خورده و زیرش نوشته شده بود:
خدا هم نمی داند کجاست!؟

دیوِ گرانی

ای بی خبر به جانب میدان چه می روی؟!
بهر خریدِ ماهی ارزان چه می روی

بگذشته است قیمت ماهی ز مهر و ماه!
با چِل تومان، تو در طلب آن؛ چه می روی

با حرف این و آن نخوری گول! جان من
آن وعده هاست یک سره چاخان، چه می روی

از فکر سیب سرخ، دِگر بگذر ای رفیق!
دنبال آن سهیل درخشان چه می روی

بیرون کن از مخیله ات فکر پرتقال
نزدیکِ آن برابرِ با جان! چه می روی

میدان شهر در کفِ دیوِ گرانی است
ای بی خبر به جانب میدان چه می روی؟!

«اخفش»

بیش گفتار!!

توفیق، نشریه ای فکاهی و طنزآمیز بود که در مدّت نیم قرن، از ۱۳۰۲ تا سال ۱۳۵۰ خورشیدی به صورت های گوناگون از جمله هفته نامه و ماهنامه منتشر می شد. حسین توفیق، در نخستین دوره ی انتشار آن، یعنی از آغاز تا پیش از سقوط رضاشاه در ۱۳۲۰، بنیانگذار و سردبیر این نشریه بود. در این دوره، توفیق نشریه ای نیمه فکاهی و نیمه جدّی بود. بعدها بیشتر صورت فکاهی گرفت و پس از مدتی یعنی از سال ۱۳۱۱ به طور کامل ادبی شد. دوباره از سال ۱۳۱۷، به صورت کاملاً فکاهی - اجتماعی درآمد. این دوره با مرگ حسین توفیق به پایان رسید.
در دوره ی بعدی انتشار توفیق که تا سقوط دولت دکتر محمد مصدق در ۱۳۳۲ ادامه یافت، بیشتر به مسائل اخلاقی و اجتماعی پرداخته شد. در این دوره فرزند توفیق، یعنی محمدعلی توفیق مسئولیت نشریه را برعهده داشت.
فضای به نسبت بازی که طی آن دوره در کشور وجود داشت، این امکان را فراهم آورد تا مطالب توفیق با حفظ روش فکاهی و طنزآمیز خود، همانند اغلب جراید دیگر، لحنی انتقادی بگیرد. به ویژه، بی ثباتی در امور کشور و ناپایداری دولت ها دستمایه ی اصلی طنز توفیق در انتقادهای روزافزونش بود که البته توقیف های چندباره ی آن را نیز در پی داشت. به عنوان نمونه، توفیق در انتقاد از عملکرد نخست وزیران، برای آنان نام های طنز می ساخت.
طنز توفیق ماهیتی ملّی و ضداستعماری داشت و در دوران ملّی شدن صنعت نفت، ضمن حمایت از آن و ملّی شدن شیلات، همچنان از دولت ها انتقاد می کرد. توفیق اگرچه از درگیری با دربار پرهیز می کرد، ولی در کشاکش کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، با تندی از پهلوی دوّم انتقاد کرد. بدین ترتیب، مغضوب گردید، دفتر نشریه و خانه اش تاراج شد و یک سال هم به قلعه ی فلک الافلاک خرّم آباد و جزیره ی خارک تبعید گردید.
برادران توفیق یعنی حسن، حسین و عباس نوه های خواهری حسین توفیق (بنیانگذار) بودند که در دوره ی دوّم انتشار نشریه، به عنوان کاریکاتوریست، نویسنده، شاعر، سردبیر و در سال های پایانی هم، گردانندگان اصلی تحریریه بودند. آن ها از ۱۳۳۶ خورشیدی، روزنامه ای فکاهی و طنزآمیز به نام فکاهی منتشر کردند که مورد استقبال مردم قرار گرفت. چنین شد که محمد علی توفیق امتیاز نشریه و پیشینه ی بیش از سه دهه فعّالیت مطبوعاتی آن را به برادران توفیق واگذار نمود. دوره ی سوّم و شاید پُر رونق ترین دوره ی کاری آن، زیر فشار شدید سانسور و با توقیف های چندین و چندباره تا سال ۱۳۵۰ ادامه یافت. «توفیق روزنامه ای ست ملّی و مستقل که به هیچ حزب و دسته و جمعیتی بستگی ندارد به جز حزب خران»! عبارت آشنایی بود که روی جلد آن درج می‍ شد. در این دوره که استقبال شایان توجّه مردم را در پی داشت، انتقادات آشکار، محکم و بی پروا ولی شیرین، خواندنی و خنده دار رونق مضاعفی به کارش بخشیده بود.
اوضاع اجتماعی، گرانی، بیکاری، فساد دستگاه های اداری کشور، سوء مدیریت دولت ها، بی عدالتی، فقر، جنگ، انتقاد از هیئت حاکمه، نخست وزیران، وزرا و نمایندگان و وکلای مجلس و سیاست های بیگانگان، دستمایه ی طنز توفیق در این دوران بود. انتقادات پیاپی نسبت به اشغالگری صهیونیست ها و تجاوزات آمریکا به کشورهای دیگر نقش پُر رنگی در کار توفیق داشت. شخصیت های اصلی توفیق مانند کاکاتوفیق، گشنیزخانم (عیال کاکا)، ممولی (میمون کاکا) و ملّت در میان مردم جای باز کرده بود.
کسانی مانند ابوالقاسم حالت، کریم فکور، ابوتراب جَلی، حسین توفیق و عباس توفیق و تنی چند هر یک در دوره هایی سردبیر یا رئیس هیئت تحریریه (شورای نویسندگان) توفیق بودند. همچنین، ابوالقاسم حالت، عباس فرات، پرویز خطیبی، محمدعلی افراشته، احمد گلچین معانی، رهی معیری، باستانی پاریزی، مهدی سهیلی، محمدعلی ریاضی، ابراهیم صهبا، فریدون مشیری، نواب صفا، کیومرث صابری، منوچهر احترامی، عمران صلاحی، خسرو شاهانی، صمد بهرنگی، دکتر خسرو فرشیدورد، دکتر مسعود کیمیاگر، کامبیز دِرم بخش و بسیاری بزرگان و نامداران دیگر در عرصه ی نویسندگی، ادب و کاریکاتور با این نشریه همکاری داشتند. کسانی نظیر دکتر محمد مصدق، دکترعلی شریعتی و محمدعلی جمال زاده به طنز توفیق علاقه مند بوده و آن را تحسین می نمودند.
از دهه ی چهل خورشیدی، توفیق توانست تیغ تیز انتقادات طنزآمیز خود را تا سطح نخست وزیران ایران پیش بَرد و بدین ترتیب، دکتر منوچهر اقبال، دکتر علی امینی، اسدالله عَلَم، حسنعلی منصور و امیرعباس هویدا را بی نصیب نگذاشت! سرانجام در سال ۱۳۵۰ به دستور هویدا، توفیق برخلاف قانون توقیف شد. با شکایت برادران توفیق به دادگستری، خشم هویدا فزونی یافت و به دستور او، همه ی نشریات مربوط به توفیق اعم از هفته نامه، ماهنامه، سالنامه و کتاب ها برخلاف قانون توقیف، جمع آوری و مقوا شد و چاپخانه شان نیز تعطیل گردید. شماری پژوهشگران چنین اقدامی را با عنایت به محبوبیت و گستره ی توزیع توفیق، بدون دستور و اجازه ی شخص پهلوی دوّم ناممکن دانسته اند. پس از گذشت مدّتی، با توجه به عدم انتشار توفیق، امتیاز انتشار آن نیز لغو شد.
با عنایت به لزوم آشنایی هر چه بیشتر پژوهشگران، جوانان و دیگر علاقه مندان و فعّالان عرصه ی امور اجتماعی، تاریخ مطبوعات و طنز در ایران، با آنچه که بیش از نیم قرن پیش در بطن جامعه ی ایران می گذشته، نشر پرنیان اندیش نسبت به چاپ و بازنشر برگزیده ای از شماره های این نشریه اقدام می نماید تا همگان به فراز و فرودهای آن دوره از تاریخ ایران و جهان از دریچه ی دلگشای طنز توفیق نگریسته، اندیشه کرده و از ته دل بخندند. در جریان کار، کوشش شد با هدف یادآوری و آگاهی بخشی، توضیحات به نسبت کاملی درباره ی آن چه اکنون ممکن است به سبب گذشت زمان ناآشنا به نظر برسد ارائه شود. بدیهی است بازنشر آن چه خارج از چهارچوب ها و موازین امروزین کشور بود، ممکن نیست و خود به خود حذف گردید. در پایان، لازم است از زحمات بی دریغ همکاران این انتشارات، کمال قدردانی به عمل آید.
اثری که پیش روی خوانندگان محترم قرار دارد، گزیده ای از شماره ی ۳۷ سال ۱۳۴۶ خورشیدی است.

سر مقاله توفیق

اندر تشریح کمک ینگه دنیا به کشور گل و بلبل!(۱)

نمی دانم اطلاع دارید یا نه؛ که به علت رشد و ترقّیات اقتصادی ایران، کمک های ینگه دنیا به کشور ما پایان یافت و بلافاصله نیز اداره ی کمک های اقتصادی آمریکا(۲) به ایران به میمنت و مبارکی منحل گردید و طرفین معامله راحت شدند!
هنوز هستند کسانی که به درستی نمی دانند دولت ینگه دنیا در بیست و اندی سال اخیر کمک های شایان توجهی اقتصادی به کشور ما کرده است. ازین رو کاکا(۳) بر خود واجب می داند تا آن جا که حافظه ی ضعیفش یاری می کند، کمک های ارزنده و ذی قیمت این کشور دوست و غیرهمسایه را یادآوری نماید:
حمله ی پارتی های متعدد تیفوس از ینگه دنیا به کشور گل و بلبل، فی الواقع اولین کمک اقتصادی توام با بهداشتی! ینگه دنیا به ایران بود که توسط سربازان فداکار کشور مزبور صورت گرفت و ما این اخوّت بی شیله پیله را هیچ گاه از یاد نخواهیم برد!
فروش اجناس کمپ های ینگه دنیا به ایران نیز از کمک های خوب اقتصادی این دولت بود که پس از حمل تیفوس صورت گرفت و ما این محبت بی ریا را نیز هیچ وقت فراموش نخواهیم کرد!
ارسال مستشارهای قد و نیم قد نیز فی الواقع جزء کمک های اقتصادی ینگه دنیا به کشور ما بود، زیرا بنده های خدا تابستان ها در سردترین محیط و زمستان ها در گرم ترین محیط برای ما زحمت می کشیدند؛ بدون این که به قدر یک سر سوزن چشم داشت مادّی داشته باشند و آن ده تا بیست هزار تومانی هم که هر کدام شان در ماه از ما می گرفتند برای این بود که چند نمونه از اسکناس های ما را به عنوان یادگاری با خود به ینگه دنیا ببرند!
از این ها که بگذریم، سر مسئله ی نفت هم کمک های اقتصادی زیادی به کشور ما شد که البته این کمک تا قیامت ادامه خواهد داشت و منحل شدن اداره ی کمک های اقتصادی ینگه دنیا هم نمی تواند خللی به این کمک وارد نماید!
و اما همان طور که می دانید، اکثر کارهای این دوره و زمانه دو جنبه دارند؛ یکی سمعی، یکی هم بصری.
کمک های اقتصادی ینگه دنیا هم (البته بعد از کمک های فوق الذکر) تقریباً دو جنبه داشتند، یعنی هم سمعی بود و هم بصری!
بصری هایش را البته ما ندیده ایم! ولی کمک های سمعی اش مرتّباً به گوش ما می رسید و این کمک ها عبارت بودند از پرداخت ده میلیون دلار وام بلاعوض و ده میلیون دلار قرض بلاعوض و باز هم ده میلیون دلار وام بلاعوض و همین طور یک مشت حرف های بلاعوض!
از این رو امروز که کمک های اقتصادی ینگه دنیا در کشور ما منحل شده، وظیفه ی ماست که از این دولت بزرگ تشکّری بزرگ به عمل آوریم و از خدای بزرگ بخواهیم که هرچه زودتر «کمک دان» او را چون یک «نمک دان» کوچک و ناچیز کند که دیگر به هیچ کشوری کمک نکند و خزانه ی خود را بی جهت تهی نسازد!
در زمان قدیم که وسایل حمل و نقل مثل حالا نبود که یک نامه «ده روزه» از تهران به اصفهان برسد! مردی به مسافرت رفت و مسافرت او سه سال به طول انجامید. وقتی از سفر برگشت، دید زنش صاحب سه فرزند شده است! پرسید: این ها را از کجا آوردی؟ زنش جواب داد: بعد از رفتن تو یک شب به یاد تو خوابیدم و نُه ماه بعد اولین بچه را به دنیا آوردم! مرد پوزخندی زد و گفت: دومی را چگونه صاحب شدی؟ زن پاسخ داد: یک شب تو را در خواب دیدم و یک ماه بعد احساس کردم که آبستن شدم! مرد که دیگر از کوره در رفته بود، حرفش را قطع کرد و گفت: خب، سومی را از کجا آوردی؟ زن لبخندی زد و گفت: تو رو به جون این دو تا بچه که به فرزندی قبول کردی، دیگه از سومی چیزی نپرس!
حالا بنیانگذاران کمک های اقتصادی ینگه دنیا نیز به آن دسته از آدم های سمج که می خواهند ته توی قضیه را حتماً در بیاورند، باید بگویند شما که این چند قلم کمک شرح داده شده ی کاکا را قبول کرده اید! شما را به حرمت همین چند قلم کمک اقتصادی قسم می دهیم دیگر راجع به بقیه ی کمک ها چیزی نپرسید، گند قضیه در می آید!

«کاکا توفیق»

شایعات

* می گویند: صدر اعظم عصایی(۴) در جواب شخصی که شکایت کرده و گفته: «دریا مال خودمان است و ماهی مال خودمان، ولی ما باید همیشه حسرت ماهی را بخوریم»؛ به طور سربسته این طور گفته است که: «ماهی خورها هم مال خودمان هستند و کله گنده های ماهی خوار هم مال خودمان!»
* می گویند: صاحبان کارخانه های اسلحه سازی آمریکا با عقیده ی یکی از رجال آمریکا که گفته است: «برای صلح ویتنام(۵) باید تلاش بیشتری کرد» مخالفت کرده و اعلام داشتند که همین قدر که برای صلح تلاش می کنیم کافیست، چون کارخانه های ما بیشتر از این قدرت تولید ندارند!
* می گویند: عدّه ای از نمایندگان مجلس(۶) که در حال تجرّد به سر می برند، گفته اند که: «علّت زن نگرفتن ما این است که اولاَ حقوق ما بسیار ناچیز است! ثانیاً در اثر اشتغال به کارهای خسته کننده ی نمایندگی که تمام وقت ما را می گیرد، فرصت زن گرفتن نداریم!»
* می گویند: شرکت شیله پیله(۷) اعلام کرده که به زودی ماهی فراوان خواهد شد؛ حالا در کجای دنیا فراوان می شود، آن را دیگر باید از خود مدیرعامل شیلات پرسید!

«نازک نارنجی»

ماه رمضان



روز یکشنبه اوّل رمضان(۸)
بوده آغاز روزه ی امسال

سالی یک ماه وقت روزه بود
طبق دستور قادر متعال

تو ندانسته روزه ای یک عمر
لیک، بی اجر و مزد تا الحال(۹)

روزه بگرفته ای تو بی سحری
سال ها با زن و همه اطفال!

گشنگی را کنون تحمّل کن
چون نباشد به خانه ات زر و مال

روزه یک عمر هستی از میوه
از انار و گلابی و بِهِ کال

تخم مرغ است گرد و بیضی شکل!
مرغ باشد پرنده ای با بال!

روزه را از چه رو نمی گیرند؛
خیلی گردن کلفت ها و رجال؟

روزه بهر عموم واجب گشت
نه فقط بهر یقنلی بقال!

سال ها چون که روزه بگرفتی
بهر یک ماه پس نکن نِک و نال

شعر پُر چانه را بخوان به سحر
گفت چون بهر روزه ی امسال

تفکّری پرچانه

غفلت موجب پشیمانی است!

وزارت آمرزش و دررَوش!(۱۰) از بس به معلّمین حق التدریس و اضافه کار و فوق العاده داده، هم خودش خسته شده هم معلّمین!؟ تا آن جا که چند روز پیش عدّه ای از معلّمین به وزارتخانه مراجعه کرده و بنای داد و فریاد گذاشته اند که: «شما این همه پول اضافی به ما می دهید به چه درد مان می خورد؛ مگر می خواهید ما را قارون بکنید؟!!
به همین جهت طبق خبر کیهان شب جمعه گذشته، اولیای وزارتخانه ی مزبور تصمیم گرفتند مِن بعد از کارمندان سایر وزارتخانه ها در مدارس استفاده کرده و به ماخذ ساعتی ۱۵۰ریال برای سیکل دوم و ۱۰۰ریال برای سیکل اوّل به آن ها حق التدریس بدهند. به هر صورت رفقا و نورچشمی ها و سایرین بشتابند که غفلت موجب پشیمانی است!

«میرزا گُل»

تماشاخونه

جراید پایتخت شایعه ی مربوط به وکلا(۱۱) را که آن ها جز خوابیدن و حقوق گزاف گرفتن کار دیگری ندارند، با درج یک خبر رد کردند. خبرش هم مطابق نص صریح روزنامه جات! این است که: «اعضای فراکسیون پارلمانی حزب مردم فعلاً در مجلس تماشاچی هستند.»
این نکته نشان می دهد که تمام وکلا اهل خور و خواب نیستند؛ بعضی هاشون تماشاچی هم می باشند!

«دم بریده»

نفرین متقابل

ای بچه ی فضول، الهی سفیل شی
یا کور یا چلاق شوی، یا ذلیل شی!

بردی تو آبروی مرا در میان خلق
خواهم من از خدا که تو روزی وکیل(۱۲) شی

«ولد چموش»

مناجات قصاب باشی



قصاب شدم تا به نوایی برسم
از شیشلیک پروار به جایی برسم

با دنبه، سَر خلق خدا می بُرّم!
شاید که به یک کیا بیایی برسم

از بس که بریده ام سَر و سینه و دست
حق است اگر به دکترایی برسم

شیشلیک آفرینا! بنده ای بُز بیارم! از این بُز بیاری سکّه است کارم. هم قصابم و هم چوبدارم. تا دلت بخواهد گلّه دارم. موفقیت خود را مدیون شهرتارم،(۱۳) که کاری به کارمن ندارد و با نرخ کذائی، مخلص را نیازارد!
یا خالق راسته و مغز ران! اکنون فصل پاییز است، از گرانی گوشت، دلم از شادی لبریز است. لبه ی ساطورم بسیار تیز است. از کمبود گوشت، مشتری مریض است ولی من به درگاهت در سجودم، که روز به روز هم چون نرخ گوشت در صعودم! راستی اگر قصاب نبودم، چه بودم؟!

بنده قصابم و در گوش بُری استادم
برده ی پولم و در هر دو جهان آزادم

خانه ی گوشتخوران گر چه خرابست ولی
من ز هر حیث که فکرش بکنی آبادم

بع بع برّه به گوشم بوَد آهنگ سه گاه!
او چو شیرین بوَد و بنده چونان فرهادم

ای آفریننده ی دیزی! قسم به پیه و چربی و دنبه، مرا سفت تر کن سمبه! بیا و با شهرتاری همکاری کن، چندی هم قصاب داری کن. بگذار کیسه ی ما بیشتر پُر شود، و لو این که دیزی خور دل خور شود!
در این جا مناجات کننده به وجد می آید و بشکن زنان ادامه می دهد:

صاحب خانه و ماشین شده ام ریم دیری رام!
چاق و پُر قدرت و سنگین شده ام ریم دیری رام

نیست در سفره ی مردم اثری از دیزی
کِی از این واقعه غمگین شده ام ریم دیری رام

از فروش دو سه سیر گوشت بُز بی مصرف
صاحب سفره ی رنگین شده ام ریم دیری رام

شکرلله که مرا پیشه بوَد قصابی
لاجَرم همچو و همچین شده ام ریم دیری رام!

«وثوقی»

نظرات کاربران
درباره کتاب توفيق طنز شماره ۳۷ سال ۱۳۴۶