فیدیبو نماینده قانونی سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب فلسفه پزشکی

کتاب فلسفه پزشکی

نسخه الکترونیک کتاب فلسفه پزشکی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب فلسفه پزشکی

پژوهش حاضر درواقع کتابی برای معرفی فلسفۀ پزشکی نیست، اگرچه سعی شده است به طور مختصر این حوزه معرفی شود. در این پژوهش، هدف اولیه، واکاوی و تأمل دقیق فلسفی دربارۀ مهم‌ترین موضوعات فلسفۀ پزشکی، یعنی ماهیت سلامت و بیماری بوده است. برخی از این ایده‌ها در چند سال اخیر در نشریه‌های علمی کشور منتشر شده بود، اما در این پژوهش سعی کرده‌ام در چارچوبی مشخص، سه حوزۀ پژوهش از فلسفۀ پزشکی، یعنی هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و اخلاق پزشکی را در قالبی سازگار با یکدیگر بررسی کنم. باز تأکید می‌کنم هدف من از این پژوهش، توصیف فلسفۀ پزشکی و مباحث آن نبوده است، بلکه با رویکردی خاص در پی بسط و گسترش نظریه‌هایی در فلسفۀ پزشکی بوده‌ام. درواقع، در حوزۀ سلامت، پرسش اصلی پژوهش حاضر عبارت است از اینکه آیا می‌توان نظریه‌ای دربارۀ سلامت داد که تمام جوانب انسانی را در قالبی منطقاً سازگار با یکدیگر مرتبط سازد؟

ادامه...
  • ناشر سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.04 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۵۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب فلسفه پزشکی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

تاریخ تاملات فلسفی در موضوعات پزشکی، پیشینه ای به اندازه پزشکی و فلسفه دارد. در هر عصری، هم پزشکان و هم فیلسوفان درباره ماهیت این رشته و مفاهیم آن بحث کرده اند؛ اما در سی سال اخیر، رشته «فلسفه پزشکی» شکلی آکادمیک و نظام مند پیدا کرده، ادبیاتی غنی درباره آن شکل گرفت. شاید مهم ترین بحث در این حوزه، تدقیق مفهوم سلامت و بیماری باشد که از دیرباز ذهن متفکران را چه در پزشکی و چه در فلسفه به خود مشغول داشته است، به گونه ای که برخی «فلسفه پزشکی» را «فلسفه سلامت» نیز می دانند.
درباره فلسفه پزشکی متاسفانه تا کنون در کشور ما پژوهش چندانی انجام نشده است. مهم ترین کتابی که در کشور ما از فلسفه پزشکی منتشر شده است، کتابی با نام فلسفه طب است که توسط انتشارات طرح نو، سال ها پیش منتشر شد و البته کتابی بسیار خوب و آگاهی بخش در این حوزه بود. به تازگی نیز دوست عزیزم جناب آقای دکتر ابطحی کتاب آشنایی با فلسفه پزشکی را منتشر کرد که برای شناخت این رشته و موضوعات آن بسیار سودمند است.
پژوهش حاضر درواقع کتابی برای معرفی فلسفه پزشکی نیست، اگرچه سعی شده است به طور مختصر این حوزه معرفی شود. در این پژوهش، هدف اولیه، واکاوی و تامل دقیق فلسفی درباره مهم ترین موضوعات فلسفه پزشکی، یعنی ماهیت سلامت و بیماری بوده است. برخی از این ایده ها در چند سال اخیر در نشریه های علمی کشور منتشر شده بود، اما در این پژوهش سعی کرده ام در چارچوبی مشخص، سه حوزه پژوهش از فلسفه پزشکی، یعنی هستی شناسی، معرفت شناسی و اخلاق پزشکی را در قالبی سازگار با یکدیگر بررسی کنم. باز تاکید می کنم هدف من از این پژوهش، توصیف فلسفه پزشکی و مباحث آن نبوده است، بلکه با رویکردی خاص در پی بسط و گسترش نظریه هایی در فلسفه پزشکی بوده ام.
درواقع، در حوزه سلامت، پرسش اصلی پژوهش حاضر عبارت است از اینکه آیا می توان نظریه ای درباره سلامت داد که تمام جوانب انسانی را در قالبی منطقاً سازگار با یکدیگر مرتبط سازد؟
در همین زمینه، پرسش های فرعی پژوهش حاضر عبارت اند از:
۱. مفهوم سلامت و بیماری چیست؟
۲. آیا سلامت صرفاً فقدان بیماری است؟
۳. اگر سلامت ابعاد دیگری را هم شامل می شود، چگونه این ابعاد به یکدیگر مرتبط اند؟
پژوهش حاضر از چهار فصل تشکیل شده است. در فصل اول، به توصیف فلسفه پزشکی و چگونگی تاسیس آکادمیک این رشته پرداخته ام که شاید توصیفی ترین فصل کتاب باشد.
فصل دوم به مهم ترین مسئله فلسفه پزشکی، یعنی بحث سلامت می پردازد. در این فصل، بعد از توضیحات مختصری درباره هستی شناسی پزشکی، به ارائه نظریه ای درباره سلامت می پردازم که شکل خامی از آن، پیش از این در مجله ذهن منتشر شده بود. در این فصل سعی من بر این بوده است که نظریه ای درباره سلامت ارائه دهم که ابعاد مختلف انسانی را تحت پوشش قرار دهد و چارچوبی منطقی داشته باشد. در این فصل با استفاده از دستاوردهای فیلسوفان تحلیلی در حوزه های فلسفه ذهن و زبان، سعی کرده ام رابطه میان بعد بیولوژیکی و ابعاد روان - اجتماع - معنویت را به گونه ای تدوین کنم که ماهیت بالینی سلامت از بین نرود و درعین حال بصیرت هایی در فهم درمان بیماران برایمان داشته باشد.
در فصل سوم کتاب، ابتدا مباحث معرفت شناختی پزشکی معرفی می شود و سپس از نظریه ای معرفت شناختی درباره رابطه میان پزشک و بیمار دفاع می کنم.
در نهایت، فصل چهارم کتاب را به اخلاق پزشکی اختصاص دادم و به طور خاص درباره سقط جنین. در این فصل، ابتدا توضیحات مختصری درباره اخلاق پزشکی داده می شود و سپس یکی از موضوعات این حوزه، یعنی مسئله سقط جنین ارزیابی می شود. در این فصل، از منظر صرفاً اخلاقی به موضوع سقط جنین می پردازم.(۱)
با نهایت سپاس و قدردانی از جناب استاد دکتر حمید وحید دستجردی که با آموزش ها و راهنمایی های گران قدر و ارزنده اش در سراسر دوره دکتری، دریچه نویی از اندیشه فلسفی را فراروی من گشود. این کتاب مرهون راهنمایی های پربار اوست. در اینجا مناسب است از همه کسانی که در تدوین و انتشار کتاب حاضر یاری رساندند، سپاسگزاری کنم؛ به ویژه از حجت الاسلام دکتر خسروپناه، دکتر غفاری و آقای حکمت مهر که با حمایت خود تسهیلات لازم را فراهم آوردند. همچنین از استاد عزیز جناب دکتر میانداری که در این مدت مشوق بنده در این رشته بودند و از راهنمایی های ارزشمند ایشان استفاده فراوان کردم، تشکر می کنم.

احمدرضا همتی مقدم(۲)

فصل اول: فلسفه پزشکی و سیر تاریخی آن(۳)

مبحث اول: ضرورت فلسفه پزشکی

تاریخ تاملات فلسفی در موضوعات پزشکی پیشینه ای به اندازه پزشکی و فلسفه دارد. در هر عصری، متفکران منتقد، هم در پزشکی و هم در فلسفه، در صدد فهم سطوحی از پزشکی و عمل آن بودند که از طریق روش شناسی خود پزشکی به دست نمی آمد. در این سال ها (به ویژه در سی سال اخیر) مباحثی مطرح شده بر این مبنا که آیا حوزه ای مناسب از پژوهش و تحقیق به نام فلسفه پزشکی(۴) وجود دارد یا می تواند وجود داشته باشد و اگر وجود دارد، چه مباحثی را شامل می شود؟ یا خود حوزه ای مجزاست یا شاخه ای از فلسفه علم است؟ ارتباط این حوزه با قلمرو تکوین یافته اخلاق پزشکی چیست؟ این پرسش ها و پرسش هایی همانند آن تا سال ها محور عمده مباحث مربوط به فلسفه پزشکی بود و اگرچه تا امروز اجماعی در این زمینه حاصل نشده، متفکران گوناگون هریک با تعریفی از این رشته، ساختاری را برای آن مشخص کرده اند.
ادموند پلگرینو یکی از فیلسوفان بنام این حوزه، دلایلی مثبت و منفی برای رابطه میان فلسفه و پزشکی ذکر کرده است.(۵) از دیدگاهی مثبت، این واقعیت وجود دارد که فکر و ذکر حرفه پزشکی درباره انسان و مسائل ضروری مربوط به او ازقبیل حیات، مرگ، رنج و بیماری به سختی می تواند از اذهان افراد نقاد در هر عصری جدا شود و از دیدگاه منفی، تعارض های آشکار در روش شناسی، معرفت شناسی و رویکردهای مشاهده ای، تجربی و آزمایشگاهی در پزشکی مستلزم ژرف اندیشی های تحلیلی، انتزاعی و نظری فلسفی است. اندیشه درباره ماهیت بیماری(۶) و سلامت(۷) و اخلاق متخصصان این حرفه و رابطه میان این قبیل پدیده ها با مکتب های فلسفی رایج و متداول، به رغم تمام جذابیت ها و دل زدگی ها، چیزی نبوده که پزشکان و فیلسوفان، از آن دست بکشند؛ اما تا این اواخر، این تاملات به ندرت دربردارنده معیارهایی برای تحلیل نظام مند و بسامان بودند تا بتوان از طریق آنها یک شاخه قانونی یا زیرشاخه ای از فلسفه را تعریف کرد؛ اما امروزه پزشکان و فیلسوفان، گفت وگویی جدی درباره امکان وجود یا عدم وجود فلسفه پزشکی به صورت حوزه ای مشخص از پژوهش آغاز کرده اند.
به نظر می رسد علایق امروزی درباره مباحث فلسفه پزشکی چندین خواستگاه دارد. اول اینکه، علاقه دوسویه ای در موضوعات پزشکی بین پزشکان و فیلسوفان وجود دارد. در هر عصری پزشکانی بوده اند که می خواستند ماهیت هنری را که انجام می دهند و پدیده هایی را که مشاهده می کنند، دریابند و فیلسوفانی وجود داشتند که می خواستند فهم عمیق تری از پدیده های پزشکی، درباره آنچه خود پزشکی نمی توانست فراهم آورد، به دست آورند. به طور قطع، برای رسیدن به این اهداف، به نظر می رسد چشم اندازی از فلسفه همیشه ضرورت دارد. دلیل دوم، برای گرایش به مباحث فلسفه پزشکی، توجه شدیدی است که به اخلاق پزشکی و اخلاق زیستی شده است، چون گاهی مباحث اخلاق زیستی با مباحث معرفت شناختی و حتی هستی شناختی پزشکی گره می خورد؛ مانند مباحث مربوط به اتانازی و کیفیت زندگی بیمار. عامل سوم در توجه به فلسفه پزشکی، گرایش به سمت رویکردهای اگزیستانسیال، هرمنوتیک، پدیدارشناسی و پست مدرن به اخلاق و فلسفه بود؛ اما نمی توان از نقش فلسفه علم در پدیدآمدن چنین حوزه ای به سادگی گذشت. به جرئت می توان گفت: بیشترین نقش را فلسفه علم به ویژه آرای کوهن(۸)و(۹) داشته است که نیاز برای تعریف پارادایمی(۱۰) را در پزشکی پدید آورد. پیشرفت های روزافزون پزشکی جدید در طول قرن بیستم نیز مزید علت بود. دستاوردهای جدید دانش پزشکی نیز در تغییر نگرش ما در شناخت بیماری ها و درمان آنها تاثیر بسزایی داشت. در پزشکی امروز، نگرش تجربه گرایی(۱۱) و استفاده از روش های آماری آزمون خطا و کارآزمایی های «دوسویه کور» ،(۱۲) رویکردی علمی و عینی ایجاد کرد که در پی آن، کامیابی های درمانی قابل قبولی به دست آمد؛ اما با تمام این پیشرفت ها هنوز تعریف جامع و کاملی از بیماری و سلامت ارائه نشده است؛ درنتیجه، فیلسوف - پزشکان و فیلسوفان علاقه مند به این مباحث، در صدد برآمدند حوزه ای را به نام فلسفه پزشکی تعریف کنند که سرانجام به سه رویکرد گوناگون به این رشته انجامید که در ادامه به آنها پرداخته خواهد شد.

مبحث دوم: سیر تاریخی فلسفه پزشکی(۱۳)

پیشینه تاملات فلسفی و پزشکی به عهد یونان باز می گردد. اگر به صورت گذشته نگر به این گونه تاملات نگریسته شود، آنها را می توان به صورت بخشی از فلسفه پزشکی بازشناخت؛ اگرچه فقط در قرن نوزدهم این اصطلاح رواج یافت. دلبستگی آشکار به ادعاهای پزشکی و نقد نظریه های آن از همان آغاز در مجموعه قوانین بقراطی وجود دارد.(۱۴) از زمان قوانین بقراطی تا قرن نوزدهم، پزشکی رایج و غالب، آمیزه ای از تلاش های نظری و تجربی برای کشف ماهیت واقعی بیماری و درمان مناسب بود. چنین درهم آمیزی هایی را در آثار جالینوس می توان یافت که در آنها بر اهمیت مشاهده و تجربه تاکید می کند. این آمیختگی ها را می توان در تلاش های رنه دکارت برای تعیین قوانین بنیادی متافیزیک، فیزیک و پزشکی به ویژه در کتاب رساله ای در باب انسان نیز مشاهده کرد.(۱۵) سقراط و افلاطون اغلب پزشکی را به مثابه یک عمل فنی با ملاحظات اخلاقی می دانستند و افلاطون در جایی، تا آنجا پیش رفت که پزشکی را که فیلسوف نیز بود، به خداوند تشبیه کرد. جالینوس که در هر دو مقوله پزشکی و فلسفه متبحر بود، این ارتباط را مجدانه در فعالیت شخصی خود به کار می برد. افلاطون نیز گسترش پزشکی را به حل مسائل فلسفی مربوط می دانست.(۱۶)
در عهد یونان باستان، هر یک از مکاتب عمده پزشکی، یعنی روش گرایی، جزم گرایی و تجربه گرایی، آموزه های فلسفی مکاتب اصلی فلسفی یونان را مورد توجه قرار داده و با آنها سازگاری یافته بودند.(۱۷) به نحو مشابهی در قرون وسطا، نظریه حیات گرایی «استال» به فلسفه «لایپ نیتز» نزدیک بود و نظریه های مکانیکی پزشکی به فلسفه «دکارت» و «لاماتریه» پیوند خورده بود.
لسترکینگ شرح مفصلی از چگونگی ارتباط نظام های فلسفی قرن هفده و هیجده با نظریه های پزشکی، به ویژه محتوای منطقی و متافیزیکی آنها، فراهم کرده که در نوع خود بی نظیر است.(۱۸) مناقشه نظری قرون هفدهم و هیجدهم بین آنهایی که از شیمی به صورت اساس نظریه و عمل استفاده می کردند و آنهایی که مکانیک را پایه نظریه و عمل می دانستند، به لحاظ نظری و تجربی یکسان بود؛ چنان که جدل ها و مناقشه ها بر سر ماهیت و کیفیت نظام های پزشکی این گونه بود.
اغلب پزشکانی که بر تاملات نظری و به طور عمده غیرتجربی در پزشکی پرداخته اند، تاثیر عمده ای بر عمل پزشکی داشته اند. یکی از کسانی که کوشیده بود نظام های پزشکی را بازسازی کند، جان براون بود که توجه فیلسوفان معاصر مانند کانت و هگل را نیز به خود جلب کرده بود.(۱۹) دکتر توماس سیدنهام، دوست جان لاک، از کسانی بود که نقش مشاهده تجربی را در پزشکی برجسته ساخت و شاید بتوان گفت نخستین گرایش های تجربه گرایانه را او وارد حرفه پزشکی کرد. در همین دوره بود که آرام آرام ارزیابی های دقیقی به لحاظ مفهومی درباره طبقه بندی پزشکی و کیفیت این دانش پدید آمد.
ازجمله کسانی که به این مهم اقدام ورزید، کارل فون لینس(۲۰) و فرانسوا بوسیر دوساوارد(۲۱) بودند.(۲۲) تاملات درباره کیفیت دانش پزشکی در قرن نوزدهم، با ظهور رشته بالینی آسیب شناختی، روش های آماری و تجربه کردن نظام مند، گام دیگری برداشت. در این دوره، برخی از دانشمندان پزشکی از دانش پزشکی پیشین استفاده کردند و ادعاهای جدیدی را درباره کیفیت هویات(۲۳) بیماری مطرح کردند. فرانسوا - ژوزف - ویکتور بروسیه(۲۴) معنایی خاص برای اصطلاح هستی شناسی(۲۵) ارائه و از آن برای شناسایی تاملاتی که بیماری ها را هویاتی انتزاعی در نظر می گرفتند، استفاده کرد. این مباحثه های بسیار پیچیده که اشخاصی چون رودولف ویرشو،(۲۶) آسیب شناس سلولی، در آنها شرکت می کردند، شامل تحلیل های عوامل سبب شناختی به علل لازم و کافی بود. در این مباحثه ها، بین ملاحظات فیزیولوژیک و هستی شناسی بیماری تمایزاتی به عمل آمد؛ حتی بین تبیین های فیزیولوژیک و آناتومیک بیماری نیز تمایزاتی حاصل شد. در این مباحثه ها بحث بر سر این بود که آیا بیماری چیزی در جهان را معین می کند یا اصطلاحی است که به طور متعارف یافته های معینی را تعریف می کند.
تغییرات در پزشکی طی قرن نوزدهم باعث ارزیابی های بیشتر دانش و روش پزشکی شد. برای نمونه، کتاب منطق پزشکی(۲۷) که بلین(۲۸) در سال ۱۸۱۹ آن را منتشر کرد، تلفیقی از ده اصل اساسی زندگی و مغالطه های استدلال پزشکی بود. تا میانه قرن بیستم، این نوشته ها بررسی پیچیده ای از مسائل در تحقیق، مشاهده و تجربه پزشکی را شامل می شد که ملاحظاتی به لحاظ مسائل استقرایی درباره دانش پزشکی دربر داشت. از این مباحث، مقاله ها و نوشته های فراوانی پدید آمد که خصلت استدلال پزشکی و چارچوب تشخیص ها را می کاویدند. این نسبت تاملات فلسفی درباره موضوعات پزشکی در زمان لودویک فلک(۲۹) شکل منظم تری یافت. لودویک فلک متخصص مشهور باکتری شناسی در مدرسه پزشکی «Lwo» بود. وی با مطالعه و تحقیق در سیر بیماری های عفونی، به ویژه سیفیلیس و سیر تاریخی آن از قرن پانزدهم تا قرن بیستم میلادی و نوع نگرش به آن و با توجه به کشفیات جدید در شناخت عامل بیماری، توجه خود را به بررسی و تحلیل واقعیت علمی(۳۰) معطوف کرد.
در سال ۱۹۳۶، مهم ترین تک نگار فلسفی خود را با نام تولید و گسترش واقعیت علمی(۳۱) به زبان آلمانی منتشر کرد. چهل سال بعد، اثر او به انگلیسی ترجمه شد و همگان با آرای او آشنا شدند. فلک به نظریه فلسفی حقیقت علاقه مند بود و به اعتبار این نظریه، هر نوع ملاک بندی مطلق یا عینی از دانش را مردود می شمرد. از دیدگاه او هیچ واقعیت عینی یا مطلق وجود ندارد.(۳۲) وقتی هر شاخه ای از علم را به طور دقیق بررسی می کنیم، با یک روش تفکر روبه رو هستیم و واقعیت علمی، کارکرد نوعی نحوه تفکر(۳۳) خاص به وسیله گروه مخصوصی از دانشمندان است. فلک، این شیوه را تفکر جمعی(۳۴) نام نهاد. این تفکر جمعی محصول اندیشه جمعی از افراد است که مشغول تبادل آرا یا مشارکت هوشمندانه با یکدیگرند و اعضای یک مجموعه تفکر جمعی از طریق یک نحوه تفکر واحد با یکدیگر در تعامل هستند. او معتقد بود حقیقت علمی، فقط هنگامی معنادار است که آن را یک گروه تفکر جمعی از یک نوع تفکر خاص به دست آورده باشند و درنتیجه، کاملاً به هدف تحقیق وابسته است؛ پس می توان گفت منظرهای متفاوت می توانند هم ارز بوده، همگی واقعیت داشته باشند؛(۳۵) البته فلک به این نکته اذعان داشت که شیوه تفکر بر اساس مشاهدات، آزمایش ها و تجربه های جدید ما تغییر می یابد. او بر این باور بود که بیماری ها مربوط به طبیعت اشیا نیستند؛ بلکه با استفاده از روش تعلیمی و قراردادی به وسیله پزشکان تعریف می شود. تعریف بیماری اختیاری، و منحصراً به نحوه تفکری وابسته است که با آن روش در مورد بیماری اندیشیده شده است.
فلک را می توان نخستین فیلسوف پزشکی جدید دانست که اندیشه نسبیت مفهوم بیماری را کشف کرد. عقاید انقلابی او فقط هنگامی دوباره احیا شد که توماس کوهن با ارائه کتاب ساختار انقلاب های علمی، جامعه علمی را برای پذیرش آن آماده کرد. کوهن در مقدمه این کتاب، تاثیر تفکرات فلک بر خود را متذکر شده است؛ اما اواخر دهه ۱۹۶۰ است که حوزه ای به نام فلسفه پزشکی به صورت منسجم و نظام مند متولد می شود.
همان طور که ذکر شد، مباحث اخلاق پزشکی و انتشار کتاب ساختار انقلاب های علمی، فیلسوفان علاقه مند به پزشکی را بر آن داشت که مبادی پزشکی جدید را به چالش بخوانند. در اواخر دهه ۱۹۶۰، چند فیلسوف جوان و پزشکان علاقه مند به مباحث فلسفی گرد هم جمع شدند و یک مجله تخصصی با نام فلسفه و پزشکی(۳۶) را منتشر کردند. سردمداران آنها ادموند پلگرینو(۳۷) و تریسترام انگلهارت(۳۸) بودند. آنها را می توان موسسان فلسفه پزشکی جدید دانست. این دو در دهه ۱۹۷۰، با انتشار مجله فلسفه و پزشکی، ساختار منتظمی برای این رشته نوپا تعریف کردند. چند سال بعد مجله ای دیگر با نام فراپزشکی(۳۹) منتشر شد که بعدها نامش به پزشکی نظری و اخلاق پزشکی(۴۰) تغییر یافت. در نخستین شماره های این مجله، پروفسور صادق زاده و دکتر لیندال، برخی از موضوعات فلسفه پزشکی را برشمردند و این رشته جدید را تثبیت کردند.(۴۱) نظریه های اولیه در حوزه فلسفه پزشکی در تبیین این حوزه و ارتباط آن با فلسفه علم و فلسفه زیست شناسی بود و بحث های بی شماری درباره واژه فلسفه پزشکی(۴۲) یا فلسفه در پزشکی(۴۳) و فلسفه و پزشکی(۴۴) صورت گرفت؛ اما به مرور، اصطلاح فلسفه پزشکی جا افتاد و با تشکیل بخش های فلسفه و تاریخ پزشکی و فلسفه و اخلاق پزشکی در دانشگاه های بزرگ دنیا، به ویژه از سال ۱۹۹۱ این رشته تثبیت شد. در ابتدا، عمده کار فیلسوفان پزشکی، تحلیل و تبیین مباحث اخلاقی بود؛ اما به تدریج فیلسوفان پزشکی به مفهوم پزشکی و موضوعات آن در قالب های معرفت شناسی تمایل یافتند و به تحلیل مفاهیم سلامت و بیماری، از منظر هستی شناسی(۴۵) و معرفت شناسی(۴۶) پرداختند. فلسفه پزشکی که به صورت رشته ای آکادمیک در دهه ۱۹۷۰ شکل گرفت، مدیون تلاش متفکرانی است که در سی سال اخیر در رشد و تثبیت این رشته فلسفی نقش بسزایی داشتند.
پلگرینو در سال ۱۹۷۶ با نوشتن مقاله فلسفه پزشکی: قوت ها و چالش ها که در مجله فلسفه و پزشکی چاپ شد، نخستین گام را در این عرصه برداشت. او در سی سال اخیر، مقاله های متعددی نوشته که در اکثر آنها به دنبال معرفی و ساختارسازی برای فلسفه پزشکی بوده است. وی در مقاله ای که در سال ۱۹۹۸ با عنوان چیستی فلسفه پزشکی در مجله پزشکی نظری و اخلاق پزشکی منتشر شد، فلسفه پزشکی را حوزه ای مجزا در فلسفه و مستقل از فلسفه علم معرفی کرد.(۴۷) تریسترام انگلهارت که شاید جنجالی ترین فیلسوف پزشکی باشد، بیشتر همّ خود را صرف اخلاق پزشکی کرده است. یکی از مهم ترین مقاله های او برای معرفی فلسفه پزشکی، در سال ۱۹۸۴ در کتاب راهنمایی برای فرهنگ علم، تکنولوژی و پزشکی که مجموعه مقالاتی در این حوزه ها است، منتشر شد.(۴۸) وی ویراستار مجله فلسفه و پزشکی نیز هست و کتاب او با نام اصول اخلاق پزشکی که در سال ۱۹۹۶ چاپ شد، یکی از مهم ترین کتاب ها در این عرصه است. واپسین کتاب او فلسفه پزشکی: ساختن چارچوبی برای این حوزه، در سال ۲۰۰۱ منتشر شده است. آرتور کاپلان و کنت شافنر، از دیگر فیلسوفانی هستند که در گسترش فلسفه پزشکی بیشترین نقش را داشته اند. اگرچه کاپلان فلسفه پزشکی را حوزه ای مستقل و مجزا تعریف نمی کند و آن را زیرشاخه ای از فلسفه علم به ویژه فلسفه زیست شناسی می داند،(۴۹) بااین حال دو مقاله مهم او در این حوزه، همیشه محل ارجاع بوده است. این دو مقاله مفاهیم سلامت، کسالت و بیماری(۵۰) و آیا فلسفه پزشکی وجود دارد؟ است. در سال ۱۹۸۱ جورج انگل(۵۱) با پیشنهاد مدل زیستی - روانی - اجتماعی،(۵۲) به گمان خود، انقلابی در معرفت پزشکی پدید آورد که تصور تغییر در پارادایم پزشکی را بر اساس تبیین کوهن در کتاب ساختار انقلاب های علمی، مد نظر قرار می داد.(۵۳) وی به جای مدل رایج زیست - پزشکی(۵۴) که فقط عوامل بیولوژیکی را در ایجاد بیماری دخیل می داند، مدل خود را که در آن، عوامل روان شناختی، بیولوژیکی و جامعه شناختی عوامل مهم تاثیرگذار در ایجاد بیماری ها هستند، پیشنهاد کرد. دو سال بعد از انتشار این مقاله، کنت شافنر در کتابی با نام تحویل گرایی و کل گرایی در پزشکی،(۵۵) ابعاد این مدل را بررسی و از آن دفاع کرد. اگرچه مدل انگل به جد نقد شده است، برخی فیلسوفان پزشکی هنوز هم از آن دفاع می کنند.
شافنر یکی از پرکارترین فیلسوفان پزشکی است. مهم ترین مقالات او، تشخیص پزشکی بر مبنای مدل: رویکردی منطقی که در سال ۱۹۸۱ در مجله سنتز منتشر شد، کارآزمایی های بالینی و علیت: از منظر بیزگرایی و مدخل فلسفه پزشکی دانشنامه فلسفی راتلج است. این مدخل را وی با همکاری انگلهارت نوشته است.
از دیگر فیلسوفانی که به حوزه فلسفه پزشکی علاقه نشان داده و مقالاتی در این زمینه نگاشته اند، می توان پل تاگارد(۵۶) و ویلیام استمپسی(۵۷) را نام برد. تاگارد که حوزه فعالیتش در فلسفه علم به ویژه رویکرد شناختی به علم است، به شدت از مدل «زیست - پزشکی» که مدل رایج در پزشکی است دفاع می کند. مهم ترین مقاله های او عبارتند از مسیرهایی برای کشف زیست - پزشکی که در سال ۲۰۰۳ در مجله فلسفه علم چاپ شد و مفهوم بیماری: ساختار و تغییر که در سال ۱۹۹۶ در مجله شناخت و ارتباط منتشر شده است.
تاگارد که با ارائه رویکرد روان شناختی به علم از مخالفان قیاس ناپذیری(۵۸) (مفهومی که «کوهن» و «فایرابند» بیان کردند) در فلسفه علم است، در مقاله ای قیاس ناپذیری بین طب سوزنی و پزشکی امروز را بررسی کرده است و به خوبی بر برتری پزشکی رایج استدلال می کند.(۵۹) هانس گئورگ گادامر هم با کتاب معمای سلامت که در سال ۱۹۹۶ منتشر شد، در عرصه فلسفه پزشکی، رویکرد جدیدی را مطرح کرد.(۶۰) وی در این کتاب بر اهمیت رویکرد هرمنوتیکی در پزشکی تاکید می کند. در فرایند هرمنوتیکی در پزشکی، بیمار یک ظاهر جسمانی دارد که درواقع صورت خارجی یک حقیقت نهفته و پوشیده است که برای فهم آن باید بیمار را به منزله «متن» (text) در نظر بگیریم، سپس به تفسیر او بپردازیم. از منظر هرمنوتیکی، بیماری بخشی از یک کل مجموعه در نظر گرفته می شود و ابتدا خود شخص مطالعه و فهمیده می شود و سپس به درمان او اقدام می شود. هرمنوتیک در پزشکی، یعنی نگاه کردن به بیمار از منظری بالاتر و نباید تنها در پی اصلاح کارکرد مختل ارگان های بدن بود، بلکه باید کلیت بیمار را بهبود بخشید. از فیلسوفان دیگری که از پدیدارشناسی، هرمنوتیک، اگزیستانسیالیسم (خصوصاً فلسفه هایدگر و کی یرکگارد) در فلسفه پزشکی استفاده می کنند، «هنریک ولف» است. وی اولین کتاب درسی را (به معنای واقعی) در حوزه پزشکی با همکاری یک روان پزشک و پزشک متخصص گوارش نوشته است. این کتاب در سال ۱۹۸۶ منتشر شد و اکثر موضوعات فلسفه پزشکی را مورد بحث و بررسی قرار می دهد. این کتاب هم ملهم از اندیشه های فیلسوفان تحلیلی است و هم از آرای فیلسوفان قاره ای بصیرت هایی اخذ کرده است و البته رویکرد عمده آن سمت وسوی فیلسوفان قاره ای چون هایدگر و کی یرکگارد و گادامر را در فلسفه پزشکی دربر دارد (خوشبختانه این کتاب با عنوان درآمدی بر فلسفه طب به فارسی ترجمه شده است). در سیر تاریخی فلسفه پزشکی، تنها در این سی سال اخیر است که چنین حوزه ای به صورت نظام مند و بسامان تشکل یافته است و مهم ترین نقش را در تثبیت آن فیلسوفانی چون پلگرینو، انگلهارت، شافنر و کاپلان داشته اند که آرای آنها به سه دیدگاه در فلسفه پزشکی منجر شده است و اکنون به بررسی آنها می پردازیم.

مبحث سوم: سه رویکرد عمده به فلسفه پزشکی

دیدگاه اول دیدگاهی است که اعتقاد به وجود حوزه ای مشخص و نظام مند به نام فلسفه پزشکی ندارد و آن را درواقع زیرشاخه ای از فلسفه علم می داند. آرتور کاپلان از سردمداران این رویکرد است. او چهار معیار را برای تعریف حوزه ای قانونی و مجاز برای تحقیق و پژوهش تعریف می کند. این معیارها شامل کتاب های اصلی، مقالات، ژورنال های تخصصی و مجموعه مشخصی از مسائل است. او می پذیرد که در نگاه اول احتمال دارد به نظر آید این معیارها حوزه فلسفه پزشکی را دربر می گیرند؛ اما با تعریفی که از فلسفه پزشکی ارائه می کند، نشان می دهد که چنین معیارهایی ناکافی هستند. او بر این باور است که هیچ اجماعی بر تعریف فلسفه پزشکی وجود ندارد؛ سپس با ارائه تعریف خودش از فلسفه پزشکی نشان می دهد که هیچ کدام از معیارها آن را دربر نمی گیرند.(۶۱) کاپلان معتقد است فلسفه پزشکی معادل با اخلاق پزشکی نیست؛ چون که اخلاق پزشکی، هنجاری(۶۲) است؛ درحالی که فلسفه پزشکی باید متافیزیکی و معرفت شناختی باشد. او همچنین یکی دانستن فلسفه پزشکی با انسان شناسی پزشکی یا زیبایی شناسی پزشکی را رد می کند. تعریف او از فلسفه پزشکی چنین است: مطالعه ابعاد معرفت شناختی، متافیزیکی و روش شناختی پزشکی که شامل درمان و آزمایش، بهبودی، تشخیص و تسکین است. کاپلان استدلال می کند اگر این تعریف را بپذیریم، فلسفه پزشکی به مسائل اساسی در فلسفه علم خواهد پرداخت؛ بنابراین، زیرشاخه ای از فلسفه علم خواهد بود و نه حوزه ای مشخص و نظام مند. کاپلان البته می پذیرد که مقاله های بسیاری در این حوزه منتشر شده و سازمان هایی با بررسی و مطالعه فلسفه پزشکی مشخص شده اند و حتی می پذیرد که ممکن است حوزه ای از پژوهش وجود داشته باشد؛ اما بر این باور است که چنین چیزی در حال حاضر تعریفی برایش نیست؛ زیرا کتاب ها و مجموعه مشخصی از مسائل وجود ندارد.
دیدگاه دوم، حوزه گسترده ای از موضوعات و مباحث را دربر می گیرد. انگلهارت و ارد و شافنر از موافقان این دیدگاه هستند؛ البته تعریفی که آنها ارائه می دهند، چندان تفاوتی با تعریف کاپلان نمی کند؛ اما حوزه گسترده ای از پژوهش را به صورت شاخصی برای فلسفه پزشکی مشخص می کنند. تعریف انگلهارت و شافنر چنین است: فلسفه پزشکی دربرگیرنده آن مباحثی در معرفت شناسی، ارزش شناسی، منطق، روش شناسی و متافیزیک است که یا به وسیله دانش پزشکی ایجاد می شوند یا به آن مربوط اند.(۶۳)
با توجه به این تعریف، آنها بحث های مربوط به مدل در پزشکی، مفاهیم سلامت و بیماری، منطق تشخیص و تحقیقات بالینی، هوش مصنوعی، علیت و نظایر آن را موضوعات این رشته می دانند؛ البته انگلهارت و موافقانش، منابع بسیاری را که در کشورهای گوناگون درباره فلسفه پزشکی بوده، آورده اند تا طیف گسترده ای از موضوعات فلسفه پزشکی را نشان دهند. پلگرینو معتقد است که تعریف انلگهارت، ارد (Erde) و شافنر فصل مشترک هایی را بین پزشکی و علوم فیزیکی و اجتماعی دربر می گیرد و بسیاری از مباحثی که آنها مطرح می کنند، درواقع جزئی از فلسفه علم یا فلسفه بیولوژی یا زیرشاخه های فلسفه، یعنی متافیزیک، معرفت شناسی و ارزش شناسی است. او اعتقاد دارد که این مباحث درواقع فلسفه در پزشکی یا فلسفه و پزشکی است. بر مبنای دیدگاه پلگرینو، بررسی و مطالعه تبیین، استدلال، احتمال و آرای فلسفی گوناگون در پزشکی، فلسفه پزشکی نیست؛ بلکه فلسفه در پزشکی است.
دیدگاه سوم که همان دیدگاه ادموند پلگرینو است، فلسفه پزشکی را رویکردی فلسفی و انتقادی به موضوعات پزشکی، یعنی محتوا، روش، مفاهیم و مفروضات مربوط و مختص به دانش پزشکی می داند. با این تعریف، فلسفه پزشکی، باید متفاوت از روش های مرسوم در دانش پزشکی، یعنی مشاهده بالینی و داوری بالینی باشد.(۶۴) وی اعتقاد دارد که هدف و خواسته فلسفه پزشکی، با مقصود و هدف خود پزشکی متفاوت است. موضوع دانش پزشکی، شناخت و درمان بیماری ها است؛ اما فلسفه پزشکی، موضوعش خود علم پزشکی است؛ درواقع، در صدد شناخت فلسفی پزشکی است. از دیدگاه پلگرینو فلسفه پزشکی می خواهد چیستی علم پزشکی را نشان دهد؛ یعنی همان کاری که پزشکان «بقراطی» در توضیح ماهیت پزشکی انجام داده بودند. متفکران بسیاری در جست وجوی یافتن چیستی پزشکی بوده اند؛ برای نمونه، لاین - انترالگو(۶۵) که یکی از مشهورترین شارحان پزشکی بقراطی است، میان پرمغزترین آثار طب بقراطی این هدف را نشان داده است.(۶۶) اگر دیدگاه پلگرینو را مدنظر قرار دهیم، می توان گفت فلسفه پزشکی همان ارتباطی را با فلسفه دارد که فلسفه تاریخ، فلسفه هنر، فلسفه قانون، فلسفه ادبیات و... با آن علوم دارند. در هرکدام از این فلسفه های مرتبه دوم، تاملات فلسفی و انتقادی در جست وجوی چیزی ورای محتوای این رشته ها هستند. فلسفه هر رشته ای، جست وجویی برای یافتن واقعیت چیزهایی است که به وسیله آن رشته مطالعه قرار می شود. پلگرینو می نویسد:

بدون تعریف دقیق علم پزشکی، تعریف روشن و دقیقی از فلسفه پزشکی غیرممکن است. در سال های اخیر، بحث و جدل های بسیاری درباره تعریف فلسفه پزشکی درگرفته است. برخی آن را چیزی بیش از فلسفه علم نمی دانند که به دانش پزشکی می پردازد؛ یعنی همان فلسفه علم است که فقط در زمینه مسائل مربوط به پزشکی بحث می کند؛ البته اگر پزشکی را صرفاً علوم پایه پزشکی، یعنی کالبدشناسی، بیوشیمی و فیزیولوژی بدانیم، فلسفه پزشکی درواقع فلسفه علم است؛ اما اگر پزشکی را دربرگیرنده فعالیت هایی بدانیم که ورای جست وجوی صرف در معرفت علمی است، فلسفه پزشکی هویتی مجزا و تفکیک شده از فلسفه علم می یابد.(۶۷)

البته این پرسش که آیا پزشکی چیزی بیش از علم محض است، پاسخش به یک معنا پدیدارشناختی است؛ اما از طرف دیگر، فلسفه پزشکی نیز باید به چنین پرسشی پاسخ دهد. آشکار است که بخشی از پزشکی بر علوم فیزیولوژی، آسیب شناسی، میکروبیولوژی، روان شناسی، ژنتیک و داروسازی تکیه دارد. این علوم پدیده های قابل مشاهده فیزیکی، شیمیایی و زیست شناسی را از طریق روش علمی، برای کارکرد درست یا درست کارنکردن اندام های بدن انسان بررسی می کنند.
پلگرینو بر این اعتقاد است که هدف و غایت این علوم پایه، جست وجوی حقیقت و یافتن واقعیاتی درباره کارایی ها و عدم کارایی های بدن انسان است؛ اما پزشکی، نه تنها فراتر از یافتن حقیقت علمی صرف است، بلکه جست وجویی برای یافتن حقیقت سلامت و درمان انسان ها است که به واسطه عمل بالینی مشخص می شود.
دیدگاه سوم بر این اعتقاد است که علم پزشکی در مواجهه بالینی یا در ایجاد سلامت عمومی تشکل و وجود می یابد و این امر زمانی محقق می شود که دانش علوم پایه پزشکی را برای هدف خاص، یعنی درمان، مهارکردن، بهبودی، یا پیشگیری از بیماری در افراد یا در جوامع انسانی به کار گیرد؛ بنابراین، پزشکی، فقط به واسطه اهداف و غایت های علمی شکل نمی یابد؛ بلکه از معرفت علمی برای هدف خاص خود استفاده می کند که همانا بهبودی، درمان و پیشگیری از بیماری ها و ترغیب سلامت است؛ پس فلسفه پزشکی همان موضوعات پزشکی و سلامت عمومی را از منظر خاص خودش بررسی می کند و در صدد فهمیدن ماهیت برخورد بالینی بین شخص بیمار و پزشک است؛ برای نمونه، در این دیدگاه اگر از علیت(۶۸) بحث می شود، تاکید روی علیت در ناخوشی و بیماری است.
با این توصیف ها، اگر بپذیریم که حوزه ای نظام مند و مشخص به نام فلسفه پزشکی وجود دارد که به طور قطع وجود دارد، دو دیدگاه عمده آن را تعریف کرده اند. دیدگاه اول موضوعات بسیاری را در این حوزه قرار می دهد (هم علوم پایه پزشکی و هم پزشکی درمانی) و بیشتر رویکرد تحلیلی و فلسفه علمی دارد و دیدگاه دوم فلسفه پزشکی را مختص موضوعات حوزه پزشکی می داند و تمام اشکال تاملات فلسفی را چه تحلیلی و چه قاره ای در آن دخیل می کند. اگر بخواهیم دقیق تر بیان کنیم، دیدگاه اول تمام موضوعات دیدگاه دوم را شامل می شود، اما برعکس آن صادق نیست؛ بنابراین، مطالعه مفهوم سلامت و بیماری، علیت در پزشکی، رابطه ذهن و جسم و تاثیر آن بر سلامت و بیماری، منطق تشخیص در پزشکی، تجربه گرایی و واقع گرایی در پزشکی ، رابطه بین پزشک و بیمار ازجمله موضوعات مشترک بین این دو دیدگاه است.

نظرات کاربران درباره کتاب فلسفه پزشکی