فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب افسردگی
راهنمای بیماران و خانواده ها

نسخه الکترونیک کتاب افسردگی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب افسردگی

کتاب «افسردگی» نوشته مجید صادقی، روان‌پزشک و عضو هیات علمی دانشگاه تهران، است.
او در این کتاب به یکی از مهم‌ترین مسائل انسان عصر حاضر، یعنی بیماری افسردگی پرداخته است.
همه ما در دوره‌هایی از زندگی خود احساس غم، اندوه و افسردگی را تجربه کرده‌ایم. اما اکثر این دوره‌ها به دنبال تغییر عمده‌ای در زندگی، از دست دادن عزیزان یا گرفتاری‌های روزمره زندگی بوده است. احساسات ناخوشایندی که در این مواقع به ما دست می‌دهد معمولاً متناسب با موقعیت، ضروری و گذراست و گاهی حتی باعث رشد و سازگاری بیشتر ما با محیط و اطرافیان می‌شود. اما وقتی احساس افسردگی از مدت معینی بیشتر ادامه پیدا کند و زندگی روزمره را مختل کند، ممکن است نشانه‌ای از «بیماری افسردگی» باشد. در واقع شدت، مدت و سایر علائم همراه احساس افسردگی است که یک غمگینی ساده و طبیعی را از بیماری افسردگی متمایزمی‌کند.
افسردگی مثل بیماری‌هایی از قبیل بیماری قند، آسم یا افزایش فشار خون، یک بیماری طبی محسوب می‌شود. وجود افسردگی دلیل بر ضعف شخصیتی یا بی‌ارادگی و تنبلی بیمار نیست. بیماران هم هیچ‌وقت خودشان نمی‌خواهند افسرده باشند همان‌طور که یک بیمار تب‌دار نمی‌خواهد تب داشته باشد. بنابراین، قدم اول در درمان افسردگی شناخت آن در خود یا اطرافیان و عزیزانمان، سرزنش نکردن و مقصر ندانستن فرد در بیماری‌اش و سپس کمک خواستن از متخصصان بهداشت روان است.
این کتاب می‌تواند راهنمای خوبی برای شناخت درست از این بیماری باشد.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.48 مگابایت
  • تعداد صفحات ۹۲ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب افسردگی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه مولف

خیلی ها تصور می کنند تا وقتی نوع بشر درگیر بیماری هایی مثل بیماری های قلبی، انواع سرطان ها و بیماری های عفونی است، پرداختن به افسردگی چندان در اولویت قرار ندارد و در واقع افسردگی یک بیماری «لوکس» است که تنها تعداد کمی از افراد را مبتلا می کند که در آن ها نیز با کمی همت و اراده می توان مشکل را برطرف کرد. آمار جهانی در این باره از شاخص های مختلفی استفاده می کند، این شاخص ها عبارتند از:
شیوع یک بیماری، یعنی چند درصد افراد جامعه به این بیماری مبتلا هستند، سن شروع بیماری، طول مدت بیماری، عوارض و مرگ و میر ناشی از بیماری.
نتیجه یک پژوهش در سال ۱۹۹۰ نشان داد که:
ــ افسردگی شایع ترین بیماری مزمن در سراسر جهان است.
ــ افسردگی پس از بیماری های عفونی مثل انواع بیماری های اسهالی و عفونت های تنفسی چهارمین عامل ناتوان کننده بشر بوده است.
ــ در خانم ها، افسردگی اولین عامل ناتوان کننده محسوب می شود به نحوی که حتی بیش از بیماری هایی مثل عوارض پس از زایمان، عفونت های زنان و بیماری های مشابه که خاص جنس مونث است باعث درگیری، ناتوانی و عدم کارایی بانوان می شود. در برابر هر ۱۰ مرد و ۴ زن در طول عمرشان ممکن است دچار افسردگی شوند.
این آمار هم در کشورهای پیشرفته و هم در کشورهای در حال توسعه ای مثل کشور ما صحیح و صادق است.
پیش بینی می شود که در سال ۲۰۲۰ میلادی افسردگی پس از بیماری ها و سکته های قلبی دومین علت ناتوان کننده بشر در جهان باشد.
پژوهش هایی که در ایران صورت گرفته، نشان داده است که حدود ۲۳ درصد افراد جامعه دچار نوعی اختلال روانی هستند که شایع ترین آن ها افسردگی و اضطراب است. همان طور که خواهیم دید مثل همه جای دنیا، افسردگی در ایران در خانم ها شایع تر است. هم چنین بررسی ها نشان داده است که حدود یک چهارم افرادی که به هر دلیل به یک درمانگاه عمومی مراجعه می کنند دچار هیچ بیماری دیگری به جز افسردگی نیستند و حدود دو سوم مراجعه کنندگان به پزشکانی با تخصص های مختلف نیز علاوه بر یک بیماری جسمی، دچار افسردگی هم هستند.
پس می بینیم که افسردگی بیماری شایع و مهمی است، اما از آن جایی که افسردگی یک بیماری «هزار چهره» یا «خاموش و نهفته» است، ممکن است نتوانیم آن را به راحتی و سادگی در خود یا اطرافیانمان تشخیص دهیم چرا که معمولاً در فرهنگ ما رسم نیست که فردی صرفا به دلیل احساس ناراحتی یا غم زدگی خود را بیمار بداند و درصدد مراجعه به پزشک برآید.

دکتر مجید صادقی

علت افسردگی چیست؟

هیچ کس به طور دقیق نمی داند علت اصلی و واقعی افسردگی چیست، همان طور که علت بسیاری از بیماری های دیگر معلوم نیست. اما بعضی از علل احتمالی افسردگی به شرح زیر است:
۱ـ عدم تعادل شیمیایی در مغز: شاید یکی از عوامل ایجادکننده افسردگی نوعی عدم تعادل شیمیایی در مغز باشد. در دستگاه عصبی و مغز همه ما موادی به نام «واسطه های عصبی» وجود دارند که کار آن ها انتقال و ارتباط سلول های عصبی با همدیگر و با کل بدن است. تعادل بین این واسطه ها سبب می شود که ما به موقع شاد شویم، احساس غم کنیم، خشمگین یا مضطرب شویم و در مجموع بتوانیم با توجه به موقعیت، عکس العمل های عاطفی و احساسی مناسبی از خودمان نشان بدهیم. اما عدم تعادل در این واسطه های عصبی می تواند باعث شود که فرد احساسات و عواطف غیرعادی، طولانی و نامتناسب با موقعیت پیدا کند که درواقع خودش هم اراده ای بر کنترل آن ها ندارد. این عدم تعادل می تواند ناشی از ژن های ما یا رویدادهای زندگی مان باشد. ژن ها همان موادی هستند که در تمام سلول های بدن وجود دارند و باعث به ارث بردن خصوصیات ظاهری، اخلاقی، رفتاری و شخصیتی ما از والدین مان می شوند. دو واسطه شیمیایی مهم در مغز ما که در کنترل عواطف و احساسات دخالت دارند «سروتونین» و «نوراپی نفرین» هستند. بعدا در مبحث درمان خواهیم دید که روان پزشکان با استفاده از داروهای ضدافسردگی که مقدار این واسطه ها را در مغز تنظیم می کنند به درمان افسردگی می پردازند.

*علت اصلی و واقعی افسردگی هنوز مشخص نشده است.

۲ـ زمینه ارثی و ژنتیکی: برخی از موارد افسردگی جنبه ارثی و ژنتیکی دارند یعنی چند نفر از افراد خانواده دچار این بیماری می شوند. وجود موارد افسردگی در بستگان نزدیک بیمار می تواند به عنوان یک عامل مستعدکننده بروز افسردگی در فرد عمل کند.
زمینه ارثی می تواند آسیب پذیری فرد را نسبت به استرس و فشار و در نهایت افسردگی افزایش دهد. به عنوان مثال حوادثی از قبیل طلاق و جدایی، از دست دادن شغل و موقعیت اجتماعی یا مرگ یکی از عزیزان، برای کسی که زمینه ارثی دارد بسیار آسیب زاتر از فردی است که زمینه ارثی ندارد. به زبان ساده تر کسی که زمینه ارثی دارد نسبت به حوادث ناگوار آسیب پذیرتر است، و بروز افسردگی به زمینه ارثی و شخصیتی بیمار و نیز میزان حمایت سایر افراد خانواده و جامعه بستگی دارد.

*پس از بهبودی بیمار از افسردگی با او مانند یک فرد سالم رفتار کنید.

۳ـ عوامل محیطی: استرس ها یا عوامل محیطی و به اصطلاح «عوامل آشکارساز» نیز در بروز افسردگی موثراند. هر قدر زمینه بروز افسردگی در فردی قوی تر باشد، عوامل محیطی کمتر و هرقدر این زمینه در فرد ضعیف تر باشد، عوامل محیطی بیشتری لازم است تا فرد را بیمار کند. عوامل محیطی عبارتند از:
ــ وقتی موقعیت یا دلبستگی مهمی را از دست می دهیم، مثلاً یکی از عزیزان مان فوت می کند، یک موقعیت شغلی را از دست می دهیم، طلاق و جدایی پیش می آید، یا آبرو و حیثیت مان به خطر می افتد.
ــ وقتی با استرس های متعدد و پشت سرهمی مواجه می شویم که نمی توانیم از پس آن ها برآییم.
ــ وقتی تغییر مهمی در زندگی ما (منفی یا مثبت) پیش بیاید.
در این جا باید به نکته مهمی اشاره کرد و آن این است که هر فرد براساس تجربه های قبلی، زمینه شخصیتی، خانوادگی و اجتماعی اش ممکن است نسبت به یک رویداد یا سلسله رویدادهایی خاص حساس باشد و آنچه به عنوان مثال در فرد الف استرس زا و مشکل محسوب می شود برای فرد ب نسبتا عادی و قابل تحمل باشد.

۴ـ الگوهای نادرست شناختی: در بعضی افراد شکست های مکرر، ناکامی ها و عدم توانایی در رسیدن به خواسته ها در طول زمان باعث ایجاد نگرشی منفی به خود، دیگران و آینده می شود و به بروز افسردگی می انجامد. این افراد اصطلاحا دچار «افسردگی شناختی» هستند. بعدا خواهیم دید که روان پزشکان و روان شناسان با اصلاح الگوهای نادرست شناختی در بیمار افسرده به او کمک می کنند تا نگرشی مثبت و واقعی به توانایی های بالقوه خویش پیدا کند و بتواند بر افسردگی خود غلبه کند.
۵ ـ بیماری جسمی: گاهی نیز افسردگی در نتیجه یک بیماری جسمی و یا مصرف برخی داروهاست. به عنوان مثال در برخی از بیمارانی که دچار سکته مغزی، بیماری پارکینسون یا ام ـ اس می شوند، افسردگی دیده می شود که علت آن درگیری مستقیم برخی از مناطق مغزی است که با احساسات و عواطف سروکار دارند.
همچنین اعتیاد به موادمخدر، داروهای محرک و الکل نیز می تواند افسردگی ایجاد کند.
۶ـ زایمان: بیش از نیمی از خانم ها بلافاصله پس از زایمان دچار حالت هایی می شوند که به آن «غم مادری» می گویند. این عارضه به صورت بی حوصلگی، زودرنجی، به گریه افتادن و تحریک پذیری ظاهر می شود. این حالت ها زودگذر و موقتی هستند و در همه موارد خودبه خود بهبودی پیدا می کنند و به جز حمایت، دلداری و اطمینان دادن اطرافیان به ویژه همسر، نیاز به درمان خاصی ندارند.
اما درصد کمی از خانم ها به دنبال زایمان دچار افسردگی شدیدتری می شوند که به آن «افسردگی پس از زایمان» گفته می شود. در بیشتر موارد این نوع افسردگی از چند روز تا حداکثر ۶ ماه پس از زایمان بروز می کند (برخلاف «غم مادری» که زمان شروع آن بلافاصله پس از زایمان است). این نوع افسردگی با توجه به شدت آن و تاثیری که بر سلامت و بهداشت مادر و کودک می گذارد، از اهمیت خاصی برخوردار است و ضرورت دارد که هر چه سریع تر بیمار و خانواده او با روان پزشک، مشاوره و درمان را شروع کنند. در موارد شدید «افسردگی پس از زایمان» گاهی درمان های جدی تری مثل بستری بیمار در بیمارستان و جدا کردن کودک از مادر لازم می شود. بعضی خانم ها در دوران یائسگی دچار افسردگی می شوند که علت آن هنوز مشخص نیست اما ممکن است به دلیل تغییرات هورمونی، یا برداشت و احساس فرد نسبت به این دوره مهم از زندگی باشد.
علائم افسردگی پس از زایمان نیز مشابه علائم سایر افسردگی هاست با این تفاوت که موضوع اصلی نگرانی و اشتغال خاطر بیمار، زایمان و نوزاد است. او ممکن است تصور کند که مادرِ توانایی برای تربیت آینده فرزندش نیست. و خود را در مقابل بزرگ کردن و پرورش نوزادش عاجز و درمانده بداند. مادر افسرده گاهی به طور مرضی و وسواسی نگران سلامتی نوزادش می شود و سعی می کند از او مراقبت بیش از حدی به عمل بیاورد. در مواردی نیز از نوزادش نفرت پیدا می کند و او را مسبب بدبختی و گرفتاری زندگی اش می داند و حاضر به پذیرش او و ایفای نقش مادری اش نیست.

آیا عوامل محیطی نیز در افسردگی موثرند؟

میزان حمایت های اجتماعی در ایجاد افسردگی اهمیت زیادی دارد، به این معنی که هر قدر افراد از حمایت اجتماعی قوی تری برخوردار باشند، کم تر دچار افسردگی می شوند، حمایت اجتماعی یعنی این که فرد به گروهی تعلق داشته باشد، این گروه می تواند خانواده، دوستان، مذهب، قومیت و... باشد. به همین علت افسردگی در مهاجران بیشتر دیده می شود تا افراد بومی. چون فرد با مهاجرت حمایت اجتماعی اش را از دست می دهد و ناگهان خود را در میان انبوهی از افراد بیگانه می بیند که زبان، فرهنگ، علائق و زمینه های متفاوتی با او دارند. بنابراین حمایت اجتماعی و شبکه اجتماعی، هم در پیشگیری از افسردگی و هم در درمان افسردگی موثر است. شبکه اجتماعی یعنی تعداد افرادی که فرد به طور متوسط در زندگی روزمره با آن ها سروکار دارد و این شبکه هر قدر گسترده تر باشد، اثر حمایتی بیشتری دارد. تعلقات مختلف فرد، یعنی تعلق به گروهی خاص نیز اثر محافظتی در برابر افسردگی دارد. مثلاً اعتقاد قوی مذهبی می تواند در جلوگیری از خودکشی موثر باشد. در افراد مطلقه یا بیوه یا افراد بیکار یا مهاجرین، افسردگی شایع تر است چون احساس تعلق اجتماعی در آن ها کمتر وجود دارد. زمانی که فرد دچار افسردگی شد همین حمایت و شبکه اجتماعی به نوبه خود می تواند در درمان او موثر باشد. درواقع بسیاری از بیماری های روانی در کشورهای جهان سوم نسبت به جوامع پیشرفته زودتر بهبود پیدا می کنند. با وجود این که ممکن است امکانات درمانی کمتری در آن کشورها باشد. مثلاً بیمارستان های مجهز در دسترس نبوده یا روان پزشک و داروهای موثر به آسانی قابل دسترسی نباشند. در کشورهای غربی بیمارستان ها مجهزتراند، تعداد پزشکان بیشتر است و درمان های جدیدتری نیز ممکن است در دسترس باشند اما چون حمایت اجتماعی کمتری از طرف افراد خانواده به شکلی که در جوامع شرقی رایج است وجود دارد، ممکن است افسردگی طولانی و مزمن شود و یا به آسانی بهبود نیابد. در ایران یا کشورهای جهان سوم خانواده از بیمار حمایت بیشتری می کند، به این معنی که کمک می کند تا بیمار زودتر بهبود یابد و با حمایت و همراهی کردن او از مقاوم و طولانی شدن بیماری جلوگیری می کند. از طرف دیگر عوامل اجتماعی نیز می توانند باعث بروز بیماری شوند. از جمله مهاجرت از جوامع کوچکتر به بزرگتر، از شهر به روستا، از خانه های سنتی به مجتمع های آپارتمانی، دوری از محیط های آشنا، صنعتی شدن جوامع که باعث تغییر الگوی خانوادگی از خانواده های گسترده به خانواده هایی کوچک (هسته ای) شده است. نوع دیگری از خانواده نیز که در غرب به آن تک والدی گفته می شود می تواند هم برای والد تنها و هم برای کودک مشکل ساز باشد. از جمله عوامل اجتماعی موثر بر افسردگی می توان از جمعیت زیاد خانواده، فقر و سوءتغذیه نام برد. یکی از عوامل مهم جلوگیری از افسردگی همبستگی اجتماعی است. در افرادی که این همبستگی وجود ندارد افسردگی شایع تر است. در زمان جنگ دیده شده است که آمار افسردگی پایین می آید چون همه افراد جامعه به دنبال هدف مشترکی هستند. داشتن شغل و بیکار نبودن نیز از افسردگی جلوگیری می کند. تاهل یا تجرد نیز در ایجاد افسردگی اهمیت دارد. در خانم ها، آن هایی که متاهل هستند بیشتر دچار افسردگی می شوند و در آقایان نیز آمار افسردگی در مردان مجرد بیشتر است.
آیا در کشورهای جهان سوم مثل ما افسردگی شایع تر از غربی هاست؟ آمار افسردگی در همه جای دنیا با هم یکی است و تفاوت عمده ای ندارد. گرچه ممکن است در یک برهه از زمان آمار افسردگی در یک جامعه بالاتر برود یا پایین بیاید که این به بحران های اجتماعی بستگی دارد و پدیده ای گذرا محسوب می شود. آنچه باعث تفاوت افسردگی در جوامع مختلف می شود، شیوع آن نیست بلکه نحوه ابراز و علائم آن است.
از عوامل مهم اجتماعی موثر در بروز افسردگی در خانم ها، جدایی، طلاق یا فوت همسر است. جدایی یا فوت همسر و بیوه شدن از عوامل استرس زای مهم در بروز افسردگی محسوب می شوند. علاوه بر این، سرپرستی خانواده برای مادری که همسر خود را از دست داده یا از او جدا شده بار مضاعفی را ایجاد می کند. در این میان وضعیت زنانی که به علت طلاق زندگی مشترک شان از هم پاشیده شده دشوارتر است چرا که اطرافیان و جامعه با زنی که همسرش فوت شده است احساس همدردی بیشتری می کنند تا آن هایی که متارکه کرده اند. زنانی که با همه این شرایط سرپرستی چند فرزند کوچک را نیز به عهده دارند و با مشکلات مالی و اقتصادی نیز دست و پنجه نرم می کنند، مسلما در برابر خطر افسردگی بسیار آسیب پذیرتر هستند.

*حمایت اجتماعی یک عامل محافظت کننده بر علیه افسردگی به شمار می رود.

درونی سازی، کلی سازی (تعمیم دادن) و همیشه سازی به چه معنا هستند؟

به طور کلی می توان این گونه توضیح داد که، کلی گرایی و نگرش منفی در سه بعد قرار می گیرد، بعد اول، دید منفی است که فرد نسبت به خود دارد یعنی خود را آدم ناتوانِ درمانده ای می بیند که قادر به انجام هیچ کاری نیست و در همه کارها با شکست مواجه می شود. بعد دوم، نگرش منفیِ فرد نسبت به اطرافیان است که فکر می کند اطرافیان به او توجهی ندارند و پذیرای او نیستند. و بعد سوم، نگرش منفی نسبت به آینده است. که فرد احساس می کند آینده خوبی ندارد و آدم موفقی نخواهد بود، اتفاقات همه علیه او هستند و در آینده هم دست به هر کاری بزند با شکست مواجه خواهد شد.
نگرش نادرست دیگری که بیمار افسرده دارد این است که همه چیز را سیاه یا سفید می بیند، یعنی همه چیز یا خوب است یا خیلی بد. نگرش منفی دیگر، فیلتر کردن و صافی گذاشتن در ذهن است. یعنی این فیلتر فرضی همه اتفاقات خوشایند زندگی، توانایی ها و نکات مثبت زندگی را حذف می کند و تنها یک چیز را در ذهن بیمار پرورش می دهد، و آن هم نکات منفی، ناکامی ها، نقاط ضعف و همه جنبه های منفی زندگی است. بیمار فقط و فقط به این جنبه های منفی فکر می کند و آن ها را در ذهن خود پرورش می دهد. در حقیقت یک سری الگوهای از پیش تعیین شده در ذهن بیمار وجود دارند، به این صورت که، «من آدم ناموفقی هستم»، «من آدم بدشانس و بدبیاری هستم» به همین علت او اعتماد به نفس کاملی ندارد و همه چیز را بر مبنای جنبه های منفی ذهنی اش تجزیه و تحلیل می کند. این یعنی تعمیم دادن، یعنی اگر در یک مورد یا دو مورد با شکست مواجه شد، این شکست و ناکامی همیشه با اوست و احساس می کند که در هیچ کاری موفق نخواهد شد. از این رو، این همیشه سازی بر کلیه رفتارها و تصمیماتش اثر می گذارد و او را به سمت افسردگی پیش می برد. همه یا هیچ دیدنِ وقایع، یعنی اهمیت پیدا کردن بیش از حدِ نکات منفی که در زندگی هست. اگر یک فرد معمولی اشتباهی مرتکب شود با یادآوری این که «انسان جایزالخطاست» از اشتباه خود می گذرد، اما فرد افسرده حتی معمولی ترین مسائل را بزرگ می بیند و برداشتی اغراق آمیز از مشکلات و ناکامی ها دارد. همه این موارد جزء تحریفات شناختی است.
در افسردگی نگرش منفی نیز شایع است، نگرش منفی نسبت به خود و دیگران. افراد افسرده احساس می کنند که دیگران، به آن ها توجهی ندارند و به زبان خودمانی آن ها را چندان تحویل نمی گیرند. به همین علت فاقد اعتماد به نفس کافی در حضور جمع هستند، یا احساس می کنند که حرفی برای گفتن ندارند.
سه عامل درونی سازی، کلی سازی و همیشه سازی، جزئی از عوامل افسردگی به حساب می آیند. در این حالت بیمار همه چیز را سیاه یا سفید می بیند، یا باید فرد موفقی باشد یا برعکس احساس ناتوانی و درماندگی می کند و در ارزیابی توانایی های خود دچار اشکال می شود، یعنی خود را فرد ناتوان و عاجزی می بیند و اعتماد به نفس خود را در برابر مشکلات از دست می دهد و از تعمیم دادن (کلی سازی) استفاده می کند. اگر در چند زمینه دچار عدم موفقیت شده باشد این عدم موفقیت را به همه جنبه های دیگر و به آینده تعمیم می دهد، «چون ناموفق بودم بنابراین دست به هر کاری بزنم ناموفق خواهم بود و نمی توانم از عهده کاری برآیم. بنابراین بهتر است که هیچ کاری انجام ندهم.» در نتیجه درون گرا شده و از فعالیت و تحرک دست برمی دارد و نسبت به آینده ناامید می شود. یا این که از درونی سازی و همیشگی کردن استفاده می کند و می گوید:
«من ناتوان هستم، به هر کاری دست بزنم شکست می خورم، روزگار با من نمی سازد، آدم بدشانسی هستم، هیچ کس مرا دوست ندارد، بیچاره هستم.» این الگوها ثابت است و در نتیجه بیمار همه برنامه زندگی اش را بر مبنای این پیش فرض ها تنظیم می کند که این به نوبه خود باعث عدم اعتماد به نفس و در نتیجه بروز یا تشدید افسردگی می شود. همین عدم فعالیت، بیمار افسرده را از مسیر زندگی عقب می اندازد و این عقب ماندگی باور او را تقویت می کند که «پس من درست می گفتم که آدم ناموفقی هستم و نمی توانم در زندگی پیشرفت کنم.» سه مورد درونی سازی، همیشه سازی و کلی سازی از عوامل شناختی و نگرشی افسردگی محسوب می شوند.

افسردگی یعنی چه؟

همه ما در دوره هایی از زندگی خود احساس غم، اندوه و افسردگی را تجربه کرده ایم. اما اکثر این دوره ها به دنبال تغییر عمده ای در زندگی، از دست دادن عزیزان یا گرفتاری های روزمره زندگی بوده است. احساسات ناخوشایندی که در این مواقع به ما دست می دهد معمولاً متناسب با موقعیت، ضروری و گذراست و گاهی حتی باعث رشد و سازگاری بیشتر ما با محیط و اطرافیان می شود. اما وقتی احساس افسردگی از مدت معینی بیشتر ادامه پیدا کند و زندگی روزمره را مختل کند، ممکن است نشانه ای از «بیماری افسردگی» باشد. در واقع شدت، مدت و سایر علائم همراه احساس افسردگی است که یک غمگینی ساده و طبیعی را از بیماری افسردگی متمایزمی کند.
افسردگی مثل بیماری هایی از قبیل بیماری قند، آسم یا افزایش فشار خون، یک بیماری طبی محسوب می شود. وجود افسردگی دلیل بر ضعف شخصیتی یا بی ارادگی و تنبلی بیمار نیست. بیماران هم هیچ وقت خودشان نمی خواهند افسرده باشند همان طور که یک بیمار تب دار نمی خواهد تب داشته باشد. بنابراین، قدم اول در درمان افسردگی شناخت آن در خود یا اطرافیان و عزیزانمان، سرزنش نکردن و مقصر ندانستن فرد در بیماری اش و سپس کمک خواستن از متخصصان بهداشت روان است.

*افسرده بودن کسی نمی تواند به معنای تنبلی یا ضعف شخصیت او باشد.

چه کسانی دچار افسردگی می شوند؟

۱ـ نوع شخصیت: برخی شخصیت های خاص استعداد بیشتری برای ابتلا به افسردگی دارند و میزان بروز افسردگی در آن هاشایع تر است. این دسته افراد عبارتند از:

الف ـ شخصیت های نمایشی، خودشیفته و مرزی: افرادی که شخصیت نمایشی یا خودشیفته دارند، افرادی هستند با احساسات و عواطف بسیار شدید، زود به خشم می آیند و گریه می کنند و به آسانی آرام می شوند و لبخند می زنند. روابط شان با دیگران خیلی سطحی است. زود با دیگران دوست می شوند و خیلی سریع رابطه شان را به هم می زنند. معمولاً حرکات و رفتارشان و حتی نحوه آرایش و لباس پوشیدن شان به نحوی است که باعث جلب توجه دیگران می شود. این افراد تحمل ناکامی و نقد را ندارند و سریعا از این که مورد بی توجهی دیگران قرار گیرند آشفته و ناراحت می شوند. شخصیت های مرزی نیز ثبات عاطفی و رفتاری ندارند، زود به چیزی یا کسی دل می بندند و زود هم دل می کنند. احساسات شان را نمی توانند کنترل کنند و با اطرافیان نیز رفتاری متضاد و گیج کننده دارند. آن ها گاهی دچار افسردگی های بسیار شدیدی می شوند که گرچه کوتاه مدت است اما ممکن است وخیم و حتی منجر به خودکشی شود.

ب ـ شخصیت های وسواسی: آن ها افرادی دقیق، منظم و خشک هستند. همیشه طبق مقررات رفتار می کنند و انتظار دارند دیگران نیز مطابق استانداردها و خواسته آنان عمل کنند. استانداردهای این افراد بسیار بالاست و افراد کمال گرایی محسوب می شوند. درصد بالایی از افرادی که شخصیت های وسواسی دارند دچار افسردگی می شوند. بیشترین بیماری روانی که شخصیت های وسواسی به آن دچار می شوند، افسردگی است. افرادی که بسیار منظم، دقیق و تابع قانون هستند، جدی اند و خیلی اهل شوخی و مزاح نیستند؛ همیشه همه چیز را از دید قوانین و چارچوب ها می بینند و قابلیت انعطاف زیادی ندارند، این افراد معتقدند که هیچ کس کارش را درست انجام نمی دهد و فقط خود آن ها کارها را درست انجام می دهند به همین دلیل کار دیگران را قبول ندارند. افراد وسواسی کمال گرا هستند و همه چیز را در حد کمال می خواهند. در عین حال بسیار بسیار مسئولیت پذیر و وظیفه شناس هستند، به طوری که اگر مسئولیتی به آن ها واگذار شود حتی به قیمت فدا کردن استراحت و منفعت خود و خانواده وظیفه شان را انجام می دهند. همانند شخصیت بازرس ژاور در بینوایان که شخصیت وسواسی داشت. او همه تلاشش را برای دستگیری ژان والژان انجام داد و در نهایت چون نتوانست او را دستگیر کند، دست به خودکشی زد. وقتی که شخصیت های وسواسی به آنچه که می خواهند نرسند و روزگار مطابق میل شان نگردد، دچار افسردگی می شوند.

ج ـ شخصیت های وابسته: افرادی هستند که در تمام مسائل زندگی و گاهی موارد روزمره و جاری و نیز تصمیمات مهم به دیگران وابسته اند. آن ها از خود اراده ای ندارند و به آسانی تابع نظرات و خواسته های دیگران می شوند. این افراد معمولاً سعی می کنند از منافع شخصی خود بگذرند تا بتوانند دیگران را از خود راضی نگه دارند.

د ـ شخصیت های اجتنابی و دوری گزین: این افراد معمولاً بسیار خجالتی هستند و قدرت و توانایی ابراز وجود ندارند. غالبا نمی توانند به دیگران «نه» بگویند. از موقعیت های اجتماعی هراس دارند و همیشه نگرانند مبادا مورد تمسخر و تحقیر دیگران قرار بگیرند.
۲ـ سن: افسردگی در همه سنین دیده می شود از کودک شیرخواره تا سالمند. اما در بعضی سنین احتمال بروز افسردگی بالا می رود. مثلاً در سنین گذر از نوجوانی به جوانی و یا سنین شروع سالمندی.
۳ـ بیماری روانی دیگر: ابتلا به یک بیماری روانی دیگر مانند اضطراب، وسواس، هیستری و غیره.
۴ـ بیماری جسمی: ابتلا به یک بیماری جسمی طولانی و مزمن مثل دیابت، ام اس، بعضی سرطان ها، بیماری های عفونی مانند ایدز.
۵ ـ اعتیاد: اعتیاد به مواد مخدر (از قبیل مورفین، هروئین، کراک)، الکل، حشیش، کوکائین، اکس، شیشه و...
۶ـ جنسیت: افسردگی در خانم ها بیشتر از آقایان است. به طوری که میزان آن چهار به یک است یعنی در مقابل هر چهار مرد یک زن به افسردگی مبتلا می شود.

*علائم و نشانه های اختلال افسردگی اساسی به افت کارکرد فرد در زمینه های مختلف شغلی، خانوادگی و اجتماعی منجر می شود.

سن شروع افسردگی از چند سالگی است؟

افسردگی می تواند از دوران شیرخوارگی آغاز شود و تا آخر عمر همراه فرد باشد. معمولاً در شیرخوارانی که محبت لازم را از طرف مادر دریافت نمی کنند، افسردگی به صورت سستی، لاغری، وزن نگرفتن خود را نشان می دهد.
اوج شیوع افسردگی، دوران نوجوانی و دوران سالمندی است. تاثیر افسردگی در نوجوانان متفاوت از تاثیر آن در بزرگسالان است. نوجوانی دوره گذار از کودکی به بزرگسالی است و نوجوانی که مهارت های زندگی را برای کنار آمدن با مشکلات و مقابله با استرس های زندگی لازمند نیاموخته باشد و نتواند با حمایت خانواده و توانایی های نهفته خود با مشکلات خاص این دوره کنار بیاید، مستعد ابتلا به افسردگی می شود. همچنین تغییرات بیولوژیک از جمله ترشح هورمون های جنسی و پیدا شدن هویت جنسی در نوجوان نیز تاثیرات مهمی در بروز این اختلال می گذارد.
در میانسالی و سالمندی نقش فرد در زندگی عوض می شود. به تدریج با بالا رفتن سن، بچه هایش بزرگ می شوند، ازدواج می کنند، زندگی مستقل تشکیل می دهند و از او جدا می شوند. فرد در طول سالیان، مرگ عزیزانش را می بیند و ممکن است شریک زندگی خود را از دست بدهد، بازنشسته می شود و روابطی را که داشته از دست می دهد، او با بالا رفتن سن به انواع بیماری های جسمی دچار می شود و همه این عوامل بیرونی و درونی باعث می شوند که سالمندان بیشتر در معرض افسردگی قرار بگیرند.

یادداشت ناشر

هنگامی جامعه ای سالم و متعادل خواهیم داشت که افراد آن جامعه، از سلامت روان برخوردار و در عرصه های اجتماعی فعال باشند. انکار کردن نابسامانی های روانی افراد جامعه درست نیست. برای اصلاح، نخست باید درد و بیماری را شناخت. در این صورت، درمان سهل تر خواهد بود.
در گذشته های دور، اندیشمندان و ادیبان، کتاب های پند و اندرز می نوشتند تا به مردم آگاهی های لازم را برای رسیدن به تعادل اخلاقی و روانی ارائه دهند. اما امروزه این پندنامه های ارزشمند به تنهایی کافی نیستند.
زندگی در عصر ما، آگاهی ها و مهارت های ظریف تری را می طلبد که با مطالعه و تجربه به دست می آیند. دسترسی به اطلاعات درست و کسب مهارت های لازم برای زندگی، در پیشگیری از آسیب های روانی سهم عمده ای دارد. هر چند علاوه بر اطلاعات درست، یافتن راهکارهای صحیح نیز ضروری است.
تاکنون در ایران برای حل مسائل و مشکلات فردی و خانوادگی کتاب های ارزشمندی در حوزه روان پزشکی و روان شناسی، ترجمه و منتشر شده است، که بیشتر آن ها راه حل هایی متناسب با فرهنگ های غیرایرانی ارائه داده اند. لذا صِرفِ ترجمه ــ حتی علمی ترین ــ متون روان شناختی غرب نمی تواند راهگشای مشکلات جامعه ما باشد، و ما باید دریافت های خود از دانش غرب را با شرایط فرهنگی و میراث معنوی خود سازگار کنیم تا کلام مان آشنا و راهکارهای درمانی مان موثر باشد.
نشر قطره بر آن شده است تا با همکاری روان پزشکان و روان شناسان برجسته ایرانی مجموعه کتاب هایی را با عنوان «روان و زندگی» منتشر کند. مولفان این مجموعه با دانش نظری و تجربه های بالینی و درمانی مفید، موضوع هایی را برای تالیف انتخاب کرده اند که در آن مهارت و تجربه ویژه ای دارند.
این مجموعه به صورت پرسش و پاسخ و به زبانی ساده تنظیم شده است تا خوانندگان بتوانند با مسائل روان شناسی آشنا شوند و آگاهانه با مشکلات روانی برخورد کنند و نیز بدانند که به هنگام بروز مشکل چگونه می توانند راهنمایی های لازم را از مشاوران دریافت کنند.
نشر قطره بر خود لازم می داند از روان پزشکان، روان شناسان و استادان محترمی که در این مجموعه ما را یاری کرده اند سپاسگزاری کند.

نظرات کاربران درباره کتاب افسردگی