فیدیبو نماینده قانونی پرنیان اندیش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب رفتار، یک نامه‌ی پراکنده‌ی طولانی

کتاب رفتار، یک نامه‌ی پراکنده‌ی طولانی

نسخه الکترونیک کتاب رفتار، یک نامه‌ی پراکنده‌ی طولانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب رفتار، یک نامه‌ی پراکنده‌ی طولانی

بهتر و پسندیده تر این هست که حواسمون، به خودمون باشه و بر اساسِ فکرِ خام و انگیزش های آنی برای هیچ کس، هیچ رأی ای صادر نکنیم. برخی از آدمیزادگان هستند که با باورهای ساده انگارانه با همه چیز برخورد می کنند، درست همون شیوه ی رفتاری رو که با بیماریِ سرماخوردگی دارند که قاعدتاً با استراحت و قرص و شربت رفع میشه، دقیقا همین رفتار رو برای انواع و اقسامِ مسائل و آدمهای این مسائل به کار می برند. فارغ از اینکه در من و ما دریایی پهناور به جا مانده و مداوا به این سادگی ها مُیَسَر نمی شود. در همین حین نیز هستند در بین نزدیکان اشخاصی که به شکلی رِقَّت بار رفتار می کنند و گوییا از دماغِ پهن و بزرگ و بلندِ فیل سقوط کرده اند، این ها چه می کنند؟ این ها بعد از یک مباحثه ی ساده که برای هر دو شخصی می تواند رخ بدهد، طوری رفتار می کنند که انگاری جنایتی به وقوع پیوسته که حتی سلامی ساده عرض کردن را با اکراه روا می دارند.

ادامه...

بخشی از کتاب رفتار، یک نامه‌ی پراکنده‌ی طولانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

مجموعه ی پیشِ رو به نسبت، همه ی ما آدمیزادگان را شامل می شود، سعی داشته ام در این نوشتارِ کوتاه، تنها به برخی عاداتِ اشتباه دامن بزنم و نیز راهکاری به زعم خویش ارائه دهم. تعمدی در این مجموعه هست، اینکه لحن، لحنی گاه کنایه آمیز می شود، اینکه از دردِ دل آغاز می شود وگفتمانی ساده در ابتدا با مخاطب برقرار می کند و هر بار که پیش تر می رود لحن جدی تر، تندتر و سنگین تر می شود. چراکه به اعتقادِ من، خِرَدورزی چیزی پیش و پا افتاده نیست و از این رو می بایست، لحنِ منتخب، شایسته ی آن باشد.
در هنگامِ نگارشِ این کتاب، برخی از آشنایان، پاره ای از بخش ها را می خواندند و شنود می کردند و اظهار می داشتند که کتابِ بیشعوری خاویر کرمنت نیز به چنین مباحثی اشاراتی دارد، واقعیت این است که من نوشته ی خاویر کرمنت را هنوز نخوانده ام، تا نگارش و اندیشه ام تحتِ تاثیرِ آن قرار نگیرد و اکنون که این مجموعه به اتمام رسیده آن را خواهم خواند.
امیدوارم این کتاب نامه بتواند، تاثری مطلوب برای ما ایجاد کند تا بتوانیم آسوده تر در کنارِ هم زیست کنیم. تمامِ تلاشِ من از نوشتنِ این نامه همین بوده. اینکه چقدر موفق بوده ام یا نه، در بازخورد آن پی گیری خواهد شد.
لازم می دانم در همین سطور، تشکر خود را ابراز کنم، نسبت به همه ی آنهایی که دانسته و نادانسته، در هنگامِ نگارشِ این کتاب، وقتِ مرا به باد دادند و جهیده شدنِ قلب و روحم را تعبیر و ترجمه ای ناکارآمد کردند و بدین طریق، باعث و بانی این مهم گشتند تا با دلی خوشخو تر نسبتِ به خویشتن به کارم مشغول شوم و فاصله بگیرم از هر آنچه که در من، زخم بنیان می کند.

سایروس داودی
زمستان۱۳۹۳ و بهارگاه ۱۳۹۴



آدما واسه زندگی کردن، بهانه ای پیدا می کنن، بهانه ای می سازن تا بابت اون، مهیای زندگی بشن.
بهانه های جورواجوری مثلِ: عشق، ثروت، معاش، شغل، سفر و چیزهایی از این قبیل.
می دونید، آدم وقتی شکمش سیر میشه و یا به بیانی نام آشناتر، آدم وقتی به رفاه می رسه، واسه ادامه دادنِ به زندگی انگیزه پیدا می کنه و این میلِ به حیات، تنفس، دوست داشن، دوست داشته شدن، کار، تلاش و بقا در اون بیشتر و بیشتر می شه.
من شاهد اینم، که وقتی از خِرَدوَرزی خارج بشی، از هر چه انفرادِ فکری در بیایی و به اهلیها به عَوام به انواع به اَقسام پیوند بخوری، تا همیشه درهمه جا، پذیرفته شده تری. ولی مگه می شه؟ لابد می شه.
بزرگی یا کوچکی می گفت: هیچوقت تَکَثُرِ رفتار، در یک جامعه، نشون دهنده ی صحیح بودنِ اون رفتار نیست، بلکه نشونه ی بی ثباتیه.
وقتی در حالِ مرورِ اکتشافاتمون هستیم، یه واقعیتِ بزرگ دیگه رو هم تماشا می کنیم و اون شانس هست. شانس درصدِ بزرگی از کامیابی رو به سمتِ انسان روانه می کنه. ما همه شانس هایی داشتیم، کوچک و بزرگ، مهم و سطحی، مداوم ومُوَقّت. اما یه وقتایی پایه های موندن و رفتن و تن دادن و پذیرفتن اونقدر محکم نبودن، تا بتونی تصمیم قاطعی بگیری و با عدمِ شانس وعدمِ کیفیت مواجه شدی.
یه درِ دیگه اینکه، وقتی گونه ای دیگر از دوست داشتن، که اسمش عشق هست رو تجربه می کنی، از هر راهی استفاده می کنی تا به وصال برسی. ثابت قدم رفتار می کنی، دل به جاده میدی، با جیب های دست نخورده ی لباست با مهر رفتار می کنی، متعهد می شی، عشق می ورزی، از پوسته ی سخت و سفتِ خودت بیرون میایی و با معشوق یکی می شی، اما بازم راه به جایی نمی بری و فراق اتفاق می افته. همه چیز برات نا تموم باقی می مونه دوباره می رسی به آیینه ی زنگار گرفته ی وجودت وخودت رو از بینِ زنگارها مثلِ مار گزیده ها نگاه میکنی.
وقتی، یک دهه و اَندی سال به حرفه ای خودت رو وقف می کنی. نه دیده میشی، نه تَرَقّی میکنی، نه خروجیِ متناسبی دریافت میکنی و نه هیچ.
وقتی که، اجتماعی از درب ها رو میکوبی تا دربان در رو برات باز کنه، پیگیرِ شغل می شی، به افکارت پشت می کنی، تا شاید راه ناهموارِ اِشتغال برات باز بشه و نمیشه.
اینجاست که کوله باری از ناکامی می شوی. کوله باری از هیچ به وزن و چگالیِ تمومِ دنیا. اینجاست که هیچ کس درکِ درستی از تو پیدا نمی کنه. هیچ کس از شنیدنِ اینکه میگی دست های من پوچه، تعبیرِ دقیقی نمی تونه داشته باشه.
وقتی تغییرِ عملکرد واسه خودمون ایجاد می کنیم، حتی هر چقدر هم کوچک، واسه اینکه توی نگاه و اندیشه امون یک مفر ایجاد کنیم، میاییم و یه اتاقِ مُحَقَر از انباریِ خونه می سازیم تا بتونیم توی اون اتاق دلتنگی ها روسامان بدیم، حالمون رو خوش کنیم، دوستانمون رو دعوت کنیم...، اما جَوِ خونه و تفاوت های تو با اعضای دیگر اونجا، اونقدر زیاد هست که خیلی زود درودیوار اون اتاق، مثِ خوره تمومِ اجزای نیمه سوخته ی وجودت رو میخوره و نابود می کنه.
ما حسرت، ما نگاه، ما هیچ.
به قولِ اون دوستِ غایب: بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

هاه: گونه ی بی جهتِ تبسم شاید



بهتر و پسندیده تر این هست که حواسمون، به خودمون باشه و بر اساسِ فکرِ خام و انگیزش های آنی برای هیچ کس، هیچ رای ای صادر نکنیم.
برخی از آدمیزادگان هستند که با باورهای ساده انگارانه با همه چیز برخورد می کنند، درست همون شیوه ی رفتاری رو که با بیماریِ سرماخوردگی دارند که قاعدتاً با استراحت و قرص و شربت رفع میشه، دقیقا همین رفتار رو برای انواع و اقسامِ مسائل و آدمهای این مسائل به کار می برند. فارغ از اینکه در من و ما دریایی پهناور به جا مانده و مداوا به این سادگی ها مُیَسَر نمی شود.
در همین حین نیز هستند در بین نزدیکان اشخاصی که به شکلی رِقَّت بار رفتار می کنند و گوییا از دماغِ پهن و بزرگ و بلندِ فیل سقوط کرده اند، این ها چه می کنند؟ این ها بعد از یک مباحثه ی ساده که برای هر دو شخصی می تواند رخ بدهد، طوری رفتار می کنند که انگاری جنایتی به وقوع پیوسته که حتی سلامی ساده عرض کردن را با اکراه روا می دارند

هوم: گونه ی بی جهتِ تمسخر یا تایید شاید



خوب است بدانیم با همه ی رای هایی که در کمالِ نابخردی برای هم صادر می کنیم، از هزاران چیز ناآگاه هستیم. کاش می فهمیدیم همه چیز فقط قراردادهای پا به سن گذاشته ی ذهنِ از خود راضی ماست. و این حسِ خود برتر بینی هست که مارو وادار به این می کنه تا ازنقصانِ دیگران تفریحی برای خنده های بی عاری بسازیم و در همین حین خودمون روبالا ببریم و اذعان کنیم هیچ کس جز ما به تکامل دست نیافته. جداٌ اگر دنیا فقط محاصره ی انسان های کامل می بود که الان سخنی از رخوت رد و بدل نمی شد.

هی: گونه ی بی جهتِ حسرت شاید



دقت کردی وقتی دود ومُسَکَرات تو رو مصرف میکنن، شروع به ساختنِ قراردادهای پا به سن گذاشته ی ذهنی می کنی؟ همه چیزِ دور و بَرِت رو آرمانی قلمداد می کنی:
فلانی تو بهترین دوستِ منی، میگم این موسیقی شاهکاره، فردا قطعاً حال فلانی رومی گیرم، هیچکی مثل تو، هیچکی مثل من... و میگی و میگی و بعدش چراغ های شقیقه هات خاموش می شن و به خوابی عمیق فرومیری و خورشید که میزنه از خواب بیدار می شی و حالت از خودت بهم میخوره.
وقتی در جهان هیچ قطعیتی وجود نداره، چرا با این قراردادها خودت و دیگران رو فریب میدی؟
گول میخوری، چون اعتماد کردی، بیخودی توی ذهنِ الکنت داستان روایت می کنی که من چنین و چنان؛ میری جلو، گام برمیداری، کتاب های موفقیت رو مطالعه می کنی و به دیگران خوندنشون رو گوشزد می کنی، بعد میبینی حال وهوات عوض نشده که هیچ، بدتر هم شده. ناله سر میکنی، عبوس می شی، مثلِ مرغِ پرکنده از اینور به اونور میری و شب و روز بدونِ کنترلی از سمت تو تکرار میشن و تو دلیل تَکَرّرِ ادرارت روهم نتیجه بی حاصلیِ خودت تعریف می کنی. ولی عزیزِ من همه چیز از ابتدا تا الان، از الان تا بعد و از بعد تا پایان به هم مربوط می شه؛ مفهومی به مثابه کارما.
چطور ممکنه ما موسسِ جامعه ای آرمانی باشیم، وقتی خودمون اقدام به چگونگیِ رخدادهای نا متعارفِ زندگی می کنیم؟ نه، نه، همه ی این نُقصان، از سمتِ شخص من و تو نیست. در واقع بایست بگم، وقتی در یک مجموعه ی جغرافیایی بدیهی ترین مسائل میان آدمیزادگان نادیده گرفته می شود و اهمیتی پیدا نمی کند، چطور میشه خواستارِ صلح و آسایش بود؟ می بینی که اینجا هیچکس سر جای خودش نیست.

نظرات کاربران درباره کتاب رفتار، یک نامه‌ی پراکنده‌ی طولانی