فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پاسبان جهنمی

کتاب پاسبان جهنمی
زندگی سیاسی سپهبد نصیری

نسخه الکترونیک کتاب پاسبان جهنمی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱,۲۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب پاسبان جهنمی

چهار روز پس از پیروزی انقلاب، روی پشت‌‌بام مدرسه‌ی رفاه، گلوله‌ها شلیک شدند و به زندگی او پایان دادند. قدرت بی‌مثالش و امضای او که حکم نابودی و احیای خیلی‌ها بود، ثروت صدها میلیون تومانی‌اش و نزدیکی‌اش به شاه مانع اجرای حکم نشدند؛ حکم الهی «کتِبَ عَلَیکمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَی»! وی که با مقام ریاست ساواک غیرقابل دسترس‌ترین فرد دستگاه ستم­شاهی به نظر می‌رسید، به دست تقدیر، چنان «خوارِ» دست انقلابیون شد... قصه‌ی «خواری» وی نیز همچون قصه­های صعود وی به قله­های قدرت در رژیم فاسد پهلوی شنیدنی است.

ادامه...

بخشی از کتاب پاسبان جهنمی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل اول: آغاز راه

صدای گریه ی او همچون گریه ی هزاران کودکی که در آن روز پا به عرصه ی وجود گذاشته بودند در کوچه پسکوچه های روستای سنگسر بلند شد و لبخندی از شوق را بر لب های اهالی آنجا نشاند. سنگسر روستایی از توابع سمنان بود که در سال ۱۲۸۹ پذیرای قدم های فرزند محمد و زرین تاج خانم شد. محمد نصیری به شغل چارپاداری مشغول بود و خانواده فقیری داشت. او نام نعمت الله را برای فرزندش انتخاب کرد. آن روز هیچ یک از اهالی آنجا نمی دانستند که این کودک روزی پرورش یافته ی دستگاه پهلوی دوم خواهد شد و قدم هایی که روزگاری در کوچه های آنجا برای بازی های کودکانه برمی­دارد بر عرصه ی سیاست خواهند نشست.
نعمت الله نصیری تحصیلات ابتدایی خود را در سمنان گذراند و وقت آن بود که برای تکمیل تحصیلاتش راهی تهران شود. او شوق عجیبی به خدمات نظامی داشت و به همین دلیل وارد دبیرستان نظام شد. در سال۱۳۱۱ به دانشکده­ی افسری رفت و در سال ۱۳۱۳ درجه ی ستوان دومی گرفت و ده سال اول خدمات نظامی­اش در دانشگاه افسری گذشت.
او ابتدا فرمانده دسته و سپس فرمانده گروهان شد. نصیری در سال ۱۳۲۳ با ارتقاء به درجه سرگردی به لشکر کرمان انتقال یافت و به فرماندهی یک گردان پیاده منصوب شد. وی پس از چندی فرمانده گردان مستقل سیرجان گردید و در سال ۱۳۲۶ با اخذ درجه ی سرهنگ دومی به تهران انتقال یافت و به معاونت دسته ی پیاده ی دانشگاه افسری رسید.
نصیری به سرعت در حال عبور از حلقه های مناصب مختلف نظامی بود ، وفاداری به شاه و خدمت صادقانه به حکومت پهلوی اصل پذیرفته شده­ای بود که در همه ی مناصب پیش روی او قرار داشت و این مسئله شاه کلید وی در صعود به پست های مدیریتی کلان کشور بود.
او در سال ۱۳۲۸درجه ی سرهنگ­تمامی گرفت و فرمانده هنگ پهلوی و پس از مدت کوتاهی به فرماندهی گارد شاهنشاهی منصوب شد.
گارد جاویدان تشکیلات وسیعی بود که با دستور محمدرضاشاه جهت حفاظت از خود و کاخ هایش به وجود آمده بود. تا قبل از دستور تشکیل گارد جاویدان، یک هنگ وظیفه ی حفاظت از کاخ ها و شاه را به عهده داشت، اما گارد جاویدان یک گردان کامل بود متشکل از ۳۰۰ سرباز داوطلب با حدود ۲۰ افسر و ۳۰ درجه دار و عناصر پشتیبانی و راننده، خودرو و... که جمعاً ۴۰۰ پرسنل را دربرمی­گرفت. این گروه­های حفاظتی با صرف هزینه­های گزاف و پرسنل زیاد ، ماموریت حفاظت از محمدرضا را برعهده داشتند.(۱)
سرلشگر اخوی، فردی بود که در رسیدن نصیری به این درجه بسیار تاثیرگذار بود. به گفته ی فردوست، محمدرضا شاه از وی خواستار معرفی فردی می شود که دارای خصوصیات ویژه­ای باشد؛ از جمله اینکه توده­ای نباشد. او نیز سرلشکر اخوی را به خانه­ی خود دعوت می کند و لیست افسرانی را که قبلاً از ستاد ارتش گرفته بود به اخوی نشان می دهد و وی پس از بررسی افراد ، در نهایت دو نفر را که یکی از آنها سرگرد نصیری بود، انتخاب می کند.
اخوی درباره ی نصیری این گونه نظر می دهد: این فرد برای این پست مناسب است ولاغیر، زیرا هم توده ای نیست و هم مرد وفاداری نسبت به محمدرضا می­باشد. گرچه از لحاظ هوش در رده ۲ و ۳ قرار دارد اما برای این پست مهم نیست.
فردوست می گوید: «زمانی که این دو نفر را به محمدرضا معرفی کردم از بین این دو نفر وی نصیری را برگزید، چرا که شاه در دوران تحصیل در دانشکده افسری هم دوره نصیری بود و وی را خوب می شناخت و این چنین نصیری که تا آن زمان فرمانده هنگ پیاده ی کرمان بود ، فرمانده گارد محمدرضا شد. نصیری ظرف ۲۴ ساعت به تهران آورده شد و به محمدرضا معرفی گردید و محمدرضا هم راجع به مسئولیت جدیدش دستوراتی داد و نصیری مشغول به کار شد. وی از من تشکر نمود و گفت: تا عمر دارم این محبت شما را فراموش نمی کنم».(۲)
نصیری نخستین بار بعد از رسیدن به فرماندهی گارد شاهنشاهی ازدواج می کند. وی با پروین خواجویی که مادری آلمانی داشت ازدواج کرد که البته این ازدواج چند سالی بیشتر طول نکشید و پس از مدتی بار دیگر با زلیخا دختر جوان و کم سن و سال سرهنگ خلوتی ازدواج می کند و از او صاحب دو پسر می شود. به­رغم اختلاف سنی و اخلاقی آن دو، این ازدواج تا پایان عمر نصیری دوام می یابد.
با حضور نصیری در مدیریت های مهم ، در سال ۱۳۵۵ سمنان به خاطر نفوذ وی و طبق تصمیم دولت وقت­ از شهری دورافتاده به مرکز استان ارتقاء پیدا کرد و پیشرفت نمود. خانواده ، بستگان و دوستان او نیز از مواهب سیاسی و مادی قابل­توجهی برخوردار شدند و به­سرعت موقعیت­های مطلوبی برای زندگی پیدا کردند.
در مرداد ۱۳۳۲در فاصله۲۲ تا ۲۸ مرداد، سیر حوادث پیش بینی نشده کودتای ۲۵ مرداد علیه مصدق در جریان ملی­شدن صنعت نفت، آینده­ی شغلی نصیری را تحت الشعاع قرار داد و باعث شد نوجوان فقیری که از سمنان روانه­ی تهران شده و به دستگاه حکومت راه یافته بود در شکل گیری این رویداد تاریخی مهم سهیم شود.
کرمیت روزولت نوه­ی تئودور روزولت فردی بود که از طرف آمریکا ماموریت یافت مجری و رهبری طرح کودتای موسوم به «آژاکس» و یا به زبان فنی سیا ، تی. پی. آژاکس باشد. نقشه ی آژاکس در مرحله ی اول: به راه انداختن جنگ روانی شدید و گسترده علیه مصدق و در مرحله ی دوم: صدور اعلامیه­ی شاه مبنی بر برکناری مصدق و به ­دنبال آن منصوب کردن تیمسار فضل الله زاهدی به عنوان نخست­وزیر جدید بود.(۳)
در این دوران، نفوذ آمریکا در میان دولتمردان گسترش یافته و به­تدریج طبقه ای در ایران پدید آمده بود که مستقیماً با آمریکا در تماس بوده و قبلاً مامور انگلیس نبودند.
با گذشت زمان اکثریت پست های کلیدی به­دست این گروه قبضه می شد و در این میان نعمت الله نصیری از آن دسته نظامیانی بود که ضمن دفاع از سیاست های انگلستان با آمریکا نیز ارتباط داشت.
در این زمان فضای روانی علیه مصدق در ایران شدت می­گرفت و سازمان سیا هزینه های زیادی برای اجرایی کردن اهدافش به عاملان خود پرداخت می کرد. روزولت هدایت کننده­ی این جریان، بهترین فرد را برای صدور فرمانِ آغاز این طرح نعمت الله نصیری می دانست؛ چرا که نعمت الله نصیری افسر گارد شاهنشاهی به­دلیل ثابت قدمی در سلطنت طلبی و وفاداری به شاه از همه جهت مهیای اجرای کودتا بود. او مامور شد تا امضای حکم انفصال دکتر مصدق از نخست وزیری و انتصاب زاهدی را از شاه گرفته و به مصدق ابلاغ کند.
در آن زمان شاه و همسرش در رامسر اقامت داشتند، نصیری بعد از پذیرش این ماموریت در روز چهارشنبه ۲۱ مرداد دو متن ازپیش ­تعیین شده را نزد شاه می برد تا هر دو را امضاء کند. نصیری علاوه بر این اقدام وظایف دیگری هم در این کودتا برعهده داشت که عبارت­اند از: حفاظت از تیمسار زاهدی ، دستگیری رئیس ستاد ارتش ، اشغال نقاط مهم پایتخت و ابلاغ فرمان عزل مصدق.(۴)
فردوست ماجرا را این­گونه نقل می کند: «...محمدرضا دو حکم (فرمان) را امضاء می کند یکی عزل مصدق از نخست وزیری و دیگری انتصاب زاهدی به نخست وزیری. این کودتا دقیقاً طرح ریزی شده بود که مواد اصلی آن به شرح زیر بود:
الف) ارتشبد نصیری در آن­موقع سرهنگ بود و فرمانده گارد شاهنشاه ، فرمان نخست­وزیری زاهدی را به او تحویل دهد....
ب) راس ساعت معین(۱۰شب) نصیری فرمان عزل مصدق را به او تحویل دهد و دو افسر گارد کمی زودتر از نصیری به­طرف خانه­ مصدق حرکت کند و مراقب وضع نصیری باشند.
در طرح دو حالت پیش بینی شده بود:
۱- مصدق می پذیرد ، که دراین­صورت کودتا منتفی است و زاهدی به مقر نخست­وزیری می رود.
۲- مصدق نمی پذیرد که دراین­صورت طرح کودتا اجرا می شود.
پ) طرح کودتای ۲۵ مرداد چنین بود:
سه واحد هر یک به استعداد یک هنگ تقویت­شده از قبل در سه پادگان آماده باشند و فرماندهان سه هنگ با دقت تعیین شده و آمادگی کامل خود را ابراز داشته اند...».(۵)
به­هرحال جریان این گونه پیش می رود که در روز ۲۱ مرداد، نصیری بعد از گرفتن امضای شاه به­دلیل بدی آب و هوا نتوانست پرواز کند و به­وسیله­ی اتومبیل فرمان ها را به تهران فرستاد تا سریع تر به دست روزولت فرمانده طرح برسد.
روزولت تاریخ آغاز عملیات را ۲۴ مرداد یعنی روز شنبه اول هفته درنظرمی گیرد و فرماندهی عملیات را به زیرزمینی در سفارت منتقل می کند تا از آنجا کودتا را رهبری کند. نصیری توانسته بود دو فرمان مهم را از شاه بگیرد. بدین­ترتیب خیال روزولت از او بسیار راحت بود.
کودتاگران طوری­ پیش بینی کرده و ترتیب کار را داده بودند که اگر دکتر مصدق بخواهد ارتش را برای سرکوب کودتاگران بسیج کند کسی تلفن را پاسخ ندهد. نعمت الله نصیری طبق نقشه ساعت ۱۱ شب ۲۴ مرداد به طرف خانه ی تیمسار ریاحی رئیس ستاد ارتش حرکت می کند تا وی را دستگیر کرده و بعد روانه ی خانه مصدق شود، اما بعد از رسیدن به محل مورد نظر با حیرت متوجه عدم حضور وی در خانه می شود. با اینکه دیروقت بود اما حتی یک مستخدم یا دربان هم در آنجا حضور نداشت. بدین­ترتیب نصیری بی درنگ به طرف خانه ی مصدق حرکت می کند و این در حالی بود که یک ستون نظامی دیگر نیز بدون اطلاع وی رهسپار منزل مصدق شده بود. دلیل آن چیزی نبود جز اینکه تیمسار ریاحی از نقشه­ی کودتا مطلع شده و برای خنثی کردن آن به طرف خانه­ی مصدق نیرو اعزام نموده بود و این امر مسئله ای بود که روزولت تا فرارسیدن روز ۲۴ مرداد از آن می ترسید.(۶)
نعمت الله نصیری در ساعت ۲ بامداد ۲۵ مرداد، با یک زره پوش و نشان های نظامی، توسط یک جیپ و چند کامیونِ پرازسرباز با فرمان شاه به خانه ی مصدق می رسد. قرار بر این بود که سه واحد نظامی همراه سه فرمانده آماده باشند؛ یک واحد خانه ی مصدق را محاصره کند، واحد دیگر ایستگاه رادیو را تصرف نماید و واحد سوم جهتِ احتیاط آماده باشد.
نصیری همراه دو افسر که قرار بود مراقب وی باشند و در صورتِ پیش­آمدنِ اتفاقی به سه فرمانده واحد کودتا اطلاع دهند، به در خانه ی مصدق می رسد.
درخواستِ وی برای ملاقات با نخست­وزیر از طرف مصدق رد می شود، بنابراین نصیری پاکت ممهور حاوی فرمان شاه را به سرهنگ ممتاز رئیس گارد محافظت از منزل مصدق می دهد تا تسلیم نخست­وزیر کند که همان زمان مصدق به سرهنگ ممتاز دستور دستگیری نصیری را می دهد و نصیری و همراهانش دستگیر و روانه ی بازداشتگاه می­شوند.
نصیری ماجرای دستگیری خود را این گونه بیان می کند: «به طرف خانه ی مصدق رفتم و ممتاز را صدا زدم او را جلوی درخواستم، آمد و دست داد و احوالپرسی کرد گفتم: این فرمان را به دست مصدق برسانید. ممتاز به من گفت: تو اینجا صبر کن تا جوابت را بیاورم. وقتی ممتاز برگشت پاسخ او این بود که بلافاصله مرا دستگیر نمود و تحت الحفظ به زندان دژبان تحویل داد».(۷)
نصیری از ممتاز می پرسد «رفاقت یعنی این...؟!» و ممتاز پاسخ می دهد اینجا رفاقت نیست، آقای دکتر مصدق دستور فرمودند و گفته اند که خودم هم به ریاحی تلفن بزنم که نصیری زندانی باشد تا دستور ثانوی را بدهم!».(۸)
زاهدی پس از دستگیری نصیری دستور اجرای طرح را می دهد، اما با عدم حرکت واحد ها مواجه می شود. واحدهای مزبور وقتی متوجه رفتن شاه به نوشهر می شوند، جرات انجام عملیات را نداشتند. بدین ترتیب خود و ستادش مخفی می شوند و تا ۲۸ مرداد در مخفی گاه خود باقی می مانند. سرتیپ ریاحی سه واحد کودتا را دستگیر و روانه ی زندان می کند. این در حالی بود که شاه در کلاردشت در انتظار بود و چشم به نتیجه ی ماموریت نصیری داشت. روزولت رهبر کودتا نیز قرار بود تا گزارش عملیات را از طریق تلفن نصیری مطلع شود و به همین دلیل از شکست کودتا بی خبر بود.
سپیده دم با پخشِ مارش نظامی از رادیو و در پی آن سخنان مصدق دایر بر پیروزی­اش به کودتای شاه و عمال خارجی، روزولت از شکست طرح مطلع می­شود.
این خبر، شاه را به شدت عصبانی و وحشت زده می کند و وی با یک هواپیمای دوموتوره ی پیچ­کرافت به بغداد می­گریزد. وقتی هواپیمای شاه برای سوخت­گیری در فرودگاه بغداد می نشیند، با دستور مصدق به مظفر اعلم سفیر ایران در عراق نه تنها وی به استقبال محمدرضا نمی آید، بلکه هیچ کدام از اعضای سفارت هم اجازه نمی یابند تا با شاه دیدار کنند. وی(شاه) پس از آن به رم پایتخت ایتالیا می رود و وضعیت چنان می شود که حتی امیدی به بازگشت خود نداشته است.
در میتینگ هایی که ۲۵ تا ۲۸ مرداد برگزار شد، ناطقین ضمن حمله به شاه خواستار امحای رژیم سلطنتی شدند و شایع شد قرار است با مراجعه به آرای عمومی رژیم جدید حکومتی تعیین شود.
غروب آن­ روز روزولت به سیا اعلام می کند که وی می خواهد در تهران بماند و با نقشه ی دیگر ضربه ای مجدد به مصدق وارد آورد. او می خواست تا دولت ایران را سرنگون نکرده، ایران را ترک نکند. وی تصمیم گرفت بخت خود را دوباره بیازماید؛ چرا که پیش زمینه ی این حرکت آماده بود. آنها ایران را به آستانه ی هرج ومرج کشانده بودند و اعتراض های روزنامه ها و آشوب ها، که توسط سیا سازماندهی شده بود خیابان های تهران را به صحنه ی نبرد مبدل کرده بود. دونالد ویلبر در خصوص مطالب درج­شده در اطلاعیه ها و مطبوعات می گوید: «[این مطالب] از درون ماشین های چاپ سازمان [سیا] بیرون می آمد و در فضای تهران پراکنده می شد».(۹)
شرایط آماده بود تا روزولت دوباره بخت خود را بیازماید. بنابراین از بامداد ۲۸ مرداد اوضاع سیاسی و اجتماعی تغییر کرد و عده­ای در پناه نظامیان به نفع شاه دست به تظاهرات زدند و کم کم بر دامنه ی آن افزوده شد.
کودتاکنندگان در عصر روز ۲۸ مرداد زندان را اشغال کردند. در این ایام نصیری و هم دستانش، که تا آن روز در انتظار اعدام بودند، آزاد شدند. او همچنین تعدادی از افراد گارد شاهنشاهی را که در زندان پاسگاه نظامی شرق تهران در اسارت بودند آزاد کرد و به اتفاق ابواب­جمعی خود در حمله به خانه ی دکتر مصدق در کاخ (فلسطین کنونی) که منجر به فرار کردن مصدق شد، شرکت نمود.
نصیری که تا چند روز پیش در بازداشتگاه به خاطر دستگیری اش به شاه فحش می داد و می گفت «محمدرضا خودش فرار کرد و ما را در چنین مخمصه­ای انداخت»،(۱۰) اکنون سعی داشت خود را در صف اول کودتاچیان قرار داده و جزء دوستان محمدرضا باشد.
نصیری بعد از موفقیت و پیروزی کودتا، در دیدار خود با محمدرضا مورد عنایت شاه قرار می گیرد و شاه در این دیدار می گوید: «من فقط یک ترفیع در نظر گرفته­ام، اکنون شما را به تیمسار سرتیپ نصیری ارتقاء مقام می دهم».(۱۱)
بدین­ترتیب نصیری پس از کودتای ۲۸ مرداد نظیر اغلب افسران و نظامیان حامی شاه به­سرعت پله­های ترقی را در مدیریت های نظامی ، انتظامی و امنیتی پشت سر گذاشت و به­سرعت پشرفت کرد.

نظرات کاربران درباره کتاب پاسبان جهنمی

کلیاتی در مورد مشاغل نصیری
در 4 ماه پیش توسط سیامک رهبری
عالی پر از مستندات
در 11 ماه پیش توسط rez...t75