فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب معناشناسی عقل و قلب در قرآن

کتاب معناشناسی عقل و قلب در قرآن

نسخه الکترونیک کتاب معناشناسی عقل و قلب در قرآن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب معناشناسی عقل و قلب در قرآن

عقل و قلب در قرآن به عنوان دو ابزار مهم شناخت انسان مطرح شده است، تا راه را هموار ‌کند که انسان با دقت و دید بازتری از موهبت الهی هستی بهره‌مند شود. در اهمیت جایگاه این بحث، همین بس که در قرآن کریم بیش از سیصد بار به واژه‌های تعقل، تفکر، تذکر، تدبر، تفقه و... تأکید شده است. همچنین در برخی آیات، از قلب انسان به عقل تعبیر شده و به عنوان وسیله‌ای برای دریافت‌های شهودی معرفی گردیده و به انسان توصیه شده است با بهره‌مندی از آیات تکوینی و تشریعی و استعانت از عقل، راه تکامل و بندگی را بیابد و دریافت‌های قلبی خود را از دریافت‌های وهمی ‌بازشناسد. عقل موهبتی است که خداوند متعال به انسان ارزانی داشته و به واسطه‌ آن، امکان شناخت حق از باطل برایش فراهم شده و از این ‌روست که عقل در عرض سایر منابع دینی، حجت الهی و منبعی مستقل قلمداد می‌شود.

ادامه...

بخشی از کتاب معناشناسی عقل و قلب در قرآن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

عقل و قلب در قرآن به عنوان دو ابزار مهم شناخت انسان مطرح شده است، تا راه را هموار کند که انسان با دقت و دید بازتری از موهبت الهی هستی بهره مند شود. در اهمیت جایگاه این بحث، همین بس که در قرآن کریم بیش از سیصد بار به واژه های تعقل، تفکر، تذکر، تدبر، تفقه و... تاکید شده است. همچنین در برخی آیات، از قلب انسان به عقل تعبیر شده و به عنوان وسیله ای برای دریافت های شهودی معرفی گردیده و به انسان توصیه شده است با بهره مندی از آیات تکوینی و تشریعی و استعانت از عقل، راه تکامل و بندگی را بیابد و دریافت های قلبی خود را از دریافت های وهمی بازشناسد.
عقل موهبتی است که خداوند متعال به انسان ارزانی داشته و به واسطه آن، امکان شناخت حق از باطل برایش فراهم شده و از این روست که عقل در عرض سایر منابع دینی، حجت الهی و منبعی مستقل قلمداد می شود.
کمال و پیشرفت انسان های متعالی، مرهون عقل است؛ عطیه ای که نه تنها انسان را از سایر موجودات ممتاز می کند بلکه در طول تاریخ، باعث تعامل اندیشه های بشری شده و پیامدهای بزرگی به دنبال داشته است. میراث عظیم علمی و فرهنگی بشر حاصل فعالیت های عقلانی است و بر پایه آن، گفت وگوهای بی شماری میان اندیشمندان درگرفته است و تا بدان جا پیش رفته که خود عقل، موضوع کاوش قرار گرفته و متفکران با اتکا بر توان عقلی خود، به بررسی مسئله «عقل » پرداخته و گاه از چگونگی عقل سخن رانده و گاه ارتباط آن را با سایر پدیده های انسانی بررسی کرده اند.
برخورداری انسان از موهبت عقل و معرفت قلبی، انسان را از حالت تحیر خارج می کند. هرچند بهره انسان ها از این موهبت عالی الهی یکسان نیست، هرکس با استفاده از همان بهره ای که از عقل برده، قادر است راه سعادت خویش را بازیابد و به نتایج معنوی و مادی که در خور اوست نایل شود.
شناخت عقل و قلب، زمینه ساز دستیابی به نظریه های درست از نادرست است که در پی آن، قادر به بررسی اندیشه ها و استنباط های خود در همه امور، به ویژه مبانی دینی و اعتقادی خویش می شویم و اگر این طریق را نپیماییم و ایمانمان منکشف از عقل نباشد، باید قاعده جایگزین آن یعنی احساس و خیال را برگزینیم.
در نهایت اینکه به واسطه عقل، احکام الهی از کتاب و سنت استنباط می شود، حیات فردی و اجتماعی تضمین می شود و انسان، مکلف به تکلیف الهی، اجتماعی و اخلاقی گشته و از این طریق قوا و غرایزش را تعدیل کرده و توسن نفس اماره را رام و به سوی قله انسانیت حرکت می کند.
امید اینکه با تلاش و کوشش، مخاطب قرآن قرار بگیریم در آنجا که همه صاحبان عقل را مورد خطاب قرار داده و ایشان را به تاج «کرمنا» و «فضّلنا» مفتخر می کند.

مینو نراقیان

۱: معناشناسی عقل

مفهوم عقل

پیش از پرداختن به بحث اصلی و بررسی معنای عقل در قرآن، ابتدا لازم است معنای واژه عقل را در لغت بررسی کنیم تا اختلافی در مبادی تصوری بحث به وجود نیاید.
معنای لغوی
در لغت نامه ها، عقل نقیض جهل تعریف شده، بنابراین می توان نتیجه گرفت که عقل مترادف با علم است(۱). این واژه به معنی «دژ و قلعه» و «منع کردن و بستن» نیز هست(۲). از دیگر معانی عقل «حبس کردن » است و نیرویی است که باعث می شود شخص از سخن و عمل زشت دور بماند و از افتادن در مهلکه در امان نگاه داشته شود(۳). عقل ضد جهل است؛ یعنی هنگامی که فردی از روی گمان تصمیم می گیرد، نه بر اساس علم،(۴) طبق آیه..یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ اَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسیماهُمْ...: ناآگاه، آنها را توانگر می پندارد، آنان را به سیمایشان می شناسی ... (بقره، ۲۷۳).
همچنین درباره غلافی که بر قلب منافقین کشیده شده، در آیه: وَ قولِهِم قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ طَبع اللَّهُ علَیها بِکفْرِهِمْ فلا یوْمِنُون اّلا قلیلاً: گفتند دل های ما در نیام است [این طور نیست ] بلکه خدا به سبب کفرشان لعن [و طرد]شان کرده، پس خیلی کم ایمان می آورند(نساء ۱۵۵)؛ برخی لغت شناسان معتقدند منظور عدم فهم و تعقل است(۵). عقل به قوه ای گفته می شود که مهیای پذیرش علم است و انسان با این قوه از آن بهره می برد(۶). وَ ما یعْقِلُها اِلاّ الْعالِمُونَ (عنکبوت، ۴۳).
عقل بر اساس این آیه از قرآن به معنی در بند کشیدن نیز آمده است: عاقل کسی است که نفس خویش را در بند و حصاری قرار دهد تا از شرّ نفس در امان باشد(۷). همچنین برخی وجه تسمیه عقل را بازداشتن انسان از گفتار و کردار زشت دانسته اند. این گروه به کارکرد مهم عقل یعنی جنبه معرفتی و ارزشی آن اشاره کرده اند(۸). عقل ملاک تشخیص صلاح و فساد در جریان زندگی مادی و معنوی و همچنین امساک نفس است(۹). عاقل کسی است که نفس خویش را از هواها مهار کند و از سویی معنای عقل برای دربند کردن زبان از گفتن هر ناپسندی است و سخن گفتن در جای خود، همچنان که برای پایبند شتر و در بند کشیدن آن نیز به عقال تعبیر شده است.(۱۰)
کلا بَلْ رَانَ عَلی قُلُوبهِِم مَّا کانُواْ یکسِبُون : چنین نیست [که می پندارند] بلکه اعمالشان زنگاری بر دل هاشان گردیده است. گناه بر قلب هایشان غلبه می کند همچنان که شراب، عقل را زایل می کند و او را در خواب آلودگی فرو می برد(۱۱). وَ مَا کاَنَ لِنَفْسٍ ان تُوْمِنَ اِلاَّ بِاِذْنِ اللَّهِ وَ یجْعَلُ الرِّجْسَ عَلی الَّذِینَ لا یعْقِلُون : و هیچ کس را نرسد که جز به اذن [و توفیق ] خدا ایمان بیاورد، و [خدا] پلیدی را بر کسانی می نهد که نمی اندیشند. (یونس، ۱۰۰)
نتیجه عدم تعقل، کفر و پلیدی است. در آیه فوق آمده است که رجس که نوعی آلودگی است، روح کفار را در بر می گیرد و خداوند بر این آلودگی و کفر آنها می افزاید و به تعبیری عذابی به عذابشان افزوده می شود. (۱۲)
از مجموع تعاریف فوق نتیجه گرفته می شود، که عقل نیرویی است که خداوند در نهاد انسان قرار داده تا بر اساس آن خیر و شرّ امور را درک کند، صلاح و فساد در زندگی را تشخیص دهد و از افتادن در مهلکه هوا و هوس دور بماند.
معناشناسی عقل در قرآن
ایزوتسو در کتاب خود، دو رکن و مفهوم بنیادی قرآن، یعنی خدا و انسان را مورد توجه قرار داده و از این رو، نام کتاب خویش را خدا و انسان در قرآن نهاده است(۱۳). وی ضمن بیان این ادعا که قرآن، گونه ای خاص از جهان بینی را به اعراب بخشید، معتقد بود جهان بینی، مفهومی عام است که شامل روابط با خدا، جهان وانسان می شود. این جهان بینی معلول نظام معنایی قرآن است. در واقع معانی قرآن، خود نظامی جداناپذیر از یکدیگرند.
ایزوتسو درباره واژه عقل به عنوان یکی از اصطلاحات کلیدی قرآن معتقد است، این واژه در دوران جاهلیت اجمالاً به معنی «شعور عملی» بوده که اشخاص در اوضاع پیوسته در حال تغییر از خود نشان می دادند. در روان شناسی نوین از این مفهوم به «قابلیت مسئله گشایی» تعبیر می شود. بر اساس این بینش، صاحب عقل کسی بود که در هر وضعیت غیرمنتظره ای قرار می گرفت، می توانست مشکل و مسئله را حل کند و خود را از خطر برهاند. اما در قرآن واژه عقل به عنوان یک اصطلاح کلیدی، معنای خاص دینی پیدا کرده و در آیاتی به معنی قابلیت روانی و فکر به کار رفته است که به وسیله آن می توان نشانه های عرضه شده از سوی خداوند را شناخت و همین معنا نیز مانند کلیدی وارد فلسفه اسلامی شد. این واژه سیر تکاملی خود را طی کرد و اکنون گستره وسیعی پیدا کرده است.
بر این اساس لازم است در ابتدا، معنای لغوی «عقل » را پیش فرض قرار دهیم و سپس موارد کاربرد «عقل » در قرآن را با این معانی لغوی بسنجیم و سپس معنای جدید را با توجه به قراین موجود در آیات استخراج کنیم.
معنای مصدری «عقل » در لغت، عبارت از فهم تام و درک صحیحی است که گرایش های نفسانی در آن دخالت ندارند و به واسطه آن می توان به عمق موضوع پی برد. از این رو مناسب است برای یافتن معنای «عقل » در قرآن، به این نکته توجه شود که آیات تکوینی، گاهی دلالت بر وحدانیت خداوند می کند نظیر آیه: وَ اِلَهُکمُ الهٌ وَاحِدٌ لا الهَ الا هُوَ الرَّحْمَانُ الرَّحِیمُ اِنَّ فی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الاَرْضِ وَ اخْتِلافِ الَّیلِ وَ النَّهَارِ وَ الْفُلْک الَّتی تجَْرِی فی الْبَحْرِ بِمَا ینفَعُ النَّاسَ وَ مَا اَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاءٍ فَاَحْیا بِهِ الاَرْضَ بَعْدَ مَوْتهَِا وَ بَثَّ فِیهَا مِن کلّ ِ دَابَّهٍ وَ تَصْرِیفِ الرِّیاحِ وَ السَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَینَ السَّمَاءِ وَ الاَرْضِ لاََیاتٍ لِّقَوْمٍ یعْقِلُون : و معبود شما معبودی یگانه است و جز او معبودی نیست که هستی بخش مهربان است. بی گمان در آفرینش آسمان ها و زمین و آمد و شد شب و روز و کشتی ها که برای کسب منافع مردم به دریا روانند و آبی که خدا از آسمان فرو فرستاد پس زمین مرده را به آن زنده نمود و همه گونه جنبنده در آن منتشر ساخت و گردش بادها و ابرهای مهارشده میان آسمان و زمین، [در همه اینها] مسلماً نشانه هایی است برای قومی که بیندیشند (بقره، ۱۶۴ـ۱۶۳).
زمخشری واژه عقل را در آیاتی که در ادامه می آید به معنای تامل و بصیرتی تعبیر کرده که با نگاه سطحی به امور متفاوت است. در واقع در تفسیر کشاف حول ماده عقل به این موضوع پی می بریم که انسان ها دو گروه هستند؛ گروهی که از ابزار «بصر» و «سمع» به صورت سطحی و گذرا استفاده می کنند، اما گروه دیگر کسانی هستند که با نظر کردن به آیات الهی، قوه بصیرت و عاقله خود را به کار می گیرند و از سطح آیات به عمق و معنای باطن و حقیقی آن راه پیدا می کنند و چشم سر را وسیله ای برای چشم باطن و قلب قرار می دهند. برای نمونه به آیات زیر و تفسیر آن نظر می کنیم:
در تفسیر یعقلون (سوره بقره، آیه ۱۶۴) آمده است: آیات الهی برای انسان هایی که با عقل هایشان به آن آیات نظر می کنند آیاتی متقن است که از روی قدرت و حکمت خلق شده است.(۱۴)
زمخشری در تفسیر این آیه: وَ مِنْهُمْ مَنْ یسْتَمِعُونَ اِلَیک اَفَاَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ کانُوا لایعْقِلُون: و برخی از آنها [به ظاهر] به تو گوش فرا می دهند، اما مگر تو می توانی کران را شنوا کنی هرچند تعقل نکنند؟ (یونس، ۴۲) می گوید: از میان مردم کسانی هستند که وقتی آیات قرآن و دستورات الهی را می شنوند، آن را نمی پذیرند و تابع حق نیستند، لذا خداوند به پیامبرش می فرماید، تو می خواهی کسانی را که شنوا و دانا نیستند هدایت کنی، آیا گمان می کنی کسی را که کوردل است می توان هدایت کرد، با اینکه کوردلان فاقد بصیرت و عقل هستند و تو قادر بر هدایتشان نیستی مگر اینکه خداوند ایشان را هدایت کند.(۱۵)
در تفسیر کشاف آمده است: کسانی که عقل ندارند و بدون تامل و کورکورانه بر کفرشان پافشاری می کنند، ایشان افرادی هستند که به آیات الهی ایمان نمی آورند.(۱۶)
زمخشری در تفسیر این آیه: فَاِنَّها لا تَعْمَی الاَبْصارُ وَ لکنْ تَعْمَی القُلُوبُ الَّتی فِی الصُّدُور: در حقیقت چشم ها کور نمی شود، ولیکن دل هایی که در سینه هاست کور می شود (حج، ۴۶): در واقع کوری واقعی را از آن چشم سر ندانسته، بلکه متعلق به قلب هایی می داند که با چشم تعقل و تدبر به آیات الهی نظر نمی کنند. در حقیقت، زمخشری کوری واقعی را مخصوص قلب می داند(۱۷).
یا قَوْمِ لا اَسْئَلُکمْ عَلَیهِ اَجْراً اِنْ اَجْرِی اِلا عَلَی الَّذی فَطَرَنی اَفَلا تَعْقِلُون: ای قوم من! برای این کار، از شما مزدی نمی خواهم. مزد من فقط با آن کسی است که مرا آفرید. پس آیا تعقل نمی کنید؟ (هود، ۵۱) وی در تفسیر آیه فوق متذکر می شود که مادامی که انسان توهم دریافت منفعت را از دیگران داشته باشد، نفعی عایدش نمی شود چرا که او با اندیشه و تعقل درمی یابد تنها اجر و مزد واقعی، نزد خداوند قادر مطلق است. این آیه نصیحتی است به انسان ها که با تعقل و تامل به این امر مهم دست یابند. (۱۸)
شیخ طوسی نیز در تفسیر واژه عقل در آیات معتقد است، عاقل کسی است که بین حق و باطل را تمیز می دهد ومی گوید، عقل عبارت است از مجموعه ای از علوم و دانستنی هایی که انسان به وسیله آن قدرت استدلال می یابد و در واقع قوه ای است که نفس انسان به وسیله آن، نیرو و تمکن پیدا کرده تا در مسیر حق طی طریق نماید و از تقلید کورکورانه دور بماند. وی همچنین معتقد است نیروی عقل مانع تقلید انسان می شود و تقلید کورکورانه را از آثار بی خردی می داند. وَ اِذا قیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما اَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما اَلْفَینا عَلَیهِ آباءَنا اَوَلَوْ کانَ آباوُهُمْ لایعْقِلُونَ شَیئاً وَ لایهْتَدُونَ (بقره، ۱۷۰): و چون به آنها گفته شود: از چیزی که خدا نازل کرده پیروی کنید، می گویند: [نه ] بلکه از آنچه پدران خویش را بر آن یافته ایم پیروی می کنیم. آیا هرچند پدرانشان چیزی نمی فهمیدند و هدایت نیافته بودند [باز پیروی می کنند]؟
شیخ طوسی معتقد است یکی از آثار قوه عقل در انسان مصون نگاه داشتن او از زشتی ها و آلودگی هاست و چنین ذکر کرده که بی خردی، زمینه ساز عقاب است و این آیه دلیلی است بر این مطلب که کسانی که کورکورانه از پدرانشان پیروی می کنند در واقع به حق پشت کرده، تفاوتی بین حق و باطل قائل نیستند و این دلیلی برای باطل بودن انتخاب ایشان است چرا که تقلیدی که مبتنی بر تعقل نباشد، فسادآور است و نزد خداوند مذموم بوده و مستلزم عذاب الهی خواهد بود.(۱۹)
وَ اِذا نادَیتُمْ اِلَی الصَّلاه اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً ذلِک بِاَنَّهُمْ قَوْمٌ لایعْقِلُون: و چون [با اذان ] به نماز ندا دهید، آن را به مسخره و بازی می گیرند. این از آن روست که آنها مردمی نابخردند (مائده، ۵۸). در تفسیر آیه فوق آمده است: خداوند در این آیه از صفات کفار خبر می دهد که وقتی مومنان به نماز خوانده می شوند، کفار با تمسخر و بازی گرفتن امر الهی به دنبال سست کردن مومنان در تبعیت از امر الهی هستند، اما خداوند ایشان را از پیروی کفار منع می کند و آیه اشاره دارد به این نکته که کفار عقلی ندارند تا ایشان را از زشتی ها و آلودگی ها دور کند و همین عمل ایشان زمینه ساز عقاب آنها می شود.(۲۰)
وَ لَقَدْ تَرّکنا مِنْها آیه بَینَه لِقَوْمٍ یعْقِلُون: از آن شهر [ویران شده ] برای مردمی که می اندیشند نشانه روشنی باقی گذاشتیم (عنکبوت، ۳۵). انسان هایی پیرو عقل خویش هستند که با نگاه به آیات الهی در آن تامل می کنند و از آن پند می گیرند تا از ورطه کفر خارج شوند و پس از درک قدرت بی بدیل خداوند، برای او شریکی قائل نباشند. (۲۱)
وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکسْهُ فِی الْخَلْقِ اَفَلا یعْقِلُون (یس، ۶۸) و هرکه را عمر دراز دهیم، در آفرینش دگرگونش کنیم [که ناتوان شود]، پس آیا نمی اندیشند؟ شیخ طوسی در تفسیر این آیه معتقد است که عبارت افلا تعقلون به این امر نظر دارد که چرا با فکر و اندیشه به دنبال صحت گفتار ما نیستید، اینکه می بینید کسانی که عمر طولانی می کنند و از قدرت به ضعف رسیده و جسم شان به افول می رسد و از طراوت و شادابی به کهولت و سستی می رسند، آیا این امر زمینه ای برای تفکر و تعقل نیست؟(۲۲)
طبرسی نیز درباره معنای عقل می گوید: عقل به معنی فهم و معرفت است؛ فهمی که باعث معرفت شود و ضد حمق است. همچنین معتقد است، عقل مجموعه ای از دانستنی هاست که انسان را از زشتی ها دور کند و او را از پلیدی ها بازدارد و بین او و گناه فاصله اندازد و بنابراین جداکننده انسان از جمیع حیوانات است. تفاوت عقل و علم در این است که عقل، باعث کمال علم می شود، اما علم فی حد ذاته، باعث کمال عقل نمی شود.(۲۳)
وی معتقد است در خطاب های قرآنی افلا تعقلون و افلا تفقهون، روی سخن با انسان هایی است که به خاطر کم خردی و کم عقلی دست به گناه می زنند(۲۴) و همچنین کسانی که عقل و بصیرتشان را به کار نمی بندند، مانند کسانی هستند که اصلاً فاقد عقل اند.(۲۵) در تفسیر آیه ۱۷۱ بقره نیز عبارت «فهم لایعقلون» به این معناست که گوش می کنند، اما از شنیدن و دریافت حقیقت عاجزند، از آوردن دلیل لال هستند و از دیدن حجت و برهان کورند؛ یعنی ایشان به منزله کسانی هستند که عقل ندارند چرا که از عقلشان بهره ای نمی برند.(۲۶)
طبرسی درباره عبارت «لعلکم تعقلون» چنین بیان می کند: روی سخن قرآن با کسانی است که به دنبال اکمال عقل خویش نیستند و می فرماید شاید عقل های خود را کامل کنند در اینجا به این نکته اشاره می شود که عقل غریزی به وسیله عقل مکتسب کامل می شود و مراد از استعمال عقل، عقلی است که به واسطه علم کامل شود. پس کسی که عقل خویش را به کار نگیرد، مثل این است که عقل ندارد. (۲۷)
علامه طباطبایی در تفسیر آیات: ینبِتُ لَکمُ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّیتُونَ وَ النَّخِیلَ وَ الاَعْنَابَ وَ مِن کلّ ِ الثَّمَرَاتِ اِنَّ فی ذَلِک لاََیه لقَوْمٍ یتَفَکرُون ... وَ مَا ذَرَاَ لَکمْ فی الاَرْضِ مخُْتَلِفًا اَلْوَنُهُ اِنَّ فی ذَلِک لاََیه لِّقَوْمٍ یذَّکرُون : و با آن برای شما کشت و زیتون و نخل ها و انگورها و هر نوع میوه ای می رویاند. قطعاً در اینها برای مردمی که می اندیشند آیتی است... و آنچه را که در زمین به رنگ های گوناگون برای شما پدید آورد [مسخر شما ساخت ]. بی تردید در اینها برای مردمی که پند می گیرند نشانه ای است (نحل، ۱۱و۱۳) می فرماید: این آیات نشانه های تکوینی خداوند است و به ترتیب بر «تفکر»، «تعقل » و «تذکر» تاکید می کند، علت اختلاف این تاکید ها این است که آیه اول، بیانگر مقدمات ساده ای است که رسیدن به آن، با مطلق «تفکر» امکان دارد، ولی آیه دوم، مشتمل بر مقدمات علمی است که فهم آن نیاز به تامل عمیق دارد و از این رو مختص کسانی است که دارای «عقل» هستند.(۲۸) علامه طباطبایی مراد قرآن از «عقل » را ادراکی دانسته که از فطرت سالم نشئت می گیرد.(۲۹)
دانشمندان معارف قرآنی معتقدند پیروی ازهواهای نفس دومرتبه دارد. مرتبه عمل و مرتبه معرفت، زیرا گاهی انسان حق را به خوبی درک می کند، اما در مقام عمل، به این دریافت خود عمل نمی کند قرآن این گروه از انسان ها را اینچنین معرفی می کند: اَفَتَطْمَعُونَ اَن یوْمِنُواْ لَکمْ وَ قَدْ کانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یسْمَعُونَ کلامَ اللَّهِ ثُمَّ یحرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَ هُمْ یعْلَمُون: اینها کلام خدا را به درستی درک می کنند، اما پس از این درک و فهم صحیح، آن را تحریف می کنند و خود هم می دانند که چه می کنند! (بقره، ۷۵)
ولی انسان گاهی حتی در مقام معرفت و شناخت، تابع هوا و هوس های خویش است و در حقیقت دچار جهل مرکب می شود و به خطا بودن فهم خود نیز پی نمی برد. قرآن کریم بیشتر کسانی را که کفر ورزیده اند، از این قبیل می داند: وَ لَکنَّ الَّذِینَ کفَرُواْ یفْترَُونَ عَلی اللَّهِ الْکذِبَ وَ اَکثرَُهُمْ لایعْقِلُون: ولیکن کافرانند که بر خدا دروغ می بندند و بیشترشان تعقل نمی کنند (مائده، ۱۰۳).
بنابراین معلوم می شود گرچه عقل به دنبال هدایت است، انسان را مجبور به اطاعت نمی کند و از این روست که علمای اخلاق معتقدند تا وقتی قوای دیگر انسان یعنی قوه شهویه، وهمیه و غضبیه تحت فرمان عقل درنیایند، التزام به فهمی که انسان را به سعادت برساند ممکن نیست. علامه طباطبایی در ذیل این آیه شریفه، دو معنا را برای «عقل » ذکر کرده است؛ یکی فهم درست و دیگری التزام به مقتضای این فهم، و ایشان «عقل » را در آیه مزبور به معنای دوم می دانند.(۳۰)
در نتیجه هرکس با فطرت سالم به سوی قرآن برود، از آن بهره می گیرد؛ یعنی در مسائل عملی، گناه و تقوا را درک می کند و در مسائل علمی نیز امور بدیهی را می شناسد. اگر کسی با دو سرمایه حکمت نظری و عملی به محضر قرآن برود، از آن بهره مند می شود، هرچند که آشنا به اصطلاحات نباشد. ولی اگر کسی اصول از پیش ساخته را به همراه ببرد و بخواهد قرآن را بر اصول موضوعه رشته علمی خود تطبیق دهد و آن اصول را بر قرآن تحمیل کند، چیزی از قرآن نمی فهمد و در واقع، آیات آن را در غیر معنای اصلی خود به کار بسته است.(۳۱)
بنابراین «عقل » در قرآن، به معنای فهمی است که از فطرت انسان برخاسته و برای رسیدن به آن تنها پرورش ذهن کافی نیست، بلکه به پرورش روح نیز نیازمندیم و برای بهره مندی از «عقل » ـ به مفهوم قرآنی آن ـ باید نه تنها به کسب علوم ومعارف پرداخت، بلکه با گرایش های نفسانی نیز مبارزه کرد.
عقل در اصطلاح
عقل در اصطلاح اندیشمندان هر علمی معنای ویژه ای دارد که این معانی اصطلاحی برگرفته از ریشه واژه عقل است. علامه مجلسی در ارتباط با معنای اصطلاحی عقل، شش تعریف کلی ارائه کرده است:

۱ـ نیروی درک خوب و بد و معیار تمییز میان آن دو است.
۲ـ ملکه ای نفسانی است که آدمی را به سوی کارهای سودمند فرا می خواند و از کارهای بی ثمر و آسیب زا پرهیز می دهد.
۳ـ نیرویی که انسان را در نظام بخشیدن به امور زندگی یاری می کند که به آن عقل معاش نیز می گویند.
۴ـ مرتبه ای ازآمادگی واستعداد نفس و روح آدمی برای درک آرا است که برای آن چهار مرتبه عقل هیولائی، عقل بالملکه، عقل بالفعل و عقل مستفاد تعریف کرده اند.
۵ـ نفس ناطقه انسانی است که انسان به وسیله آن از دیگر حیوانات تفکیک می شود.
۶ـ جوهر مجردی است که هیچ گونه سنخیتی با ماده در ذات و فعل ندارد.(۳۲)

در زیر معنای اصطلاحی عقل را از منظر دانشمندان علوم مختلف بررسی می کنیم:

عقل در اصطلاح فلاسفه

عقل عبارت است از نفس ناطقه که به ادراک کلیات پرداخته، حکم به صدق و کذب، خوب و بد و باید و نباید امور می کند. همچنین به موجوداتی که ذاتاً و فعلاً مجرد و محرّک افلاک آسمانی اند، اطلاق می شود.(۳۳) به تعبیر دیگر، عقل جوهری است که جزئی از نفس، قدرت و قوت نفس و قوه ادراک معانی کلی، دریافت مناسبات بین اشیا، استدلال و استخراج نظری و قوه تطبیق و تحلیل است. تمامی این معانی در این امر مشترک هستند که عقل، جسم و جسمانی نیست و صفت جسمانی نیز قرار نمی گیرد. همچنین حکما، واژه عقل را گاه برای قوّه عقل و گاه برای ادراکات این قوّه به کار می برند.(۳۴)
و در جای دیگر آمده است، عقل غریزه ای است که انسان را از حیوانات متمایز می کند و او را مستعد پذیرش علوم می گرداند و به وسیله آن حقایق اشیا فهمیده می شود.(۳۵) و همچنین به معنای ادراک و فهم تعبیر شده است.(۳۶)
و در نهایت می توان گفت، عقل جوهر مجرد از ماده جسمانی و متعلّق به بدن و مدرک کلیات است و از آنجا که نفس تنها در ذات مجرد است، در افعالش احتیاج به بدن دارد و بدین ترتیب در تعقّل و تفکر هم احتیاج به اعضای بدن دارد و مدرک بودن آن نیز اعم از ادراکات حسی، وهمی و عقلی است. در علوم تجربی نیز هر قسمت از مغز، ابزار بخشی از ادراکات انسان و مرکز نگهداری آن شناخته شده است. تحقیقات تجربی ثابت کرده است که هرگاه به بخشی از مغز آسیبی وارد آید، در مدرکات مربوط به آن بخش نیز آسیب رخ می دهد. به همین دلیل، با اینکه عقل تجربی انسان در سن کهولت زیاد می شود، قدرت حافظه اش کم می شود، زیرا مرکز حافظه نیز قسمتی از مغز است.
به عبارت دیگر، دریافت هایی که با تعقّل، تفکر و تجربه انسان حاصل می شود، سرمایه جاودانی نفس محسوب می شوند. همچنین از آنجا که علم، جزو ذات نفس به حساب می آید، هرچه دانایی او بیشتر، انسانیت وی نیز قوی تر می شود.(۳۷)
بدین ترتیب نفس بعد از عبور از مراتب نباتی و حیوانی، به مرتبه عقل می رسد و به اعتبار عقل، نفس ناطقه قدسیه، اهل فکر، ذکر، علم، حلم و هوشیاری می شود و با کسب معارف الهی، به مرتبه نفس الهیه ملکوتیه صعود می کند و سپس به فرموده حضرت علی(ع) نیرویی لاهوتی و جوهری بسیط می شود که به ذات خویش زنده است و اصل و ریشه آن از عقل است. پس نفس کمال یافته به عقل شبیه می شود.(۳۸)

نظرات کاربران درباره کتاب معناشناسی عقل و قلب در قرآن