فیدیبو نماینده قانونی هورمزد و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پدر ثروتمند، پدر فقیر

کتاب پدر ثروتمند، پدر فقیر

نسخه الکترونیک کتاب پدر ثروتمند، پدر فقیر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۵,۷۶۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب پدر ثروتمند، پدر فقیر

یکی از دلایلی که باعث میشود ثروتمندان هر روز ثروت مند و اقشار متوسط و فقرا با فقر دست و پنجه نرم کنند اینست که موضوع پول و چگونگی سرمایه گذاری و نیز استفاده از آن،تنها در خانه آموزش داده میشود.در واقع بیشتر ما تنها از طریق والدینمان با پول آشنا میشویم .در این صورت والدین فقیر چه چیزی میتوانند راجع به پول به فرزندانشان بیاموزند؟...

ادامه...
  • ناشر هورمزد
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.14 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۱۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب پدر ثروتمند، پدر فقیر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



دیگران این کتاب را چگونه دیدند؟

برای رسیدن به ثروت انبوه، مطالعه­ی پدر ثروتمند، پدر فقیر می تواند سودمند باشد. این کتاب نبوغ مالی شما را افزایش خواهد داد.
«زیگ زیگلر، نویسنده و سخنران مشهور جهان»

اگر واقعاً می خواهید بدانید که چگونه می­توانید به شخصی ثروتمند تبدیل شوید و ثروتمند نیز باقی بمانید، این کتاب را حتماً بخوانید.
«مارک ویکتور هانس»، نویسنده­ی همکار نیویورک تایمز

پدر ثروتمند، پدر فقیر کتابی معمولی راجع به پول نیست. این کتاب بسیار ساده نوشته شده است، اما فراگیری­ پیام های کلیدی آن مثل پول دار شدن و غیره به تمرکز و حوصله نیازمند است.
«مجله­ی هونولولا»

تنها آرزوی من در دوران جوانی مطالعه ی این کتاب بود، اما بیشتر از آن مایل بودم تا والدینم نیز آن را بخوانند. این کتاب ازجمله نوشته­هایی است که بعد از خواندن آن، دوست دارید آن را به فرزندان و حتی نوه­ها­یتان نیز هدیه دهید.
«سو براون رئیس موسسه­ی بررسی پیشینه­ی مستاجران ایالات متحده آمریکا»

پدر ثروتمند، پدر فقیر، راهی برای یک شبه پول­دار شدن نشان نمی­دهد؛ بلکه کلید پذیرفتن مسئولیت امور اقتصادی و بهبود آن را با مدیریت پول به شما می­دهد. اگر می­خواهید نبوغ مالی­تان را شکوفا کنید، آن را بخوانید.
دکتر اد. کوکن، استاد اقتصاد در دانشگاه آر ام آی تی ملبورن

ای کاش، این کتاب را بیست سال پیش خوانده بودم.
لارسون کلارک

پدر ثروتمند، پدر فقیر، برای افرادی که به دنبال مدیریت آینده­ی مالی­ خود هستند، نقطه­ی آغاز است.
مجله­ی یو. اس. ای. تودی

مقدمه

ضرورتی احساس می شود

آیا مدرسه کودکان را برای دنیایی واقعی آماده می سازد؟

والدین من همیشه می گفتند: «خوب درس بخوان و نمره­های عالی بگیر تا در آینده، صاحب شغلی پردرآمد با مزایای فراوان شوی.» هدف آن ها در زندگی فراهم کردن زمینه­ی مناسب برای کسب مدارج عالی­ دانشگاهی برای من و خواهرهای بزرگ ترم بود تا از این طریق بیشترین فرصت را برای موفقیت در زندگی داشته باشیم. سرانجام زمانی که در سال ۱۹۷۶، با افتخار و کسب رتبه ی اول از دانشگاه ایالتی­ فلوریدا فارغ­التحصیل شدم، والدینم به اهدافشان دست یافتند. در حقیقت، این موفقیت بزرگ ترین افتخار زندگی شان بود.
درنهایت، برای اجرای پروژه­ای عظیم به استخدام یکی از شرکت­های بزرگ حسابرسی که آینده­ی شغلی مناسب و نیز بازنشستگی ام را در سنین پایین تضمین می­کرد، درآمدم. همسرم، مایک، نیز کاری مشابه را در پیش گرفت. ما هر دو از خانواده­ای سخت کوش برخاسته بودیم و وجدان کاری­ بالایی داشتیم. او نیز با افتخار فارغ التحصیل شد، اما دو بار: یک بار به­عنوان مهندس و بار دیگر به­عنوان فارغ التحصیل رشته­ی حقوق.
مایک به­سرعت در شرکتی معتبر و با نفوذ در شهر واشینگتن دی. سی که در خصوص ثبت حق انحصاری اختراع­ها فعالیت می­کرد، مشغول به کار شد. بدین ترتیب آینده ی او روشن به نظر می رسید و راهش به­خوبی مشخص شده بود و بازنشستگی زود­هنگامش را تضمین می کرد.
هر دوی ما در حرفه­ها­یمان موفق بودیم، اما این شغل­ها با انتظارات واقعی ما فاصله­ی زیادی داشت. ما چند بار شغلمان را به دلایلی پذیرفتنی تغییر دادیم؛ اما شرکت­های طرف قراردادمان بابت پرداخت حقوق باز نشستگی­­ هیچ اقدامی نکردند و صندوق بازنشستگی من و مایک فقط از طریق پس انداز فردی­ خودمان تامین می­شد.
من و مایک زندگی خوبی داشتیم که ثمره­­ی آن سه فرزند بود. حالا که این متن را می نویسم دو نفر از آن ها دانشجو هستند و دیگری به دبیرستان می رود. ما برای تامین موقعیت تحصیلی­ ایده­آل فرزندانمان هزینه­ی فراوانی متقبل شدیم.
یکی از روزهای سال ۱۹۹۶، پسرم با تنفر از مدرسه به منزل بازگشت. او از درس خواندن خسته و بیزار بود و می­گفت که «چرا من باید تمام وقتم را صرف موضوعاتی کنم که در زندگی واقعی ام کاربردی ندارند؟»
بی تامل پاسخ دادم: «چون اگر نمره های خوب نگیری، به دانشگاه راه پیدا نخواهی کرد.»
پسرم گفت: «من چه به دانشگاه بروم و چه نروم، تصمیم دارم ثروتمند شوم.» با اضطراب و نگرانی مادرانه گفتم: «اگر از دانشگاه فارغ التحصیل نشوی، شغل خوبی هم پیدا نخواهی کرد؟ بدون شغل خوب چگونه می خواهی ثروتمند شوی؟»
پسرم پوزخندی زد و از فرط خستگی­ سرش را به­آرامی تکان داد. این­جور حرف ها قبلاً هم بین ما ردوبدل شده بود. او سرش را پایین آورد و چشمانش را گرداند. پندهای خیرخواهانه و مادرانه­ی من این بار نیز به گوش او نرفت.
پسرم در عین زیرکی و اراده­ی مصممش، همواره احترام دیگران را حفظ می کرد ولی این بار نوبت من بود که به حرف هایش گوش کنم:
- «مادر! با زمانه پیش برو. پیرامونت را ببین. ثروتمندان برای تحصیلاتشان ثروتمند نشده اند. حتی بیل گیتس هم با وجود اخراج از هاروارد توانست مایکروسافت را تاسیس کند. او اکنون ثروتمندترین مرد ایالات متحده است، درحالی­که سی سال بیشتر ندارد. یک بازیکن بیس بال هم هست که سالانه بیش از چهار میلیون دلار درآمد دارد، این در حالی است که انگِ «روانی» هم به او زده­اند.»
سکوتی طولانی بین ما حاکم شد. فهمیدم من هم همان نصیحت هایی را به پسرم می کنم که والدینم به من کرده بودند. دنیای پیرامون ما تغییر کرده بود، اما نصیحت هایمان نه!
ظاهراً کسی جز فرزندان ما متوجه این مسئله نشده بود که کسب تحصیلات خوب و نمره­ی عالی دیگر الزاماً موفقیت افراد را تضمین نمی کند. او ادامه داد: «مادر! من نمی خواهم مثل شما و پدر، سخت کار کنم. شما پول فراوانی دارید و ما در خانه ای بسیار بزرگ با اسباب بازی های فراوان زندگی می کنیم. اگر به نصیحت­های شما گوش کنم، مثل شما خواهم شد. سخت تر و سخت تر کار خواهم کرد تا فقط مالیات بیشتری بپردازم و در بدهی غرق شوم درحالی که هیچ امنیت شغلی­ هم وجود نخواهد داشت. من همه چیز را راجع به تعدیل نیروی انسانی می دانم، همچنین می دانم که هم اکنون فارغ التحصیلان دانشگاهی درآمدی بسیار کمتر از آنچه که شما بعد از فارغ التحصیلی کسب می کردید، به دست می آورند. به پزشکان نگاه کن، درآمد آن ها دیگر مثل سابق نیست. می دانم که دیگر نمی­توان به امنیت اجتماعی یا مستمری­ بازنشستگی اکتفا کرد. من به پاسخ های جدیدی نیازمندم.»
حق با او بود. او پاسخ هایی جدید می خواست و من هم همین­طور. نصیحت والدین من فقط برای افرادی که تا قبل از دهه­ی ۱۹۴۵ به دنیا آمده بودند، موثر بود. آن نصیحت­ها برای کسانی که در دنیایِ به­سرعت در حال تغییرِ امروز به دنیا آمده اند، کسل­کننده است. دیگر نمی توانستم به­ساد­گی به فرزندانم بگویم که «به مدرسه بروید، نمره­های خوب بگیرید و در جست­وجوی شغلی امن و مطمئن باشید.»
فهمیدم باید به دنبال روش هایی جدید برای تشویق فرزندانم به تحصیل باشم.
به­عنوان یک مادر و همچنین یک حسابدار، از فقدان آموزش مالی در مدارس فرزندانم رنج می بردم. بسیاری از جوانان امروزی قبل از اتمام دوره ی دبیرستان کارت اعتباری دارند، درحالی که هیچ گاه واحدی درسی درباره­ی پول یا طریقه ی سرمایه گذاری نداشته اند تا از این طریق بیاموزند که ماجرای بهره­ی مرکب (سود بر سود)(۱) بر کارت های اعتباری چیست. آن ها بدون سواد مالی و آگاهی از گردش پول، آماد­گی رویارویی با دنیایی پیش ­رویشان را ندارند؛ دنیایی که در آن به جای پس انداز بر هزینه کردن تاکید شده است.
وقتی که پسر بزرگم در سال نخست دانشگاهش از طریق کارت های اعتباری مقروض شد، نه تنها به او کمک کردم تا کارت اعتباری اش را باطل کند بلکه به دنبال برنامه هایی رفتم تا مرا در آموزش فرزندانم در خصوص امور مالی کمک کند.
سال گذشته یک روز همسرم از دفتر کارش به من زنگ زد و گفت: «شخصی اینجاست که به نظرم همان کسی است که در جست­وجویش بودی.» دقیقاً همانی بود که در دنبالش بودم.
همسرم، مایک، بسیار تحت تاثیر «وجوه در گردش» یعنی محصول آموزشی جدیدی قرار گرفته بود که رابرت کیوساکی مسئول توسعه ی آن بود. رابرت قصد داشت از هر دوی ما برای شرکت در آزمون اولیه استفاده کند. ازآنجاکه این کار نوعی بازی آموزشی محسوب می­شد، از دختر نوزده­ساله ام، که دانشجوی سال اول دانشگاه محلی است، خواستم او نیز در این بازی شرکت کند. حدود پانزده نفر در سه گروه مجزا در این آزمون حضور داشتند.
مایک راست می گفت؛ همان محصول آموزشی ای بود که در جست­وجویش بودم. این بازی با دَوَران و گردش خاص خود و از صفحه ی رنگی بزرگی که وسط آن موش صحرایی خوش لباسی قرار داشت، تشکیل شده بود و برخلاف محدود بودن آن، دو مسیر داشت: یکی مسیر داخلی و دیگری مسیر خارجی. در این بازی می بایست از مسیر داخلی که رابرت آن را «رقابت شتاب آمیز» می­نامید، خارج شد و به مسیر خارجی یا مسیر سریع رسید. همان طور که رابرت گفته بود، مسیر سریع نشان دهنده­ی رفتار ثروتمندان در زندگی واقعی شان بود. سپس رابرت به توضیح اصطلاح «رقابت شتاب آمیز» پرداخت:
نگاهی کوتاه به زندگی افرادی سخت کوش با تحصیلات متوسط نشان می دهد که مسیر زندگی اغلب آن ها این­گونه است: بچه­ها به دنیا می­آیند و در سنی مشخص راهی مدرسه می­شوند. درحالی­که با کسب نمره­های عالی والدینشان را غرق در شادی و سرمستی ساخته­اند، به دانشگاه قدم می گذارند. با اتمام دانشگاه و طبق برنامه­ای مشخص باید به جست­وجوی شغل یا حرفه ای سالم و مطمئن بگردند. ممکن است پزشک یا وکیل شوند یا به ارتش بپیوندند یا به استخدام دولت درآیند. به­طورکلی، آن ها شروع به پول درآوردن می­کنند، سپس زمانی که کارت­های اعتباری شان پر از پول شد، خریدها آغاز می شود.
کسب درآمد و به دست آوردن پول آن ها را به مکان هایی می­کشاند که هم سن وسالا نشان بیشتر وقتشان را در آنجا می­گذرانند. در همین مکان هاست که با افرادی متفاوت آشنا می­شوند و با برخی از آنان قرار ملاقات می­گذارند که گاهی این ملاقات­ها به ازدواج ختم می­شود. بدین ترتیب زندگی­­ آن ها شکل دیگری به خود می­گیرد، زیرا زن و مرد هر دو کار می کنند و داشتن دو منبع درآمد مایه ی دل­خوشی است. آن ها احساس موفقیت می کنند و آینده­ی خود را درخشان می بینند. تصمیم می گیرند خانه، ماشین یا تلویزیون بخرند، به تفریح بروند و صاحب فرزند شوند. این زوج خوشبخت پس از مدتی درمی­یابند موقعیت شغلی برایشان بسیار مهم است، پس به­سختی کار می کنند تا رتبه های شغلی بالا تری را به دست آورند و اضافه حقوق دریافت کنند. با افزایش حقوق، فرزند بعدی به دنیا می­آید و نیاز به خانه ای بزرگ تر احساس می شود. آن ها بیشتر کار می کنند، حتی بیشتر از وظیفه، به این امید که به­عنوان «کارمند نمونه» معرفی شوند. برای رسیدن به این هدف به آموزشگاه های گوناگون مراجعه می کنند تا با یاد گیری­ مهارت های تخصصی، بتوانند پول بیشتری به دست آورند.
برخی از آن ها ممکن است شغل دوم اختیار کنند، از این طریق به درآمد بالایی دست می­یابند، غافل از اینکه بدین ترتیب گستره ی مالیات های مربوط نیز افزایش می یابد؛ مثل مالیات مستغلات، تامین اجتماعی و غیره.

نظرات کاربران درباره کتاب پدر ثروتمند، پدر فقیر

اگر اسم این کتاب پدر پولدار و پدر بی پول که در ترجمه های دیگه هست بود الان استقبال ازش زیاد بود.
در 2 سال پیش توسط مصطفی .م
اسم اصلی کتاب پدر پولدار پدر بی پول که نظریات قابل توجهی داره بیشتر به نحوی طرز فکری که حالا یا پدر بی پول یا پدر پولدار به فرزندش منتقل میکنه رو تفسیر میکنه یکی از جمله هایی که برای شخص بنده جالب بود این بود که پدر بی پول به فرزندش میگه درس بخون تا بتونی تویه شرکت خوب کار کنی پدر پولدار میگه درس بخون تا بتونی یه شرکت بزنی در کل کتاب خوبیه من نسخه چاپی این کتاب رو خوندم ولی احتمالا رایگانش تو اینترنت باشه
در 2 سال پیش توسط سید مهدی قبله
انقد بدم میاد ناشرا اسم کتابارو عوض میکنن به اسم کتاب جدید میدن بیرون،آدم میاد میزنه کتابای رابرت کیوساکی میبینه یه عالمه عنوان میاد خود رابرت خبر نداره انقد کتاباشو دستکاری میکنن تا مردم ب اشتباه بیفتن و یه چیزو دوبار بخرن بعد تازه سخنرانی طرفم ورمیدارن به اسم جدید میدن بیرون ادم بعد از خریدنش متوجه نیشه ک کتاب گویا درحقیقت مصاحبه یا سخنرانی طرف بوده. ناشرای محترم حقه بازیو بذارید کنار زشته بخدا
در 4 ماه پیش توسط negar khanoom
کتابی که رو افراد با ذهن فقیر تاثیری نداره و گاهی تاثیر عکس داره و افراد با ذهن باز و ثروتمند رو بیشتر به سمت موفقیت واقعی هل میده بدین صورت که اگه در مقابل یادگیریش مقاومت کنید تاثیری روتون نداره اگه جوری که خودتون میخاید تفسیرش کنید تاثیر عکس روتون میذاره ولی اگه با تفکر و دلیل قبولش کنید شما رو بالا میکشه
در 1 سال پیش توسط امیررضا حسینی
تازه خریدم .تعریفشو از استاد دانشگاهم شنیدم گرفتم ببینم چطوره
در 2 هفته پیش توسط مصطفی غریبی
برای سنهای پایین هم میتونه مفید وایده ساز باشه
در 2 ماه پیش توسط leila hatami
کتاب خوبیه ولی بعضی قسمتاش که راجع به مالیات و این چیزاس خیلی به درد ما ایرانیا نمیخوره
در 2 سال پیش توسط محمدرضا
کتاب پدر ثروتمند پدر فقیر تفاوت دیدگاه های انسان هایی با ذهن ثروتمند و فقیر را بیان می‌کند. در واقع مهم نیست که چه مدارکی اعم از دانشگاهی یا غیر دانشگاهی دارید مهم نیست در کجا و با چه شرایطی زندگی میکنید تنها کافیست ذهن ثروتمندی را برای خود ساخت و بعد نتایج و شرایط به شکل زیبایی به سود ما تغییر می‌کند ایده‌های ثروت آفرین به ذهنمان، خطور می‌کند و هر چقدر که بیشتر روی ذهن کار کرد ایده‌هایی بدون سرمایه اولیه با کار فیزیکی کم و سود زیاد به ما گفته می‌شود
در 2 ماه پیش توسط مهدی مرادی
خوبه بد نیست خوندنش
در 2 سال پیش توسط بهداد عبادی نژاد
بسیار عالی و آموزنده
در 2 سال پیش توسط رضا قاسمی