فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دوران آقای رئیس‌جمهور این شکلی بود!

کتاب دوران آقای رئیس‌جمهور این شکلی بود!

نسخه الکترونیک کتاب دوران آقای رئیس‌جمهور این شکلی بود! به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دوران آقای رئیس‌جمهور این شکلی بود!

دنیای غرب فارغ از نگاه سیاسی به آن و فارغ از تفاوت در چگونگی و چیستی ارزش‌های فرهنگی‌اش با ما، در طراحی ساختارها و سازوکارهای هنری می‌تواند الگوی مناسبی باشد برای برنامه‌ریزان، به‌ویژه در برپایی و شیوه‌ی اجرایی رویدادهای هنری در داخل کشور. و بهره بردن از دانش کشورهایی که در برگزاری محدود اما تأثیرگذار رویدادها و جشنواره‌های فرهنگی، هنری تجارب خوبی دارند. مثل مراسم اسکار یا گلدن‌گلوب در حوزه‌ی سینما در کشور آمریکا، یا فرانسه که مهد فیلم است و چند جشنواره‌ی معتبر را در طول سال برگزار می‌کند. جشنواره‌ی فیلم کن، جشنواره‌ی وسول، جشنواره‌ی آوینیون و جشنواره‌ی فیلم‌های کوتاه کلرمون. ایتالیا نیز به‌عنوان کشوری صاحب سبک در عرصه‌ی سینما، جشنواره‌های رم، ونیز و چند جشنواره‌ی انگشت‌شمار دیگر را در طول سال برگزار می‌کند. هم‌چنین می‌توان از جشنواره‌های معتبر دیگری در جهان نام برد: روتردام هلند، جشنواره‌ی فیلم برلین، لوکارنو سوئیس، مونترال کانادا، سن سباستین اسپانیا، فیلم توکیو، جشنواره‌ی فیلم لندن و... در بررسی دقیق می‌توان پی برد که همه‌ی این جشنواره‌ها از اهمیت و تأثیرگذاری خاص داخلی و بین‌المللی برخوردارند. حالا ببینیم در سرزمین پرگهر چه خبر است!

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.51 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۵۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب دوران آقای رئیس‌جمهور این شکلی بود!

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



برای آشنایی

۲۸ مهر ۱۳۸۹

آورده اند خواص ملت را مقرر شد نشر جریده ای یومیه، از باب تحکیم وحدت و دفع کثرت و التفاط شدت. پس اصحاب و بزرگان قوم گرد هم آمده و عزم بزم کردند در میانه ی رزم و چاره جستند درد دولت و رنج ملت را به طناب وصل. صفحات و ورقات، به یمن این خجسته عزم بزم و رزم، به زیور طبع آراسته، حرف اضافی کاسته و «ملت ما» مقبول و خواسته آمد. خلاصه! سرتون رو درد نیاورم، تا امروز چند شماره ای از این روزنامه چاپ شده و در دکاکین! مطبوعاتی به حضور مبارک شما تقدیم شده است. اما از اون جایی که هیچ گلی بی عیب و هیچ عیبی بی گل نیست! روزنامه ی ما هم دچار کمبود ستونی بود به نام «کشکول حقیقت»، که به امر بزرگ مردی این کشکول رو فراهم کردم تا ان شاءاالله مورداستفاده ی خوانندگان فرهیخته قرار بگیره. حالا این کشکول چه مطاعی رو می خواد عرضه کنه، می گم خدمت تون. ابتدا در باب معنای لغوی کشکول به اطلاع تون برسونم که این کلمه در لغت نامه ی دهخدا چنین ترجمه و معنی شده است: «کشکول یعنی گدا که از واژه ی کچول می آید و آن کاسه گونه ای باشد که درویشان و صوفیان به کار برند و خوراکی و صدقات در آن ریزند. کشکول در اصل پوست نارگیل دریایی است که در جزایر نزدیک استوا می روید.»
جواد معصومی در مقدمه ی کشکول منتظری یزدی معتقد است کشکول به طور انحصاری درباره ی هیچ یک از رشته های علمی و فنی و هنری و ادبی و تاریخی یا مذهبی بحث نمی کند، اما از همه ی آن ها چینش و برداشتی دارد. کشکول یعنی موجودی دوره گرد و شیدا و آواره.
خلاصه ی کلام این که ما هم در این ستون «کشکول حقیقت» از همه چیز خواهیم گفت و نخواهیم گفت! این ستون متناسب با نیاز، به هر موضوعی سرک می کشد و آن چه شرط بلاغ است را می گوید، خواه پند گیرند، خواه ملال. امیدواریم این ستون خاکشیری باشد که با همه ی مزاج ها سازگار آید که البته چنین نبوده و چنان هم نخواهد بود، چرا؟ چون ما مردم، مدت هاست رسم سازگاری رو از یاد برده ایم و گاه می تازیم و می تازیم و می تازیم. پس در کشکول مان از هر دری سخنی خواهیم گفت و بر هر دری خواهیم کوفت به امید حل مشکلات و رفع سوءتفاهمات.
گاهی تلخ، گاهی شیرین. اگر تلخی ها، کام تان را آزرد، طلب بخشش و اگر شیرین آمد، که نوش کام تان. همین اول آشنایی یه نکته رو هم روشن کنم که بعدها باعث گلگی و دلخوری نشه. احتمالاً در بیش تر مطالب، موضوعات بار انتقادی خواهد داشت و موضوعات تمجیدی و به به و چه چه ای کم تر به چشم خواهد خورد. چرا؟ علت روشنه: اول این که الحمداالله رسانه های به به گو و مثبت اندیش توی کشور کم نداریم! پس جای کسی رو تنگ نخواهیم کرد و دیگر این که انجام شایسته و درست امور در هر جایی جزو وظایف شهروندان و مدیران است و قرار نیست برای هر کار درستی مراسم تشویق و تقدیر به راه انداخت که البته در جای خود، اون هم لازم است. اما آن چه نیازی ضروری تر به نظر می رسد؛ بیان نقاط ضعف، کاستی ها و معایب در سطح جامعه است تا از یک سو، عیب آشکار و از دیگر سو برطرف شود.
پس در این کشکول این رویکرد را دنبال خواهیم کرد.
خسته تون نکنم. با چند بیت شعر، برگ اول کشکول رو ورق می زنیم:
***
کَکَش کَش کَش ککش کش کش ککشکول
حواست با منه آقای مسئول؟

دلم خوش بود و غرق خوش خوشانی
پر از آبی و سبز و ارغوانی

دلی شاد و شبی آرام و پرشور
زمین و آسمان ها غرق در نور

ولی ناگه تفاهم بی اثر شد
فضای گفت وگوها تیره تر شد

چپ و بالا و پایین و کمی راست
سیه شد رنگ شیر و خامه و ماست!

به جای چاره و درمان صد درد
مقام محترم هی ناله می کرد

خلاصه بعد از آن بلوا و آشوب
که مانده بر سر ما جای یک چوب!

قلم در دست و کشکولی به دوشم
گرفتم تا درین معنا بکوشم

که ای یاران نه جای جنگ و کین است
نگه کن پول و ثروت نزد چین است!

نپاشم بذر نفرت در چمن زار
نسازم حال زارت بیش از این زار

دگر وقت غروری چاره ساز است
به قولِ بچه ها دروازه باز است!

بیا جانا که کشکول حقیقت
نشانت می دهد سوی طریقت

ککش کش کش ککش کش کش ککشکول
حواست با منه آقای مسئول؟!

مقدمه ی دوم

اصولاً ما ایرانی ها خاص ترین و غیرقابل پیش بینی ترین ساکنین سیاره ی زمین هستیم. دولت مردان و دولت زنان ما هم این چنین هستند. چرا؟ چون از جنس همین مردم اند. پس، کنش ها و شیوه ی دولت مردی آن ها نیز تابع همین ویژگی است. کشور ما در دهه های اخیر همواره آبستن و زاینده ی عجیب ترین تحولات اجتماعی بوده که گاه تمامی معادلات منطقی و محاسبات علمی و عقلانی را برهم زده و رویکردی دیگر را در عرصه ی تحولات جامعه ی ایرانی رقم زده است، به چه دلیل؟ به دلیل همون صفت یا ژن خاص ما.
و یکی از خاص ترین دوران تاریخی معاصر را می توان سال های بین ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۴ معرفی کرد. ده سالی که بخش عمده ای از آن در دوران دولت مردی محمود احمدی نژاد سپری شد. در این مقطع جامعه ی ایران شاهد اتفاقات، تصمیم گیری ها، مدیریت ها و عدم مدیریت های! گوناگونی بود که تاثیر خود را در سرنوشت کشور چه بسا تا دهه های آینده نیز برجای گذاشته است. و دوران صدارت دکتر روحانی هم دربرگیرنده ی اتفاقات بسیار مهم در عرصه ی سیاست خارجی بوده و هست.
اما اهل فن می دانند که پیشینه ی ایران عمدتاً تاریخی شفاهی داشته که سرشار از ابهامات و سوءتفاهمات تاریخی است، و بدین سبب جمله ی معروف: «گذشته، چراغ راه آینده» چندان نتوانسته است در ترسیم نقشه ی راه آینده ی کشور در دستور کار قرار گیرد. و نیک می دانیم که در تاریخ ادبیات ایران آثاری که وقایع نگار و ثبت کننده ی مکتوب تاریخ این سرزمین باشند بسیار اندک اند و تا دل تان بخواهد آثار ادبیات منظوم و شعر و خیال و اوهام داریم! بدین سبب، به جای این که مردمی واقع گرا باشیم، بیش تر آرمان گرا بوده و هستیم. بگذریم؛ غرض بیان مقدمه ای کوتاه بود در لزوم نیاز به ثبت آثاری با رویکرد تاریخ نگارانه، اما،

[این کتاب گزیده ی مجموعه مطالبی است که به صورت ستونی روزانه در سال های ۹۱ـ۱۳۸۹ تحت عنوان «کشکول حقیقت» در روزنامه ی «ملت ما» که بعدها با نام تابناک چاپ می شد، به رشته ی تحریر درآمده است.]

کشکول حقیقت با زبان ادبی ساده و اصطلاحاً زبان محاوره و در قالب طنز، مجموعه ی مفصلی از موضوعات مختلف اجتماعی، سیاسی، ورزشی، فرهنگی و اقتصادی را که عموماً شامل دغدغه های روزمره ی زندگی مردم بوده به نقد کشیده است. جالب این که بسیاری از پیش بینی های ارائه شده در دل مطالب، بعدها تحقق پیدا کرد که در جای خود قابل تامل است. آن هایی هم که هنوز محقق نشده بدانید و آگاه باشید که خواهد شد! و شب دراز است و قلندر بیدار!
لیک آن چه مولف را واداشت تا گلچینی از موضوعات چاپ شده در روزنامه را به شکل کتاب تقدیم حضور خوانندگان علاقه مند نماید این است که مطالب فوق به عنوان اثری مکتوب و وقایع نگار می تواند تا حدی خلا کمبود منابع این چنینی را حداقل در مقطع زمانی مورد اشاره پر نماید و نسل های بعد حتماً اذعان خواهند کرد که این دهه در تاریخ سرزمین ایران چه اهمیتی داشته است.
امید است تنوع موضوعی مطالب ارائه شده بتواند تصویری واقعی و شفاف و نقادانه از شرایط اجتماعی کشور در این برهه را ارائه نماید، چه بسا در قضاوت آیندگان نسبت به آن چه در این دوران گذشت اثری قابل استفاده باشد و توجه بفرمایید که این کتاب اثری سیاسی نیست. گزارشی است از شیوه ی زندگی مردم و مسئولین در مقطعی خاص. اما از آن جایی که تمام جوانب زندگی روزمره و عادی ما به طرز عجیبی با سیاست گره خورده است؛ به اجبار موضوعات مطروحه در این اثر نیز گاه مستقیم و گاه غیرمستقیم متاثر از سیاست بوده است. و فراموش نکنید که چاپ محتوای انتقادی این اثر در آن مقطع حرکتی جسورانه بوده است که خوشبختانه با درک مسئولین از تفاوت انتقاد سازنده و انتقاد مخرب، امکان انتشار یافت.
و نکته ی آخر این که بسیاری از گوشه و کنایه ها و ظرایف مورد اشاره در متن مطالب، مرتبط با اتفاقات رخ داده در آن روزهاست و امروز پس از گذشت زمان چه بسا رخداد اصلی فراموش و درک برخی طنازی ها پیچیده شده باشد که در این صورت خودتون دست به کار بشید و با جست وجوی ساده ی اینترنتی ببینید در روزهای قبل از چاپ مطلب موردنظر در کشور چه خبری بوده که باعث شده بنده دست به قلم شوم!
و یک نکته ی آخر دیگر هم! این که آن چه پیش رو دارید جلد اول از مطالب این کتاب است و در صورت استقبال از این اثر به سرعت جلد دوم هم به زیور طبع آراسته خواهد شد. پس لطفاً استقبال بفرمایید!
و نکته ی آخر! این که منتظر می مانیم تا روزی گذشته، چراغ راه آینده گردد!

بهزاد رهبر حقیقت
یکی از روزهای دهه ی ۹۰

جشنواره نزد ایرانیان است و بس...

۲۹ مهر ۱۳۸۹

دنیای غرب فارغ از نگاه سیاسی به آن و فارغ از تفاوت در چگونگی و چیستی ارزش های فرهنگی اش با ما، در طراحی ساختارها و سازوکارهای هنری می تواند الگوی مناسبی باشد برای برنامه ریزان، به ویژه در برپایی و شیوه ی اجرایی رویدادهای هنری در داخل کشور. و بهره بردن از دانش کشورهایی که در برگزاری محدود اما تاثیرگذار رویدادها و جشنواره های فرهنگی، هنری تجارب خوبی دارند. مثل مراسم اسکار یا گلدن گلوب در حوزه ی سینما در کشور آمریکا، یا فرانسه که مهد فیلم است و چند جشنواره ی معتبر را در طول سال برگزار می کند. جشنواره ی فیلم کن، جشنواره ی وسول، جشنواره ی آوینیون و جشنواره ی فیلم های کوتاه کلرمون. ایتالیا نیز به عنوان کشوری صاحب سبک در عرصه ی سینما، جشنواره های رم، ونیز و چند جشنواره ی انگشت شمار دیگر را در طول سال برگزار می کند. هم چنین می توان از جشنواره های معتبر دیگری در جهان نام برد: روتردام هلند، جشنواره ی فیلم برلین، لوکارنو سوئیس، مونترال کانادا، سن سباستین اسپانیا، فیلم توکیو، جشنواره ی فیلم لندن و... در بررسی دقیق می توان پی برد که همه ی این جشنواره ها از اهمیت و تاثیرگذاری خاص داخلی و بین المللی برخوردارند. حالا ببینیم در سرزمین پرگهر چه خبر است! اتفاق عجیبی چند سالی است که به مرور شکل گرفته و هر سال سهمگین تر و پررنگ تر جلوه می نماید. پدیده ای به نام تب برگزاری جشنواره. طبق آمار غیررسمی، ایران در برگزاری انواع و اقسام جشنواره ها، نمایشگاه ها، کنگره ها، سمینارها، نکوداشت، همایش و... گوی سبقت را از جهانیان ربوده و با آماری عجیب و غیرقابل باور، سالانه صدها و صدها محفل انس از این دست! در کشور برگزار می شود. این تب چنان همه گیر شده است که کم تر نهاد و سازمانی را می توان یافت که در کارنامه ی کاری خود در طول سال، برگزاری چند همایش را ثبت نکرده باشد. کافی است همین امروز نگاهی به مطالب چند روزنامه بیندازید. قطعاً آگهی فراخوان یا اخبار مربوط به برگزاری این نوع رویدادها را در هر صفحه به وفور خواهید یافت. راستی تا حالا کسی حساب کرده برگزاری این جشنواره ها و همایش های بعضاً زبونم لال بی بو و خاصیت چه بودجه ی کلانی را در طول سال هدر می دهند. انصافاً مگر یک کشور در یک سال چند جشنواره ی فیلم، چند جشنواره ی تئاتر، چند سمینار و همایش با موضوعات تکراری یا کم اهمیت نیاز دارد. چند نمونه را به عنوان مثال ذکر می کنم: جشنواره ی فیلم فجر، فیلم پلیس، فیلم رشد، فیلم رویش، فیلم دانشجویی، فیلم شهر، فیلم کوتاه تهران، فیلم کودک و نوجوان، سینما حقیقت، فیلم مستند ایران، فیلم کوتاه ایران، فیلم رحمت، فیلم صد و... و ده ها جشنواره ی ریز و درشت دیگر فقط در حوزه ی فیلم و از آن دردناک تر انواع و اقسام جشنواره های تئاتر! حقیقتاً مگر بضاعت و کیفیت و کمیت تئاتر ما چه قدر است که بتوان این همه جشنواره برایش برپا کرد. همین سینمای ما چه قدر جایگاه داخلی و خارجی دارد که این همه هیاهو برای آن به راه انداخته ایم. خیلی دور از ذهن نیست که به زودی تعداد جشنواره های هنری در کشور از تعداد آثار تولیدی هنری بیش تر باشد! داستان آثار هنری حاضر در جشنواره ها، حکایت مطربی است که در یک شب به چند مجلس طرب دعوت شده و تلاش دارد تا در تمام این مجالس حضور به هم رساند و خودی نشان دهد. بعضاً دقت بفرمایید در اسامی برگزیدگان جشنواره های مختلف که تا چه میزان آثار هم نام را در فهرست خود جای داده اند. خلاصه ایران ما بهشت موعود هنرمندانی است که در طول سال می توانند با یک اثر هنری در ده ها جشنواره حضور به هم رسانده و کلی هم کیف کرده و سکه و جایزه درو کنند. به نظر می رسد دو دلیل عمده برای برگزاری برخی از این همایش ها و جشنواره ها وجود داشته باشد: اول اختصاص ردیف بودجه دست و دلبازانه که... اصلاً بماند، این یکی رو نشنیده بگیرید و دوم ابلاغ سمت ها و عنوان های فریبنده و جذاب مثل دبیر همایش، مدیر جشنواره، رئیس کنگره و... که هر مقام مسئولی را در سازمان ها و نهادهای مختلف دچار پدیده ی قلقلک می کند تا پیشنهاد دست و دلبازانه ی مدیر روابط عمومی مجموعه ی تحت امر خود را متواضعانه! بپذیرند و بار سِمَت فوق را بر دوش کشند و خلاصه حکایتی است دیگر. حالا نتایج درخشان این همه اتفاقات فرهنگی را چرا در مناسبات روزمره و رفتارهای عمومی در سطح جامعه نمی بینیم خدا عالم است. به هر صورت ایران است دیگر. سرزمین جشنواره ها و یادمان نرود که جشنواره نزد ایرانیان است و بس...
این شعر پایانی را نیز لطفاً بخوانید، جای دوری نمی رود:
***
هنر نزد ایرانیان است و بس
نگویم دلیلش به هر خویش و کَس

نکن خواهش و این همه التماس
که گویم دلیلش به هر عام و خاص

ولی چون که اصرارت از حد گذشت!
بگویم همه آن چه شد سرگذشت

به شرطی که پنهان بماند خبر
خدایی میان همین صد نفر!

بله راز آن در همایش بُوَد
همایش نشانی ز خواهش بُوَد

که چون شد همایش بسی برگزار
هنر لاجرم می شود ماندگار

بسی افتخار آید از آن پدید
کنون نوبت رفتن ما رسید!

تا کشکول بعدی...

نظرات کاربران درباره کتاب دوران آقای رئیس‌جمهور این شکلی بود!