فیدیبو نماینده قانونی مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب در مسیر شاهراه
پژوهش‌های باستان‌شناختی در گودین‌تپه

نسخه الکترونیک کتاب در مسیر شاهراه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب در مسیر شاهراه

دژ گودین­تپه در دشت کنگاور واقع در زاگرس مرکزی، به مانند یک آتشفشان کوچک که از دل دریا بیرون می‌زند، در این دشت آشکار و هویداست. اما گودین­تپه برخلاف یک آتشفشان، یک ساختار طبیعی نیست، بلکه ساختاری با پانزده هکتار وسعت و سی متر ارتفاع از سطح زمین‌های اطراف است که از بقایای مردمانی که طی قرن‌ها در آن سکونت داشته‌اند، شکل گرفته است. مردمان گودین­تپه، این محل راهبردی را برای سکونت و ساخت خانه‌هایشان طی پنج هزار سال انتخاب کرده­اند که منجر به شکل‌گیری این محوطه از ویرانه­های آنان به صورت لایه‌های متوالی شده است. بر همین اساس، کاوش‌ها در این محوطه که دقیقاً در مسیر شاهراه شرقی – غربی قرار داشته و شاهراهی کلیدی است که میان رودان را از طریق کوه‌های زاگرس به منابع و فرهنگ شرق متصل می‌کند، به سرپرستی کایلریانگ و از سوی موزه سلطنتی اُنتاریوکانادا طی سال­های ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۳ انجام گرفت. این مسیر در دوره‌های بعد، بخشی از راه بزرگ ابریشم بوده که راهی مهم برای تجارت بین شرق و غرب محسوب می‌شده است.
این شاهراه از جنوب میان­رودان شمالی و در امتداد رود دیاله وارد زاگرس مرکزی می‌شود و با عبور از گذرگاه‌های کوهستانی و دشت‌های ماهیدشت کرمانشاه و بیستون، وارد دشت کنگاور می‌شود. این مسیر از عصر هلنی به بعد از دامنه‌های شمال­شرقی الوند و نیز گذرگاه اسدآباد وارد فلات مرکزی ایران می‌شود، اما طی ادواری که گودین­تپه مسکون بوده، این راه از دشت کنگاور، از کنار گودین­تپه و از طریق گذرگاهی باریک در امتداد رودخانه گاماسیاب وارد دشت اسدآباد و سپس وارد فلات مرکزی می‌شده است.
در این میان، گودین­تپه به مانند دژی استوار و قابل اعتماد در مسیر همدان به کنگاور قرار گرفته بود. به همین دلیل تاریخ مردمان گودین­تپه در یک چهارراه فرهنگی شکل گرفته و رشد کرده است. دشت کنگاور زمینی حاصلخیز و مرغوب برای کشاورزان و کوهپایه‌ها و دامنه‌های اطراف آن نیز مراتعی غنی برای چرای دام و گله‌ها فراهم آورده است. به طور کلی زاگرس مرکزی دارای زمستان‌هایی با بارش فراوان باران و برف بوده و این بدان معناست که محصولات می‌توانند بدون یک نظام آبیاری گسترده رشد کنند، در حالی که در شهرهای بزرگ میان رودان، در همسایگی زاگرس مرکزی، کشاورزی نیاز به یک نظام آبیاری گسترده داشت.
در سرتاسر هزاره پنجم پیش از میلاد، ساکنان گودین محصولاتی از قبیل جو، گندم، میوه و سبزیجات را کشت می‌کردند و گله­های گوسفند، بز و گاو را در دامنه‌ها و مراتع به چرا می‌بردند. با این اوصاف، گودین­تپه محل مناسبی برای استقرار و یکجانشینی محسوب می‌شود.

ادامه...
  • ناشر مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 18.4 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۶۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب در مسیر شاهراه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

برای دست یابی به دوره اوروک یانگ یک طرح دوجانبه مهیا کرد، او یک گمانه آزمایشی (XYZ) در تراس شمالی تپه ایجاد کرد و نیز یک گمانه دیگر که به نام کوره آجرچینی (به دلیل قرارگیری در کنار کوره امروزی آجرپزی به این نام خوانده شد) در دامنه غربی محوطه حفر شد. به عبارتی هدف آن­ها از این اقدام به دست آوردن اطلاعاتی از لایه­های زیرین بود تا با توجه به این اطلاعات، کاوش در گمانه عمیق ادامه پیدا کند. یانگ بدین منظور پانزده کارگر دیگر استخدام کرد. بقایای دورهVI:۱ (که هنوز به عنوان دوره V شناخته می­شد)، در شمال محوطه، در همان قسمتی که بقایای جزئی از دوره چهارم (در سال۱۹۷۱) به دست آمده بود، آشکار شد. بر همین اساس یانگ دستور داد تا بقایای دوره چهارم برداشته شود. لایه­های زیرین آن نیز به سرعت برداشته شد تا اندک اندک معماری دوره VI:۱ خود را نشان داد. این معماری شامل بنایی محصور در میان دیوار­ی بیضی شکل که به خوبی سالم مانده بود. در کف یکی از اتاق­های این بنا یک لوح گلی به دست آمد. این یافته همه چیز را تغییر داد. در آن لحظه آنچه امیدی مبهم در یافتن آثار یک سکونتگاه مرتبط با دوره اوروک پنداشته می­شد، در حال تبدیل شدن به یقین و واقعیت بود. این لوح گلی نه­تنها می­توانست درک ما را از فرهنگ­های هزاره­ی چهارم پ.م در زاگرس مرکزی دگرگون کند، بلکه باعث تغییر نگاه ما به فرهنگ میانرودانی اوروک شده بود. فرهنگی که به­نظر می­رسد خاستگاه نخستین تمدن شهرنشینی در مقیاس گسترده در جهان بوده است. بر همین اساس، کاوش بیشتر ضروری به­نظر می­رسید. در نخستین فرصتی که کاوش شروع شد، سه گروه از کارشناسان به طور همزمان در حال جستجوی آثار در گمانه­های خود بودند. در گمانه A۱ هنوز بقایای اولیه از دوره سوم در حال کشف شدن بود. در B۱ نیز کارشناسان در حال خاک برداری ساختمان غرب مربوط به دوره چهارم بودند. در B۰۱ نیز گروه دیگری بر روی بقایای معماری VI کار می­کردند. در همین زمان یکی از کارشناسان کم سابقه تر در حال خاک برداری بنا­های راس تپه، مربوط به قسمت جنوبی دژ دوره دوم گودین تپه بودند (تصویر ۱.۸). نوشته­ها و گزارش های روزانه فصل آخر کاوش­های گودین­تپه، نوعی کشمکش خفیف، در زمانی که گروه­های مختلف در حال کاوش و مستند نگاری بودند، نشان می­دهد. کلوس برید، تنها عکاس، طراح و معمار گروه کاوش بود و کارشناسان برای مستند­نگاری آثار و بقایا پیش از تخریب، به او نیاز داشتند. به همین دلیل کارشناسان از اینکه باید برای مستند نگاری آثار منتظر برید می­ماندند (به دلیل حجم بالای کاوش، یک عکاس و طراح کافی نبود) ناراضی و شاکی بودند. هاروی وایس، ایرنه وینتر و ماری هنریت گیتس بر کاوش دوره چهارم گودین تپه نظارت می­کردند، هرچند روش­های کاوش آن دقیق بود، اما سرعت بالای کاوش و رسیدن به آثار اوروکی، آن­ها را خسته و نگران کرده بود. به همین دلیل آن­ها از یانگ خواستند تا خاک­های حاصل از کاوش این لایه­ها در جایی انباشت شود تا بتوان آن­ها را دوباره جستجو کرد، یانگ نیز موافقت کرد. به دلیل کمبود کارشناسان، یانگ از نماینده اداره کل باستان شناسی ایران درخواست کرد تا مسئولیت نظارت بر کاوش گمانه عمیق، در قسمت انبار بزرگ که نیاز به لایه نگاری و چینه شناسی داشت را بر عهده بگیرند، اما به دلیل عدم توانایی و مهارت نمایندگان ایرانی، هیچ­گونه یادداشت برداری در طول خاک برداری نشد. به همین دلیل هیچ­گونه مستندنگاری پیرامون انبوه سفال­ها، استخوان­های حیوانی و زغال­های به دست آمده از برج شماره ۱۳ نشده است. نهایتاً دیوار­ها و بقایای بنای بیضی­شکل در گمانه­های A۱ و B۱، در اول آگوست ۱۹۷۳ آشکار شد. طبق برنامه­ریزی که یک ماه قبل از آن انجام شده بود. به همین ترتیب مدت زمان باقی مانده تا پایان فصل، صرف پاک سازی معماری به دست آمده شد. خوشبختانه، البته برای کاوشگران نه برای ساکنان اصلی بنا­ها؛ بقایای معماری در اثر آتش سوزی در وضعیت مناسبی قرار داشتند. هاروی ویس، یانگ را برای جستجوی بیشتر در خاک­های انباشت شده متقاعد کرد تا با استفاده از شناورسازی، آنچه را که مستند نگاری نشده بازیافت کنند. بنابراین سرند و شناورسازی محدود موردپذیرش قرار گرفت. نقشه بنا­ها با دقت ترسیم شد. آنچه از این بنا نمایان شد، ارتباط گیج کننده و البته حیرت انگیز اجزاء معماری با سایر بخش­های بنا بود. یانگ: «کاوش در بنای بیضی­شکل لذت بخش بود. ما یک گروه خوب داشتیم و هرچند باعجله کاوش می­کردیم، توانستیم کار را به خوبی پیش ببریم». در یازده سپتامبر ۱۹۷۳ آخرین پاک سازی کف بنا­ی بیضی­شکل گودین­تپه انجام شد و کاوش در گودین­تپه به پایان رسید. پرونده کاوش­های گودین­تپه به عنوان پروژه شگفت­انگیز بسته شد. این کاوش در طول ۴۷۱ روز به طول انجامید و بیش از هفت هزار مترمکعب خاک برداری در آن صورت گرفت. این کاوش شواهدی از استقرار از هزاره ششم تا اول پیش از میلاد را آشکار ساخت. یانگ پس از ۳۴ سال، کاوش گودین­تپه را این گونه شرح داد: «ما گمانه­ای بزرگ و عمیق در میان بنا­های شگفت­انگیز و تودرتو که زیر آن دارای توالی­های طولانی بود، حفر کردیم، اما هنوز اطلاعات زیادی به ما نداده است و من آرزو می­کنم که بتوانم بار دیگر به آنجا برگردم و بیشتر کاوش کنم».



تصویر ۱.۷: کاوش در میان بقایای دوره ی سوم گودین



تصویر ۱.۸: گودین تپه پس از کاوش

یادداشتی بر یک کاوش

با این وجود، از کاوش گودین­تپه ۲۶۳۸ شئ فهرست­نگاری شد که از این میان ۱۳۶۸ شئ به موزه سلطنتی اُنتاریو فرستاده شد و باقی آثار در تهران ماند. در حدود چهل هزار قطعه سفال نیز بسته بندی و برای موزه سلطنتی اُنتاریو فرستاده شد. در سه فصل اول کاوش در گودین­تپه و پیش از شروع کاوش در دوره چهارم، هزار قطعه سفال وصالی شدند. همچنین ۴۴۹ نمونه علمی و سیزده هزار استخوان نیز به تورنتو ارسال شد. به علاوه این آثار و اشیاء، فرم­های ثبت و مستند نگاری شامل یادداشت های روزانه، برگه­های شمارش سفال، فرم­های نمونه­های رادیوکربن، عکس­ها، کارت­های شناسه اشیاء، اسلاید­ها، نگاتیو­ها، پلان­های معماری و تصاویر بُرش گمانه­ها و خلاصه آنچه برای پر کردن قفسه­های یک اتاق کافی بود، جمع آوری و به تورنتو فرستاده شد. با این وجود، هدف یانگ از کاوش در این محوطه که همان ایجاد یک منبع اساسی برای باستان شناسی ایران هرگز تحقق نیافت. ازلحاظ کمی، یافته­ها تحسین برانگیز و البته ترسناک است؛ چراکه بسیاری از این یافته­ها برای مدت بیش از سی سال در انبار­های موزه اُنتاریو دست نخورده باقی مانده است. تعداد کمی از دانشجویان ازجمله خود من و رابرت هنریکسون تجزیه و تحلیل را روی یافته­های سفالی کامل کرده­ایم اما بسیاری از یافته­ها (مانند نمونه­های علمی از زغال، استخوان، سرباره و خاک) هنوز در جعبه­های خود خاک می­خورند و سفال­ها و اشیاء دوره­های هفتم و ششم منتشر نشده­اند. پس از اتمام کاوش به­نظر می­رسید که تمام انرژی صرف شده برای این کار در حال از بین رفتن است، اما یانگ با انتشار گزارش های مقدماتی کاوش نشان داد که از هدف اولیه خود مبنی بر انتشار کامل نتایج کاوش چشم نپوشیده است. یانگ تمامی استخوان­ها را برای آزمایش به آمریکا فرستاد، اما زمانی که دید سایر تحلیل­ها و نتایج کاوش هنوز مشخص نیست، پیگیری این یافته­ها را نادیده گرفت. او صد نمونه از بهترین نمونه­های کربن را برای تاریخ گذاری به آزمایشگاه فرستاد، اما به دلیل سهل­انگاری آزمایشگر، آن­ها گم شدند. او تعداد زیادی از دستیاران و همکاران خود را برای دسته­بندی اوراق و یادداشت های کاوش استخدام کرد و مقداری از فرآیند سازمان دهی و تایپ مجدد اسناد انجام شد، اما ازآنجایی که بدون هدف خاصی انجام می­گرفت، راه به جایی نبرد. یانگ نیز خود در مسئولیت­های جدید گرفتار شد. ریاست موزه اُنتاریو در طول یک دوره پرهیاهو در اواسط دهه ۱۹۸۰ که شاهد اعتصاب کارکنان و یک سری از اعتراضات عمومی پیرامون یک نمایشگاه بحث برانگیز تحت عنوان خروج از آفریقا(۳۲) تاثیرات بدی روی یانگ گذاشت. برای نخستین بار در طول حیات یانگ، قدرت متقاعدکننده وی برای جلوگیری از آشوب کافی نبود و همین مدیریت موزه، عوارض بسیاری را حتی بیشتر از سال­ها کارمیدانی بر روی یانگ باقی گذاشت. دو هفته پیش از مرگ یانگ، درحالی که نشسته بودیم و در مورد گودین تپه و امکان اینکه این کتاب؛ رویای او را در مورد گودین تپه محبوبش تکرار کند، درحالی­که به روشنای روز می­نگریست، نگاهی با آن نگاه­های سریع برای نادیده گرفتن تمامی آن لحظات پر از غرور، به من کرد و گفت: «بزرگ ترین افسوس من در تمامی زندگی­ انجام ندادن مسئولیت و وظیفه­ام در انتشار نتایج کاوش­های گودین تپه بود». ما امیدواریم که فصول پیش­رو به نوعی تعهد خود را نسبت به این محوطه بزرگ به سرانجام رسانده باشد.

برای مطالعه بیشتر

Abdi K. “Nationalism, Politics, and the Development of Archaeology in Iran.” American Journal of Archaeology 105 (2001): 51-76.
Stronach, D., and M. Roaf. Tepe Nush-I Jan I: The Major Buildings of the Median Settlement. London: British Institute of Persian Studies, 2007.
Young, T. C. “Population Densities and Early Mesopotamian Urbanism,” In Man, Settlement and Urbanism, edited by P. J. Ucko ct al., 827-842. London: Gerald Duckworth and Co., 1972,
. Excavations at Godin Tepe: First Progress Report. Royal Ontario Museum Occasional Paper 17- Toronto: Royal Ontario Museum, 1969.
. “The Iranian Migration into the Zagros.” Iran 5 (1967): 11-34.
. “A Comparative Ceramic Chronology for Western Iran.” Iran 3(1965): 53-85.
Young, T. C., Jr., and L. D. Levine. Excavations of the Godin Project: Second Progress Report. Toronto: Royal Ontario Museum, 1974.





تصویر ۳.۱: یانگ در حال بررسی جمجمه ای انسانی در حسنلو، ۱۹۶۱

یانگ اساس و مبنای پژوهش­هایش را در ایران در گفتگوی سال ۲۰۰۶ بازگو می­کند:
«اگر ما بتوانیم یک توالی ثابت و مطمئن برای گاهنگاری ایران وضع کنیم، توانسته­ایم یک مبنا اطلاعاتی برای مدت ۵۰ سال پدید آوریم که همه به آن ارجاع خواهند داد».
سفال شکسته­هایی که یانگ در طول بازدید­های خود از سطح محوطه برداشت کرده بود این نکته را بازگو می­کرد که این محوطه ادوار استقراری متنوعی از هزاره چهارم پ.م تا ۵۰۰ پ.م را در برمی گیرد.
«من باید در آن سال حداقل هشت بار دیگر در آن سال به آنجا بر می­گشتم. آنجا تسلسلی از توالی­ها بود. آنچه در آنجا قابل مشاهده بود یک بنای عصر آهن III بود که از زیر سطح محوطه نمایان شده بود و البته مقادیر بسیار زیادی از سفال­های منقوش هزاره دوم پ.م و آثاری بسیار شبیه به یانیق­تپه هزاره سوم پ.م که برای من بسیار جالب بود و بیشتر از آن یافت قطعاتی از کاسه­های لبه­واریخته که در هزاره چهارم پ.م در جنوب میانرودان رایج بود مرا متعجب کرده بود».
کایلر به بررسی و پژوهش ادامه داد: «من در مناطق و دره­های مختلف در حال جستجو بودم تا دریابم که آیا محوطه دیگری بهتر از گودین تپه، با توالی لایه­نگاری طولانی­تر یا لایه­­های بهتر وجود دارد».
نهایتاٌ در سال ۱۹۶۵، یانگ برای اجرای کمک هزینه بورسیه خود، زمان بیشتری را با استروناخ برای بررسی سپری می­کرد. استروناخ در سال ۱۹۶۱ به­عنوان رئیس بنیاد تازه تاسیس شده مطالعات ایرانی بریتانیا در تهران انتخاب شده بود. سخت­گیر نبودن، خوش برخوردی و محافظه­کاری استروناخ، به همراه جذبه اسکاتلندی او و اعتمادبه نفس آمریکایی یانگ زوجی کامل از نظر شخصیتی پدید آورده بود. استروناخ جز آن دسته از افرادی بود که وقتی صحبت می­­کرد یا داستان جذابی را تعریف می­کرد چشمانش می­درخشید. من داستان سفر آن دو مردی که در میان کوه­های زاگرس استقرار­های فراوان را مشاهده کرده بودند و برای حاضران نقل می­کردند را شنیدم، هرچند جزییات توصیفی آ­ن­ها مدام تغییر می­کرد اما واقعاٌ مسافرت آن­ها شادی بخش و بسیار پرهیجان بود. دیوید ازجمله افرادی است که من هرگز ندیده­ام، کسی که وقتی داستان سرگرم­کننده­ای را تعریف می­کرد، چشمانش برق می­زند. من داستان سفرهای متعدد مردی که در بهار در میان کوه­های زاگرس به مسافرت پرداخته بود و برای افراد متعددی هم بازگو کرده بود را شنیده بودم. جزئیات داستان به فراخور شرایط تغییر می­کرد اما آنچه آشکار بود احساس خوب آن­ها در حین سفر و نیز نشان دادن زندگی حرفه­ای آن­ها بود.



تصویر ۴.۱: یانگ در حال بررسی سفال

سفر ما به همراه استروناخ از تهران آغاز شد و با گذشتن از اراک و ورود به کوه­های زاگرس و سپس شمال دشت ملایر ادامه یافت. محوطه نوشیجان به مانند یک برآمدگی بزرگ در میانه دشت ملایر قرارگرفته است. البته در نخستین نگاه گمان کردیم که یک ساختار طبیعی باشد اما سریعاً به ساختار خشتی انباشته شده در سطح تپه پی بردیم. استروناخ در کتاب خود که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد، این گونه بیان می­کند:
«مشاهده تپه با یک دوربین دوچشمی به خوبی نشان می­دهد که کل تپه ساختار طبیعی ندارد و نوک تپه از خاک نرم تشکیل شده که در آن حیوانات لانه­سازی کرده بودند. خاک نرم معمولاً در چنین شرایطی از تجمع خرابه­های ناشی یک بنای خشتی پدید می­آید و در اطراف پراکنده می­شود. در این محوطه پراکندگی خرابه­ها و بقایای بنا بیانگر وجود بنایی بود که به خوبی حفظ می­شده و دارای سیستم دفاعی منسجمی بوده است».
در نخستین فرصت ممکن یانگ به سمت گودین تپه رفت. حتی پس از اینکه بقایای سطحی نوشیجان آشکار کرد که یک محوطه با آثار چشمگیر است. بقایایی شامل مقادیر بسیار زیادی از خشت که روی سطح تپه وجود داشت و احتمالاً نشان دهنده یک اثر معماری قابل توجه (که یک معبد تودرتو کاملاً حفاظت شده در این محوطه به دست آمد) و سفال شکسته­هایی که متعلق به عصر آهن III بودند که احتمالاً در دوره ماد مورد سکونت قرارگرفته بود.
یانگ چهل سال بعد این خاطره را به خاطر می­آورد که درحالی که از محوطه دور می­شدند به استروناخ نگریست و دریافت که دوستش (استروناخ) همانند چهار سال قبل که خودش مجذوب گودین تپه شده بود، مجذوب و تحت تاثیر محوطه نوشیجان قرارگرفته است:
«من رو به استروناخ کردم و گفتم: توده بزرگ و کهن سال خشتی، همه آن برای تو، اما من گودین تپه را در نظر گرفته­ام».
یانگ هرچند هنوز به انتخاب خود شک دارد اما با مراجعه به اداره کل باستان شناسی ایران مجوز برای کاوش در گودین­تپه را درخواست می­کند. او مجوز کاوش در هفتوان تپه را نیز داشت اما فقط به دنبال مجوز کاوش گودین­تپه بود. مجوز یانگ بر اساس قانون سال ۱۹۳۰ تنظیم شده بود که بر اساس آن تمام آثار به دست آمده از یک کاوش باید میان کاوشگر و دولت ایران به اندازه مساوی تقسیم می­گردید.
در پایان هر فصل نمایندگان اداره کل باستان شناسی با بازدید از خزانه آثار به دست آمده، برای تقسیم عادلانه آثار تلاش می­کردند؛ گاهی یک مهر استوانه­ای ممکن بود ارزشی معادل با سه برابر ارزش کل ظروف داشته باشد و یا یک تندیس سالم ارزشی معادل با سه مهر، بنابراین کسی فکر نمی­کرد که تقسیم عادلانه آثار امکان پذیر باشد. در مواقعی که هرکدام از طرفین در مورد تملک اثری نظری داشتند، سکه تصمیم می­گرفت. در هنگام تقسیم آثار نمایندگان اداره کل باستان شناسی ایران علاقه زیادی به سفال شکسته­ها و نمونه­های علمی نداشتند، بنابراین در طی پروژه گودین تپه تقریباً تمام سفال شکسته­ها به هیئت کاوش رسید، به طوری که در پایان فصل ۱۹۷۳ تعداد سفال شکسته­ها به ده­ها هزار قطعه می­رسید و نیز نمونه­های علمی زیادی نیز به موزه سلطنتی اُنتاریو فرستاده شد. در سال ۱۹۷۳، در آخرین فصل از کاوش گودین­تپه، اداره کل باستان شناسی ایران به مانند اغلب ادارات مشابه در سراسر جهان، پیرامون فرهنگ و نتایج حاصل از این پرسش­ها جدی مطرح و برای نگهداری آثار ارزشمند در ایران پافشاری کرد. بر همین اساس مهر­های استوانه­ای و الواح گلی گودین VI که در فصل ۱۹۷۳ به دست آمده بودند، در ایران باقی ماندند. در پاییز سال ۱۹۶۵ سرانجام کاوش در محوطه گودین تپه توسط یانگ و لوین، به مدت هشت هفته آغاز شد. آشنایی یانگ و لوین به سال­هایی بازمی گشت که یانگ در دانشگاه پنسیلوانیا مشغول به تحصیل بود (تصویر ۱.۵). لوین دو سال بعد از یانگ وارد دانشگاه پنسیلوانیا شده بود. با وجود خصوصیات بسیار خوب لوین، تفاوت­های شخصیتی با یانگ داشت. یانگ فرزند یک مبلغ مسیحی بود درحالی که لوین از مهاجران یهودی محسوب می­شد. یانگ فردی آرام با اعتمادبه نفس بسیار، اما لوین فردی بی قرار و پرانرژی بود.
با وجود این تفاوت­ها، آن­ها از در کنار هم بودن خشنود بودند و اصولاٌ کامل کردن ایده باعث اتحاد بیشتر می­شود و این دو در مواقع موردنیاز از دیدگاه یکدیگر استفاده می­کردند. یانگ و لوین به عنوان دوستانی صمیمی، کاوش در گودین­تپه را در سال ۱۹۶۵ آغاز کردند. لوین به عنوان معاون هیات، خواستار نقشی پررنگ و سازنده در این پروژه بود. آن­ها طی فصل نخست در قسمت شمالی تپه اقدام به کاوش در دو کارگاه A و B به ابعاد ۵×۵ متر، نمودند. کاوش در کارگاه A تقریباً تا عمق ۱۴ متری ادامه یافت و زمانی که دیواره کارگاه به اندازه نسبتاً زیادی بلند و عمق گمانه زیاد شد، کارگاه B در کمی آن طرف تر، با عمق کمتر از آن عمقی که کارگاه A تمام شده بود، آغاز شد (تصویر۱.۶). برنامه­ی آن­ها به این شکل بود که کاوش در کارگاه B تا خاک بکر ادامه یابد (خاک بکر اصطلاحی است که باستان­شناسان برای لایه­ای بکار می­برند که پیش از نخستین استقرار، وجود داشته است). در این کاوش، خاک حاصل از خاک برداری در محلی انباشته می­شد تا در فرصت مناسب آن دسته از آثاری که اتفاقی رها شده باشد، یافت و ثبت شوند. این خاک­ها در لبه فرسایش یافته محوطه توسط رودخانه، انباشته می­شد. کاوش در این محوطه نشان داد که استقرار­های بیشتری نسبت به آنچه سفال­های سطحی نشان می­دادند، در این محوطه وجود دارد. لایه­های نزدیک به سطح محوطه، آثار مربوط به اوایل هزاره اول پ.م را آشکار ساخت (گودین II). لایه­ بعدی مربوط به هزاره دوم پ.م بود و استقرار طولانی تری از آنچه که انتظار داشتیم را به ما نشان داد و این امکان را فراهم می­کرد تا بتوانیم بر اساس داده­های سفالی توالی دقیق به همراه جزییات را برای عصر مفرغ ایران ترسم کنیم (گودین III). گودین IV دارای لایه­هایی متمایز و دربرگیرنده هزاره سوم پ.م بود. این دوره ارتباط گودین­تپه با یانیق­تپه را تائید می­کند. لایه­های زیرین گودین IV بیانگر دوره مس­سنگی از هزاره ششم پ.م است (گودین VI و VII). هرچند اغلب یافته­های شگفت­انگیز این محوطه در فصول بعدی کاوش آشکار گردید، اما کارگاه­های A و B امید­های فراوانی از آنچه در آینده رخ خواهد داد را ترسیم می­کردند. یانگ به عنوان یک خاطره، پایان فصل اول را این گونه توصیف می­کند:«من پیرامون نمایش پر­شکوهی که در آینده رخ خواهد داد، هیچ نظری ندارم، فصل ۱۹۶۵ برای زندگی حرفه­ای من یک پیروزی بزرگ محسوب می­شود».



تصویر ۵.۱: از راست، لوین و یانگ نشسته بر روی سکویی در گودین 

یانگ پس از اتمام فصل نخست کاوش به کانادا بازگشت و اقدام به تنظیم یک جدول زمان بندی برای فصول بعدی کاوش کرد. وی برای آن­که بتواند بنا­های دوره دوم را به طور کامل کاوش کند، یک ترانشه ۳۰×۳۰ متر، برای آشکارسازی سایر ادوار گودین­تپه، برنامه­ریزی کرد. یانگ در فرم پیشنهادی خود برای موزه سلطنتی اُنتاریو، چهارفصل را برای انجام برنامه­های خود و نیز هزینه­های جاری پیش­بینی کرد، به طوری که بر این اساس، در سال ۱۹۷۳، در آخرین فصل کاوش، در عمق ۱۲ متری، لایه­های مربوط به دوره VI را شناسایی خواهد شد. در سپتامبر سال ۱۹۷۳ یانگ به لایه­ V (که بعداٌ به عنوان دوره VI:۱ شناخته شد) که بنای بیضی­شکل در این لایه و در عمق ۵/ ۱۱ متری قرار داشت، رسیده بود. یانگ پیرامون این موضوع می­گوید: «من همیشه از این که توانستم برنامه­های خودم را آن گونه که برنامه ریزی کرده بودم به پیش ببرم خوشحال و مسرور بودم». یانگ در این برنامه ریزی، زمان کمی را برای بررسی­های جانبی در نظر گرفته بود. بااین حال طی فصل آخر، باوجود تلاش افراد هیئت، یافته­های بسیاری به ناچار دیده و مستند نمی­شدند.



تصویر ۱.۶: لوئیس لوین (بالا) در حال مستندنگاری کارگاه B، ۱۹۶۵

سر مکس ملوان و همسرش آگاتا کریستی در سال ۱۹۶۷ از گودین­تپه بازدید کردند و یانگ نیز محوطه را به این مرد بزرگ نشان داد. ملوان به آرامی سفال­ها را برمی داشت و به گمانه­های آزمایشی، بدون گفتن کلمه­ای، نگاه می­کرد. ملوان درنهایت به سکوت خود پایان داد و باحالتی خاص رو به یانگ کرد و گفت که این محوطه بزرگ است و شما باید یک گمانه بزرگ را حفر کنید. این گمانه بزرگ که از راس تپه آغاز خواهد شد و در میان لایه­های استقراری متعدد که در طول چندین هزار سال شکل گرفته اند، عبور خواهد کرد. در فصل دوم کاوش که در سال ۱۹۶۷ در حال انجام بود، این گمانه که گمانه عمیق(۳۱) نام گرفت، در میان کارگاه A و B برای ترکیب اجزا و نمایشی گسترده­تر حفر شد. یانگ از لوین برای ترسیم محل اجرای گمانه عمیق، به عنوان مسئول و سرپرست کار میدانی، در شبکه­های تهیه شده، درخواست کمک کرد. محل گمانه نیز در مرکز نقشه قرار گرفت و با A۱ نمایش داده شد. این گمانه بزرگ و عمیق تنها شانس یانگ برای مشاهده چگونگی زندگی مردم طی ۴۰۰۰ سال گذشته بود.
او پس از استراحت دادن به کارگران، در مسیر دامنه گودین­تپه و در میان زمین­های کشاورزی، به قدم زنی پرداخت تا حریم محوطه را شناسایی کند. در این زمان درحالی که روی یک دیوار کوتاه سنگی نشسته بود، به طبیعت پیرامون خود نگاه می­کرد: «من برای نزدیک یک ساعت در آنجا نشسته بودم و تلاش می­کردم تا دلیل سردرگمی خود را دریابم، من تصمیم خودم را گرفتم و پیش خود گفتم که اگر ما قصد حفر این گمانه بزرگ را داریم باید از بالاترین نقطه تپه شروع کنیم».
یانگ به محوطه و محل کاوش برگشت و دستور تغییر نقشه و جابجایی شبکه­های راهنما را داد، به طوری که بالاترین نقطه محوطه در مرکز شبکه­های راهنما قرار گیرد. بر همین اساس گمانه به غرب کارگاه A منتقل شد. این تصمیم ناگهانی یانگ منجر به کشف بنای بیضی­شکل دوره VI:۱ شد.
فصول آغازین کاوش در گودین­تپه پر از هیجان و امید بود. یانگ و لوین توانسته بودند گروه کارآمدی را برای مدیریت در محوطه و نظارت بر چگونگی کار سازمان دهی کنند. طی این چهارفصل، ویلیام سامنر، کارول کرامر، کریستوفر هملین، ایرنه وینتر و هاروی وایس به همراه تعداد زیادی دانشجو و کاوشگر مهمان حضور داشتند. یانگ در کاوش­های گودین تپه انرژی بسیاری بر روی بقایا صرف کرد ولی با این وجود از اینکه گودین تپه را برای کاوش انتخاب کرده بود خوشحال و خرسند بود.
شرایط آب و هوایی منطقه بسیار عالی بود، کاوش در هوای خنک کوهستان در فصل تابستان، روز­های آفتابی و وزش بادی ملایم با منظره­هایی دلپذیر از کوه­های اطراف، بسیار هیجان­آور بود. برای کسانی که می­خواهند آثار باستانی بیشتری را ببینند کتیبه مشهور داریوش نیز در همین حوالی بود. هرچند در یک کاوش نقاط تیره و لحظات سختی در انتظار کاوشگران است، اما درمجموع گودین­تپه محلی متفاوت و خاص برای کاوش به حساب می­آمد. گاهی بعضی از دانشجویان و همکاران به استقلال رای یانگ بی­توجه بودند، برای مثال در دهه ۱۹۶۰ گروهی از کارگران دست به اعتصاب زدند و یکی از دانشجویان کانادایی نیز از آن­ها حمایت کرد. یانگ که نارضایتی آن­ها از شرایط حاکم بر کار را آرمان گرایی توصیف و به تمسخر گرفت و در نهایت سرانجام با افزایش اندک دستمزد کارگران، به اعتصاب پایان داد.
پس از چندی نیز ماموران پلیس مخفی ایران اقدام به بازدید از محوطه کردند. به نظر می­رسید که آن­ها برای تکمیل یک پرونده پیرامون این محوطه، در محوطه حاضر شده بودند و یانگ نیز بسیار کنجکاو بود تا دلیل این کار آن­ها را بداند. ماموران پلیس نوعی مخفی کاری را در این پروژه احساس می­کردند و از گفتن جزئیات ماجرا به یانگ خودداری کردند. پس از نشست وبرخاست های فراوان ماموران ماجرا را شرح دادند. آن­ها از اینکه دانشجویان غربی به قهوه­خانه آن منطقه می­روند و با مردمان محلی به استعمال مواد مخدر می­پردازند، ناراضی بودند و به همین دلیل به صحت کار کاوشگران شک کرده بودند. این عمل دانشجویان از سوی پلیس ایران نادیده گرفته شد اما آن­ها قطعاً نمی­خواستند که از سوی جوانان غربی، ایران به عنوان کشوری که محل استعمال مواد مخدر است، شناخته شود. یانگ در این زمینه به خاطر آورد که قانونی را وضع کرده بود: «من نیز باید این روند را متوقف می­کردم».
کاوش­های باستان شناسی سال­های ۱۹۶۷ و ۱۹۶۹، به هر صورت که بود، انجام شد. بنا­های کشف شده در بالاترین نقطه از سطح تپه، آثاری پیچیده­تر و بزرگ­تر از آنچه یانگ پیش بینی کرده بود را پدیدار ساخت. به­نظر می­رسید شاخصه­های معماری آن قابل قیاس با تخت­جمشید و نیز آثار معماری مکشوفه از نوشیجان باشدکه در بر دارنده­ی نشانه­هایی مبنی بر آشکار شدن بقایای مادی فرهنگ دوره ماد بود. با توجه به این یافته­ها، به­نظر می­رسید کار اضافی برای پاک سازی این ساختمان­ها، ارزش کار را داشت.
پس از پاک سازی بنا­های دوره دوم، حفر گمانه­عمیق آغاز شد که در نخستین گام، شواهدی از روستای دوره سوم گودین تپه آشکار شد (تصویر ۱.۷). از این لایه سفال­های منقوش بسیار خوبی به دست آمد که اغلب بر روی کف بنا­ها، جایی که آخرین بار از آن­ها استفاده شده بود، پراکنده شده بودند. این سفال­ها قابلیت­های فراوانی در ترسیم یک جدول گاهنگاری جدید برای غرب ایران را داشتند. وسعت این دوره به قدری زیاد بود که کاوشگران هر منطقه­ای را که برای تعیین حریم،گمانه زنی می­کردند، با آثار و شواهد دوره سوم مواجه می­شدند. در محوطه نیز اغلب داده­ها مربوط به دوره سوم گودین­تپه بود، به طوری که در عمق هفت متری گمانه­عمیق هنوز در میان آثار عصر مفرغ میانی و جدید قرار داشتند.
در اواسط فصل چهارم (۱۹۷۱)، گمانه­عمیق به اندازه کافی گسترش یافته بود تا بتوان وارد شبکه A۰۱ و B۰۱ شود. کاوش در این شبکه­ها که در لبه محوطه قرار داشت، بقایای بسیار فرسایش یافته­ای از آثار معماری دوره چهارم به دست آمد که امکان بازسازی و تهیه نقشه از آن وجود نداشت. یانگ نقل می­کند: «زمانی که گمانه عمیق در حال کاوش بود من بیش ازپیش احساس خستگی و ناامیدی می­کردم. احساس خستگی از آثار عصر مفرغ میانی و جدید و از سفال­های منقوش این دوره، این دوره تمام نخواهد شد! وقت و هزینه در حال هدر شدن بود و من مشتاق رسیدن به آثار اوروکی هستم».

فصل اول؛ تاریخچه­ای از کاوش­های گودین­

هیلاری گوپنیک

«گودین ازهر جهت یک محوطه لذت بخش برای کاوش بود».
(کایلر یانگ، ۲۰۰۶)

در اواخر سال ۱۹۶۱، یانگ به عنوان باستان­شناسی جوان که در کاوش­های محوطه افسانه­ای حسنلو شرکت کرده بود، در حال جستجو در کوه­های زاگرس مرکزی در غرب ایران، برای یافتن محوطه­ای مناسب برای کاوش بود. او با وجود اینکه آثار و گنج­های بسیاری از حسنلو به دست آمده بود، از بی­میلی مدیران حفریات برای کاوش بیشتر و عمیق­تر به منظور درک بیشتر آنچه در این محوطه رخ داده، آزرده خاطر شده بود. یانگ در جریان نگارش رساله دکتری خود پیرامون سفال­های عصر آهن ایران، تلاش می­کرد تا بامطالعه سفال­های موجود در روی سطح محوطه­های غرب ایران یک توالی گاهنگاری برای این بخش از ایران تهیه و تنظیم کند. بر همین اساس او با وسیله نقلیه خود در میان کوه­های زاگرس و در امتداد رودخانه­ها قدیمی به جستجو و بررسی پرداخت و در هر محلی که محوطه­ای را مشاهده می­کرد، به جمع­آوری سفال­های سطحی می­پرداخت. وی طی این بررسی با محوطه شماره ۲۲ در دشت کنگاور، در کنار روستای گودین تپه برخورد و سفال­های سطحی این محوطه با ارتفاع ۳۰ متر را جمع­آوری ­کرد که البته برای او بسیار مسرت بخش نیز بود (تصویر ۱.۱). یانگ در مصاحبه و گفتگویی که چند هفته پیش از مرگش در سال ۲۰۰۶ با وی انجام شده بود، لحظه­ای را که به دشت و دامنه کوه­های پیرامون دشت خیره شده را بازگو کرد: این محوطه، محلی خوب و خوش ­آیند برای یک کاوش است.
کایلر یانگ به دنیا آمد تا یک مورخ ایران باستان باشد. پدر او از مبلغان مذهب پروتستان در رشت بود و یانگ نیز (در ۳۰ مارس ۱۹۳۴) در این شهر به دنیا آمد، در شهری که بیش از چهارصد کیلومتر با محوطه باستانی گودین تپه فاصله نداشت. والدین یانگ، زمانی که او هنوز خردسال بود، به آمریکا بازگشتند اما پدر یانگ دوباره در سال ۱۹۴۳ به عنوان رایزن در سفارت آمریکا در تهران منصوب شد و تا پایان جنگ دوم، در تهران ماموریت داشت. یانگ همیشه از آن دو سالی که به عنوان نوجوان در ایران حضور داشت باعلاقه یاد می­کرد. هرچند او به اندازه کافی برای درک شگفتی­های فرهنگ ایران آماده نبود اما یانگ در آن زمان به اندازه کافی بزرگ شده بود که جذب فرهنگ کهنی شود که او را احاطه کرده بود. پدر یانگ او را برای بازدید از بنا­های­ تخت­جمشید که هنوز ستون­های این کاخ باستانی ایران برافراشته بود می­برد و البته یانگ نیز حق خود می­دانست که در مورد فرهنگ ایران و مردمان آن بیشتر بداند (تصویر ۱.۲). هرچند او به یک مدرسه انگلیسی زبان می­رفت اما توانست به اندازه کافی از کودکان همسایه و نیز از خدمتکاران ایرانی فارسی بیاموزد تا به عنوان مبنای مطالعاتی خود پیرامون ایران بهره ببرد. یانگ از این فرصت پیش آمده در یادگیری زبان فارسی، بعد­ها توانست در ارتباط و برخورد با مقامات ایرانی بهره­مند شود. گذشته از ریشه مذهبی و سیاسی پدر یانگ، او یک محقق بسیار محترم و پرکار درزمینهٔ تاریخ و فرهنگ ایران و زبان فارسی بود. یانگ پس از اتمام دوره ماموریت در ایران، در دانشگاه پرینستون به عنوان استاد زبان و ادبیات فارسی مشغول به کار شد و یانگ نیز به پیروی از پدر به تحصیل در مقطع کارشناسی رشته مطالعات خاور نزدیک در همان دانشگاه پرداخت. او پس از فارغ التحصیل شدن در مقطع لیسانس با انتخاب رشته باستان شناسی راه خودش را از پدر جدا کرد. در همین راستا برای گذراندن مقطع تحصیلات تکمیلی وارد دانشگاه پنسیلوانیا شد تا زیر نظر رابرت دایسون به فعالیت و کار در این رشته ادامه دهد. به طورکلی یانگ فردی پیچیده، قد بلند، با بدنی ورزیده و بسیار خوش تیپ بود، به­نظر می­رسید یانگ کمی به گری کوپر، هنرپیشه معروف، شباهت داشته باشد. یانگ اعتمادبه نفس بالایی داشت. او در هنگام سفر در ایران دفترچه خاطرات روزانه­ای داشت (او در طول سفر در ایران، در یک دفترچه راهنما پیرامون نحوه شکار، کشاورزی و کار مردمان هرمنطقه نکاتی را یادداشت می­کرد) و به طور آگاهانه از لحن و شیوه خاطره نویسی سیاحانی مانند سر اورل استاین استفاده می­کرد.



تصویر ۱.۱: تصویری از گودین تپه و روستای امروزی گودین، دشت کنگاور

یانگ در مورد یک سیاستمدار آمریکایی که در تبریز ملاقات می­کند، می­نویسد: من او را فردی باوقار، محتاط و آرام یافتم و حدس می­زنم که وی فاقد خصوصیاتی مانند قدرت تخیل باشد که ما به آن­ها نیاز داریم (یادداشت­های روزانه، ۲۵ فوریه -۴ مارس ۱۹۶۴). یانگ در نوشته­های خود احساس­عمیق خود را نسبت به وارث بی­همتای باستان شناسی میانرودان، ماکس ملوان و همسرش، نویسنده پر رمز و راز، آگاتا کریستی، کسی که اعتقاد به انجام یک کار به نحو احسن و کامل بود، ابراز می­کند. نکته­ای که در این سیاستمدار آمریکایی نبود و یانگ از این موضوع شکایت داشت. هرچند یانگ با باستان شناسی نو به عنوان جنبش عقلانی رواج یافته در دهه ۱۹۶۰ که روش­های کاوش و تجزیه و تحلیل باستان شناسی سنتی را زیر سوال می­برد، مخالف بود، اما مقاله وی پیرامون نقش تراکم جمعیت در شکل­گیری و افزایش شهرها، در بسیاری از موارد موردتوجه و استفاده رهیافت­های باستان شناسی جدید قرار گرفت. او به عنوان کسی که به شیوه آموزشی دانشگاه پرینستون تحصیل کرده بود، و اغلب شرایط دشوار را با ترکیبی از رفتارهای دروغین پهلوانی و افسون اعتمادبه نفس که وقتی درکنار شما قرار می­گرفت و بدتر از آن، زمانی­که از آن­ها در برابر شما استفاده می­کرد بسیار تاثیرگذار بود. درعین حال یانگ در بعضی مواقع آسیب­پذیری خود را با نگاه­هایی شبیه نگاه­های کودکان غمگین یا با صدایی گرفته که نشانه­ای از شخصیت واقعی او بود.
در حسنلو، محوطه­ای که یانگ در سال ۱۹۶۱ به سرپرستی کار میدانی در این محوطه منسوب و کاوش را فراگرفت و سرپرست کاوش­های این محوطه، رابرت دایسون، از طرفداران سرسخت روش­ها و تکنیک­های مورتیمر ویلر اسکاتلندی بود که شیوه­ی کاوش او در محوطه­های گسترش یافته به عنوان رهیافت اصولی برای نخستین بار مورد استفاده قرار گرفت (تصویر ۱.۳). ویلر بر مستندسازی بر اساس لایه­نگاری تاکید داشت. بر همین اساس ویلر، استفاده از شبکه­بندی سطح محوطه به واحد­های معین به منظور سهولت در موقعیت­یابی و اندازه­گیری در فرآیند مستند نگاری یافته­ها، اعتقاد داشت. ویلر همچنین از شبکه مربعات به دلیل توانایی در ثبت موقعیت افقی یافته­ها و واحدهای کاوش نشده یا دیواره­های بین شبکه­مربعات تا به وسیله آن توالی لایه­های ایجادشده ثبت شود. حسنلو به عنوان دژ عصر آهن که در یک آتش سوزی ناگهانی ویران شده مملو از اشیا فاخر و زینتی با ارزشی بود که در محل­ دفن شده بودند. پس از حفر گمانه­ها زمان زیادی برای لایه­نگاری و طبقه­بندی آثار صرف شد. پس ازاین کاوش­ها بود که یانگ برای کاوش در محوطه موردنظر خود در غرب ایران یعنی گودین­تپه، محوطه­ای که او می­توانست با کاوش در آن یک گاهنگاری سفالی گسترده برای غرب ایران که شکل گیری آن در همسایگی میانرودان بسیار سودمند و قابل توجه است، وسوسه شد. یانگ می­دانست که با توجه به تجربه مدیریت در کار­های میدانی و کاوش در حسنلو، توانایی کاوش در هر محوطه دیگری را دارد.



تصویر ۲.۱: یانگ یازده ساله در تخت جمشید

در دهه ۱۹۵۰ و۱۹۶۰، روابط سیاسی میان ایران و آمریکا گسترش یافت. آمریکا برای جلوگیری از نفوذ همسایه شمالی ایران، یعنی اتحاد جماهیر شوروی، ارتباط خود را با ایران گسترش داد. همان طور که می­دانید باستان شناسی ایران به طور سنتی و از قدیم تحت سلطه فرانسه قرار داشت، به طوری که حق انحصاری کاوش­های باستان شناسی در سراسر ایران توسط باستان­شناسان فرانسوی در سال ۱۹۰۰ از سوی حکومت قاجار دریافت کرده بودند. این نفوذ بر محوطه­های مهم باستان شناسی ایران حتی تا پس از لغو قراردادهای قبلی در سال ۱۹۳۰، همچنان ادامه داشت.
پس از جنگ جهانی دوم، هرچند آمریکا یک قدرت سیاسی جدید در ایران بود اما نفوذ این کشور در ایران پس از کودتای ۱۹۵۳ به بعد به اوج خود رسید. این رویکرد جدید ایران به سوی غرب باعث شد تا اداره کل باستان شناسی ایران، باستان­شناسان غربی را برای کاوش در ایران تشویق کند و دشت­ها نیز برای انجام پروژه­های بلند پروازانه آنان مهیا بود. یانگ برای انتخاب محوطه در تنگنا بود، از یک سو گزینه­های متعدد برای کاوش و از سوی دیگر محدودیت در اجرا داشت. زمانی که او مدرک دکتری خود را در سال ۱۹۶۴ دریافت کرد، به عنوان معاون موزه سلطنتی تورنتو، توانست برای انجام پژوهش­های خود در ایران، بورس و کمک هزینه تحصیلی فولبرایت را دریافت کند و در همین راستا شروع به انجام مطالعات و بررسی­های مقدماتی در مرکز ایران کرد. او به ظاهر برای جمع­آوری اطلاعات تکمیلی برای گاهنگاری سفالی خود بود اما همیشه به دنبال محوطه­ای بود که قابل قیاس با خصوصیات محوطه گودین تپه باشد (تصویر ۱.۴). او به همراه لوئیس لوین، فیلیپ اسمیت و دیوید استروناخ محوطه­های جدید را ثبت می­کردند اما او پس هر بررسی به گودین تپه می­رفت تا با مقایسه مطالعات خود در سایر محوطه­ها از انتخاب گودین تپه به عنوان محوطه موردنظر خودش مطمئن شود. او برای کاوش در گودین تپه فهرستی از ملزومات مورد نیاز تهیه کرده بود. ازآنجایی که رساله دکتری وی در مورد عصر آهن ایران که تا آن زمان در نوع خود در بالاترین سطح بود، او می­بایست محوطه­ای را انتخاب می­کرد که دارای عصر آهن و ترجیحاٌ دارای بنا­هایی از عصر پیش از پارسی، مربوط به ماد­ها باشد. ماد­ها معما­های باستان شناسی بسیاری را باوجود حضور قوی در منابع آشوری و یونانی از خود بر جاگذاشته اند و به همین دلیل یافتن آثار مادی از این فرهنگ بسیار جالب توجه و مهم خواهد بود. اما بااین وجود یانگ هدف والاتری را دنبال می­کرد. ازآنجاکه اساساٌ باستان شناسی ایران پیرامون بنا­های یادمانی جنوب و جنوب غرب ایران که طی دهه ۱۹۳۰ توسط باستان شناسان آلمانی و فرانسوی کاوش شده، متمرکز بود، از این رو یانگ اگر می­توانست محوطه­ای را در مرکز ایران با توالی لایه نگاری بدون وقفه و طولانی کاوش کند، گام بلندی برداشته بود و می­توانست موزه سلطنتی اُنتاریو را برای کار­ها و پژوهش­های بیشتر ترغیب کند.

نظرات کاربران درباره کتاب در مسیر شاهراه