فیدیبو نماینده قانونی نشر نیلوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مکالمه گرایی

کتاب مکالمه گرایی
میخاییل باختین و جهانش

نسخه الکترونیک کتاب مکالمه گرایی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مکالمه گرایی

کتاب حاضر یکی از جامع‌ترین و شناخته‌شده‌ترین شرح‌ها از فلسفه میخائیل باختین است. نویسنده کتاب مایکل هولکوییست، باختین‌شناس مشهور، با ابداع اصطلاح «مکالمه‌گرایی» می‌کوشد نظریات پراکنده باختین در حوزه‌های مختلف را در قالب یک کل گرد درآورد. به این ترتیب مباحث کتاب خود حالتی مکالمه‌ای یافته‌اند و آراء باختین در قیاس با آراء متفکرانی مانند فروید، سوسور، هگل، لوکاچ و دیگران بررسی شده است. نویسنده تلاش کرده است کلیدی‌ترین مفاهیم باختین را به‌خصوص در زبان‌شناسی و نقد ادبی به تفضیل توضیح دهد.

ادامه...
  • ناشر نشر نیلوفر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.46 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۰۹ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مکالمه گرایی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱. Dialogism
۲. در این بداقبالی البته شخص باختین بی تقصیر نبوده است.
۳. در این باره در موخره ای که به کتاب ضمیمه شده و در آن نقبی به تاریخ اقبال به باختین در ایران زده شده، مفصل بحث شده است.
۴. بنگرید به
Problems of Dostoevsky's Poetics, ed. and trans. Caryl Emerson (Minneapolis: University of Minnesota Press, 1984), p. 109.
(به تازگی ترجمه ای از این کتاب منتشر شده است: پرسش های بوطیقای داستایفسکی، ترجمه سعید صلح جو، انتشارات نیلوفر، ۱۳۹۵)
۵. و ما البته در ضمیمه این کتاب می کوشیم به نقد مدل سازی او از فلسفه باختین بپردازیم.
۶. در مراحل آماده سازی کتاب بود که فهمیدیم به ویراست جدید کتاب فصلی اضافه شده است با عنوان «هتروگلاسیایی به نام باختین». هولکوییست در این فصل عمدتا به واکنش ها به کتاب و همین طور پژوهش های مرتبط با باختین می پردازد. این فصل جامانده مانند تکه ای بود که با بیرون ماندنش، کامل شدن کلیت کتاب را زیر سوال می برد؛ درعوض، ضمیمه ای که به آخر کتاب اضافه شده است مانند عنصری ناساز، نوعی مکمل (supplement)، می کوشد کلیت بحث هولکوییست را از نو سازمان دهد.
۷. Julian calender یا old style date که پیش از تقویم گریگوریان (تقویم رسمی حال حاضر مسیحیان)، در کشورهای مسیحی ارتدوکس و پروتستان رسمیت داشت، در روسیه نیز تا فوریه ۱۹۱۸ تقویم رسمی کشور بود. برای تبدیل تاریخ سبک قدیم (O.S.) به سبک جدید (N.S.)، در فاصله سال های ۱۸۰۰ تا ۱۹۰۰، لازم است به تاریخ یولیان دوازده روز اضافه شود. م.
۸. Orel
۹. برای مطالعه شرح کامل تری از زندگی باختین، بنگرید به:
Katerina Clark and Michael Holquist, Mikhail Bakhtin (Cambridge, MA: Harvard University Press, 1984.)
۱۰. heteroglossia
۱۱. Vilnius
۱۲. Odessa
۱۳. historico-philological faculty
۱۴. white guards یا white army (ارتش سفید) که بازوی نظامی جنبش سفید (white movement) روسیه در نیمه اول قرن بیستم بود، جنبشی که از اتحاد نیروهای ضد کمونیست تشکیل شده بود و در فاصله ۱۹۱۷ تا ۱۹۲۲ جنگی داخلی علیه بلشویک ها به راه انداخت. م.
۱۵. Nevel
۱۶. Vitebsk
۱۷. knowing subject
۱۸. یونانی گرایی یا هلنیسم به دوره ای از تاریخ فلسفه غرب گفته می شود که در فاصله میان فلسفه ارسطو و ظهور نوافلاطون گرایی (قرن ۳ م) رواج داشت. م.
۱۹. Valentin Voloshinov
۲۰. Pavel Medvedev
۲۱. Neo-Kantianism
۲۲. بنگرید به:
Katerina Clark and Michael Holquist, "The influence of Kant in the early work of M. M. Bakhtin," in Joseph P. Strelka (ed.) Literary Theory and Criticism (Festschrift for René Wellek) (Bern: Peter Lang, 1984), pp. 299-313.
۲۳. constructive epistemology
۲۴. "transcendental synthesis"
۲۵. Hermann Cohen
۲۶. پل ناتورپ و ارنست کاسیرر دو عضو اصلی دیگر این مکتب هستند، هرچند می توان گفت فعالیت های کاسیرر پس از دهه ۱۹۲۰ تا حد زیادی او را از اصول «ماربورگی» دور کرد. با این حال، او هیچ گاه مشغله ماربورگیِ جمعِ مقولات متافیزیک با آخرین یافته های علوم دقیقه ریاضی و فیزیک را رها نکرد.
۲۷. V.I.Lenin "Materialism and Empirio-criticism" (Moscow Progress Publishers, 1964), pp. 264-6.
۲۸. "logic of pure knowledge"
۲۹. رجوع کنید به کتاب او با عنوان، (Logik der reinen Erkenntnis (Berlin, 1902.
۳۰. Matvei Isaevich Kagan
۳۱. von Helmholtz
۳۲. Ernst Mach
۳۳. Lahn
۳۴. Treaty of Brest-Litovsk؛ معاهده صلحی بود که در مارس ۱۹۱۸ میان اتحاد جماهیر شوروی و قدرت های مرکز (آلمان، اتریش ـ مجارستان، بلغارستان، عثمانی) امضا شد و طی آن دولت بلشویکی تعهد داد با قدرت های مرکز ترک مخاصمه کند. این معاهده تنها نُه ماه پابرجا ماند. م.
۳۵. Ivan Kanae
۳۶. perception
۳۷. materiality
۳۸. heterogeneity of ends
۳۹. authoring
۴۰. "un-givenness"
۴۱. "catacomb church"، که نام دیگر «کلیسای ارتدوکس راستین روسیه» (RTOC) است، پس از سرباززدن غالب آباء کلیسای ارتدوکس از همراهی با رژیم «کفرآمیز» کمونیستی در اواخر دهه ۱۹۲۰ و اوایل ۱۹۳۰ در خفا سازماندهی شد. م.
۴۲. The formal method in literary study
۴۳. Freudianism: a critical sketch
۴۴. Marxism and the philosophy of language
۴۵. Contemporary vitalism
۴۶. تاریخ هایی که در این فصل ذکر می شوند مربوط است به چاپ نخست کتاب ها در روسیه.
۴۷. برای ملاحظه تازه ترین، ولی احتمالاً نه آخرین، تبادل نظرها درباره این موضوع، بنگرید به گزارش میزگردی در:
Slavic and East European Journal 30 (1) (spring, 1986): 81-102.
۴۸. everyday speech
۴۹. Problems in the work of Dostoevsky
۵۰. Solovetsky islands
۵۱. Kustenai
۵۲. Collectivization؛ سیاستی که در دوره حکومت استالین از ۱۹۲۸ تا ۱۹۴۰ اعمال شد و هدفش از میان برداشتن زمین داری و کار فردی و تشکیل مزارع اشتراکی بود. م.
۵۳. Saransk، در حال حاضر، شهری در قلب بخش اروپایی روسیه و مرکز جمهوری ماردویا Mardovia است که بیش از ۶۰۰ کیلومتر با مسکو فاصله دارد. م.
۵۴. Savelovo
۵۵. Emphysema، بیماری مزمن ریوی که در اثر آن کیسه های هوایی یا حبابچه های ریه بیش از اندازه گشاد می شوند و در نتیجه خاصیت ارتجاعی رشته هایی که کیسه های هوایی را به هنگام تنفس باز و بسته می کند از بین می رود. این سبب تنگی نفس در فرد بیمار می شود. م.
۵۶. consummation
۵۷. finishing off
۵۸. transgredience
۵۹. utterance
۶۰. selfhood
۶۱. particularity
۶۲. situatedness
۶۳. location
۶۴. co-authoring: باـ هم ـ نوشتن.
۶۵. poσπeмa тeкста в лингвистике, Φилологии, и других гуманитарныx.Π
Опыт философского анализа," Зсmemuкa cловесноϩо mворчесmва (Mocква Искусство, 1979), p.281.
[ «مسئله متن در زبان شناسی، فیلولوژی، و سایر علوم انسانی. آزمونی در تحلیل فلسفی»، زیباشناسی آفرینش کلامی (هنر مسکو، ۱۹۷۹)، ص ۲۸۱.] در ادامه از این کتاب با نام Estetika یاد خواهد شد.
۶۶. Dialogism
۶۷. kind
۶۸. Richard Avenarius؛ فیلسوف آلمانی ـ سوییسی که آموزه پوزیتیویستی «نقد تجربی» یا «امپریوکریتیسیسم» را بنیاد نهاد. م.
۶۹. noncoincidence
۷۰. (non-concurring identity. (concurrence در لغت به معنای موافقت و هم رایی، یا همزمانی و تقارن دو رویداد نیز هست. م.
۷۱. epistemologism
۷۲. otherness
۷۳. differential relation
۷۴. illusion of presence
۷۵. Simultaneity؛ لفظا به معنای همزمانی و تقارن است، اما در این جا منظور نه فقط تقارن در زمان بلکه همچنین تقارن در مکان است. به احتمال زیاد هولکوییست این اصطلاح را نیز از فلسفه کانت برگرفته است. در مبحث «منطق استعلایی» از نقد عقل محض، کانت ۴ دسته ۳ تایی از مقولات را معرفی می کند که برای حصول هرگونه تجربه عینی ضروری اند. در دسته سوم، مقولات «نسبت» (relation) شامل جوهر، علیت، و مشارکت یا فعل و انفعال اند. کانت اصولی را که میان این مقولات و امکان حصول تجربه عینی رابطه برقرار می سازند «تمثیل های تجربه عینی» می نامد و بر این اساس سه وجه زمانی را از یکدیگر تمیز می دهد: دوام و توالی و معیت. به موجب تمثیل اول یا اصل دوام جوهر، «در کلیه تغییراتِ نمودها، جوهر پایدار می ماند و کمیتش در طبیعت نه افزایش پیدا می کند و نه کاهش.» یا، «هر تغییر (یعنی توالی) نمودها، فقط استحاله جوهر است.» به موجب تمثیل دوم یا اصل توالی زمانی، «کلیه استحالات به موجب قانون پیوستگی علت به معلول صورت می گیرد»، و به موجب تمثیل سوم یا اصل هم آیندی، «همه جوهرها از این حیث که ادراک شود در مکان با هم وجود دارند، در فعل و انفعال کامل اند.» (بنگرید به فلسفه کانت، اشتفان کورنر، ترجمه عزت الله فولادوند، خوارزمی، صص ۲۵ـ۲۲۱). فولادوند Simultaneity را «معیت» ترجمه کرده است، اما از آن جا که به گفته هولکوییست این اصطلاح سنگ بنای مکالمه گرایی است (درواقع هولکوییست آن را به عوض «سنتز» یا «ترکیب» در منطق دیالکتیکی به کار می برد که، به زعم او، موجب ادغام دو عنصر متفاوت یا متضاد در عنصری سوم می شود)، باری، آن را در انواع و اقسام صورت های وصفی و قیدی استفاده کرده است که معادل «معیت» برای آن ها غیرقابل استفاده بود. از این رو، ما به جای معیت (و گاه همراه آن) در کل متن از معادل «هم آیندی» استفاده کرده ایم. م.
۷۶. certainty
۷۷. هولکوییست مستقیما نمی گوید اما می توان حدس زد که منظورش فیلسوفان پست مدرن است. م.
۷۸. asymmetric dualism
۷۹. space-time؛ دقیق تر آنست که بگوییم «زمان ـ فضا»، زیرا در فلسفه کانت نیز آنچه از space مراد می شود فضای سه بعدی است، اما از آن جا که این ترکیب با عنوان «زمان ـ مکان» جا افتاده است ما نیز از آن پیروی می کنیم، با این تذکر که خواننده در اغلب مواردی که به این اصطلاح برمی خورد «مکان» را به عنوان فضایی سه بعدی در ذهن مجسم کند. م.
۸۰. empiriocritics
۸۱. law of placement؛ حتی می توان آن را «قانون تعیین جا» ترجمه کرد. اشاره به جایگاهی دارد که هر فرد در رویداد وجود اشغال می کند. م.
۸۲. multiplicity
۸۳. speech
۸۴. shifter؛ در زبان شناسی به کلمات یا دال هایی اطلاق می شود که معنای شان را نمی توان بدون ارجاع به زمینه ای که در آن به کار می روند دریافت، مانند ضمایر شخصی من و تو یا کلماتی مثل این جا و اکنون. م.
۸۵. Émile Benveniste, Problems in General Linguistics, trans. Mary Elizabeth Meek (Coral Gables: University of Miami Press, 1971), p. 219.
۸۶. selfhood
۸۷. given
۸۸. chronological
۸۹. event
۹۰. حرف ربط (preposition) و ضمیر (pronoun) هر دو در زبان های لاتین حالتی دوبخشی دارند که در اولی pre- (پیش) و در دومیpro- (پس) منظور هولکوییست از مکان مندی را می رسانند. معادل های فارسی فاقد چنین دلالتی اند. م.
۹۱. unified
۹۲. being
۹۳. سرگئی کارچفسکی Karcevskij (۱۸۸۴ـ ۱۹۵۵)، زبان شناس روس و یکی از شاگردان فردینان سوسور است. او به همراه شارل بالی و آلبرت سشه هایه، اولین نسل از شاگردان سوسور در ژنو محسوب می شوند که در گسترش زبان شناسی ساختارگرا نقشی مهم ایفا کردند. کارچفسکی پس از انقلاب ۱۹۱۷ به روسیه بازگشت و در آکادمی علوم روسی، سخنرانی هایی در زمینه زبان شناسی سوسوری ایراد نمود. رومن یاکوبسن بارها از او به عنوان فردی یاد می کند که در معرفی ایده های زبان شناسی جدید به زبان شناسان جوان روسی نقشی عمده ایفا کرد. در ۱۹۲۲ کارچفسکی به پراگ عزیمت کرد و همراه یاکوبسن و دیگران حلقه زبان شناسی پراگ را بنا نهاد. اثر او، «دوگانگی نامتقارن نشانه زبان شناختی» (۱۹۲۹)، یکی از شناخته شده ترین مطالعات در زمینه نشانه شناسی محسوب می شود. او در این کتاب به این مطلب می پردازد که دو جزء تشکیل دهنده نشانه زبان شناختی (دال و مدلول) با یکدیگر رابطه ای یک به یک و وارون پذیر ندارند: از یک سو، یک نشانه می تواند کارکردها (یعنی معانی) متعددی داشته باشد و، از سوی دیگر، یک معنا می تواند توسط دو نشانه متفاوت آشکار شود. م.
۹۴. Sergi Karcevskij, "The asymmetric dualism of the linguistic sign," in Peter Steiner (ed.) The Prague School: Selected Writings 1929-1946 (Aust in: The University of Texas Press. 1982), p. 50.
۹۵. ibid., p. 51
۹۶. ibid., p. 50
۹۷. Rabelais and His World؛ اثری که در آن باختین پدیده کارناوال و تاثیر آن بر فرهنگ اروپایی را مفصل بررسی می کند. م.
۹۸. closure
۹۹. outsideness
۱۰۰. stasis
۱۰۱. M.MBakhtin, Speech Genres and Other Late Essays, ed. Crayl Emerson and Michael Holquist, trans. Vern McCee (Ausin: University of Texas Press, 1986).
۱۰۲. particularity
۱۰۳. being addressed
۱۰۴. utterance
۱۰۵. authorship
۱۰۶. gradient
۱۰۷. برای مطالعه روایتی جذاب از تالیف «خود» به قلم یکی از فیلسوفان علوم شناختی معاصر، بنگرید به:
Daniel C.Dennet, "Self-invention," The Times Literary Supplement, September 16-22, 1988, pp. 1016, 1028-9
۱۰۸. alibi؛ در این جا باختین از یک اصطلاح حقوقی استفاده کرده است. در دادگاه، وقتی متهمی برای حاضرنبودن در یک صحنه جرم عذری می آورد آن عذر را alibi می نامند. منظور باختین این است که بودن یا نبودن ما به اراده خودمان نبوده است، یا ما نمی توانیم برای بودن مان عذری بتراشیم. م.
۱۰۹. با این صورت بندی در نوشته های اولیه باختین به دفعات مواجه می شویم، اما برای ملاحظه ارتباطی جالب میان نسبت عذرنداشتن و تالیف، به ویژه بنگرید به: Estetika, p.۱۷۹.
۱۱۰. architectonics
۱۱۱. ratio
۱۱۲. proportion
۱۱۳. telling
۱۱۴. در این جا «پاسخگویی» (responsibility) باید همزمان «مسئولیت» را نیز به ذهن آورد. م.
۱۱۵. libri naturae
۱۱۶. See Ernst Robert Curtius, "The book as symbol," European Literature and the Latin Middle Ages, trans. Willard R. Trask (Princeton, NJ: Princeton University Press, ۱۹۵۳).
۱۱۷. outsideness
۱۱۸. Henri Bergson, Matter and Memory, trans. Nancy Margaret Paul and W. Scott
Palmer (London: George Allen & Unwin, ۱۹۱۱), p. ۵.
۱۱۹. phonology
۱۲۰. differential
۱۲۱. Ferdinand de Saussure, Course in General Linguistics, trans. Wade Baskin (New York: McGraw-Hill,۱۹۶۶), p.۱۲۰.
۱۲۲. ibid., p. ۱۱۱
۱۲۳. ibid., p. ۱۱۷
۱۲۴. function
۱۲۵. means
۱۲۶. purpose
۱۲۷. transgredience
۱۲۸. state
۱۲۹. hybrid
۱۳۰. این اصطلاح به ویژه در نقد سوم کانت (نقد قوه حکم) از اهمیت برخوردار است، اثری که بیش از سایر آثار کانت ذهن باختین را به خود مشغول داشت.
۱۳۱. polyphony
۱۳۲. governance
۱۳۳.Gleichschaltung؛ اصطلاحی در قاموس نازیسم، به معنای «یکدست سازی». م.
۱۳۴. sharing
۱۳۵. "surplus of seeing"
۱۳۶. framing limits
۱۳۷. social theory
۱۳۸. determinism
۱۳۹. reply
۱۴۰. super-addressee
۱۴۱. conversation
۱۴۲. speaking
۱۴۳. exchange
۱۴۴. natural language
۱۴۵. syntagmatic
۱۴۶. paradigmatic
۱۴۷. abstract objectivism
۱۴۸. individualistic subjectivism
۱۴۹. individual speaker
۱۵۰. Jura
۱۵۱. Ferdinand de Saussure, Course in General Linguistics, trans. Wade Baskin (New York: McGraw-Hill,۱۹۶۶), p. ۸۱.
۱۵۲. chronotopic، ناظر به کرونوتوپ که از دو جزء chronos (زمان) و topos (مکان) تشکیل شده است. کرونوتوپ یکی از اصطلاحات اصلی باختین است که در فصل پنجم به آن پرداخته شده است. م.
۱۵۳. synchronic linguistics
۱۵۴. diachronic linguistics
۱۵۵. ibid., p. ۸۱
۱۵۶. generalization
۱۵۷. speech
۱۵۸. ibik., p. ۹.
۱۵۹. ibid.
۱۶۰. synchrony
۱۶۱. Roman Jakobson, "Retrospect," Selected Writings (The Hague: Mouton, ۱۹۷۱), vol. II, p. ۷۲۱.
۱۶۲. Karcevskij, "The Asymmetric dualism of linguistic sign," in Peter Steiner (ed.) The Prague School: Selected Writings, ۱۹۲۹-۱۹۴۶, (Austin: University of Texas Press, ۱۹۸۲), p. ۴۹.
۱۶۳. motivated sign
۱۶۴. sound
۱۶۵. addressivity، قابلیت فرد یا هر جزء برای آن که مخاطب قرار گیرد، یعنی در یک ارتباط دو یا چند طرفه وارد شود. م.
۱۶۶. expressivity
۱۶۷. V. N. Voloshinov, Marxism and the Philosophy of Language, trans. Ladislaw Matejka and I.R.Titunik (Cambridge, MA: Harvard University Press).
۱۶۸. C.S.Peirce.؛ از بنیانگذاران نشانه شناسی (۱۹۱۴ـ ۱۸۳۹). م.
۱۶۹. Charles Sanders Peirce, Collected Papers (Cambridge, MA: Harvard University Press, ۱۹۳۱-۵۸), vol. IV, p. ۱۲۷.
۱۷۰. intelligibility
۱۷۱. V.N.Voloshinov, Freudianism: A Marxist Critique, trans. I.R.Titunik (New Yourk: Academic Press, ۱۹۷۶).
۱۷۲. Gemeinschaft، اصطلاحی که معمولاً به جامعه ای ماقبل مدرن اطلاق می شود، جامعه ای بسته که بنیادش بر روابط خونی و خانوادگی است. م.
۱۷۳. Sigmund Freud, Group Psychology and the Analysis of the Ego, trans. James Strachey (New York: Bantam Books, ۱۹۶۰), p. ۵۲.
۱۷۴. Family Romance؛ به مرحله ای از رشد کودک اشاره دارد که در آن کودک از این توهم که پدر و مادر خود را تنها والدین جهان بداند خارج می شود. سپس، دست به مقایسه والدین خود با والدین دیگر می زند و تصور می کند که پدر و مادرش والدین حقیقی او نیستند بلکه او را به فرزندی پذیرفته اند. والدین حقیقی اغلب متمول تر و از طبقه اجتماعی بالاتر تصور می شوند. م.
۱۷۵. ibid., p. ۶۱.
۱۷۶. libidinal spontaneity
۱۷۷. introjected demands
۱۷۸. J. M. Baldwin
۱۷۹. genetic stadialism
۱۸۰. J. R. Angell
۱۸۱. Mental Development in the Child and the Race
۱۸۲. Psychology: an Introductory Study of the Structure and Function of HumanssensuoicsnoC
۱۸۳. یکی دیگر از اعضای شاخص این جنبش، چارلز هورتن کولی (۱۸۶۴ـ ۱۹۲۹)، جامعه شناس و نویسنده کتاب طبیعت بشر و نظم اجتماعی (۱۹۰۲) بود.
۱۸۴. solipsism
۱۸۵. George Herbert Mead, "Social psychology as counterpart to physiological in Andrew J.Reck (ed.) Selected Writings (Chicago: University of Chicago Press, ۱۹۶۴), p. ۱۰۳.
۱۸۶. ibid., pp. ۱۰۱-۲; italics added.
۱۸۷. George Herbert Mead, "The objective reality of perspectives," in Reck, Selected Writings, pp. ۳۱۲-۱۴.
۱۸۸. تا حد زیادی به این علت که او هنوز زمان را بر حسب اصطلاحات پیشاسوسوریِ ساخته پرداخته دابلیو. وونت درک می کرد:
W-Wundt in his Völkerpsychologie, ۲ vols (Leipzig, ۱۹۰۴).
۱۸۹. Roman Jakobson, "Two aspects of language and two types of aphasic disturbances," in Roman Jakobson and Morris Halle, Fundamentals of Language (The Hague: Mouton, ۱۹۵۶),p-۷۴.
۱۹۰. conversation
۱۹۱. forums
۱۹۲. گمان می کنم تا اندازه زیادی به این دلیل که او درک نسبتا محدودی از این امر داشت که عناصر صوری زبان چگونه با فرایند ارتباط مرتبط می شوند؛ به هرحال، صورت بندی این آموزه فرمالیستی که تمایزی میان زبان عملی و زبان ادبی وجود دارد، زیرا اولی اطلاعات ردوبدل می کند و دومی چنین نمی کند، در ۱۹۱۶ متعلق به یاکوبینسکی بود.
۱۹۳. "Goldilocks"
۱۹۴. Jan Mukarovsky, "Monologue and dialogue," in John Burbank and Peter Steiner (eds. and trans.) The Word in Verbal Art (New Haven: Yale University Press, ۱۹۷۷), p.۸۵.
۱۹۵. ibid., p. ۱۰۲.
۱۹۶. ibid.
۱۹۷. turn-taking؛ منظور نوعی از گفت وگو که گویندگان به نوبت حرف می زنند. م.
۱۹۸. V.N.Voloshinov, "Discourse in life and discourse in art (concerning sociological poetics)," in Freudianism: A Marxist Critique, pp. ۹۳-۱۱۶.
۱۹۹. verbal discourse
۲۰۰. deed
۲۰۱. Speech genres
۲۰۲. از میان کتاب های باختین، آن ها که درباره داستایفسکی (۱۹۲۹، ۱۹۶۳)، گوته (یک قطعه به تاریخ ۴۱ـ ۱۹۳۹)، رابله (۱۹۶۵)، و نظریه کلی رمان (۱۹۷۵) نوشته شدند بیش از همه در بحث به کار آمده اند. نقل قول ها از این نسخه ها برگرفته شده اند:
Problems of Dostoevsky's Poetics, ed. and trans. Caryl Emerson (Minneapolis: University of Minnesota Press, ۱۹۸۴); Rabelais and his World, trans. Hélène Iswolsky (Bloomington: Indiana University Press, ۱۹۸۴); "Discourse in the novel," in The Dialogic Imagination, ed. Michael Holquist, trans. Caryl Emerson and Michael Holquist (Austin: University of Texas Press, ۱۹۸۱); "Epic and Novel," in The Dialogic Imagination; Marxism and the Philosophy of Language, trans. Ladislaw Matejka and I.R.Titunik (Cambridge, MA: Harvard University Press, ۱۹۸۶); "Author and hero in aesthetic activity," in Art and Answerability: Early Philosophical Works by M. M. Bakhtin, eds. Michael Holquist and Vadim Liapanov, trans. Vadim Liapanov (Austin: University of Texas Press, ۱۹۹۰).
۲۰۳. literariness
۲۰۴. novelness
۲۰۵. polyphony
۲۰۶. heteroglossia
۲۰۷. locus
۲۰۸. Bildungsroman
۲۰۹. ontogenetic؛ مربوط به علم رشدشناسی که کارش مطالعه چرخه حیاتی ارگانیسم هاست. م.
۲۱۰. phylogenetic یا تکامل شناسی؛ علمی که کارش بررسی تحول تکاملی انواع یا گونه هاست. م.
۲۱۱. maturation
۲۱۲. George Lukács, The Theory of the Novel, trans. Anna Bostock (Cambridge, MA: MIT Press, ۱۹۷۱), p. ۴۱.
۲۱۳. ibid., p. ۸۰.
۲۱۴. ibid., p. ۸۰.
۲۱۵. singularity and unity
۲۱۶. multiplicity and variety
۲۱۷. final sublation-of-sublations
۲۱۸. spoken speech
۲۱۹. M.M.Bakhtin, "From the prehistory of novelistic discourse," in The Dialigic Imagination, p.۶۸.
۲۲۰. Jean Piaget, The Language and Thought of the Child (London: Routledge & Kegan Paul, ۱۹۵۹).
۲۲۱. Howard Gardner, The Quest for Mind (New York: Alfred A.Knopf, ۱۹۷۳), p. ۹۴.
۲۲۲. Henry Poincaré؛ ریاضیدان و فیلسوف علم فرانسوی (۱۹۱۲ـ۱۸۹۴).
۲۲۳. بنگرید به:
Lev Semyonovich Vygotsky, Thought and Language, ed. and trans. Eugenia Hanfmann and Gertrude Vakar (Cambridge, MA: MIT Press, ۱۹۶۲).
به ویژه فصل ششم، «بسط مفاهیم علمی در دوران کودکی». این تنها بخشی از نسخه [ اصلی[ رساله ویگوتسکی است که شاید دقیق تر این باشد که آن را به جای Thought and Language به "Thinking and speech" (Myshlenie i rech) برگردانیم. ترجمه جدیدی که شامل حذفیات نسخه اول نیز می شود در دست انتشار است. تا آن زمان، کتاب های فراوانی که به قلم جیمز رچ نوشته شده اند یا او سرپرست آن ها بوده است می بایست مورد مراجعه قرار گیرند. به ویژه بنگرید به:
Culture, Communication, and Cognition: Vygotskian Perspectives (Cambridge: Cambridge University Press, ۱۹۸۵); and Vygotsky and the Social Formation of the Mind (Cambridge, MA: Harvard University Press, ۱۹۸۵).
مایکل کول در معرفی ایده های ویگوتسکی و شاگرد و همکار خوشفکرش، لوریا، به پژوهشگران غربی نقشی یگانه داشته است. به ویژه بنگرید به:
Mind in Society: The Development of Higher Psychological Processes (Cambridge, MA: Harvard University Press, ۱۹۷۸), which he and others edited; Peg Griffin and Michael Cole, "Current activity for the future: the zoped,'' in Children's Learning in the "Zone of Proximal Development,'', New Directions for Child Development, no. ۲۳ (San Francisco: Jossey-Bass, ۱۹۸۴), pp. ۴۵-۶۴.
۲۲۴. tutoring
۲۲۵. intra-psychological plane
۲۲۶. inter-psychological plane
۲۲۷. ویگوتسکی با کار پی یر ژانه آشنا بود، هم او که عقیده داشت گفتار درونی (و متعاقب آن تقدم عوامل اجتماعی بر عوامل فردیِ رشد و تحول) نقشی مهم ایفا می کند. بنگرید به:
Alex Kozulin, "The concept of activity in Soviet psychology'', American Psychologist ۴۱ (۳) (March, ۱۹۸۶): ۲۶۴-۷۴.
۲۲۸. Vygotsky, Thought and Language, p. ۲۰ باید صادقانه این را اضافه کرد که ویگوتسکی خود متوجه آنچه در مقام یک ضد هگلی انجام می داد نبود؛ استفاده از ایده های او برای مقابله با دیالکتیک تا اندازه زیادی تفسیر آن ها است.
۲۲۹. شرح خردورزانه ای از آراء باختین و ویگوتسکی درباره گفتار درونی را در این جا ببینید:
Caryl Emerson, "The outer word and inner speech: Bakhtin, Vygotsky and the internalization of language,'' Critical Inquiry ۱۰ (۲) (December ۱۹۸۳): ۲۴۵-۶۴.
برای مطالعه جزئیات بیشتری از آراء ویگوتسکی، بنگرید به:
Wertsch, Vygotsky and the Social Formation of Mind, especially pp. ۲۲۴-۹.
۲۳۰. See, for instance, Aidan Macfarlane, The Psychology of Childbirth(Cambridge, MA: Harvard University Press, ۱۹۷۷)
۲۳۱. See his "Introduction," in Catherine Snow and Charles Ferguson (eds) Talking to Children: Language Input and Acquisition (Cambridge: Cambridge University Press, ۱۹۷۷).
۲۳۲. Jerome Bruner, Actual Minds, Possible Worlds (combridge, MA: Harvard University Press, ۱۹۸۶), p, ۷۷.
۲۳۳. شباهت آشکار سخن لوتمان با مفهوم باختینیِ «مازادِ دیدنِ» دیگری نباید از نظر دور بماند.
۲۳۴. Iu. M.Lotman, "Reduction and unfolding of sign systems," in Henryk Baran (ed.) p. ۳۰۲. Semiotics and Structuralism: Texts from the Soviet Union (White Plains, NY: International Arts and Sciences Press, Inc., ۱۹۷۶), p. ۳۰۲.
۲۳۵. هر دو عبارت از این جا برگرفته شده اند:
Bruner, Actual Minds, Possible Worlds, pp. ۷۵-۶
۲۳۶. Vygotsky, Mind in Society, pp. ۸۶, ۸۸, ۸۹.
۲۳۷. Tartu semioticians، منظور دانشکده زبان شناسی دانشگاه تارتو (روسیه) است که یوری لوتمان یکی از موسسان آن بود و در زمینه نشانه شناسی فرهنگی و زیست ـ نشانه شناسی یکی از مراکز مهم اروپا به شمار می آید. م.
۲۳۸. gradualist
۲۳۹. Boris Gasparov, "Introduction," in Alexander D. Nakhimovsky and Alice Stone Nakhimovsky (eds) The Semiotics of Russian Cultural History (Syracuse: Cornell University Press, ۱۹۸۵), p. ۱۵.
۲۴۰. ibid., p. ۱۵.
۲۴۱. Wilhelm Windelband, Logic, trans. B.E.Meyer (London: Macmillan, ۱۹۱۳); wilhelm Dilthey, Meaning in History: Dilthey's Thought on History and Society, trans. and ed. H.P.Rickmann (new York: Basic Books, ۱۹۶۲); Emile Durkheim, The Rules of Sociological Method, trans. S.A.Solovay and J.H.Mueller (Chicago: University of Chicago Press, ۱۹۳۸).
۲۴۲. Durkheim, The Rules of Sociological Method, p. ۱۰۳.
۲۴۳. intertextuality
۲۴۴. inter-textuality
۲۴۵. And his co-author, Janet Woollacott. See their Bond and Beyond: The Political Career of a Popular Hero (London: Macmillan, ۱۹۸۷), pp. ۴۵-۶.
۲۴۶. quasi-direct speech
۲۴۷. Mardi Gras، جشن های کارناوالی که قبل از شروع فصل روزه داری و ایام چله بر پا می شوند و از عید تجلی (Epiphany) تا چهارشنبه خاکستر (Ash Wednesday) به طول می انجامند. ماردی گرای نیوارلئان از همه مشهورتر است. م.
۲۴۸. intercorporeal
۲۴۹. egotism of the West
۲۵۰. solipsism
۲۵۱. novel در زبان انگلیسی یعنی «نو». م.
۲۵۲. هنری جیمز در پیش گفتار جلد هفتم از مجموعه آثارش از رمان های روس با عنوان «هیولاهایی بادشده» یاد می کند. م.
۲۵۳. Mary Shelley, Frankenstein; or, the Modern Prometheus (New York: New American Library Signet Classic Edition, ۱۹۶۵), p. ۲۱۰.
(برای مطالعه ترجمه ای فارسی از این رمان رجوع کنید به: فرانکنشتاین، ترجمه کاظم فیروزمند، نشر مرکز، ۱۳۸۹. م.)
۲۵۴. "homme de la nature de la vérité"؛ ایده ای است که فکر و ذهن قهرمان رمان یادداشت های زیرزمینی داستایفسکی را نیز مشغول کرده. اصلش مربوط به رمان اعترافات روسو است. م.
۲۵۵. ibid., p. ۱۳۹.
۲۵۶. ibid., p. ۵۳.
۲۵۷. ibid., p. ۵۱.
۲۵۸. ibid., p. ۵۱.
۲۵۹. ibid., pp. ۱۱۵-۱۶.
۲۶۰. alienists؛ در پایان قرن هجدهم و قرن نوزدهم، به خصوص در فرانسه، به بیماران روانی و دیوانگان «الینه» می گفتند. م.
۲۶۱. ibid., pp. ۵۶-۵۷.
۲۶۲. ibid., pp. ۱۴۰-۱.
۲۶۳. ibid., p. ۱۶۰.
۲۶۴. eponymous hero؛ خاستنام را (به تبع خاستگاه) به عنوان معادل eponym آورده ام که در لغت به معنای سرسلسله یا کسی است که نام خود را به مکان یا ملت یا نظیر این ها می دهد. م.
۲۶۵. forethought
۲۶۶. در اساطیر یونانی، تیتان ها فرزندان اورانوس (آسمان) و گایا (زمین) بودند و کرونوس (خدای زمان) فرمانروای آن ها بود که بعد به دست پسرش زئوس سرنگون شد. م.
۲۶۷. afterthought
۲۶۸. Ferdinand De Lacey
۲۶۹. ibid., p. ۳۸.
۲۷۰. Volneys Ruins of Empires
۲۷۱. ibid., p. ۱۶۰.
۲۷۲. gift of manna؛ در قرآن نیز به نزول این مائده اشاره شده و در آیه ۵۷ سوره بقره از manna با عنوان «المنّ والسّلوی» یاد شده است. منظور خوراکی سفیدرنگ و عسل مانند است که توسط حشره ای روی گیاه گون یا خارانگبین تولید می شود. م.
۲۷۳. ibid., p. ۱۹۵.
۲۷۴. ibid., pp. ۱۴۰-۱.
۲۷۵. ibid., p. ۱۲۳.
۲۷۶. ibid., p. ۱۲۴.
۲۷۷. disjecta membra
۲۷۸. image
۲۷۹. ibid., p. ۱۸۸.
۲۸۰. ibid., p. ۵۶.
۲۸۱. ibid., pp. ۹۸-۹.
۲۸۲. ibid., p. ۲۰۹.
۲۸۳. anaphora
۲۸۴. "begats"
۲۸۵. Cited in Arthur Quinn, Figures of Speech (Salt Lake City, Utah: Gibbs M Smith, ۱۹۸۲), p. ۹۳..
عبارت استاین به انگلیسی این است:
"There ain't any answer. There ain't going to be an answer. There never has been an answer. That's the answer"
۲۸۶. epistrophe
۲۸۷. محض یادآوری، فرانکشتاین هیولا را از تکه پاره های اجساد مرده می سازد. م.
۲۸۸. Arachne
۲۸۹. Arachnidae که پیداست از نام آراخنه مشتق شده است. م.
۲۹۰. Ovid, Metamorphoses, trans. Frank Justus Miller (Cambridge, MA: Harvard University Press, ۱۹۷۷), vol. ۱, p. ۲۹۱.
۲۹۱. Shelley, Frankenstein, p. ۱۵۸.
۲۹۲. Jorge Louis Borges, "Tlön, Uqbar, Orbis, Tertius", in Ficciones, trans. Anthony Kerrigan (New York: Grove Books, ۱۹۶۲), p. ۱۷.
۲۹۳. Shelley, Frankenstein, p. ۳۹.
۲۹۴. conversion
۲۹۵. منظور هولکوییست تکرار کلمه one (یک) در این قطعه است. م.
۲۹۶. ibid., p. ۵۱.
۲۹۷. ibid., p. ۴۰.
۲۹۸. ibid., p. ۴۱.
۲۹۹. ibid., p. ۲۱۱.
۳۰۰. ibid.
۳۰۱. Problems of Dostoevskys Poetics
۳۰۲. Rabelais and His World
۳۰۳. The Dialogic Imagination
۳۰۴. استروئیدها در بدن هم باعث رشد توده های عضلانی می شوند و هم در تغییرات هورمون های جنسی دخیل اند. م.
۳۰۵. sameness
۳۰۶. figure؛ هم به معنای صنعت ادبی یا صناعت است هم به معنای نقش یا تصویر، مخصوصا زمانی که همراه با «پس زمینه» به کار رود. هولکوییست در این فصل figure را به هر دو معنا به کار می گیرد. م.
۳۰۷. motif
۳۰۸. "Forms of time and of the chronotope in the novel", in The Dialogic Imagination, ed. Michael Holquist, trans. Caryl Emerson and Michael Holquist (Austin: University of Texas Press, ۱۹۸۱)
در متن با عنوان «کرونوتوپ» از مقاله یاد می شود. (برای مطالعه ترجمه ای فارسی از این مقاله، رجوع کنید به «اقسام زمان و پیوستار زمانی ـ مکانی در رمان» در تخیل مکالمه ای، ترجمه رویا پورآذر، نشر نی، چاپ اول، ۱۳۸۷. م.)
۳۰۹. Aethiopica
۳۱۰. Daphnis and Chloë
۳۱۱. adventure novel of ordeal؛ منظور از آزمون همان مصائب و مشکلاتی است که بر سر راه قهرمان داستان پیش می آیند. از آن جا که لغت ordeal در زمینه مذهبی مترادف چیزی است که به عنوان «آزمون الهی» می شناسیم، این معادل را برایش برگزیدیم. م.
۳۱۲. quest object
۳۱۳. Golden Ass
۳۱۴. device
۳۱۵. DUrfé، رمان نویس فرانسوی (۱۶۲۵ـ ۱۵۶۸). م.
۳۱۶. La Calprénède؛ رمان نویس و نمایشنامه نویس فرانسوی (۱۶۶۳ـ ۱۶۰۹). م.
۳۱۷. bifocal
۳۱۸. fabula
۳۱۹. syuzhet
۳۲۰. figure/ ground
۳۲۱. виктор Щкловский, O meopuu npoзы (Moсква, ۱۹۲۹),p. ۲۰۴.
[ویکتور اشکلوفسکی، نظریه ای در باب نثر (مسکو، ۱۹۲۹)، ص ۲۰۴.]
۳۲۲. ibid., p. ۱۸۶.
۳۲۳. co-relation
۳۲۴. Ephesiaca
۳۲۵. "chapters"
۳۲۶. Ignatz Mouse, Offisa Pup, and Krazy Kat
۳۲۷. Heimatsromane؛ قصه هایی از زندگی روستایی و رمان های مربوط به سرزمین مادری که پیش از ظهور هیتلر در آلمان پرطرفدار بودند. م.
۳۲۸. Lois Lane
۳۲۹. Clark Kent
۳۳۰. autobiography
۳۳۱. Umberto Eco؛ نشانه شناس ایتالیایی (۲۰۱۶ـ۱۹۳۲). م.
۳۳۲. Umberto Eco, "The myth of superman," in The Role of the Reader: Explorations in the Semiotics of Texts (Bloomington: Indiana University Press, ۱۹۷۹), pp. ۱۱۱, ۱۱۴.
(برای مطالعه ترجمه ای فارسی از این مقاله رجوع کنید به اسطوره سوپرمن و چند مقاله دیگر، ترجمه خجسته کیهان، نشر ققنوس، چ ۲، ۱۳۹۴. م.)
۳۳۳. "prisonhouse of language"، اشاره به تکمله لکان بر تعبیر هایدگر دارد. هایدگر زبان را «خانه وجود» می دانست و لکان که برایش هر فهمی مبتنی بر سوءتفاهم بود، زبان را اسارتخانه یا زندان وجود می نامید. م.
۳۳۴. reader reception theories
۳۳۵. New Directions
۳۳۶. encomia
۳۳۷. شخص باختین مدیحه ایسوکراتس برای سقراط را به عنوان «نخستین زندگینامه عصر باستان» به رسمیت می شناسد (The Dialogic Imagination, p. ۱۳۱) اما ویژگی هایی که او برای اثبات مدعاهایش به آن ها اتکا می کند همگی، یا حتی بیش تر از آن ها، در Agesilaius، اثر گزنفون، هم حاضرند.
۳۳۸. career؛ البته به معنای سیر زندگی یا همان سیره هم هست، اما در این جا به کار و شغل و حرفه شخص اشاره دارد. م.
۳۳۹. tyrant؛ به حاکمان یا پادشاهان قدیمی دولت شهرهای یونان گفته می شد. در میان شان «ادیپ شهریار» (Oedipus Tyrannus) احتمالاً از همه مشهورتر باشد. م.
۳۴۰. interiority
۳۴۱. interiorization
۳۴۲. Nikolai Gogol, Diary of a Madman and Other Stories, trans. Ronald Wilks (Harmondsworth: Penguin Books, ۱۹۷۲).
(برای مطالعه ترجمه ای فارسی از این داستان رجوع کنید به یادداشت های یک دیوانه، ترجمه خشایار دیهیمی، نشر نی. م.)
۳۴۳. M.M.Bakhtin, Problems of Dostoevskys Poetics, ed. and trans. Caryl Emerson (Minneapolis: University of Minnesota Press, ۱۹۸۴)
۳۴۴. title
۳۴۵. Henry Adams؛ مورخ امریکایی (۱۹۱۸ـ ۱۸۳۸) که اثرش آموزش و پرورش هنری آدامز یکی از مهم ترین خودزندگینامه های قرن بیستم محسوب می شود. م.
۳۴۶. بنگرید به فصلی از پیتر استاینر درباره استعاره ارگانیک به شیوه ای که ژیرمونسکی، اسکافتیموف و پراپ آن را به کار برده اند، در:
Formalism: A Metapoetics (Ithaca: Cornell University Press, ۱۹۸۴), pp. ۶۸-۹۸.
۳۴۷. preadaptation؛ پیش سازگاری پدیده ای است که در آن یک ارگانیسم از ساختمان آناتومیک پیشین که از نیاکانش دریافت کرده به منظوری تازه استفاده می کند. نمونه آن استفاده دایناسورها از پر برای پرواز است که در ابتدا به عنوان عایق حرارتی در آن ها ایجاد شده بود. همین حالت را در تغییر شکل غدد عرق به غدد شیری در پستانداران می توان مشاهده کرد. م.
۳۴۸. organ
۳۴۹. Menippean satire؛ هجوهای منیپوسی یک ژانر شوخی و جدی است که جزئی از ادبیات یونان قدیم و ادبیات لاتین محسوب می شود و در آن هجوپردازان به نقد نهادها، قراردادها و ایده های مرسوم اجتماعی با زبان طنز و تمسخر می پرداختند. این ژانر نام خود را از طنزپردازی یونانی موسوم به منیپوسِ گاداربی برگرفته است. م.
۳۵۰. برای مثال، نگاه کنید به یادداشتی سراسر انتقادی درباره گلچینی آلمانی شامل قطعات منتخبی از کتاب رابله باختین در: Germanistik ۱۵، به ویژه، ص. ۳۰۰.
۳۵۱. dungmimicking insect
۳۵۲. Stephen Jay Gould, "The problem of perfection, or how can a fish mount a clam on its rear end?", in Ever Since Darwin: Reflections on Natural History, (Harmondsworth: Pemguin Book, ۱۹۸۰), p. ۱۰۴.
۳۵۳. ibid., p. ۱۰۷.
۳۵۴. ibid., p. ۱۰۸.
۳۵۵. ibid.
۳۵۶. exteriority
۳۵۷. Poprischin
۳۵۸. self-identification
۳۵۹. قطعات برگزیده توسط همین قلم ترجمه شده اند: (The overcoat, ۱۹۶۸, p. ۵۳۷). ترجمه ای دیگر را می توان از این جا مطالعه کرد:
Diary of a Madman and Other Stories, pp. ۷۲-۳.
۳۶۰. نویسنده از فعل to bear استفاده می کند که در زبان انگلیسی هم به معنای حمل کردن است، هم برخورداربودن، هم مناسب بودن، هم زایاندن و به یادآوردن. م.
۳۶۱. walk of life
۳۶۲. در این قسمت از متن، نویسنده با اصطلاحات author و authorship و authority بازی می کند. در حالی که اولی به معنای مولف و دومی به معنای حرفه نویسندگی یا تالیف است، سومی به معنای مرجعیت، اقتدار یا، در جمع، صاحبان قدرت است و همان طور که شق سوم می تواند با عمل نوشتن یا تالیف مرتبط باشد، دو شق اول نیز می توانند از مقوله مرجعیت یا کسب اقتدار باشند. بررسی نسبت میان این مقوله ها در کانون بحث فصل بعد جای دارد. م.
۳۶۳. conversion
۳۶۴. Gogol, Diary of a Madman, pp. ۳۳-۴.
۳۶۵. See Ernst Kantorowicz, The King's Two Bodies: A Study in Medieval Political Theology (Princeton: Priceton University Press, ۱۹۵۷).
۳۶۶. Carlist Wars؛ رشته ای از جنگ های داخلی در اسپانیا (قرن نوزدهم) که نخستین شان از ۱۸۳۳ تا ۱۸۳۹ به طول انجامید. م.
۳۶۷. Hans Kühelgarten
۳۶۸. Kunstmärchen؛ یک سنخ از قصه های پریان آلمانی که در آن از قطعیت اخلاقی قصه های پریان مرسوم خبری نیست و، در عوض، شخصیت پردازی در آن با تحلیل های روانشناسانه آمیخته می شود. م.
۳۶۹. macaronic؛ شعر یا قطعه ای که از ترکیب لغات زبان مادری ساخته شود. م.
۳۷۰. دوک ولینگتون، فرمانده سپاه بریتانیا در جنگ واترلو (۱۸۱۵ م.). م.
۳۷۱. Polignac
۳۷۲. Dey of Algiers، لقبی که پیش از اشغال الجزایر توسط فرانسه در ۱۸۳۰ به حاکمان الجزیره می دادند. م.
۳۷۳. to relate هم به معنای ارتباط داشتن و هم نقل کردن یا روایت کردن. م.
۳۷۴. Gogol, Diary of a Madman, p. 41.
۳۷۵. Vulgar Marxism
۳۷۶. Pereverzev
۳۷۷. Sapir-Whorf hypothesis
۳۷۸. Edward Sapir, "The status of linguistics as a science," in Language, vol. ۵ (۱۹۲۹), p. ۲۰۹.
۳۷۹. Hopi language، یکی از شاخه های زبان Uto-Aztecan است که مردمان هوپی (یک گروه سرخ پوستی) در شمال شرق ایالت آریزونای امریکا به آن تکلم می کنند. م.
۳۸۰. Marxism and the Philosophy of Language, trans. Ladislaw Matejka and I.R.Titunik (Cambridge, MA: Harvard University Press, ۱۹۸۶)
۳۸۱. generic
۳۸۲. conceived
۳۸۳. consummation
۳۸۴. "Parting"
۳۸۵. Mikhail Bakhtin, "Froms of tims and of the chronotope in the novel," The Dialigic Imagination: Four Essays by M.M.Bakhtin, ed. Michael Holquist, trans. Caryl Emerson and Michael Holquist (Austin: University of Texas Press, ۱۹۸۱).
در ادامه از این مقاله با نام «کرونوتوپ» یاد خواهد شد.
۳۸۶. هولکوییست از لغت common استفاده می کند که غیر از معمولی، به معنای مشترک هم هست. م.
۳۸۷. situated
۳۸۸. axiological
۳۸۹. Toward a philosophy of the deed
۳۹۰. Lebensphilosophie
۳۹۱. attention
۳۹۲. cortical "system of systems"
۳۹۳. the "dominant"
۳۹۴. answerability: به معنای جوابگو بودن یا پاسخگویی هم هست و در این فصل نیز به همین معنا به کار آمده است، اما ضمنا یادآور یکی از آثار اولیه باختین (Art and Answerability) است که در آن مسئله مسئولیت در هنر بررسی می شود. م.
۳۹۵. positional
۳۹۶. interlocative
۳۹۷. marine biology؛ شاخه ای از علم بیولوژی که به مطالعه و بررسی حیات ارگانیسم ها در اقیانوس ها یا سایر آب های جهان می پردازد. م.
۳۹۸. Michael Ghiselin, "The individual in the Darwinian revolution," New Literary History III (۱) (Autumn, ۱۹۷۱), pp. ۱۱۳-۳۴.
۳۹۹. ibid., p. ۱۱۸.
۴۰۰. ibid., p. ۱۱۹.
۴۰۱. Progression of Animals
۴۰۲. Karl Marx, Capital (Chicago: Charles H. Kerr & Co., ۱۹۱۹), vol. I, p. ۸۵
۴۰۳. identity؛ در ادامه خواهیم دید که مراد این جا غیر از هویت، همسانی یا همانندی (این همانی) است در مقابل تفاوت. هرچند در زبان انگلیسی همین تک کلمه واجد همه آن معانی است. م.
۴۰۴. duration
۴۰۵. Avrum Stroll, "Identity," The Encyclopedia of Philosophy (New York: Macmillan and Co., ۱۹۶۷), vol. IV, p. ۱۲۲.
۴۰۶. the dialogic subject
۴۰۷. Problems of Dostoevskys Poetics, ed. and trans. Caryl Emerson (Minneapolis: University of Minneapolis Press, ۱۹۸۴).
۴۰۸. person
۴۰۹. species
۴۱۰. trope
۴۱۱. احتمالاً منظور هولکوییست فصل دوم کتاب است، زیرا در فصل اول زندگی باختین مرور شده است. م.
۴۱۲. See also Katerina Clark and Michael Holquist, Mikhail Bakhtin,
(Cambridge, MA: Harvard University Press, ۱۹۸۴), pp. ۶۹-۷۲.
۴۱۳. بنگرید به گزارشی رسمی از یافته های جدید درباره ساعت های بیولوژیکی در:
Jeremy Campbell, Winston Churchill's Afternoon Nap (New York: Simon & Schuster, ۱۹۸۶)
۴۱۴. Marxism and the Philosophy of Language, trans. Ladislaw Matejka and I.R. Titunik(Cambridge, MA: Harvard University Press, ۱۹۸۶)..
۴۱۵. language-centered
۴۱۶. language-decentered
۴۱۷. نشانی (address) ما همان جایی است که به ما خطاب می شود (address). م.
۴۱۸. morpheme؛ کوچکترین واحد زبان که دارای نقش دستوری و معنایی مستقل باشد و نتوان آن را به واحد دستوری کوچکتر بخش کرد (مانند در، با، من...). م.
۴۱۹. Sergei Karcevskij, "The asymmetric dualism of the linguistic sign," in Peter Steiner (ed.) The Prague School: Selected Writings, ۱۹۲۹-۱۹۴۶, trans. Wendy (Austin: University of Texas Press, ۱۹۸۲), p. ۵۲.
۴۲۰. ibid., p. ۵۰.
۴۲۱. the Other
۴۲۲. Jacques Lacan, The Four Fundamental Concepts of Psychoanalysis, trans. Alan Sheridan (Harmondsworth: Penguin Books, ۱۹۷۹), p. ۲۰۷.
۴۲۳. nominative
۴۲۴. accusative
۴۲۵. dative
۴۲۶. intuition، مرتبه ای از ادراک نزد کانت که شامل مقوله های زمان و مکان می شود. م.
۴۲۷. The Great Gatsby
۴۲۸. Nick Carraway
۴۲۹. Midwest؛ به ناحیه های میانی شمال امریکا می گویند (به معنای غرب میانه). م.
۴۳۰. Jay Gatsby
۴۳۱. Long Island؛ نام جزیره ای است در جنوب شرقی نیویورک. م.
۴۳۲. Daisy
۴۳۳. stereotypes
۴۳۴. oxymoron
۴۳۵. در ترجمه نقل قول ها از این منبع استفاده شده است: گتسبی بزرگ، ترجمه رضا رضایی، نشر ماهی، چ ۱، ۱۳۹۵. م.
۴۳۶. quest object
۴۳۷. Louisville
۴۳۸. Rockefeller؛ موسس شرکت استاندارداُیل و از ثروتمندان معروف امریکا بود. م.
۴۳۹. سان فرانسیسکو البته در غرب ایالات متحده واقع شده، اما «غرب میانه» به ایالت هایی اطلاق می شود که نه در غرب بلکه حتی تا اندازه ای در شرق و در شمال امریکا واقع شده اند. غرب در این جا ناظر است به غرب نیویورک و «نیوانگلند» (در منتهاالیه شمال شرقی امریکا) که ساکنانش برای اشاره به مناطق غربی خود، ترکیب یادشده را مصطلح کردند. م.
۴۴۰. با توجه به این نکته که خرید و فروش مشروبات الکلی از ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۳ در امریکا ممنوع بود. م.
۴۴۱. Probity Trust؛ اسم موسسه، به معنی سازمان (یا بنیاد) شرافت. م.
۴۴۲. ukaz، حکم حکومتی؛ در امپراتوری روسیه به فرمان تزار اطلاق می شد که از همان قدرت قانون برخوردار بود. معادل آن در انگلیسی edict یا decree است. م.
۴۴۳. a poetics of the social
۴۴۴. Great Lakes
۴۴۵. Tom Buchanan
۴۴۶. Meyer Wolfsheim
۴۴۷. quest romance؛ رمانس جست وجو یا شوالیه ای یکی از ژانرهای ادبی قرون وسطا محسوب می شود و در زمان خود در محافل اشرافی محبوبیت زیادی داشت. در این رمانس معمولاً داستان ماجراجویی های شوالیه ای به تصویر کشیده می شود که خصوصیات بارز قهرمانی دارد و در طلب چیزی ترک خانه و کاشانه می کند و به دل خطر می زند. نخستین رمان جهان مدرن، دن کیشوت، که به نوعی آخرین رمانس شوالیه ای است، از دل تمسخر و مضحکه همین ژانر برآمد. م.
۴۴۸. Horatio Alger، نویسنده پرکار امریکایی که در قرن نوزدهم می زیست و عمده شهرتش را مدیون رمان های نوجوانانه ای است که در آن ها مسیر رشد پسربچه های فقیر از خاستگاه محقرشان تا جایگاه ایمن و مرفهی در طبقه متوسط، آن هم از طریق کار سخت، شجاعت، صداقت و البته به یاری عزم و اراده، به روایت درآمده است. م.
۴۴۹. Chrétien de Troyes، شاعر فرانسوی قرن دوازدهمی که به عنوان آغازگر سنت ادبی «رمانس آرتوری» از او یاد می کنند. دُتروآ عمده رمانس های خود را مابین سال های ۱۱۷۰ تا ۱۱۸۵ میلادی در قالب ابیاتی مقفا و هشت سیلابی سرود. م.
۴۵۰. منظور از قیم اول گتسبی همان دن کودی است، و بوفالو بیل نام مستعار ویلیام فردریک کودی (۱۸۴۶ـ۱۹۱۷)، سرباز، شکارچی گاومیش، و شومن امریکایی است که در ایالت آیوا به دنیا آمد و شهرت خود را ازجمله مدیون کسب مدال افتخار به خاطر خدمت در ارتش امریکا به عنوان دیده بان بود. م.
۴۵۱. Nevada
۴۵۲. Yukon
۴۵۳. Hopalong Cassidy؛ شخصیتی داستانی که اولین بار در سال ۱۹۱۰ در رمانی به همین نام خلق شد و بعدها در کتاب ها و فیلم های بسیاری مورد استفاده قرار گرفت. هاپلانگ کسیدی کابوی مودبی بود که سیاه می پوشید. م.
۴۵۴. در متن رمان «یک روز در میان حمام کردن» است. م.
۴۵۵. jazz history of the world؛ نام قطعه معروفی که در یکی از مهمانی های گتسبی نواخته می شود. م.
۴۵۶. icon
۴۵۷. Hotel de Ville؛ به فرانسه یعنی عمارت شهرداری. م.
۴۵۸. ego psychology
۴۵۹. in-between-ness
۴۶۰. تخیل مکالمه ای (جستارهایی درباره رمان)، ترجمه رویا پورآذر، نشر نی، ۱۳۸۷، ص ۷.
۴۶۱. بنگرید به تزوتان تودروف، منطق گفت وگویی، ترجمه داریوش کریمی، نشر مرکز، ۱۳۷۷، ص ۷.
۴۶۲. سودای مکالمه، خنده، آزادی، گزیده و ترجمه محمدجعفر پوینده، شرکت فرهنگی هنری آرست، ۱۳۷۷.
۴۶۳. برای نمونه، بنگرید به هادی خانیکی، «گفت وگو؛ از مفهومی زبانی تا معنای جهانی»، مجله جامعه شناسی ایران، شماره ۱۷، بهار ۱۳۸۳.
۴۶۴. تخیل مکالمه ای در ۱۹۸۱ گردآوری و ترجمه شد، بوطیقای داستایفسکی در ۱۹۸۵ ترجمه شد، نخستین شرح در باب زندگی و تفکر باختین در ۱۹۸۴ به قلم نویسنده همین کتاب و کاترین کلارک منتشر شد، و خود همین کتاب هم در آغاز دهه ۹۰ به نگارش درآمد.
۴۶۵. نقطه عطف این جریان را می توان حضور شخص هابرماس در ایران به دعوت «مرکز گفت وگوی تمدن ها» در اردیبهشت ۱۳۸۱ دانست.
۴۶۶. هابرماس، باختین، بوردیو؛ تاملاتی درباره حوزه عمومی، نیک کراسلی و جان مایکل رابرتز (سرپرست)، ترجمه محمود مقدس، نشر روزنه، ۱۳۹۴.
۴۶۷. public sphere
۴۶۸. Structural Transformation of the Public Sphere (۱۹۶۲)
۴۶۹. هابرماس، باختین: بوردیو، ص ۵۵.
۴۷۰. همان، صص ۱۶ و ۱۷.
۴۷۱. همان، صص ۲۲ و ۲۳.
۴۷۲. همان، صص ۲۹ و ۳۰، ۶۰ و ۶۱.
۴۷۳. The Theory of Communicative Action (۱۹۸۱)
۴۷۴. conversation
۴۷۵. بنگرید به پرسش های بوطیقای داستایفسکی، ترجمه سعید صلح جو، انتشارات نیلوفر، ۱۳۹۵.
۴۷۶. همان، ص ۲۱.
۴۷۷. همان، ص ۲۳.
۴۷۸. همان، ص ۲۷.
۴۷۹. در سال ۱۹۳۸ کتابی از استالین منتشر شد به نام ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیکی که سپس به قرائت رسمی از نظریه و عمل مارکسیستی در روسیه شوروی بدل شد. در این کتاب ماتریالیسم دیالکتیکی به اختصار «دیامات» و ماتریالیسم تاریخی «هیستومات» خوانده شده اند.
۴۸۰. بخشی از این وجوه ماتریالیستی برآمده از خاستگاه الهیاتی تفکر باختین است که باز از چشم شارح «بی ایمان» او دور مانده است.
۴۸۱. پرسش های بوطیقای داستایفسکی، ص ۴۹۹. لازم به ذکر است که در قریب به اتفاق نقل قول ها مجبور به حک و اصلاح شده ایم، ازجمله، همه جا «گفت وگو» به «مکالمه» تغییر یافته است.
۴۸۲. addressivity
۴۸۳. interpellation
۴۸۴. subject position
۴۸۵. همان، ص ۵۰۰.
۴۸۶. همان، ص ۵۰۵.
۴۸۷. همان، ص ۵۱۳.
۴۸۸. refraction
۴۸۹. successful misunderstanding
۴۹۰. اسلاوی ژیژک، کژ نگریستن، ترجمه مازیار اسلامی و صالح نجفی، رخداد نو، ص ۶۵.
۴۹۱. همان، ص ۶۴.
۴۹۲. The Neighbor; Three Inquiries in Political Theology, The University of Chicago Press, ۲۰۰۵, p. ۱۴۴.
۴۹۳. ibid, p. ۱۴۳.
۴۹۴. ibid, p. ۱۴۰.
۴۹۵. هابرماس، باختین، بوردیو، ص ۵۶، با اندکی تغییر.
۴۹۶. Jeffrey T. Nealson, "Ethics of Dialogue: Bakhtin and Levinas", in College English, vol. ۵۹, no. ۲ (Feb., ۱۹۹۷), pp. ۱۲۹-۴۸.
۴۹۷. Slavoj Zizek, "Tolerance as an Ideological Category", in lacan.com
۴۹۸. Nealson, p. ۱۳۳.
۴۹۹. این خوانش ساده انگارانه از هگل که بخشی از «روح زمانه» آن دوران بود، حال با چاپ کتاب هایی چون سوژه حساس و منظر پارالکسی و بسیاری از کتاب ها و مقالات دیگر ژیژک به تاریخ پیوسته است. ژیژک در مقاله «لکان ــ او در چه نقطه ای هگلی است؟» می گوید بسیاری از فلاسفه در دو قرن گذشته کار خود را بر مبنای فاصله گیری از هگل تعریف می کردند، به همین دلیل است که در دو قرن گذشته «گسستن از هگل، تجسم هیولای پان لوجیسیسم (وساطت دیالکتیکی تام واقعیت، انحلال کامل واقعیت در حرکت قائم به ذات آینده) خطوط فلسفه را مشخص کرده است». بر همین اساس است که ژیژک معتقد است چهره هگل در مقام پان لوجیسیست نقش «امر واقعی نقادان او را دارد، واقعی به معنای لکانی کلمه: ساختن و تفسیر موضعی که عملاً وجود ندارد (هیولایی که با خود هگل هیچ رابطه ای ندارد)، موضعی که اما، با این همه، باید آن را پیش فرض قرار دهیم به منظور این که بتوانیم رجوع منفی مان به دیگری، به بیان دقیق تر، تلاش مان برای فاصله گیری از دیگری را توجیه کنیم» (ترجمه جواد گنجی، نقل شده از ژیژک: نظریه/ سیاست/ دین، انتشارات گام نو، صص ۶۷ ـ ۲۶۶).
۵۰۰. ibid, p. ۱۳۳.
۵۰۱. ibid, p. ۱۳۴.
۵۰۲. Zizek, The Neighbor, p. ۱۴۶.
۵۰۳. ibid.
۵۰۴. Zizek, "Spinoza, Kant, Hegel... and Badiou!", in lacan.com
۵۰۵. Heiko Feldner and Fabio Vighi, Critical Theory and the Crisis of Contemporary Capitalism, Bloomsbury, ۲۰۱۵, p. ۱۰۹.
۵۰۶. ibid.
۵۰۷. ibid.
۵۰۸. intercorporeality
۵۰۹. Zizek, The Neighbor, p. ۱۴۶.
۵۱۰. داستان های کوتاه کافکا، ترجمه علی اصغر حداد، نشر ماهی، ۱۳۹۳، ص ۲۱۵.

فصل اول: زندگی باختین

میخاییل باختین در ۱۶ نوامبر ۱۸۹۵ (۴ نوامبر، در تقویم یولیان)(۷) در شهرستانی در جنوب مسکو به نام آریول(۸) به دنیا آمد.(۹) پدرش مدیر بانک بود و از خانواده ای قدیمی اما نه چندان شاخص از اشراف درجه دوم برخاسته بود. باختین در کودکی در خانه تحت تعلیم معلمه ای آلمانی با استعدادی منحصربه فرد قرار گرفت و با یادگیری همزمان روسی و آلمانی دوزبانه شد. زندگی او تا سال ۱۹۱۸ که دانشگاه پترزبورگ (یا آن گونه که بعدتر نامیده شد «پتروگراد») را ترک کرد، درست درخور مردی بود که بنا بود در آینده محقق هتروگلاسیا(۱۰) (چندزبانی) شود. از آن جا که شغل پدرش سفرهای متوالی را ایجاب می کرد باختین نوجوان سال های تحصیلش در دوره دبیرستان را در ویلنیوس(۱۱) و آدسا(۱۲) گذراند، دو شهری که حتی در دل امپراطوری چهل تکه روسیه نیز از لحاظ تنوع زبان ها و اختلاط فرهنگ ها زبانزد بودند. ویلنیوس بخشی از قلمرو باستانی لیتوانی بود که پس از سومین تجزیه لهستان در سال ۱۷۹۵ به خاندان رمانوف واگذار شده بود؛ بنابراین «زبان رسمی» در آن ناحیه روسی بود، اما اکثر شهروندان به زبان های لیتوانیایی یا لهستانی حرف می زدند. ویلنیوس همچنین کانون فکری «یهودیان شرق اروپا» بود و به سبب حضور مفسران تلمود در آن، به «اورشلیم شمال» شهرت داشت و زبان های ییدش و عبری نیز در گوشه و کنار آن به گوش می رسید. آدسا، بندری پررفت وآمد در کرانه دریای سیاه، یکی دیگر از نواحی اصلی یهودی نشین در شرق اروپا بود، شهری که خیابان هایش آکنده از فرهنگ های گوناگونی بود که هر یک به زبانی سخن می گفت.
در ۱۹۱۳ باختین وارد دانشگاه محلی آدسا شد اما یک سال بعد خود را به دانشگاه سن پترزبورگ منتقل کرد. از آن جا که در دوره دبیرستان مطالعه فراوانی در زمینه زبان های لاتین و (به خصوص) یونانی انجام داده بود، در دانشگاه پترزبورگ در گروه ادبیات باستانِ دانشکده زبان شناسی تاریخی(۱۳) ثبت نام کرد و به این ترتیب قدم در راه برادر بزرگترش نیکلا گذاشت که در دانشگاه دو سالی از او جلوتر بود. و این نیکلا که در نوع خود چهره ای منحصربه فرد بود، الهام بخش رابطه عاشقانه باختین با عصر هلنیستی در کل دوران زندگی اش شد. درواقع، تا سال ۱۹۱۸ که آن دو از هم جدا شدند و بعد هرگز دوباره یکدیگر را ندیدند، نیکلا در مجموع بیشترین تاثیر را بر باختین جوان گذاشت. او به گارد سفید(۱۴) پیوست و پس از گذراندن ماجراهای بسیار، سرانجام به مقام استادی زبان شناسی در دانشگاه بیرمنگام انگلستان رسید و در ۱۹۵۰ در همان جا درگذشت.
در بهار ۱۹۱۸، باختین به همراه بسیاری دیگر، برای فرار از آشوبی که از خیزش ناگهانی انقلاب درگرفته بود، راهی نواحی ییلاقی شد تا به غذا و سوخت بیشتری دسترسی پیدا کند. او ابتدا در نِویل(۱۵) و سپس در حومه ویتیپِسک(۱۶) سکنی گزید. در هر دو جا بلافاصله به عضویت گروه کوچکی از متفکران و روشنفکران درآمد که با شور و شوق بسیار خود را وقف بحث و سخنرانی و تظاهرات و مانیفست نویسی و کارهایی از این قبیل کرده بودند که البته مشخصه زندگی در چنان عصر فوق العاده ای بود. در فضای چنین کارهای فکری و سیاسی عظیمی بود که باختین خود را دلمشغول مسائلی کرد که در آن زمان جزو دغدغه های اصلی فیلسوفان بودند، مسائلی از قبیل وضعیت سوژه یا فاعل شناسایی(۱۷)، رابطه هنر با تجربه زیسته، وجود دیگری، و جنبه های گوناگون و پیچیده مسئولیت یا پاسخگویی در حوزه گفتمان و حوزه اخلاق. باختین از سال ها قبل خود را در فلسفه، به خصوص فلسفه یونانی، هلنیستی(۱۸) و فلسفه جدید اروپایی غرق کرده بود. زمانی که هنوز یک دانش آموز دبیرستانی بود در ویلنیوس و آدسا آثار فلاسفه صاحب نظام آلمانی و همین طور بوبر و کیر کگور را خوانده بود و در دانشگاه، جایی که بنا به سنت قدیمیِ زبان شناسی آلمانی ادبیات و زبان را در ارتباطی تنگاتنگ در پرتو یکدیگر می آموختند، فوت وفن تحقیق در آثار کلاسیک یونانی و لاتین را آموخته بود. علاوه بر این، او زیردست تادئوش ژلینیسکی، استاد برجسته ادبیات کهن، تربیت شده بود که پیوسته بر آگاهی از تمام جوانب تمدن باستان، ازجمله فلسفه آن، تاکید می کرد.
بنابراین طیف علایق باختین بسیار گسترده بود، اما او به همین اندازه به گروه جوانی تعلق خاطر داشت که در سال ۱۹۱۸ به آن پیوسته بود. البته در آن جا فلسفه جدید بود که شور و شوق آن ها را برمی انگیخت. در جریان همین مطالعات و مباحثات بر سر متون فلاسفه معاصر آلمان بود که نطفه «حلقه باختین» بسته شد، حلقه ای در حال تکوین که بعدها والنتین والوشینف(۱۹)، موسیقیدان آینده و پاول مدودِف(۲۰)، روزنامه نگار و برگزارکننده جلسات ادبیِ آینده نیز به آن پیوستند و بعدها در مشاجرات درگرفته بر سر هویت مولف متونی که در دهه ۱۹۲۰ نوشته شدند، نام شان با نام باختین گره خورد.
به این ترتیب، دست کم تا سال ۱۹۲۴، دوروبر باختین را بحث های سنگین فلسفی گرفته بود، بحث هایی که گذشته از حلقه مطالعاتی او و دوستانش (که باختین به سرعت به کانون آن بدل شده بود)، در مراکز اجتماع عمومی ای به جریان افتاده بود که ستاد مرکزی حزب کمونیست بر پا می کرد.
در آن سال ها مکتب فلسفی غالب در حوزه مطالعات فلسفی اروپا، مکتب «نوکانت گرایی»(۲۱) بود که برای باختین جوان نیز از اهمیتی به سزا برخوردار بود. از آن جا که فعالیت های این مکتب فلسفی امروزه با برخی ابهام ها و ناآشنایی ها آمیخته است، شاید چند کلامی درباره آن و به خصوص درباره ابعادی از آن که به باختین مربوط می شود مفید باشد. در سال ۱۹۱۸، مکتب نوکانتی قریب به پنجاه سال بود که مکتب غالب فلسفی در آلمان بود. از حدود دهه ۱۸۷۰ تا دهه ۱۹۲۰، عموم اساتید فلسفه در آلمان با اتخاذ موضعی در قبال کانت ابراز وجود می کردند. این مطابق با همان زمانی است که غالب روس ها آلمان را خانه حقیقی تفکر فلسفی می انگاشتند. کرسی های اصلی در دانشگاه های روسیه، نه فقط در رشته زبان و ادبیات آلمانی بلکه همچنین در زبان و ادبیات روسی به اشغال انواع و اقسام اساتید نوکانتی درآمده بود.(۲۲)
با آن که نوکانت گرایی پدیده ای گسترده بود و فلسفه های گوناگونی را با مسائل و دغدغه های متفاوت در بر می گرفت، وجهی از تفکر کانت که همه این فلسفه ها می بایست با آن مواجه شوند همان صورت بندی کانت از نسبت میان ذهن و جهان و اصرار او بر نوعی معرفت شناسی برساختی(۲۳) در قلب «انقلاب کوپرنیکی»اش بود.
کانت عقیده داشت فیلسوفانِ مقدم بر او یا مانند لایبنیتس بر نقش ایده ها بیش از حد تاکید گذاشته اند و، بدین سان، مرتبه جهان بیرون از ذهن را تنزل داده اند؛ یا مانند لاک مسیری طولانی در خلاف این جهت پیموده اند و با حسی کردن مفاهیم، ذهن را به چیزی در حد پذیرنده صرف اطلاعاتی بدل کرده اند که حواس ما از جهان بیرون فراهم می آورند. گسست کانت از این نظرات عبارت بود از تاکید او بر فعل و انفعالی ضروری ــ یا، اگر باختین تفسیرش می کرد، مکالمهای ــ میان ذهن و جهان.
کانت عقیده داشت آنچه ما تفکر می خوانیم ترکیبی از دو فرم یا صورت معرفت است: حس و فهم. «حس» را کم و بیش می توانیم به همان معنایی در نظر بگیریم که تجربه گرایانی چون لاک و هیوم از آن مراد می کردند، یعنی تنها اساس معرفت، قلمرو حواس فیزیکی. و مراد کانت از «فهم» نیز بی شباهت به مقصود عقل گرایانی چون لایبنیتس نیست که آن را تنها اساس معرفت و قلمرو مفاهیم در ذهن انسان می پنداشتند.
توانایی اندیشیدن، که در نظر کانت مترادف است با توانایی حکم کردن، هر دو صورت معرفت را شامل می شود. کانت آن دو را با موفقیت تمام در «ترکیب استعلایی»(۲۴) خویش جمع می کند: مفاهیم پیشین [یا مقدم بر تجربه] در درون ذهن جای دارند، اما فعالانه می توانند حواس برآمده از جهان بیرون را سازماندهی کنند. جهان که قلمرو اشیاء فی نفسه است، حقیقتا وجود دارد، اما همین مطلب در مورد ذهن نیز صدق می کند که قلمرو مفاهیم است. تفکر دادوستدی است میان این دو قلمرو.
کسانی که بعد از کانت آمدند چنین ترکیبی را به روش های مختلف تفسیر کردند. از میان تمام فلسفه های نوکانتی، باختین جوان خود را با مکتب ماربورگ همدل تر می دید که هرمان کوهن(۲۵) آن را در دانشگاه ماربورگ تاسیس کرده بود.(۲۶) کوهن در نسبتی که کانت میان ذهن و جهان برقرار کرده بود از اساس تجدید نظر کرد. او بر وجه استعلایی ترکیب کانت تاکید گذاشت و در طلب نوعی یگانگی بی عیب ونقص تا آن جا پیش رفت که به قهرمان سایر جویندگان خلوص متافیزیکی تبدیل شد، ازجمله [بوریس] پاسترناک جوان که در ۱۹۱۲ به قصد تصاحب کرسی استاد بزرگ به ماربورگ سفر کرده بود. همین شوق ایجاد یگانگی در کوهن بود که روس دیگر، یعنی لنین را به حمله به او به عنوان ایده آلیستی خطرناک واداشت.(۲۷) آنچه پاسترناک را جذب کرد و لنین را رم داد، خصلتی واحد در کوهن بود: تقابل او با دوگانگی بالقوه موجود در تلقی کانت از نسبت میان تفکر درونی با جهان بیرون. کوهن ذهن تیز منحصربه فردی داشت، و فلسفه او مصداق بارز آن دستگاه های فکری است که سودای وحدت بخشیدن به تمام عملیات حوزه آگاهی را در سر می پرورانند. به بیانی بسیار خلاصه، روش کوهن برای برآوردن چنین سودایی وانهادن مفهوم کانتی «شی فی نفسه» بود تا از این طریق بتواند به اعلام «منطق معرفت ناب»(۲۸) نائل شود که یگانه قلمرو آن قلمرو مفاهیم است(۲۹): جهان در مقام موضوع تفکر وجود دارد اما، موضوع تفکر، فارغ از این که ظهورش بر فاعل شناسایی تا چه اندازه مادی است، باز همیشه همان موضوعی خواهد بود که نامش تفکر است.
ارتباط باختین با مکتب ماربورگ تقریبا بی واسطه بود. در همان حول وحوش ورود او به نِویل، ماتوِئی ایسایویچ کاگن(۳۰) نیز، که بعد نزدیک ترین دوست باختین در سالهای اقامت او در نویل و ویتیپسک شد، از آلمان به نویل بازگشته بود. کاگن هوش بالایی داشت و احترام هرکس که او را می دید برمی انگیخت. او در اصل به قصد فراز از زندان و شکنجه از منطقه یهودی نشین روسیه به آلمان گریخته بود و قصد داشت در آن جا مطالعه فیزیک و ریاضیات را دنبال کند، اما در عوض درگیر تحصیل فلسفه در ماربورگ نزد کوهن شد. چرخش کاگن از علوم دقیقه به فلسفه در سالهای پیش از جنگ جهانی اول امری نامعمول به شمار نمی رفت، زیرا در همان زمان دانشمندانی چون فون هلموتز(۳۱) در تلاش بودند کانت را از راه منطق ریاضی و شیوه عمل سیستم اعصاب تفسیر کنند، و فیزیک دانانی چون ارنست ماخ(۳۲) آنچه را که درباره ماهیت ماده و انرژی در آزمایشگاه آموخته بودند در مورد پرسش های عظیم متافیزیکی به کار بستند. مکتب ماربورگ از آن قسم نوکانت گرایی های جدید آکادمیک بود که مجدانه می خواست اکتشافات سایر علوم را در سایه مطالعات فلسفی وحدت بخشند. به این ترتیب، کاگن، ریاضی دان سابق، در آن دانشگاه قدیمی آلمانی که بر ارتفاعات مشرف به رود لان(۳۳) بنا شده بود، ابدا احساس غریبگی نمی کرد. با این حال، مدت زیادی از اشتغال او به عنوان فیلسوف در آلمان نمی گذشت که شروع جنگ جهانی اول ( ۱۹۱۴ ) در کارش وقفه انداخت. در چهار سالِ بعد او را به چشم متحد دشمن می دیدند (هرچند شخص کوهن به حمایت از او برخاست) و تنها بعد از امضای معاهده برست ـ لیتوفسک(۳۴) در ۱۹۱۸ بود که رهایش کردند تا به روسیه بازگردد. شیفتگی باختین و دیگر دوستانش به فلسفه آلمانی با بازگشت کاگن عمق و انگیزه ای دوباره یافت.
دو جنبه کلی در نوکانت گرایی مکتب ماربورگ باید بیش از بقیه مورد توجه قرار گیرند، زیرا در نگارش آثار اولیه باختین نقشی مهم ایفا کردند. نخست اشتیاق نوکانتی ها برای برقراری نسبتی میان مسائل سنتی فلسفه و اکتشافات عظیم علمی که به واسطه علوم دقیقه و زیست شناسی به تازگی، در سال های پایانی قرن نوزدهم، در طبیعت و جهان روی داده بود. باختین به شخصه علاقه فراوانی به علوم و به خصوص فیزیک جدیدی داشت که پلانک، اینشتین و بور طرح انداخته بودند. در کنار این ها، او به پیشرفت های جدید فیزیولوژیکی یا، دقیق تر بگوییم، بررسی سیستم مرکزی اعصاب که پترزبورگ یکی از قطب های جهانی آن بود نیز علاقه نشان می داد. دوستان نزدیک او یا شامل کاگن بودند که سابقه تحصیل ریاضیات داشت، یا ایوان کانایف(۳۵) که زیست شناس (و مورخ علم) بود. شاید این بُعد از فعالیت او بتواند این حد از بذل توجه اش به مسائل مربوط به ادراک(۳۶) و مادیت(۳۷) را توجیه کند. نظریه کوانتوم و نسبیت در سر هرآن کس که با موضوعاتی سنتی از قبیل نحوه ارتباط ذهن با جسم یا نحوه ارتباط ماده فیزیکی با هستی هایی به ظاهر غیرمادی مانند روابط میان اشیاء اشتغال خاطر داشت، پرسش هایی جدید برانگیخته بود و متفکران مابعد اینشتین و بور همّ خود را بر سرشاخ شدن با همین پرسش ها گذاشته بودند. «مکالمه گرایی» را نیز باید بخشی از این تلاش همگانی به حساب آورد. بنابراین اگر ابهامی در فلسفه باختین در رابطه با این گونه مسائل وجود دارد، تا حدی ناشی از ابهامی است که در شیوه برخورد علم جدید با برخی موضوعات دیده می شود. اینشتین عقیده داشت اشیاء فیزیکی موادی ثابت نیستند، بلکه صورت هایی از انرژی فرّارند. بنابراین تعجبی ندارد که ماده ــ که هنوز هم برای فیلسوفان و هم فیزیکدانان مقوله ای پایه بود ــ قطعیت خود را از دست داده باشد، قطعیتی که پیش تر چندان خلل ناپذیر و مجاب کننده می نمود که ماده گرایان (ماتریالیست ها) می توانستند با پا زدن به سنگی همکاران ایده آلیست تر خود را عاجز کنند. زمانی که باختین ایام جوانی خود را می گذراند، تمام تمایزهای خط کشی شده ای که در تقابل های سنتی (دوگانه) میان ماده و ذهن یا جسم و روح مسلم فرض می شدند، به سرعت زایل و بی اعتبار شده بودند.
وجه دوم فعالیت مکتب ماربورگ که اهمیتش در سیر تحول باختین اثبات شده است، تاکید موسس این مکتب بر وحدت و یگانگی بود. باختین صرفا پذیرنده منفعل ایده های نوکانتی نبود. یکی از مهم ترین روش هایی که او، حتی در همین مراحل نخست، به یاری آن ها استقلال خود را در برابر کوهن نشان داد، مقاومتش در برابر ایده یگانگی همه شمول یا Allheit بود. در این مورد شاید بهتر از همه بتوان باختین را در مقام متفکری دید که می کوشد در برابر ذهن (و به ویژه ذهن عقلایی)، یعنی همان قطبی که کوهن بدان گرایش داشت، به سوی دیگر ترکیب کانت یعنی جهان بازگردد. مفهوم ناهمگنی غایات(۳۸) در نزد کانت بسیار بیشتر به کار باختین می آمد تا شوق نوکانتی ها برای ایجاد وحدت.
باختین در طول سال های اقامتش در نویل و ویتیپِسک، یعنی از ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۴، پروژه های مختلفی را در قالب آثار گوناگون دنبال کرد که در همه آن ها به اقسام مختلف می کوشید با اصطلاحاتی پیچیده تر از آنچه مکتب ماربورگ فراهم آورده بود در امکان ساختن یک کل از نو بیندیشد. نسخه کانتیِ نحوه ارتباط ذهن با جهان، سوژه را در مقام فردی تعریف می کرد که به ماده جهان (که در غیر این صورت خام و بی شکل می ماند) معنا می بخشد. در مقاله های ابتدایی باختین، مثلاً «مولف و قهرمان در فعالیت زیباشناختی» یا «رهیافتی به فلسفه عمل»، فهم او از ادراک به منزله عملی از جنس تالیف(۳۹) او را بیش از کوهن به شخص کانت نزدیک کرد، زیرا او بر حسب این که فعالیتِ ذاتا زیباشناختی چیست به مسئله کلیت از نو اندیشیده بود. در این مقاله ها، باختین سوژه فردی را همچون هنرمندی مشاهده می کند که می کوشد ماده خام خود را که فی نفسه (مستقل از فعالیت هنرمند) اثر هنری نیست به چیزی که نوعی کل بامفهوم است تبدیل کند، کلی که ما آن را به عنوان یک تابلوی نقاشی یا یک متن به جا می آوریم. شوق کوهن برای رسیدن به وحدت، و ملازمش عقل گرایی، نبود که باختین را به استاد فرزانه ماربورگ علاقه مند ساخت. آنچه باختین را مجذوب کرد، تاکید کوهن بر فرآیند، بر «داده شدهنبودن»(۴۰) بنیادی تجربه، با تمام گشودگی و قوّت آن ــ همچون روزنه هایی در وجود ــ، بود.
به جز قطعه کوتاهی که در روزنامه محلی مستعجلی منتشر شد، هیچ کدام از نوشته های او در طول آن سال ها رنگ چاپ به خود ندید. اما در همین سال های بسیار مهم حیاتش بود که پایه های فلسفی کاری که در ادامه عمر دنبال کرد بر پا شدند.
در ۱۹۲۴ به پتروگراد بازگشت، در آستانه تغییر نام شهر به «لنین گراد». در آن مدت دوره بسیار سختی را سپری کرد، زندگی را با پس اندازی می گذراند که زنش از فروش عروسک های حیواناتی که با لته ها و لباس های کهنه می بافت اندوخته بود. با این حال، شش سال بعدی به فعال ترین سالهای زندگی اش تبدیل شد. باختین از این که شغلی معمولی دست وپا کند ناتوان بود زیرا هم از نظر سیاسی مظنون به شمار می رفت (به دلیل شرکت در حلقه مباحث مختلفی که گروه های زیرزمینیِ مومنان ارتدوکس در «کلیسای کاتاکومب»(۴۱) برگزار می کردند)، و هم علیل بود (در زمان اقامت در نویل به التهاب شدید استخوان مبتلا شد که قطع پای راستش را در ۱۹۳۸ ناگزیر ساخت). زن و شوهر عایدی کافی برای هزینه بی پایان چای و سیگاری نداشتند که باختین برای کارکردن به آن ها نیاز داشت، اما، زندگی چندان هم بد نمی گذشت: کارنکردن به معنای وقت بیشتر داشتن برای مطالعه و مصاحبت با دوستان بود، دوستانی که بعضی شان از همان حلقه بحث های نویل/ ویتیپسک می آمدند و با بعضی دیگر تازه آشنا شده بود. از میان دسته دوم یکی هم ایوان کانایف، زیست شناس برجسته بود که به باختین و خانواده اش اجازه داد در اقامتگاه نسبتا جادارش در حومه نفسکی پروسپکت، شاهراه اصلی شهر، سکنی گزینند. بیش از همه، باختین وقتی برای نوشتن پیدا کرد. در طول سال های ۱۹۲۴ تا ۱۹۲۹، باختین چندین جلد کتاب نوشت که شهرتی برایش رقم زدند. او سبک نگارش فنی و فلسفی سابق خود را به نفع سبکی عام پسندتر کنار گذاشت، یا دست کم شروع به نوشتن به زبانی کرد که خواندن آن برای عموم آسان تر باشد. او (و عده ای دیگر) بعدها ادعا کردند که باختین در این دوره آثاری را با نام دوستانش منتشر کرده بود، یعنی مدودف («روش صوری در مطالعات ادبی»(۴۲)، ۱۹۲۸)، والوشینف («فرویدگرایی: طرحی انتقادی»(۴۳)، ۱۹۲۷؛ «مارکسیسم و فلسفه زبان»(۴۴)، ۱۹۲۹) و کانایف («حیات باوری معاصر»(۴۵)، مقاله ای در دو بخش، ۱۹۲۶).(۴۶) این مدعا برای بسیاری از محققان به معما تبدیل شده است، و این جا و آن جا افراد مختلف راجع به مسئله هویت اصلی مولف این متون کم مطلب ننوشته اند.(۴۷) این جا مجال افزودن بر این مشاجرات نیست، اما خواننده این کتاب باید بداند من با آن دسته از نظرات همدلم که شخص باختین را، در درجه اول، مسئول این کتاب ها می دانند («مسئول» یا «پاسخگو» به همان معنا که خود او از این واژه مراد می کند)، و در ادامه نیز بر همین اساس با کتاب های مذکور برخورد خواهم کرد.
یکی از پیامدهای چنین انتخابی، مشاهده تغییر جهت ها و پیچ وخم های مکالمه ای است که در سراسر عمر باختین جریان داشت. در طول دهه ۱۹۲۰ و آغاز دهه ۱۹۳۰، او شرکت در مباحث پیرامون زیباشناسی، وضعیت سوژه، و فلسفه دین (که با خود دین تفاوت دارد)، یعنی موضوعاتی را که شدیدا متاثر از رویدادهای معاصر در حیات روشنفکری آلمان بودند، وانهاد و توجه خود را به مسائل مهم و مبتلابه روسیه شورایی معطوف کرد. منظور مناقشاتی است که در رشته های مختلف، بر سر نسبتی که روش شناسی سنتی این رشته ها با آموزه کمونیسم می توانست برقرار کند درگرفته بود. سوال این بود: روان شناسی، زبان شناسی، و نظریه ادبی، زیر پرتو نظریه مارکسیستی و شیوه عمل بلشویکی به چه شکل درمی آمدند؟
باختین (چه به نام خود و چه به نام دوستانش) در تمام این منازعات سیاسی و روش شناختی شرکت کرد. تنها استثناء کتابی است که به اسم مدودف در ۱۹۲۸ منتشر شد و باختین در آن به بررسی کار فرمالیست های روس پرداخت، در حالی که همزمان به برخی محدودیت های نظریه ادبی نوپای مارکسیستی نیز اشاره می کرد. در کتابهایی که به نام والوشینوف درآمدند، او به فروید به سبب ناتوانی اش از تصور سوژه جمعی در روانکاوی، و به سوسور برای ناتوانی از بازشناختن اهمیت تاریخ و گفتار روزمره(۴۸) در نظریه زبان حمله برد. و با نام خودش کتابی منتشر کرد (مسائل آثار داستایفسکی(۴۹)، ۱۹۲۹) که در آن علیه استیلای مولف مطلق العنان بحث می کرد. به این ترتیب، مجموعه آثاری که می توان در این دوره به باختین نسبت داد، علاوه بر آن که به دامنه حملات او به من یا اگوی استعلایی می افزودند و مدام بر نیاز همیشگی به احتساب دیگری و دیگربودگی تاکید می کردند و به اصرار و پافشاری او بر کثرت و تنوع می افزودند، با مسائل و مباحثی درگیر می شدند که در آن اوضاع و احوال جدید علیه رشد فرایند یکدست سازی فرهنگی و حیات سیاسی در اتحاد جماهیر شوروی به راه افتاده بود و دور نبود که در شب دراز استالینیسم به اوج رسد.
دستگیری باختین در ۱۹۲۹ نشانه ای است از این که اوضاع در آن زمان چگونه بود. با آن که هرگز معلوم نشد به چه دلیل او را بازداشت کرده اند، منطقا می توان حدس زد که دستگیری او مرتبط با پاکسازی روشنفکرانی باشد که با کلیسای زیرزمینی در ارتباط بودند. او ابتدا دوره کوتاهی را در اردوگاه کار اجباری در جزایر سالوویتسکی(۵۰) در شمالی ترین نقاط روسیه گذراند (که از بس دوران خوفناکی بود گویی به قصد مرگ او را به آن جا فرستاده بودند)، اما بعد حکم سبک تری نصیبش شد و به قزاقستان تبعیدش کردند. آنچه او را از آن اردوگاه نجات داد وضع آشکارا وخیم سلامتی اش بود که البته همین هم به لطف مداخله همسر گورکی میسر شد که اِلنا آلکساندروونا (همسر باختین) خود به سراغش رفته بود، البته به همراه دوست قدیمی باختین کاگن که اکنون در مقام ریاضیدانِ شاغل در یک کمیسیون صاحب نام دولتی که به سازمان ذخایر انرژی شوروی تعلق داشت به ستاره ای پُرفروغ بدل شده بود. باختین را به کوستانای(۵۱) تبعید کردند. آن جا روزها به پارتیزان های سابقِ کم و بیش بی سوادی درس می داد که حالا به قزاقستان اعزام شده بودند تا کتابداری یاد بگیرند، و شب ها مطالعه تاریخ رمان را دنبال می کرد. به کمک صندوق صندوق کتابی که کاگن و کانایف برایش می فرستادند، توانست شماری تک نگاری در زمینه کلی نظریه رمان بنگارد که مقاله مهم «گفتمان در رمان» (۵ ـ۱۹۳۴) و مقاله طولانی در باب کرونوتوپ (۸ ـ۱۹۳۷) از آن جمله اند.
دوره تبعید در ۱۹۳۴ به سر رسید اما او دو سال دیگر هم در قزاقستان ماند، زیرا اگرچه آن ناحیه به خاطر سیاست های وحشت زای مالکیت اشتراکی(۵۲) به محیطی ناامن تبدیل شده بود (تخمین زده شده است که بیش از ۵ /۱ میلیون قزاق در این زمان جان خود را از دست دادند؛ یا اعدام شدند یا از گرسنگی مردند)، با این حال، ماندن در همان کوستانای برای باختین بهتر از برگشتن به لنینگراد یا مسکو بود، زیرا حکومت در این شهرها دوباره دست به بازداشت گسترده زندانیان سیاسی ای زده بود که به تازگی از زندان آزاد شده بودند. در سال های منتهی به جنگ جهانی دوم، باختین کار و محل زندگی اش را تغییر داد و درگیر پروژه ای عظیم شد؛ در سارانسک(۵۳) به مدت یک سال در موسسه آموزشی ماردوویا مشغول به کار شد. در آن جا یک تنه عملاً کار یک دانشکده ادبیات را می کرد، اما همین جابه جایی به او امکان داد با فرار به ساوِلوو(۵۴) از خطر دستگیری مجدد در جریان تصفیه سال ۱۹۳۷ بگریزد. ساولوو شهر کوچکی در کرانه رود ولگا بود که باختین می توانست در آن بدون مزاحمت دیگران به کار خود برسد. در مدت اقامت در ساولوو، نگارش دو دست نوشته طولانی را نیز به پایان رساند. اولی تحت عنوان «رمان آموزشی و اهمیت آن در تاریخ رئالیسم» در ۱۹۳۸ تکمیل شد، اما بیشترش مفقود شد زیرا ساختمان انتشاراتی که قرار بود آن را منتشر کند در نخستین سال های جنگ توسط آلمانی ها ویران شد. و دومی که قرار بود برای دریافت درجه دکترا به «بنیاد ادبیات جهان گورکی» ارسال شود، در ۱۹۴۱ کامل شد اما تا بیست وپنج سال بعد (در قالب کتابی درباره رابله) منتشر نشد. هر دوی این کتاب ها که به شیوه ای زیرکانه (و شاید هم نه چندان زیرکانه) سمت وسویی خلاف آموزه رسمی رئالیسم سوسیالیستی داشتند، بعدها نشانه هایی شدند از روش خاص و خلاف جریان باختین برای ایفای مسئولیتی که در قبال رویدادهای تاریخی زمانه اش احساس می کرد.
پس از تهاجم آلمان، محدودیت در سراسر شوروی کاهش یافت و باختین که پیش تر از تدریس در دبیرستان ها منع شده بود (می ترسیدند افکارش ذهن جوانان را فاسد کند) در دوره جنگ اجازه یافت در دبیرستان ساولوو به تدریس زبان های آلمانی و روسی بپردازد، آن هم با استفاده از اعلامیه های تبلیغاتی دوزبانه ای که هواپیماهای نازی از فراز شهر ریخته بودند. وقتی جنگ به پایان رسید، باختین به سارانسک فراخوانده شد. در آن جا کالج سابق معلمین به دانشگاه تبدیل شده بود و کرسی ای در دانشکده «ادبیات روسیه و جهان» به باختین اختصاص یافت. در ۱۹۴۷ رساله اش در باب رابله پذیرفته شد اما، پس از مناقشات فراوان، او را از درجه دکترا محروم کردند و تنها صلاحیتش به عنوان دانشجوی دکترا تایید شد. در طول سالیان طولانی، باختین استادی بسیار موفق در سارانسک به شمار می آمد و به چیزی شبیه یک افسانه محلی تبدیل شده بود. در دهه ۱۹۵۰، یعنی در بحبوحه بیگانه هراسی جنون آمیز کارزارهای ضدجهانشهرگرایی، به لطف آمیزه ای از اقبال و دوراندیشی از دستگیری مجدد گریخت (در باب موضوعات حساسی مانند «استالین و بورژوازی انگلیسی» سخنرانی هایی ایراد کرد).
در آغاز دهه ۶۰، گروهی از محققان جوان «بنیاد گورکی» که نوشته هایش را تحسین می کردند (کتاب داستایفسکی را می شناختند و رساله رابله را نیز در کتابخانه بنیاد خوانده بودند)، در کمال تعجب دریافتند که باختین همراه اغلب متفکران ادبی هم نسل اش به عدم نپیوسته است. این گروه که از وادیم کوژینُف، سرگئی بُچارِف، و گئورگی گاچِف تشکیل شده بود (هر یک از این افراد بعدها خود یک محقق ادبی برجسته شد)، تمام تلاش خود را کردند تا باختین را از گمنامی درآورند.
به این ترتیب، پس از سال ۱۹۶۳ چرخش های دراماتیکی در بخت میخاییل باختین رخ داد: ابتدا ویراست دومی از کتاب داستایفسکی منتشر شد، و بعد در سال ۱۹۶۵ کتاب رابله رنگ چاپ به خود دید. هر دوی این رویدادها موجی در شوروی به راه انداختند. باختین را به ناحیه مسکو آوردند اما برخلاف شهرت بازیافته اش، در کار دریافت مجوز زندگی او در شهر وقفه افتاد (اقامت در مسکو تا همین امروز نیز [۱۹۹۰] با سخت گیری و محدودیت همراه است). با این حال، به واسطه مساعی یکی از ستایشگران جوانش، دختر آندروپوفی که بعدها رئیس KGB شد، باختین و همسرش را برای مدتی در یک بیمارستان ایالتی که تنها برای اعضای رده بالای حزب رزرو می شد، اسکان دادند. در ۱۹۷۱ همسرش النا آلکساندروونا درگذشت و باختین تا ماه ها بعد از این واقعه پریشان احوال بود. سرانجام در ۱۹۷۲ اجازه دادند به آپارتمانی در مسکو نقل مکان کند. در آن جا زندگی آرامی داشت، مراجعان را می دید، نسخه های ویراست جدید کتابهایش را قبل از چاپ می خواند، و مقاله های تازه می نوشت (مقاله هایی که غالبا نسخه تازه ای بودند از آنچه در دوره سارانسک نوشته بود). پس از مرگ همسرش، باختین کوژینف را (که با بُچارف وصی او شده بودند) متوجه برخی دست نوشته های انتشارنیافته اش در سارانسک کرد که به نخستین دوره های فعالیتش تعلق داشتند. در مرحله آخر عمر، باختین دوباره به پرسش های فلسفی ای روی آورد که پیش تر، در آغاز دهه ۱۹۲۰، ذهنش را به خود مشغول داشته بود. آخرین فعالیت او کمک به آماده سازی متون اولیه اش برای تجدید چاپ بود که البته دیگر پس از مرگش رخ داد. سرانجام در بامداد روز هفتم مارس ۱۹۷۵، در برابر آمفیزمی(۵۵) که در سال های آخر به ستوهش آورده بود (اما باز از سیگارکشیدن بازش نداشته بود) تسلیم شد.
در طول این سال ها تقریبا تمامی آثارش به طور کامل به زبان های گوناگون، ازجمله انگلیسی، ترجمه شده است و مروری دوباره برای کشف آثارِ احتمالاً ازقلم افتاده همین حالا در دست اقدام است. کتاب حاضر به آثار باختین نگاهی «کلی» دارد، زیرا حال که تقریبا کل کارهای او در اختیار ما قرار گرفته است می توان به آن ها مانند یک مجموعه آثار نگریست و مروری کرد بر تمامی متن هایی که از باختین با سبک های مختلف، در دوره های مختلف، و حتی با نام های مختلف (همان متن های مناقشه برانگیز کانایف و مدودف و والوشینف) به جا مانده است. باختین هم در آغاز و هم در پایان کارش بر معانی مختلفی که مفهوم «تکمیل(۵۶)» یا پایان دادن(۵۷) می تواند داشته باشد تامل کرد؛ و سرانجام نتیجه گرفت که «تکمیل»، اگر با احتساب دیگری و آگاهی پیوسته از [وجود] آن (که به نوبه خود یک آگاهی فعال است) صورت پذیرد، می تواند همچون موهبتی باشد که یکی از طرفین مکالمه بی توقف تاریخ، به طرف مقابل اهدا می کند. کتاب حاضر تلاشی است برای رسیدن به گونه ای نظرگاه مشرف(۵۸) که هم اینک برای برداشتن گامی دیگر در مسیر تکمیل شخص باختین لزوم اش احساس می شود.
باختین عمری دراز داشت: در ۱۸۹۵ به دنیا آمد و در ۱۹۷۵ مرد. عمر دراز او فی نفسه چندان نامعمول نیست، هرچند در تفکر او هیچ چیز هیچ گاه «فی نفسه» نیست. اگر این گونه است، ما نیز زندگی او را در متن جنگ ها، انقلاب ها، قحطی ها، تبعیدها و تصفیه هایی جای می دهیم که او کوشید خود را در دل آن ها زنده نگه دارد تا به این واسطه، رسیدنش به سن هشتاد امری قابل توجه به نظر رسد. با وجود این همه اتفاق بنیان کن که در زندگی او رخ داد، چندان عجیب نخواهد بود که بدانیم در مدت حدودا شصت سال از این عمر طولانی، باختین هرگز به صرافت اندیشیدن به رازورمز تعیین مکان «خود» یا «نفس» نیفتاد. تنها در آغاز و پایان حیاتش بود که در این باره بحث کرد که گفته هر فرد تا آن اندازه معنادار است که پاره گفتارش(۵۹) پاسخی به یک پرسش باشد، و سوالاتی که خود او طرح می کند نیز تبدیل به مسائلی می شوند که افراد دیگر در مقابل خود می بینند ــ هر کس که البته بخواهد وقعی به آن وصیت سقراط بنهد که «خود را بشناس!» چگونه می توان «شناخت»؟ و فرض کنیم که چنان لحظه ای فرابرسد که فرد به نحوی قادر به شناخت شود، بعد از آن چگونه می توان آنچه را که «خود» نامیده می شود شناخت ــ آن هم در عصری که هر وجهی از شناخت یا معرفت خطری تازه برای وجود «خود» محسوب می شود، خود یا نفسی که انگار چیزی جز توهم یک متافیزیک ازمدافتاده و بی اعتبارشده نیست؟
باختین از مسیر اولیه خود خارج شد تا برای سخت ترین حملات به مفهوم «نفس» پاسخی یابد. داستایفسکی زمانی گله می کرد که خداناباورانِ زمان او به واقع بحث های درخوری علیه وجود خدا مطرح نکردند، به همین دلیل، آن جا که لازم شد ایمان شخص خود را بیازماید، مجبور شد از پیش خود بحث هایی راجع به الحاد و خداناباوری جعل کند. از زندگی باختین هم هرچه بیشتر می دانیم بیشتر می فهمیم که او نیز بر سر چنین دوراهه ای گرفتار شده بود: تامل او در امکان خودبودن(۶۰) راهش را در دل عمیق ترین شک هایی باز کرد که در حوزه های مختلف علم نسبت به وجود نفس پیدا شده بودند، اعم از علوم انسانی، علوم اجتماعی، و حتی علوم دقیقه. به ویژه که او محققی آشنا به مسائل مطرح شده در زیست شناسی و فیزیک در باب سوبژکتیویته فردی بود (اگر گاهی در صفحات این کتاب میان برخی چرخش ها در کار باختین و اینشتین مقایسه ای می شود، علتش همین است).
توجه باختین به چنین مسائلی البته در عصر جدید چندان منحصربه فرد نیست. آنچه در مورد او شاخص تر است، تاکید اساسی پروژه او بر جزئیت(۶۱) و موقعیت مندی(۶۲) است، تا حدی که اصرار می کند پرسش های ظاهرا انتزاعی در باب خودبودگی را تنها زمانی می توان پی گرفت که در قالب پرسش هایی مشخص درباره موقعیت یا جا(۶۳) طرح شده باشند. با وجود چنین روشی در نگریستن به چیزها، توجه وافر باختین به پرسش های مربوط به زمان و مکان، و نسبت میان این دو، چندان عجیب نیست. چنین اشتغال خاطر مفرطی حاصل سال ها تلاش برای صورت بندی مجدد این پرسش: «چگونه می توانم خودم را بشناسم؟» در قالب پرسشی دیگر با استلزاماتی متفاوت است، یعنی: «از کجا بدانم این که سخن می گوید منم یا دیگری؟» جست وجوی باختین برای یافتن پاسخ این پرسش جدید، او را به مقایسه ای وامی دارد میان شرایط دخیل در دو وضعیت متفاوت: نخست زمانی که آدمی در معمول ترین موقعیت روزمره سخن می گوید، و دوم، زمانی که نویسنده یا مولفی آنچه را که اثر ادبی می خوانیم می نویسد. در هر دو مورد، باختین «پاره گفتار» را همچون عمل تالیف فهم کرده است یا، چنان که جلوتر با جزئیات بیشتری خواهیم دید، تالیف مشترک(۶۴). همین دو مولفه تالیف ــ یعنی پاره گفتار، زمانی که در گفتارِ به ظاهر ساده روزمره مخاطبی برای خود پیدا می کند، و زمانی که به آثار پیچیده ادبی جان می دهد ــ در این شرح کلیِ مجموعه آثار باختین راهبر ما خواهند بود تا میان آنچه در فصول مختلف کتاب گفته خواهد شد پلی بزنیم.

نظرات کاربران درباره کتاب مکالمه گرایی

قبل از کتاب شکسپیر.و کارناوال پس از باختین یا تخیل مکالمه‌ای لازم هست این کتاب خوانده بشه . در آن ها نکات مبهمی هست که در این کتاب به روشنی واضح میشه. ترجمه کتاب در حد بالایی از خوب هست. توصیه می‌کنم بخرید.
در 3 ماه پیش توسط بهمن