فیدیبو نماینده قانونی سپید و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب نقشه راه موفقیت

کتاب نقشه راه موفقیت

نسخه الکترونیک کتاب نقشه راه موفقیت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب نقشه راه موفقیت

در کتاب «نقشه‌ راه موفقیت» جان‌مکسول که یکی از پرفروش‌ترین نویسندگان در جهان است، اصولی کاربردی به شما می‌آموزد که برای تهیه‌ نقشه‌ شخصی خود برای سفر موفقیت، آماده شوید. در این کتاب می‌آموزید که چگونه چمدان‌های خود را برای این سفر آماده کرده، از مسیرهای انحرافی پرهیز کرده و خانواده‌ خود را به همراه برده و در طول راه مهارت‌های برقراری ارتباط با دیگران را بالا ببرید. نویسنده با مطرح کردن سؤالات و تمرینات عمیق، کمک می‌کند تا روی نقشه‌ خود فکر کرده و برای رسیدن به هدف، پیشرفت کنید. کتاب «نقشه‌ راه موفقیت» وسیله‌ای جامع و ارزشمند است که به شما کمک می‌کند در جاده‌ای که خودتان آن را ساخته‌اید، سفر کرده و به جلو حرکت کنید و آرزوهایتان را جامه‌ عمل پوشانده و با قدرت سفر را به پایان برسانید.

ادامه...
  • ناشر سپید
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.86 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۵۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب نقشه راه موفقیت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

به نظر من، بسیاری از مردم به راحتی اجازه می دهند تا زندگی هر طور که می خواهد با آن ها رفتار کند. در حالی که تعداد بسیار اندکی هستند که وقایع زندگی را خودشان انتخاب می کنند. فقط زنده ماندن کافی نیست! جان مکسول، در خلال گفتاری باشکوه و امیدبخش، تکنیک های کاربردی این موضوع را به ما می آموزد.
در تجربیاتی که جان مکسول در طول زندگی خود به دست آورده، متوجه شده بسیاری از مردم به دنبال نقشه راه های زندگی خود هستند. در صفحات بعدی کتاب، یافته ها و نظرات او را می خوانیم.
«آن تیلر» نویسنده موفق رمان «جهانگرد تصادفی» در مورد زوج جوانی می گوید که تنها پسرشان کشته شده است. این موضوع مسائلی را برای این زوج به وجود می آورد و آن ها را بیشتر و بیشتر از هم دور می کند تا اینکه به طور قانونی از هم جدا می شوند. خانم قصه، سرانجام با عصبانیت به شوهرش گفت: «هیچ چیز در تو اثر نمی کند. تو فقط دستخوش زندگی هستی.» مرد بعد از سکوتی طولانی با نرمی پاسخ داد: «من دستخوش زندگی نیستم فقط تحمل می کنم.»
من و جان مکسول کشف کرده ایم که بسیاری از مردم نسبت به زندگی چنین احساسی دارند. آنچه در این کتاب خواهیم خواند، نقشه راه برای «سفر موفقیت» است. جان به روشی ساده، شفاف و امیدبخش، مراحل تحقق یافتن آرزوهایتان را مطرح می کند. شاید این نکته را بدانید که من عمیقاً بر این باورم که بزرگ ترین قدرت در جهان، قدرت «اندیشه امکان» است. اگر رویای شما از جانب خداوند رسیده باشد، فقط کافی است این قدرت معجزه آسا را تمرین کنید تا به اهداف دست نیافتنی خود برسید.
ابتدا، آرزو، نیت و هدف خود را پیدا کنید و سپس آن رویا را پرورش داده و از نهایت توان خود استفاده کنید. در این راه، به شیوه های مثبت و رستگاری بخش کسانی دست پیدا می کنید که سعی داشته اند قدرت آرزو و نقشه ی راه موفقیت در زندگی را پیدا کنند.
به جرات می گویم کتابی که توسط یک پیشوای روحانی و با ایمان قلبی نوشته شده، می تواند شما را در زندگی در مسیری قرار دهد که نقشه راه های موفقیت برایتان آشکار شود. مسیری که شما را از ناامیدی و بدبینی و موفقیت های انجام نشدنی، بیرون آورده و از موفقیتی به موفقیتی دیگر و از سطحی بالا به سطحی بالاتر که هرگز تصورش را نمی کردید، می رساند. اصول سفر موفقیت آمیز اینجاست. این اصول بسیار خارق العاده اند! آن ها را بخوانید، باور کنید و به کار بگیرید. این اصول اگر به کار برده شوند کارایی خواهند داشت.

رابرت اچ اشولر
(کلیسای جامع کریستال)

فصل اول: اگر بدانید کجا می روید، سفر لذت بخش خواهد بود

چند سال پیش، وقتی که مجله موفقیت را ورق می زدم، به یک نظرسنجی برخوردم که تفکر مردم را نسبت به موفقیت بیان می کرد. از آنجائی که همیشه دوست داشتم به مردم کمک کنم تا موفق شوند، این موضوع نظرم را جلب کرد و دوست داشتم بدانم در این نظرسنجی چه چیزهایی مطرح شده است. پاسخ ها به دوازده بخش تقسیم می شد اما پاسخ شماره یک، «سلامتی» بود. پنجاه و هشت درصد از مردم سلامتی را به موفقیت و هر چیز دیگر ترجیح می دهند. من نظر شما را نمی دانم اما سلامتی برای من بسیار ارزشمند است و بعد از حمله ی قلبی که داشتم، بسیار ارزشمندتر شده اما اگر غیر از سلامتی، چیز دیگری نداشتم، آیا می توانستم خودم را فردی «موفق» بنامم؟
متوجه شده ام که مردم در تعریف موفقیت دچار مشکل می شوند. حال اگر ندانید موفقیت چیست، چگونه می توانید آن را به دست آورید؟ به این دلیل است که می خواهم تعریفی کاربردی از موفقیت به شما ارائه دهم:

موفقیت یک سفر است

اجازه بدهید این مطلب را با بیان یک داستان، توضیح بدهم. چندی پیش در سال ۱۹۸۵، مقابل هفتادوچهار نفر از کارکنان شرکت «اینجوی» ایستاده بودم. قرار بود به آن ها شیوه های مدیریت و پیشرفت های فردی را بیاموزم. برایشان چند خبر هیجان انگیز و امیدبخش آماده کرده بودم. به آن ها می گفتم شرکت ظرف مدت کوتاهی توسعه پیدا خواهد کرد و باید از سن دیه گو در ایالت کالیفرنیا، به آتلانتای جورجیا نقل مکان کنید.
من و دوستم «جک پترسون» که در آن زمان رئیس شرکت «اینجوی» بود، در مورد امکان نقل مکان در مدت شش ماه، گفتگو کرده بودیم. این امر در ابتدا یک پیشنهاد عادی بود اما پس از بررسی به تصمیم بدل شد. ما تمام فواید این کار را بررسی کردیم و از مدیران مالی خواستیم تا هزینه های این کار را محاسبه کنند. ما در مورد فرصت هایی که بعد از این جابه جایی پیش می آمد، گفتگو کردیم و سرانجام به این نتیجه رسیدیم که نقل مکان به آتلانتا، از نظر منطقی و حرفه ای، به صرفه تر است. می دانستیم اگر بخواهیم به سطح جدیدی از رشد و پیشرفت برسیم نه فقط شرکت، بلکه تمام افرادی را که لازم داریم، باید تغییر دهیم.
در بسیاری از موارد، تصمیم گیری بسیار سخت بود. من هرگز فکر نمی کردم بتوانم سن دیه گو را ترک کنم. از آن روزی که من و همسرم مارگارت، ایندیانا را به قصد آنجا ترک کردیم، احساس کردیم خانه ما برای همیشه همانجاست. آنجا تنها خانه ای بود که فرزندان ما «الیزابت» و «جو ال پورتر» می شناختند. اما به همان مقدار که خانه مان در سن دیه گو را دوست داشتیم، تمایل داشتیم برای رسیدن به موفقیتی بزرگ تر، این علاقه را قربانی کنیم.
بیشترین نگرانی ما تیم کارمندان شرکت «اینجوی» بود. مطمئن نبودیم که چه عکس العملی نشان خواهند داد. سن دیه گو یکی از زیباترین شهرهای کشور است و آب و هوای خیلی خوبی دارد. بسیاری از کارمندان متولد همان شهر بودند و علائق زیادی در آن شهر داشتند.
همانطور که خودم را آماده می کردم تا با کارمندان صحبت کنم، سروصدای زیادی در سالن پیچیده بود. مدت ها بود که همگی آن ها را یکجا ملاقات نکرده بودم و نگرانی و هیجان را در صورتشان می دیدم.
گفتم: «توجه کنید. می خواهم خبر مهمی به شما بدهم. از امروز ظرف یکسال آینده، شرکت اینجوی را به آتلانتا انتقال می دهیم.» و با عکس العمل های مختلفی روبه رو شدم. بعضی بهت زده شده بودند، بعضی ها طوری نگاه می کردند که انگار معده شان سوراخ شده بود. «جین هانسون» یکی از بهترین نمایندگان ما، در بخش خدمات مشتری با چشمانی گرد شده و دهانی باز به من می نگریست و هر هشت ده ثانیه یکبار، نفسی از روی ناباوری می کشید. مدیران شرکت نگران نبودند زیرا با آن ها چندین هفته از دلایل این نقل مکان گفتگو شده بود.
مدت پانزده دقیقه من و دیک پترسون در مورد دلایل این انتقال صحبت کردیم و اطلاعاتی در مورد آتلانتا در اختیارشان گذاشتیم و تصاویری ویدیویی از اتاق بازرگانی آتلانتا به آن ها نشان دادیم. به آن ها گفتیم هر کس تمایل داشته باشد به آتلانتا برود، به محض ورود به آن شهر، شغلی خواهد داشت و دو نفر از مشاوران مسکن را که از آتلانتا به شرکت آمده بودند تا به سوالات کارمندان پاسخ بدهند، به ایشان معرفی کردیم.

علاقه به سفر

نمی دانستیم چه عکس العملی از طرف کارمندانمان خواهیم دید. ما نقل و انتقالی را برنامه ریزی کرده بودیم که زندگی آن ها را دستخوش تغییر می کرد. شگفت آور این بود که نود درصد از کارمندان حاضر بودند به آتلانتا بیاید یا پذیرفتند که به آن فکر کنند! آن ها مایل به این سفر بودند.
این موضوع مرا به فکر واداشت. چرا اکثر آن ها تمایل داشتند ریشه خود را کنده و همه علایق و وابستگی ها از جمله خانواده و دوستانشان را کنار بگذارند و به بخش دیگری از کشور سفر کنند؟ به این نتیجه رسیدم که به چهار دلیل به این کار مایلند:
۱ـ ما از جایی که قرار بود بروند، تصویری روشن ارائه دادیم. همانطور که دیک، من و آن دو مشاور مسکن با کارمندان صحبت می کردیم، تصویری از آینده در آتلانتا را برایشان شرح دادیم. محیط کاری مثبت، تعداد افراد بیشتری که می شد با آن ها در ارتباط بود، بهبود کیفیت زندگی و فرصتی که برای شرکت پیش آمده بود تا به سطح بالاتری ارتقا یابد. آن ها توانستند تمام که نصیب خود و شرکتشان می شد پیش چشمشان ببینند.
۲ـ ما سوالاتشان را پاسخ دادیم. چشم انداز این سفر می توانست برایشان احساس ناامنی ایجاد که این حس سوالات زیادی را ایجاد می کرد. آن ها می خواستند بدانند محل استقرار شرکت کجا خواهد بود، مدرسه های آتلانتا چه شکلی است، مراکز خرید چه شرایطی دارند، چه جاذبه ها و تفریحی دارد؟ و ساختار مالیات آن ایالت بر چه پایه ایست. و سوالاتی از این دست که ما در همان جلسه اول به تمام آن ها پاسخ دادیم.
۳ـ آن ها در زندگیشان موفقیت های شخصی را تجربه کرده بودند.کارمندان شرکت نه فقط به عنوان یک گروه، بلکه بصورت انفرادی نیز موفقیت را تجربه کرده بودند. آن ها نسبت به موفقیت شرکت احساس مسئولیت می کردند و در عین حال از ثمره موفقیت شرکت لذت برده بودند. آن ها تصمیم گرفته و شخصاً رشد کرده بودند و به دیگران نیز کمک می کردند.
۴ـ آن ها نمی خواستند بیش از این در آن شرایط بمانند و خواهان پیشرفت بودند. چند هفته قبل از آنکه خبر نقل و انتقال را اعلام کنیم، از یکی از کارمندان به نام «پتی نول» شنیدم که می گفت: «من دوست دارم برای شرکت اینجوی کار کنم. با این کار به افراد زیادی کمک می کنیم. فکر نمی کنم جای دیگری غیر از اینجا بتوانم کار کنم.» هرگاه فردی مزه موفقیت را بچشد و تاثیر مثبت و قابل توجه کار خود را درک کند، آن را فراموش نخواهد کرد و هرگز از آن دست نخواهد کشید. تاثیرگذاری و ایجاد تغییر در زندگی دیگران، دید شخص را نسبت به زندگی و اولویت هایش تغییر می دهد.
اکنون ممکن است به خودتان بگویید: «اما برای من که نمی خواهم به این سفر بیایم، تعریف موفقیت چیست؟»
درست است که شاید به آتلانتا نیایید اما شما آماده یک سفر شده اید؛ سفر موفقیت. و این سفر نیروی این را دارد که شما را به راهی طولانی ببرد. شاید طولانی تر از آنچه تصورش را می کردید. برای اینکار، همان چیزهایی را لازم دارید که کارمندان ما در شرکت اینجوی لازم داشتند. تصویری از جایی که قرار است بروید؛ دانستن اینکه موفقیت چه شکلی است و توانایی تغییر شرایط و ادامه پیشرفت.

موفقیت برای همه است

میل دارم همه این موارد را برایتان در این کتاب بازگو کنم. می خواهم کمک کنم تا نقشه راه موفقیت خود را پیدا کنید و یادتان بدهم سفر موفقیت به چه معناست و به همه پرسش های شما پاسخ دهم. می خواهم شما را به آنچه که برای رسیدن به موفقیت و تغییر خودتان نیاز دارید مجهز کنم. در این راه خواهید دید که موفقیت برای همه است چه خانه دار، چه تاجر، دانش آموز یا بازنشسته، قهرمان یا پیشوای مذهبی، کارگر کارخانه یا بنیان گذار یک سازمان.

تصویر سنتی موفقیت

مشکل اصلی کسانی که می خواهند موفق شوند، این نیست که نمی توانند بدان دست یابند. مانع اصلی پیش روی آن ها این است که مفهوم موفقیت را اشتباه متوجه شده اند. «مالت دی بابکوک» می گوید: «یکی از متداول ترین و اشتباهات، این تفکر است که موفقیت به هوش، معجزه یا چیزهایی که ما نداریم، بستگی دارد.»
موفقیت چیست؟ شکل آن چگونه است؟ بیشتر مردم در ذهن خود تصویر مبهمی از یک فرد موفق دارند که باید شرایط زیر را داشته باشد:
به ثروتمندی بیل گیتس،
به قدرت بدنی آرنولد شوارتزینگر
(یا سیندی کرافورد)
و با هوش چون آلبرت اینشتن باشد.
همچون مایکل جردن، قهرمان بوده
و نبوغ تجاری دونالد ترامپ را داشته باشد.
وقار و آرامش جک کندی، خیال پردازی والت دیسنی و قلب مهربان مادر ترزا را نیز در اختیار داشته باشد.
این موضوع کاملاً نامعقول است، اما واقعیت این است که همه ما چنین تصوری داریم. برای بسیاری از ما، موفقیت، تصویری است غیر از آنچه که خودمان هستیم و می خواهیم خودمان را به شکل دیگران درآوریم اما نکته مهم این است که نباید چنین کاری بکنیم. اگر سعی کنید مانند یکی از این افراد شوید، موفق نخواهید شد. زیرا به اشتباه از آن ها تقلید کرده و ممکن است امکان تبدیل شدن به فردی که مورد نظرتان بوده را به کل از بین ببرید.

نظرات کاربران درباره کتاب نقشه راه موفقیت

کتاب خوبیست ممنون
در 2 سال پیش توسط علی زیدی