کتاب ربکا نوشتهی دافنه دوموریه، داستانِ زندگیِ زنِ جوانی است که بعد از ازدواج با مردی ثروتمند به نامِ ماکسیم دووینتر، وارد عمارت ماندرلی میشود که هنوز خاطرات همسر اولش، در تمام قسمتهای آن، دیده میشود.
ربکا پیش از آغاز داستان مرده است، اما نام و خاطرات او در گفتوگوهای خدمتکاران، اشیاهای عمارت و…، همچنان زنده است. همین حضورِ غیرمستقیم ربکا، باعث میشود زندگی همسر دوم ماکسیم دووینتر یعنی راوی داستان، به شدت تحت تاثیر قرار گیرد و او دائما در خودش را با ربکا مقایسه کند.
او از حرف دیگران چنین برداشت میکند که ربکا زنی زیبا، با اعتمادبهنفس، اجتماعی و مسلط بر ادارهی عمارت ماندرلی بوده است. همین تصویر باعث میشود راوی نسبت به جایگاه خودش تردید پیدا کند و مدام نگران باشد که نتواند جای همسر قبلی ماکسیم را پُر کند. بخش مهمی از تنش داستان نیز از همین مقایسه شکل میگیرد؛ مقایسه با زنی که دیگر زنده نیست، اما هنوز بر زندگی افرادی که در ماندرلی زندگی میکنند، اثر میگذارد.
یکی از ویژگیهای مهم و جذاب کتاب ربکا این است که خواننده هم مثل راوی چیز زیادی از گذشته نمیداند و تصویری که از شخصیت ربکا و رابطهی او با ماکسیم میسازد، بیشتر حاصل حرف دیگران و برداشتهای خودش است. در واقع، هرچه داستان جلوتر میرود، تصورات ذهنی راوی تغییر میکند و رازهای تازهای از گذشتهی ربکا آشکار میشود.
رمان ربکا برای اولین بار در سال ۱۹۳۸ منتشر شد و خیلی زود به یکی از معروفترین آثار دافنه دوموریه تبدیل شد. دو سال بعد، آلفرد هیچکاک فیلمی معروف بر اساس این کتاب ساخت. فیلم ربکا در سیزدهمین دورهی جوایز اسکار، ۱۱ نامزدی دریافت کرد و در نهایت دو جایزه، از جمله جایزه بهترین فیلم و بهترین فیلمبرداری سیاهوسفید، را به دست آورد.
حسادت، تفاوت میان واقعیت و برداشتهای شخصی، چالشهای مربوط به ازدواج دوم و تاثیر گذشته انسان بر زندگی حالِ او و وقوع یک مرگ مشکوک، ستونهای اصلی رمان ربکا را میسازند.
در ادامهی این مطلب، علاوه بر خلاصهی داستان و معرفی شخصیتها، نسخه متنی و صوتی کتاب ربکا را مقایسه میکنیم و سراغ ترجمهها، تعداد صفحات، ژانر و پایان رمان نیز خواهیم رفت.
خلاصه کتاب ربکا همراه با معرفی شخصیت ها
راوی داستانِ ربکا، زن جوانی است که در شهر مونتکارلو همراه زن ثروتمند و پرحرفی به نام خانم وَنهاپر زندگی میکند و در ازای دریافت حقوق، همدم و همراه اوست و با او سفر می کند.
او در یکی از همین سفرها با مردی انگلیسی به نام ماکسیم دووینتر آشنا میشود که مردی ثروتمند و صاحب عمارت معروف ماندرلی بوده و مدتی است که همسر اولش را در سانحهی دریایی از دست داده است.
آشنایی زن جوان و ماکسیم بسیار سریع پیش میرود و وقتی خانم ونهاپر تصمیم میگیرد مونتکارلو را ترک کند، ماکسیم بهصورت سریع و ناگهانی به زن جوان پیشنهاد ازدواج میدهد.
راوی داستان این پیشنهاد را قبول میکند و پس از ازدواج، همراه ماکسیم به انگلستان و عمارت خانوادگی او، یعنی عمارت ماندرلی، میرود.
ورود زن جوان به ماندرلی، نقطهای است که فضای اصلی داستان شکل میگیرد. راوی ابتدا تصور میکند وارد زندگیای شده که همیشه آرزویش را داشته است. خانهای بزرگ، خدمتکاران زیاد، مهمانیهای پر زرق و برق و جایگاهی اجتماعی که تا چند هفته قبل نداشت.
راوی تصور میکند قرار است زندگی تازهای را آغاز کند، اما خیلی زود میفهمد این خانه هنوز طبق نظمی اداره میشود که ربکا ساخته بود.
در عمارت ماندرلی تقریبا همه چیز به ربکا مرتبط است. میز تحریر او هنوز وجود دارد. کارکنان عادتهایش را به خاطر دارند و با وسواس از وسایلش مراقبت میکنند.
مهمتر از همه، خانم دانورس زن سرد و جدیای که مسئولیت ادارهی امور عمارت را بر عهده دارد و وابستگی عمیقی به ربکا دارد. او همسرِ جدیدِ ماکسیم را جانشین شایستهای برای ربکا نمیداند و این دیدگاه را پنهان هم نمیکند.
رفتارهای دانورس بهتدریج اعتمادبهنفس زن جوان را کمتر میکند و او را به این نتیجه میرساند که نهتنها کارکنان خانه، بلکه شاید خود ماکسیم هم از ازدواج دومش پشیمان شده باشد.
معرفی شخصیت های کتاب ربکا
راوی
راوی کتاب ربکا زن جوانی است که اسمی ندارد و دختری جوان، کمتجربه، خجالتی و حساس به نظرات دیگران است. ورود به عمارت ماندرلی برای او شروع یک زندگی تازه است، اما شرایط آنطور که انتظارش را دارد، پیش نمیرود. تقریبا هر گوشهی عمارت یادآور ربکا، همسر اول ماکسیم، است و همین موضوع باعث میشود راوی مدام خودش را با زنی مقایسه کند که هرگز او را ندیده است.
بخش مهمی از جذابیت شخصیت راوی به تغییر نگاه او در طول داستان برمیگردد. در ابتدا حرف دیگران درباره ربکا را تقریبا بدون تردید میپذیرد و تصور میکند هرگز نمیتواند مانند او زیبا و اجتماعی باشد. با آشکار شدن اطلاعات تازه دربارهی گذشتهی ربکا، این تصویر بهتدریج تغییر میکند و راوی نیز اعتمادبهنفس بیشتری پیدا میکند.
بینام ماندن او هم نکته مهمی در شخصیتپردازی است؛ در حالیکه ربکا حتی پس از مرگ هویتی پررنگ دارد، همسر دوم ماکسیم مدت زیادی زیر سایه نام و خاطره او زندگی میکند.
خانم ونهاپر
خانم ونهاپر زن ثروتمندی است که راوی در ابتدای داستان بهعنوان همراه و همدم او کار میکند. او شخصیتی پرحرف، کنجکاو و علاقهمند به آشنایی با افراد مشهور و ثروتمند دارد. آشنایی راوی با ماکسیم نیز زمانی اتفاق میافتد که همراه خانم ونهاپر در مونتکارلو اقامت دارد.
رفتار خانم ونهاپر گاهی آزاردهنده و تحقیرآمیز است و همین موضوع موقعیت ضعیف راوی در ابتدای داستان را بهتر نشان میدهد. زمانی که از ازدواج او با ماکسیم باخبر میشود نیز واکنشش چندان حمایتگرانه نیست. حضور این شخصیت در رمان ربکا کوتاه است، اما برای شناخت پیشزمینهی رفتارها و اعتمادبهنفس پایین راوی پیش از ورود به ماندرلی، اهمیت دارد.
ماکسیم دووینتر
ماکسیم دووینتر صاحب عمارت ماندرلی و همسر ربکاست که بعد از مرگ او با راوی ازدواج میکند. او مردی ثروتمند، باتجربه و تا حد زیادی درونگراست و علاقه چندانی به صحبت دربارهی گذشتهی خود ندارد. همین سکوت باعث میشود همسر دومش تصور کند که او هنوز به ربکا فکر میکند و نتوانسته مرگ او را بپذیرد.
هرچه داستان جلوتر میرود، مشخص میشود رفتار سرد و پیچیدهی ماکسیم دلیل دیگری دارد. او اطلاعات مهمی درباره زندگی مشترک خود با ربکا پنهان کرده و آشکار شدن همین رازها، رمان را جذابتر میکند.
اختلاف سنی زیاد، شیوه برخورد پدرسالارانه با همسر دوم و تلاش او برای کنترل اطلاعات باعث شده بسیاری از خوانندگان و منتقدان، رابطه او و همسر دومش را بسیار پیچیدهتر از یک رابطهی عاشقانه ببینند.
ربکا دووینتر
ربکا همسر اول ماکسیم و شخصیت غایب داستان است. او پیش از شروع اتفاقهای اصلی رمان مرده، اما حضورش در تمام بخشهای کتاب احساس میشود.
در ابتدا ربکا از نگاه راوی زنی بینقص، زیبا، اجتماعی، باهوش، خوشپوش و کاملا مسلط بر ادارهی عمارت ماندرلی به نظر میرسد. با پیش رفتن داستان، اطلاعات تازهای درباره زندگی و رفتار او آشکار میشود و این تصویر بهتدریج تغییر میکند.
در واقع، خواننده هیچوقت ربکا را مستقیما نمیشناسد و شناخت او از حرف و خاطره شخصیتهای دیگر بهدست میآید.
خانم دانورس
خانم دانورس مدیر و مسئول ادارهی عمارت ماندرلی است و وابستگی عمیقی به ربکا دارد. او پس از مرگ ربکا اتاق و وسایلش را تقریبا همانطور که بودند، حفظ کرده و حضور همسر دوم ماکسیم را نمیپذیرد. رفتار سرد و کنترلشده او از همان روزهای اول باعث میشود راوی احساس آرامش نداشته باشد.
دانورس فقط یک خدمتکار سختگیر نیست؛ او کسی است که بیش از هر شخصیت دیگری خاطره ربکا را در ماندرلی زنده نگه میدارد. در بعضی قسمتهای داستان نیز آگاهانه ضعفها و نگرانیهای راوی را هدف قرار میدهد. به همین دلیل حضور او سهم زیادی در فضای سنگین و پراضطرابِ رمان دارد.
فرانک کراولی
فرانک کراولی مسئول رسیدگی به امور املاک ماندرلی و یکی از نزدیکان قابلاعتماد ماکسیم است. برخلاف بعضی از افراد خانه، او با همسر دوم ماکسیم، خیلی محترمانه و آرام برخورد میکند و او را با ربکا مقایسه نمیکند. همین رفتار باعث میشود راوی در حضور فرانک، احساس امنیت بیشتری داشته باشد.
فرانک بخشی از گذشته ربکا را میداند، اما درباره آن با احتیاط صحبت میکند. نقش او نشان میدهد همه افرادی که ربکا را میشناختند، تصویر یکسانی از او نداشتند.
بئاتریس لیسی
بئاتریس خواهر ماکسیم است و برخلاف برادرش، شخصیتی صریح و مستقیم دارد. راوی در ابتدا از ملاقات با او نگران است، چون تصور میکند بئاتریس نیز قرار است او را با ربکا مقایسه کند اما رفتار بئاتریس اما بسیار دوستانهتر از چیزی است که راوی انتظار دارد.
بئاتریس همچنین اطلاعاتی درباره ماکسیم و زندگی خانوادگی او در اختیار همسر جدیدش قرار میدهد اما هدفش آزار دادن راوی نیست.
جک فاول
جک فاول پسرعموی ربکا و یکی از شخصیتهایی است که ارتباط نزدیکی با او داشته است. ماکسیم علاقهای به حضور او در ماندرلی ندارد و از همان ابتدا مشخص میشود رابطهی خوبی میان این دو مرد وجود ندارد. فاول رفتاری بیپروا و تا حدی فرصتطلبانه دارد و ورودش به داستان بخشی از گذشته ربکا را آشکار میکند.
شخصیت جک فاول، در نیمه دوم رمان اهمیت بسیار بیشتری پیدا میکند. رابطهی نزدیک او با ربکا و اطلاعاتی که درباره روزهای آخر زندگی او دارد، پرونده مرگ ربکا را وارد مرحله جدیدی میکند.
نقطهای که ماهیت داستان تغییر میکند
نقطهی عطف کتاب ربکا زمانیست که خانم دانورس برای مهمانی بالماسکه به راوی پیشنهاد میکند لباس زنی را که در یکی از تابلوهای قدیمی نصب شده در ماندرلی دیده میشود را بپوشد. راوی با این فکر که ماکسیم را غافلگیر میکند، این پیشنهاد را میپذیرد اما خیلی زود میفهمد ربکا نیز در آخرین مهمانی بالماسکهی ماندرلی، همین لباس را پوشیده بود.
واکنش تند ماکسیم، راوی را بهشدت به هم میریزد و دوباره به او یادآوری میکند که هنوز زیر سایه ربکا زندگی میکند و احساس حقارت و ناکافی بودن راوی را به اوج میرساند.
پس از مهمانی، حادثهای در نزدیکی ساحل ماندرلی اتفاق میافتد و باعث میشود غواصان بقایای قایق غرقشده ربکا را در آب پیدا کنند. داخل قایق، جسدی پیدا میشود که مشخص میکند ربکا تمام این مدت همانجا بوده است.
این کشف همهچیز را پیچیدهتر میکند؛ چون پس از ناپدید شدن ربکا، جسد زن دیگری پیدا شده بود و ماکسیم آن را بهعنوان جسد همسرش شناسایی کرده بود.
از اینجا ماهیت رمان ربکا تغییر میکند و داستانی که تا این نقطه بیشتر بر حسادت، ناامنی و حضور روانی یک زنِ مرده، متمرکز بود، وارد مرحله جنایی و معمایی میشود.
راوی نیز بعد از شنیدن حقیقت، میفهمد تصویری که از زندگی مشترک ماکسیم و ربکا ساخته بود، با واقعیت فاصله زیادی داشته است و ربکا آن زن بینقصی نبود که راوی در ذهنش ساخته بود و رابطه او با ماکسیم نیز آن ازدواج عاشقانهای نبوده که دیگران تصور میکردند. همین حقیقت باعث میشود حسادت و ترس راوی تا حد زیادی کنار برود و با اطمینان بیشتری با شرایط روبهرو شود.
بعد از آشکار شدن حقیقت، راوی تصمیم میگیرد در کنار ماکسیم بماند و همین انتخاب، داستان را از نظر اخلاقی، پیچیدهتر میکند.
از این بخش به بعد، خواننده دیگر فقط دنبال کشف راز مرگ ربکا نیست؛ رفتار و تصمیمهای شخصیتها نیز به همان اندازه اهمیت پیدا میکنند. به همین دلیل پیدا شدن قایق ربکا را میتوان نقطهای دانست که رمان از یک داستان روانشناختی و پر از حسادت و سوء برداشت، به یک معمای جنایی با تصمیمهای سخت و پیامدهای سنگین تبدیل میشود.
همزمان خواننده را وادار میکند درباره مفهوم وفاداری، وابستگی و قضاوت دیگران، دوباره فکر کند.
مقایسه نسخه متنی و صوتی کتاب ربکا؛ کدام ارزش خریداری دارد؟
خرید و انتخاب بین کتاب صوتی و متنی ربکا بیشتر به شیوهای بستگی دارد که دوست دارید داستان را دنبال کنید.
سبک نگارش دافنه دوموریه بیشتر روی توصیف فضا، جزئیات خانه، تصورات ذهنی راوی و تغییر تدریجی برداشت او از آدمهای اطرافش، متکی است. به همین دلیل، نسخه متنی و الکترونیکی کتاب ربکا، فرصت بیشتری برای مکث، برگشتن به صفحات قبل و توجه به جزئیاتی میدهد که ممکن است در هنگام گوش دادن به نسخهی صوتی، از کنارشان عبور کنید.
همچنین، ربکا رمانی است که بخش زیادی از جذابیت آن در جزئیات، تغییر رفتار شخصیتها و سرنخهایی قرار دارد که آرامآرام در اختیار خواننده گذاشته میشوند. به همین دلیل، نسخه چاپی برای کسی که میخواهد با دقت بیشتری وارد فضای عمارت ماندرلی شود و روند داستان را خیلی دقیقتر دنبال کند، انتخاب مناسبتری است.
در نسخه متنی کتاب ربکا میتوانید هر زمان لازم بود چند صفحه به عقب برگردید، یک گفتوگو را دوباره بخوانید یا جزئیاتی را که بعدا اهمیت پیدا میکنند را بررسی کنید. چون با آشکار شدن حقیقت درباره گذشته ماکسیم و ربکا، بعضی از اتفاقهای ابتدای رمان، معنایِ متفاوتی پیدا میکنند.
نسخه صوتی ربکا، نقطه قوت دیگری دارد. یکی از نسخههای فارسی این اثر بر اساس کتاب ربکا ترجمه صدف محسنی تولید شده و اجرای آن حالت چندصدایی و نمایشی دارد. حضور گویندگان مختلف باعث میشود شخصیتهای راوی، ماکسیم و خانم دانورس صدای مستقل داشته باشند و فضای سرد و پرتنش عمارت ماندرلی هنگام شنیدن ملموستر شود. مدت زمان این نسخه، حدود ۱۳ ساعت و ۲۲ دقیقه است و برای افرادی زمان کافی برای خواندن یک رمان چندصدصفحهای ندارند، انتخاب مناسبی است.
البته شنیدن کتاب صوتی ربکا به تمرکز نیاز دارد. اگر هنگام رانندگی، پیادهروی یا انجام کارهای روزمره کتاب صوتی گوش میدهید، ممکن است بعضی از جزئیات داستان را از دست بدهید. چون که این رمان فقط بر اتفاقهای بزرگ تکیه ندارد و گاهی یک جمله، رفتار یا واکنش ساده چند فصل بعد اهمیت پیدا میکند. به همین دلیل نسخه صوتی زمانی مناسب است که بتوانید داستان را با تمرکز بالایی، دنبال کنید.
از نظر ارزش خرید، هیچکدام از دو نسخه بهطور مطلق، بهتر نیستند. اگر هدف شما تحلیل داستان، بررسی شخصیتها یا فهم دقیقتر تغییر نگاه راوی است، نسخه متنی انتخاب مناسبتری است.
اگر بیشتر با شنیدن کتاب ارتباط میگیرید یا میخواهید در مسیر رفتوآمد و زمانهایی که امکان مطالعه ندارید، داستان را دنبال کنید، نسخه صوتی انتخاب منطقیتری خواهد بود.
البته برای کسی که نخستینبار سراغ کتاب ربکا میرود، نسخه متنی کمی برتری دارد؛ چون فرصت بیشتری برای شناخت شخصیتها و توجه جزئیات ظریف داستان فراهم میکند. اما اگر قبلا کتاب را خواندهاید، شنیدن نسخه صوتی میتواند تجربه متفاوت و جذابی برایتان باشد.
زیباترین جملات کتاب ربکا
«کاش دانشمندان میتوانستند دستگاهی اختراع کنند که خاطرات را مثل عطر توی یک بطری حفظ کنند. آنوقت میشد هر زمان که آرزو کردیم بطری را برداریم و آن لحظه را دوباره زندگی کنیم.»
«به نظرم مهربانی، صداقت و از آن گذشته، حجب و حیا، برای یک مرد و شوهر، بیش از تمام زیباییهای دنیا ارزش دارد.»
«کسی چه میدانست روز بعد چه اتفاقی میافتاد، ماه دیگر و سال آینده چه پیش میآمد و ما دیگر انسانهای امروز نخواهیم بود.»
«از خودم پرسیدم چند نفر در این دنیا هستند که سختی زیاد میبینند، رنج میبرند و رنجشان به این دلیل مداوم است که نمیتوانند شرم و عدم اعتمادبهنفس خود را کنار بگذارند و در دنیای خود به ساختن دیوار کج و معوجی مشغولند که حقیقت را پشت آن پنهان میکند.»
معرفی نویسنده رمان ربکا و آشنایی با دیگر اثرهای این نویسنده
دافنه دوموریه در ۱۳ مه ۱۹۰۷ در لندن به دنیا آمد و در ۱۹ آوریل ۱۹۸۹ در کورنوال درگذشت. او در خانوادهای هنری بزرگ شد و پدرش، جرالد دوموریه، بازیگر و مدیر تئاتر بود و پدربزرگش، جورج دوموریه، نویسنده و نقاش بود. به همین دلیل، دافنه از کودکی با دنیای کتاب و داستانها آشنا و نویسندگی به بخش مهمی از زندگی او تبدیل شد.
نخستین رمان او با نام روح دوستداشتنی در سال ۱۹۳۱ منتشر شد و بعد از آن چند اثر دیگر نوشت و در سال ۱۹۳۸ پنجمین رمانش، یعنی ربکا، را منتشر کرد.
انتشار این کتاب موفقیت و شهرت زیادی برای او به همراه داشت. البته فعالیت ادبی دوموریه فقط به رماننویسی محدود نبود و داستان کوتاه، نمایشنامه و زندگینامه نیز مینوشت. در سال ۱۹۶۹ هم عنوان افتخاریِ سنتی بریتانیایی دِیم به او اعطا شد.
یکی از ویژگیهای مهم کتابهای دوموریه، شخصیتهایی هستند که نمیتوان خیلی ساده درباره آنها قضاوت کرد. آدمهای داستانهای او نه کاملا خوب و نه کاملا بد هستند و گذشته، انگیزه و رازهایی دارند که با گذر زمان، آشکار میشوند. همین ویژگی در رمان ربکا نیز پُر رنگ بوده و باعث میشود نظر خواننده دربارهی ربکا، ماکسیم و حتی راوی در طول داستان تغییر کند.
از دیگر آثار معروف دوموریه میتوان به مهمانخانه جامائیکا اشاره کرد که در سال ۱۹۳۶ منتشر شد. این رمان نیز مانند ربکا، فضای گوتیک، محیطی سنگین و حالوهوای رازآلودی دارد و بخش زیادی از داستان آن در کورنوال میگذرد. اگر فضای عمارت ماندرلی و حس تعلیقِ رمان ربکا برایتان جذاب بوده، مطالعهی رمان مهمانخانه جامائیکا میتواند انتخاب مناسبی برای آشنایی بیشتر با آثار دوموریه باشد.
همچنین کتاب دختر عموی من راشل که در سال ۱۹۵۱ منتشر شد، یکی دیگر از آثار مهم اوست. در این کتاب نیز خواننده تا مدت زیادی نمیتواند درباره نیت و رفتار شخصیتها با اطمینان قضاوت کند.
کتاب پرندگان یکی از مشهورترین داستانهای کوتاه اوست که بعدها آلفرد هیچکاک فیلم معروفی بر اساس آن ساخت.
هیچکاک در مجموع سه اثر از دوموریه، یعنی مهمانخانه جامائیکا، ربکا و پرندگان را در صنعت سینما، اقتباس کرد.
اگر چند اثر دافنه دوموریه را کنار هم بخوانیم، یک ویژگی مشترک بهوضوح دیده میشود. او همه چیز را از همان ابتدا برای خواننده توضیح نمیدهد و اطلاعات کمکم آشکار میشوند و هر حقیقت تازه میتواند برداشت قبلی ما از شخصیتها را تغییر دهد. همین شیوهی روایت و علاقه او به شخصیتهای چندلایه، یکی از مهمترین دلایلی است که کتاب ربکا و دیگر آثارش هنوز هم جذاب، خواندنی و قابل بحث هستند.
کتاب ربکا در چه ژانر و محیطی نوشته شده است؟
کتاب ربکا در کنار عناصر عاشقانه، ویژگیهای پررنگی از ادبیات گوتیک (سبکی داستانی با فضای تاریک و رازآلود و مضامین عاشقانه که معمولا با ترس، گذشتههای پنهان و مکانهای وهمآلود همراه است)، ادبیات معمایی و روانشناختی نیز دارد.
وبسایت رسمی دافنه دوموریه نیز تأکید میکند که خودِ نویسنده، ربکا را بیش از آنکه داستانی عاشقانه بداند، مطالعهای درباره حسادت در نظر میگرفت.
عناصر گوتیک کتاب کاملا قابلشناسایی هستند؛ عمارتی بزرگ با تاریخ خانوادگی، بخشهایی از خانه که به گذشته تعلق دارند، زنی جوان که در محیطی ناآشنا و قدرتمند قرار گرفته، مردی با گذشته پنهان، ساحلی دورافتاده، مرگی مشکوک و شخصیتی که بعد از مرگ همچنان زندگی دیگران را کنترل میکند.
با اینحال ربکا برخلاف برخی داستانهای گوتیک کلاسیک، برای ایجاد ترس به پدیدههای ماورایی متکی نیست. نیروی ترسناک اصلی، ذهن شخصیتها و اطلاعات ناقصی است که در اختیار دارند.
بخش ابتدایی داستان در مونتکارلو میگذرد؛ محیطی که در آن رابطه راوی و ماکسیم شکل میگیرد. اما فضای اصلی کتاب ماندرلی در کورنوال است. کورنوال برای دوموریه فقط یک محل داستانی نبود و بخش مهمی از زندگی و آثارش با این منطقه ارتباط داشت. علاقه او به خانههای قدیمی و چشماندازهای کورنوال در بسیاری از نوشتههایش دیده میشود.
از نظر ساختار نیز رمان بهآرامی از درام روانشناختی به معمای جنایی حرکت میکند. در نیمه نخست، سؤال اصلی راوی این است که ربکا چه جایگاهی در ذهن ماکسیم داشته است. در بخشهای بعد سؤال به نحوه مرگ ربکا تغییر میکند.
لیست بهترین ترجمه های کتاب ربکا
۱. کتاب ربکا نشر افق با ترجمه خجسته کیهان یکی از شناختهشدهترین چاپهای موجود در بازار ایران است. نشر افق این اثر را در مجموعه عاشقانههای کلاسیک عرضه کرده و حدود ۷۰۴ صفحه است. همچنین نسخه الکترونیکی کتاب ربکا از نشر افق ۶۹۴ صفحه دارد.
۲. کتاب ربکا ترجمه صدف محسنی یکی دیگر از نسخههای موجود در بازار کتاب ایران است و توسط بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه منتشر شده و نسخه الکترونیکی آن ۵۲۰ صفحه دارد.
مزیت مهم آن این است که نسخهصوتی کتاب ربهکا از انتشارات ماهآوا نیز بر اساس همین ترجمه تولید شده است. بنابراین اگر میخواهید گاهی متن را بخوانید و گاهی همان روایت را در قالب صوتی ادامه دهید، این نسخه انتخاب کاربردیتری است.
۳. کتاب ربکا نشر نگاه با ترجمه حسن شهباز برای خوانندگانی جذاب است که ترجمههای قدیمیتر و شناختهشده ادبیات کلاسیک را ترجیح میدهند. چاپ معرفیشده نشر نگاه ۵۲۰ صفحه دارد.
۴. کتاب ربکا نشر جامی نیز با ترجمه حسن شهباز حدود کتاب ۶۰۶ صفحه، قطع رقعی و جلد گالینگور دارد.
نکته مهم این است که ترجمه حسن شهباز هم در چاپ جامی و هم در چاپ نگاه دیده میشود؛ بنابراین اگر میان این دو نسخه مردد هستید، علاوه بر مترجم باید کیفیت چاپ، صفحهآرایی، قطع و موجودی چاپ موردنظر را مقایسه کنید.
بهترین ترجمه کتاب ربکا کدام است؟
اگر بخواهیم بهترین ترجمه این کتاب را انتخاب و خریداری کنیم، ترجمه خجسته کیهان از نشر افق یکی از مطمئنترین گزینهها برای خواندن کتاب ربکا است؛ چون هم مخاطبان بیشتری آن را خواندهاند و هم بازخوردهای بیشتری نسبت به بسیاری از ترجمههای دیگر دارد. بااینحال اگر قصد دارید نسخه صوتی کتاب را هم گوش کنید، ترجمه صدف محسنی انتخاب کاربردیتری است؛ چون نسخه صوتی شناختهشده ربکا نیز بر اساس همین ترجمه تولید شده است. در نهایت بهتر است پیش از خرید، چند صفحه از هر دو ترجمه را بخوانید و نسخهای را انتخاب کنید که نثر آن برای شما سادهتر و روانتر است.
کتاب ربکا چند صفحه است؟
- کتاب ربکا ترجمهی خجسته کیهان از نشر افق، حدود ۷۰۴ صفحه است.
- کتاب ربکا ترجمهی صدف محسنی از نشر پارسه ۵۲۰ صفحه است.
- کتاب ربکا نسخهی ارائه شده توسط نشر نگاه و با ترجمه حسن شهباز، ۵۲۰ صفحه است
- کتاب ربکا با ترجمه حسن شهباز از نشر جامی، ۶۰۸ صفحه است.
در پایان رمان ربکا چه اتفاقی می افتد؟
اگر هنوز کتاب ربکا را نخواندهاید، بهتر است ادامهی این بخش را بعد از تمام کردن رمان بخوانید.
در بخش پایانی کتاب ربکا و پس از پیدا شدن قایق غرقشده ربکا، جسد واقعی او نیز داخل قایق کشف میشود. این اتفاق نشان میدهد جسدی که پیشتر بهعنوان ربکا شناسایی شده بود، متعلق به او نبوده است. ماکسیم در این شرایط دیگر نمیتواند گذشته را پنهان کند و حقیقت را برای همسر دومش توضیح میدهد.
ماکسیم اعتراف میکند که ربکا در یک حادثه دریایی نمرده است؛ او در جریان درگیری با ربکا به او شلیک کرده و سپس جسدش را داخل قایق گذاشته و قایق را غرق کرده است. این اعتراف نگاه راوی به زندگی مشترک قبلی ماکسیم را کاملا تغییر میدهد. او تا آن زمان تصور میکرد شوهرش همچنان عاشق ربکا است، اما حالا میفهمد رابطه آن دو مدتها پیش از مرگ ربکا از بین رفته بود.
ماکسیم میگوید رابطه او و ربکا مدتها پیش از مرگ زن عملا شکست خورده بود و ظاهر موفق زندگی آنها بیشتر برای حفظ اعتبار اجتماعی نگه داشته میشد.
طبق توضیح او، ربکا روابط دیگری داشته و در شب مرگش ادعا کرده بود از مرد دیگری باردار است و فرزند را به نام وارث ماکسیم بزرگ خواهد کرد.
پس از پیدا شدن قایق، تحقیقات رسمی آغاز میشود. وجود نشانههایی مبنی بر غرق شدن عمدی قایق، احتمال حادثه ساده را ضعیف میکند. در نهایت حکم اولیه به سمت خودکشی میرود، اما جک فاول، پسرعموی ربکا که با او رابطه داشته است، وارد ماجرا میشود. او نامهای از ربکا دارد که نشان میدهد در روز مرگش برنامههایی برای آینده داشته است؛ موضوعی که فرض خودکشی را زیر سؤال میبرد. فاول از این موضوع برای متهم کردن و تحت فشار قرار دادن ماکسیم استفاده میکند.
سرنخ بعدی آنها را به پزشکی در لندن میرساند که ربکا در روز مرگش به او مراجعه کرده بود. در ابتدا احتمال داده میشود این ملاقات برای تایید بارداری بوده باشد، اما پزشک حقیقت دیگری را آشکار میکند: ربکا به بیماری سرطانی پیشرفته مبتلا بوده و زمان زیادی برای زندگی نداشته است. همچنین شرایط جسمانی او نشان میدهد ادعای بارداری صحت نداشته است.
ماکسیم از این اطلاعات نتیجه میگیرد که ربکا از بیماری خود آگاه بوده و عمدا او را تحریک کرده تا دست به قتل بزند. چنین برداشتی میتواند توضیح دهد که چرا ربکا در شب آخر رفتاری داشته که احتمال واکنش خشونتآمیز ماکسیم را بالا میبرد.
دوموریه در اینجا پاسخ اخلاقی سادهای به خواننده نمیدهد. راوی، که پیشتر از ربکا میترسید، بعد از اعتراف ماکسیم تقریبا بلافاصله در کنار شوهرش قرار میگیرد. برای او دانستن اینکه ماکسیم عاشق ربکا نبوده، از خود اعتراف به قتل تاثیر عاطفی بیشتری دارد. همین واکنش است که پایان رمان را از یک داستان جنایی معمولی پیچیدهتر میکند. خواننده مجبور نیست قضاوت راوی را بپذیرد.
ماکسیم در نهایت از اتهام مستقیم قتل نجات پیدا میکند، اما داستان با آرامش تمام نمیشود. او و همسرش هنگام بازگشت به ماندرلی متوجه روشنایی بزرگی در آسمان میشوند و خیلی زود میفهمند عمارت در آتش میسوزد. همان خانهای که در تمام رمان نماد حضور گذشته و خاطره ربکا بود، در پایان از بین میرود. خانم دانورس نیز ناپدید شده است و روایت بهشدت این برداشت را ایجاد میکند که او در واکنش به آنچه درباره سرنوشت ربکا فهمیده، عمارت را آتش زده است.
این پایان از نظر ساختاری کاملا با آغاز کتاب هماهنگ است. رمان با خاطره ماندرلی شروع میشود و همان ابتدا میفهمیم راوی امکان بازگشت به آن را ندارد. در پایان متوجه میشویم چرا. خانهای که تمام داستان تحت تاثیر گذشته ربکا قرار داشت، همراه با همان گذشته از بین میرود.
اما نابودی ماندرلی الزاما یک پایان خوش نیست. ماکسیم و همسر دومش از بحران قضایی عبور کردهاند، ولی زندگی آنها دیگر نمیتواند به وضعیت قبل بازگردد. ماندرلی، جایگاه اجتماعی ماکسیم و بخش بزرگی از زندگی گذشته او از دست رفته است. زن جوان نیز دیگر همان شخصیت خجالتی آغاز داستان نیست، اما بلوغش در شرایطی اتفاق افتاده که او را با حقیقتی بسیار سنگین درباره همسرش روبهرو کرده است.
یکی از دلایل ماندگاری پایان ربکا همین ابهام است. میتوان آتش گرفتن ماندرلی را پایان سلطه خاطره ربکا دانست؛ از سوی دیگر میتوان آن را هزینه گذشتهای دید که ماکسیم تصور میکرد قادر به پنهان کردنش است.
کتاب ربکا برای چه کسانی مناسب است؟
- خوانندگانی که به رمانهای کلاسیک با روایتی آرام و پر از جزئیات علاقه دارند
- افرادی که شخصیتهای پیچیده و خاکستری را دوست دارند و علاقهمند به رفتار و انگیزه شخصیتها هستند
- خوانندگانی که به فضاسازی سنگین، خانههای قدیمی و حالوهوای گوتیک علاقه دارند.
- کسانی که خواندن رمانهایی با موضوعاتی مثل حسادت، مقایسه شدن، گذشته یک رابطه و بیاعتمادی، برایشان جذاب است.
سخن پایانی
در کتاب ربکا دافنه دوموریه داستان را طوری پیش میبرد که خواننده همراه با راوی، بارها درباره شخصیتها قضاوت میکند و بعد با ورود اطلاعات تازه به داستان، مجبور میشود برداشت قبلی خود را تغییر دهد.
در واقع، هرچه روایت جلوتر میرود، تصویری که از ربکا، ماکسیم و حتی راوی در ذهن شکل گرفته تغییر میکند و همین موضوع باعث میشود داستان تا صفحات پایانی کشش خود را حفظ کند.
نقطه قوت اصلی رمان این است که بعد از روشن شدن حقیقت، بخشی از قضاوت درباره شخصیتها و تصمیمهای آنها همچنان بر عهده خود خواننده باقی میماند.
برای خواندن این اثر، نسخه متنی انتخاب مناسبتری برای کسانی است که میخواهند جزئیات، نشانهها و تغییرات رفتاری شخصیتها را با دقت بیشتری دنبال کنند.
نسخه صوتی نیز به دلیل اجرای چند صدایی و فضای نمایشی، تجربه متفاوتی از داستان ارائه میدهد و برای شنیدن در زمان رفتوآمد یا فعالیتهای روزمره گزینه کاربردیتری است.
همچنین میان ترجمههای فارسی نیز کتاب ربکا نشر افق، کتاب ربکا نشر نگاه، کتاب ربکا نشر جامی و کتاب ربکا ترجمه صدف محسنی از نسخههای شناختهشده هستند و بهتر است انتخاب نهایی بر اساس روان بودن ترجمه و راحتی شما با نثر هر مترجم انجام شود.
در آخر اگر به رمانهایی علاقه دارید که شخصیتها را ساده و یکبعدی نشان نمیدهند و اطلاعات را مرحلهبهمرحله در اختیار خواننده میگذارند، کتاب ربکا ارزش خواندن دارد.









