فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب تأملی بر مفهوم حجاب در ادیان الهی

نسخه الکترونیک کتاب تأملی بر مفهوم حجاب در ادیان الهی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب تأملی بر مفهوم حجاب در ادیان الهی

یکی از دغدغه‌‌های اصلی حکومت‌های دینی و غیردینی در بحث آزادی‌های فردی و حقوق جمعی افراد در اجتماع، مسئله آزادی در انتخاب نوع پوشش شهروندان و محدودۀ هنجارها و قوانین ناظر به آن است. نگاهی به این که کدام‌یک از جوامع در قرن بیست‌و‌یکم، بیش از سایر دولت‌ها و حکومت‌ها بر مسئله حجاب حساسیت داشته یا دارند گویای مطالب بسیاری است. در غربِ لیبرال، حکومت‌هایی هستند که مسئله حجاب اسلامی در کشورشان، به‌‌نوعی مبانی مشروعیت آنان را می‌‌لرزاند. این مساله نشان می‌دهد مسالۀ حجاب، بیش از صِرفِ یک پوشش (به‌مثابه حجاب) است. سخن در حق انسان‌ها برای داشتن حجاب و یا نداشتن آن، فلسفه و آثار آن، و حدود مجاز دخالت دولت در این محدوده است. الزام دولت‌ها به داشتن یا نداشتن آن و همچنین اصل مسالۀ ورود نهادهای حکومتی و عمومی به این حوزه هم‌اکنون از مهم‌ترین مسائل در این زمینه محسوب می‌شوند. روایی الزام به«برداشتنِ» حجاب یا اجبار به «داشتنِ» آن هم‌اکنون به سوال و چالشی بسیار جدی در این خصوص تبدیل شده است.
کتاب حاضر با درک این ضرورت تاریخی و رسالت بنیادین، با هدف ترویج پژوهش در حوزه پوشش و حجاب به‌عنوان هنجاری اجتماعی ـ‌ مذهبی و همچنین فراهم آوردن منبعی مستقل درباره پیشینه آن در ادیان و فرهنگ‌های مختلف به نگارش درآمده است و البته در این میان تلاش بر آن بوده است که با توجه به ریشه‌های دین اسلام و آیین شیعه در فرهنگ ایرانی و جایگاه برجسته بزرگان مذهب تشیع در ذهن و جان ایرانی، توجه در نهایت بر ارائه الگوی حجاب و پوشش مناسب برای زن ایرانی متمرکز شود و تبیین و تحلیل دقیقی از ویژگی‌های حجاب مطلوب اسلامی، ایرانی عرضه گردد.

ادامه...
  • ناشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.42 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۲۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب تأملی بر مفهوم حجاب در ادیان الهی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

پدیده یا معضلی که اکنون به نام «بد حجابی» شناخته می شود از ویژگی های جامعه ایران در عصر حاضر است. ابعاد، عمق و وسعت این پدیده را نه در تاریخ گذشته ایران می توان یافت و نه می توان چنین سابقه ای از آن را در گذشته و حال سایر کشورهای اسلامی و غیراسلامی جهان مشاهده کرد. یافتن یا ارائه نظریه ای که بتواند وضع فعلی این پدیده در ایران را توضیح دهد و یا تشخیص اینکه این وضع با کدام یک از نظریه های علوم اجتماعی قابل تحلیل است، اهمیت فوق العاده ای دارد. اینکه چگونه می توان نقش نهادها و ساختارهای اجتماعی را در راستای کنترل این پدیده به خدمت گرفت و این مساله مهم که اساساً چنین کنترل و سیاستگذاری ای عملی و شدنی هست، آیا این کار، صرف نظر از امکان آن، مطلوب و پسندیده است یا خیر، همگی از جمله مباحثی است که شاید بتوان آن را در قالب نظریه نهادها در عصر سنت و مدرنیته مورد مطالعه قرار داد. یکی از پرسش های اساسی در فلسفه نهادها و ساختارهای اجتماعی موجود، معطوف به میزان نقش آنها در هدایت، آموزش و مقید کردن انسان هاست. به عبارت دیگر، باید پرسید آیا ساختارها و نهادهای جدید عصر ما چون مدرسه، بیمارستان، زندان، دانشگاه، کارخانه، اداره و... سعی دارند که ما را محدود کنند یا اینکه به شکل مطلوبی نظام مند سازند؟
واقعیت آن است که مسئله پوشش زن و مرد یکی از مسائل مهم اعتقادی، اجتماعی و حتی سیاسی جهان معاصر است. پیچیدگی این پدیده را باید یکی از ویژگی های جهان کنونی نامید. از سویی، تاریخ گذشته جهان، این میزان حساسیت و توجه به مقوله حجاب در ساختارهای جوامع را تاکنون تجربه نکرده بود و از سوی دیگر، یکی از اساسی ترین دغدغه های جوامع کنونی، میزان هم آوایی نظام فرهنگی- آموزشی کشورها با سرعت تحولات حقوقی و توسعه روابط اجتماعی- انسانی در دنیای مدرن است. مسئله جهانی شدن، ارتباطات جمعی و انقلاب فن آوری از عمد ه ترین مسائلی هستند که نه تنها حاکمیت مستقل کشورهای جهان، بلکه هویت ملی،ساختارهای زیربنایی و اجتماعی، و مبانی فرهنگی آنها را نیز به چالش کشیده اند. در این میان از یک طرف برخی نخبگان فرهنگی، دینی، اجتماعی یا سیاسی ممکن است خواسته یا ناخواسته روند تولید دانش را دچار نوسان معتنابهی کنند. از طرف دیگر، این امکان وجود دارد که هر گونه کندی در تولید علم، به نوبه خود منجر به زیر سوال رفتن و حتی ضربه دیدن ساختارهای فرهنگی، دینی، اجتماعی یا حتی سیاسی- حقوقی در یک جامعه شود. تحلیل و بررسی اینکه چه عناصری منجر به تحلیل رفتن انرژی تولید علم در یک جامعه می شوند و یا اینکه اساساً چه اسبابی می توانند سد تولید دانش در مراکز علمی یک کشور گردند، محتاج تامل فراوان بوده و خارج از موضوعِ محوری این اثر است. اما با مبنا قرار دادن گفتمان حجاب، به عنوان مثال، می توان یک جامعه لائیک همچون فرانسه را تصور نمود که با تلاش برای کنار زدن گفتمان دینی در دانشگاه ها و مراکز آموزشی قصد دارد به نوعی همسان سازی اجتماعی از طریق توزیع هدفمند ارزش های جمعی در بین شهروندان خود بپردازد. از سوی دیگر می توان جوامعی را مشاهده کرد که در عصر جدید، تلاش می کنند تا در تعقیب همان هدف و نیل به برنامه ها و اهداف اجتماعی- فرهنگی شان، بر ترویج و تعمیق گفتمان دینی در اجتماع تمرکز کنند. هر دوی این سیاست های فرهنگی و اجتماعی از آن روی که ناظر به مصالح کلان دولت هاست، خواسته یا ناخواسته یک کنش سیاسی نیز محسوب می شود که به پیامدهای اجتماعی خاص خود و به تبع آن تاسیس نظام حقوقی متفاوت منجر می شوند.
یکی از دغدغه های اصلی حکومت های دینی و غیردینی در بحث آزادی های فردی و حقوق جمعی افراد در اجتماع، مسئله آزادی در انتخاب نوع پوشش شهروندان و محدوده هنجارها و قوانین ناظر به آن است. نگاهی به این که کدام یک از جوامع در قرن بیست و یکم، بیش از سایر دولت ها و حکومت ها بر مسئله حجاب حساسیت داشته یا دارند گویای مطالب بسیاری است. در غربِ لیبرال، حکومت هایی هستند که مسئله حجاب اسلامی در کشورشان، به نوعی مبانی مشروعیت آنان را می لرزاند. این مساله نشان می دهد مساله حجاب، بیش از صِرفِ یک پوشش (به مثابه حجاب) است. سخن در حق انسان ها برای داشتن حجاب و یا نداشتن آن، فلسفه و آثار آن، و حدود مجاز دخالت دولت در این محدوده است. الزام دولت ها به داشتن یا نداشتن آن و همچنین اصل مساله ورود نهادهای حکومتی و عمومی به این حوزه هم اکنون از مهم ترین مسائل در این زمینه محسوب می شوند. روایی الزام به «برداشتنِ» حجاب یا اجبار به «داشتنِ» آن هم اکنون به سوال و چالشی بسیار جدی در این خصوص تبدیل شده است.
رژی دوبره با توجه به همین مساله و به اعتبار اهمیت آن در سیاستگذاری های مرتبط با حوزه اجتماع، عنوان بسیار بجا و جالبی را برای کتاب خود در سال ۲۰۰۴ انتخاب کرده بود: «آنچه حجاب از ما می پوشاند؛ جمهوریت و قداست»(۱). ما نیز به همین اعتبار، عنوانی مشابه برای نوشتار حاضر برگزیدیم که حکایت از میزان وثاقت ساختارهای اجتماعی و تعاملات سیاسی- حقوقی یک جامعه با عنایت به حق پوشش دارد. با توجه به جوان بودن جامعه ایران، عمده مخاطبان این مسئله، جوانان و در راس آنها دانش آموزان و دانشگاهیان هستند. با توجه به این مسائل و نقش نهادهای دولتی در این راستا، بسیاری بر این باورند که توسعه در جامعه مدرن، که عملاً از قرن هجده میلادی آغاز گردید، تلاش کرده است تا بشر را در قالب هایی به اسم نهاد سازماندهی کرده و بر رفتار افراد نظارت ویژه داشته باشد. در واقع، در این عصر هرچند پای ساختاری چون کلیسا از دنیا و از عرصه خصوصی مردم بیرون کشیده شد، اما در عمل، ساختارها و نهادهای مدنی به بهانه های مختلف از جمله امنیت با توسعه شبکه ای از مکانیسم ها بر روی جامعه، فرد را محبوس ساخته بودند؛ حبسی که از آن به نظم یاد می شد. به تعبیری این نهادها، بدون آنکه شهروندان متوجه شوند، تحت کنترل همان ابزارهای نظارت قدرت حاکمه بر افراد جامعه بودند. به عنوان مثال، در عصر سنت قدرت های حاکمه با تنظیم مقرراتی خاطیان را تنبیه و مجازات می کردند. در عصر جدید با توسعه مفاهیمی چون حقوق بشر، دولت ها تصمیم گرفتند تا به جای تنبیه، از حربه نظارت دقیق سود جویند. در اینجا بود که تربیت و آموزش های اصلاحی حتی برای مجرمان و بزهکاران در دستور کار قرار گرفت. اما میشل فوکو، نویسنده فرانسوی معاصر، قائل بود که این حرکتِ «انقلابی»، قدرت سیاسی را در بر نگرفته است. چون سلطه «از بالا» و مستقیم که در گذشته عمدتاً توسط حکومت های سلطنتی اعمال می شد، اکنون مخفیانه و به بهانه گسترش حیطه نظارت قدرت حاکمه صورت می گیرد؛ نظارتی که هدف از آن کنترل هدفمند هویت یابی تمام افراد جامعه است. لذا با کنار زدن تنبیه ها و مجازات های سنتی در جامعه، در عمل، استبدادی مدرن جایگزین شده که قصد دارد همه جا نقش «برادرِ بزرگتری» را بازی کند که گریزی از نگاه و نظارت او نیست. در نتیجه، جوامع مدرن معاصر با کمک نهادهای حقوقی، آموزشی، اقتصادی و... ما را بیش از گذشته به بند کشیده است. بنابراین، پیرامون چارچوب نظری فوق باید از سه نهاد دین، سیاست و نظام آموزشی سخن گفت که به صورت متقابل بر هم تاثیرگذار هستند:



دین، در نمودارِ فوق، همان «ارزش های سنتی» است و پوشش یا مسئله حجاب در حقیقت مصداقی از این ارز ش ها به شمار می رود. انتخاب واژه حجاب به جای اصطلاح رایج فارسی آن یعنی «پوشش» هم دقیقاً ناظر به همین دغدغه بوده است. دولت نیز نماد نهادی است که «سیاست» بدان پرداخته است و بازیگر اصلی عرصه «ساختارهای اجتماعی» ما در روابط حاکم بین دین و نظام آموزشی در درون یک جامعه خواهد بود. در عین حال، در مقابل، عده ای دیگر بر این باورند که اساساً هدف حکومت از به خدمت گرفتن این نهادها و ساختارها، زیر نظر داشتن افراد نیست بلکه هدف، «پاسداری» از حقوق عمومی و شهروندیِ افراد جامعه و «آموزش» و بازآموزی آنهاست. در مثال مسائل اجتماعی و قضایی هم می بینیم که هدف از تاسیس زندان و مراکز تربیتی، جامعه پذیری و تسهیل وحدت و هم نوایی در جامعه است نه صرفا تحمل مجازات و محرومیت از آزادی های فردی و حقوق اجتماعی. رعایت این امور برای تامین و حفظ توازن و نیل به مصلحت جامعه است و البته در این مسیر بایستی در ورطه افراط و تفریط گرفتار نشد. این در واقع رها نکردن افراد به خود است تا منجر به «وضع طبیعی» هابزی نشود. به همین خاطر است که روسو نیز معتقد است که نهاد خوب، آن نهادی است که بهتر می تواند با تحول در طبیعت خودخواهانه فردی آن را به نفع جمع بازسازی کند. در نتیجه، می توان گفت که نهادهای برگرفته از آرمان بشری در راستای تکامل اجتماعی و توسعه انسان هستند.
با نگاهی به موارد فوق و وضعیت پدیده «بدحجابی» فعلی در ایران، می توان به دو نکته اشاره کرد: اول آنکه نهادهای فعلی مرتبط با مقوله بدحجابی در ایران در راستای مقابله با آن، کمتر از شیوه های علمی و فرهنگی بهره می جویند، در نتیجه، با تلقی بدحجابی به عنوان جرم مشهود، سازوکارهای کنترلی، آن هم عمدتاً تنبیهی در نظر گرفته شده است. بنابر تبصره ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی، زنانی که بدون پوشش اسلامی یا «حجاب شرعی» در انظار عمومی ظاهر شوند به حبس از ده روز تا دو ماه و یا جریمه نقدی محکوم می شوند. اما تعریف دقیق و مدونی از آنچه «بد حجابی» و یا حتی «بی حجابی» می توان نامید، ارائه نمی گردد. دوم آنکه به نظر می رسد هیچ برنامه مدونی برای آموزش همگانی نمونه های حجاب مطلوب شرعی و موارد نامطلوب حجاب وجود ندارد. در حالی که همچنان که در ضمن مطالعه این مجموعه خواهیم دید، در سال ۲۰۰۴ پس از تصویب قانون ممنوعیت حجاب در مدارس فرانسه، به مدت بیش از یک ماه نمونه پوشش های غیر قابل قبول یا مورد قبول مدارس و مراکز دولتی در سطحی وسیع از سوی رسانه های جمعی دولتی و غیر دولتی، از آن جمله تلویزیون، به نمایش گذارده شد. در کنار این سهل انگاری رسانه ای در جامعه ما، سطح گفتمان ناظر به «فلسفه حجاب» و مسئله حجاب نیز نسبت به گذشته از افول چشم گیری برخوردار بوده است. با محرز تلقی شدن گفتمان دینی، تاریخی و فلسفی حجاب در ایران امروز و فرض فهم همگان در مورد آن، عملاً دولت نقش آموزش در موارد فوق را به خانواده و والدین (حوزه خصوصی) سپرده است، در حالی که متقابلاً والدین، تعلیم و تربیت دینی را از وظایف اولیه حکومت اسلامی (حوزه عمومی) می دانند.
انتظارات متقابل حکومت و مردم در مقوله تربیت اسلامی و بالاخص حجاب، موجب ظهور خلایی شده است که در آن بسیاری «بدحجابی» را نادانسته نوعی حجاب اسلامی ناقص می پندارند، بسیاری به دلایل صرفه اقتصادی و فقر آن را ناخواسته انتخاب می کنند، برخی به دنبال تنوع، شادی و یا سلیقه روز و... ناگزیر به سراغ پدیده ای می روند که به «بدحجابی» معروف است. با این وجود، مادامی که تعریف مشخصی از بدحجابی، قانون ناظر بدان و پیش از این دو اعلان و آموزش همگانی افراد صورت نگرفته، عملاً وضعیت بهبود نمی یابد؛ چراکه اساساً بدحجابی در جامعه ما پدیده ای صد در صد ارادی نیست و ساختارها و نهادهای اجتماعی در تولید و بازتولید آن بی تقصیر و بی تاثیر نیستند. بالعکس بسیاری از صاحبان حجاب برتر (چادر) از حدود شرعی و واقعی آن بی اطلاع اند، و عده ای با متزین بودن بدان در عمل، چارچوب مورد انتظار شرع را رعایت نمی کنند؛ چراکه به دلایل متعدد - نه لزوماً شرع و اجبار قانون- از آن استفاده می کنند. البته این دسته کمتر نیز به بد حجاب موصوف می شوند. در نتیجه، عدم شفافیت و آموزش لازم در تعریف همگانی حجاب اسلامی می تواند اسباب سوء تفاهم های بسیاری شود که هر نوع اقدام خشن و ناسنجیده در مقابله با آن، در نهایت ممکن است منجر به پیامدهای روانی، اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی بالایی برای جامعه اسلامی شود.
در این راستا، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی برای تنویر ابعاد مختلف این اصل اسلامی و برای هموارسازی مسیر سیاستگذاری و بسترسازی حجاب اسلامی در جامعه و ارائه درکی عمیق و اصیل از این مفهوم، به تدوین و ارائه مقالات و آثار علمی در این خصوص اقدام نموده است که اثر حاضر نیز حاصل بخشی از این تلاش می باشد. امیدواریم این گام بتواند به تعمیق فرهنگ اسلامی در جامعه و همچنین تسهیل درک صحیح از اصول و تعالیم آیین آسمانی اسلام کمک کند.

محمدجواد جاوید

بخش اول: پوشش در ادیان توحیدی

وضع پوشش و جایگاه زنان در ایران باستان

دکتر اکرم جودی(۲)
مقدمه
در عصر حاضر، تحریف حافظه فرهنگی و تاریخی ملت ها کارسازترین حربه دشمنِ فرهنگ ستیز است که وی را در رسیدن به مقصود خویش، یعنی سیطره فرهنگی و به تبع آن، اقتصادی بر جهان یاری می کند؛ زیرا اگر حافظه فرهنگی و تاریخی ملتی تحریف شود، مانند لوحی ساده، پذیرای نقشی خواهند گردید که به او ارائه خواهد شد. برای رویارویی با چنین دشمنی باید هویت فرهنگی را جلا داد، ریشه های فرهنگی را در قرون و اعصار گذشته بازشناخت و برای پاسداری از آنها به پا خواست.زیرا هرچه ریشه ها ژرف تر و استوارتر باشد، برکندن آنها برای دشمن، دشوارتر و ناممکن تر می شود. بدین منظور پژوهش حاضر به بررسی ریشه های حجاب و پوشش زنان در تاریخ ایران باستان و پیش از اسلام می پردازد. انگیزه دیگر این پژوهش در پرداختن به دوره های پیش از اسلام، مقابله با این توطئه فرهنگی- سیاسی است که می کوشد حجاب زن ایرانی را پدیده اختصاصی مسلمانان وانمود کند و از این طریق میان ایرانیان مسلمان و غیرمسلمان شقاق افکند و رعایت حجاب را برای غیرمسلمانان امر تحمیلی معرفی نماید؛ لذا هوشیاری اسلامی و لزوم اتحاد ملی ایجاب می کند که به بازشناسی ریشه های مشترک فرهنگی اهتمام ورزیم و سرچشمه های حیات تاریخی خویش را آگاهانه پاس داریم.
عوامل موثر بر پوشش زنان در ایران باستان
در بررسی حجاب و پوشش زنان ایران باستان لازم است در ابتدا دو عامل به عنوان متغیرهای مسئله بررسی شود: ۱- نگاه دینی حاکم بر ایران باستان به زن و به تعبیری باورهای دینی مردم که موجب می شده پوشش متناسب با آن باورها جزءِ هنجارهای جامعه شناخته شود، ۲- نگاه جامعه به زن در آن دوره ها و به عبارت دیگر موقعیت اجتماعی زنان که طبعاً پوشش متناسب با آن موقعیت ها را ایجاب می کرد. ذیلاً به بررسی موارد یادشده می پردازیم:
الف. عقاید دینی ایران باستان
درباره اعتقادات دینی بومیان ایران، پیش از ورود آریایی ها، به اجمال می توان گفت که زن در عقاید دینی مردم آن روزگار جایگاه والایی داشته است. ریشه این امر را باید در نخستین دوره های زندگی بشر جستجو کرد. آنگاه که انسان کهن به نیروی شگرف زایش در زن متعجبانه می نگریست و حتی شگفت آورانه آیین زایمان دروغین را برگزار می ساخت (پانوف، و پرن، ۱۳۶۸، ص۹۹). و برای زن نیرو و قدرتی اسطوره ای و خدایی قائل می شد و آن را به عنوان جوهره حیات می پرستید. بدین گونه کهن ترین آثاری که از نوعی باورهای دینی در جوامع کهن حکایت می کند، مربوط به الهه ها یا مادر خدایان باستانی است. علاوه بر این، زن در تحول زندگی بشر از دوران نوسنگی (هزاره هشتم پیش از میلاد) و غارنشینی به کشاورزی و سپس بنا نهادن مدنیت ساده نخستین، نقش اساسی ایفا کرده بود. اهمیت این نقش و بالا بودن میزان دخالت و سیطره زن در زندگی سبب می شد وی جنبه قداست و ایزدگونگی پیدا کند. آثار به دست آمده از هزاره های ششم تا اول پیش از میلاد(۳) نشان می دهد که در آن دوره ها الهه مادر تقدس داشت و به عنوان مظهر آسمانی باروری، حاصلخیزی، رویش و برکت پرستیده می شد.
در هزاره دوم پیش از میلاد آریایی ها از آسیای میانه به این سرزمین، که بعدها به اعتبار نژاد ایشان «ایران» نامیده شد، مهاجرت کردند. آریایی ها در آغاز خدایانی را ستایش می کردند که به دوران هند و اروپایی یعنی دوره همزیستی آنها با مردم هند در سرزمین های سابق مربوط می شد. یکی از مهمترین خدایان ایشان آناهیتا(۴) یا اردْوی سورا(۵) الهه آب های نیرومند پاک بود که او را همتای سَرَس وَتی(۶) ایزد بانوی آیین ودایی هند می دانند (پیرنیا، ۱۳۱۷، ج۱، ص۱۵۸؛ حریریان و دیگران، ۱۳۷۷، ص۶۹).
آناهیتا با خصوصیاتی بسیار برجسته و با قدمتی طولانی، جایگاه مهمی را در آیین های ایران باستان به خود اختصاص داده است و از روزگاران پیش از زرتشت تا دوره اسلامی مورد پرستش قرار می گرفت. در کتیبه های هخامنشی و آثار باستانی اشکانی و ساسانی نام، تصویر و تندیس او آمده، نیایشگاه های متعدد برای او ساخته شده و در سرزمین هایی که زیر نفوذ سلسله های ایرانی بوده اند، مانند آسیای صغیر، ارمنستان، ایبریا، آلبانی، بابل، دمشق، سارد و شوش، ستایش می شده است. (نک: پیرنیا، ۱۳۱۷، ج۲، ص۱۶۱۱؛ باستی، ۱۳۸۲، ص۱۸۰؛ حریریان و دیگران، ۱۳۷۷، ج۱، ص۷۰؛ هینلز، ۱۳۸۵، ص۳۹)
زرتشت در ۱۲۰۰ تا ۱۰۰۰ سال پیش از میلاد ظهور کرد.(آموزگار و تفضلی،۱۳۷۰، صص ۲۰-۱۳) در دین او عقیده به خدایان متعدد جای خود را به توحید و پرستش اهورامزدا داد؛ اما بخشی از عقاید ماورائی پیشین، به صورت اصلاح شده جای خود را در آن حفظ کرد؛ با این دگرگونی، آناهیتا که پیشتر یکی از خدایان به شمار می رفت، در آیین زرتشت به مرتبه ای پایین تر نزول کرد و در ردیف «ایزدان» جای گرفت. توضیح آنکه در کیش زرتشت، اهورامزدا نیروی غایی و در راس آفرینش است؛ پس از او امشاسپندان قرار دارند که ۷ تن هستند و پس از آنها ایزدان که تعدادشان بسیار است. ایزدان و امشاسپندان با تفاوت هایی در رتبه و مقام، جایگاهی چون جایگاه فرشتگان در اسلام را دارند.
آناهیتای زرتشتی دیگر خدا نبود؛ اما یکی از فرشتگان خدا بود که همچنان مفاهیم والای پیشین را حفظ کرده بود و چنانکه آبان یشت اوستا توصیف می کند، در چشم اندازی اساطیری همچنان هویت زنانه داشت. آناهیتا نیرومند و درخشان، بلندبالا و زیبا، و پاک و آزاده توصیف شده که به فرمان اهورامزدا باران و برف و تگرگ فرو می باراند و بدین ترتیب، سرچشمه همه آب های روی زمین است. او منبع همه باروری هاست، نطفه مردان را پاک می کند، زهدان زنان را برای زایش آماده می سازد و شیر را در پستان مادران پاک می نماید. به طور خلاصه آناهیتا نماد پاکی، برکت، زیبایی، حاصلخیزی، باروری و حیات و زندگی است (بهار، ۱۳۶۲، ج۱، ص۱۱۴؛ هینلز، ۱۳۸۵، صص ۳۸- ۳۹؛ باستی، ۱۳۸۲، ص۱۸۰).
در اندیشه هستی شناختی آیین زرتشت، باز هم زن حضور نمادین دارد. سه امشاسپند از هفت امشاسپندان که نخستین آفریده های اهورا هستند، مونث شناخته می شوند. ویژگی ها و وظایف این امشاسپندان که در زیر می آید، تلقی زرتشتیان را از زن نشان می دهد و به لحاظ موضوع این مقاله محل درنگ و توجه است:
۱. سپندارمد (سِپَنْته اَرْمَئیتی)(۷): به معنی اخلاص و به جا اندیشی است و مظهر فرمانبرداری مومنانه در برابر پیامبر می باشد. ایزدبانوی زمین است و به چهارپایان چراگاه می بخشد. وقتی که پارسایان در روی زمین، که نماد این جهان اوست، به کشت و کار و پرورش چهارپایان می پردازند، یا هنگامی که فرزند پارسایی زاده می شود، او شادمان می گردد و وقتی مردان و زنان بد و دزدان بر روی زمین راه می روند، آزرده می گردد. همان گونه که زمین همه بارها را تحمل می کند، او نیز مظهری از تحمل و بردباری است. سپندارمد با گستاخی و کج اندیشی مبارزه می کند (فرنبغ دادگی، ۱۳۸۵، ص۱۱۳-۱۱۴؛ هینلز، ۱۳۸۵، ص۷۴؛ حریریان و دیگران، ۱۳۷۷، ج۱، ص۶۵).
۲. خرداد (هئوروَتات)(۸): به معنی تمامیت، کلیت و کمال است و مظهر نجات افراد بشر است. آب و آبادانی را حمایت می کند و در این جهان، شادابی گیاهان از اوست (فرنبغ دادگی، ۱۳۸۵، صص۱۱۵-۱۱۶؛ هینلز، ۱۳۸۵، ص۷۵؛ حریریان و دیگران، ۱۳۷۷، ج۱، ص۶۵).
۳. امرداد (اَمِرِتات)(۹): به معنی بی مرگی است و تجلی دیگری است از رستگاری و جاودانگی. مانند خرداد با آب و گیاه ارتباط دارد و هدایای هر دو ثروت و رمه چهارپایان است. این دو امشاسپند نماینده آرمان های نیرومندی، و سرچشمه رویش و زندگی هستند و با گرسنگی و تشنگی می جنگند.(۱۰)
در طبقه ایزدان هم علاوه بر آناهیتا، ایزدبانوانی دیده می شوند که البته تعدادشان به نسبت ایزدان، بسیار کمتر است. برخی از این ایزدبانوان عبارت اند از:
۴. اَشی یا اَرْد(۱۱): که به معنی سهم، بخش و پاداش است. در اوستا به صورت زنی درخشان، بسیار نیرومند، خوش اندام، مجلل، شکوه مند و آزاده نژاد توصیف شده است. نماد توانگری و بخشش است، خِرد و خواسته می بخشد و پیشرفت و آسایش به خانه ها می برد. زنانی که اشی یارشان باشد، سفید بخت هستند (بهار، ۱۳۶۲، ج۱، ص۵۱؛ حریریان و دیگران، ۱۳۷۷، ج۱، ص۷۶).
۵. دین یا دَئِنا(۱۲): مظهر وجدان است و به آدمیان نیرو می دهد تا راه اهورایی را برگزینند. اگر انسانی بر این نیروی درون دست یابد، هرگز به بدی دست نخواهد برد. نقش اساسی دئنا بر پل چینوَد (شبیه پل صراط مسلمانان) است؛ آنگاه که انسان پس از مرگ و هنگام داوری بر کردارش، از پل چینود می گذرد، اگر نیکوکار باشد، گذرگاه برای او پهن و گسترده می گردد و در اولین گام که پیش می گذارد، دئنا چون دختری زیبا و درخشان همراه با نسیمی خوشبو به پیشواز او می آید و او را به بهشت رهنمون می شود. این ایزد بانو در واقع با زیبایی خود، کارهای نیک و اهورایی و وجدان انسان در گذشته را مجسم می سازد. او همچنین آسودگی زنان را می پاید.(۱۳)
۶. چیستا: ایزدبانویی است که نماد دانش و آگاهی و فرزانگی است. غالباً با ایزدبانوی دین یک جا ذکر می شود و راه راست را نشان می دهد (حریریان و دیگران، ۱۳۷۷، ج۱، ص۷۶).
۷. گوشورَن یا گئوشوروَن:(۱۴) ایزد نگاه دارنده چهارپایان مفید است. وقتی گاو نخستین در حمله اهریمنی کشته شد، او به درگاه اهورامزدا از بدکاری و ستمی که در گیتی بر چهارپایان اعمال خواهد شد نالید، اما اهورامزدا به او اطمینان داد که چنین نخواهد ماند و زرتشت آیین خود را بر مردمان عرضه خواهد کرد و رفتار خوب و مناسب با چهارپایان را به ایشان خواهد آموخت (حریریان و دیگران، ۱۳۷۷، ج۱، ص۷۸).
بنابر هستی شناسی زرتشت، در برابر اهورا و موجودات اهورایی، اهریمن و موجودات اهریمنی قرار دارند که با نام دیوان شناخته می شوند. البته دیوان در منابع زرتشتی به روشنی و تفصیل وصف نشده اند و جنسیت آنها کمتر مشخص است، اما در میانشان چند دیو مونث دیده می شود؛ مانند جَهی که در آغاز آفرینش نقش تخریبی دارد و نماد روسپیگری است، اودِگ که جمشید را به سوی لذت های دنیوی راند و مردم را به سخن گفتن در جایی که باید سکوت کرد، روا می دارد، و پریمتی که دیوزن تکبر و دشمن سپندارمد است (حریریان و دیگران، ۱۳۷۷،ج۱، صص ۸۲- ۸۴).
تعداد دیوزنان در برابر دیوان بسیار محدود است و از مقایسه جنسیت موجودات مینوی می توان نتیجه گرفت که در بینش زرتشتی و ایرانیان باستان، زن جایگاه مثبت و بسیار والایی در نظام آفرینش داشته است. مفاهیم مرتبط با زن، چنانکه ملاحظه شد، عبارت بود از: پاکی، برکت، کمال، هدایت، دانش و فرزانگی، شادابی و زندگی، توانمندی، آزادگی، رستگاری، بردباری، پاداش، بهره مندی، وجدان، آسایش، حمایت از حیوانات مفید و....
علاوه بر آنچه در تفسیر جهان مینوی گفته شد، در عالم انسانی هم آموزه های زرتشت درباره زنان شایان تامل است. البته باید توجه داشت که هر قدر از فضای اساطیری و هستی شناختی این آیین بیرون آییم و به قلمرو آموزه های دینی در فضای واقعی زندگی وارد شویم، دیگر آن خداگونگی پیشین را در شان و منزلت زن نمی بینیم. حتی در آن دسته از منابع زرتشتی که در دوره های متاخر و تحت تاثیر فرهنگ های ملل دیگر تالیف شده، دیدگاه های منفی هم راجع به زنان دیده می شود (صادقی، ۱۳۸۲، صص۱۶۰- ۱۷۴). اما به هر حال آیین زرتشت هم در آغاز آفرینش نگاه متعالی به زن دارد- چنانکه بررسی شد- و هم در آخرالزمان و هنگام ظهور منجی جایگاهی مساوی با مردان برای او در نظر گرفته است؛ به طوری که از سی تن یاوران پرهیزکار سوشیانت، پانزده تن زن هستند و ۱۵ تن مرد (فرنبغ دادگی، ۱۳۸۵، ص۱۴۷). پاداش اخروی هم برای هر دو یکسان است؛ چنانکه خطاب در این آیین به زن و مرد ـ هر دوـ است تا راه راست را با خرد خویش برگزینند، کردار نیک داشته باشند و از بهره مینویی برخوردار گردند (وحیدی، ۱۳۶۶، ص۶۹؛ نیز نک: جعفری، ۱۳۶۰، ص۲۶۱- ۲۶۶).
افزون بر این، در اوستا زنان پارسا و پاکدامن بسیار ستوده شده اند و نقش زادن و پروردن فرزندان و کلاً روابط سالم خانوادگی در کانون توجه است. زرتشت در گات ها که سروده های خود او و از کهن ترین بخش های اوستاست، همسری را که اهورامزدا برای پوروچیستا(۱۵)، جوان ترین دختر وی، برگزیده است، معرفی می کند و به او می سپارد که به خرد خویش مراجعه نماید و از روی دانش و پارسایی رفتار کند. سپس به همه نوعروسان و تازه دامادان پند می دهد که پیوسته با اندیشه نیک زندگی کنند و در راستی از یکدیگر پیشی گیرند تا از زندگی و خانمان خوب برخوردار گردند (وحیدی، ۱۳۶۶، صص۹۹- ۱۰۰). دراینجا همچنین تصریح می شود که آن خوشی که از تباهی و تیرگی به دست آید، در اصل مایه اندوه است و کسانی که راستی و درستی را تباه سازند، زندگی مینویی خویشتن را نابود می کنند (وحیدی، ۱۳۶۶، ص۱۰۱).
آموزه هایی از این دست که به پاکدامنی، خردمندی و استحکام روابط خانوادگی ترغیب می کنند و از دروغ و فریب و زشتکاری چه در نهاد خانواده و چه بیرون از آن پرهیز می دهند، در آیین زرتشت فراوان است. این همه اقتضا می کند که برای حفظ حریم عفاف و پارسایی، کشش های طبیعی و زمینه های غریزی زن و مرد واقع بینانه و جدی تلقی گردد و پوشش مناسب جهت مهار کردن آنها در نظر گرفته شود. گرچه دستورهای صریح در مشخص کردن حدود پوشش در اوستا موجود نیست، ولی عرف زرتشتیان در طول تاریخ نشان می دهد که پوشش پارسایان این آیین با مقاصد دینی و باورهای مینویی ایشان سازگار بوده است. در ادامه مقاله اسناد تاریخی این مسئله را ارائه می کنیم.

نظرات کاربران درباره کتاب تأملی بر مفهوم حجاب در ادیان الهی