فیدیبو نماینده قانونی انتشارات آموخته و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب به جعبه دست بزن

کتاب به جعبه دست بزن
آخرین باری که کاری را برای اولین بار انجام دادی کی بود؟

نسخه الکترونیک کتاب به جعبه دست بزن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب به جعبه دست بزن

ست گادین نویسنده‌ی هجده کتاب پرفروش بین‌المللی (از جمله گاو بنفش و قبایل) است که طرز فکر مردم را درباره‌ی بازاریابی، رهبری، تغییر و روش نشر ایده‌ها تغییر داده است. او بنیان‌گذار یویوداین و اسکیدو است، کارآفرین موفق (و ناموفق) و از مدرسان بسیار محبوب است. او هر روز در وبلاگش، که همواره در شمار صد وبلاگ محبوب جهان است، نکات الهام‌بخشی را منتشر می‌کند.

ادامه...
  • ناشر انتشارات آموخته
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.58 مگابایت
  • تعداد صفحات ۹۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب به جعبه دست بزن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مبتکر

آنی داونز(۱) در انجمن موکا(۲) کار می کند، سازمانی غیرانتفاعی در نشویل(۳) که با موسیقی دانانی که تور برگزار می کنند همکاری دارد و از این طریق برای کشورهای در حال توسعه پول جمع می کند.
سال گذشته او با مدیرش تماس گرفت و حرفی زد که قبلاً هرگز نزده بود. «یک ایده ی جدید دارم و می خواهم از فردا روی آن کار کنم. خیلی زمان بر نیست و هزینه ی بالایی هم نمی برد و فکر می کنم نتیجه ی خوبی بدهد».
آنی با این دو جمله زندگی اش را متحول کرد. سازمانی که برایش کار می کرد و افرادی را که این سازمان به آن ها خدمت می کرد نیز متحول کرد.
حتماً دوست دارید بدانید ایده اش چه بود. شاید حتی کنجکاو باشید بدانید چطور آن را عملی کرد. اما این سوال درستی نیست.
تغییری که صورت گرفت در شیوه ی کارش بود. برای اولین بار، آنی منتظر دستور نماند، از روی دستورالعمل کار نکرد یا به وظایفی که به او محول می شود واکنش نشان نداد. منتظر نماند تا کاری بر عهده ی او بگذارند، بلکه خودش دست به کار شد.
آنی آن روز بر مانعی غلبه کرد. او تبدیل به فردی شد که خودش شروع می کند، وارد عمل می شود، کسی که برای ایجاد تغییر اگر لازم باشد حاضر است شکست هم بخورد.

نوبت شما

تصور کنید هیچ دلال، ناشر، مدیر یا منابع انسانی در دنیا وجود نداشت؛ هیچ کس نبود که بگوید بعضی کارها را اجازه ندارید انجام دهید.
اگر در چنین دنیایی زندگی می کردید، چه کار می کردید؟
خب، بروید و همان کارها را انجام دهید.
در چین، کارخانه ای هست که محصول شرکت شما را می سازد، اما با یک دهم قیمت شما.
یک خیابان پایین تر رستورانی هست که از منوی غذا و نوشیدنی های شما تقلید کرده است، اما این ها را ۲۰ سنت ارزان تر ارائه می دهد.
دیگر آژانس مسافرتی نداریم. ناشران مجلات، رشد را به وبلاگ نویس ها واگذار کردند. ویکی پدیا لازم نبود تلاش کند جایگاه دانشنامه ی بریتانیکا(۴) را به چنگ بیاورد، نویسنده ها خودشان پیدا شدند و شروع به کار کردند.
واسطه ها و مسوولان برنامه ریزی و سرمایه گذاران کمتر از هر زمانی در گذشته اهمیت دارند. در سال ۲۰۱۲، ۶۷ شرکت نوپای اینترنتی در سان فرانسیسکو و نیویورک با سرمایه ای معادل مبلغی که سیلیکون ولی برای فقط ۲۰ شرکت صرف می کند راه اندازی شدند. شرکت هایی که از هر زمانی در گذشته کمتر پول نیاز دارند، درآمد بالاتری کسب می کنند.
اگر پول و دسترسی و قدرت سازمانی، بنیان اقتصاد اینترنتی نباشد، پس این بنیان چیست؟
ابتکار عمل.

بیانیه ای درباره ی شروع

شروع یک پروژه، یعنی غوغا به راه انداختن، یعنی انجام کاری که به نظر می رسد ریسک دارد.
نه فقط اینکه «شروع کردم به فکر کردن درباره ی این موضوع» یا «باید درباره ی این موضوع جلسه بگذاریم» یا حتی «درخواست ثبت اختراع کردم».
نه، شروع.
رفتن به نقطه ای غیر قابل بازگشت.
جهش.
تعهد.
عملی کردن.

اصل هفتم

* اصل اول این است که آگاه باشید، آگاه از بازار، فرصت ها و هویت تان.
* اصل دوم این است که مطلع باشید تا شرایط پیرامون تان را درک کنید.
* اصل سوم این است که متصل باشید تا وقتی مشارکت می کنید به شما اعتماد کنند.
* اصل چهارم این است که ثابت قدم باشید تا سیستم بداند چه انتظاری داشته باشد.
* اصل پنجم این است که یک دارایی به وجود بیاورید تا چیزی برای فروش داشته باشید.
* اصل ششم این است که پربازده باشید تا بتوانید قیمت بالا بدهید.

اما اگر تمام این کارها را انجام دهید، باز هم ممکن است شکست بخورید. کار کافی نیست. کارخانه کافی نیست. تجارت کافی نیست. قبلاً این ها کافی بودند، ولی دیگر نیستند.
دنیا به سرعت در حال تغییر است. بدون ابتکار عمل، چاره ای ندارید جز اینکه فقط به دنیا واکنش نشان دهید. بدون توانایی برانگیختن و آزمایش کردن، نمی توانید پیش بروید، معلق می مانید و دست خوش اتفاقات می شوید.
می توانم هزار کتاب و یک میلیون یادداشت درباره ی شش اصل اول پیدا کنم. در یادداشت های بی شماری در مدرسه و بسیاری از دانشگاه ها این افکار را در ذهن تان حک کرده اند و مدیران با کمال میل در این زمینه به شما کمک می کنند. اما وقتی نوبت به اصل هفتم می رسد، به نظر می رسد تنها هستید.
اصل هفتم ترسناک است و به همین دلیل، به راحتی ممکن است نادیده گرفته شود. اصل هفتم این است که جرات و علاقه ی این را داشته باشید که دل تان را به دریا بزنید.

تفاوت حرکت

وجه تمایز ساده ی افراد موفق و کسانی که پیشرفت نمی کنند همان خصوصیتی است که سازمان های هیجان انگیز و در حال رشد را از سازمان هایی که راکد مانده اند و از بین می روند متمایز می کند.
برنده ها ابتکار عمل را تبدیل به اشتیاق و شیوه ی کار کرده اند. می توانید یک فهرست درست کنید، فهرستی از افراد و سازمان های تحسین برانگیز. حدسم این است که اصل هفتم وجه تمایز آن ها است.
این طور که معلوم است چالشی که با آن روبه رو هستید این نیست که توانایی تان در فهمیدن بهترین زمان برای شروع و کناره گیری را به حد عالی برسانید، بلکه این است که شروع کردن را برای خودتان تبدیل به عادت کنید.

کریگ ونتر(۵) و دکتر فرنکنشتاین(۶)

مردی که توالی ژنوم انسان را کشف کرد فهمیده است چطور با استفاده از کامپیوتر کد ژنتیکی ارگانیسم ها را کامل طراحی کند. دستکاری ژن ها برای او و تیمش تقریباً به همان اندازه آسان است که ویرایش مقاله در ورد برای شما.
با این حال، وقتی یک رشته کد ایجاد می شود و در ظرف کِشت آزمایشگاهی تبدیل به ماده ی آلی می شود، بی حرکت آنجا می ماند و زنده نیست. علت این است که نیروی حرکتی، همان جرقه ای که به آن حیات می بخشد، موجود نیست. ونتر باید یک بافت آلی به آن اضافه کند، چیزی که زنده باشد و حیات داشته باشد تا این پروژه به نتیجه ای بیش از توده ی بی حرکت ژن ها دست یابد.
جالب است که فرصت شما هم دقیقاً همین است.
نه اینکه ظرف کِشت آزمایشگاهی و مقداری مواد آلی بخرید. نه، این فرصت بزرگ تر است، باید متوجه شوید که وقتی به قدر کافی انگیزه و شجاعت داشته باشید تا ابتکار عملی را که ندارند به آن ها بدهید پیرامون تان پر از سکوی پرتاب، فرصت و سازمان هایی می شود که جان می گیرند.

جعبه ی بازر(۷)

وقتی پسرعمویم به دنیا آمد، عمویم (که از موسسه ی فناوری ماساچوست دکترا دارد) یک جعبه ی بازر ساخت. وسیله ای سنگین و فلزی با سیمی سیاه و ضخیم که به دیوار وصل می شد. شبیه قطعه ای از نیروگاه هسته ای به نظر می رسید، نه اسباب بازی بچه گانه، اما این باعث نشد از قرار دادن آن در گهواره ی فرزندش منصرف شود.
این جعبه دو کلید، چند چراغ و چند کنترل دیگر داشت. با زدن یک کلید چراغ روشن می شد. اگر هر دو کلید را می زدید صدای بازر را می شنیدید. البته همه ی این ها ترسناک بودند، اما نه از دید بچه ها.
وقتی کودکی جعبه ی بازر را می بیند شروع می کند به دست زدن به آن. اگر این کار را بکنم، آن اتفاق می افتد!
ریاضی دانان به این می گویند تابع. با وارد کردن یک متغیر یک حاصل به دست می آید. کنش و واکنش.
زندگی هم یک جعبه ی بازر است. به آن دست بزنید.

عناصر تولید

آنچه برای رویدادی لازم است:
* ایده
* افرادی که روی این ایده کار کنند
* محلی برای ایجاد یا سازماندهی آن
* مواد خام
* توزیع
* پول
* بازاریابی

این ها ورودی هایی هستند که اقتصاددانان از مدت ها پیش درک می کردند. اگر به هر دانشکده ی مدیریتی در کشور بروید، می توانید واحدهایی درباره ی هر یک از این عناصر بردارید. اگر به وال استریت بروید، می بینید که یک صنعت کامل فقط به یکی از این عناصر اختصاص یافته است.
اگر یک ورودی که کمتر از همه درک شده است (اما از همه ضروری تر است) نباشد، همه ی این تلاش ها به هدر می رود. اگر هیچ کس نگوید: «برو»، پروژه پیشرفت نمی کند. اگر هیچ کس پافشاری نکند، خلق نکند، جذب نکند و راه اندازی نکند، هیچ چیزی نداریم، همه چیز هدر می رود.
به عقیده ی من، پیدا کردن همه ی عناصر دیگر از هر زمانی در گذشته ارزان تر و آسان تر شده است و همین است که نیروی حرکت را تا این اندازه مهم می کند.
ما بزرگ ترین موتور اقتصادی تاریخ را ساخته ایم. همه ی ابزارها اینجا هستند، آن هم به قیمتی پایین تر از هر زمانی در گذشته. بازار در انتظار است، سرمایه در انتظار است، کارخانه ها در انتظارند و بله، حتی فروشگاه ها هم در انتظارند.
آن ها در انتظار کسی هستند که بگوید: «برو».

راه رفتن روی دایره

دکتر جن سومن(۸)، از موسسه ی مکس پلنک(۹) که در زمینه ی سایبرنتیک زیست شناختی فعالیت می کند، بررسی کرده است که وقتی هیچ نقشه، قطب نما و هیچ راهی برای تعیین نقاط جغرافیایی نداریم چه اتفاقی برای ما می افتد. منظورم بحث استعاری نیست. دکتر سومن در این باره تحقیق کرده است که برای کسانی که در جنگل یا صحرای بزرگ آفریقا گم شده اند و نه ستاره ی قطبی دارند و نه خورشید در حال غروبی که راهنمای آن ها باشد چه اتفاقی می افتد.
نتیجه ی تحقیق نشان داد که ما روی دایره راه می رویم. هر قدر هم تلاش کنیم روی خط صاف راه برویم و از جنگل یا بیابان خارج شویم، در نهایت به همان نقطه ی شروع برمی گردیم. غریزه های ما کافی نیستند. دکتر سومن می گوید: «به حواس تان اعتماد نکنید، چون با اینکه ممکن است فکر کنید روی خط صاف راه می روید، این فکر درست نیست».
ذات انسان این است که به نقشه نیاز دارد. اگر به قدر کافی شجاع باشید که نقشه ای ترسیم کنید، دیگران از شما پیروی خواهند کرد.

چه کسی جواب مثبت می دهد؟

«اینجا چه کار می کنید؟».
این سوالی است که اغلب از کارکنان سازمان ها می پرسم. برایم جالب است ببینم افراد چطور نقش، شغل و وظایف شان را توصیف می کنند. عده ای خودشان را محدود می کنند: «هر پنج شنبه، گزارش های مشخصات شیوه ی آزمون را مرتب می کنم» و عده ای بزرگ نمایی می کنند: «من مسئول فرهنگ سازمان هستم».
تقریباً هیچ کس نیست که بگوید: «من شروع کننده هستم».
اگر درباره اش فکر کنید حیرت آور است. اگر هیچ کس شروع کننده نیست، پس نوآوری از کجا می آید؟ منظورم ایده ها نیست؛ نه، ایده زیاد است، خود شروع از کجاست؟ اگر تنها چیزی که کم داریم جرقه ی زندگی و نیروی مشوق است، چرا نادیده گرفته می شود؟
نقطه ی حیاتی شروع کجا است؟ چند بار باید جواب نه بشنویم تا جواب مثبت بگیریم؟ روشن است که یک نفر مسئول کارخانه یا نیروی فروش یا منابع مالی است. اما چه کسی مسئول جواب «مثبت» است؟
به جعبه دست بزنید
برنامه نویس های کامپیوتر چطور این هنر را یاد می گیرند؟ آیا فرآیندی مرحله به مرحله ای هست که تضمین کند کارتان خوب خواهد بود؟
همه ی برنامه نویس های عالی به شیوه ی یکسانی یاد می گیرند. آن ها به جعبه دست می زنند. کدنویسی می کنند و صبر می کنند تا ببینند کامپیوتر چه کار می کند. سپس تغییرش می دهند تا ببیند کامپیوتر چه کار می کند. این فرآیند را بارها و بارها تکرار می کنند تا زمانی که بفهمند جعبه چطور کار می کند.
شاید منظور از جعبه کامپیوتر، بازار یا مشتری باشد، شاید هم مدیرتان باشد. این یک معما است که فقط یک راه برای حل کردنش هست: باید به آن دست بزنید.
وقتی این کار را می کنید، چه اتفاقی می افتد؟ وقتی آن کار را می کنید چطور؟ وقتی به جعبه دست می زنید، کارایی هایش را نشان می دهد و هر چه بیشتر مهارت پیدا می کنید، نه تنها داناتر می شوید، بلکه مالکیت آن را به دست می آورید. مالکیت نباید به صورت دارایی یا حتی کنترل باشد. مالکیت از تفاهم نشات می گیرد و از اینکه قدرت به انجام رساندن کارها را داشته باشید.
داگ روشکوف(۱۰) و مارک فرانفلدر(۱۱) هر دو درباره ی تمایل جدید به واگذاری کنترل به اشیاء و سازمان ها در زندگی نوشته اند. به محض اینکه کورکورانه و بنا به میل خودمان فرضی را بپذیریم تمام قدرت مان را از دست می دهیم. فقط با دست زدن، آزمودن، تعدیل و درک است که واقعاً می توانیم مالک چیزی باشیم و واقعاً تاثیر بگذاریم.
هیچ کس تاثیر، کنترل یا اطمینان به کارش ندارد مگر اینکه درک کند چطور تغییر به وجود آورد و پیش بینی کند جعبه چه واکنشی نشان خواهد داد.

چه چیزی را می توانید شروع کنید؟

هر روز از کارآفرینان بسیار زیادی تعریف و تمجید می شود. نام شان را بارها و بارها شنیده ایم؛ افرادی (اغلب مردان) که کسب وکار را شروع کرده اند، سازمانی راه اندازی کرده اند یا انقلابی به راه انداخته اند. خوش به حال شان! اما برای شروع کردن لازم نیست حتماً هاوارد شولتز(۱۲) باشید.
مردم به این نتیجه ی نادرست رسیده اند که اگر کاری که شروع می کنند مجزا، متحول کننده ی دنیا و پرریسک نباشد، پس هیچ چیزی را نمی توانند شروع کنند. در واقع، با این ذهنیت، به نوعی، خودمان را فریب می دهیم و تصور می کنیم پروژه ی مورد نظر باید نام، ساختمان و نام اختصاری در بازار بورس داشته باشد تا مهم قلمداد شود.
در واقع، افراد سازمان در موقعیتی عالی برای شروع قرار دارند. عضو غیرارشد تیم خدمات مشتریان می تواند این کار را بکند. منشی می تواند این کار را بکند، دستیار مباشر هم همین طور.
توضیح جرقه ای که از آن صحبت می کنم آسان است، اما به راحتی می توان از آن دوری کرد.
آیا کسی هست که وقتی در کافه تریای بیمارستان راه می رود به سختی سینی را در دستش نگه داشته است؟ می توانید بلند شوید، به سمتش بروید و کمکش کنید. این وظیفه ی شما نیست و شاید حتی بابت این کار از شما تشکر هم نشود، اما می توانید این کار را بکنید.
آیا راه بهتری برای پاسخ دادن به تماس مشتریان عصبانی هست؟ می توانید روش جدیدی امتحان کنید و به دیگران هم یاد بدهید.
آیا لولای در صدای بدی می دهد و همه را اذیت می کند؟ می توانید آن را روغن کاری کنید.
این امر به قدری واضح است که نوشتنش برایم دردناک است!
اگر این قدر واضح است، چرا همه این کار را نمی کنند؟

کی می توانید شروع کنید؟

همین حالا، نه به زودی.

انواع سرمایه

چه سرمایه گذاری هایی می توانید انجام بدهید؟ شرکت تان چه سرمایه گذاری هایی می تواند انجام بدهد؟

* سرمایه ی مالی: می توان پولی را که در حساب بانکی است روی پروژه یا کاری سرمایه گذاری کرد.
* سرمایه ی شبکه ای: افرادی که می شناسید، ارتباطاتی که دارید، خرده فروشان و سیستم هایی که می توانید واردشان شوید.
* سرمایه ی فکری: هوش و ذکاوت. سیستم های نرم افزاری. دسترسی به کسانی که اطلاعات دارند.
* سرمایه ی فیزیکی: کارخانه، ماشین آلات، ابزارها و کامیون ها.
* سرمایه ی پرستیژ: اعتبارتان.
* سرمایه ی انگیزشی: تمایل به پیشرفت، توانایی و جرات جواب مثبت دادن.

به این فکر کنید که پرستیژ و شبکه ها و دسترسی به سرمایه چطور ما را اغوا می کند. بیشتر فیلمنامه نویس ها ترجیح می دهند یک استودیوی فیلم سازی بزرگ تهیه کننده ی فیلم شان باشد، نه یک کارگردان مستقل. تعداد رزومه های ارسالی طراحان خودرو در جنرال موتورز بیشتر از اپترا است. بازار به قدرتی واکنش نشان می دهد که با سرمایه همراه است. البته سرمایه ی مورد علاقه ی من از نوع آخر است. این مهم ترین سرمایه در اقتصاد جدید ما است.

دو برابر کردن دو برابر

در روستاهای کوچک، مثل روستایی که ما در آن زندگی می کردیم، نوآوری تا مدت ها در مقابل رقبا به شما برتری می دهد. بازار به ندرت شلوغ می شود، سازمان های دیگر از ترس فلج می شوند و با خوشحالی می توانید تا ماه ها یا سال ها از مزیتی بهره مند شوید. اگر کسب وکاری سرعت، نوآوری یا سهمش در بازار را دو برابر کند یک نسل کامل می تواند سود ببرد.
اما در عصر گوگل، دنیای رقابت و رقبای بالقوه به قدری بزرگ است که تعداد رقبا قابل شمارش نیست، در واقع، تعدادشان بی نهایت است. در دنیایی که اخبار لحظه ای منتقل می شود و آخرین فناوری ها برای همه قابل مشاهده است، عمر یک دیدگاه جدید یا نوآوری کوتاه است و کوتاه تر هم می شود.
دو برابر کردن کافی نیست. نوآوری و استفاده از آن، استراتژی بلندمدتی نیست. تنها راه قابل دفاع برای پیشرفت این است که بارها و بارها دو برابر کنید. نوآوری در مسیر نوآوری، شروع در مسیر شروع دوباره.
لازم نیست سریع تر باشید، اگر سریع تر یعنی لوسیل بال(۱۳) در خط تولید شکلات که آب نبات ها را با نهایت سرعت داخل جعبه یا در دهانش می گذارد یا روی بلوزش می ریزد و تمام سعی اش را می کند که فقط سرعت را حفظ کند. نه، سریع تر یعنی در چرخه های کوتاه تر، با توجه بیشتر به تغییر، وسواس روی تغییر وضعیت موجود، صرفاً برای اینکه ببینیم چه می شود.
اگر زیاد به روندی که در پیش گرفته ایم اهمیت ندهیم، یا سعی کنیم پنهان شویم و کارهای محدود انجام دهیم، در نهایت، بی هدف می مانیم. من می خواهم خلاف این اتفاق بیافتد، یعنی هدفمند باشید.

درباره ی ست گادین



ست گادین نویسنده ی هجده کتاب پرفروش بین المللی (از جمله گاو بنفش و قبایل) است که طرز فکر مردم را درباره ی بازاریابی، رهبری، تغییر و روش نشر ایده ها تغییر داده است. او بنیان گذار یویوداین و اسکیدو است، کارآفرین موفق (و ناموفق) و از مدرسان بسیار محبوب است. او هر روز در وبلاگش، که همواره در شمار صد وبلاگ محبوب جهان است، نکات الهام بخشی را منتشر می کند.

«ست گادین شاید برترین کارآفرین عصر اطلاعات باشد». - بیزینس ویک

«روشن است که چرا مردم برای شنیدن حرف هایش پول می دهند». - تایم

«خواندنی». - آنی دوک، نویسنده و مجری میزگردهای تلویزیونی

«متحول کننده ی زندگی روزمره».- سارا جونز، نمایشنامه نویس

«ضروری است». - جیل گرینبرگ، عکاس، manipulator.org

نظرات کاربران درباره کتاب به جعبه دست بزن

کتاب خوبیه
در 2 ماه پیش توسط نوید شهناز
ترجمه چندان جالبی نداره
در 6 ماه پیش توسط smn hgh