در صورتی که از فیدیبو کد هدیه دریافت کرده‌اید، اینجا را کلیک کنید.

«روزی روزگاری در شهر برلین آلمان مردی زندگی می کرد به نام آلبینوس. او متمول و محترم و خوشبخت بود. یک روز همسرش را به خاطر دختری جوان ترک کرد، عشق ورزید، مورد بی مهری قرار گرفت و زندگیش در بدبختی و فلاکت به پایان رسید.
این کل داستان است و اگر در نقل آن لذت و منفعت مادی نبود همین جا رهایش می کردیم، گرچه چکیده زندگی انسان را می توان برسنگ قبری  پوشیده از خزه جا داد؛ نقل جزییات همواره لطفی دیگر دارد.» این دو پاراگراف اول کتاب است! از همین جا می شود به روایت این کتاب علاقه مند شد. 
 

ولادیمیر ناباکوف

ولادیمیر ناباکوف نویسنده ی نامدار روس و خالق اثر مشهور «لولیتا» است. این رمان نویس روسی - آمریکایی 9 اثر نخست خود را به زبان مادری خلق کرد اما پس از نگارش چند رمان به انگلیسی به چهره ای بین المللی در عرصه نثر انگلیسی تبدیل شد. نبوغ ناباکوف فقط به حوزه ی ادب محدود نمی شود؛ وی را از طراحان سیستم های پیچیده ی شطرنج و مجموعه دار پروانه و شپره می دانند. ناباکوف نابغه اولین مجموعه شعرش را در سن 15 سالگی نوشت و قبل از فارغ التحصیلی از مدرسه دو مجموعه شعر به چاپ رسانده بود. وی تحصیلات خود را در دانشگاه کمبریج ادامه داد و چند سال پس از تبعید اجباری در اروپا، در سال 1940 به امریکا رفت و تا پایان عمر خود آنجا ماند. زندگی در امریکا تفاوت های زیادی را در سبک نگارش وی و دیگر نویسندگان روسی ایجاد کرد. ناباکوف این نویسنده ی پر کار تا زمان مرگش در سال 1977، 18 رمان، 8 مجموعه داستان کوتاه، 7 کتاب شعر و 9 نمایشنامه منتشر کرده بود. 

 

+ تهیه نسخه الکترونیک کتاب از فیدیبو

عشق در میانسالی

آلبینوس، مردی میانسال و محترم و تهیه کننده ای پر از امید و آرزو، همسرش را به خاطر دختری که نیمی از سن خودش را دارد ترک می کند و پس از معرفی کردن دختر به یک کاریکاتوریست مصیبت هایش آغاز می شود. خنده در تاریکی که در دنیای سینمایی برلین در دهه 1930 می گذرد رمانی ظریف و طنزآمیز است درباره عشق و فریب که بدبینی و شکاکیت ناباکوف با زبان دوپهلو و سنجیده اش درباره عشق و فریب که بدبینی و شکاکیت ناباکوف با زبان دوپهلو و سنجیده اش از آن اثری برجسته می سازد.
ناباکوف با نثری ساده و روان و سر راست و به شیوه طنز تلخ و به دور از پیچیدگی های فرمی و روایی و با لحنی بدبینانه یا شاید واقع بینانه تلاش می کند که واقعیت های تلخی را به اثبات برساند: انسان ها، موجودات بدبخت و مفلوکی هستند که برای زج ردادن هم به پا این دنیا گذاشته اند و هر یک در باطن خود جلادی است قسی القلب که حتی از آزار دادن کسانی که دوست شان دارد نیز دریغ نمی ورزد.