زیباترین اشعار و غزل های عاشقانه

شعر عاشقانه ظریف‌ترین و جذاب‌ترین فرم برای بیان احساسات است و در ادبیات ایران و جهان جایگاه ویژه ای دارد. هنر به‌کارگیری کلمات، شعر را از سایر انواع ادبی متمایز می‌کند. در دوره‌های تاریخی مختلف انواع مفاهیم عاشقانه در قالب شعر ارائه شده‌اند و امروزه اشعار عاشقانه از مهم‌ترین میراث ادبی کشورها به شمار می‌آیند.

اشعار کوتاه عاشقانه ایرانی

  • ترا می‌خواهم و دانم که هرگز
  • به کام دل در آغوشت نگیرم
  • توئی آن آسمان صاف و روشن
  • من این کنج قفس، مرغی اسیرم
  • ما تکیه داده نرم به بازوی یکدیگر
  • در روحمان طراوت مهتاب عشق بود
  • سرهایمان چو شاخه سنگین ز بار و برگ
  • خامش بر آستانه محراب عشق بود
  • من همچو موج ابر سپیدی کنار تو
  • بر گیسویم نشسته گل مریم سپید
  • هر لحظه می‌چکید ز مژگان نازکم
  • بر برگ دست‌های تو آن شبنم سپید
  • گویی فرشتگان خدا در کنار ما
  • با دست‌های کوچکشان چنگ می‌زدند
  • در عطر عود و ناله اسپند و ابر دود
  • محراب را ز پاکی خود رنگ می‌زدند
  • پیشانی بلند تو در نور شمع‌ها
  • آرام و رام بود چو دریای روشنی
  • با ساق‌های نقره نشانش نشسته بود
  • در زیر پلک‌های تو رویای روشنی
  • من تشنه صدای تو بودم که می‌سرود
  • در گوشم آن کلام خوش دلنواز را
  • چون کودکان که رفته ز خود گوش می‌کنند
  • افسانه‌های کهنه لبریز راز را
  • آنگه در آسمان نگاهت گشوده گشت
  • بال بلور قوس قزح‌های رنگ رنگ
  • در سینه قلب روشن محراب می‌تپید
  • من شعله‌ور در آتش آن لحظه درنگ
  • گفتم خموش آری و همچون نسیم صبح
  • لرزان و بی قرار وزیدم بسوی تو
  • اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز
  • در سینه هیچ نیست به جز آرزوی تو

  • آسمان همچو صفحه دل من
  • روشن از جلوه‌های مهتابست
  • امشب از خواب خوش گریزانم
  • که خیال تو خوش‌تر از خوابست
  • خیره بر سایه‌های وحشی بید
  • می‌خزم در سکوت بستر خویش
  • باز دنبال نغمه‌ای دلخواه
  • می‌نهم سر بروی دفتر خویش
  • تن صدها ترانه می‌رقصد
  • در بلور ظریف آوایم
  • لذتی ناشناس و رؤیا رنگ
  • می‌دود همچو خون به رگ‌هایم
  • آه … گوئی ز دخمه دل من
  • روح شبگرد مه گذر کرده
  • یا نسیمی در این ره متروک
  • دامن از عطر یاس تر کرده
  • بر لبم شعله‌های بوسه تو
  • می‌شکوفد چو لاله گرم نیاز
  • در خیالم ستاره‌ای پر نور
  • می‌درخشد میان‌هاله راز
  • ناشناسی درون سینه من
  • پنجه بر چنگ و رود می‌ساید
  • همره نغمه‌های موزونش
  • گوئیا بوی عود می‌آید
  • آه … باور نمی‌کنم که مرا
  • با تو پیوستنی چنین باشد
  • نگه آن دو چشم شورافکن
  • سوی من گرم و دلنشین باشد
  • بی گمان زان جهان رؤیایی
  • زهره بر من فکنده دیده عشق
  • می‌نویسم به روی دفتر خویش:
  • «جاودان باشی، ای سپیده عشق»
  • گوش کن، دور ترین مرغ جهان می‌خواند
  • شب سلیس است، و یکدست، و باز
  • شمعدانی‌ها
  • و صدادارترین شاخه فصل،‌ماه را می‌شنوند
  • پلکان جلو ساختمان،
  • در فانوس به دست
  • و در اسراف نسیم،
  • گوش کن، جاده صدا می‌زند از دور قدم‌های ترا
  • چشم تو زینت تاریکی نیست
  • پلک‌ها را بتکان، کفش به پا کن، و بیا
  • و یا تا جایی، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
  • و زمان روی کلوخی بنشنید با تو
  • و مزامیر شب اندام ترا، مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند
  • پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت:
  • بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.

  • گاه می اندیشم ،
  • خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
  • آن زمان که خبر مرگ مرا
  • از کسی می شنوی ، روی تو را
  • کاشکی می دیدم.
  • شانه بالا زدنت را،
  • بی قید
  • و تکان دادن دستت که ،
  • مهم نیست زیاد
  • و تکان دادن سر را که ،
  • عجیب! عاقبت مرد؟
  • کاشکی می دیدم!
  • من به خود می گویم:
  • چه کسی باور کرد
  • جنگل جان مرا
  • آتش عشق تو خاکستر کرد؟

  • سکوت ما به هم پیوست و ما ما شدیم
  • تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید
  • آفتاب از چهره ما ترسید
  • دریافتیم و خنده زدیم
  • نهفتیم و سوختیم
  • هر چه بهم تر تنهاتر
  • از ستیغ جداشدیم
  • من به خاک آمدم و
  • بنده شدم
  • تو بالا رفتی و خدا شدی…
  • به خارزار جهان، گل به دامنم، با عشق
  • صفای روی تو، تقدیم می‌کنم، با عشق
  • درین سیاهی و سردی بسان آتشگاه
  • همیشه گرمم، همیشه روشنم با عشق
  • همین نه جان به ره دوست می‌فشانم شاد
  • به جان دوست، که غمخوار دشمنم با عشق
  • به دستِ بسته‌ام ای مهربان، نگاه مکن
  • که بیستون را از پا در افکندم، با عشق
  • دوای درد بشر یک کلام باشد و بس
  • که من برای تو فریاد می‌زنم، با عشق

  • من ٬ در آن لحظه ٬ که چشم تو به من می نگرد
  • برگ خشکیده ایمان را
  • در پنجه باد
  • رقص شیطانی خواهش را
  • در آتش سبز!
  • نور پنهانی بخشش را
  • در چشمه مهر
  • اهتزاز ابدیت را می بینم
  • بیش از این ٬ سوی نگاهت ٬ نتوانم نگریست
  • اهتزاز ابدیت را
  • یارای تماشایم نیست
  • کاش می گفتی چیست
  • آنچه از چشم تو ٬ تا عمق وجودم جاری ست.

  • هیـچ جـز یـاد تـو ، رویای دلاویـزم نـیست
  • هیـچ جـز نـام تـو ، حـرف طـرب انگـیزم نـیست!
  • عـشق می ورزم و می سـوزم و فـریـادم نـه!
  • دوست می دارم و می خـواهـم و پـرهـیزم نـیست.
  • نـور می بـیـنم و می رویـم و می بـالم شـاد ،
  • شاخه می گـستـرم و بـیـم ز پـائـیـزم نـیست.
  • تـا به گـیتی دل ِ از مهـر تـو لبـریـزم هـست
  • کـار با هـستی ِ از دغـدغـه لـبریـزم نـیست
  • بخـت آن را کـه شـبی پـاک تـر از بـاد ِ سـحر ،
  • بـا تـو ، ای غـنچه نشکـفـته بـیامیـزم نـیست.
  • تـو بـه دادم بـرس ای عـشق ، که با ایـن هـمه شـوق
  • چـاره جـز آنکـه به آغـوش تـو بگـریـزم نـیست.

  • می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود
  • می سوختم از حسرت و عشقِ تو بَسَم بود
  • عشق تو بَسَم بود که این شعله بیدار
  • روشنگرِ شبهای بلندِ قفسم بود
  • آن بختِ گُریزنده دمی آمد و بگذشت
  • غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود
  • دست من و آغوش تو ! هیهات ! که یک عمر
  • تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود
  • بالله که بجز یادِ تو ، گر هیچ کسم هست
  • حاشا که به جز عشق تو گر هیچ کسم بود
  • لب بسته و پر سوخته ، از کوی تو رفتم
  • رفتم ، بخدا ، گر هوسم بود بَسَم بود !
  • گوش کن، دور ترین مرغ جهان می‌خواند
  • شب سلیس است، و یکدست، و باز
  • شمعدانی‌ها
  • و صدادارترین شاخه فصل،‌ماه را می‌شنوند
  • پلکان جلو ساختمان،
  • در فانوس به دست
  • و در اسراف نسیم،
  • گوش کن، جاده صدا می‌زند از دور قدم‌های ترا
  • چشم تو زینت تاریکی نیست
  • پلک‌ها را بتکان، کفش به پا کن، و بیا
  • و یا تا جایی، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
  • و زمان روی کلوخی بنشنید با تو
  • و مزامیر شب اندام ترا، مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند
  • پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت:
  • بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.

  • دلتنگی های آدمی را،
  • باد ترانه ای می خواند
  • رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
  • و هر دانه ی برفی
  • به اشکی ناریخته می ماند
  • سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
  • از حرکات ناکرده
  • اعتراف به عشق های نهان
  • و شگفتی های بر زبان نیامده
  • در این سکوت حقیقت ما نهفته است
  • حقیقت تو
  • و
  • من

  • شانه‌ات مُجابم می‌کند
  • در بستری که عشق
  • تشنگی‌ست
  • زلالِ شانه‌هایت
  • همچنانم عطش می‌دهد
  • در بستری که عشق
  • مُجابش کرده است

  • کیستی که من اینگونه به اعتماد
  • نام خود را
  • با تو می گویم
  • نان شادی ام را با تو قسمت می کنم
  • به کنارت می نشینم و
  • بر زانوی تو اینچنین به خواب می روم
  • کیستی که من این گونه به جد
  • در دیار رویاهای خویش با تو
  • درنگ می کنم!

  • زیباترین حرفت را بگو
  • شکنجه ی پنهان ِ سکوت ات را آشکاره کن
  • و هراس مدار از آنکه بگویند
  • ترانه یی بی هوده می خوانید . ــ
  • چرا که ترانه ی ما
  • ترانه ی بی هوده گی نیست
  • چرا که عشق
  • حرفی بیهوده نیست .
  • حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید
  • به خاطر ِ فردای ما اگر
  • بر ماش منتی ست ؛
  • چرا که عشق
  • خود فرداست
  • خود همیشه است .
  • دلم، دریا به دریا، از تماشای تو می‌گیرد
  • دلم دریاست اما از تماشای تو می‌گیرد
  • جهان زیباست اما مثل مردابی که با مهتاب
  • جهان رنگ تماشا از تماشای تو می‌گیرد
  • نسیم از گیسوانت رد شد و باران تو را بوسید
  • طبیعت سهم خو درا از تماشای تو می‌گیرد
  • مگو سیاره‌ها بیهوده بر گرد تو می‌گردند
  • که این تکرار معنا از تماشای تو می‌گیرد
  • تو تنها با تماشای خود از آیینه خشنودی
  • دل آیینه تنها از تماشای تو می‌گیرد

  • به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
  • که تو رفتی و دلم ثانيه ای بند نشد
  • لب تو ميوه ممنوع، ولی لب هايم
  • هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
  • با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
  • هيچ کس، هيچ کس اين جا به تو مانند نشد
  • هر کسی در دل من جای خودش را دارد
  • جانشين تو در اين سينه خداوند نشد
  • خواستند از تو بگويند شبی شاعرها
  • عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!

  • بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
  • آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
  • مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
  • در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
  • آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
  • بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
  • بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
  • مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
  • باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
  • و سکوت تو جواب همه مسئله هاست

  • به نسيمی همه راه به هـــم می ‌ريزد
  • کی دل سنگ تو را آه به هم می ‌ريزد؟
  • سنگ در برکه مـی ‌اندازم و مـــی ‌‌پندارم
  • با همين سنگ زدن، ماه به هم می ‌ريزد
  • عشق بر شانه هم چيدن چندين سنگ است
  • گاه مــی ‌ماند و ناگاه بــــه هـــــم مــــی ‌ريزد
  • آن چه را عقل به يک عمر به دست آورده است
  • عشق يک لحظه کــــــوتاه به هــــــــم می ‌ريزد
  • آه، يک روز همين آه تــــــو را می گيرد
  • گاه يک کوه به يک کاه به هم می ‌ريزد
  • هيچ وقت
  • هيچ وقت نقاشِ خوبی نخواهم شد
  • امشب «دلی» کشيدم
  • شبيهِ نيمۀ سيبی
  • که به خاطرِ لرزشِ دستانم
  • در زيرِ آواری از رنگ ها
  • ناپديد ماند.

  • به ساعت نگاه می كنم:
  • حدود سه نصفه شب است
  • چشم می بندم تا مبادا چشمانت را از ياد برده باشم
  • و طبق عادت كنار پنجره می روم
  • سوسوی چند چراغ مهربان
  • وسايه های كشدار شبگردانه خميده
  • و خاكستری گسترده بر حاشيه ها
  • و صدای هيجان انگيز چند سگ
  • و بانگ آسمانی چند خروس
  • از شوق به هوا می پرم چون كودكی ام
  • و خوشحال كه هنوز
  • معمای سبز رودخانه از دور
  • برايم حل نشده است
  • آری!
  • از شوق به هوا می پرم
  • و خوب می دانم
  • سالهاست كه مرده ام

  • سنگ اندیشه به افلاک مزن دیوانه
  • چونکه انسانی و از تیره سرتاسانی
  • زهره گوید که شعور همه آفاقی تو
  • مور داند که تو بر حافظه اش حیرانی
  • در ره عشق دهی هم سر و هم سامان را
  • چون به معشوقه رسی بی سر و بی سامانی
  • راز در دیده نهان داری و باز از پی راز
  • کشتی دیده به طوفان خطر میرانی
  • مست از هندسه ی روشن خویشی مستی
  • پشت در آینه در آینه سرگردانی
  • بس کن ای دل که در این بزم خرابات شعور
  • هر کس از شعر تو دارد به بغل دیوانی
  • لب به اسرار فروبند و میندیش به راز
  • ور نه از قافله مور و ملخ درمانی

  • شاعری که اندره مالرو بود
  • آزاد، جسور، شاد
  • آن سان که کودکی یتیم در اولین روز مرگ پدرش
  • گل باران بوسه و سلام و دلداری می شود!
  • در اولین دیدار
  • با کلام تو این خواب ها را تعبیر شده خواهم یافت!
  • با گرما و خیال
  • یا سرما و عشق
  • پیش کش آن که عطرش ملکه ی همه عطرهاست
  • یک لبخند
  • دو تار مو
  • وسه سلام
  • این چنین جهان در چشمان کهنه ام تازه می شود
  • در نور باران گور ساده ام

عکس نوشته های عاشقانه

کتاب های شعر عاشقانه رایگان

مشهورترین کتاب های شعر عاشقانه ایران

مشهورترین کتاب های شعر عاشقانه جهان

اشعار عاشقانه صوتی با صدای شاعران

شعر عاشقانه ملل

  • من از نهایت شب حرف میزنم
  • من از نهایت تاریکی
  • و از نهایت شب حرف میزنم
  • اگر به خانه‌ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
  • و یک دریچه که از آن
  • به ازدحام کوچه‌ی خوشبخت بنگرم

  • Add your content...I speak out of the deep of night
  • out of the deep of darkness
  • and out of the deep of night I speak
  • if you come to my house, friend
  • bring me a lamp and a window I can look through
  • at the crowd in the happy alley.
  • جهان برای من هیچ نبود جز عربده هایی
  • که از سقف خانه بیرون می زد
  • و در آسمان بی ستاره نشت می کرد.
  • چه بی رویا بودند دست هایی
  • که با من از خانه بیرون می زنند
  • و چه اندوهی داشتند گام هایی
  • که هرگز یک گام کسی به استقبال شان نمی آمد!

  • Die Welt war für mich nichts außer Gebrüll,
  • das vom Dach des Hauses hinausbrach
  • und im sternlosen Himmel leckte.
  • Wie traumlos waren die Hände,
  • die mit mir aus dem Haus hinausgehen
  • und wie gramvoll waren die Schritte,
  • auf die noch nie mit einem Schritt zugegangen worden ist!
  • زیبای من به خاطر تو دنیا را ویران می کنم
  • اگر غمی داشته باشی از جان تو را درمان می کنم
  • اشک هایت را پاک می کنم، گریه کنی قلب من خواهد گریست
  • اگر دوستم داشته باشی،جان خود را فدا می کنم

  • سنه خاطر گوزلیم دونیانی ویران ائدرم
  • غمین اولسا بله جاندان سنی درمان ائدرم
  • سیلرم گوزیاشینی آغلاسان آغلار اورگیم
  • منی سئوسن اگر، اوز جانیمی قوربان ائدرم
  • زبان پرنده‏ها را مى‏دانم‏
  • گل‏ها در سکوت خویش مرا سهیم مى‏دانند
  • باد براى من زمزمه پنهانى دارد
  • و درخت برگ خاطراتش را براى من مى‏خواند
  • ولى در نگاه تو چیست اى غریب!؟
  • که مرا بى‏سواد مى‏سازد
  • روزی که به سبزه زار سینه ام بیایی
  • از بند رسته ای
  • و روزی که از آن خارج شوی
  • دیگر آزاد نیستی...
  • من ، نام تمام درخت ها
  • و ستاره های دور را به تو آموختم
  • من تورا به مدرسه بهار وارد کردم
  • و آواز پرنده ها و الفبای چشمه ها را
  • به تو آموختم
  • و اسمت را در دفتر باران
  • بر ملافه های یخ و بر میوه های صنوبر نوشتم

  • يومَ دخلت إلى غابات صدري
  • دخلتِ إلى الحرية
  • يومَ خرجت منها
  • صرت جارية
  • أنا علمتك أسماء الشجرْ
  • وحوارَ الصراصير الليلية
  • أعطيتك عناوينَ النجوم البعيدة
  • أنا أدخلتك مدرسة الربيع
  • وعلمتك لغة الطير
  • وأبجدية الينابيع
  • أنا كتبتك على دفاتر المطرْ
  • وشراشف الثلج ، وأكواز الصنوبر
  • می خواهم تو را
  • تاجی هدیه دهم
  • آذین شده از همه ی ستارگان آتشین
  • می خواهم تو را
  • آوازی هدیه دهم
  • از آواز بلبلان همه ی زمین
  • می خواهم تو را از
  • سکوتِ زمستان
  • لبخندِ بهار
  • شفافیتِ تابستان
  • شعله های پاییز
  • هدیه دهم
  • می خواهم تورا
  • از هر آن چه که نمی توانم و نمی دانم
  • هدیه دهم
  • هدیه دهم تو را
  • از زندگی ام
  • ازابدیت مان

  • Je voudrais te donner
  • une couronne
  • constellée de toutes les étoiles
  • du firmament
  • Je voudrais te donner
  • Le chant des rossignols
  • De toute la terre
  • Je voudrais te donner
  • Les silences de l’hiver
  • Les sourires du printemps
  • La clarté de l’été
  • Les flammes de l’automne
  • Je voudrais te donner
  • Tout ce que je n’ai pas pu
  • Pas su
  • Te donner
  • Ma vie
  • Notre éternité

جملات عاشقانه بزرگان جهان

- برایت آرزو می کنم که عاشق شوى و اگر هستى، کسى هم به تو عشق بورزد و اگر اینگونه نیست، تنهاییت کوتاه باشد و پس از تنهاییت، نفرت از کسی نیابی آرزومندم که اینگونه پیش نیاید • عشق عبارت است از وجود یک روح در دو کالبد. عاملیست که دو تن را مبدل به فرشته ی واحدی می کند

ویکتور هوگو
شکسپیر

وقتی کسی را دوست دارید هر چند وقت یکبار به او یادآوری کنید تا فراموش نکند قلبی برای او می‌تپد. اندیشه ها، رؤیاها، آه ها، آرزوها و اشک ها از ملازمان جدائی ناپذیر عشق می باشند.

آدمی گاهی آنچنان دلتنگ کسی می شود که اگر او از این دلتنگیبا خبر شود شرمسار خواهد شد

عزیز نسین
رسول یونان

همه ما فکر میکنیم هنوز به اندازه کافی زمان داریم تا با دیگران یک سری کارها را انجام دهیم و به آنها چیزهایی را که می خواهیم و باید بگوییم و بعد ناگهان اتفاقی می افتد که باعث می شود بایستیم و به کلماتی مثل اگر و ای کاش فکر کنیم.

چیزی که دوست دارم این است که با فردی ملاقات کنم که بتوانم کلاهم را به نشانه ی احترام به او از سر بردارم و بگویم: متشکرم که متولد شدی، هر چه بیشتر زنده باشی، بهتر است.

ماکسیم گورکی
پائولو کوئیلو

عشق یک نیروی بی حد و حصر است، وقتی تلاش می کنیم مهارش کنیم ما را نابود می کند. وقتی می خواهیم آن را اسیر کنیم ما را برده خود می کند و وقتی تلاش می کنیم تا درکش کنیم، ما را با احساس گم گشتگی تنها می گذارد.

چشمان، زبان خاموش عشق هستند و قلم زبان ذهن. ساعات ما در هنگام عشق، بال پرواز دارند و در غیاب آن عصا

میگل د سروانتس
جبران خلیل جبران

من نه عاشق بودم و نه دلداده به گيسوي بلند و نه آلوده به افکار پليد، من به دنبال نگاهي بودم که مرا از پس ديوانگي ام مي فهميد

عکس پروفایل عاشقانه

شاعران ایرانی معاصر