پیش فروش کتاب صوتی هنر شفاف اندیشیدن
Loading

چند لحظه ...
کتاب صوتی مربای شیرین کتاب صوتی

کتاب صوتی مربای شیرین

نسخه الکترونیک کتاب صوتی مربای شیرین به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

نسخه نمونه کتاب صوتی مربای شیرین را رایگان بشنوید

نقد و بررسی کتاب صوتی مربای شیرین

درباره کتاب صوتی مربای شیرین

کتاب «مربای شیرین» نوشته‌ی «هوشنگ مرادی کرمانی» در سال 1377 منتشر شد. این داستان دل‌نشین درباره‌ی پسربچه‌ای به نام جلال است که نمی‌تواند در شیشه‌ی مربایی که خریده است را باز کند. او از مادر، همسایه و اهالی محل برای باز کردن شیشه‌ی مربا کمک می‌گیرد ولی هیچ‌کس نمی‌تواند آن را باز کند. جلال به‌سادگی از این موضوع نمی‌گذرد. او شیشه‌های دیگر این کارخانه‌ی مربا سازی را بررسی می‌کند و متوجه می‌شود تمام شیشه‌های مربا این مشکل را دارند. او به کمک یک دوره‌گرد نان خشک جمع کن تصمیم می‌گیرد تا صاحبان این کارخانه‌ را متوجه‌ی اشتباهشان کند. این موضوع رسانه‌ای می‌شود و تمامی اهالی شهر درگیر آن می‌شوند.

کتاب «مربای شیرین» داستانی بلند است که با زبانی ساده و روان در قالب طنز به نگارش درآمده است. داستان‌های «هوشنگ مرادی کرمانی» برای نوجوانان بسیار خواندنی هستند و برای آن‌ها پر از نکته‌های قابل یادگیری دارد. در این اثر این نویسنده‌ی توانا به‌خوبی نشان می‌دهد چگونه یک مسئله‌ی کوچک می‌تواند زندگی عادی مردم و آسایش آن‌ها را برهم بریزد. «مرادی کرمانی» در این قصه بی‌مسئولیتی صاحبان کارخانه را نشان می‌دهد و از حقوق شهروندی صحبت می‌کند. این اثر در دهه‌ی هفتاد از سوی انتشارات معین منتشر و با استقبال خوبی از سوی علاقه‌مندان به داستان‌های فارسی و نوجوانان روبه‌رو شد. این کتاب در سال 1999 از سوی کتابخانه  بین‌المللی مونیخ آلمان به‌عنوان اثر برتر برگزیده شد. نسخه‌ی صوتی این اثر با صدای «حسن علی کرمی» از سوی ناشر صوتی نوین کتاب گویا منتشر شده است که در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است.

فیلم سینمایی مربای شیرین

«مرضیه برومند»، کارگردان خوش‌ذوق ایرانی براساس داستان کتاب «مربای شیرین» نوشته‌ی «هوشنگ مرادی کرمانی» در سال 1380 فیلم سینمایی ساخت. در این فیلم هنرمندانی نظیر «لیلا حاتمی»، «مانی نوری» و «محمد‌رضا شریفی‌نیا» ایفای نقش کرده‌اند.

درباره هوشنگ مرادی کرمانی

«هوشنگ مرادی کرمانی» نویسنده‌ی معاصر ایرانی در 16 شهریور سال 1323 در کرمان به دنیا آمد. او از کودکی به خواندن بسیار علاقه داشت و در نوجوانی از روستا به شهر کرمان رفت تا تحصیلاتش را دنبال کند. او تحصیل در رشته‌ی مترجمی زبان انگلیسی در تهران را دنبال و در دوره دانشکده هنرهای دراماتیک شرکت کرد. او از اواخر دهه‌ی سی شمسی نوشتن را به‌طورجدی آغاز و سال 1347 اولین داستانش را در مطبوعات منتشر کرد. «مرادی کرمانی» پس از این اثر به نوشتن داستان در حوزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان مشغول شد و آثار دل‌نشین و خواندنی منتشر کرد که هر ساله جزو لیست کتاب‌های پرفروش قرار دارند. او در سال‌های 1986 و 2014 کاندید دریافت جایزه هانس کریستیان آندرسن از سوی دفتر بین‌المللی کتاب برای نسل جوان شد. براساس تعدادی از داستان‌های او، کارگردانان به نام ایرانی فیلم‌های سینمایی بی‌نظیری ساخته‌اند. او در بهمن سال 1372 سیمرغ بلورین بهترین فیلم‌نامه در دوازدهمین جشنواره فیلم فجر را برای فیلم سینمایی تیک‌تاک دریافت کرد.

«هوشنگ مرادی کرمانی» با انتشار داستان «قصه‌های مجید» در سال 1353 به محبوبیت و شهرت رسید. این کتاب روایت پسری به نام مجید است که همراه مادربزرگش به نام بی‌بی زندگی می‌کند. این کتاب جایزه مخصوص «کتاب برگزیده سال۱۳۶۴» را دریافت کرد و براساس آن «کیومرث پوراحمد» مجموعه تلویزیونی ساخت. این مجموعه داستان از «هوشنگ مرادی کرمانی» تا امروز بیش از بیست بار تجدید چاپ شده است و جزو معروف‌ترین آثار حوزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان ایران است. کتاب صوتی این اثر از سوی ناشر صوتی نوین کتاب گویا با صدای «مهدی پاکدل» منتشر شده است که برای دانلود و خرید در سایت و اپلیکیشن فیدیبو موجود است.

در بخشی از کتاب صوتی مربای شیرین می‌شنویم

مادر پشت میزی نشسته بود و کار می‌کرد. جلوی مانتوهای دخترانه علامت‌گذاری می‌کرد که کس دیگری دکمه‌شان را بدوزد.

مادر توی کارگاه خیاطی بود، دست‌هایش تند و تند کار می‌کرد ولی فکرش تو کارگاه نبود:

«چه بلایی سر خودش آورده. رفته زیر ماشین؟ ماشینی زده به‌اش، افتاده تو جو، سرش خورده به جدول بی‌هوش شده، راننده در رفته، مردم جلال را برده‌اند بیمارستان؟ تو کیفش را گشته‌اند کارت تحصیلی‌اش تو کیفش بوده، از روش شماره تلفن مدرسه را پیدا کرده‌اند. اصلاً کارتت را ورداشتی؟ هی گمش می‌کنی، هرچه پیداش می‌کنم، می‌گذارمش تو کیفت، درش می‌آری و می‌اندازیش این ور و آن ور. روی دفترهات اسمت را نوشتی؟ نکند با بچه‌ها رفتی پارک، رفتی سینما؟ نه، تو سرخود هم‌چین کارها نمی‌کنی، غلط می‌کنی سرخود به‌جای مدرسه بروی پارک. بی‌اجازه‌ی من آب هم نمی‌خوری. هر چه هست زیر سر شیشه‌ی مرباست. کار دست خودت دادی جلال. یک‌ذره عقل تو کله‌ات نیست. اصلاً صبح جلال شیشه‌ی مربا را برداشت یا نه؟ یادم نیست. شیشه را گذاشتی تو جیبت که من نبینم، تو جیبت که جا نمی‌گیرد. گذاشتی تو کیفت. فکر نکردی که شيشه بشکند، یا درش وا شود، مربا بريزد رو دفتر و کتابت. من چه می‌گویم! اصلاً در شيشه وا نمی‌شود. خیلی بد شدی جلال، خیلی، وای به حالت اگر دستم به‌ات برسد. خیال کردی لنگه‌ات دراز شده بزرگ شدی، خیلی مانده تا بزرگ شوی. پدرت را درمی‌آورم. خیال کردی. نه، پدر خدابیامرزت چه گناه کرده، تقصیر خودم است که بد تربیتت کردم. یادت هست آن روز که رفتی از دکه سر کوچه روزنامه بخری، کی برگشتی، سه ساعت بعدش آمدی. دلم هزار راه رفت، بعد که آمدی گفتی: این دکه نداشت رفتم دم آن یکی، آن یکی نداشت رفتم دم آن یکی، همین جور رفتی، تا آخر خیابان، تا آن سر شهر، خب. به درک که روزنامه نیست، برگرد خانه، به درک که در شيشه مربا وا نمی‌شود. بندازش دور. اگر مربا نخوری می‌میری. همین شیشه را می‌زنم تو کله‌ات. ببین مرا به چه روزی انداختی، می‌بینی چه جور تنم را می‌لرزانی،  دست‌هام را نگاه کن، می‌لرزند. ببین رنگم پریده، کجا بروم دنبالت بگردم؟»

چی شد؟ چرا گریه می‌کنی خانم پورزند؟

جلال، جلال مدرسه نرفته، زنگ اول غیبت داشته. ناظمشان تلفن زد به اینجا. گفته بودم هر وقت مشکلی بود تلفن بکنند.

خب، حالا بلند شو برو دنبالش؟

کجا بروم؟ شیشه‌ی مربا که درش وا نمی‌شده ور داشته و نمی‌دانم کجا رفته.

مادر گریه می‌کرد و حرف می‌زد و جلوی مانتوهای دخترانه علامت می‌گذاشت.

مشخصات کتاب صوتی مربای شیرین

نظرات کاربران درباره کتاب صوتی مربای شیرین

خیلی خوندنیه داستان مختصری که نکات عمیقی داره
در ۳ ماه پیش توسط جودی ( | )
سلام میخواستم از اونایی ک این کتاب رو گوش دادن بپرسم مثل pdf کتاب کامل هست یا نه؟؟؟
در ۱ ماه پیش توسط 930...211 ( | )
واقعا قشنگه فقط نمی دونم چرا کتابهای صوتی قسمتی از داستان حذف می کند .... در کل کتاب فوق العاده ای هست
در ۲ ماه پیش توسط reyhan mohammadi ( | )
کتاب بسیار زیبایی بود. فقط اشکالی در قسمت (درباره کتاب) وجود داشت و آن هم این هست که با داستان صوتی منطبق نیست. مثلا این که مسابقه توسط کارخانه ترتیب داده شده و یا اینکه جلال از یک دوره گرد برای شکایت کمک گرفته است.
در ۲ ماه پیش توسط محمد ( | )
داستان جالبی بودش ، فکر نمی کردم این قدر خوب جلو بره و داستانش آدم رو خیلی بخوندونه ولی کاشکی آخرش رو این قدر باز نمی گذاشت
در ۲ ماه پیش توسط 991...346 ( | )
  • ۱
  • ۲
  • بعدی ›
  • آخرین ››