Loading

چند لحظه ...
کتاب آقایی از سان‌فرانسیسکو

کتاب آقایی از سان‌فرانسیسکو
و چند داستان ديگر

نسخه الکترونیک کتاب آقایی از سان‌فرانسیسکو به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۵,۴۴۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب آقایی از سان‌فرانسیسکو

پدر من شبیه کلاغ بود. این فکر وقتی به ذهنم رسید که هنوز یک پسربچه بودم: روزی در نیوا تصویری را دیدم که صخره‌ای را نشان می‌داد و روی صخره، ناپلئون با آن شکم سفید، شلوار چرمی و چکمه‌های سیاه کوتاهش ایستاده بود. من تصاویر سفرهای قطبی اثر باگداناف را به یاد آوردم و حس کردم آن‌قدر ناپلئون به پنگوئن شبیه است که ناگهان از شادی خنده سر دادم. بعد با غصه فکر کردم: ولی پدرم شبیه کلاغ است... پدرم در شهرمان از یک مقام بسیار بالای اداری برخوردار بود. و همین او را بیش‌تر خراب کرده بود. فکر می‌کنم که حتا در آن جامعه‌ی کارمندی که او جزیی از آن بود، هیچ‌کس به اندازه‌ی او سخت‌گیر، عبوس و کم‌حرف نبود و هیچ‌کس در حرف‌ها و حرکات کندش مثل او سرد و بی‌رحم نبود. او کوتاه‌قد و هیکلی بود، کمرش قدری خمیده می‌نمود و با موهای سیاه، صورت اصلاح‌کرده، کشیده و سبزه‌اش و آن دماغ دراز، به‌راستی هم یک کلاغ واقعی بود ــ مخصوصا وقتی که با فراک مشکی در ضیافت‌های خیریه‌ی زن فرماندار شهر حضور می‌یافت. در این شب‌ها او با کمری خمیده، استوار نزدیک یکی از کیوسک‌ها که به شکل یک کلبه‌ی روستایی ساخته شده بودند می‌ایستاد، سر بزرگ و کلاغ‌وارش را حرکت می‌داد و با چشم‌هایی براق و کلاغی‌وار کج‌کج به رقصنده‌ها، کسانی که سوی کیوسک می‌آمدند و همین‌طور به دوشیزه‌ای که با لبخندی مسحورکننده از داخل کیوسک جام‌های صاف شامپانی زرد و ارزان را با دست درشتش که در پوشش برلیان بود تعارف می‌کرد، نگاه می‌کرد. این زن بلندقامت بود، پیراهن گلدوزی‌شده‌ای به تن و تاجی رنگارنگ بر سر داشت و بینی‌اش چنان با پودر سفید و صورتی آغشته شده بود که مصنوعی به نظر می‌رسید. مدت‌ها بود که پدرم همسرش را از دست داده بود و تنها دو فرزند داشت ــ من و خواهر کوچکم لیلیا. آپارتمان وسیع دولتی ما با اتاق‌های بزرگ و تمیز مثل آینه که در طبقه‌ی اولِ یکی از ساختمان‌های دولتی ــ که بین خیابان اصلی و کلیسای جامع واقع شده بودند و درهاشان به سوی بلوار پر از درخت‌های سپیدار باز می‌شدند، قرار داشت ــ درخششی سرد و تهی منتشر می‌کرد. خوش‌بختانه من بیش از شش ماه را به دلیل تحصیل در دبیرستانِ کاتکفسکی در مسکو گذراندم و تنها برای روزهای عید یا تعطیلات تابستان به خانه می‌آمدم. ولی در آن سال چیزی کاملاً غیرمترقبه در خانه‌مان انتظارم را می‌کشید. در بهار آن سال دبیرستان را به پایان رساندم و وقتی از مسکو به خانه آمدم حیرت کردم: گویی در آپارتمان ما که قبلاً آن‌چنان بی‌روح بود، خورشیدی طلوع کرده باشد. تمام خانه را حضور آن بانوی جوان و تندپایی که جای دایه‌ی لیلیای هشت‌ساله ــ پیرزنی دراز و صاف که به مجسمه‌ی چوبی و قرون‌وسطایی یکی از قدیسان می‌مانست ــ را گرفته بود، پر کرده بود. دختر بیچاره که فرزند یکی از کارمندان دون‌پایه‌ی پدرم بود، آن روزها از به دست‌آوردن چنین کار خوبی، آن هم بلافاصله بعد از اتمام دبیرستان و بازگشت من، یعنی واردشدن یک هم‌سن‌وسال به خانه، بسیار خوش‌بخت بود. ولی تا چه حد کم‌رو بود و چه‌قدر در حضور پدرم هنگام ناهارهای تشریفاتی ما خجالت می‌کشید. دایم با نگرانی لیلیای چشم‌سیاه را که چون خود او کم‌حرف بود، می‌پایید. لیلیا در عین کم‌حرفی‌اش خشن بود و این خشونت نه تنها در هر حرکت‌اش، بلکه در خاموشی‌اش که گویی همیشه منتظر اتفاقی بود و با حالتی گستاخانه سر سیاه و کوچکش را تکان می‌داد نیز دیده می‌شد.

ادامه...

مشخصات کتاب آقایی از سان‌فرانسیسکو

  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر ۱۳۹۹/۰۹/۱۰
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.66 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۷۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب آقایی از سان‌فرانسیسکو

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب آقایی از سان‌فرانسیسکو

سپاس از فیدیبو و نشر نی
در ۷ ماه پیش توسط 912...597 ( | )