Loading

چند لحظه ...
کتاب کارما

کتاب کارما

نسخه الکترونیک کتاب کارما به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۵,۶۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب کارما

جشن بزرگی در خانه دکتر طریقتی برپا بود که ماه‌ها برایش برنامه‌ریزی کرده بودند. تیم برگزاری جشن "سور و سات" با هزینه‌ای هنگفت چنان در همه‌چیز سنگ تمام گذاشته بود که مینو با تمام سخت‌گیری‌اش نمی‌توانست ایرادی بگیرد. از گل‌آرایی به سبک ژورنال تا سبدهای تزیین شده میوه و کادوهای فانتزی برای مهمانان گرفته تا غرفه کوچک سنتی کنار استخر که لبو و باقالی داغ همراه با چای دبش و قلیان سرو می‌کرد. مهرداد فرهادی پسر ریزنقش و زبر و زرنگی بود که آوازه شهرت شرکت برگزارکننده جشن‌هایش به گوش مونا و متین هم رسیده بود. حالا داشت بر نصب سِن چوبی پیش‌ساخته‌ای بالای سالن پذیرایی وسیع خانه ویلایی دکتر نظارت می‌کرد که قرار بود کنارش ارکستر و خواننده را مستقر کند تا جوانها بتوانند در این قسمت نامزدی مونا طریقتی دختر ارشد دکتر را جشن بگیرند. مونا با استرس فراوان در خانه بالا و پایین می‌رفت و مدام با متین در تماس بود، در صدایش هم دلهره مشهود می‌نمود: - متین لباست رو گرفتی؟ وقت برای آرایشگاه چطور؟ رزرو کردی؟ منم همینطور... خیالت راحت از این ور همه‌چی اکی شده... بله الان دارن تزیین خونه رو تکمیل می‌کنن. کیک و میوه و شیرینی هم فردا میارن و می‌چینن که تازه باشه... آره تقریبا همه‌چی اُکیه فقط متین... جواهر فروشی یادت نره... باشه عزیزم. می‌بوسمت. مینو به دختر بزرگش نگاه کرد و قلبش پر از عشق مادری شد. مونا از هر لحاظ شبیه خودش بود. از قد متوسط و اندام ریزه‌اش گرفته تا لبهای باریک و صورت بیضی شکل و چشم و ابروی مشکی و زیبایش... موهایش هم شبیه خود مینو صاف و مشکی بود و به پیشنهاد آرایشگر هایلایت شرابی زیبایی شده بود تا در روز نامزدی با همیشه فرق داشته باشد. هرچه مونا صبور و ساکت و آرام بود آوا پرشر و شور و شلوغ بود. درست مثل ماه و خورشید با هم فرق داشتند. مینو نزدیک دخترش آمد: عزیزم با متین صحبت می‌کردی؟ مونا لبخند زد: آره مامان. وای چقدر استرس دارم. بابا هنوز نیامده؟ مینو نگاهی به ساعت مچی رولکس گرانقیمتش انداخت: دیگه هرجا باشه پیداش می‌شه. خودت می‌دونی هرچی به آخر سال نزدیک می‌شیم سر بابات شلوغ‌تر می‌شه. همه می‌خوان خوشگل بشن برای سال جدید. بعد دستی به موهای مصری مرتبش زد و گفت: خیالت راحت باشه. این آقای فرهادی کارش رو خوب بلده. شما هم باید مثل دو تا مهمون از همه چی لذت ببرین تا خاطره خوبی از فردا شب داشته باشی. راستی آوا بهت نگفت کیا رو دعوت کرده؟ مونا لب‌ها را جمع کرد: لابد تینا و شبنم و سحر و نوید رو دیگه... این چند نفر رو نمی‌شه از هم جدا کرد. فقط خدا کنه دوست سحر رو نگه. اصلا ازش خوشم نمی‌اد. یه آدم بی‌کلاس و چیپ! مینو خندید: حرص نخور خانم دکترِ مامان. فردا انقدر شلوغ پلوغ می‌شه که یه آدم اصلا به چشم نمی‌آد. خودت از دوستات کی رو دعوت کردی؟ - اوووم... چند نفر از بچه‌های دانشگاه... طلا و شانی و حبیب...همین. مینو خندید: یادته دبستانی بودی تولد می‌گرفتی هرچی بهت می‌گفتم چند نفر دعوت کردی می‌گفتی دو سه نفر بعد یهو کل کلاس سر و کله‌شون پیدا می‌شد؟ با خودم می‌گفتم من که فقط ده تا کارت دعوت بهش دادم اینا چه جوری اومدن؟ بعدها فهمیدم از روی کارت دعوت تو دفتر مشقاشون آدرس و تاریخ و ساعت رو می‌نوشتی و یهو سی نفر می‌ریختن تو خونه... مونا خندید: خوب گناه داشتن دیگه...اونایی که کارت دعوت نداشتن دلشون می‌سوخت خوب. صدای آوا از جا پراندشان: چی‌می‌گین مادر و دختری که انقدر بامزه است؟

ادامه...

مشخصات کتاب کارما

بخشی از کتاب کارما

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب کارما

نویسنده با تجربه باید بگه موبایل اپلش رو جواب داد !!!! مسخره است
در ۲ هفته پیش توسط tit...960 ( | )
اصلا خوب نبود آبکی و مسخره مناسب بچه مدرسه ای ها از یه نویسنده با تجربه بیشتر انتظار میره و مدام هم تو رمان ستایش پول و برند و مارک شده بود نویسنده نباید اینقدر کوته بین باشه
در ۲ هفته پیش توسط tit...960 ( | )
به نظر میرسه نویسنده وقت زیادی رو صرف داستان نکرده همه چیز معمولی و دم دستی بود اسم خیابان ها و محله ها تکراری و شبیه رمان کنج بهشت بود تبلیغ برند و مارک و بریز و بپاش .مثل نقشه کلی از رستوران ها ;قنادی ها و پاساژهای لوکس تهران را نام برده بود
در ۱ هفته پیش توسط فاطمه جعفری ( | )
کتاب قشنگی بود،،، در مورد انتقام و کینه بود،،، و پیامش این بود،،، که کینه نباید به دل بگیری
در ۷ روز پیش توسط 933...630 ( | )
به نظر منم خیلی بدون مضمون بود یه روایت خیلی ساذه و دم دستی خواندن این جور رمانها یه جور طی کردن وقت وبیهودس
در ۱ هفته پیش توسط shka6658 ( | )