فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مجید و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شیر فروش

کتاب شیر فروش

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱۲,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب شیر فروش

شوهرخواهرِ سوم، شوهرخواهرِ اول نبود. یک سال از من بزرگ‌تر بود و او را از بچگی می‎شناختم: یک ورزشکار دیوانه، یک قلچماق خیابانی دیوانه و کلاً یک مرد دیوانه از هر جهت! او را دوست داشتم، بقیه‌ی مردم هم او را دوست داشتند. وقتی کاملاً او را می‎شناختند دیگر از او خوش‌شان می‎آمد. چیزهای دیگری که درمورد او وجود داشت این بود که هیچ‌وقت پشت سر کسی حرف نمی‎زد، هیچ‌وقت متلک‌های جنسی به کسی نمی‎گفت و نیشخندهای جلف نمی‎زد و درضمن هیچ‌وقت از روی فضولی کسی را سؤال‌پیچ نمی‎کرد. درمورد دعواهایش در خیابان هم فقط با بقیه‌ی مردها درگیر می‎شد و هیچ‌وقت با زن‌ها دعوا نمی‎کرد. تنها مشکل روحی‌اش هم، آن‌طور که مردم جامعه تشخیص داده بودند این بود که انتظار داشت زن‌ها بی‌باک، الهام‌بخش و حتی شخصیت‌هایی افسانه‌ای و فراطبیعی باشند. از ما هم انتظار می‎رفت که با او سروکله بزنیم تا کم‌وبیش بر او مسلط بشویم که چیز عجیبی بود، چون قوانین او درمورد زن‌ها اصلاً قابل‌تغییر نبودند. اگر یک زن به‌اندازه‌ی کافی قوی و افسانه‌ای ظاهر نمی‎شد او سعی می‌کرد مسائل را به‌سمتی ببرد که نسبت به آن زن رفتاری دیکتاتورگونه داشته باشد. او از این موضوع ناراحت بود، ولی درعین‌حال امیدوار بود که زن موردنظر تحت استبداد او به خودش بیاید و بفهمد که چه شخصیتی داشته است و به‌طرزی جنگجویانه به دنبال ابعاد فوق‌فیزیکی شخصیتش برود. بعضی از مردهای منطقه‌ی ما، شاید هم همه‌ی آن‌ها می‎گفتند: «خیلی هم آدم متعادلی نیست.» تمام زن‌های منطقه هم می‎گفتند: «اگه قراره اون توی یه زمینه متعادل نباشه بهتره که توی همین مورد متعادل نباشه.» بنابراین با توجه به نگاه غیرمعمولی که به زن‌ها داشت، از علاقه و احترام خاصی در بین زن‌ها برخوردار بود، ولی خودش از این موضوع خبر نداشت و همین باعث می‎شد زن‌ها باز هم او را بیش‌تر دوست داشته باشند. اهمیت خوب این موضوع ـ منظورم درمورد مشکل من با شیرفروش ـ این بود که همه‌ی زن‌ها شوهرخواهرم را این‌طور می‎شناختند، نه‌فقط یک زن یا دو زن یا سه زن یا حتی چهار زن. گروه کوچکی از زن‌ها مگر این‌که متأهل بودند یا مادر کسی بودند یا عضو فرقه‌ی خاصی بودند یا به هر طریقی با یکی از مردهای پرنفوذ منطقه‌ی ما آشنایی داشتند که درواقع در منطقه‌ی ما حکومت می‌کردند، درمورد رهبری حرکت‌های جمعی به هیچ جایی نمی‎رسیدند و نمی‎توانستند نظرات خودشان را به کسی القا کنند، ولی زن‌های محلی هم حکومت خاص خودشان را داشتند و در چند مورد که بر علیه یک موضوع اجتماعی، مدنی یا محلی اعتراض کرده بودند نیروی توانمند غافل‌گیرانه‎شان را به همه نشان داده بودند و نیروهای دیگر که به‌نظر قوی‌تر و ترسناک‌تر می‎رسیدند مجبور شده بودند مقابل آن‌ها تسلیم شوند و از آن‌ها درس بگیرند. این زن‌ها همگی قدردان رهبر اصلی‌شان بودند که یعنی از این رهبر هم به‌خوبی محافظت می‌کردند. رابطه‌ی شوهرخواهرم با بقیه‌ی زن‌ها همین‌طور بود. درمورد او و مردها هم باید بگویم که اغلب آن‌ها ـ در نهایت تعجب‌شان ـ از او خوش‌شان می‎آمد و به این شوهرخواهرِ سوم احترام می‎گذاشتند. با توجه به هیکل فوق‌العاده خوب و قوی‌اش و غریزه‌اش در درک کدهای جنگی جنس مذکر منطقه از اعتبار خیلی خوبی برخوردار بود؛ حتی باوجود این‌که از نظر مردها رفتار او با زن‌ها آن‌قدر خوب بود که دیگر به مرحله‌ی اعصاب‌خردکن رسیده بود. به همین دلایل او در منطقه از مقبولیت خوبی برخوردار بود و قبلاً هم من همراه او در پارک می‎دویدم تا این‌که یک روز این کار را متوقف کردم. رفتار استبدادی او درمورد ورزش، رفتار استبدادی خودم را درمورد ورزش شکست می‌داد. روش او بیش‌ازحد قوی بود، بیش‌ازحد تنش‌زا و بیش‌ازحد توهین‌آمیز. به همین علت تصمیم گرفتم از این به‌بعد همراه او بدوم، البته نه به این خاطر که شیرفروش از هیکل او بترسد و فکر کند که شوهرخواهرِ سوم می‎خواهد با او درگیر شود. مشخص بود که او نه به جوانی شوهرخواهرِ سوم بود و نه به‌اندازه‌ی او ورزشکار بود، البته جوانی و ورزشکار بودن همه‌چیز نبود حتی گاهی‌اوقات هیچ‌چیزی نبود؛ مثلاً برای شلیک گلوله نه نیازی است که جوان باشید و نه نیاز است که ورزشکار باشید و من هم مطمئن بودم که شیرفروش به‌خوبی می‎داند چطور از یک اسلحه استفاده کند. موضوع اصلی طرف‌دارهای او بودند که از هر دو جنس مذکر و مؤنث دور شوهرخواهر را می‎گرفتند و ممکن بود شیرفروش را بترسانند. شاید این‌بار وقتی شوهرخواهرِ سوم را همراه من ببیند استثنا قائل شود، چون در این صورت نه‌تنها با مردم یک محله طرف بود، بلکه خود شوهرخواهر هم به‌عنوان یک مخالف معتبر و سطح‌بالای شناخته‌شده کاری می‌کرد که شیرفروش در حدی دچار تنزل شود که دیگر نه‌تنها در جامعه‌ی ما جایی نداشته باشد، بلکه از تمام خانه‌های امن و مخفی بیرون انداخته شود و مستقیماً از جاده‌های محل عبورومرور خودروهای نظامی سر در‎آورد، مخصوصاً اگر یکی از قهرمانان بزرگ و تأثیرگذار ما نبود و درعوض، مثلاً یک پلیس ایالتی دشمن یا یک سرباز دشمن از آن طرف آب یا مخصوصاً یکی از شبه‌نظامیان ایالتی دشمن از آن طرف مرزها بود. به‌عنوان یک جدایی‌طلب کاملاً متکی به جامعه، حدس من این بود که او خودش را به‌خاطر من به خطر نخواهد انداخت.

ادامه...

بخشی از کتاب شیر فروش

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران

جدا از اینکه اسم کتاب کاملا اشتباه ترجمه شده ( اسم‌ کتاب مربوط میشه به رابطه ی یک مرد ۴۱ ساله با یک دختر ۱۸ ساله که قابل ترجمه نیست) فایل نمونه رو دانلود کردم ولی همین که چند خط اول را خواندم متعجب شدم. به متن اصلی رجوع کردم دیدم ترجمه اصلا درست نیست و با کتاب اصلی فرق داره. "The day somebody Mcsome-body put a gun to my breast and called me a cat روزی که آقای مک فلان ( همون فلانی خودمون، نویسنده نمی خواسته اسم طرف مقابل رو بگه ) تفنگ را گذاشت روی سینه ام و مرا گربه خطاب کرد." حالا شما ترجمه موجود در خط اول فایل نمونه را با متن اصلی مقایسه کنید!!!!!! حالا چقدر از کتاب دچار حذفیات شده و یا داستانش عوض شده، خدا میداند .
در 4 هفته پیش توسط سید جواد
همین اسم کتاب بد ترجمه شده! تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل... milkman میشه شیرفروش؟ کافیه یه دیکشنری معتبر سرچ کنید تا متوجه معنی واقعی این کلمه بشین که البته محال بود در کشور ما با همون معنی ترجمه بشه! خب مگه مجبورین ترجمه کنین و خیانت کنین به کتاب اصلی؟
در 4 هفته پیش توسط lady L
مشخصه فاجعه س
در 4 هفته پیش توسط سامى
ترجمه بد بد بد
در 4 هفته پیش توسط نگار
اصلا کتاب خوبی نیست! بحث نداره. از نیمه به ورطه تکرار می افته. من انگلیسی خوندم. ارزش خوندن نداره با هر ترجمه ای... اسم هم اشتباهه
در 4 هفته پیش توسط نازنين
با سلام شاید لازم باشه به عنوان مترجم اثر توضیحاتی رو برای اون دسته از افرادی که در مورد اسم کتاب گیج شده اند بدهم. میلک من در زبان انگلیسی هم به معنای شیرفروش است (تا دهه ۸۰ میلادی شیرفروش ها هر روز صبح شیشه های شیر را به در خانه افراد میبردند و خرید شیر به صورت پاکتی و از فروشگاه ها رایج نبود) و هم به معنی مردی است که با سوء استفاده از حضور نداشتن شوهر یک زن با آن زن رابطه جنسی برقرار می کند. همانطور که می بینید ما در فرهنگ ایرانی نه اصطلاحی برای تعریف این رفتار داریم و نه به خاطر ضوابط اعمال شده از طرف ارشاد اجازه استفاده از چنین عنوانی را داریم و علاوه بر این ترجمه میلک من به شیرفروش نه تنها اشتباه نیست بلکه نویسنده هم مخصوصا از کلمه شیرفروش استفاده کرده تا از این طریق بتواند سردرگمی ایجاد کند همانطور که در کل کتاب از کلمات و عبارات چند پهلو استفاده کرده. در جایی از کتاب میخوانیم "این شیرفروش آن شیرفروش تقلبی نیست و واقعا شیر میفروشد" پس همانطور که میبینید استفاده از کلمه دیگری به جز شیرفروش کاملاً اشتباه است؛ در ضمن شاید بهتر باشد دوستان قبل از درج نظر گشتی در روزنامه ها و مجلات معتبر بزنند تا ببینند از کتاب دقیقا با عنوان شیرفروش یاد شده است. در مورد somebody mc somebody باید بگویم که در ترجمه شما هم میتوانید از کلمه ای استفاده کنید که به زبان مبدا نزدیک باشد( یعنی در اینجا از کلمه فلانی استفاده کنید) و هم میتوانید از کلمه ای استفاده کنید که به زبان مقصد نزدیک باشد( در اینجا یکنفر مک یکنفر، یعنی همان چیزی که من انتخاب کردم) همانطور که میدانید یکی از دلایل انتخاب خانم برنز به عنوان برنده جایزه من بوکر همین استفاده نکردن او از اسامی و در عوض استفاده خاص او از عبارت های رایج به جای اسم افراد است که من برای نگه داشتن سبک خاص و طنز تلخ ایشان تصمیم گرفتن عبارت ها را تا جای ممکن با کمترین میزان تغییر ترجمه کنم. من توصیه میکنم حتما کتاب را تا آخر بخوانید تا متوجه دلایل انتخاب اسامی بشوید چون مطمئناً هیچ کتابخوان حرفه ای با خواندن چند صفحه نمی تواند در مورد یک اثر نظر درستی بدهد.
در 4 هفته پیش توسط wis...cms
تمامی نظرها را خواندم. ممنون از مترجم که وقت گذاشتند و توضیحات را دادند. امیدوارم همه نویسنده ها و مترجم ها مانند ایشان متواضع، با سواد و صادق باشند. مطمئن هستم این کتاب هم مثل کتاب جاسوس غنی و پر محتوا است.
در 4 هفته پیش توسط mas...330
بدترین ترجمه سال
در 4 هفته پیش توسط san...oni
با سپاس از انتشارات مجید بابت ترجمه های خوب شون و مترجم اثر بابت زحماتی که برای ترجمه این اثر کشیدند. بنده تمام نظرات رو خواندم و بعضی از دوستان متاسفانه کم لطف هستند و تمام زحمات قشر فرهنگی رو زیر سوال می برند...
در 4 هفته پیش توسط saeid
اینجا چه خبره؟ چه قدر نظر!! من کتابای زیاید از این مترجم خوندم و همه خیلی خوب بودن. در ضمن کتاب خیانت و الف رو هم در اینستاگرام خودشون خوندم. مطمئن هستم این کتابم مثل همیشه عالی شده.
در 4 هفته پیش توسط akb...360
در حال بارگذاری