Loading

چند لحظه ...
کتاب خوش هوندی لیلی

کتاب خوش هوندی لیلی

نسخه الکترونیک کتاب خوش هوندی لیلی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۱۰,۰۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب خوش هوندی لیلی

ترن در سکوت شبانگاهی پیش می‌رفت و گاهی صدای پایی به گوش می‌رسید و دیگر هیچ، جز صدای یکنواخت برخورد ترن با ریل... چه‌قدر تنها هستم... از حس تنهایی‌ام مشمئز شدم و سردی مرگباری در وجودم رخنه کرد. شنیده بودم زمان مرگ هم سرمای جسم مشمئزکننده است. روحم گرم بود ولی جسمم خالی و سرد. دیگر منظره‌ای در بیرون از قطار خودنمایی نمی‌کرد هر چه می‌دیدم سکوت بود و سیاهی! سرم را به پشتی کاناپه تکیه دادم و چشمانم را بستم. تصویر آرش از یک روز و ساعتی مبهم شد! روزی که با دختر گیتاریستی به نام رویا آشنا شد. رویا شبیه هیپی‌ها بود. شلخته ولی جذاب! لبخند کجی همواره در صورتش نقش می‌بست. قهوه می‌خورد آن هم تلخِ تلخ... از آن روز چهره آرش تار شد و کم‌کم به سیاهی نشست. هر روز که رویا همراه دوستانش می‌آمد، حال من به‌نوعی دگرگون می‌شد و حال آرش هم به‌نوعی دیگر! از حسادت می‌خواستم منفجر شوم. دلم می‌خواست رویا را بکُشم. حسادت درد بی‌درمانی است و درونت را می‌خورد و درنهایت تنها به خودت آسیب می‌رساند. رویا توجهی به من نمی‌کرد چون خبر از چیزی نداشت، در حالی‌که آرش تمام حواسش پی او بود تا توجه‌اش را جلب کند. چه زود آرش عاشق‌پیشه و مفتون من، تعویض کرد عاشقانه‌های قلبش را با یکی دیگر... چه زود فراموش کرد دختری را که سه سال روی دنج‌ترین صندلی کافه در یک جای مشخص می‌نشست، به امید آن‌که آینده‌اش را با او به‌زودی پیوند زند. من ماندم با کافه‌ای که بوی نهایت شب را می‌داد. صبح‌هایش بوی نا و شب‌هایش بوی خمیازه‌ای نهفته در دل دیوارهایش! آخر شب‌هایی که صندلی‌هایش وارونه روی میزها چیده می‌شد و نشان از تعطیلی می‌داد. مشتری مزاحمی ‌شدم که دست و پای صاحبش را بسته بود. با زبان بی‌زبانی می‌گفت "گورت رو گم کن دختره‌ی مزاحم!" چه‌قدر بد است در نگاه دیگران مزاحمی بیش نباشی! حس بدی که تجربه می‌کردم ولی به روی خودم نمی‌آوردم. رویا از رفتارهای من در مقابل آرش، ناز کردنم و نازم را نخریدن، ادا و اصول و لوس‌بازی‌هایم متوجه شد بین ما خبرهایی هست و این منم که تمایل به آرش دارم و خودم را به او می‌چسبانم و طرف مقابلم عین خیالش نیست و بی‌خیال ‌خیال من است! رفتار و برخورد رویا طوری بود انگار برایش مهم نبودم و هیچ اهمیتی به حضورم در کنار آرش نمی‌داد و همین بیشتر من را می‌سوزاند! رفتار و غرورم طوری بود که انگار می‌خواستم به رویا بفهمانم، خانم این خانه من هستم و هوو سرم آمده. تلاش می‌کردم به هوویم حالی کنم من خیلی قبل‌تر از تو عزیزدردانه بودم و حواست باشد من خانم این خانه بی‌خاصیت هستم! جالب‌تر از همه این‌که رویا خیلی خونسرد و با کلاس، اهمیتی به رفتار و کارهای من نمی‌داد. حتی به چشم رقیب هم نگاهم نمی‌کرد. آن‌قدر اعتمادبه‌نفس داشت که خود را بی‌رقیب می­دانست. در ظاهر این‌طور وانمود می‌کرد که آرش با دیگر پسرانی که دور و برش هستند تفاوتی ندارد و این آرش است که برای او بال‌بال می‌زند و هواخواهش است. پارسا از موقعیت پیش‌آمده استفاده کرد و پیش‌قدم شد تا به بهانه سرخوردگی از عشق آرش دلداری‌ام بدهد و با این نیت من را جذب مهربانی‌اش کند و بگویید: "من از اول گفته بودم آرش مرد تو نیست. نخواستی بفهمی دختره‌ی نفهم از خود راضی!"

ادامه...

مشخصات کتاب خوش هوندی لیلی

بخشی از کتاب خوش هوندی لیلی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب خوش هوندی لیلی

بسیار زیبا و دل نشین و آموزنده ممنون خانم شیردل❤️
در ۲ سال پیش توسط مهسا راسخي ( | )
داستانی بسیار پرکشش و آموزنده. ممنون از قلم روان و جذاب خانم شیردل.
در ۱۱ ماه پیش توسط الهام عباسی ( | )
عبرت انگیز و زیبا با پرداخت استادانه.
در ۲ سال پیش توسط شیرین حسنی ( | )
خوب بود
در ۳ هفته پیش توسط 912...464 ( | )
رمان زیبایی بود لذت بردم …قلم روان و دلنشین
در ۲ ماه پیش توسط bita mirbabaee ( | )
  • ۱
  • ۲
  • ۳
  • ۴
  • بعدی ›
  • آخرین ››