فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب از عشق و دیگر اهریمنان «مجموعه شاهکارهای کوتاه»

کتاب از عشق و دیگر اهریمنان «مجموعه شاهکارهای کوتاه»

نسخه الکترونیک کتاب از عشق و دیگر اهریمنان «مجموعه شاهکارهای کوتاه» به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب از عشق و دیگر اهریمنان «مجموعه شاهکارهای کوتاه»

رمان «از عشق و دیگر اهریمنان» اثر گابریل گارسیا مارکز، نویسنده شهیر کلمبیایی, داستان عشق دختر پر شر و شور, همچنین کشیش کتابخوانی است که برای نظارت بر مراسم جن‌گیری او انتخاب شده است.
زمان رمان که در یکی از بنادر امریکای جنوبی می‌گذرد، دوران مستعمره‌نشینی، تفتیش عقاید و هنگامه دزدان دریایی است.
سگی هار، «سی یروا ماریا» را که تنها دختر خانواده‌ای اشرافی و فاسد است، گاز می‌گیرد. هر چند محل گاز گرفتگی بهبود می‌یابد و پزشک چیزی که جای نگرانی باشد در دختر نمی‌بیند، پس از چندی خبر بیماری سی یروا ماریا، به گوش اسقف می‌رسد و او با این استدلال که اهریمن‌ها از راه زخم هاری به جسم دختر راه جسته‌اند، دستور می‌دهد که دخترک برای امر جن‌گیری و درمان روحی مدتی را در صومعه بگذارند و ...

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.15 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۱۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب از عشق و دیگر اهریمنان «مجموعه شاهکارهای کوتاه»

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

بیست و ششم اکتبر ۱۹۴۹ روزی نبود که خبرهای مهم زیادی در کار باشد. استاد کلِمنته مانوئل زابالا، سردبیر روزنامه ای که من در آن جا اصولِ کلّیِ خبرنگاری را آموختم، نشستِ صبحگاهیِ ما را با دو سه پیشنهاد عادی به پایان رساند. او به هیچ کدام از نویسنده ها وظیفه خاصی محوّل نکرد. دو سه دقیقه بعد با تلفن به او خبر دادند که سردابه های اجسادِ صومعه قدیمیِ سانتا کلارا را دارند تخلیه می کنند و او، بی آن که خیال های بیهوده ای به خود راه دهد، به من گفت:
«سر و گوشی آن جا آب بده ببین چیز دندانگیری پیدا می کنی یا نه.»
صومعه تاریخی راهبه های کلاریس را، که یک قرن پیش به صورت بیمارستان درآمده بود، قرار بود بفروشند و به جایش یک هتلِ پنج ستاره بسازند. نمازخانه زیبایش را ریزشِ تدریجیِ سقف در معرض باد و باران قرار داده بود؛ اما سه نسل از اسقف ها، مادران روحانی و دیگر آدم های سرشناسِ کلیسا همچنان در آن جا مدفون بودند. گام اول آن بود که تابوت ها را بیرون بیاورند، بقایای اجساد را به هر کس که مدعی است بدهند و بقیه را در گورهای معمولی خاک کنند.
خشونتی که در انجام دادن کارها دیدم مرا به تعجب واداشت. کارگرها با بیل و کلنگ مقبره ها را می شکافتند؛ تابوت های پوسیده را بیرون می آوردند، تابوت هایی که با تکان کوچکی از هم در می رفتند؛ و استخوان ها را از توده خاک و خُل، تکه های لباس و موهای خشک شده جدا می کردند. مرده ها هرچه اسم و رسم دارتر بودند کار دشوارتر بود؛ چون کارگرها می بایست لابه لای بقایای جسد را می گشتند، خرده ریزها را با دقتِ زیاد الک می کردند تا سنگ های قیمتی و اشیای طلا و نقره جدا شوند.
سرکارگر اطلاعاتِ روی هر سنگ مقبره را در دفتری یادداشت می کرد، استخوان ها را به صورت کپه های مشخص در می آورد و برگ کاغذی را، که اسمی رویش نوشته بودند، روی هر توده استخوان می گذاشت تا همه از یکدیگر جدا باشند. ازین رو وقتی پا به سرداب گذاشتم، اولین چیزی که دیدم یک ردیفِ طولانی کپه های استخوان بود که از آفتاب شدید ماه اکتبر، که از سوراخ های سقف می تابید، داغ شده بودند و تنها با ورق کاغذی که روی شان اسمی با مداد نوشته شده بود، از یکدیگر متمایز بودند. پس از گذشت کمابیش نیم قرن، هنوز هم تکان روحیی را که آن گُواه وحشتناک بر گذرِ ویرانگرِ زمان در من برانگیخت احساس می کنم.
آن جا میان مرده ها، از کسانی که دفن شده بودند، فرماندار کلّ پِرو و معشوقه پنهانی اش بود؛ دُن تُریبیو کاسه رِس وِرتودِس، اسقف قلمرو اسقفی، بود؛ چند مادر روحانی صومعه بودند، از جمله مادر خوزِفا میراندا؛ و دُن کریستوبال اِراسو، متخصص هنرهای زیبا، که نیمی از عمرش را صرف ساختن سقف های قاب دار کرده بود. دخمه ای را هم با سنگِ مارکیِ دومِ کاسالدوئِرو، دُن ایگناسیو آلفارو دوئِنیاس، بسته بودند که وقتی سنگ را از جا درآوردند خالی بود و کسی را در آن نگذاشته بودند. اما بقایای همسرش، مارکیز دُنیا اُلالیا مِندوزا، در دخمه مجاور جا داشت؛ چون برای آدمی اشراف زاده که در امریکا به دنیا آمده، غیرعادی نبود که مقبره خودش را آماده کرده باشد اما در مقبره دیگری دفن شده باشد.
خبری که به دنبالش بودم در طاقچه دیواریِ سومِ محرابِ اصلی، در طرفی بود که انجیل ها نگهداری می شد. سنگ با اولین ضربه کلنگ از هم پاشید و گیسوان زنده ای به رنگ مس تیره رنگ از آن بیرون زد. سرکارگر، به کمک کارگرها، سعی کرد به دسته موها دست پیدا کند و هرچه موها را بیش تر بیرون می کشیدند به نظر پُرپشت تر و درازتر می رسید، تا این که آخرین رشته مو که به جمجمه دختر جوانی متصل بود پدیدار شد. در طاقچه جز دو سه استخوان پراکنده چیزی باقی نماند و بر سنگِ پوسیده و شوره زده فقط نامی کوچک بدون نام خانوادگی دیده می شد: سی یروا ماریا تودوس لُس آنخِلِس. گیسوان شکوهمند که روی زمین ریخته بود بیست و دو متر و یازده سانتی متر طول داشت.
سرکارگر با خونسردی توضیح داد که موها پس از مرگ ماهی یک سانتی متر رشد می کنند و بیست و دو متر ظاهرا میانگینِ دویست ساله ای را نشان می دهد. برای من، به عکس، این موضوع آن قدرها پیش پا افتاده نبود؛ چون، در دوران بچگی، مادربزرگم داستان مارکیزِ کوچک دوازده ساله ای را تعریف کرده بود که دنباله گیسوانش، مثل دامن بلند عروس ها، روی زمین کشیده می شد و پس از آن که سگی او را گاز گرفته بود دچار بیماری هاری شده بود و مرده بود و در شهرهای ساحلِ کارائیب، به خاطر معجزه های زیادی که از خود نشان داده بود، مورد احترام بود. این فکر که این جا مقبره او بوده خبرِ آن روزِ من و اساس این کتاب را تشکیل می دهد.

گابریل گارسیا مارکز

کارتاخِنایِ ایندیاس، ۱۹۹۴


نظرات کاربران درباره کتاب از عشق و دیگر اهریمنان «مجموعه شاهکارهای کوتاه»

داستان گیرا و خوبی داشت ، البته فصل های آخر کتاب خیلی گیرا میشه و شما رو مشوق به خوندنش می کنه ، و سی یروا ماریا خود شیطان بود .
در 5 ماه پیش توسط
جذاب بود و تا کامل نخوندمش نتونستم کنار بزارمش
در 6 ماه پیش توسط
اگر کتاب های مارکز رو دوست داشته باشید حتما از خوندن این کتاب لذت میبرید
در 8 ماه پیش توسط
عالی مرسی
در 1 سال پیش توسط
برای یک کتابخوان و رمانخوان حرفه ای (نه خواننده ی رمانهای معمولی عاشقانه) فوق العاده ست... بنظرم از بهترینهای مارکز هست، و جذابیت قلم مارکز مثل همیشه شما رو اغوا میکنه.
در 1 سال پیش توسط