فیدیبو نماینده قانونی گروه انتشاراتی ققنوس و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب پدرو پارامو «مجموعه شاهکارهای کوتاه»

نسخه الکترونیک کتاب پدرو پارامو «مجموعه شاهکارهای کوتاه» به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب پدرو پارامو «مجموعه شاهکارهای کوتاه»

خوان رولفو، ستاره‌ای تنها در ادبیات امریکای لاتین، با قلمی تیز هر واژه از رمانش را گویی بر صخره‌ای سخت نَقْر می‌کند. او در پدرو پارامو به گونه‌ای طنزآمیز اسطوره را به کار می‌گیرد. این مکانِ اسطوره‌ای جهانی است آکنده از لحظه‌های گذرا که در آن گفته‌ها، خاطره‌ها و اندیشه‌های آدم‌ها همه همزمان ارائه می‌شوند. از این نظر خواننده ممکن است در ابتدا دچار آشفتگی شود. آنچه به‌ظاهر روایتی است که سخنگویی بر آن است تا به یاری آن داستان خویش را باز گوید، در حقیقت، تکه‌ای از داستانی است که یکی از صداهایِ بسیارِ رمان، یکی از پسران پدرو پارامو، به نام خوان پِرْسیادو نقل می‌کند.
قابل ذکر است کتاب حاضر برنده جایزه ملی ادبیات مکزیک‌ در سال ۱۹۷۰ می باشد.

ادامه...
  • ناشر گروه انتشاراتی ققنوس
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.11 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۱۹ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب پدرو پارامو «مجموعه شاهکارهای کوتاه»

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه مترجم

خوان رولفو، ستاره ای تنها در ادبیات امریکای لاتین، با قلمی تیز هر واژه از رمانش را گویی بر صخره ای سخت نَقْر می کند. او در پدرو پارامو به گونه ای طنزآمیز اسطوره را به کار می گیرد. این مکانِ اسطوره ای جهانی است آکنده از لحظه های گذرا که در آن گفته ها، خاطره ها و اندیشه های آدم ها همه همزمان ارائه می شوند. از این نظر خواننده ممکن است در ابتدا دچار آشفتگی شود. آنچه به ظاهر روایتی است که سخنگویی بر آن است تا به یاری آن داستان خویش را باز گوید، در حقیقت، تکه ای از داستانی است که یکی از صداهایِ بسیارِ رمان، یکی از پسران پدرو پارامو، به نام خوان پِرْسیادو نقل می کند. ترتیب زمانی در این رمان اهمیتی چندان ندارد، کتاب همچون مجموعه ای از اسطوره به سادگی سعی می کند تا آنچه را دارد ارائه دهد. به یقین، ترتیب زمانی در داستان های فرعی رعایت شده است، با این همه در حالی که کنار هم قرار گرفتنِ تک تک این داستان های فرعی کتاب را به ظاهر نامفهوم کرده است، اما تنها در کلّ است که می توان دید رمان از ارتباطی منطقی برخوردار است. و این همان شگردی است که فضایی کردنِ داستان نامیده شده است. از این نظر رمان پدرو پارامو کنایی است اما آنچه به دست آمده، تصویری است از سرزمین آشوبزده ای که لاهوتی منحرف به قدیسی مرتد سپرده است.
خوان رولفو خودپرستیِ شخصِ پدرو پارامو را مسئول حال و روز جهان اثرش می داند. نقش پدرو پارامو در جهان اثرش نقش رهبری است در هر نظام اسطوره ای. او نُماد قدرت، بالاترین نقطه هِرم جامعه و در اختیار دارنده حاصلخیزیِ جهان خویش است. کومالا، روستایی که خوان پِرْسیادو در آغازِ دروغینِ رمان بدان پا می گذارد، مرکز این جهان است که به سبب نفرین پدرو پارامو در دل بیابان به صورت گورستان درآمده. این نفرین همچون کیفر خطاکاران در اسطوره نابجا و نامعقول است. پدرو پارامو تصمیم می گیرد کومالا را نابود کند زیرا که در مرگ همسرش، سوسانا سان خوان، سوگواری نکرده، هر چند روستا از مرگ او بی خبر است. پدرو پارامو مردم را می بیند که به تفریح سرگرمند و به خشم می آید و می گوید: «من دست روی دست می گذارم و کومالا از گرسنگی می میرد.» و روایتگر داستان با ایجازی به گونه کتاب مقدس می افزاید: «و همین شد که او گفت.»
داستان بدین موضوع نمی پردازد که چگونه اراده پدرو پارامو تحقق می یابد. زیرا که داستان با واقعیتِ قالب پذیر میانه ای ندارد بلکه بر سر آن است تا به نتایج اخلاقی و مابعدالطبیعیِ قانون پدرسالار بپردازد. حتی تاریخ، یعنی رویدادهای تاریخی، در برابر شخص پدرو پارامو ناتوان است. او انقلاب مکزیک را تا آن جا که به قلمروِ او نزدیک می شود در اختیار می گیرد و برای این کار نماینده خود را می فرستد تا در آن بجنگد. جهان برون در فاصله ای از کومالا متوقف می ماند و در نظم آن تنها تغییرهای واقعی که روی می دهد هنگامی است که پدرو پارامو بر کرسی قدرت می نشیند یا هنگامی است که تصمیم به نابودی قلمروِ خود می گیرد. میان سرنوشت و تصویرِ فردیِ پدرسالار تاثیر متقابل غریبی به چشم می خورد، زیرا در حالی که نظم جامعه گویی همیشگی و ایستاست، یک فرد در حقیقت می تواند تمامی نظام را متوقف کند. هیچ کس جای پدرو پارامو را نمی گیرد و جهانِ روستاییِ کومالا می خشکد و از میان می رود.
این موضوع به طور دقیق جنبه طنزآمیزِ اِعمال نفوذِ نظمِ اسطوره ای است، چیزی است که رمان را به خلاف ظاهر به صورت هجونامه در می آورد. در جایی که آدمی نجات دهنده یا احیاکننده جامعه یا حتی پدرسالاری دیگر را انتظار می کشد با مرگ روبرو می شود. صداهای مرده داستان در انتظار آرامشند اما به احتمال هرگز بدان دست نمی یابند. رمان کوتاه اما فشرده رولفو جهانی را نشان می دهد که به پایانی بدون پایان می رسد، جهانی که حتی مردگان مجاز نیستند فراموش شوند.
خوان پِرسیادو، که ما با چشمان اوست که در آغاز داستان کومالا را می بینیم، آمده است، تا به خواهش مادرش، میراث خویش را از پدر بخواهد، اما او بسیار دیر آمده است. بنابرین میراثْ مرگ است. حتی کشیش رِنْتِریا، کارگزار لاهوت، از اشتیاق پدرِ جامعه به مرگ به ستوه می آید. کفاره ای در میان نیست، رستاخیزی نیست، حتی گریزی نیست.
هم صد سال تنهایی، رمان مشهور گارسیا مارکز و هم پدرو پارامو، که سیزده سال پیش از آن نوشته شده، حکایت نومیدی و اشتیاق برای نابودی است و نویسندگان این دو اثر برای نشان دادن این مفاهیم به فوق طبیعت روی می آورند. گویی برای دست یافتن بر این عقاید ناگزیر از صحنه ای که تنها رویدادهای معقول می تواند در آن اتفاق بیفتد روی می گردانند. گویی آنچه آنان ناگزیر به بیان آنند چنان وحشتبار است که نمی تواند ساده بیان شود. شاید به همین سبب باشد که به ساختار اسطوره ای روی آورده اند.
جهانی که خوان رولفو تصویر می کند آکنده از فقر و فساد است، فقر و فسادی که انقلاب مکزیک به ارمغان آورده و تنها دگرگونی که در ساختار حکومت به وجود آمده آن است که ارباب ها تغییر کرده اند.
خوان رولفو پیرامون زبان رمانش، که در ابتدا بسیار پرحجم بود، می گوید: «با نثری سنگین نوشته شده بود، نثری انباشته از لفاظی. کتاب به شیوه مالوف و قراردادی بود و مطالبش همان نبود که در پی آن بودم. بنابرین دست به کار شدم و به حذف پرداختم و آدم های ساده ای به کار گرفتم. در حقیقت در قطب مخالف سرگرم کار شدم، با سادگی کامل؛ و در این راه نمونه کارم مردم خالیسکو، زادگاهم، بود که به زبان ساده اسپانیایی های قرن شانزدهم حرف می زنند و فرهنگ واژه هایشان بسیار محدود است، درست تر بگویم اصلاً حرف نمی زنند. من در آثارم نمی خواهم با زبان نوشتن حرف بزنم بلکه می خواهم با زبان گفتن بنویسم. زندگی آثارم نیز در زبان است و ضرباهنگ این زبان همان ضرباهنگ زندگی است که سعی کرده ام گام به گام با آن حرکت کنم.»
خوان رولفو، نویسنده باریک اندام و لاغرچهره و درازدستِ دشت های سوخته مکزیک، با صدایی غمگِنانه و با زبانی ساده، به سادگی ضربان قلب، آواز قوی سرزمینی ویران را سر می دهد، قویی که به قانقرایا دچار شده است. او با قلمی تیز هر واژه از رمانش را گویی بر صخره ای سخت نَقر می کند و هم از این روست که درخشش رمانش ماندنی است.

اصفهان، مردآویج

بهار ۱۳۶۰


نظرات کاربران درباره کتاب پدرو پارامو «مجموعه شاهکارهای کوتاه»

خوان پرسیادو به وصیت مادرش به دیار مادری برمیگردد تا آنچه را سهم اوست از پدرش (پدرو پارامو) بازپس گیرد. آن دیار که زمانی سرسبز و فعال بوده اکنون تقریبا خالی از سکنه شده... فضای داستان سورئال، وهم انگیز و شناور است و بدون زمینه چینی از سطری به سطر دیگر صحنه داستان عوض میشود که در اوایل سخت به ذهن مینشیند. ولی در نهایت مانند تکه های آینه ی شکسته شده ای که در کنار هم چیده شوند تصویر کاملی را بدست میدهند... در کل اولین کتابی بود که با این سبک میخواندم و بسیار تجربه ی لذتبخشی بود. خواندن این کتاب را توصیه میکنم
در 1 ماه پیش توسط
نصف کتاب رو خوندم . چیزی دستگیرم نشد . مجیور به ادامه دادن نیستم .‌میزارم کنار واسه یه وقت دیگه
در 4 ماه پیش توسط
نمونه کتاب که فقط مقدمه مترجمه. اینطوری میشه چیزی از متن و زبان کتاب فهمید و انتخابش کرد یا نکرد؟
در 5 ماه پیش توسط
یه کتاب خاص که هر کسی نمی پسنده . اما عالی
در 5 ماه پیش توسط
پدرو پارامو یک اثر نابه. همین کافیه . دلم نمیخواد نظر دیگه ای بدم فقط میگم ناب
در 1 سال پیش توسط