فیدیبو نماینده قانونی مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تاریخ جامع ایران

کتاب تاریخ جامع ایران
جلد سوم

نسخه الکترونیک کتاب تاریخ جامع ایران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱۸,۷۵۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب تاریخ جامع ایران

تاریخ جامع ایران عنوان مجموعه‌ای است ۲۰ جلدی، مشتمل بر وجوه مختلف تاریخ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایران از دوران پیش از اسلام تا انقراض قاجار. مراد از ایران در این مجموعه، دنیای ایرانی یا ایران فرهنگی است که همواره قلمروی گسترده‌تر از مرزهای جغرافیایی این سرزمین را شامل می‌شده است. از این وجهه نظر، مجلدات و ابواب مربوط به تاریخ فرهنگی ایران، بی ‌شک از اهمیت خاص برخوردار خواهد بود. پنج جلد نخست تاریخ جامع ایران به تاریخ ایران پیش از اسلام اختصاص دارد. جلد اول مشتمل بر سابقۀ انسان کهن در فلات ایران و تمدن‌های پیش از آریایی‌ها، ورود آریائی به ایران عصر مادها و قسمتی از تاریخ سیاسی هخامنشیان است. جلد دوم با دنبالۀ تاریخ هخامنشیان آغاز شده است. تاریخ ایران به روزگار سلوکیان، دولتهای پراکنده یا ملوک الطوایف، عصر ساسانیان، و سر انجام تاریخ اساطیری ایران در همین جلد مورد بررسی قرار گرفته است. جلد سوم تاریخ اقتصادی و اجتماعی ایران از آغاز تا پایان دورۀ ساسانی؛ آنگاه تشکیلات اداری و نظامی در ایران؛ و سرانجام باستان شناسی و هنر ایران در دوره‌های فرمانروایی مادها و هخامنشیان را در بر دارد. در جلد چهارم ضمن ارائه تحقیق در هنر و معماری ایران پیش از اسلام، به ادیان و آموزش و پرورش در ایران نیز توجه شده است. جلد پنجم هم مشتمل است بر تحقیق در زبان و ادبیات ایران، تاریخنگاری، جغرافیا نویسی، فلسفه و دانشهای دیگر.

ادامه...

بخشی از کتاب تاریخ جامع ایران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



اوضاع اجتماعی در دوره ساسانی

حسن کریمیان

درآمد

در میان سلسله های پادشاهان ایرانی، دوران استیلای ساسانیان را می توان یکی از طولانی ترین و اثرگذارترین آنها بر فرهنگ و تمدن ایرانی به حساب آورد. اگرچه نخستین حکومتهای ملی ایران نزدیک به یک هزاره پیش از ساسانیان شکل گرفته بود و در این زمان نسبتاً طولانی تعدادی از اصول شهروندی تدوین و در میدان آزمون تکامل یافته بود؛ لیکن ساسانیان نخستین فرمانروایانی بودند که همه آن قوانین را به صورت مدون و در ساختاری تعریف شده به اجرا درآوردند. به یقین این قوانین می بایست بر اساس اصول تعریف شده و ثابتی وضع می شدند. این اصول می توانستند برگرفته از عرف، سنت، اسطوره و مذهب باشند یا از مبانی عقلی سرچشمه گرفته باشند. به هرحال، از آنجا که ساختار اجتماعی مردمان می توانست مبنای تدوین قوانین شهری باشد، شاهان ساسانی بر آن شدند تا به منظور سهولت در اداره کشور پهناورشان این اصول را تعریف کنند و با بهره گیری از پشتوانه های مذهبی به اجرا درآوردند.
اگرچه شماری از تاریخ نگاران کوشیده اند تا ضمن بحث درباره تاریخ و تمدن ایران در عصر ساسانیان، ساختار اجتماعی ایرانیان در این دوره را نیز تحلیل کنند، لیکن شمار مقالاتی که درباره این موضوع تدوین شده، بسیار اندک است. ازاین رو، در پژوهش حاضر تلاش شده است تا با بهره گیری از منابع معتبر مذهبی، تاریخی و داده های باستان شناختی تصویری فشرده از سازمان اجتماعی ایرانیان در این عصر ترسیم شود.

جامعه ساسانی در متون و منابع

منابعی که می توان درباره ساختار اجتماعی مردمان ایران در عصر ساسانیان نام برد، گوناگون اند. به همین دلیل، در این پژوهش تلاش شده است تا ضمن دسته بندی آنها، خلاصه آگاهیهای هر دسته ارائه و سپس ساختار جامعه ایران در این عصر تحلیل شود.
الف ـ منابع مذهبی
یکی از کهن ترین تقسیم بندیهای اجتماعی جامعه ایرانی را در کتاب آسمانی زردشت، یعنی اوستا می توان دید (بویس ۱۹۸۸: ۱۲۲-۱۲۳). اگرچه تاریخ دقیق ظهور زردشت، پیامبر ایرانی، معلوم نیست، با ملاحظه آتشگاه پیدا شده از تپه نوشی جان ــ که به زمان مادیها نسبت داده شده ــ می توان پذیرفت دین زردشتی در دوران حکومت مادیها (۷۰۰-۵۵۰ق م) و سپس در دوران هخامنشیان (۵۵۰-۳۳۱ق م) در کشور ایران رسمیت داشته است (راوندی ۱۳۸۳: ۶۸۰). به هرحال، در این کتاب به دو گونه تقسیم بندی اشاره شده است:
نوع اول، تقسیم بندی فردمحور است که در آن، جایگاه فرد در واحدهایی از قبیل خانواده، خاندان، قوم، قبیله و کشور مشخص می شود (سرکاراتی ۱۳۵۵: ۲۳-۲۳۱).
نوع دوم، تقسیم بندی شغل محور است که در آن، جامعه به ۳ طبقه روحانیان بلندپایه، نظامیان و کشاورزان تقسیم شده است (کریستن سن ۱۳۸۳: ۱۲۶؛ پورداود ۱۳۵۷: ۳۶). ازآنجاکه دین زردشت، تنها دین رسمی ساسانیان بوده است، می توان پذیرفت که این تقسیم بندی در جامعه ایرانِ دوره ساسانیان نیز اجرا شده باشد (سرفراز ۱۳۷۶: ۳۴۲؛ شوارتز ۱۹۸۵: ۶۴۱).
تقسیم جامعه به ۳ طبقه یادشده سنت دیرینه هندواروپاییان بوده است. این تقسیم بندی بنیاد سیاسی ندارد، بلکه تنها نگرشی آرمان گرایانه به جامعه است (سرکاراتی ۱۳۵۵: ۲۳۰). وجود ۳ آتشکده های مقدس آذرفرنبغ و آذربرزین و آذرگشسب، که هر کدام ویژه یکی از طبقات یادشده است، بیانگر وجود تقسیم بندی سه گانه از مردم ایران پیش از حکومت ساسانیان است. در اوستا تنها یک عبارت وجود دارد که در آن از طبقه چهارم نیز نام برده شده است و آن طبقه صنعتگران است (کریستن سن ۱۴۹:۱۳۷۴؛ پورداود ۳۶:۱۳۷۷).
ب ـ سنگ نوشته ها
گونه ای دیگر از تقسیمات اجتماعی دوره ساسانی را در سنگ نوشته های برجای مانده از این زمان ــ که به زبان فارسی میانه و خط پهلوی به نگارش درآمده اند ــ می توان دید. سنگ نوشته شاپور یکم (۲۴۰-۲۷۲م) در نزدیکی حاجی آباد (در استان فارس)، که به دو زبان پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی نوشته شده است، یکی از مهم ترین اسناد این دوره به حساب می آید (مشکور ۱۳۶۶: ۱۹۷-۱۹۸؛ هنینگ ۱۹۷۷: ۴۱۶). در این اثر منحصربه فرد، گروههایی از طبقه اشراف ــ که فرمانروایی کشور بزرگ ساسانی را پس از شاه شاهان عهده دار بوده اند ــ معرفی شده اند. متن آن، شرح تیراندازی شاپور است که در حضور سران کشوری و با موفقیت چشمگیر به انجام رسیده بود. گروههای چهارگانه ای که در این مراسم شرکت داشتند عبارت اند از:
۱. شهریاران: گیرشمن (۱۳۷۴: ۲۷۱-۲۷۳) شهریاران را پادشاهان ایالات بزرگ مانند سیستان و کرمان و یا فرمانروایان سرزمینهای فتح شده و تحت سلطه، مانند کوشان معرفی می کند.
۲. شاهزادگان: فرمانروایی ایالات کوچک تر، مانند طبرستان و گیلان و غیره را عهده دار بودند (فرای ۱۳۶۳: ۱۴۲).
۳. بزرگان و نجبا: خود شامل صاحب منصبان کشوری، وزرا، روسای ادارات شاهنشاهی و سایر افراد خاندان پادشاهی بودند (ایوانف ۱۳۵۹: ۱۶۱).
۴. آزادان یا نجبای کوچک و زمین داران یا روسای دهکده ها که مسئول گرفتن مالیات از روستاها بودند (لوکونین ۱۹۸۳: ۷۰۳).
در سنگ نگاره دیگری که از بهرام اول (۲۷۳-۲۷۶م) در نزدیکی روستای سراب از توابع نورآباد فارس باقی مانده است، پادشاه ساسانی را در میان ۴ تن از شخصیتهای برجسته کشوری می بینیم. این اشخاص عبارت اند از: رهبر مذهبی یا رئیس کل روحانیان کشور (موبدِ موبدان)، فرمانده کل نیروهای مسلح یا سپهسالار ایران (ایران سپاهبد)، صدراعظم یا وزیر بزرگ (وُزُرک فْرَمَذار) و رئیس طبقه پیشه وران یا تجار (هوتُخشان بذ) (سرفراز ۱۳۷۶: ۳۴۴).
همچنین در سنگ نوشته دیگری که از نرسی (شاه ساسانی) در منطقه پایکولی عراق بر جای مانده است، او به هنگام شرح پیروزیهای خود بر بهرام سوم (سکانشاه: ۲۹۴م) از بزرگانی که برای عرض تبریک این پیروزی به او مراجعه کرده بودند نام می برد و می نویسد: «شهروندان، بزرگان و آزادگان پیامهای تبریک برای ما فرستادند...» (لوکونین ۱۹۳:۱۳۷۴).
ج ـ اندرزنامه ها، گزارشها و نامه های برجای مانده از دوره ساسانی
سومین دسته از منابعی که می توان در بررسی اوضاع اجتماعی دوره ساسانی از آنها بهره برداری کرد، اندرزنامه ها و گزارشهای رسمی به دست آمده از این دوره است. تعدادی از این گزارشها و نامه ها در کتابهای تاریخی سده های نخستین اسلامی به زبانهای فارسی و عربی درج و پس از بازنویسیهای چندباره، در سده کنونی به چاپ رسیده اند. تعدادی دیگر نیز تنها به خط و زبان پهلوی باقی مانده و بارها بازنویسی شده اند. یکی از منابع، کارنامه اردشیر بابکان، موسس سلسله ساسانیان است. در بخشی از این کتاب می خوانیم: «....به بانک بلند گریست. سپاهبدان و بزرگان و آزادان و اسپوهرگان، چون نشان آن آیین دیدند، شگفت بماندند و همه به پیش موبد موبدان شدند [که] این چه سزد بودن که اردشیر به تک ایدون و رنج و اندوه بهش رسید، به آن آیین که می گرید (فره وشی،کارنامه اردشیر بابکان ۱۰۲:۱۳۵۴-۱۰۳).
ثعالبی در کتاب تاریخ خود اندرزنامه ای ــ منتسب به اردشیر یکم ــ را آورده که در آن، جامعه ساسانی به ۴ طبقه تقسیم شده است. اردشیر در این تقسیم بندی  هر یک از ۴ طبقه اجتماعی را به جزئی از بدن انسان تشبیه کرده و می نویسد: «... در میان شما، عده ای فرمانروایان مانند سرند و وظیفه شان هماهنگی اندامهای دیگر است. عده ای (سپاهیان) مانند دست اند که زیانها را دور و سودها را نزدیک می سازند. عده ای (تجار) به جای قلب اند که خون را به بدن می رسانند و بقیه (کشاورزان و باغداران و...) مانند اندامهای دیگر ند که پیوسته در زحمت و یاری رساندن به سایر اندامها می باشند» (ثعالبی، تاریخ: ۳۰۵-۳۰۶).
د ـ کتب تاریخی
آخرین دسته از منابعی که در بررسی نظام اجتماعی ایران عصر ساسانی می توان به آنها مراجعه کرد، کتابهای تاریخی اند که عموماً در سده های اولیه اسلامی به زبانهای فارسی و عربی نوشته شده اند. با توجه به بسیاریِ این دسته از منابع، در این بحث تنها ۵ عدد از آنها، که جزو قدیم ترین منابع تاریخی به شمار می آیند، به کار رفته اند. مسعودی در مروج الذهب آورده است: «اردشیر پسر بابک، پیش قدم در تنظیم طبقات (اجتماعی) بود و ملوک و خلفا بعد از او پیروی کردند. خواص اردشیر ۳ طبقه بودند: نخست اسواران و شاهزادگان بود. جای این طبقه راست پادشاه بود و ده زراع از او فاصله داشتند.... و همه از اشراف و دانشوران بودند. طبقه دوم، که به فاصله ۱۰ زراع از طبقه اول جای داشتند، مرزبانان و شاهان مقیم دربار و سپهداران (فرماندهان نظامی) بودند. جای طبقه سوم ۱۰ زراع دورتر از طبقه دوم و اینان دلقکان و بذله گویان بودند» (مسعودی: ۲۳۹).
ابن مسکویه در اثر ارزشمند خود، تجارب الامم به هنگام شرح طبقات اجتماعی عصر ساسانی، به نقل از اردشیر یکم می نویسد: «پس از من، هرکس از شما شهریاران، مردم را به همان ۴ گروه خویش ببیند که همان دین یاران و سپاهیان و کارگزاران و پیشگیران باشند که از اینان دسته ای سوارانند؛ دسته ای موبد و نیایشگر و هیربدان، دسته ای دبیران و ستاره بینان و پزشکان و دسته ای کشاورزان و بازرگانان و پیشه وران» (ابن مسکویه:۱۲۰).
در کتاب دیگر که به نامه تنسر شهرت دارد و اثری است باقی مانده از عهد ساسانی، جامعه ایرانی به ۴ طبقه اصلی و تعدادی گروههای فرعی تقسیم شده است. طبقه نخست، اصحاب دین اند و این گروه خود به حکام، عباد و معلمان تقسیم می شوند. طبقه دوم، مردان جنگ و کارزارند و ایشان بر دو قسم اند: سواره ها و پیادگان. طبقه سوم، نویسندگان اند و این گروه نیز به نویسندگان کتابها، نامه ها، دفاتر محاسباتی، قراردادها، و همچنین شعرا، اطبا و منجمان تقسیم می شوند. طبقه چهارم را مهنه خوانند که ایشان صنعتگران، بزرگان، تجار، دهقانان و سایر مردم اند (نامه تنسر: ۵۷).
در کتاب «عهد اردشیر» مردم ایران به ۴ طبقه سررشته داران دینی، جنگاوران، فرزانگان و کارورزان (شاغلانِ کارهای تولیدی) تقسیم شده اند (احسان، عباس ۷۸:۱۳۴۸). فردوسی نیز در شاهنامه به ۴ طبقه روحانیان، جنگاوران، کشاورزان و صنعتگران اشاره کرده است. احمد تفضلی، با بررسی دقیق معانی کلمات به کار رفته در شاهنامه می نویسد: نام طبقه اول، اَسرون به معنای نگهبانان آتش است» (۷:۱۳۷۴). طبقه دوم، تیشاران همان ارتشیان اند (همان: ۸) و واژه پشوهی که برای طبقه سوم به کار رفته، همان کلمه به کار رفته در اوستا به معنی پرورش دهندگان است (همان: ۱۱). نام چهارمین طبقه ذکر شده در شاهنامه همان «هوخشیگ» است که در زبان پهلوی به معنای صنعتگران می باشد (همان:۱۲).
با دقت در دسته بندیهایی که در منابع یادشده به آنها اشاره شد، تردیدی نمی ماند که جامعه ایرانی در دوره ساسانی دارای نظامی طبقاتی بوده است. تنها مورد اختلاف در منابع مذکور، جابه جایی طبقات در سلسله مراتب اجتماعی آنها است. برای نمونه، در یک منبع از طبقه روحانیان به عنوان نخستین طبقه اجتماعی (پس از مقام پادشاهی) نام برده شده، درحالی که در منبع دیگر، این طبقه در رده دوم یا سوم قرار گرفته است. دلیل این اختلاف را می توان در تنوع منابع و تفاوت زمانی نگارش آنها جست . افزون بر اینها، بایستی پذیرفت که در دوران طولانی شاهنشاهی ساسانیان تغییراتی نیز در سلسله مراتب اجتماعی مردمان آن صورت گرفته است؛ اما آنچه بیش از هر موضوع دیگر قابل توجه است، آن است که در بعضی از منابع، تنها به گروههایی وابسته به یک طبقه از طبقات اجتماعی دوره ساسانی اشاره شده است. برای نمونه، بزرگانی که اردشیر را به هنگام شکار همراهی می کردند و نام آنها در کارنامه اردشیر بابکان درج شده است، همگی از طبقه اشراف و وابستگان پادشاهی بوده اند؛ اما در میان خود به دسته های قابل شناسایی کوچک تری تفکیک می شدند که پادشاه از آنها یاد کرده است.

سازمان اجتماعی ایران در دوره ساسانی

در یک جمع بندی و با استفاده از وجوه مشترک اطلاعات ذکر شده در منابعی که ذکر شد می توان مردم ایران دوره ساسانی را به ۴ طبقه اصلیِ اشراف، دبیران و روحانیان، ارتشیان و عامه مردم تقسیم کرد. هر یک از طبقات یادشده نیز خود به گروههای کوچک تری با سطوح معین تقسیم می شدند که به اختصار به معرفی آنها پرداخته خواهد شد.

شاهنشاه

شاهنشاه در راس هرم طبقاتی جامعه ساسانی قرار داشت و دارای فرّه کیانی بود. «فرّ» یا «فرّه» نیرویی آسمانی است که در وجود هر انسانی به ودیعه گذاشته شده است. فرّه به آدمیان در انجام وظایفشان کمک می کند و چنانچه کسی به وظیفه اش دل نبندد و آن را به نیکی انجام ندهد، از او می گریزد (آموزگار ۱۳۷۴: ۳۵). فرّه کیانی یا فرّه شاهی نوعی از فرّه است که تنها از آنِ سلسله های ایرانی است و شاهان خوب و درستکار ایرانی آن را به عنوان هدیه ای از هر مزد نزد خود نگه می داشتند (همان: ۳۴).
حلقه و تازیانه ای زرین یافت شده که هر مزد به پادشاهان ایرانی از جمله شاهان ساسانی داده است. این نیز نماد زمینی فرّه است (نلدکه ۵۸۵:۱۳۵۸). این حلقه زرین و تازیانه در بیشتر نقش برجسته های باقی مانده از عصر ساسانی در دست پادشاهان دیده می شود و گاهی سراسرِ نقش برجسته به صحنه گرفتن این حلقه قدرت از هر مزد اختصاص یافته است (سرفراز ۳۵۱:۱۳۷۶؛ کرتیس ۷۶:۲۰۰۰).
در آغاز دوره ساسانی با انحلال مجلس مهستان (مجلس بزرگان کشوری) ــ که از عصر اشکانیان باقی مانده بود ــ و متمرکز ساختن قدرت در مقام پادشاهی، پادشاه به قدرت مطلقه ای تبدیل شد که خود را تجلی هر مزد و گاه برادر ماه و خورشید می خواند (زرین کوب ۵۰۰:۱۳۷۱). تقدس پادشاه ساسانی به اندازه ای بود که حتی برای سخن گفتن در محضر او و یا نگاه کردن به او نیز آداب و ممنوعیتهایی وجود داشت. برای نمونه، آنان که نزد پادشاه بار می یافتند، می بایستی از خندیدن و پرخوردن پرهیز می کردند (جاحظ: ۱۴۵). جاحظ، ادیب و نویسنده عرب قرن ۳ ق، آورده است: میان پادشاه و نخستین گروه از کارگزاران پادشاهی پرده ای قرار داشت و آن پرده نیز ۱۰ متر از مکان نشستن پادشاه دور بود (همان: ۳۷). این همان حالتی است که ویل دورانت آن را «الزامات توان فرسا» می داند (۱۷۴:۱۳۷۳).
شکوه و عظمت شاهان ساسانی از الفاظ و القابی که برای خود به کار می بردند نیز آشکار می شود. شاپور یکم (۲۴۰-۲۷۲م) در کتیبه نقش برجسته حاجی آباد خود را «...پرستنده مزدا خدایگان شاپور، شاهنشاه ایران و سرزمینهای دیگر، که نژادش از ایزدان است» می نامد (کریستن سن ۱۳۳:۱۳۷۴). او همچنین در نامه ای که به امپراتور روم، کنستانتین نوشته، القاب «...شاه شاهان، همسر اختران و همتای خورشید و ماه» را برای خود برگزیده است (براون ۲۳۴:۱۳۴۳). در تشابه این متن، خسرو یکم، پادشاه دیگر ساسانی، نیز در نامه ای که به یوستی نیانوس، امپراتور روم، نوشته خود را چنین معرفی کرده است: نیکو، ارجمند، شاه ِ شاهان، پارسا، آن که از خدای بزرگ فرمانروایی این سرزمینهای پهناور را یافته است، قدرتمندی بی نظیر و هم پیکر ایزدان (همان: ۲۳۹).
در نامه تنسر، که در اوایل دوره ساسانی نوشته شده، پادشاه چنین معرفی شده است: پادشاه، نظام است میان رعیت و اسفاهی (سپاهی) و زینت است روز زینت و مفرع (مفر) و ملجا و پناه است روز ترس از دشمن» (۲۰).
پادشاهی در ایران دوره ساسانی موروثی بود. ولیعهدی به بزرگ ترین پسر می رسید و آنگاه که وارث مستقیمی وجود نداشت، موبدان و نجبا شخصی از اعضای خاندان شاهنشاهی را به پادشاهی برمی گزیدند (دورانت ۱۷۴:۱۳۷۳).
۱. اشراف. نخستین طبقه از مردمان دوره ساسانی اشراف بودند. این طبقه که بلافاصله پس از شاهِ شاهان و در بالاترین بخش از هرم طبقات اجتماعی قرار می گرفت، خود به ۳ گروه فرعی تقسیم می شد: شهریاران، که در حقیقت پادشاهان ولایات مختلف بودند، نخستین گروه از این طبقه، و مشتمل بر دسته های ذیل بودند: در دسته نخست، فرمانروایان بزرگ و کوچک قرار داشتند، که در مقابل به رسمیت شناختن پادشاهی خاندان ساسانی، تاج و تخت موروثی به ایشان واگذار شده بود. به دلیل آن که این افراد فرمانروایان نواحی مستقل بودند و بر سرزمینهای دوردست حکومت داشتند، لقب و عنوان بیشتر آنان «شاه» بود (گیرشمن ۳:۱۳۷۴، ۳۷۱-۳۷۳). بر سنگ نوشته شاپور یکم در کعبه زردشت، در میان فهرست بزرگان دربار، ۴ شاه شرق ایران، مرو، کرمان و سکستان از بالاترین جایگاه برخوردارند (اشپرنگلینگ۱۹۵۳: ۱۸). دسته ای دیگر از این طبقه، که عنوان شاه داشتند، حاکمان ولایات دوردست بودند که به پاس وفاداریشان به شاه ساسانی لقب «شاه» به آنان داده می شد. در نامه تنسر فرمانروایان نواحی غرب، خوارزم و کابل در این دسته جای داده شده اند (همو: ۵۴).
سومین دسته، شاهزادگانی بودند که به حکومت ایالتی گماشته می شدند تا با شیوه کشورداری آشنا شوند و پس از مدتی بر تخت شاهی تکیه زنند و ازاین رو بود که آنها را شاه می خواندند (میرخواند: ۱۶۹). برای نمونه، بهرام سوم (۲۹۳م) که در حیات پدر خویش شاه سیستان بود، سکانشاه، و بهرام چهارم (۳۸۸-۳۹۹م) که فرمانروای کرمان بود، کرمانشاه لقب داشتند (کریستن سن ۳۳:۱۳۷۴). تنها سودی که عنوان شاهی برای این دسته از فرمانروایان داشت، آن بود که با این عنوان در گروه اول از نخستین طبقه جای می گرفتند. به یقین با توجه به وجود همین شاهان محلی بود که پادشاهان ساسانی خود را شاه شاهان یا «شاهنشاه» می نامیدند، زیرا گروه کثیری از حاکمان تحت امرشان عنوان شاهی داشتند (داندامایف و لوکونین ۸۹:۱۹۸۹).
دومین گروه از اولین طبقه جامعه دوره ساسانی شاهزادگان (واسپوهران) نام داشتند. اینان که روسای ۷ خانواده بزرگ بودند، در اواسط دوره ساسانی قدرت یافتند و برای شاهان ساسانی خطرآفرین شدند (کریستن سن ۲۳:۱۳۷۴). در سنگ نوشته شاپور یکم در کعبه زردشت و نیز سنگ نوشته شاپور سکانشاه در تخت جمشید، از افرادی به عنوان روسای خاندانهای بزرگ در عهد اردشیر و شاپور یکم ساسانی نام برده شده است (هنینگ ۴۲۳:۱۹۷۷؛ فرای ۲۰۲:۱۹۷۶).
سومین گروه از طبقه اول، بزرگان نام داشتند. از دیدگاه کریستن سن، بزرگان همان صاحب منصبان بزرگ دولت و عالی ترین نمایندگان دولتی بودند (۱۳۵:۱۳۸۳). در میان منابع تاریخی و سنگ نوشته های ساسانی به نقش و حضور این گروه در رفع معضلات کشور اشاراتی شده است (لوکونین ۶۸۱:۱۹۸۳). آنها همچنین نخستین کسانی بودند که هنگام جلوس پادشاه بر تخت به او تبریک می گفتند و در صورت خروج پادشاه از اصول تعیین شده، می توانستند او را برکنار کنند. برای نمونه، در سنگ نوشته پایکولی (در عراق) ضمن شرح غلبه نرسه بر بهرام و در اشاره به واکنش گروه بزرگان آمده است: شهریاران، شاهزادگان، بزرگان و آزادان چنین پیامها و پاسخها را فرستادند... که باشد تا روز بازخواست کشور در زیر فرمان (شما) باشد و از شکوه و بزرگی شما کشور نیز قرین خرسندی شود» (همو ۱۹۳:۱۳۷۴).
آخرین گروه از این طبقه، آزادان نام داشتند. این افراد از طرف دولت بر مناطق کوچک حکمرانی می کردند و میان روستاییان و فرمانروایان مرکزی پیوند برقرار می کردند (گیرشمن ۳۷۲:۱۳۷۴). آزادان خود به دسته های کوچک تری، مانند اسواران (فرماندهان سواره نظام)، تقسیم می شدند و گروهی از آنها در سمت مربیان پسران شاه و یا در زمره کارگزاران بزرگ به فعالیت اشتغال داشتند (هوار ۱۴۴:۱۳۶۳).
۲. روحانیان و دبیران یا شاغلان امور دیوانی. روحانیان (آسرونان) در سازمان اجتماعی دوره ساسانی طبقه ای پرنفوذ را تشکیل می دادند و از اختیارات ویژه ای بهره مند بودند. در کتاب عهد اردشیر از این پادشاه اندرزی خطاب به شاپور یکم درج شده است که جایگاه این طبقه را روشن می سازد: «... بدان، دین و شاهی برادرانی توامان اند و بی تخت شاهی دین نمی ماند و شهریاری بی دین بر جای نمی ماند، دین بنیاد شاهی است و شاهی بنیاد دین» (احسان، عباس ۶۷:۱۳۴۸). ریاست این طبقه به موبد موبدان تعلق داشت که از شانی همانند پیامبران برخوردار بود (مسعودی: ۹۷). او نگهبان دین بود و بالاترین منصب قضایی نیز به او اختصاص داشت (خوارزمی: ۱۱۲). مقام او در کارنامه اردشیر بابکان بسیار بالا قلمداد شده است. در بخشی از این کتاب آمده است که اردشیر داوری میان خود و همسرش را، که به جانش سوءقصد کرده بود، به موبد موبدان سپرد. ایوانف معتقد است که دارنده این منصب در اواخر دوره ساسانی، پس از پادشاه، دارای بالاترین مقام بوده است (۱۶۱:۱۳۷۴). کریستن سن بر این باور است که طبقه روحانیان افزون بر مسئولیتهای رسمی شان (مانند قضاوت، ثبت ولادت و ازدواج و اجرای مراسم دینی) به دلیل داشتن املاک و ثروتهای ناشی از صدقات و جرائم دینی قدرت ویژه ای یافته بودند (۱۷۶:۱۳۷۴). پیگو لِوسکایا صاحبان این منصب را تا حدی رقیبان پادشاه معرفی کرده و بر این باور است که به همین دلیل بعضی از پادشاهان ساسانی می کوشیدند تا در حد امکان قدرت روحانیان زردشتی را متعادل سازند.
طبقه روحانیان نه تنها مجری اعمال دینی بودند، بلکه آموزش این آداب به جامعه را نیز بر عهده داشتند (زرین کوب ۴۹۰:۱۳۷۱). روحانیان زردشتی به دو دسته موبدان و هیربدان تقسیم می شدند. کرتیر، روحانی زردشتی که تصویر او در سنگ نوشته معروف به نقش رجب در کنار پادشاه ساسانی نقش شده است، موبد و هیربد را دو عنوان جدا از هم ذکر می کند (فرای ۱۹۳:۱۹۸۳).
انجام دادن امور قضاوت، آموزشهای مذهبی و نظارت بر حسن اجرای دستورهای دینی بر عهده موبدان بود. هیربدان به نگهبانی از آتش مقدس اشتغال داشتند و از لحاظ مقام، پایین تر از موبدان بودند؛ اما رئیس آنها دارای مقامی هم پایه با رئیس موبدان بوده است (خوارزمی: ۱۱۲؛ مسعودی: ۹۷؛ طبری: ۶۲۶). روحانیان همچنین به ۴ طبقه قضات، علما و مراجع دینی، ناظران اجرای دستورهای دینی (دستوران) و معلمان تقسیم می شدند (کریستن سن ۱۵۱:۱۳۵۳). دیاکونف در تقسیم بندی مشابه، روحانیان را به قضات، موبدان، نظارت (دستور) و واعظان (مغان اندرزپات) تقسیم کرده و موبد موبدان را در راس همه آنها قرار داده است (۴۲۵:۱۳۴۶).
از آنجا که وظایف روحانیان زردشتی، به ویژه در قضاوت و تنظیم عقود و قراردادها تا حد قابل توجهی با وظایف مستخدمان دستگاه دیوانی درآمیخته بود، این دو گروه را در یک طبقه قرار دادیم. تمرکز وحدت در کشور، جمع آوری آگاهیهای دقیق و مکتوب از اوضاع کشور، گرد آوری مالیات و برپایی عدالت، از جمله وظایف دستگاه دیوانی وسیع، دقیق و بسیار پیچیده تر دوره ساسانی بوده اند (زرین کوب ۱۵۱:۱۳۷۱). منشیان، نویسندگان احکام دادگاههای قضایی، نویسندگان اجاره نامه ها و قراردادها، تاریخ نگاران، پزشکان و اخترشماران اجزای این گروه را تشکیل می دادند (کریستن سن ۱۵۱:۱۳۷۴). با توجه به وظیفه مهم و حساس اعضای این گروه، چیره دست ترین دبیران در آن به کار گرفته می شدند (پیگولِوسکایا ۷۹:۱۳۶۳). خوارزمی در مفاتیح العلوم (۵۵-۷۷) از دیوانهای هفتگانه ای مشتمل بر دیوان خراج، دیوان خزانه، دیوان برید، دیوان سپاه، دیوان ضیاع و نفقات، دیوان آب و دیوان دبیران و رسایل نام برده است. هر دبیر، تصدی یکی از دیوانهای هفتگانه مذکور را عهده دار بود و «ایران دبیربد» یا نویسنده عالی مقام ایرانی، در راس تشکیلات اداری عصر ساسانیان قرار داشت (دیاکونف ۴۲۲:۱۳۴۶). این فرد در واقع رئیس دفتر شاه ساسانی به حساب می آمد (ایوانف ۱۶۱:۱۳۵۹). گروه دبیران و متصدیان امور دیوانی در سده های ۵ و ۶ م به طبقه سوم اجتماعی ارتقاء یافته بود (دیاکونف ۴۲۵:۱۳۴۶).
۳. ارتشیان (آرتشتاران یا جنگیان). ارتشیان ساسانی را نیز می توان طبقه ای متنفذ و کارآمد در نظام اجتماعی دوره ساسانی به شمار آورد؛ زیرا تمام فرماندهان بلند پایه آن از میان نجبای ایرانی منصوب می شدند. ارتش ساسانی دارای دو گروه سواره نظام و پیاده نظام بود. گروه سواره نظام خود به دو قسمت سواره نظام سنگین و سواره نظام سبک تقسیم می شد و فرماندهی سواره نظام سنگین را نجبای بزرگ ایرانی عهده دار بودند (گیرشمن ۳۷۶:۱۳۷۴). درحالی که سواره نظام سبک از نجبای کوچک و فرزندان حکام ولایات تشکیل می شده است (زرین کوب ۵۰۱:۱۳۷۱). پیاده نظام که سلاح و تجهیزات عادی داشت، متشکل از روستاییانی بود که به اجبار به خدمت نظام مشغول می شدند (طبری: ۶۴۹؛ کریستن سن ۲۸۹:۱۳۷۴). فرمانده ارتشتاران سپاهبد نام داشت (دیاکونف ۴۲۶:۱۳۴۶) و شاهان ساسانی با منصوب کردن ۴ سپاهبد در ۴ بخش کشور، قدرت نظامی را میان ۴ نفر تقسیم می کردند (دینوری: ۹۶).
۴. مولدان ثروت. صنعتگران، تجار و کشاورزان که مجموعاً در این مقاله از آنها به عنوان «مولدان ثروت» نام برده می شود، چهارمین طبقه از مردمان ایران در عصر ساسانی محسوب می شدند. این طبقه بیشترین جمعیت کشور را دارا بود و منبع اصلی تامین ثروت ملی و نیز درآمد دولت، به شمار می آمد (زرین کوب ۵۰۳:۱۳۷۱). از ۳ قشر ذکر شده، بازرگانان و صنعتگران بعضاً در حومه و عموماً در بخشهای معینی از شهرها زندگی می کردند و تشکیلات صنفی مخصوص به خود داشتند (شهزادی ۸۰۰:۱۳۲۸). بازرگانان از منابع مهم ثروت ملی به حساب می آمدند و مرتباً تولیدات شهرهای ایران را به همه (در درون کشور) یا به خارج از ایران، به ویژه به سرزمینهای شرق (هند و چین) و سرزمینهای غرب (اروپا و آفریقا) می رساندند (مصاحب ۳۴۲:۱۳۷۴). این قشر در تعدادی از شهرهای بزرگ ایران دارای شرکتهای تجاری بودند. صنعتگران نیز عموماً در بخشهای معینی از حومه شهرها به فعالیت می پرداختند، یا قسمتی از بازار را به فعالیت خود اختصاص می دادند. کشاورزان در حومه شهرها و روستاها می زیستند و به پرورش دام، تولید محصولات کشاورزی و باغداری اشتغال داشتند (طبری: ۷۰۳). از آنجاکه میزان فعالیت و جمعیت بعضی از قشرهای ذکر شده در شهرها یا مناطقی خاص افزایش می یافت، بنابراین شهرهای ایران عموماً در نوع ویژه ای از فعالیتهای تجاری، کشاورزی و یا صنعتی شهرت داشتند (پیگولوسکایا ۳۲۳:۱۳۶۷). برای نمونه، شوشتر و اهواز از مراکز نساجی جنوب غربی ایران به شمار می آمدند (گیرشمن ۴۱۰:۱۳۷۴).
از اقشار دیگری که در اواخر عهد ساسانی در میان این طبقه رشد کردند عیاران بودند. این گروه به جوانمردی و سخاوت شهرت داشتند و به دفاع از مظلومان در مقابل ظالمان می پرداختند و به همین جهت گاه به شدت از جانب حکام ساسانی به تبعیت از افکار مانی، همان فردی که در مقابل ساختار اجتماعی عصر ساسانی قیام و به برابری تمام افراد جامعه و رفع تبعیض توجه داشت، سرکوب می گشتند (نفیسی ۱۳۰:۱۳۷۷). افراد این طبقه برای خود آتشگاههای مستقل داشتند و مهم ترین آتشگاه آنها در ریوند (نزدیک سبزوار در استان خراسان) واقع بود و به آتشگاه «برزین مهر» شهرت داشت (پیگولوسکایا ۳۸۴:۱۳۶۷). افراد این طبقه اعتقاد داشتند که این آتش را خود زردشت از آسمان آورده است. روسای این طبقه از میان اعضای خاندان اعیان تعیین و مستقیماً از جانب شاه منصوب می شد و وظیفه جمع آوری مالیات را برعهده داشت و به همین دلیل آنها ریاست اداره مالیه نواحی را نیز عهده دار بودند (ایوانف ۱۶۲:۱۳۵۹).

نتیجه

با عنایت به آنچه در این مجموعه بررسی شد، می توان نتیجه گرفت، اهالی ایران به روزگار ساسانیان به ۴ طبقه اصلی تقسیم می شدند و در نظام طبقاتی ــ که دربار ساسانی آن را طراحی کرده و به شدت از آن پیروی می کرد ــ جای می گرفتند (پیرنیا ۲۳۶:۱۳۸۲). هر طبقه، برپایه نوع کارکرد اعضای آن، از دیگر طبقات بازشناخته می شد و اگرچه خود به شماری طبقات کوچک تر نیز تقسیم می شد، اما کارکرد مشترک و اهداف واحد، آنها را در یک گروه جای می داد. همه اعضای یک طبقه مجبور به کار در همان طبقه بودند و به عبارت دیگر، حق تغییر کارکرد و کارآفرینی را نداشتند؛ اما می توانستند با کوشش گروهی و به دست آوردنِ توفیق بیشتر بر میزان اعتبار و اهمیت طبقه خود بیفزایند و آن را بر طبقه ای دیگر ممتاز سازند. همچنین از آنجاکه طبقه بندی مردم بر اساس نوع کارکردشان صورت می پذیرفت، اعضای هر طبقه ناگزیر به اقامت در بخش معینی از شهر و یا حوالی آن می شدند تا به سهولت بتوانند به انجام کارکرد های اجتماعی و معیشتی خود بپردازند. سخن آخر این که، نظام اجتماعی عصر ساسانی دارای تشکیلات مدون، قابل نظارت و تاحدودی تغییرناپذیر بود. نگارنده کوشیده است تا در جدول ذیل، این نظام اجتماعی را به طور فشرده بازنمایاند.

نظام طبقاتی حاکم بر ایران در روزگار ساسانیان:





کتابشناسی:
آموزگار، ژاله، ۱۳۷۴، «فره، این نیروی جادویی و آسمانی»، کلک، ش ۶۸-۷۰، آبان ـ دی، صص ۳۲-۳۹.
همو، ۱۳۷۶، «ادبیات باستانی ایران» فصلنامه آشنا، ش ۳۵، صص ۲۹-۴۹.
ابوعلی مسکویه، احمد بن محمد، تجارب الامم، ترجمه ابوالقاسم امامی، تهران.
احسان، عباس، ۱۳۴۸، عهد اردشیر، ترجمه محمدعلی امام شوشتری، تهران.
اوستا، کهن ترین سرودها و متنهای ایرانی، ۱۳۷۵، گزارش و پژوهش، جلیل دوستخواه، ۲ ج، تهران.
ایوانف، و دیگران، ۱۳۵۹، تاریخ ایران، مترجم سیروس ایزدی و حسین تحویلی، تهران.
براون، ادوارد، ۱۳۴۳، تاریخ ادبیات ایران، ترجمه علی پاشا صالح، تهران.
پورداود، ابراهیم، ۱۳۴۳، اَناهیتا: پنجاه گفتار پورداود، به کوشش مرتضی گرجی، تهران.
همو، ۱۳۵۷، ویسپرد، تهران، تهران.
همو، ۱۳۷۷، یشتها، تهران.
پیرنیا، حسن، ۱۳۸۲، تاریخ ایران قبل از اسلام، تهران.
پیگولِوسکایا، ن و دیگران، ۱۳۶۳، تاریخ ایران، از دوران باستان تا پایان سده هیجدهم میلادی، ترجمه کریم کشاورز، تهران.
پیگولوسکایا، ن، ۱۳۶۷، شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، ترجمه عنایت الله رضا، تهران.
تفضلی، احمد، ۱۳۷۴، «چند واژه عالمانه از پهلوی در شاهنامه»، نامه فرهنگستان، س ۱، ش ۲، صص ۴-۱۱.
همو، ۱۳۷۶، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، به کوشش ژاله آموزگار، تهران.
ثعالبی نیشابوری، ۱۳۶۸ تاریخ ثعالبی، مشهور به غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم، پاره نخست: ایران باستان، ترجمه محمد فضائلی، تهران،.
جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر، ۱۳۴۳، تاج، ترجمه حبیب الله نوبخت، تهران.
خوارزمی، ابوعبدالله محمد بن احمدبن یوسف کاتب، ۱۳۶۲، مفاتیح العلوم، ترجمه حسین خدیوجم، تهران.
دورانت، ویل، ۱۳۷۳، تاریخ تمدن، ج ۴ (بخش اول) عصر ایمان، ترجمه ابوطالب صارمی و دیگران، تهران.
دیاکونف، ایگور میخائیلوویچ، ۱۳۴۶، تاریخ ایران باستان، ترجمه روحی ارباب، تهران.
دینوری، ابوحنیفه احمد ابن داوود، اخبار الطوال، ترجمه محمد مهدوی دامغانی، تهران.
راوندی، مرتضی، ۱۳۸۳، تاریخ اجتماعی ایران، ج ۱، تهران.
زرین کوب، عبدالحسین، ۱۳۷۱، تاریخ مردم ایران، ایران قبل از اسلام، تهران.
سرفراز، علی اکبر و بهمن، فیروزمندی، ۱۳۷۶، باستان شناسی و هنر ایران در دوران ماد، هخامنشی، اشکانی و ساسانی، تهران.
سرکاراتی، بهمن، ۱۳۵۵، «مفهوم ملیت در ایران باستان»، اندیشه های رستاخیز، س ۱، ش ۲، صص ۲۲۴-۲۵۵
شهزادی، رستم، ۱۳۲۸، گفتاری درباره کتاب ماتیکان هزار داتستان یا هزار ماده از قوانین مدنی ساسانیان، تهران.
طبری، محمد بن جریر، ۱۳۶۲، تاریخ الرسل و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران.
فرای، ریچارد، ۱۳۶۳، عصر زرین فرهنگ ایران، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران.
کارنامه اردشیر بابکان، ترجمه بهرام فره وشی، تهران.
کریستن سن، آرتور، ۱۳۵۳، مزداپرستی در ایران قدیم، ترجمه ذبیح الله صفا، تهران.
همو، ۱۳۷۴، وضع ملت، دولت و دربار در دوره شاهنشاهی ساسانیان، ترجمه مجتبی مینوی، تهران.
همو، ۱۳۸۳، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، تهران.
گیرشمن، رومن، ۱۳۷۴، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین، تهران.
لوکونین، ولادیمیر، ۱۳۷۴، تمدن ساسانی، ترجمه عنایت الله رضا، تهران.
مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، ۱۳۶۵، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران.
همو، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران.
مشکور، محمدجواد، ۱۳۶۶، ایران باستان، ج ۴، تهران.
مصاحب، غلامحسین، ۱۳۷۴، دائره المعارف فارسی، تهران.
میرخواند، روضه الصفا، به کوشش عباس زریاب، تهران.
مینوی خرد، ۱۳۶۴، ترجمه احمد تفضلی، تهران.
مینوی، مجتبی، ۱۳۶۹، «جشنهای ایرانی»، تاریخ و فرهنگ، تهران.
نامه تنسر، هیربذان هیربذ اردشیر پاپکان به جشنسب گشنسب و شاهزاده پذشخوارگر، ۱۳۵۴،
به کوشش مجتبی مینوی، تهران.
نفیسی، سعید، ۱۳۷۷، سرچشمه تصوف در ایران، تصوف ایران از نظر فلسفی، تهران.
نولدکه، تئودور، ۱۳۸۵، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمه عباس زریاب، تهران.
هوار، کلمان، ۱۳۶۳، ایران و تمدن ایرانی، ترجمه حسن انوشه، تهران.
Boyce, M, 1988, Zoroastrians, their Religious Beliefs and Practices, London.  Curtis, J, 2000, Ancient Persia , London. Sprengling, M, 1953, Third Century Iran , Chicago. Dandamaev, A. and Lukonin, V, 1989, The Culture and Social Institutions of Ancient Iran , Cambridge. Frye, R. N, 1976, «The Persepolis Middle Persian Inscriptions», Opera Minora , Vol.1, p.202.  Frye, R. N, 1983, «The Political History of Iran Under the Sasanian», Cambridge History  of Iran , vol. 3(1), Cambridge, PP.116-181. Henning, W. B., 1977, «Notes on the Great Inscription of Shahpour I», Acta Iranica , vol. XV, PP. 415-428. Lukonin, V. G, 1976, The Ancient Civilisation of Persia , vol. II, London. id, 1983, «Political, Social and Administrative Institutions: Taxes and Trade», Cambridge History of Iran , Cambridge, PP. 681-747. Schwartz, M, 1985, «The Old Eastern Iranian Worldview According to the Avesta», The Cambridge History of Iran , vol2, Cambridge, PP. 640-648. 

اوضاع اجتماعی در دوره های سلوکی و اشکانی

توماسو نیولی
ناگفته پیداست که یافته های ما درباره اوضاع اجتماعی دوران سلوکیان و اشکانیان کاملاً تقریبی است. آگاهیهای ما مبتنی بر منابع ناقصی است که اغلب مربوط به مناطق دیگر است. درباره دوران سلوکیان بیشتر منابع متعلق به آسیای صغیر و درباره اشکانیان اغلب متعلق به سوریه و میان رودان است. ازاین رو با درنظرگرفتن جزئیات، تا زمانی که اوضاع واقعی مدنظر باشد، برای ارائه تصویر کلی از ایران در سده های یونانی (بنابه سنت رایج در دوره ساسانی به این سده ها «استیلای اسکندر» گفته می شدند) این منابع جوابگو هستند.

سلوکیان و اشکانیان

با وجود اینکه ماهیت شاهنشاهی اشکانی بدون شک ایرانی است؛ اما به حق می توان از این دوران با عنوان «یونانی» نام برد. به دلیل استیلای آشکار و سخت اشکانیان در همه جا تاثیرات آنی این تغییر دولت را می توان بر اساس یافته های باستان شناسی و بروز دوران بحران و رکود اقتصادیِ آشکار در مرحله ای نزدیک به زمان این استیلا تشخیص داد؛ اما اگر زمان طولانی تری از این حکومت را درنظر بگیریم، این گونه به نظر می آید که تغییر چشمگیری در زندگی مردم رخ نداده است. یکی از مشهورترین پژوهشگرانِ دوران باستان می نویسد: پادشاهی اشکانیان، اگر چه در اصل و اساس، در مشخصه دولت مرکزی و نیز در ساختار اجتماعیِ حاکمیت بر مردم، ایرانی بود؛ چیزهای زیادی را نیز از دولت سلوکی و زیرمجموعه ها و اداره امور و ساختار اقتصادی و مالی و پولی آن به ارث برده بود. به عنوان وارثان دوره سلوکی، اشکانیان هیچ تغییری در نظام جانشینی ایالتها ایجاد نکردند و برعکس آنان برای منافع خود به ضرب سکه سلوکی ادامه دادند؛ با همان الگوها و نوشته های مشابه یونانی و نیز از همان ارزش و روش تاریخ گذاری بهره بردند. اگرچه تغییراتی جزئی از جمله حک کردن تصویر تمثالی از شاهان اشکانی و نامهای آنان [بر روی سکه ها] نیز اعمال شد (روستوفتزف ۱۹۸۳: ۲/ ۲۸۲).

سلوکیان و ایران

«ماد ازنظر قلمرو و تعداد و برتری نژاد مردمانش و همچنین اسبانی که در این منطقه پرورش می یافتند، مهم ترین شاهنشاهی در آسیا بود و تقریباً تمام آسیا از حیوانات این منطقه استفاده می کردند. مزارع شاهنشاهیِ پرورش اسب به سبب برتری چراگاههایشان به مادیها واگذار می شد. اسکندر در سرحدات آن مجموعه ای از شهرهای یونانی تاسیس کرد تا از بیگانگان مجاور در امان باشد. اکباتان یک استثناست؛ این شهر در بخش شمالی ماد واقع شده است و بر آن بخش از آسیا که بر مائوتیس(۳) و یوکسین(۴) (دریای سیاه) محدود می شود، فرمان می رانَد» (پولیبیوس،کتاب دهم، ۲۷)
در بررسیهای تاریخی دوران باستان، این متن به سبب برتری کامل نویسنده اش بسیار معروف است. و در آن پایه تمام بازسازیهای تاریخی مربوط به ویژگیهای حکومت سلوکیان در ایران ارائه شده است و درواقع ارائه ای است از آگاهیهای بسیار زیاد با روشی ساختگی؛ اما بی نهایت گویا که از دیگر منابع ادبی برداشت شده است. نخست، اهمیت اقتصادی و نظامی منطقه و دوم، وجود مجموعه ای از شهرهای یونانی در مرزهای منطقه بر نفوذناپذیری فرهنگ یونانی و جهان به داخل بخش مرکزی فلات ایران حکایت دارد. این قطعه با توصیف اقامتگاه شاهنشاهی بی نظیری در اکباتان آغاز می شود و با تخریب آن، نخست به وسیله اسکندر و آنتیگونوس مونوفتالموس(۵) و سپس سلوکوس نیکاتور(۶) و در آخر نیز به دست آنتیوخوس سوم ادامه می یابد. در اینجا به سومین نکته جالب برمی خوریم و آن ارتباط میان فرمانروایان یونانی و شهروندان ایرانی است. حکومت سلوکیان در ایران باید از گونه حکومتهای کاملاً مستعمراتی بوده باشد که در اساس با روشهای استعماری امروزی تفاوت فاحشی ندارد. بنابراین، حکومت مقدونیه را می توان به عنوان ابزاری جهت بهره کشی از منطقه عظیمی دانست که آن منطقه ازنظر اقتصادی و انسانی قدرتمند بود و توجه فرمانروایان یونانی را فقط به خاطر ثروتش جذب کرده بود؛ ثروتی که برپایه آن برتری لازمی را برای آنان ایجاد کرد تا همان نقش را در حوزه مدیترانه ایفا کنند. در آن زمان ایران برای قدرت سلوکیه نه به عنوان عنصر اصلی و اساسی، بلکه به عنوان پایگاه حاشیه ای جهت اهداف سلطه جویانه مقدونیه به شمار می رفت. این سیاست مدنی طولانی در پیش گرفته شد و می توان گفت که دیدگاه سیاسی اسکندر کبیر که «فرانِگَر» و «بشر دوستانه» شناخته شده است، کاملاً با سیاست سلوکیان درآینده در تضاد بود. هرچقدر که اسکندر از سیاست تلفیق نژاد ایرانی و یونانی حمایت می کرد ــ مشهورترین ازدواجها را در نِسا به خاطر آورید ــ سلوکیان خالقان سیاست تفکیک نژادی نسبت به برگزیدگان ایرانی بودند.
شروین ـ وایت و کورت (۱۹۹۳) اثبات کرده اند که چگونه این تصویر از فرمانروایی سلوکیان در ایران بیشتر از همه منوط به ماهیت منابعی است که امروزه بر آنان اتکا می کنیم. منابع ادبی اغلب یونانی هستند و تمایل بیشتری به ثبت جزئی ترین وقایع درباره صفحه شطرنج سیاست دارند تا وقایعی که بعضاً در بخشهای شرقی پادشاهی رخ می دادند. پژوهشهای باستان شناسی، بیشتر در بخشهای غربی شاهنشاهی سلوکیه انجام گرفته است و این نکته همان گونه که پیش تر نیز گفته شد به دلایل سیاسی نیست؛ بلکه به این خاطر است که در مناطقی مانند استپهای وسیع آسیای مرکزی تنها جدیدترین و پیشرفته ترین فناوریهای پژوهشی باستان شناسی، دستیابی به نتایج واقعی و مشخص را می دهد. از جمله این که مصالح ساختمانی کاملاً فاسدشدنی و محدود به خشتهای سبز رنگ بودند. پژوهشهای باستان شناس جدید نه تنها در آسیای مرکزی، بلکه در جاهای دیگر، باعث بازنگری اساسی درباره نظرات مذکور شده اند: اکتشاف کتیبه ای در منطقه لائودیکئا (Laodikea) ـ نهاوند نشان می دهد که شهر را با واژه پولیس معرفی می کردند و این خود نشان می دهد که تا چه حد در درک دقیق متن پولیبیوس بیراهه رفته ایم: «شهرهای یونانی نه تنها در امتداد مرزها بلکه در دشت نسا و در داخل ماد وجود داشتند». این قضیه در مکانی دور در کنگاور امروزی نیز ادامه می یابد؛ در آنجا نیز حفاریهایی توسط باستان شناسان ایرانی انجام شده است که در نتیجه آن تعدادی ستونهای دوریک به عنوان بخشی از یک معبد بزرگ، سر از خاک بیرون آوردند.
بدون شک طی دوران یونانی برای پیوند میان عناصر ایرانی و یونانی دولت سلوکیه باید مشکلی وجود می داشت و این مشکل ممکن بود سخت تر و گاهی نیز خانمان براندازتر از پیوند میان مردم یونان و گروههای مختلف قومی در این شاهنشاهی فرامِلّی باشد. بنابراین باید از ساده انگاری بیش از حد درباره این شرایطِ کاملاً دشوار و گاهی نیز حتی درباره این وضعیت کاملاً متضاد اجتناب کرد. برای نمونه، تضاد فرضی تفکر دینی میان عنصر چندخدایی یونانی و دین یکتاپرستی مزدایی ایرانی را باید فراموش کرد. اگر مشکلی را که مزداپرستی واقعی دوران هخامنشی ایجاد کرده است، درنظر بگیریم، سیاست غیردینی و تساهل مذهبی سلوکیان امکان بقای مراسم آیینی را که آشکارا برگرفته از آیینهای ایرانی اند، نزدیک به دو سده در مناطقی از آسیای صغیر تا دوران روم ایجاد کرد (به ویژه در کماگنه (Commagene) ــ منطقه ای میان آسیای صغیر و سوریه ــ که بنا به گواهی نقش برجسته های صخره ای مهم و کتیبه ها در نمرودداغ، مقری برای حاکمیت کاملاً ایرانی بود (والدمن ۱۹۷۳).

شاه و دربار

پادشاهیِ اسکندر نقطه عطفی در پیشرفت «آیینهای پادشاهی» به عنوان ویژگی ای برگرفته از تاثیر پادشاهی در دنیای یونان بود. بعد از مرگ فاتح بزرگ این آیینها گسترش یافتند؛ هم در شهرهای یونانی که داوطلب بودند و هم در داخل پادشاهیهای دیادوخی(۷)؛ اما در دوره یونانی اشاعه این اعمال آیینی کندتر از یونان صورت گرفت. آنان دست کم از نسل بعدی و شاید حتی از نسل بعدتر شروع به [انجام دادن این آیینها] کردند.
مانند دیگر پادشاهان یونانی، سلوکیان نیز وانمود می کردند که تنها جانشینان اسکندر نیستند؛ بلکه از اعقاب اویند. بنابراین تبار خود را به ایزدان مربوط می دانستند. آنان از زمان سلوکوس اول و به طور مشخص، پس از آنتیوخوس اول آشکارا بیان کرده بودند که تبار سلوکوس اول می تواند از طریق ندای غیبی در معبد دیدیمه(۸) از آپولوس باشد. این تبار بالطبع به تعداد زیادی از شهرهای یونانی اجازه ایجاد آیینهایی مربوط به شاهی رسیدن پادشاه را داد. از زمان آنتیوخوس سوم، افزون بر مراسم مربوط به پادشاهان زنده و مرده، آیین دولت وجود داشت که شخص پادشاه آن را سازماندهی می کرد و توسط روحانیون انتصابیِ او در هر شهربی انجام می شد.
پادشاهیِ سلوکیان فردی و دودمانی بود. شاه(۹) فرمانروای مطلقی بود که مشروعیت پادشاهی خود را از هیچ یک از جنبه های فره مندی قدرتش کسب نکرده بود؛ بلکه آن را از پیروزیهای نظامی خود دریافت می کرد. در واقع او «قانون زنده» بود (بیکرمن ۱۹۳۸). در سازماندهی ساختار دولت جدید سلوکیان افزون تر از آنچه که پیش تر تصور می شد، می کوشیدند بیشتر از کادر غیریونانی بهره گیرند. تصور تبعیض نژادی نسبت به مردم غیریونانی و به ویژه ایرانیان، بیشتر از مقاله مهم کریستین هبیشت (Habicht(۱۹۵۸) برداشت شده است و این نتیجه سوء تعبیری است، ناشی از تنها درنظرگرفتنِ مدیران ارشد حکومتی. اگر که سطوح پایین تر حکومت را با توجه به کتیبه ها و سندها بر روی پاپیروس بررسی کنیم، به نامِ شمارِ زیادی از مقامات رسمی برمی خوریم که بیشتر آنان نامهای ایرانی و غیر یونانی دارند. اینکه فرمانروایان سلوکی عادت به انتخاب همکاران نزدیک خود داشتند، به هیچ وجه عجیب نیست؛ ازاین رو، این اتهام تفکیک نژادی درباره مدیران ارشد دولتهای هخامنشی و روم نیز می تواند صادق باشد.
حاکم مطلق حامی هریک از مقامات عالی رتبه و تمام جوامع بود. زندگی درباری از طریق ساختار مشخص انتصاب نزدیکان به مشاغل مهم اداری نظم یافته بود. ارتباطات ویژه ای مربوط به نظام سیاسی وجود داشت که برپایه ارتباطات شخصی میان افراد متعلق به سطوح اجتماعی مختلف بنا شده بود. حمایت پادشاه عمدتاً از طریق هدایایی که بنا به شهادت کتیبه ها کالاهای مشخصی بودند، نشان داده می شد و نیز کتیبه ها از اهدای زمینهایی به مقامات عالی رتبه درباری و نیز احکام قضاییِ محرمانه حکایت می کنند؛ در این صورت ایشان مافوق دیگر افراد جوامع شهری یا دیگر جوامع بودند؛ به ویژه هدایای پیشکشی به محراب بئتوکایکس(۱۰) در سوریه دارای اهمیت بود (سیریج ۱۹۵۱). گاهی التفات حاکم مطلق می توانست با کارهای مالی عام المنفعه یا با تامین نیازهای فوری و مهم مردم و مهم تر از همه در رخ داد بلایای طبیعی متوجه تمام افراد جامعه و نیز متوجه خارج از قلمرو پادشاهی شود. از جمله زلزله مشهور رُدی(۱۱) که «سلوکوس دوم، پدر آنیتوخوس، آنچه را که مقرر شده بود تا توسط کشتی رانی رُدیها به عنوان حقوق گمرکی به پادشاهی اش پرداخت شود بخشید؛ افزون بر آن به آنان ۱۰ کینکِرمس(۱۲) کاملاً مجهز و ۰۰۰‘۲۰۰ مدیمنی(۱۳) ذرت و ۰۰۰‘۱۰ ذراع چوب و ۰۰۰‘۱ تالنت پشم و صمغ اهدا کرد» (پولیبیوس کتاب پنجم، ۸۹، ۸-۹).

ارتش و جنگ

عادت پادشاه بر این بود به مردمی که کمک حال او بودند، به عبارتی به «یارانش» برای حمایت و وفاداری شان نسبت به خود هدایایی بدهد. نقش آنان به اهمیت نقش ارتش در کارکرد دولت بود. نظام حکومتی حاکم مطلق تا حد زیادی بر تواناییهای او در حفظِ برتری پیروزیها در جنگهای داخلی و خارجی بنا شده بود. کامیابیهای نظامی دولت سلوکیه اساساً به ویژگیهای فردی نایب السطنه ها، ارتباطات روشن آنان با «یاران» و ارتش خود و نیز به کمکی که از طرف آنان می شدند، وابسته بود. همان گونه که در سندی مهم اداری می خوانیم که شهر ایلیوس(۱۴) در تروای(۱۵) باستان به افتخار آنتیوخوس این کار را کردند؛ کسی که،«نه تنها با کمک مشتاقانه یاران و نیز نیروهای سپاهش در جنگ به نفع او، بلکه به دلیل خشنودی و یاری خداوند، شهرها را در صلح نگه داشته و پادشاهی را به همان وضعیت پیشین خود بازگردانده است» (اُستین ۱۹۸۱: ۱۳۹).
ارتش بر پایه سربازان مزدور اصیلِ یونانی بنا شده بود. به این هسته اصلی به تدریج سربازان بومی بیشتری افزوده شدند که دارای ملیتهای مختلف در شاهنشاهی بودند. پادشاه ملزوم بود جهت فرمان راندن به چنین ارتشی با ظاهری فراملیتی رفتار نماید و این تصویر از سخنان سلوکوس اول خطاب به سربازان آپیانوس آشکار می شود (آپیان، سوریه،۶۱(: «نمی خواهم به شما عادات ایرانی و یا عادات دیگر کشورها را تحمیل کنم، اما یک قانون مشترک برای همه، آن است که شخص شاه مقرر کرده و همیشه درست است».
در این جا سند قابل ملاحظه ای درباره ناهمگنی ارتش سلوکیه با گزارشی مغرضانه و به طور حتم اغراق آمیز ارائه می شود که درباره رژه ای نظامی است که آنتیوخوس چهارم در ۱۶۶ق م در دافنه(۱۶) واقع در انطاکیه بر رود اُرونتس(۱۷) ترتیب داد: «مراسم آغاز شد با هیئت مرکب از افراد ذیل برخاستند: در راس این هیئت ۵ هزار مرد با سن پایین بودند که به شیوه رومیها مسلح شده و زره هایی از جنس جوشن پوشیده بودند. سپس ۰۰۰‘۵ تن میشانی (Mysians) و دقیقاً پشت سر آنان ۰۰۰‘۳ تن از اهالی کلیکیه (Cilicians) مسلح به شیوه پیاده نظام سبک و تاجهای طلایی؛ بعد از آنان ۰۰۰‘۳ مقدونی، ۰۰۰‘۱۰ تَن با سپرهای طلایی، ۰۰۰‘۵ تن با سپرهای برنجی و بقیه آنان با سپرهای نقره ای؛ در پس آنان ۲۵۰ جفت گلادیاتور قدم رو می رفتند و پشت سر نیز ۰۰۰‘۱ سوار از نسا و ۰۰۰‘۳ سوار اهل انطاکیه آمدند که بیشتر آنان تاجها و زین و یراقهایی از جنس طلا و بقیه زین و یراق نقره ای داشتند. بعد از آنان «سواره نظام ملازم» معروف آمد که تعدادش ۰۰۰‘۱تن و همه با زین و یراق طلایی بودند و پس از آن لشکری از «یاران شاه» با همان تعداد و با تجهیزات مشابه و در پی آن هزار اسب از نژاد برتر معروف به «آگنه» (agema) آمدند، با این تصور که واحد سواره نظام زبردستی به تعداد حدود ۰۰۰‘۱تن است. در آخر حدود ۵۰۰‘۱ «سرباز زره پوش» یا اسب مسلح رژه رفتند و همان طورکه از اسمشان می توان حدس زد اسبان و افرادی مسلح به زره کامل بودند. تمام افراد یاد شده، بالاپوشهایی رومی به رنگ ارغوانی پوشیده بودند که بیشتر آنها با نمونه نقوش مربوط به نشانه های پادشاهی و طلایی آراسته شده بود. در پی آن ۱۰۰ ارابه که توسط ۶ اسب و ۴۰ ارابه که توسط ۴ فیل و دیگری که توسط یک جفت کشیده می شد و در نهایت ۳۶فیل در یک صف با اسبابهایشان آمدند» (پولیبیوس کتاب سی اُم، ۲۵).
گفتن این مسئله دشوار است که آیا در متن طولانی بالا ذکر ۱۵۰۰ سرباز زره پوش اشاره به آغاز پیدایش سواره نظام سنگین اشکانیان که خاص ارتش آنان و روش جنگیدنشان بود دارد یا نه: «اشکانیان درواقع خود را توسط آوازهای گروهی و شیپور برای جنگیدن تهییج نمی کردند؛ بلکه آنان در نقاط مختلف و همواره با چکشهای برنزی بر روی طبلهایی خالی، از جنس چرم ضربه می زدند و نوایی هولناک و کر کننده مانند غرشهای وحشیانه و صدای رعد به گوش می رسید. وقتی ناگهان اشکانیان، درخشان مانند شعله ها با کلاه خود هایشان و زره هایی از جنس آهن آتشین ظاهر می شدند، با از تن درآوردنِ آنچه که زره هایشان را می پوشاند، درخشان و خیره کننده بودند؛ این شایعات در دل رومیها ترس می انداخت. اسبهای اشکانیان با آهن و برنز یراق می شدند و درخشان بودند. سرکرده سپاهشان سورنا بسیار بلند قد و زیبا بود؛ اما زیبایی زنانه از این رو مغایر با شهرتش در زمینه شجاعت بود. به شیوه مادی لباس می پوشید، صورت خود را می آراست و موهایش را نیز با سربندی از پیشانی جدا می کرد در صورتی که دیگر اشکانیان، برای حفظ ابهت و خودکامکی، بر روی پیشانی می انداختند (پلوتارک، کراسوس، ۲۳، ۹-۲۴).

دولت، مهاجرنشینان

ساختار دولتی سلوکیان و نیز ارشک دقیقاً مانند یکدیگر و به جامانده از شاهنشاهی هخامنشی بود. شاهنشاهی تقسیم شد به واحدهای اجرایی با گستره متفاوت که شهربی گفته می شدند و این شهربیهای نیز خود در سالهای آخر پادشاه آنتیگونوس مونوفتالموس به شهربیهای آسیای سُفلی(۱۸) و شهربیهای عُلیا(۱۹) تقسیم شد. مرز دقیق میان این شهربیهای در زمان آنتیگونوس یکم، رود دجله و پس از زمان سلوکوس اول رود فرات بود. بیشتر اوقات ــ البته نه همیشه ــ فرماندهی شهربیهای علیا به جانشین پادشاه یا به نایب السلطنه داده می شد؛ از این رو تقریباً وارث پادشاهی همیشه تعیین شده بود (مانند سلوکوس یکم که این مقام را به آنتیوخوس یکم اعطا کرد). آنتیوخوس سوم نظام شهربی را با میراث به جامانده از هخامنشیان کنار گذاشت. او با جانشین کردن شهربیهای با واحدهای اجرایی کوچک تر، خالق اصلاحات بسیار مهم اداری شد: ایالتهای حقیقی به دست سیاسیون(۲۰) اداره می شدند.
گروهی از شهربیهای ایرانی هسته اصلی شهربیهای علیا را تشکیل می دادند که از این جمله بودند: آتروپاتن (آذربایجان)، ماد، ایلام، شوش، فارس، کارمانیا (کرمان)، زرنگ (زربغ)، گرگان، پارت و آریا. در قسمت شرقی اینان شهربیهای هند و ایرانی قرار داشتند از جمله سغد، بلخ، آراخوزیا و گدروزیا. طی قرنهای ۳ و ۲ ق م، دولت نوپای ارشک به طرز چشمگیری این گروه از شهربیهای را در ازای نبردهای سنگین به چنگ آورد.
همان طورکه در فصول مربوط به تاریخ سیاسی سلوکیان و اشکانیان دیدیم؛ این دولت توسعه خود را از ایالت پارت آغاز کرد و هر کجا که نظارت بر تغییرات اجرایی آتی در پی این پیروزی امکان داشت، این تغییرات بی فایده بود؛ مانند دورا ائورُپوس بر کرانه فرات که از آن جا شماری سند بر روی پاپیروس مربوط به دوره اشکانیان به دست آمده است.
آگاهیهای ما درباره نظام اداری شهربیهای بسیار کم است. پاپیروسهای به دست آمده از دورا ائورُپوس در واقع نظام شهربی را نشان نمی دهند، بلکه تنها یک مورد بسیار جزئی را درباره جمعیت نظامی که اصلیت آن مقدونیه ای است، بیان می کنند. در هر صورت این نکته حتمی است که اسکندر بخش عمده ای از شهربیهای هخامنشی را در موقعیت خود حفظ کرد و نیز در ابتدای پادشاهی مقدونیان نیز هنوز برخی از شهربیها نامهای ایرانی داشتند (نک‍: فهرست نامهای شهربیهای شناخته شده در بِروِ ۱۹۲۶). درون هر شهربی تنوع گسترده ای از گروههای اجتماعی مختلف وجود داشت که هر یک از آنان ارتباط ویژه ای با حاکم شهربی داشتند. اغلب شهربیهای در مقابل شهرهای بومی، جمعیتهای نظامی یا مردم یونانی، معابد با قبایل چادرنشین شبانی، روستاها و از همه بیشتر نواحی خراج گزار، دارای توانمندی بودند. هنگام خراج، شمارِ زیادی از مردم پول یا جنس می پرداختند و آن بستگی به قسمتها و کمیتهایی داشت که در هر زمان تغییر می یافت (آشکارا به ارتباط میان قدرت مرکزی و افراد بومی کوه زاگرس وابسته بود، بریان ۱۹۸۲).
مهاجرنشینهای مقدونی ویژگی درونیِ شهربیهای را نشان می دهند. این مشخصه اهمیت خود را در تمام دوران سلوکیان و اشکانیان حفظ کرد و از طریق فعالیت اجرایی بهتر شناخته شد. شناخته شده ترین نمونه ها مربوط به دورا ائورُپوس و شوش هستند. به دلیل پژوهشهای باستان شناسی ای که بیشتر در این مکانها انجام شده، شمار زیادی سند روی پوست، پاپیروس و نیز کتیبه بدست آمده است. سلوکوس، شهر دورا ائورُپوس را در کنار فرات ساخت. فرانتز کامون (Franz Cumont) و ام. آی. روستوفتزف (M. I. Rostovtzeff) کاوشهای گسترده باستان شناسی در این منطقه انجام دادند که منجربه به دست آوردن سندهای زیادی بر روی پاپیروس شد که تاریخ آن به دوران رومیها و اشکانیان باز می گردد. حفظ و دست نخوردگی این سندها مدیون این نکته است که چند روزی قبل از حمله شاپور و نیز تخریب قطعی محل در سال ۲۶۵م در زیر دیوارهای شهر که به قصد حفاظت شهر بنا شده بودند؛ این سندها ناگهانی مدفون شدند. کاوشها در شوش یا سلوکیه یونانی بر کرانه اولوس(۲۱) (کارون) رفاه ثابت و تاثیر معبد مشهور نانایا را در تمام دوران یونانی نشان داده است. در میان سنگهای معبد که بعدها ساسانیان برای ساختن قصر خود از آن استفاده کردند، شمارِ زیادی کتیبه یافت شده است که تاریخ آن به دوران اشکانیان و سلوکیان باز می گردد. در این میان، چند کتیبه درباره آزادی بردگان بدست آمده و این نشان می دهد که معبد مرکز اصلی شهر بوده، جایی که مهم ترین اسناد در آن جا انتشار می یافته است و پیکره ها برافراشته می شده و کارهایی از این دست صورت می گرفته است.
هسته اصلی جمعیت دورا ائورُپوس از نخستین ساکنین و خانواده هایشان تشکیل شده بود که همه آنها نامهای یونانی یا مقدونی داشتند. در مدت زمانی کوتاه، شمار زیادی مهاجران یونانی با افراد بومی و برده ها به آنان پیوستند. بنیان گزاران این شهر قطعاً سربازان کهنه کار سلوکوس اول بودند. قدیمی ترین سند از دورا قرار داد فروش است که بر روی پوست نوشته شده و مربوط به سال ۱۹۰ق م است. این سند نشان می دهد که ساکنین این شهر نامهای مقدونی و یونانی دارند و اغلب صاحب کلِروی(۲۲) یا قطعات زمین بودند؛ ازاین رو آنان را کلروخوی(۲۳) می گفتند. قلمروی دورا از آغاز به بخشهای کلِروی و اِکادِس(۲۴) تقسیم شد که کلروی زیر مجموعه ای از اِکادِس بود. سپس در زمان اشکانیان این شهر تنها به روستاها و نه به اِکادس تقسیم شد. آگاهیهایی درباره مزارع سرسبز با خانه های درون مزرعه، باغهای میوه و انگور و نیز درختان نخل، از سندهای به دست آمده داریم. سندهای بعدی به تعداد زیادی مزارع انگور موجود دردورا ائورُپوس و همچنین مزارع جو اشاره می کند. وضعیت سلوکیه در کنار اولوس کاملاً شبیه به دورا در ساحل فرات است. شهر در زمان ارشک با تشکیلاتی اداره می شد که تشکیلات سلوکیه را در پیریا(۲۵) و انطاکیه را در فارس و دورا ائورُپوس به یاد می آورد. مانند اُروپوس دست کم بخشی از جمعیت خارجی شهر ساکنان نظامی آن بودند. در دو متن منظوم وقفی مربوط به زمان اشکانیان ((SEG(۲۶، کتاب هفتم، ۱۲،۱۳). «نگهبانان دژ» یعنی همان مردمی که در شهر زندگی می کردند، از دستگاه اجرایی سپاسگزاری کردند؛ زیرا آنان از احیای سیستم آبیاری امتیازی کسب کرده بودند.
همه مهاجرنشینها مانند هم نبودند بلکه برخی از آنان شهرهای یونانی و برخی دیگر جوامع روستایی(۲۷) بودند. نمی توان گفت کدام یک از این مهاجرنشینها مقر نظامی بود و کدام یک مقر اجتماعی. مقرهای نظامی می توانست به دورا ائورُپوس و سلوکیه در الوس متعلق باشد و انطاکیه در فارس به طور قطع مقر اجتماعی بود. ساکنین شهر انطاکیه در حکمی جوابیه نامه ای از مگنزیا در مناندروس(۲۸) (OGIS(۲۹)، ۲۳۳) را یادآوری کردند، که در آن نامه آمده بود ماگنزیاییها خویشاوندان و دوستان آنان بودند و به سبب تقاضایشان آنتیوخوس اول ــ موسس شهر ــ برای افزایش توان و نیز رونق آنجا، جمعیتی را به انطاکیه فرستاده بود. همچنین پوست نوشته ها و کتیبه های بی شماری که تاریخشان به سالهای آخر قرن یکم ق م برمی گردد و مربوط به دو قرن اولیه این دوره است، نشان از حفظ ساختار جمعیت ویژه مقدونیان در تمام دوران اشکانیان می دهد.
قاضی کل فرمانده نظامی بود. و فرمانروا و نماینده پادشاهی ای بود که توسط پادشاه منصوب می شد. در دوران اشکانیان این مقام موروثی و از آنِ خاندان شاهی مقدونی بود. خاستگاه اصلی این مقام دوگانه مشخص نیست. ممکن است ابداعی متعلق به دوران اشکانیان باشد؛ یا این که اشکانیان آن را از اواخر دوره سلوکی به ارث برده بودند. زمانی که مردم یونان و تعداد زیادی از شهرهای یونانی ساکن شدند، آنها شغلهای موروثی مشابه را مسند ظلم می نامیدند. نخستین قاضی شهر، جانشین فرمانروای ایالت بود و این پست از دوران حکومت سلوکی به جا مانده بود. نماینده نظامی حکمران در شهر احتمالاً فرمانده پادگان اشکانیان بود، که در اصطلاحات سلوکی به آن فُرورارخوس(۳۰) می گفتند؛ اما قطعی نیست که آیا در دورا ائورُپوس و دیگر شهرهای یونانی در پادشاهی اشکانی، پادگانی اشکانی برای همیشه بنا شده بود یا نه. قاضیانِ پادشاه(۳۱)، بر دادگاههایی همانند دادگاههای یونانیان ریاست می کردند و این باز میراثی دیگر با خاستگاه حتمی سلوکی است. شاه، قاضیان را میان خانواده های محلی مقدونیه منصوب می کرد. مقامات کم اهمیت(۳۲) دیگر بر درآمدهای شاه نظارت می کردند و روحانیون مرتبط با کیشهای محلی یونان (که در میان آنان کیشهای پادشاهی سلوکی نیز وجود داشت) مسئول مراسم رسمی مذهبی بودند. سندهای بی شماری که تاریخشان به زمان اشکانیان باز می گردد، به تجارت روستاهای مختلفِ اطراف اشاره می کند. در میان این مناطق، به پالیگا(۳۳) برمی خوریم که نام قطعه و محل اسکانی مهم در ورودیِ شهر خابور است. دورا ائورُپوس مرکزی با حوزه وسیع، به صورت حومه ای باقی ماند و اشکانیان به حقوق شهروندان آن جا در زمینه مالکیت خصوصی مداخله ای نکردند. در واقع می توان گفت هیچ تغییری در شیوه زندگی، تجارت و نیز احتمالاً قوانین اجتماعی آن جا دیده نشد. اگر حتی تغییراتی در زندگی اجتماعی و اقتصادی دورا ائورُپوس در زمان اشکانیان رخ داد، این تغییرات ناشی از رفتار دولت اشکانی نبود؛ بلکه نمایانگر تغییر موقعیت اقتصادی مناطق سریانی ـ میان رودانی بود. در دوران اشکانیان و همچنین بعدها در زمان رومیها این شهر از محل اسکان ساده روستایی تبدیل به مرکزی برای گذر کاروانها شد. این نکته دلیل رونق فزاینده شهر را از قرن یکم م آشکار می سازد.
تشکیلات و شیوه زندگی در سلوکیه اولوس رگه های بیشتری از تاثیر یونانیان را نشان می دهد. آن تشکیلاتی که به قرن یکم م برمی گردد، احتمالاً معادل همان تشکیلاتی است که در زمان سلوکیان وجود داشت: دو سرکرده یکی خزانه دار و دیگری احتمالاً قاضی که این دو را توده مردم برمی گزیدند. شاید مجلسی وجود داشت؛ اما از وجود آن مطمئن نیستیم. در قرن یکم ق م، نیکولاس نامی که سرپرست امور ورزشی شهر بود، اجازه داشت تا ورزشگاهی بسازد. او شهروند ممتاز مقدونی شهر سلوکیه و برنده مسابقات یونانی بود. زندگی تجاری از دوران سلوکیان به اشکانیان تغییری نکرده بود: سندهای آزادی بردگان به همان شیوه پیشین و درست با همان عبارات کلیشه ای منتشر شدند. تعداد این سندها در میان نوشته هایی که برای ساخت بناهای معبد دوباره استفاده شدند، بی شمار است.

اقتصاد

درآمد دولت اساساً وابسته به شهربیهای بود که وظیفه نظارت بر سرزمین و وضع مالیاتها را داشتند، از طرفی دیگر دولت مرکزی وظیفه نظارت بر صادرات پولی و تجارت خارجی را داشت.
سلوکیان، مانند اسکندر اساس آتنی را برای ضرب سکه هایشان حفظ کردند و آن کیفیت بی نظیر و پخش گسترده آن در تمام شرق و مدیترانه بود. ضرب سکه ها با ۳ جنس فلز مختلف و بیشتر با طلا بود؛ زیرا آنان مدتی در بلخ فرمان می راندند و طلا از سیبری به آن جا می آمد. از آنجایی که به دلیل وسعت روبه رشدِ دولت اشکانی، طلا خیلی نایاب شد و تامین آن سخت و سخت تر گشت؛ پادشاهان سلوکی که بعد از سلوکوس دوم آمدند، مجبور شدند از ضرب مداومِ سکه با این فلز چشم بپوشند. شاید یکی از دلایل آنتیوخوس سوم برای اعزام هیئت شرقی، تهیه طلا بود. پول رایج و فراوان این عهد عمدتاً تا زمان تسلط سلوکیان بر آسیای صغیر از جنس نقره بود. سکه مسی به طور گسترده و بیشتر از همه در شهرهای یونانی ضرب می شد؛ اگر چه هرگز به طور رسمی در دربار سلوکی پذیرفته نشد و تنها برای مبادلات محلی در قلمرو شهرهایی که ضرب می شد، دارای اعتبار بود.
در معاهده ای بسیار مهم که به ارسطو نسبت داده اند، به عبارتی در کتاب دوم اکونومیکون(۳۴) درآمد اقتصادی شهربی(۳۵) به ۶ دسته تقسیم شده است: درآمدهای به دست آمده از زمین، از دیگر داراییهای دولتی، از تجارت دولتی، از مالیاتهای بر زمین و معاملات دیگر، مالیاتهای بر چهارپایان و سرانجام مالیاتهای شخصی.
از منابع کتیبه ایِ به دست آمده از آسیای صغیر می دانیم که زمین به گروههای متفاوت تقسیم می شد. زمینهایی که مستقیماً متعلق به شاه بودند، زمینهایی که املاک شهرهایی یونانی، معابد و شاید متعلق به قبایل بودند. میان این دو گروه نیز زمینهایی وجود داشت که شخصِ شاه آن را بنا به شرایط مختلف به سازمانها، گروههایی از مردم یا افراد خاص می بخشید؛ اینها در واقع، شهرهایی بودند با پایگاه پادشاهی، خدایان، معابد، گروههایی از ساکنین شهرها، اعضای خاندان شاهی و مقاماتی که پیوندهای دوستانه خود را با مقام پادشاهی حفظ می کردند زمینهای متعلق به شاه(۳۶) تحت نظارت مقامات شاهی و به دست مستاجرانی با نام لائویی(۳۷) که به صورت موروثی کار می کردند، کشت می شدند. لائوییها به زمین یا محل زندگیشان که اغلب روستاها را شامل می شد، وابسته بودند. مالیاتها می توانست به صورت جنس یا نقد پرداخت شود؛ البته تعیین مقدار آن امروزه بسیار دشوار است. برخی پژوهشگران برای شروع کار برپایه مالیاتهای رایج بعدی در روم که شیوه شناخته شده تری دارد، نظام مالیاتی آن دوره را تعیین می کنند؛ اما این روش بی باکانه است؛ زیرا برای نمونه نمی دانیم آیا شیوه مالیاتی را باید نتیجه شیوه مالیاتی سلوکی بدانیم یا برای نمونه آتالید(۳۸) تنها سندی که به پرداخت خراج به سلوکیان خارج از محدوده آناتولی اشاره می کند، متنی از کتابهای مکابیان(۳۹) است. دو نامه که در نخستین نامه دمتریوس یکم به یوناتان(۴۰) وعده کمک داد و در دومین نامه دمتریوس دوم کمکهای مختلفی را به او و یهودیان اعطا کرد (مکابیان، کتاب دهم، ۲۹-۳۰). این کمکها شامل بخشودگی مالیاتیِ حدود یک سوم محصولات کشاورزی بود. این امکان وجود دارد که بخش عمده ای از نظام مالیاتی در یهودیه(۴۱) به همان شیوه قدیمی بوده باشد زیرا به این دو نظام بعدها در دوران رومیان نیز برمی خوریم. درباره مالیاتها در میان رودان و شرق چیزی نمی دانیم، تنها می توان تصور کرد سیستم مالی سلوکی به اشکانیان و سپس به ساسانیان رسید و در دوره ساسانی مالیاتهای زمینی که در تلمود به آن اشاره شد، میراثی از دوران سلوکیان بود.
مقایسه ای میان شیوه مالیاتی در آسیای صغیر (ده یک) و در یهودیه(یک سوم)، با دقت بسیار انجام شده است. نتیجه این پژوهش ما را بر این می دارد که سلوکیان از هیچ روش همانندی برای وضع مالیاتها بر زمین و اجاره بهاها پیروی نمی کردند.
این با آن چیزی که درباره اوضاع متفاوتِ شهربیهای می دانیم، هماهنگ است. اجاره زمینی که جزء دارایی پادشاه به شمار می رفت، به همان روش قدیمی گردآوری می شد و این شیوه نه تنها میان شهربیهای مختلف فرق می کرد؛ بلکه حتی درون یک شهربی در شیوه گردآوری میان مالکان مختلف تفاوت دیده می شد.
کتابشناسی:
Austin, M., M., 1981, The Hellenistic World from Alex ander to The Roman Conquest, . Cambridge. Berve, H., 1926, Das Alexanderreich auf prosopographischer Grundlage, I-II, München. Bickermann, E., J., 1938, «Institutions des Séleucides, Haut-Commissariat de la république française en Syrie et au Liban», BAH 26 , Paris. Briant, P., 1982, État et pasteurs au Moyen-orient ancien, Cambridge-paris. Habicht, Chr., 1958, «Die herrschende Gesellschaft in den hellenistischen Monarchien», Vierteljahrschrift für Zozial und Wirtschaftsgeschichte, 45 , pp. 1-16. Sherwin-White, S., and A. Kuhrt, 1993, From Samamrkand to Sardis, A New Approach to the Seleucid Empire, London. Rostovtzeff, M., I., 1973, Storia economica e sociale del mondo ellenistico, Firenze. Seyrig, H., 1951, «Arados et Baeitocaecé», Syria 28 , pp. 193-206. Waldmann, H., 1973, Die Kommagenischen Kultreformen unter König Mithridates I., Kallinikos und seinem Sohne Antiochos I., Leyden.

اوضاع اجتماعی ایران از آغاز غارنشینی تا تشکیل طبقات اجتماعی

حسن فاضلی نشلی

مقدمه

یکی از موضوعات موردعلاقه باستان شناسان، تاریخ نگاران، انسان شناسان و بسیاری از پژوهشگران عرصه علوم انسانی، چگونگی شکل گیری طبقات اجتماعی جوامع انسانی در بستر زمان و سیر تکامل آن از گذشته بسیار دور تابه حال بوده است. داده های باستان شناختی بیانگر این است که قدیم ترین اجتماعات انسانی از چند میلیون سال قبل به صورت شکارورزی و گردآوری خوراک امرار معاش می کردند و از لحاظ اجتماعی نیز دارای ساختاری ساده و برابر بوده اند. در این جوامع نقشها، حقوق و امتیازاتی برابر برای همه آحاد جامعه وجود داشت و همگان، به طور بالقوه، توان دسترسی به این پایگاهها را داشتند. پیچیدگی اجتماعی این جوامع چندان زیاد نبود و در بسیاری از موارد از شباهتهای ساختاری برخوردار بودند. این ویژگیها عبارت بودند از: زبان مشترک، نظامهای نمادی که شامل نظامهای اعتقادی نیز می شدند و در بُعد اقتصادی تقریباً فعالیتها هم عرض بودند. این جوامع به طورکلی فاقد موسسات تشکل یافته بودند و هیچ نوع حد و مرز اقتصادی معینی میان فعالیتهای اقتصادی و دیگر فعالیتهای جامعه وجود نداشت. در این جوامع پایگاههای متعددی وجود داشت و همه افراد توانایی بالقوه دسترسی به آنها را داشتند. در حدود ۱۰ هزار سال قبل، این جوامع با روی آوردن به سوی اقتصاد کشاورزی (و دامداری) دگرگونیهای عظیمی در نظامهای اجتماعی ـ سیاسی و اقتصادی بنیان نهادند. این جوامع، بنا به دلایلی که در این نوشتار به آنها خواهیم پرداخت، موجب شکافهای اجتماعی در جوامع انسانی شدند و سنگ بنای نابرابریهای عظیم اجتماعی و اقتصادی را در تاریخ بشر بنیان نهادند. امروزه بهترین شیوه ای که می توان بر اساس آن حیات اجتماعی ایران را در دوره پیش از تاریخ مطالعه کرد، بررسی ساختار نظامهای سیاسی و اقتصادی در هزاره های ۵ و ۴ق م است (علیزاده ۱۳۷۲: ۴۴-۲۶؛ رایت ۱۹۹۴: ۶۴-۸۴). متاسفانه به دو دلیل نمی توان در این نوشتار به تفصیل از شکل گیری طبقات اجتماعی در همه نقاط ایران سخن گفت: نخست این که به دلیل تنوع جغرافیایی ایران و با توجه به ماهیت داده ها امکان ارائه طرحی یکسان و یک شکل که در برگیرنده حیات اجتماعی سراسر ایران باشد، عملاً ناممکن است. به همین دلیل، در مقاله حاضر به طور گزینشی مناطقی از ایران، شامل دشت تهران و قزوین، دشت شوشان (دشت خوزستان) و منطقه رشته کوههای جنوبی زاگرس، بررسی خواهند شد. دیگر این که در نوشتار حاضر، از حیات اجتماعی ایران در دوره های پارینه سنگی و نوسنگی سخنی به میان نیامده است؛ زیرا این دوره ها مدت زمانی چندمیلیون ساله را در بر می گیرند. بنابراین، نوشتار حاضر در برگیرنده جوامعی خواهد بود که بنیانهای اصلی سلسله مراتب اجتماعی را در سپیده دم تاریخ بنا نهادند.

ویژگیهای باستان شناختی جوامع اقشاری

در باستان شناختی و بررسی دگرگونیهای اجتماعی ـ فرهنگی، برخی پرسشها از جایگاهی خاص برخوردارند: پرسشهایی از قبیل چگونگی تغییرات اجتماعی، نوع ارتباطات جوامع انسانی و این که چگونه انسانها توانستند قدرت خود را در بستر زمان بر میلیونها نفر اعمال کنند. باستان شناسان از دهه ۱۹۷۰ م به این پرسشها توجه خاصی داشتند. از مسائل مهم باستان شناختی اجتماعی، تبیین مفهوم پیچیدگی اجتماعی است که می توان از آن با عنوان پیچیدگی در سازمان جامعه نام برد. شناخت نابرابریهای اجتماعی از میان مواد فرهنگی به جای مانده از گذشته یکی از مقولات مهم مطالعات باستان شناسی معاصر است. در این میان، باستان شناسانِ مشرب فکری پویشی با طرح دیدگاهی نو از دهه ۱۹۶۰ م به این طرف موفق به ترسیم طرح بهتری از نابرابریهای اجتماعی در جوامع انسانی گذشته شدند. سرآغاز مطالعات مربوط به نظامهای اجتماعی را می توان در آثار مورتن فراید (۱۹۶۷) و ایلمان سرویس (۱۹۶۲) پی جویی کرد که با ارائه الگوهایی سیر تحول حیات اجتماعی جوامع گذشته را در دو بُعد زمانی و مکانی به تصویر کشیدند (جدول شماره ۱). بعدها باستان شناسان، ضمن نقد الگوهای پیشنهادی فراید و سرویس و بیان کاستیهای آنها، الگوهای جایگزینی را در آثار خود پیشنهاد کردند (ردمن ۱۹۷۸). فراید بیشتر بر سازمان سیاسی جوامع گذشته متمرکز شده و چگونگی تحول جوامع را از جوامع برابر به جوامع رتبه ای و در نهایت به جوامع طبقاتی به تصویر کشیده است. در الگوی سرویس، سیر تحول جوامع انسانی از گذشته بسیار دور تا زمان حاضر در ۴ مرحله اتفاق افتاده است که عبارت اند از: جوامع گروهی، جوامع قبیله ای، جوامع حاکم نشین و جوامع شهری. در این طبقه بندی، جوامع قبیله ای جزو جوامع رتبه ای و جوامع حاکم نشین جزو جوامع اقشاری محسوب می شوند. از منظر سرویس، جوامع گروهی و قبیله ای دارای ساختاری برابر و جوامع حاکم نشین و شهری دارای ساختاری نابرابر بوده اند. این نابرابریها در همه شئون اقتصادی، مذهبی و اجتماعی دیده می شدند.
از دیدگاه باستان شناختی، جوامع حاکم نشین در رده جوامع ماقبل شهرنشینی قرار می گیرند. جوامع حاکم نشین، در تقابل با جوامع شهری، که بسیار پرقدرت اند، بنا به دلایل متعددی، دارای محدودیت قدرت هستند. در یک جامعه حاکم نشین، شخص فرمانروا جوامع محلی را در یک واحد سیاسی منسجم گرد آورده و با به وجود آوردن رتبه به صورت موروثی، و نیز با نظارت بر منابع تولید، فاصله عمودی را در جامعه تشدید کرده است. تیموتی ارله (۱۹۸۷الف: ۲۷۹-۳۰۸)، حاکم نشینان را به دو دسته تقسیم می کند که عبارت اند از: حاکم نشینان ساده و حاکم نشینان پیچیده. حاکم نشینان پیچیده بسیار بزرگ تر، سازمان یافته تر، و از لحاظ شکل گیری اقشار اجتماعی، به مراتب تکامل یافته تر از جوامع حاکم نشین ساده هستند. در این گونه جوامع، حکمرانان به صورت طبقه ای رسمی در آمده و قدرت سیاسی را متمرکز کرده اند، به طوری که نابرابریهای سیاسی از بُعد کیفی به حداکثر رشد خود رسیده اند.
جوامع حاکم نشین دارای ویژگیِ بوم شناختی هستند؛ به این معنا که با تنوع بومی در هر منطقه محصولات خاصی به دست می آید. به عبارتی، نیازهای کل جامعه از منابع متعددی تامین و منابع هر منطقه به بخش مرکزی منتقل می شود. حاکم، منابع مورد نظر را در مناطقی که فاقد این منابع هستند، توزیع می کند. بنابراین حاکم نشینان دارای همبستگی سازمانی هستند و در آنها تخصص وجود دارد و بخشهای ناهمانند به یکدیگر وابسته اند. جوامع رتبه ای با جهان بینیِ خویشاوندی تعریف می شوند، درحالی که جوامع برابر یا گروهی، دارای جهان بینیِ همزیستی (جهان بینی غیرطبقاتی) هستند. تفاوت بین جوامع برابر و رتبه ای جزئی است، اما در یک جامعه اقشاری افراد از لحاظ اقتصادی به یکدیگر وابسته اند و اشراف در مدیریت ساختار اقتصادی نقش مهمی دارند.
برخی باستان شناسان، همانند ارله (همانجا؛ همو۱۹۹۱: ۷۱-۹۹)، به جای مدل نردبانی سرویس و فراید، از متغیرهای سیاسی و اقتصادی جوامع پیچیده برای شناخت حاکم نشینان سود جسته اند. در پاسخ به این پرسش که حاکم نشینان چگونه ظهور پیدا کردند، ارله (۱۹۹۱: ۷۱-۹۹) معتقد است که در برخی از جوامع، بعضی خانوارها موفق می شدند برتری خود را از طریق سرمایه به دیگر افراد جامعه تحمیل کنند و این امر به صورت موروثی در درون جامعه تداوم می یافت. اگر چنین برتری و رهبری ای از درون خانواده به سایر بخشهای جامعه تحمیل می شد، یا گسترش می یافت، بذرهای اولیه سلسله مراتب اجتماعی درون جوامع پیش از تاریخ ریخته می شد و به تدریج ناهمگونیهای اجتماعی میان خانوارها جای خود را به ناهمگونیهای مشخص میان گروههای خویشاوندی می داد. ظهور قدرت متمرکز مستلزم این بود که رقابت در سطح خانه به رقابت در سطح جامعه بدل شود و درنتیجه، حلقه قدرت محصور و در خدمت خانواده اشرافی به کار گرفته شود. به اعتقاد مارک آلن (۱۹۹۶: ۱۷۱-۲۲۵) قدرت اقتصادی، قدرت جهان بینی و قدرت نظامی ارکان اصلی قدرت حاکمان بودند.
در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰م باستان شناسان بیشتر به ویژگیهای جوامع حاکم نشین از قبیل قدرت مدیریت حاکم پرداختند. حاکمان، رهبرانِ نظامی و مذهبی بودند، بانکدارانی که به گردآوری مازاد محصول می پرداختند و دوباره آن را پخش می کردند. کارکرد آنها این بود مطمئن شوند هر فرد در طول سال آذوقه کافی برای زندگی دارد. مشکل اصلیِ دیدگاهِ کارکردگرایی این است که توضیح نمی دهد چرا اشراف موقعیت اجتماعی خود را به ارث می برند. آنتونیو گیلمن (۱۹۹۱: ۱۴۷) بر این باور است حاکمان مهاجمان یا اربابانی هستند که دوشیدن مردم عادی و گرفتن باج و خراج از آنها جوهره راهبردِ آنها در بنیاد و برتریِ پایگاهشان در طول زمان بوده است. در واقع حاکمان افراد بسیار موفقی در جامعه بودند که موقعیت ممتاز خود را درون جامعه استوار کرده و خویشاوندانشان توانسته بودند از طریق مهارت، زیرکی، عزم، پیش آگاهی، جذبه و توانایی بخش دیگری از جامعه را به خود وابسته کنند. اگر بافت اقتصادی به شدت انحصاری و تحت نظر عده ای خاص بود، بیرون از نظام سیاسی فرصتهای بسیار دیگری وجود داشت که افراد اختیار گزینش داشتند؛ پس نقش جهان بینی بسیار مهم بوده است. نظارت بر جهان بینی و مذهب در دستان حاکمان باقی ماند و به این طریق با بسیج کردن قدرت، ضمن تحمیل حقانیت خود، چنین امتیازی را در خانواده موروثی کردند و باعث ثبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در جامعه شدند. بنابراین مردم عادی جامعه مجبور شدند با آن همراه شوند و همیشه بدهکار طبقه حاکم باقی بمانند؛ درنتیجه استقلال سیاسی ـ اجتماعی و اقتصادی خود را برای همیشه به حاکم بخشیدند. بدین ترتیب مهم ترین ابزار قدرت در جوامع انتقالی (از برابر به نابرابر) دراختیار داشتن نظامهای اعتقادی و ماورایی نزد نجیب زادگان است. کولین رنفرو (۱۹۷۲: ۶۹-۹۵معتقد است موقعیت اجتماعی حاکم در اداره جوامع حاکم نشینِ جمعی و جوامع حاکم نشینِ فردی متفاوت بوده است. در جوامع مبتنی بر حاکم نشینیِ جمعی، افراط در نمایش تجملات شخصی کم رنگ تر بوده و عواملی همانند انجام مراسم آیینی ــ که به مودت جامعه کمک می کند ــ از اهمیت بیشتری برخوردار بوده است. اما در جوامع حاکم نشینی مبتنی بر رهبریِ فردی، تاکید ویژه ای بر نمایش جایگاه فردی است که فرد اشرافی یا خانواده وی را از مردمان معمولی متمایز می کند.
همان طور که اشاره شد، یکی از ویژگیهای جوامع حاکم نشین ساختار اقتصادی این نوع جوامع بود که موجب استحکام و قدرت سیاسی چنین جوامعی می شد. اَلتوری و ارله (۱۹۸۵: ۱۸۷-۲۰۶) و برومفیل و ارله (۱۹۸۷: ۱-۲۱) فرآورده ها و کالاها را به دو نوع معیشتی و منزلتی تقسیم می کنند. کالاهای معیشتی شامل تولید مازاد محصولات همانند غلات یا حبوبات است که اشراف را پشتیبانی می کنند و نیز کالاهای منزلتی را دربر می گیرد که شامل اشیای گران قیمت و وارداتی است که اشراف از آن برای نشان دادن نمادهای قدرت استفاده می کنند. در تولید محصولات معیشتی، کشاورزان به تولید مازاد محصول می پردازند و اشراف در این نظام به بیگاری کشیدن از مردم می پردازند. توزیع کالاهای معیشتی در حیطه قدرت اشراف است و در این راهبرد با استفاده از کالاهای منزلتی به تحکیم قدرت می پردازند. نظام توزیع کالاهای منزلتی بسیار متزلزل است و از بعد کمی و کیفی یا به حداکثر رشد می رسد (ورود به دوره شهر نشینی) یا با سقوط همراه است. در جوامعی با ویژگی حاکم نشینیِ منزلتی این ویژگی نیز آشکار می شود: کالاهای خارجی نشان دهنده پایگاه هستند؛ متخصصان در محل مرکزی سکنا می گزینند و به تولید کالاهای منزلتی می پردازند؛ اشراف با توجه به سطح دسترسی به اشیای خارجی (در دو بُعد کمی و کیفی) درجه پایگاه اجتماعی خود را نشان می دهند. این رقابت در سطحِ میان منطقه ای آغاز می شود و تا مرحله منازعه منطقه ای پیش می رود. در مقابل، در نظام کالاهای معیشتی، اشیای منزلتی یافت نمی شود، اما تفاوتهای اقتصادی در گرد آوری مازاد محصول در انبارها به صورت متمرکز، تولید تخصصی روستایی، مبادله کالا به صورت محلی، شواهدی از مراسم آیینی و شیوه هایی از بیگاری در بسیج مازاد محصول دیده می شود.

شکل گیری اولین هسته های طبقات اجتماعی در ایران پیش از شهرنشینی

تبیین ساختار اجتماعی ایران در دوره های پارینه سنگی، نوسنگی، مس سنگی و عصر مفرغ در دو بعد زمانی و مکانی یکی از نیازهای پژوهشهای باستان شناختی است که تاکنون انجام نگرفته است. ایران سرزمینی با جغرافیای طبیعی و قومی متنوع است و در هر منطقه گروههای مختلف اجتماعی، از گذشته های دور در کنار هم زیسته و سازمان اجتماعی ـ اقتصادی پیچیده ای را بنیان نهاده اند. نکته مهم این که به هیچ وجه نمی توان تصویری تک خطی، یکسان و یک شکل از فرآیند تکامل اجتماعی جوامع انسانی در دوره های گذشته ایران ارائه کرد و نمی توان طرحهای سرویس یا فراید را برای همه بخشهای ایران قابل تطبیق دانست. حتی ازلحاظ زمانی نیز یک چنین تفاوتی را می توان در پژوهشهای باستان شناختی اجتماعی دید. فرآیند بافت استقرار، تداوم و گسست سکونتگاههای پیش از تاریخ منطقه غرب و جنوب غرب ایران با آنچه در فلات مرکزی اتفاق افتاده است بسیار متفاوت است و همین امر بر سازوکارها و ساختار طبقات اجتماعی جوامع پیش از تاریخ دو منطقه تاثیر بسیاری گذاشته است. درحال حاضر بیشترین حجم پژوهشها مربوط به ساختار اجتماعی ایران درباره غرب و جنوب غرب ایران است (هول ۱۳۸۱). درباره شرق ایران نیز به پژوهشهای مارتز توزی (۱۹۸۴: ۲۳-۵۳) و لمبرگ کارلوفسکی (۱۹۹۰: ۲۴۱-۲۶۷) می توان اشاره کرد. در نوشتار حاضر روند تکاملیِ جوامع پیش از تاریخ در فلات مرکزی مطالعه اجمالی شده است.
همان طور که فلانری (۱۹۹۹: ۴۴-۶۳) اشاره کرده است، کشف و ثبت و ضبط بقایای باستان شناختی جوامع پیچیده در محلهای باستانی خاورمیانه بسیار مشکل است. حال یک جامعه کنفدراسیونی را با ۸۰ هزار نفر جمعیت با ساختار اشرافی موروثی تصور کنید که فاقد دولت مرکزی، کاخ حاکم، معابدی روی سکوها، شواهد مستدل از حدود و ثغور منطقه ای، زبانها و گروههای قومی مختلف و دهها مسائل دیگر باشد. برخی از ویژگیهای جوامع پیچیده در سرزمین ایران عبارت بودند از: جهان بینی مشترک(۱)، خانواده های مرتبط با اشراف و طبقه ای که از قدیم امور مذهبی را در اختیار خود داشتند و از قداست بسیار بالایی برخوردار بودند. فلانری معتقد است، منازل مسکونی ای که خانواده های اشرافی آنها را به کار می بردند، در داخل روستا حالت مرکزیت داشتند و خانواده های اشراف آنها را برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران به کار می بردند. آنان قبرستانهای ویژه ای نیز داشتند که در آنها شمارِ زیادی از افراد خانواده اشرافی همراه با کالاهای تجملاتی و گران قیمت دفن شده بودند.
وجود حصارهای دفاعی و نهر در اطراف مناطق مسکونی، از دیگر ویژگیهای جوامع سلسله مراتبی ایران و میان رودان است. شواهدی در دست است که نشان می دهد حاکم و یا فردی بزرگ توانسته است اتحادیه ای را در شعاع ۲۰۰ کیلومتری با رهبران سیاسی به وجود آوَرَد و برنامه هایی از قبیل تقدیم هدایا، جشنهای عروسی را به همراه خدمتگزاران برگزار کند. فلانری باور دارد که این رویداد در حدود ۵۳۰۰-۳۵۰۰ق م در خاورمیانه رخ داده است (۱۹۹۹: ۵۸؛ نیز نک‍: بوندارِنکو و دیگران ۲۰۰۲: ۵۶). شواهد متعددی بیانگر شکل گیری جوامع پیچیده در نقاط مختلف ایران در هزاره های ۵ و ۴ق م است. یکی از این شواهد، تغییر در بافت استقرار است؛ به این صورت که نوعی سلسله مراتب در بافت استقرار به وجود آمده و بعضی از محوطه ها تا حدود ۱۰ هکتار گسترش یافته و جمعیت عظیمی را با تخصصهای مختلف در خود جای داده بودند؛ حال آن که استقراهای پیرامونی با وسعت یک تا ۳ هکتار با ساختار اجتماعی ـ اقتصادی متفاوتی در نسبت با مرکز عمل می کردند.
یک چنین نابرابری در اشکال مختلف بروز کرد. برای نمونه، بقایای معماری و اشیای به دست آمده از جوامع دوره مس سنگی، نشان می دهد درحالی که بخش وسیعی از ساختمانهای یک جامعه روستایی در بسیاری از جهات شبیه به هم بود، بعضی از ساختمانها با کارکردِ ویژه به صورت بناهای عظیم ساخته می شد و حاکم یا خانواده وی از آن بهره برداری می کرد. با وجود این، ارائه طرحی از ظهور طبقات اجتماعی برای کل ایران بسیار مشکل است؛ زیرا از یک سو هنوز در بخشهای وسیعی از ایران پژوهشهای منسجم صورت نگرفته است، و از سوی دیگر داده های به دست آمده از نقاط مختلف ایران بسیار ناپایدار است و در طول هزاره ۵ تا ۴ ق م تغییرات وسیعی در جابه جایی استقرارها و مواد فرهنگی دیده می شود (فاضلی ۲۰۰۱ الف).
همچنین برای برخی از نقاط ایران با احتیاط می توان میان شکل گیری سازمانهای اقتصادی و انجام مراسم آیینی، پیوندی برقرار کرد. به این معنا که آیا شکل گیری اقتصاد پیچیده و سیاسی لزوماً رابطه نزدیکی با شکل گیری طبقات و گروههای مذهبی داشته است یا خیر؟ استفاده از مس، سنگ لاجورد، عقیق و دیگر اشیای منزلتی، از دیگر شاخصهای داده های باستان شناختی در ایران است که می تواند در تبیین درجه پیچیدگی اجتماعی ایران سودمند باشد. داده های باستان شناختیِ حاضر، بیانگر شکل گیری جوامع رتبه ای در ایران از حدود ۵۵۰۰ ق م به این طرف است.
یکی از دلایل اثبات ظهور جوامع حاکم نشین در پیش از تاریخ، پیداییِ دو نوع کالای معیشتی و منزلتی است. راه دیگر، دسترسی به داده های لازم برای بررسیِ بافت کالاهای معیشتی است، داده هایی چون تمایزات اقتصادی، تسهیلات متمرکز ذخیره سازی کالاهای مالیه، شواهدی از تولیدات مازاد روستایی، فرآورده هایی که داخل روستا تولید می شوند و شواهدی از تجارت با مناطق دوردست.
در ادامه، براساس چنین روشی، چگونگی شکل گیری طبقات اجتماعی در ایران تا قبل از دوران شهرنشینی در مناطقی چون دشت تهران، قزوین، شوشان و رشته کوههای جنوب غرب زاگرس به اجمال بررسی می شود:

دشت تهران و قزوین

داده های باستان شناختی برای سلسله مراتبی شدن جوامع پیش از تاریخ و نشان دادن تغییرات اجتماعی ـ اقتصادی دشت تهران و قزوین عبارت اند از: بافت استقرار، گاهنگاری، تولید تخصصی کالا، و شکل گیری جوامع سلسله مراتبی. داده های باستان شناختی، همانند سفال، ابزار سنگی، بافت استقرار، آداب تدفین و وجود کالاهای منزلتی مکشوفه از استقرارهای واقع در جبهه جنوبی البرز مرکزی هم از ارزش بسیار زیادی در مطالعه شکل گیری جوامع سلسله مراتبی در این بخش از ایران برخوردارند. گرچه بایستی اذعان کرد که چون بسیاری از این محوطه ها بد حفاری شده اند یا این که گزارشهای حفاری این مناطق بسیار اندک بوده است، نمی توان درک دقیقی از تحولات اقتصادی ـ اجتماعی دوره مس سنگی در این مناطق داشت. داده های حاضر نشان دهنده تحولی از دوره انتقالی مس سنگی هستند که با رتبه ای شدن جوامع و افراد همراه بوده است. این گونه تفاوتهای اجتماعی در آداب تدفین، ایجاد مرکزیت آیینی ـ سیاسی و نظارت پایگاههای اجتماعی بازتاب یافته است. به نظر می رسد که یکی از دلایل این تغییرات رقابت بین افراد و گروهها در درون جامعه بوده است. تغییر مواد فرهنگی در دوره های مختلف بر نظام تولید و مبادله کالا تاثیر گذاشته بود. گرچه به نظر نمی رسد که تخصصی شدن تولید کالا به طور مستقیم دلیل اصلی تغییرات سیاسی در این دوره بوده باشد، نقش مهمی در کلیت نظام پیچیدگی فرهنگی ایفا کرده است. وجود مرکزی آیینی ـ سیاسی در تپه زاغه یکی از بهترین شواهد است. وجود خانه منقوش در زاغه و افرادی که در کنار خانه منقوش دفن شده اند، از بهترین شواهد موجود در تبیین چنین رویدادی است. منشا چنین شکافی به این صورت بوده است که افرادی در جامعه نظارت اشیای آیینی و وارداتی را دراختیار داشته و با دسترسی به سرمایه و قدرت، شکاف اجتماعی را شدت بخشیده اند. به این صورت که اشراف نظارت بر آیینها و ابزارهای تولید را دراختیار گرفتند و جهان بینی نیز به صورت ابزار در آمده است.
داده های باستان شناختی، هم در دشت قزوین و هم در دشت تهران، نشان دهنده تکامل جوامع پیش از تاریخ از حاکم نشینان ساده تا حاکم نشینان پیچیده است. تغییر در ساختار اجتماعی و سلسله مراتبی شدن این جوامع را می توان در دوره های زیر بررسی کرد:
دوره نوسنگی نو ( I سیلک) ۶۰۰۰-۵۵۰۰ق م
دوره انتقالی مس سنگی (II سیلک) ۵۵۰۰-۴۶۰۰ق م
دوره مس سنگی کهن ( III سیک ۱-۳) ۴۶۰۰-۴۰۰۰ق م
دوره مس سنگی میانی ( III سیلک ۴-۵) ۴۰۰۰-۳۵۰۰ق م
دوره مس سنگی نو ( III سیلک ۶-۷) ۳۰۰۰-۳۵۰۰ق م
آگاهیهای ما از دوره های استقراری نوسنگی کهن و میانی در دشتهای قزوین و تهران (۸۰۰۰ تا ۶۰۰۰ ق م) هیچ است. دلایل متعددی را می توان برای یک چنین فقدانی درنظر گرفت. شاید اصلی ترین دلیل فقدان محوطه های اولیه دوره نوسنگی کهن و میانی است و این که دشتهای واقع در جبهه جنوبی البرز مرکزی به طور جدی بررسی نشده اند. دلیل دوم، که احتمال آن را باید جدی گرفت، این است که اصولاً زندگی در دشتهای قزوین و تهران برای استقرارهایی مناسب است که زندگی در آنها بر پایه کشاورزی با شبکه آبیاری باشد.
تاکنون دو محوطه استقرارهای مربوط به دوره نوسنگیِ نو در دشت تهران شناسایی شده است که عبارت اند از: تپه چشمه علی و تپه صادق آبادی. در تپه چشمه علی و در زیر لایه های سفالهای قرمز و روشن، که هم زمان با سیلک I است، سفالینه های به دست آمده به طورکلی متفاوت با سفالینه های لایه های فوقانی است. این نوع سفالها بعد از رواج سفال قرمزِ چشمه علی به سرعت رو به زوال نهاده و دیگر به کار نرفته است. این سفالینه ها، که می توان آنها را قهوه ای بسیار کم رنگ و به عبارتی نخودی یا حتی قهوه ای روشن نامید، در اولین لایه های استقراری تپه چشمه علی و همچنین در محوطه پیش از تاریخ صادق آبادی کشف شده اند. به نظر می رسد سفالینه های دوره نوسنگی در کوره باز ساخته شده اند و مغز سفال در اثر حرارت کم اکسیده نشده و کاملاً سوخته است. همگی این سفالینه ها دست ساز و هر دو سطح داخل و خارج آنها منقوش است. سطح سفال با لایه ضخیمی از لعاب به ضخامت ۳ میلی متر پوشانده شده و خمیره آن به طور عمده از مواد آلی و حتی کاه تشکیل شده است. در بعضی از موارد، از چندین نوع ماده آلی برای خمیره سفال استفاده شده است. سفالهای این دوره بسیار ترد و شکننده اند و به راحتی می توان با ناخن سطح آنها را خراش داد.
تولید سفال در دوره نوسنگیِ نو را می توان به صورت تولید خانگی توصیف کرد، به این معنا که خانوارهای مختلف سفالینه های مورد نیاز را خود تامین می کردند. به عبارت دیگر، معاوضه سفال با کالاهای دیگر نامتعارف بوده است. باستان شناسان بر این باوراند در جوامعِ برابر، فعالیتهای اقتصادی مبتنی بر شیوه خودکفا است؛ بنابراین، بر اساس فن سفالگری می توان نتیجه گرفت که جوامع دوره نوسنگیِ دشتهای قزوین و تهران در این مقطع از زمان جزء جوامع برابر محسوب می شدند و دارای ساختار اجتماعی ـ اقتصادی ساده بودند.
از دوره انتقالی مس سنگی شواهد بسیاری نشانگر ظهور جوامع پیچیده با اقتصاد سیاسی در کوهپایه های جنوبی البرز مرکزی است. استقرارهای دوره انتقالی مس سنگی که تا به حال معرفی شده و بررسی شده اند، عبارت اند از: تپه چشمه علی، صادق آبادی، پوئینک، تپه شغالی، قره تپه شهریار، تپه مهدی خانی، پرندک، مرتضی گرد، کمال آباد و تپه زاغه. پیشرفتهای مهم در این دوره عبارت اند از: فعالیتهای گسترده کشاورزی، ساخت البسه، تولید سفال، ساخت ابزار و تجارت با مناطق دوردست. بسیاری از استقرارهای دوره مس سنگی جبهه جنوبی البرز مرکزی در کناره های رودخانه قرار گرفته اند که برای استفاده از سیستمهای ساده آبیاری بسیار مناسب است. ساکنان دشت قزوین و تهران در این دوره از ترکیبی مبتنی بر اقتصاد کشاورزی، دامداری و بهره برداری از آذوقه های وحشی امرار معاش می کردند. حیوانات اهلی این دوره عبارت بودند از: خوک، گاو، گوسفند، و بز.
یکی از شیوه های تجزیه و تحلیل پیچیدگی فرهنگی بررسی متغیرهای اندازه محوطه ها، شکل استقرار و تغییرات تدریجی بافت استقرارها در دوره انتقالی مس سنگی است که در نتیجه رشد پیچیدگی اجتماعی، اقتصادی و جمعیتی به وقوع پیوسته است. وسعت استقرارهای دوره انتقالی مس سنگی را می توان تا حدود ۳ یا ۴ هکتار برآورد کرد. پژوهشهای دقیق باستان شناختی در تپه زاغه در سال ۱۳۸۰ ش نشان می دهد که این محوطه دارای وسعتی در حدود چهار هکتار است. تپه سیلک نیز دارای وسعتی در همین حدود است. داده های باستان شناختی دشت تهران بیانگر وسعت استقرارها در همین حدود است. ساختمانهای بزرگ و بناهای عام المنفعه ای که با اهداف ویژه ساخته شده اند، منتقل کننده پیام قدرت و سرمایه هستند. این ساختمانها دارای تسهیلات مرتبط با مراسم آیینی هستند و نشان دهنده مرکزیت قدرت و گاه دارای ساختار دفاعی هستند. چنین ساختمانهایی را بناهای یادمانی می نامند (تریگر ۱۲۰:۱۹۹۰). تیموتی ارله (۱۵۷:۱۹۹۷) معتقد است که ساختن بناهای یادمانی، مستلزم رهبری، همکاری و پشتیبانی مالی است که در جوامع برابر چنین ویژگی ای بروز نمی کند. ساختمانهای یادمانی به روشنی بیانگر قدرت اجتماعی هستند و آنها در نتیجه بسیج منظم نیروی کار ساخته شده اند. با افزایش مالیات، وسعت و شمارِ چنین بناهایی افزایش یافته است. بناهای عام المنفعه همواره نشان دهنده نظامهای عقیدتی و شاهد برتری قدرت طبقات هستند. برای نمونه پیداییِ جوامع پیچیده در میان رودان همراه با ظهور موسسات مذهبی است (ردمن ۱۹۷۸؛ پولاک ۱۹۹۹).
عزت الله نگهبان در حفاریهای سالهای ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷ش، در تپه زاغه و در طبقه IV، بنایی را کشف کرد که به خانه منقوش زاغه معروف شد. این بنای دینی و نیز بقایای معماری اطراف آن و کمیت و کیفیت اشیای مکشوفه از قبور پیرامون آن بیانگر ظهور بناهای یادمانی در این بخش از ایران است. زاغه نخستین نمونه از مراکزی است که مراسم پیچیده آیینی (و احتمالاً جشنها) و فعالیتهای اقتصادی در آن یک جا انجام می گرفت. داده های قبورِ زاغه نشانگر این است که از طریق استفاده از کالاهای منزلتی بخش خاصی از جامعه، قدرت و اقتدار خود را بر دیگر بخشهای جامعه تحمیل می کرده است.
نگهبان (۱۳۷۴: ۱۷۴-۱۹۰) معتقد است قدمت خانه منقوش زاغه در حدود اواخر هزاره ۸ و اوایل هزاره ۷ ق م است، اما بنا بر تاریخ گذاریهایی که توسط مرجان مشکور در فرانسه انجام گرفته است می توان قدمت آن را بین ۴۸۰۰ تا ۴۶۰۰ق م دانست.
یکی از شاخصهای مهم ظهور جوامع پیچیده پیدایش خط و علائم نوشتاری است (ردمن ۱۹۷۸). قبل از اختراع خط، بشر با استفاده از علائمِ شمارشی برای تبادل اطلاعات و مبادله کالا استفاده می کرده است. استفاده از علائم شمارشی در خاورمیانه از حدود ۸۰۰۰ تا ۳۰۰۰ق م آغاز شده بود. اشیای شمارشی به اشکال مختلف مخروطی، کروی، دیسک مانند، سیلندری، هرمی و تخم مرغی ساخته می شدند. هرکدام از این اشیاء بیانگر نقل و انتقال کالای خاصی بودند. داده های باستان شناختی نشان می دهند در هزاره ۴ ق م در میان رودان و در معابد برای نظارت موسساتیِ کالا از اشیای شمارشی استفاده می کردند. کاهنان برای نظارت کالاهای نذری و همچنین ثبت و ضبط مازاد محصول مزارع کشاورزی از اشیای شمارشی استفاده می کردند. در تپه زاغه تعداد متعددی اشیای شمارشی به دست آمده که نشان دهنده روابط اقتصادی مبتنی بر فن مدیریت و نظارت موسساتی کالا است. محمد صالح صالحی (۱۳۷۶: ۲۴۹-۲۵۸) برای اولین بار احتمال وجود اشیای شمارشی را در زاغه مطرح کرد. پرسش دیگری که در این زمینه مطرح شد این بود که مقر حاکم جامعه یا ارکان آن کجا بوده است؟ منطق حکم می کند که بپذیریم زاغه یکی از استقرارهای مرکزی در دوره انتقالی مس سنگی بوده است.
استقرارهای شناسایی شده دوره مس سنگی کهن در دشت تهران عبارت اند از: تپه چشمه علی، صادق آبادی، قره تپه، پرندک، مهدی خانی، مافین آباد، مرتضی گرد، شغالی، و فخرآباد. درحال حاضر مهم ترین محوطه ای که در دشت قزوین شناسایی و بررسی شده تپه قبرستان است. در کاشان تپه سیلک شمالی اواخر سیلک II متروک شده است و ظاهراً ساکنان آن در محوطه ای به فاصله ۶۰۰ متر در تپه جنوبی مستقر شده اند.
در تپه چشمه علی گذار از دوره انتقالی مس سنگی به دوره مس سنگی کهن بدون هیچ وقفه ای صورت گرفت و به نظر می رسد که در بعضی از استقرارهای هم زمان در دشت تهران نیز می بایستی بدون وقفه بوده باشد. در محوطه هایی چون مهدی خانی و صادق آبادی نیز سفالهایی به دست آمده که تقریباً مشابه سفالهای تپه چشمه علی است. به نظر می رسد در این محوطه ها نیز دوره گذار بدون هیچ وقفه ای بوده است. دیگر این که بعضی از محوطه ها، همانند تپه فخرآباد، فقط در دوره مس سنگی کهن مسکونی بوده اند. علت چنین متغیرهایی می تواند برآمده از رشد جمعیت، رقابت، جنگ یا حتی ناشی از رویکرد گروههای شبان و دامدار به اقتصاد کشاورزی و استقرار در روستا بوده باشد. در دوره مس سنگی کهن تغییرات وسیعی در همه ابعاد اجتماعی و اقتصادی جوامع ساکن در فلات مرکزی به وقوع پیوست. نوآوریها فقط در استفاده از شکل جدید سفال نبود؛ بلکه پیشرفت را می توان در تولید تخصصی ابزارهای سنگی و فلزی مشاهده کرد. برخی از نوآوریهای این دوره عبارت اند از: تولید انواع سفالینه ها، استفاده از ابزارِ نویی چون کوره های سفالگری، استفاده از روشهای نوِ تولید سفال (همانند فتیله ای و چرخ کند)، ساده شدن نقوش روی سفال و تولید انواع مختلف ظروف سفالی نو، مانند آبخوریها و ظروف ذخیره سازی. این نوآوریها، که عمدتاً به صورت منطقه ای بود از دوره مس سنگی کهن آغاز و در دوره مس سنگی میانی به اوج شکوفایی رسید و باعث تغییرات وسیعی در سازمان تولید سفال شد. مطالعات شیمیایی ICP-AES نشان می دهد که از دوره مس سنگی کهن تولید تخصصی سفال به رشد قابل ملاحظه ای رسیده بود؛ به طوری که بعضی از محلها با تولید سفال نه تنها نیاز روستا را تامین می کردند، بلکه آن را به روستاهای اطراف صادر می کردند (فاضلی و دیگران ۲۰۰۱ ب: ۵۵-۷۱).
در دشت تهران و قزوین، از دوره مس سنگی میانی جمعیت و وسعت بعضی از استقرارها افزایش یافت. استفاده از ابزارهای مرتبط با فن مدیریت اداری و ساختمانهای عام المنفعه همگی نشانگر رشد روز افزون پیچیدگیهای اجتماعی و سیاسی در این دوره است. گرچه بررسیهای باستان شناختی دشت تهران در مراحل اولیه خود قرار دارد، آگاهیها بیانگر نوعی استقرارهای سلسله مراتبی این دوره است. استقرارهای پیرامونی دارای وسعتی در حدود دو هکتار و استقرارهای مرکزی دارای وسعتی در حدود ۵ هکتار بودند. استقرارهای دوره مس سنگی میانی دشت تهران عبارت اند از: تپه شغالی، چشمه علی، چخماق تپه، صادق آبادی، مرتضی گرد و مافین آباد. در دشت قزوین می توان به تپه قبرستان و دیگر محوطه های معروف فلات مرکزی و نیز به تپه حصار جنوبی سیلک کاشان اشاره کرد. داده های باستان شناختی تپه قبرستان نشان می دهند که یک نوع استقرار سلسله مراتب در دوره مس سنگی میانی وجود داشته و برخی از کالاها با روش موسساتی نظارت و تولید می شده است. در تپه قبرستان منطقه ای به وسعت دو هکتار با تسهیلاتی از قبیل ساختمانهای اداری، کارگاههای متمرکز تولید سفال و فلز و خانه هایی که به احتمال بسیار زیاد متعلق به کارگران مشخص بوده اند، یافت شده است. بخش صنعتی تپه قبرستان درنتیجه یک حمله عمدی، که شاید بتوان از آن به عنوان حمله نظامی یاد کرد، در آتش سوزی از بین رفت. همچنین در حفاریهای سال ۱۳۸۱ش تعداد زیادی فلاخن گِلی به دست آمد که نشان دهنده توان دفاعی و اهمیت حفاظت ساکنان قبرستان در مقابل دشمنان خارجی است. در کاوشهای پیشین تپه قبرستان نیز شمارِ متعددی سلاحهای جنگی، که از فلز ساخته بودند، به دست آمد. همه این دادهها، نشان دهنده اهمیت جنگ و رشد رقابت منطقه ای در جوامع حاکم نشین بوده است. افرادی همانند کارنیرو (۱۹۷۰: ۷۳۳-۷۳۸) و وبستر (۱۹۷۵: ۴۶۷-۴۷۰) معتقدند رشد جنگ طلبی نشان دهنده رشد تفاوتهای اجتماعی ـ اقتصادی است که با رتبه بندی دائمی و ظهور موسسات سلسله مراتبی همراه بوده است.
استقرارهای دوره مس سنگی نو در دشت تهران عبارت اند از: میمون آباد، مهدی خانی، مافین آباد، تپه شغالی و صادق آبادی. آگاهیهای حاضر بیانگر تقلیل استقرارها در اواخر دوره مس سنگی نو است و در بعضی از استقرارها همانند مافین آباد فقط ۳ عدد سفالینه و در تپه شغالی فقط یک عدد سفال مربوط به این دوره شناسایی شده است. در تپه چشمه علی نیز در سال ۱۳۷۶ش چند عدد سفال لبه واریخته از روی سطح تپه به دست آمد. در مقابل دو محوطه استقراری میمون آباد و مهدی خانی، که در فاصله دوکیلومتری از هم قرار دارند، از محوطه هایی هستند که دارای حجم قابل توجهی از مواد فرهنگی این دوره اند و حتی نوع سفال این دو محوطه تا حدود زیادی با هم متفاوت است. تپه میمون آباد فقط دارای استقرار دوره مس سنگی کهن است. وسعت آن به بیش از ۵/ ۵ هکتار می رسد و در جنوب شرق روستایی به نام میمنت آباد واقع شده است. تپه مهدی خانی نیز در بخش شمال شرقی فرودگاه بین المللی امام خمینی قرار دارد. تنوع سفالینه ها و اندازه محوطه باستانی میمون آباد نشان دهنده پیدایش محلهایی با مرکزیت اداری در این دوره دشت تهران است (فاضلی ۲۰۰۱ الف).
در بررسیهای سطحی باستان شناختی در میمون آباد ۵ نوع سفال مختلف شناسایی و بررسی شده است. این سفالینه ها عبارت اند از: ۱. کاسه های لبه واریخته، ۲. کوزه های بزرگ قرمزرنگ ساده، ۳. کوزه های لبه دار نخودی، ۴. کوزه ها و کاسه های منقوش ظریف لبه برگشته ۵. کوزه های نخودی با پایه های نوک دار. تنوع سفالینه های میمون آباد می تواند مرتبط با کارکرد این محوطه باشد. تنوع تولید در تپه میمون آباد این فرضیه را تقویت می کند که محوطه هایی با عملکرد پیچیده تر قادر به استفاده از فرآورده های مختلف بوده اند. تغییر در سازمان تولید سفال و پیشرفتهای فناوری در اواخر دوره مس سنگی ارتباط مستقیمی با پیچیده تر شدن جوامع پیش از تاریخ داشته و این تغییرات چند بعدی بوده است. متاسفانه به علت فقدان داده های باستان شناختی درباره دوره مفرغ، درک ما از ساختار اجتماعی و اقتصادی این دوره بسیار مبهم و نارسا است.

دشت شوشان(۲)

داده های باستان شناختی برای سلسله مراتبی شدن جوامع پیش از تاریخ و نشانه های تغییرات اجتماعی ـ اقتصادی در دشت شوشان، عبارت اند از: بافت استقرار، وجود کارابزارهایی مرتبط با روش موسساتی کالا، آداب تدفین، تولید تخصصی کالا.
تاکنون برای توالی گاه نگاری دشت شوشان تعاریف بسیار زیادی توسط باستان شناسان ارائه شده است. پرداختن به جزئیات تعاریف ارائه شده برای گاه نگاری دشت شوشان در حوصله این نوشتار نیست؛ ولی از آنجا که مقاله حاضر می کوشد نظام سلسله مراتبی شدن جوامع پیش از تاریخ را توضیح دهد، اصطلاحات پیشنهادی فرانک هول (۲۴:۱۳۸۰) به کار رفته است. هنری رایت (۱۳۴:۱۳۷۶) معتقد است که شیوه های دامداری و کشاورزی دشت شوشان از هزاره ۵ تا هزاره یکم ق م کمابیش دست نخورده باقی مانده است. اقتصاد دوره شوشان در آغاز مبتنی بر ترکیبی از کشت دیم گندم و با برتری نسبی رمه های بز بوده و سپس به آرامی کشت آبی گندم و جو در حد محدود و بهره وری بیشتر از رمه های گوسفند تغییر یافته است. هم زمان با کشت آبی، افزایش چشمگیری در تعداد محوطه ها رخ داده که حاکی از رشد جمعیت است. در جنوب میان رودان، در محوطه های هم زمان با این دوره، آغاز کشت آبی با رتبه بندی اجتماعی همراه بوده است. تعدادی از باستان شناسان معتقدند که جوامع رتبه ای، حداقل در دوره های روستانشینی متاخر، در دشت شوشان پیدا شده اند که در همین باره شواهد متعددی فرضیه فوق را تقویت می کند: یکی وجود چند سازه مسکونی در برخی از محوطه های متعلق به دوره های روستانشینی میانه و جدید که بر سکو های خشتی بنا شده اند. دوم، گورستان دوره روستانشینیِ نو در شوش (نکروپل) ــ که از قرار معلوم ویژه افراد بلندمرتبه جامعه بوده ـ که نیایشگاه و سکونت گاههایی متعلق به افراد بلندمرتبه بر آن قرار داشته است. سوم پراکندگی مهرها و اثر مهرهای شوش دوره روستانشینی نو در شوش و محوطه های کوچک تر که حاکی از وجود مقرراتی در توزیع کالاهای گوناگون است.
بررسیهای باستان شناختی آدامز و جانسون بیشترین و قابل اعتمادترین آگاهیها را درباره تحلیل الگوهای استقرار ــ که در تجزیه وتحلیل ساختار اجتماعی ـ سیاسی دشت شوشان بسیار سودمند است ــ دراختیار ما قرار داده است. سوزان پولاک در تحلیل شکل گیری جوامع پیچیده با ویژگیهای سلسله مراتبی عمودی از دو ره یافت استفاده کرده است که عبارت اند از: رسم نمودارهای ستونی اندازه محوطه ها در هر روز و تحلیل رتبه ـ اندازه. همه نمودارهای ستونی نظامهای استقراری دشت شوشان تقریباً مشابه یکدیگرند. بیشتر قرارگاهها کوچک تر از سه هکتارند و فقط چند محوطه بزرگ تر از ۳ هکتار وجود دارد. از دوره های روستانشینی اولیه هیچ محوطه ای بزرگ تر از ۴ هکتار وجود ندارد و همین، دال بر این است که هیچ مرکزی وجود نداشته یا این که مراکز هنوز کوچک بوده اند و برحسب اندازه از دیگر محوطه ها متمایز نشده بودند. پژوهشهای پولاک نشان دهنده ظهور چندین گروه حاکم نشینِ (به احتمال فراوان ساده) رقیب در دوره روستانشینی است. در دوره روستانشینی کهن، به نظر می رسد که قسمت غربی دشت (ناحیه غرب رود دز) به ۳ شاخه کوچک نسبتاً خودمختار تقسیم شده بود که نشان دهنده انسجام اندک است. اما در شرق دشت، سازمانی بسیار متمرکز با محوریت چغامیش به وجود آمد. چغامیش با برآورد تخمینی در حدود ۱۱ هکتار گسترش پیدا کرده بود. از چغامیش همین دوره بقایای معماری بسیار عظیمی که درنتیجه آتش سوزی از بین رفته بود، شناسایی شد که کارکرد آن دقیقاً مشخص نیست (هول ۸۵:۱۳۸۱). در دوره روستانشینیِ نو، مرکزیت دشت به بخش غربی (از چغامیش به شوش) منتقل شد. عنصر مسلط در آن شهر شوش بود که مدت زیادی از بنیاد نهادن آن نمی گذشت. سکوی بلند شوش به تنهایی در میان یادمانهای باستانی معاصرش منحصر به فرد است. این سکو تا ۱۱ متر بلندی دارد و یک بَرِ آن تقریباً ۷۰ متر است. در کنار سکو بقایای حدود یک هزار گور یا بیشتر وجود داشت.
کاوشهای باستان شناختی در آکروپل شوش (نیمه هزاره ۴ ق م) آگاهیهای منحصر به فرد درباره روشِ موسساتی کالا و پیشرفت در ساختار اجتماعی منطقه جنوب غرب ایران نشان می دهد. این شواهد از دوره روستانشینی کهن و در لایه های طبقاتی ۱۶ الی ۱۷ و ۱۸ در آکروپل شوش به دست آمد. در طبقه ۱۸ اسنادی حسابداری پیدا شده است که بر دو نوع اند: ۱. گلوله های توخالی شامل مهره های شمارشی، که گاهی سطح بیرونی آنها دارای علائم عددی است. ۲. لوحه های دارای علائم شمارشی. از همین طبقه تعداد زیادی اثر مهر، که با چرخش روی سطح گلوله های گلی، لوحها و مهرهای دوکی شکل و تکه هایی از گل رس ایجاد شده است، به دست آمد (لوبرن ۱۳۷۶ الف: ۵۲). در این مرحله، یعنی در نیمه دوم هزاره ۴ ق م معاملات اقتصادی را با مهره های شمارشی آغاز کردند. این واحدهای شمارشی را که از اشکال گوناگون بوده اند، از قبیل استوانه کوچک، صفحه مدور، مخروط کوچک و بزرگ و غیره بوده است، درون یک گلوله گلی توخالی که بر سطح بیرونی آن یک یا دو مهر استوانه ای چرخانیده بودند، قرار می دادند. مهره های شمارشی مزبور معرف واحدهای متفاوت بودند و در صورت اعتراض به معامله و یا به منظور رسیدگی و بازرسی، گلوله شکسته می شد (والا ۶۶:۱۳۷۶).
از طبقه ۱۷ یعنی در مرحله دوم، اسنادی مربوط به روشِ موسساتی کالا به دست آمد که شامل لوحهایی دارای نشانه های عددی و شمارشی بودند. در کنار لوحهای قابل مقایسه با الواح متعلق به لایه ۱۸ (مرحله اول)، لوحهایی با اندازه های کوچک تر و به شکل بالشتک با دو سطح برجسته به صورت زمخت پیدا می شود. یک مهر گرد گنبدی شکل همراه با تزیین دندانه وار مهرهای استوانه ای و نیز اثر مهرهای استوانه ای متعلق به طبقه ۱۷ (مرحله دوم) است. روی مهرهای مزبور تصاویر انسان به تنهایی یا همراه حیواناتی که در برخی از موارد به شکل تجریدی در آمده اند، به نمایش در آمده است که درواقع، به منظور تسهیل در بازرسی و بررسی محتویات گلوله گلی توخالی، دایره های گوناگون یا برشهایی بر سطح خارجی آن ترسیم می شد که از تعداد مهره های داخلی خبر می دادند.
در مرحله سوم، یعنی طبقه ۱۶ دیگر برای بررسی آنچه در درون گلوله های گلی می توانست کاربرد داشته باشد، نیازی به شکستن محفظه مورد نظر نبود و تنها خواندن نشانه های حک شده بر سطح آنها کافی بود. بر این اساس، گذاشتن اشیای شمارشی در درون گلوله های گلی حذف شد. در طبقه ۱۶ نخستین لوحهای آغاز ایلامی به همراه مهرهای استوانه ای از جنس سنگ صابون حرارت دیده و مزین به دست آمد. پژوهشهای آلن لوبرن سیر ثبت و ضبط کالا را از روش نشانه گذاری شمارشی به سوی سبک نگارش تکامل یافته، یعنی آغاز ایلامی، پیگیری می کند. درواقع از لایه این طور به نظر می آید که ساکنان شوش نه فقط قادر به نگارش بوده، بلکه به نظر می رسد قادر به نشان دادن سبک دستوری زبان نیز بوده اند. نوشته های مربوط به این لایه فقط موجودیت و مشخصات اقتصادی نداشته است (والا ۶۶:۱۳۷۶). نظارت بر کالا و شیوه انبارکردن آن و همچنین گسترش شوش به حدود ۱۰ هکتار در دوره روستانشینی نو، نشان از شکل گیری مراکز سیاسی در آخرین مرحله شوش دارد. رایت و جانسون (۱۵۷:۱۳۷۶) معتقدند نحوه ارتباطات و نظارت مرکز بر جوامع پیرامونی به صورت غیرمستقیم بوده که نشان دهنده شکل گیری سلسله مراتب عمودی در شوش در قبل از دوره اوروک و شکل گیری یکپارچگی سیاسی و اقتصادی در این دوره است. تفسیری که هنری رایت (۷۴:۱۹۹۴) از کاربرد مهرهای مکشوفه از شوش دارد، بسیار قابل تامل است. او با تجزیه و تحلیل نقشهای روی مهرها کوشید، سطح پیچیدگی اجتماعی و اقتصادی این دوره را تبیین کند. بسیاری از اینها مهرهای ساده ای با نقشهای چلیپایی شکل، حیواناتی به شکل ساده (نوعاً بُزسان) هستند. همچنین تعداد بسیار کمی (نه درصد) دارای نقشهای بسیار پیچیده هستند. یکی از این نمونه ها پادشاه حیوانات است. در این تصویر، حیوان نام بُرده در دستانش حیوانی را که احتمالاً مار یا ماهی است، نگه داشته است. نمونه دیگر به صورت تصاویر چلیپایی دندانه دار، ممکن است نشانگر نقشه سکوی مرکزی شوش باشد. یک چنین پیچیدگی نیز بر روی نقوش کوزه ها و کاسه های سفالی نقش بسته است. بسیاری از نقوش متعلق به دوره های قبلی است؛ ولی بر روی برخی از ظروف نقوش بسیار ظریف و پیچیده ای نقش بسته است. چنین پیچیدگی ای می تواند، نشان دهنده تعداد و انواع تمایزات اجتماعی ـ سیاسی باشد. یکی از این نوع نقوش، نقشهای مدور می باشد که مکمل نقشهای اصلی است. رایت با مقایسه نقشهای روی سفال و مهرها به این نتیجه می رسد که این نقوش بیانگر ظهور جوامع اشرافی و سلسله مراتبی اجتماعی و اقتصادی در این دوره هستند.
داده های باستان شناختی نشان می دهد که در دوره های کهن تا روستانشینی نو، سفال توسط صنعتگران متخصص تولید می شد (پولاک ۳۲:۱۳۸۰). کارگاههای سفالگری مکشوفه از دوره روستانشینی نو، که در جعفرآباد و چغامیش کشف شده اند، این فرضیه را تقویت می کنند که سفالگری در این دوره تخصصی شده است.
دست کم برخی از سفالینه های تولید شده در جعفرآباد ظروف ویژه تدفین بوده است (هول ۱۷۹:۱۳۸۱). برمن (۱۹۹۴) با تجزیه نوترون سفال به نتایج جدیدی درباره تولید تخصصی سفال در دشت شوشان دست یافت. برمن ۵۰۰ نمونه سفال دوره میانی و نویِ روستانشینیِ کهنِ دشت شوشان را با روش NNA بررسی کرد. این سفالینه ها به دو گروه اصلی تقسیم می شوند که عبارت اند از: ظروف قرمز ساده و ظروف نخودی منقوش سیاه رنگ. این پژوهشها نشان می دهند که سفالهای قرمز و نخودی به دو شیوه متفاوت از هم تولید می شدند. سفالینه های قرمز از نوع سفالینه هایی هستند که فقط جنبه سودمندی داشته اند؛ و از بُعد زیبایی و غیره مدنظر تولیدکننده و مصرف کننده نبوده اند. این سفالینه ها آمیزه ای از کاه دارند. ترکیب شیمیایی این دسته از سفالینه ها محل به محل متفاوت بوده است. این بررسیها نشان می دهند سفالینه های قرمزرنگ در سطح بسیار گسترده به صورت محلی و به عبارتی خانه داری، تولید می شده اند. لذا تصور می شود روستایی مستقل سفال قرمزرنگ تولید می کرد. نکته مهم این که در دوره روستانشینی کهن شیوه تولید سفال قرمزرنگ تا حدودی متحول شد و در بعضی از استقرارها بافت شیمیایی گِلِ سفال شبیه به هم بود. به نظر می رسد این نوع سفالینه ها در هر استقراری در یک مکان تولید می شدند. گل سفالینه های نخودی، که از نوع ظریف است، متفاوت از سفالهای قرمزرنگ اند. براساس بررسیهای NNA سفالهای نخودی در روستانشینی میانی احتمالاً در یک یا چند محل استقراری تولید می شدند، درحالی که در اوایل روستانشینی کهن این نوع تولید تغییر می کند و ترکیب شیمیایی دوره روستانشینی نو سفالهای نخودی منقوش به رنگ سیاه در حد بسیار بالایی شبیه به هم هستند که نشان دهنده تولید سفال در مقیاس وسیع می باشد. همچنین بافت استقرار که مجموعه ای از محوطه های بزرگ تر و کوچک تر می باشد، نشان دهنده ظهور حاکم نشینان کوچک در منطقه است. از بررسیهای سطحی، نزدیک به ۱۳ جایگاهِ تولید سفال نخودی مشخص شد. در این جایگاهها شواهدی مستقیم از تولید سفال همانند جوش، کوره و تسهیلات مربوط به سفالگری به دست آمد. علی رغم این که تعداد محوطه هایی که به تولید سفال پرداختند، بسیار زیاد است، ولی گِل سفالی که به کار رفته، یکی بوده است و این نشان می دهد گل سفال در محل و یا محلهای ویژه ای تهیه و آماده می شد و سپس در سراسر منطقه پخش می شد. لذا می توان تصور کرد احتمالاً سفالگران یک منبع گِل سفال بسیار تمیز با انحناپذیری فوق العاده را برای ساخت سفال نخودی به کار می بُرده اند که تا شعاع چندین کیلومتر وسعت داشته است. همچنین برمن (۲۸:۱۹۹۴) معتقد است برخی از سفالگران با تولید انبوه سفال، نه تنها نیازمندیهای روستای خود را تامین می کردند؛ بلکه آن را در سطح گسترده ای پخش می کرده اند. ۳۲ ظرف از آبخوریهای بسیار ظریف و کاسه های مکشوفه از آکروپل شوش، تجزیه شیمیایی شدند. این بررسیها نشان می دهند این ظروف در خارج از دشت ساخته شده اند و در قبور حاکمان محلی به کار رفته اند.
داده های مردم نگاری مرتبط با تولید سفال در جوامع حاکم نشین، نشان دهنده راهبردهای مختلف درباره شیوه تولید سفال، شامل تولید خانه داری تا تولید کارگاهی است. بررسیهای مردم نگاری نشان می دهد که حاکم نشینان، نظارتی بر تولید سفال به طور کامل نداشتند. سفال شیئی ضروری بود که انسانها به شمار زیادی از آن نیاز داشتند. از طرفی تهیه گل سفال و ساخت آن به سهولت امکان پذیر بوده است. لذا نظارت بر مواد خام برای تولید سفال برای حاکمان هزینه های زیادی در بر داشت. بنابراین، بهترین راهبُردها در این باره، پرداخت مالیات به حاکم، توسط سفالگران بوده است. داده های مردم نگاری نیز چنین نظری را تایید می کند که سفالگران به همراه پرداخت مالیات، بعضی از اشیاء هزینه بَر را نیز به حاکمان تقدیم می کردند؛ لذا می توان تصور کرد که در این دوره برخی از کالاها به صورت مستقل تولید می شدند و یک سری از کالاها به صورت کالاهای منزلتی توسط صنعتگرانی تولید می شد که یک قشر حامی داشتند که همان اشراف و خانواده حاکم بودند و با حمایت از متخصصین به تولید کالا کمک می کردند. مصرف کنندگان این کالاها نیز از قشر خاصی بودند. بنابراین با توجه به داده های مختلف می توان درباره شکل گیری جوامع رتبه ای با ویژگی موروثی و همچنین اکتسابی از دوره روستانشینی نو با اطمینان بیشتری سخن گفت. در این ساختار نو احتمالاً گروههایی مذهبی و نیروهای عقیدتی در زمره افرادی از جامعه بودند که این شکاف را در شوش تشدید کرده بودند. این نظریه با وجود قبرستان آکروپل و سکوی بلند آن تقویت می شود.

نظرات کاربران درباره کتاب تاریخ جامع ایران