فیدیبو نماینده قانونی مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تاریخ جامع ایران

کتاب تاریخ جامع ایران
جلد اول

نسخه الکترونیک کتاب تاریخ جامع ایران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱۸,۷۵۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب تاریخ جامع ایران

تاریخ جامع ایران عنوان مجموعه‌ای است ۲۰ جلدی، مشتمل بر وجوه مختلف تاریخ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایران از دوران پیش از اسلام تا انقراض قاجار. مراد از ایران در این مجموعه، دنیای ایرانی یا ایران فرهنگی است که همواره قلمروی گسترده‌تر از مرزهای جغرافیایی این سرزمین را شامل می‌شده است. از این وجهه نظر، مجلدات و ابواب مربوط به تاریخ فرهنگی ایران، بی ‌شک از اهمیت خاص برخوردار خواهد بود. پنج جلد نخست تاریخ جامع ایران به تاریخ ایران پیش از اسلام اختصاص دارد. جلد اول مشتمل بر سابقۀ انسان کهن در فلات ایران و تمدن‌های پیش از آریایی‌ها، ورود آریائی به ایران عصر مادها و قسمتی از تاریخ سیاسی هخامنشیان است. جلد دوم با دنبالۀ تاریخ هخامنشیان آغاز شده است. تاریخ ایران به روزگار سلوکیان، دولتهای پراکنده یا ملوک الطوایف، عصر ساسانیان، و سر انجام تاریخ اساطیری ایران در همین جلد مورد بررسی قرار گرفته است. جلد سوم تاریخ اقتصادی و اجتماعی ایران از آغاز تا پایان دورۀ ساسانی؛ آنگاه تشکیلات اداری و نظامی در ایران؛ و سرانجام باستان شناسی و هنر ایران در دوره‌های فرمانروایی مادها و هخامنشیان را در بر دارد. در جلد چهارم ضمن ارائه تحقیق در هنر و معماری ایران پیش از اسلام، به ادیان و آموزش و پرورش در ایران نیز توجه شده است. جلد پنجم هم مشتمل است بر تحقیق در زبان و ادبیات ایران، تاریخنگاری، جغرافیا نویسی، فلسفه و دانشهای دیگر.

ادامه...

بخشی از کتاب تاریخ جامع ایران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

دوره های پارینه سنگی، میان سنگی و نوسنگی در ایران

جلال الدین رفیع فر

مقدمه

عمر انسان (۴ میلیون سال) درصد بسیار ناچیزی از عمر موجود زنده (۸/ ۳ میلیارد سال) را دربرمی گیرد. این رقم نسبت به عمر کره زمین (۵/ ۴ میلیارد سال) باز هم ناچیزتر می شود (۰۰۰‘۱۰/۱ درصد)، اما در مقایسه با عمر اولین پستانداران (۷۰ میلیون سال) چیزی حدود ۸ درصد می شود.
عصر پارینه سنگی، با پیدایش انسان بر روی کره زمین آغاز شده است و تا پایان آخرین دوره یخ بندان موسوم به ورم(۴۵) در حدود ۱۲ هزار سال پیش در اروپا ادامه یافته است. این دوره، طولانی ترین دوره زندگی انسان را تشکیل داده است.
اگر زمان پیدایش انسان را حتی ۲ تا ۵/ ۲ میلیون سال پیش در نظر بگیریم، با یک محاسبه ریاضی ساده متوجه می شویم که چیزی حدود ۹۸ درصد از تاریخ زندگی انسان در عصر پارینه سنگی طی شده است؛ هرچند فرهنگ و شیوه زندگی این دوره هنوز در میان بعضی از اقوام امروزی حضوری فعال دارد و به عبارتی شاید بتوان گفت که این دوره هنوز در برخی از نقاط دنیا به پایان نرسیده است(۴۶).
دست کم دو شاخص اصلی برای این دوره می توانیم بیان کنیم: ۱. اقتصاد مصرفی مبتنی بر شکار و گردآوری؛ ۲. تولید ابزارهای سنگی ـ استخوانی و همچنین ابزارهایی با منشا گیاهی با استفاده از تکنیکهای مختلف و عمدتاً برای انجام امور معیشتی از جمله شکار، صید، گردآوری و در برخی از موارد تولید ابزارهایی از همین جنس برای ساختن آثار هنری و اشیاء فرهنگی.
دوره پارینه سنگی به ۴ دوره تقسیم شده است: ۱. پارینه سنگی قدیم؛۲. پارینه سنگی میانه؛ ۳. پارینه سنگی جدید؛ ۴. فراپارینه سنگی.
در آفریقا این دوره حدود یک میلیون سال زودتر از سایر نقاط دیگر دنیا آغاز شده است.

دوره پارینه سنگی قدیم

قدیم ترین و طولانی ترین عصر زندگی انسان به این دوره تعلق دارد، که با پیدایش اولین ابزارهای سنگی تراشیده شده به دست انسان آغاز می شود و با پیدایش انسان معروف به انسان اندیشمند و ناپدید شدن انسان معروف به راست قامت (حدود ۳۰۰ هزار سال پیش) پایان می یابد.

ایران در دوره پارینه سنگی قدیم

بازمانده های فرهنگهای مربوط به این دوره تاکنون دست کم در ۴ منطقه از ایران شناسایی شده است:
۱. منطقه شمال خراسان
در سالهای ۱۹۷۴-۱۹۷۵م، آریایی و تیبو(۴۷)، زمین شناسان ایرانی و فرانسوی، هنگام بررسیهای زمین شناختی در بستر رودخانه کشف رود، در ۱۰۰ کیلومتری شرق مشهد، موفق شدند حدود ۶۰ قطعه ابزار سنگی، غالباً از جنس سنگهای کوارتز و کوارتزیت، را از دو منطقه ابروان و حوالی روستای بغ بغو، از سطح قدیم ترین لایه مربوط به رسوبات آبرفتی بستر رودخانه جمع آوری کنند.
مطالعه چینه شناختی، ۶ لایه را در این محل مشخص کرده است. بخشی از این ادوات از لایه اول که کاملاً بر روی سطح قرار دارد جمع آوری شده اند. ادوات اخیر، شامل ۲۰ عدد، از نوع نسبتاً ابتدایی است. همچنین می توان حدود ۱۰ عدد ابزار ساخته شده دیگر، از نوع رنده یا تراشنده بر روی قلوه سنگ یا تراشه هایی با لبه های دندانه ای و کنگره دار و بالاخره یک سوراخ کن و تراشه های ساده، مشاهده کرد. این ادوات همه از ناحیه ابروان جمع آوری شده اند.
از حوالی روستای بغ بغو، حدود ۱۰ ابزار سنگی از جنس کوارتز به دست آمده است که از آن میان می توان به یک تراشنده ساخته شده بر روی یک قلوه سنگ اشاره کرد که لبه های آن دارای روتوشهای نسبتاً مایل و عمیق است. همچنین ابزارهای دیگری از همین نوع، دارای چندین روتوش در جهت مخالف یکدیگر به چشم می خورد. یک چاقوی سنگی که به نظر می رسد بر روی لبه آن آثار استفاده شدن وجود دارد، نیز به دست آمده است. در این محل همچنین یک سنگ مادر و مقداری ضایعات ناشی از تراش نیز دیده می شود.
به نظر کاشفان این مجموعه، ابزارهای به دست آمده از کشف رود، مجموعه ای کاملاً متجانس است و از نظر نوع شناسی و همچنین تکنیکهای تراش همگونی چشمگیری را نشان می دهند (آریایی و تیبو ۱۹۷۵-۱۹۷۷: ۱۰۱-۱۰۸).
کاشفان این آثار معتقدند که این ادوات به دوره قبل از آشولی(۴۸) و هم عصر با فرهنگ اولدوای(۴۹) پیشرفته در آفریقای شرقی (۸۰۰ هزار سال پیش) تعلق دارد.
۲. فرهنگ لادیزی(۵۰)
در سال ۱۹۷۶م، یک متخصص آمریکایی مجموعه دیگری از ابزار و ادوات سنگی را در سیستان کشف و جمع آوری کرد، که بعدها آن را «فرهنگ لادیزی» نامیدند.
بخشی از این مجموعه در فضای باز و از روی سطح زمینهای کناره رودخانه لادیز و بخشی دیگر از کناره رودخانه مشکید به دست آمده است (هیوم ۱۹۷۶). این محلها در دشت سرحد، در نزدیکی مرز پاکستان، میان سیستان و مکران، واقع است. به نظر می رسد، این دو محل، کارگاههای محلی تولید ابزار سنگی بودند که انسانهای آن دوره با آوردن مواد اولیه به محل، به کار تولید ابزارهای سنگی می پرداختند. هیوم آثار فرهنگ لادیزی را با توجه به داده های زمین شناختی، به دوره ای نسبت می دهد که قدیم تر از عصر یخ بندان سوم در اروپا (ریس) نیست. این دوره یخ بندان در سال یابیهای کلاسیک به اواسط دوره پلئیستوسن(۵۱) جدید، یعنی دست کم ۱۰۰ هزار سال پیش، مربوط است (اسمیت ۱۹۸۶: ۱۶).
ادوات سنگی به دست آمده از این محل، به عنوان نمونه هایی از تراشنده های آسیایی معرفی شده اند که بسیاری از آنها از شرق کشور فعلی پاکستان به دست آمده اند. کوارتزیت از مواد اولیه مورد علاقه در ساخت این ابزارها بوده است. در این مجموعه تعدادی ابزار از جنس چِرت، نوعی سنگ آتشزنه و ژاسب نیز شناسایی شده است. این ادوات غالباً از نوع خراشنده، چاقوها، قطعات کنگره دار و نوک تیز هستند. هیچ اثری از تبر سنگی در این مجموعه نیست. همچنین با هیچ گونه آثاری که به باقی مانده های فسیل شده حیوانات یا گیاهان مربوط بشود، برخورد نشده است.
وضعیت آب و هوای منطقه و طبیعت آن هنوز کاملاً ناشناخته مانده است. هیوم، کاشف این ادوات، معتقد است که مردمان ساکن در این محل از اقتصاد بسیار ساده بهره مند بودند، خوراک آنها شامل گیاهان و حیواناتی نظیر آهو، بز کوهی و خر وحشی بود، و سرانجام اینکه ساکنان منطقه، در آب و هوایی نیمه خشک و شاید هم کمی مرطوب تر از امروز در کنار چشمه های طبیعی زندگی می کردند.
۳. آذربایجان
در سال ۱۹۷۴م، هلن صادق کوروس(۵۲) ۳ غار و ۷ محل باستانی را در منطقه آذربایجان، در میان مثلث تبریز ـ مراغه ـ میانه کاوش کرد. از این محلها، مقداری ادوات سنگی به دست آمد که به نظر می رسد متعلق به دوره پارینه سنگی قدیم باشد. متخصصان، قدیم ترین آنها را به عصر پارینه سنگی قدیم مربوط می دانند (صادق کوروس ۱۹۷۶: ۱-۱۰). در این محلها متاسفانه تعداد آثار نسبتاً کم است، از جمله تعدادی محدود سنگ آتشزنه با کیفیت متوسط و تعداد دیگری از سنگهای مختلف؛ تعدادی تراشنده نیز از غارها به دست آمده است؛ ابزار سنگی مثلثی شکل با انتهای تیز شده از نوع سوراخ کن و تعدادی سنگ مادر نیز در میان ادوات به دست آمده از غارها دیده می شود.
۴. دامنه های زاگرس
در دهه های ۱۹۵۰م و ۱۹۶۰م، گروهی از باستان شناسان آمریکایی، به سرپرستی روبرت بریدوود(۵۳) (رئیس مرکز شرق شناسی دانشگاه شیکاگو) موفق شدند در چندین محل از دامنه های زاگرس، آثار مربوط به این دوره را شناسایی کنند. یکی از این محلها، بَردَبالکا(۵۴) بود. این محل یکی از قدیم ترین و معروف ترین زیستگاههای انسان در دامنه های شمال غربی زاگرس، در دره چمشمال است. ارتفاع این محل از سطح دریا حدود ۷۰۰ متر است. چارلز ردمن(۵۵)، بردبالکا را قدیم ترین زیستگاه انسانی شناخته شده در زاگرس معرفی و قدمت آن را بیش از ۱۰۰ هزار سال تعیین کرده است (ردمن ۱۹۷۸: ۶۲). اما فیلیپ اسمیت، متخصص کانادایی، سابقه بردبالکا را به اواخر سومین عصر یخ بندانی «ریس ـ ورم»(۵۶) یا آغاز آخرین عصر آن، یعنی ورم (حدود ۸۰ هزار سال پیش) نسبت داده است (اسمیت ۱۹۸۶: ۱۶). فرانسوا اور(۵۷)، انسان شناس معروف فرانسوی، آثار به دست آمده از بردبالکا را متعلق به فرهنگ آشولی جدید دانسته است، که در این صورت به بیش از ۱۰۰ هزار سال پیش مربوط می شود (۱۹۸۸: ۱۰۹).
از درون لایه های رسوبی ایجاد شده در دوره پلئیستوسن فوقانی و در میان دو لایه از گل و لای، این آثار و نشانه ها به دست آمده است: قلوه سنگهای آهکی تراشیده شده؛ ابزارهای ساخته شده از سنگ آتشزنه عمدتاً مشتمل بر تبرهای سنگی است که از عناصر مشخص فرهنگ آشولی بوده است. با این تفاوت که بعضی از این تبرها بسیار کوچک تر از نمونه های شناخته شده است؛ ابزارهایی که از قطعات کوچک سنگ ساخته شده اند و لبه های آنها نشانه هایی از لب پرشدگی (روتوش) را به خوبی نشان می دهد. این ادوات غالباً بدون بهره گیری از تکنیک لووالوا(۵۸) که یکی از تکنیکهای ابزارسازی مشخص اواخر فرهنگ آشولی است، تولید شده است (والا ۱۹۹۲: ۵۳۴).
به نظر برخی از محققان، استخوانهای به جای مانده از حیواناتی نظیر فیل، کرگدن، آهو، گوسفند، بز وحشی، و اسب وحشی، نشانه آن است که سازندگان این ابزارها به شکار این حیوانات می پرداختند. وجود این حیوانات علف خوار خود از پوشش گیاهی فراوان در دامنه های غربی زاگرس در این دوره خبر می دهد. همچنین باقی مانده های به دست آمده از نوعی حلزون زمینی از این محل، نشانه روشنی از وجود آب و هوای مناسب و مطلوب دارد که تفاوت چندانی با آب و هوای امروزی نداشته است.
در ایران، محل باستانی دیگری به نام «پل باریک» در دره هلیلان (لرستان) حاوی ابزارهایی از نوع تبر سنگی کوچک و ابزارهای ساخته شده از قلوه سنگهای رودخانه ای بوده است. به نظر کاشفان، احتمالاً این آثار به این دوره تعلق دارند. در همین محل، دست افزار ساخته شده از سنگ آتشزنه نیز به دست آمده است. به نظر کاشفان، این ادوات نیز به دوره آشولی جدید تعلق دارند. دو محل باستانی دیگر متعلق به این دوره، کام بازار در کردستان و گاکیا در نزدیکی کرمانشاه است، که هر دو محل، با توجه به دارا بودن آثار مشابه با بردبالکا، احتمالاً با آن هم عصر هستند (مورتنسن ۱۹۹۳: ۱۵۹-۱۷۵). اینکه این ابزارها را چه نوع انسانهایی ساخته اند، هنوز به درستی روشن نیست؛
زیرا تاکنون هیچ اسکلت انسانی که به این دوره تعلق داشته باشد، پیدا نشده است. اما به خوبی می دانیم که این منطقه با توجه به شواهد موجود، محل زندگی انسانهای نئاندرتال بوده است. از طرف دیگر، می دانیم که در این دوره، انسانهای نوع ساپینس(۵۹) نیز زندگی می کردند. ضمناً این احتمال نیز وجود دارد که انسانهای نوع معروف به راست قامت(۶۰) نیز در آن زمان هنوز به طور کامل ناپدید نشده بودند.
در مجموع، می توان گفت که ایران و به طورکلی خاور میانه در عصر پارینه سنگی قدیم هنوز آن طورکه باید مورد بررسی و مطالعه باستان شناختی قرار نگرفته است و اطلاعات موجود، عملاً امکان دسترسی به یک نتیجه گیری مشخص درباره دوره پارینه سنگی قدیم را در اختیار قرار نمی دهد.

دوره پارینه سنگی میانه

این دوره از نظر تاریخی به دوره زندگی انسانهای اندیشمند و انسانهای نئاندرتال مربوط می شود. اوایل این دوره مصادف است با زمان ناپدید شدن تدریجی انسانهای راست قامت، یعنی حدود ۲۰۰ هزار سال پیش، و پایان آن نیز برمی گردد به زمان انقراض انسان نئاندرتال، یعنی حدود ۴۰ هزار سال پیش.
لازم به ذکر است که در این دوره، نشانه هایی که حضور انسان اندیشمند را تایید کند، وجود دارد، اما به نظر می رسد که اکثریت انسانهای این دوره را، انسانهای نئاندرتال تشکیل می دادند. همین نظریه براساس داده های به دست آمده از مناطق جغرافیایی وسیعی در قاره های اروپا و آسیا خصوصاً آسیای غربی ارائه شده است. معروف ترین فرهنگ انسان نئاندرتال اندیشمند با نام فرهنگ موستری(۶۱) (موسترین) شناخته می شود که نامی است برگرفته از غار موستیه(۶۲)، در جنوب فرانسه، که یکی از محلهای زندگی این انسان بوده است. از ویژگیهای فرهنگ موستری، داشتن عناصر غیرمادی است که برای اولین بار در این فرهنگ حضور مشخص دارند، مانند آداب تدفین مردگان. تاکنون، هیچ گونه نشانه ای از هنر در این فرهنگ مشاهده نشده است(۶۳). عناصر اصلی فرهنگ موستری را بیشتر، ابزارهای سنگی تشکیل می دهد که برحسب منطقه با یکدیگر تفاوت داشته است، اما نمونه های شاخص آن، عبارت است از: پیکانهای نسبتاً کوچک با لبه های تیزشده، تراشنده های سنگی و تعداد اندکی ادوات سنگی برای سوراخ کردن. ابزارهای استخوانی در این فرهنگ تقریباً غایب است (بُرده ۱۹۶۸: ۹۹).
آثار و نشانه های فرهنگ موستری در ایران برای اولین بار در سال ۱۹۲۸م در دامنه های زاگرس شناسایی شد. این اطلاعات را بررسیهای گارو(۶۴) در شمال زاگرس در اختیار پژوهشگران قرار داد. گارو پس از بررسیهای سطحی در منطقه کرکوک، شمال زاگرس و با حفاری در غار هزارمرد، موفق شد ابزارها و ادوات سنگی قابل توجهی از فرهنگ موستری به دست آورد (گارو ۱۹۳۰: ۸-۴۳). سپس کالتون کون(۶۵)، متخصص آمریکایی دانشگاه نیویورک، در سال ۱۹۴۹م در همان منطقه (کردستان) از طریق یک سلسله بررسیها و کاوشهای عجولانه، بالاخره موفق شد آثار مربوط به این فرهنگ را از درون لایه های غار تمتما(۶۶) بیرون آورد (۱۹۵۱م). کون، همچنین، در غار بیستون در زاگرس مرکزی و غار خونیک(۶۷) در نزدیکی بیرجند، در شرق ایران، نزدیک مرز افغانستان آثار مربوط به فرهنگ موستری را شناسایی کرد (کون، ۱۹۵۱م).
از سال ۱۹۵۱م یک هیئت آمریکایی به سرپرستی روبرت بریدوود به کار بررسی دامنه های زاگرس در کردستان پرداخت (بریدوود و هاو ۱۹۶۰). این گروه موفق شد در این بررسیها محلهای باستانی اسپیلیک و همچنین منطقه تیرهای تلفن ۲۶/ ۲۲ را بررسی کند که حاوی آثار فرهنگ موستری بود. در سال ۱۹۵۴م، بوریس هاو پناهگاه ببخال را در زاگرس حفاری کرد. بریدوود نیز با حفاری غارهای کوبه و وارواسی در کرمانشاه به بررسیهای خود تا دهه ۱۹۶۰م ادامه داد.
از سال ۱۹۶۲م بررسیهای فرانک هول(۶۸) و جیمز فلانری(۶۹) به کشف محلهای جدید متعلق به این دوره انجامید. غارهای کل داود، ارجنه، کنجی، قمری (قامری) و یافته ، همگی در دره خرم آباد نیز از آن جمله بود (۱۹۶۷م). در همین زمان نیز مک بورنی با گمانه زنی در غار «کیآرام» (گرگان) در شمال ایران (۱۹۶۴م) و فیلیپ اسمیت با حفاری غار «خر ملی» در کرمانشاه (۱۹۶۶م) اطلاعات بیشتری درباره این فرهنگ در اختیار قرار دادند. پس از آن نیز مک بیولی با بررسی غارهای هومیان و برد سپید از آثار این فرهنگ در منطقه کوهدشت خبر داد (بیولی و دیگران ۱۹۸۴: ۱-۳۸).
بررسیهای مورتنسن در دره هلیان (لرستان) نیز در سال ۱۹۷۳م منجر به شناسایی چند محل دیگر مربوط به دوره پارینه سنگی میانه گردید که از جمله این محلها به غارهای ویلا، چشمه کرهه، تنگ میکوش و سرسراب می توان اشاره کرد (مورتنسن ۱۹۷۵: ۱-۱۲).
اخیراً گروهی از باستان شناسان ایرانی نیز موفق شدند با بررسیهایی که در دره خرم آباد و منطقه کوهدشت انجام دادند، محلهای جدیدی را شناسایی کنند. آثار به دست آمده از غارگچی در این منطقه، به گفته کاشف آن، به عصر پارینه سنگی میانه تعلق دارد (روستایی و دیگران ۱۳۸۰: ۴۵-۶۴).
همان طورکه ملاحظه شد، دامنه های شمالی و مرکزی زاگرس با بیش از ۲۰ محل باستانی، یک استان پیش از تاریخی در دوره پارینه سنگی میانه را به وجود آورده است.
بنا به گزارشهای پراکنده، در حوزه مرودشت در غار اشکفت گاوی (رُزنبرگ ۱۹۸۰م) و در حوزه جهرم در محلی به نام برم شور و در سواحل شمالی دریای عمان در محلی در نزدیکی کنارک، وجود چنین فرهنگی غیرممکن نیست (پیپرنو ۱۹۷۲: ۱۸۳-۱۹۷).
در سواحل جنوبی دریای کاسپی (خزر)، در غارهای کمربند، هوتو (کون ۱۹۵۱م)، آل تپه (مک برنی ۱۹۶۸: ۳۸۵-۴۱۳) و گمیشان، همگی واقع در نزدیکی بهشهر، احتمال اینکه آثار مربوط به این دوره وجود داشته باشد، بسیار زیاد است.
در تمام محلهای باستانی فوق، با توجه به گزارشهای موجود، در حال حاضر ۳ محل باستانی وجود دارد که به نظر می رسد دارای اهمیت بیشتری باشند: ۱. غار وارواسی (کرمانشاه)؛ ۲. غار کنجی (خرم آباد)؛ ۳. غار هومیان (لرستان).
وارواسی در ۱۱ کیلومتری کرمانشاه در دره تنگ کنشت واقع است. این غار توسط بوریس هاو حفاری شد و آثار به دست آمده از آن در حال حاضر، در موزه دانشگاه پنسیلوانیا نگهداری می شود. آثار فرهنگ موستری در این غار از عمق ۳ متری به پایین به دست آمده است. ابزارها بیشتر شامل تراشنده و سرنیزه است. تعداد کمی هم ابزارهایی با لبه دندانه ای و همچنین کنگره دار به دست آمده است.
غار کنجی از دیگر محله هایی است که در دره خرم آباد در ارتفاع ۱۳۰۰ متری از سطح دریا قرار دارد. این غار را در سال ۱۹۶۳م دو باستان شناس آمریکایی مورد کاوشهای باستان شناختی قرار دادند. با حفاری یک گمانه ۱۰×۱ متری که در طول غار قرار داشت، ۱۲ لایه از رسوبات طبیعی متعلق به دوره های هلوسن(۷۰) و پلئیستوسن جدید، مشخص شد. این ۱۲ لایه وجود آثار مربوط به ۳ دوره تمدنی را در این محل مشخص کرد. آثار به دست آمده از یک متر بالایی به عصر سفال (تمدن اوروک) تعلق داشت، لایه های میانی به عصر پارینه سنگی جدید و لایه های پایینی به پارینه سنگی میانه (هول و فلانری ۱۹۶۷: ۱۴۷-۲۰۶).
قدمت آثار به دست آمده از لایه موستری غار، پس از انجام آزمایشهای رادیوکربن، حدود ۴۰ هزار سال تعیین شده است (باملر و اسپث ۱۹۹۳: ۲). ادامه حفاری در سال ۱۹۶۹م که در سطح وسیع تری انجام شد، مجموع سطح حفاری شده را به حدود ۱۳۲ متر مربع رساند. تعداد ادوات به دست آمده از غار کنجی، حدود ۲۷۰۰ عدد گزارش شده است. ظاهراً جدا کردن این ادوات برحسب دوره ها کار آسانی نبوده است. به نظر می رسد که مشخص ترین ابزارهای موستری در کنجی، همان سرپیکانها باشد.
به این دسته از ادوات می توان تراشنده های متقارب را نیز افزود.
مطالعات بیولی درباره ادوات موستری غارهای هومیان و برد سپید در نوع خود بسیار مهم و قابل توجه است. بیولی در مقاله مفصلی که در سال ۱۹۸۴م منتشر کرد، ضمن معرفی ادوات موستری غار بیستون، ادوات به دست آمده از ۵ غار هومیان، شانیدر(۷۱) D، هزارمرد C، کنجی و بیستون را از نظر آماری مقایسه کرد، که نتایج قابل تعمقی در پی داشت (بیولی و دیگران ۱۹۸۴: ۶۴-۶۶).
اکثر صاحب نظران بر این باورند که مجموعه ادوات فرهنگ موستری منطقه زاگرس با نمونه های هم عصر خود در منطقه لوانت(۷۲)، سواحل شرقی دریای مدیترانه، تفاوت اساسی دارد. موستری نوع زاگرس بر حسب آخرین مشخصات به دست آمده، یک مجموعه کاملاً جدا را تشکیل می دهد. این نوع موستری، در مقایسه با فرهنگ مشابهش در منطقه لوانت و حتی مصر، مشخصات ویژه خود را دارا ست؛ هرچند بیشتر به فرهنگ موستری اروپا نزدیک است و می توان آثار آن را به عنوان مجموعه ای حد واسطِ فرهنگ موستری مشخص اروپا و موستری کوئینا(۷۳) قرار داد. شباهت این موستری به نوع اول بیشتر از جهت فقدان تبرهای سنگی و سرپیکانهای نسبتاً کوچک آن است که روتوش نسبتاً ظریفی نیز دارد.
این فرهنگ به نظر می رسد که خیلی زود به پایان رسیده باشد، زیرا بالاترین قسمت لایه D غار شانیدر قدمتی حدود ۴۴ هزار سال پیش را نشان می دهد. ابتدای این فرهنگ در خاورمیانه، با توجه به قدمت تعیین شده برای هومیان، که به نظر می رسد تا کنون قدیم ترین باشد (۱۰۰ هزار سال پیش) تقریباً هم زمان با اروپا است. با وجود این، هنوز سوالات نسبتاً زیادی وجود دارد که پاسخ قابل قبولی برای آنها پیدا نشده است. از جمله این سوالات بحث مربوط به خاستگاه آن است، یا اینکه آیا این فرهنگ وارداتی است؟ زیرا از آغاز به صورت یک مجموعه کاملاً منسجم و ساختارمند ظاهر می شود و تقریباً هیچ نشانه ای وجود ندارد که رابطه آن را با فرهنگهای قدیم تر (مثلاً آشولی که البته در منطقه زیاد شناخته شده نیست) نشان بدهد. همچنین هنوز از چگونگی زوال این فرهنگ اطلاعی دقیق در اختیار نداریم، زیرا دوره بعدی نیز به طوری که خواهیم دید، خود در شکلی کاملاً جا افتاده و منسجم از ابتدا ظاهر می شود.

دوره پارینه سنگی جدید

پیدایش این دوره با تسخیر کامل کره زمین توسط انسان امروزی همراه است. آغاز این دوره را از حدود ۳۵ تا ۴۰ هزار سال پیش تخمین زده اند که تا حدود ۱۰ هزار سال ق م در اروپا ادامه داشته است. پایان این دوره در خاورمیانه را صاحب نظران حدود ۴ هزار سال زودتر نسبت به اروپا (۱۴ هزار سال پیش) تعیین کرده اند.
منابع موجود درباره این عصر به مراتب بیشتر از دوره قبل است. ازاین رو، شناختی که از این دوره وجود دارد، بسیار مفصل تر و کامل تر از دوره پارینه سنگی میانه است.
از ویژگیهای مهم عصر پارینه سنگی جدید، افزایش قابل توجه جمعیت است. زیرا آثار به جای مانده از زندگی انسانهای این دوره نسبتاً زیاد است. آثار مربوط به این دوره، در مناطق بسیار وسیعی از کره زمین (در همه قاره ها) شناسایی شده است. در این دوره، مکانهای انتخاب شده برای زندگی را علاوه بر غارها، پناهگاههای زیرسنگی و فضاهای باز (دشتها) نیز تشکیل داده اند.
طول این دوره در عصر یخ بندان چهارم طی شده است. از حدود ۸۰۰‘۱۱ سال پیش، هم زمان با نوسانهای آلرود(۷۴) که نشان دهنده بهتر شدن آب و هوا است، دوره یخ بندان، همچنین عصر پارینه سنگی، در اروپا به پایان رسید. در این دوره، حیوانات بزرگ عصر یخ بندان (ماموت و کرگدن) افزایش چشمگیری داشتند، و به نظر می رسد شرایط مناسبی برای شکار ــ اصلی ترین منبع معیشت انسانهای آن زمان ــ فراهم شده بود.
از مشخصه های دیگر این دوره، پیدایش یک سلسله نوآوریها در زمینه فناوری است. ساخت ابزارهای جدید با کاربردهای دقیق تر و متنوع تر نشانه بارز این نوآوری است. از جمله مهم ترین آنها، عمومیت یافتن استفاده از فناوری ساخت تیغه و به طور کلی صنعت تیغه سازی است. از نوآوریهای دیگر این دوره، استفاده از مواد استخوانی در ساخت ابزارها و همچنین اشیاء هنری است که تا قبل از این دوره ظاهراً رایج نبوده است. مهم ترین ویژگی این دوره، گسترش و توسعه جلوه های هنری و تظاهرات مذهبی است که به نظر می رسد بیش از هر چیز فرهنگهای این دوره را تحت تاثیر قرار داده باشد.
گارو اولین تحقیقات را درباره این دوره، در منطقه زاگرس انجام داد. او مدتی نسبتاً کوتاه به حفاری غار هزارمرد در شمال عراق پرداخت و پس از آن، گمانه ای هم در غار زارزی(۷۵) باز کرد و در هر دو منطقه به آثار متعلق به این دوره دست یافت (گارو، ۱۹۳۰). از این زمان به بعد باستان شناسان دیگری نیز به حفاری و تحقیق در این ناحیه پرداختند. از جمله ۳ گروه باستان شناس آمریکایی برای ادامه تحقیقات باستان شناسی به محل اعزام شدند که بخشی از تحقیقاتشان به این دوره مربوط می شد: گروه اول، به سرپرستی روبرت بریدوود که کار بررسی مناطق باستانی منطقه کردستان عراق و همچنین بخشی از زاگرس مرکزی (منطقه کرمانشاه) را به عهده داشت. گروه دوم، به سرپرستی سولکی(۷۶) از دانشگاه کلمبیا، که ماموریت اصلی اش حفاری غار بسیار مهم و معروف شانیدر در شمال عراق بود. سومین پروژه را فرانک هول و همکارانش جیمز فلانری و جیمز نلی اجرا کردند. هدف اصلی گروه اخیر، بررسی و حفاری مناطق مهم دوران پیش از تاریخ لرستان، خصوصاً دره خرم آباد بود.
نتایج کار این ۳ گروه، به همراه تحقیقات دیگری که به وسیله افراد مختلف در این ناحیه انجام شد، اطلاعات نسبتاً باارزشی در اختیار باستان شناسان قرار داد که به اختصار به شرح آنها خواهیم پرداخت.
تاکنون، حداقل ۶ اجتماع متعلق به فرهنگ بردوستی(۷۷) در دامنه های زاگرس شناسایی شده است که ۵ اجتماع در ایران و یک اجتماع در خاک عراق فعلی بوده است (اسمیت ۱۹۸۶: ۲۶). در حال حاضر تعیین دقیق شمار محلهای باستانی مربوط به این فرهنگ مشکل است، اما آثار پراکنده آن را در سراسر کوههای زاگرس می توان یافت؛ از جمله در شمال (کردستان) که قدمت ابزارهای به دست آمده متعلق به این دوره در آنجا به ۳۴ تا ۲۴ هزار سال قبل می رسد، و نیز در زاگرس مرکزی در غارهای خر ملی (در نزدیکی بیستون در کرمانشاه) و وارواسی. انواع اسکنه ها از نوع چندوجهی و همچنین رنده های سنگی و تیغه های با لبه های دندانه دار از این غارها به دست آمده است که ۳۰ درصد آنها را ریزابزارها و ۳۸ درصد آنها را ریزتیغه های نوع دوفور(۷۸) و حدود ۱۵ درصد آنها را ریزتیغه هایی با روتوشهای مقطعی بر روی قسمتی از لبه ها تشکیل می دهد. نکته قابل توجه در میان آثار به دست آمده از غار وارواسی، تیغه ها و ریزتیغه ها ست که حدود ۶۰ درصد ابزارهای به دست آمده را شامل می شود (اُلزوسکی ۱۹۹۳: ۱۸۷-۲۰۷).
در محدوده زاگرس مرکزی تعداد خراشنده های کشف شده نسبتاً کم است. اغلب آنها از نوع ساده و بر روی قسمت انتهایی تیغه ها ساخته شده است، و تعدادی دیگر از نوع قایقی شکل است. در غار برد سپید (نزدیک سراهان لرستان) نیز می توان آثار مربوط به این فرهنگ را مشاهده کرد (مک برنی ۱۹۷۰: ۱۸۵-۱۸۶).
در مجموعه غارهای ارجنه، یافته و پاسنگر (اجتماع خرم آباد) تعدادی ابزارهای سنگی مشابه به دست آمده که وضع نسبتاً روشن تری دارند و براساس آنها این فرهنگ را به دوره های کوتاه تری تقسیم کرده اند: ۱. دوره بَرَدوستی قدیم با قدمت ۳۸ تا سی هزار سال ق م؛ ۲. دوره بَردوستی جدید با قدمت ۳۰ تا ۲۰ هزار سال ق م.
در خوزستان هنوز اثری از فرهنگ بَردوستی یافت نشده است، اما رایت، حدود ۶ محل را در منطقه ایذه شناسایی کرد و احتمال داد که به این فرهنگ تعلق داشته باشد (اسمیت ۱۹۸۶: ۲۷).
در بخش جنوبی زاگرس احتمالاً می توان آثار این فرهنگ را در غاری به نام اشکفت قادی برم شور در کنار دریاچه مهارلو و همچنین در کناره دریاچه تشک واقع در نزدیکی شیراز یافت (پیپرنو ۱۹۷۴: ۹-۱۳). در مجموع آثاری که از رهگذر آن بتوان جلوه های معنوی فرهنگ بردوستی را روشن کرد، تقریباً به دست نیامده است. در مقابل، ابزارهای بسیاری از این فرهنگ کشف شده است که بیانگر فراوانی عناصر مادی آن است.

دوره فراپارینه سنگی

این دوره یکی از دوره های تعیین کننده در جامعه بشری به ویژه جامعه پیش از تاریخ است. در این دوره، ایران و به ویژه دامنه کوههای زاگرس نسبت به نقاط دیگر دنیا اهمیت ویژه ای دارد. این دوره، همه فرهنگهای عصر پایانی آخرین یخ بندان را تا پیدایش جامعه تولیدکننده و به وجود آمدن جامعه جدید (جامعه کشاورز ـ دامپرور)، در بر می گیرد، که حدود ۴ هزار سال به طول انجامیده است. این دوره در خاورمیانه از ۱۶ هزار سال پیش آغاز شده و تا حدود ۱۲ هزار سال پیش به طول انجامید. زمان پایان این دوره در خاورمیانه با زمان آغاز آن در اروپا هم عصر است. به عبارت دیگر، در این مقطع از تاریخ، تمدن خاورمیانه حدود ۴ هزار سال از اروپا پیشی می گیرد.
در اوایل سده ۲۰م، این دوره با اصطلاح میان سنگی شناخته می شد، اما مدتی است که از اصطلاح فراپارینه سنگی استفاده می شود.
شاخصها یا دست کم یکی از شاخصهای مهم این دوره، عمومیت یافتن ابزارهای سنگی کوچک، خصوصاً انواع هندسی شکل آنها است. مشخص ترین نمونه های هندسی شکل آنها از انواع هلالی، مثلثی، مستطیلی و ذوزنقه ای است. افزون بر پدیده های اخیر که تقریباً در اکثر فرهنگهای این دوره حضور چشمگیری دارد، در مراحل پایانی این عصر و این بار تنها در خاورمیانه، با اولین نمونه های حیوانات در حال اهلی شدن (سگ) و همچنین برای اولین بار با پدیده نوظهور یک جانشینی روبه رو می شویم. منطقه معروف به هلال حاصلخیز (سواحل شرقی دریای مدیترانه از یک سو و بخشی از جنوب ترکیه و دامنه های زاگرس از سوی دیگر) با داشتن شرایط کاملاً استثنایی از نظر وضعیت آب وهوایی و زیست محیطی، به نظر می رسد یکی از مناطق ویژه در دنیا باشد که کلیه شرایط لازم را برای آغاز شیوه جدیدی از زندگی (یک جانشینی) در آن زمان دارا بوده است.
فرهنگ زارزی یا زارزین، شناخته شده ترین فرهنگ این دوره در غرب ایران است. این اصطلاح برگرفته از نام غاری است به همین نام (زارزی) که در کردستان عراق واقع است. فرهنگ اخیر به دوره ای بین ۱۲۰۰۰ تا ۹۰۰۰ق م تعلق داشته است.
در ایران، سکونتگاههای مربوط به این دوره در دو منطقه کاملاً مجزا از یکدیگر پراکنده اند، که به ترتیب اهمیت عبارت اند از: ۱. سرتاسر دامنه های رشته کوه زاگرس؛ ۲. سواحل جنوبی و شرقی دریای کاسپی.
زاگرس مرکزی
در دره رودخانه گاماسب (کرمانشاه) غاری وجود دارد که خَرَمْلی نامیده می شود. این غار را در سال ۱۹۶۵م یک باستان شناس کانادایی به نام فیلیپ اسمیت کاوش کرد. این محل از عصر پارینه سنگی به عنوان سکونتگاه مورد استفاده قرار می گرفت. ضخامت لایه های باستانی آن حدود ۵/۵ متر تعیین شده است. آثار به دست آمده از آن، به ۳ دوره تمدنی تعلق دارد، که قدیم ترین آنها به فرهنگ موستری و سپس به فرهنگ بردوستی و جدید ترین آنها به فرهنگ زارزی و دوره اوایل نوسنگی تعلق دارد. پدیده هایی از نوع ریزابزارهای هندسی شکل، بخصوص مثلثی، سرنیزه های نوع گراوت، تیغه ها و ریزتیغه های فاقد روتوشهای مایل، خراشنده ها، تیغه های کولدار و بالاخره ریزتیغه های هلالی شکل به دست آمده از این غار، از جمله ادواتی است که به فرهنگ زارزی تعلق دارد (یانگ و اسمیت ۱۹۶۶: ۳۸۶-۳۹۱).
در شمال شرقی کرمانشاه، غاری به نام وارواسی قرار دارد. حفریات انجام شده در این محل نیز نشانه های حضور فرهنگ زارزی را در این غار تایید کرده است. لایه های حاوی آثار فرهنگ زارزی در این غار از سطح فعلی شروع و تا عمق ۵/ ۱ متری (حدود ۱۵ لایه، هر یک به ضخامت تقریبی ۱۰ سانتی متر) ادامه پیدا می کند. الزوسکی در گزارش تحلیلی خود آثار مربوط به این دوره را در این غار به ۴ واحد قسمت می کند: واحد ۴ (از لایه A-D)، واحد ۳ (از لایه E-G) در زیرلایه های واحد ۴، واحد ۲ (لایه های H-K) در زیرواحد ۳، و واحد ۱ (از لایه L-O) که حاوی قدیم ترین آثار مربوط به این فرهنگ بوده است. آثار به دست آمده از واحد ۱ حدود ۴۰ درصد کل اشیاء را به خود اختصاص داده است. در واحد اخیر، درصد بالایی از ابزارهای به دست آمده از نوع ریزابزار است، اما نمونه های هندسی شکل در میان آنها دیده نمی شود. این ریزابزارها بیشتر شامل ریزتیغه های روتوش دار و ریزتیغه های نوع دوفور است. سایر عناصر مربوط به فرهنگ زارزی نیز کم وبیش در این مجموعه وجود دارد. تنها نمونه غایب، مته های سنگی است. در واحد ۲ بیشترین نمونه ها، ریزابزارها و ابزارهای دندانه دار است. در همین واحد است که برای اولین بار در عصر زارزی در وارواسی مته های سنگی از نوع کوچک آن مشاهده می شود. در میان آثار به دست آمده از این واحد، به تعداد بسیار اندک ابزارهای هندسی شکل (از نوع مثلثی) نیز برخورد شده است (الزوسکی ۱۹۹۳: ۲۰۹).
در واحد ۳ تغییر اصلی پایین آمدن تعداد خراشنده ها است. از مشخصات دیگر این واحد، حضور چشمگیر ابزارهای ترکیبی (خراشنده، اسکنه، و...) است. ریزابزارهای غیرهندسی هم به تعداد زیاد نیست. انواع هندسی آنها با تعداد محدود از نوع مثلثی و در مواردی چهارضلعی و همچنین هلالی شکل وجود دارد (همان: ۲۱۰). در واحد ۴ که متاخر ترین آثار مربوط به این فرهنگ را ارائه کرده است، هیچ گونه تفاوت قابل توجهی با دو واحد قبلی مشاهده نمی شود. افزایش نسبی ابزارهای هندسی شکل را شاید بتوان یکی از ویژگیهای این واحد در نظر گرفت (همانجا).
فرهنگ زارزی در وارواسی (کرمانشاه) احتمالاً هم زمان با بردوستی جدید در سخت ترین شرایط آب وهوایی آغاز شد و از ۲۰ تا ۱۲ هزار سال ق م به طول انجامید.
دره خرم آباد
این منطقه در دامنه های زاگرس مرکزی و در شمال شرقی دشت خوزستان واقع است. مهم ترین و شاید تنها محل باستانی دوره فراپارینه سنگی آن در غاری به نام پاسنگر(۷۹) شناسایی شده است. لایه مربوط به فرهنگ زارزی غار پاسنگر حاوی ۳۷ درصد خراشنده، ۳۰ درصد ابزارهایی با کناره دندانه ای، ۲۰ درصد ریزتیغه های کولدار،۴ درصد ریز تیغه های روتوش شده، ۹ درصد ریز ابزارهای هندسی شکل (مثلثی، ذوزنقه و هلالی) و بالاخره تعدادی ریز اسکنه و خراشنده هایی در اندازه های کوچک است (تاریخ گذاری در(۸۰)....۱۹۸۷: ۴۴۲). به نظر فرانک هول و جیمز فلانری (۱۹۶۷: ۱۴۷-۲۰۶) این محل، مثل اکثر غارهای دره خرم آباد، محلی برای سکونت موقت (فصلی) بوده است. این محل سکونتگاه یک یا دو خانوار در طول یک فصل یا بیشتر، در فصل سرما (از ماه مهر تا اسفند) بوده است. این نظر بنا بر باقی مانده های استخوانی، ارائه شده است.
دره هُلَیان
در سال ۱۹۷۳م پیتر مورتنسن، باستان شناس معروف دانمارکی، این دره را که در استان لرستان واقع است، بررسی کرد. در این بررسی، تنها به شناسایی و جمع آوری آثار از روی سطح اکتفا شد. بدیهی ا ست که این روش، کار سالیابی آثار را بسیار مشکل می سازد، از طرف دیگر، غیبت کامل ریزابزارهای هندسی شکل که از جمله عناصر مشخص عصر فراپارینه سنگی است، در مجموعه هلیان، کار را مشکل تر نیز کرده است. با وجود این، مورتنسن موفق شد ۶ غار گاژل، سال مر، قلاجاها، دار مر، مال گورگلان و مالروز و چند محل باستانی در فضای باز (قراچه A و قراچه B، سداز مرد، سیمره B، C، D و وربار) را که حاوی آثار مربوط به عصر پارینه سنگی جدید و فراپارینه سنگی بود، شناسایی کند (مورتنسن ۱۹۷۴: ۱-۴۷).
دشت ایذه، ایوه و گل (بختیاری)
این منطقه دره ای نسبتاً کوچکی واقع در شمال شرقی خوزستان است. حدود ۵۰ کیلو متر مربع وسعت دارد و ارتفاعش از سطح دریا ۱۳۰۰ متر است. یکی از شاخه های رود کارون از میان این دره می گذرد و از ارتفاع ۹۰۰ متری به بالا، جنگلی است. در سالهای ۱۹۷۵-۱۹۷۶م یک گروه آمریکایی ـ ایرانی کار بررسیهای باستان شناختی این منطقه را به انجام رساندند. از میان ۱۵ محل باستانی شناخته شده در این منطقه، تنها ۶ محل حاوی آثار دوره فراپارینه سنگی بود. رایت و همکارانش موفق شدند در محلهایی به نام رضاقلی آباد، غار تالی، اشکفت قلعه بزان تالی و چند محل دیگر، ابزارهایی را که به این دوره تعلق داشت، شناسایی کنند. از جمله این آثار می توان به تعداد قابل توجهی ریز تیغه، که اکثراً از نوع ساده و گاهی از نوع کولدار است و همچنین عناصر دندانه دار و اسکنه های چندوجهی اشاره کرد. در این مجموعه، ظاهراً ابزارهای هندسی شکل نیست. به نظر رایت (۱۹۷۹م) این مجموعه دنباله دار عناصر فرهنگ زارزی در خرم آباد است و قدمتی میان ۱۰ تا ۱۴ هزار سال ق م دارد.
در منطقه شمال کوههای بختیاری نیز بررسیهای زاگارِل(۸۱) نتایج زیر را به دست داده است: در غاری معروف به نام اشکفت سنگیان، واقع در دشت شهر کرد، اکثر ابزارهای جمع آوری شده از نوع تیغه و ریزتیغه های مشخص دوره فراپارینه سنگی بود. از جمله نکات جالب در این مجموعه، توجه به ایجاد روتوش بر روی ادوات بود. نکته تعجب آور این است که در میان تیغه ها تنها ۳ تیغه فاقد روتوش است. در این محل نیز هیچ اثری از ابزارهای هندسی شکل و همچنین ابزارهای ساخته شده از سنگ ابسیدین(۸۲) نیست (زاگارل ۱۹۸۲: ۱۹).
گزارشهای پراکنده حاکی از حضور این فرهنگ در منطقه زاگرس جنوبی است. اشکفت گاوی، واقع در نزدیکی مرودشت از جمله محلهایی است که مشکوک به داشتن آثار مربوط به این دوره و این فرهنگ است (رزنبرگ ۱۹۸۰، همو ۱۹۸۵: ۵۱-۶۲).
به طور خلاصه می توان چنین نتیجه گرفت که استقرارهای این دوره در منطقه زاگرس عمدتاً فصلی بود. این استقرارها در ارتفاعات قرار داشت و در فصل گرما مورد استفاده قرار می گرفت. محلهایی که در زمستان استفاده می شد، بسیار اندک بود.
ساکنان این محلها از مواد اولیه موجود در منطقه استفاده می کردند و کمتر از موادی که منابعش در منطقه نبود (مانند ابسیدین) بهره می بردند. زندگی مبتنی بر شکار و گردآوری بود و هیچ اثری از تولید مواد غذایی نیست.
سواحل جنوبی دریای کاسپی
در سواحل دریای کاسپی و دامنه های شمالی رشته کوه البرز تاکنون تعداد قابل توجهی سکونتگاه شناسایی شده است. بیشتر قسمتهای این منطقه نسبتاً وسیع، پوشیده از جنگلهای انبوه از درختان مختلف است و منطقه، به علت کوهستانی بودن، غارهای زیادی دارد. وضعیت آب وهوایی فعلی تفاوت چندانی با آب وهوای دوره مورد نظر ندارد. زندگی ساکنان این دوره در این منطقه مبتنی بر شکار، صید و گردآوری مواد غذایی بود.
مطالعات مربوط به این دوره، از سال ۱۹۴۸م آغاز شده است. کالتون کون و پس از آن مک برنی، افرادی بودند که این مطالعات را بر عهده گرفتند. در زیر اهم گزارشهای ارائه شده درباره مهم ترین محلهای مربوط به این دوره در منطقه را مرور می کنیم:
مجموعه غارهای کمربند، هوتو و آل تپه هر ۳ واقع در حومه شهر کنونی بهشهر از جمله مهم ترین محلهای باستانی مربوط به دوره فراپارینه سنگی در منطقه است. درباره غار هوتو، متاسفانه اطلاعات منتشر شده بسیار اندک است و از وضعیت آثار آن چیز زیادی نمی دانیم(۸۳). در مقابل، درباره آثار کمربند نوشته های بیشتری وجود دارد.
۲۸ لایه شناسایی شده در کمربند، تنها به دو دوره فراپارینه سنگی و نوسنگی تعلق دارد. قدمت استقرارها در کمربند بین ۷ تا ۱۰ هزار سال ق م تعیین شده است. از طرف دیگر، در گزارش کون (۱۹۵۱م) صحبت از پیدا شدن اسکلت یک دختر ۱۲ ساله از نوع نئاندرتال شده است که با تاریخ فوق همخوانی ندارد!
ابزارهای کمربند، به جز چند تیغه ابسیدین و تعدادی کوارتز بقیه همه از سنگ آتشزنه محلی ساخته شده است. ابزارها غالباً بر روی تیغه ها ساخته شده و اندازه تیغه ها نسبتاً بزرگ است. افزون بر ابزارهایی از نوع چاقو (نزدیک به ۴۰ درصد) رنده (۱۵ درصد)، خراشنده (۵ /۸ درصد)، مته های سنگی (۵/ ۲ درصد)، ریزابزارها از نوع ساده و هندسی شکل (۳ درصد) این مجموعه را تکمیل می کند (همان).
در غار آل تپه (معروف به علی تپه) واقع در شرق بهشهر، مک برنی موفق شد،پس از یک سلسله عملیات حفاری ۲۲ لایه باستانی (استقرار) با ضخامت ۳ متر را، که در طول ۵۰۰‘۱ سال تشکیل شده است، شناسایی کند.
این لایه ها با توجه به نوع بقایای استخوانی حیوانات آن زمان به ۵ مجموعه تقسیم شده است که هر یک از آنها نمایانگر آب وهوای مشخصی است. آزمایشهای انجام شده با روش کربن ۱۴، دوره استقرار انسان را در این غار بین ۱۲۵۰۰ تا ۱۰۸۰۰ق م نشان داده است (مک برنی ۱۹۶۸: ۳۹۸). این دوره تقریباً دو هزار ساله را مک برنی به  ۳ مرحله قابل تقسیم می داند: مرحله اول (A) از ۱۲۵۰۰ تا ۱۱۷۰۰ق م ادامه یافته است. از ویژگیهای این مرحله، عمومیت یافتن ریزتیغه ها و برقراری توازن این نمونه ها با ابزارهای دیگر است (حدود ۵ درصد). مرحله دوم (B)، از ۱۱۷۰۰ تا ۱۱۱۰۰ق م به طول انجامیده است.در این مرحله، تولید ریزتیغه ها افزایش یافته است (از ۵ درصد به ۱۰ درصد). مرحله سوم (C) با ناپدید شدن ریزتیغه ها مشخص می شود، که این رویداد از ۱۱۱۰۰ق م آغاز و تا ۱۰۷۰۰ق م ادامه پیدا می کند (همانجا). متاسفانه با درگذشت این پژوهشگر، ادامه تحقیقات در این محل متوقف شد و انبوه اشیاء و آثار به دست آمده بدون اینکه بررسی شوند، به دست فراموشی سپرده شد.

نشانه ها



انسان کهن در ایران

جلال الدین رفیع فر

مقدمه

سابقه زندگی انسان بر روی کره زمین، با وجود تحقیقات نسبتاً وسیع و تخصصی، هنوز مبهم است. بخشی از این ابهام، ناشی از تفاوت نظر در تعاریفی است که از دیدگاههای مختلف (زیست شناسی، فلسفه، علوم انسانی و...) از انسان ارائه شده است. بخشی دیگر از این ابهامات به یافته های باستان شناختی (فسیلهای انسانی) دامن زده است.
دو تعریف کلی از انسان، بیش از تعاریف دیگر، مورد توجه متخصصان انسان شناس قرار گرفته است: تعریف اول، با توجه به شاخصهای علوم زیستی (زیست شناسی) و تعریف دوم بر پایه شاخصهای علوم انسانی ارائه شده است. در تعریف اول ــ که طرفداران بسیاری در میان زیست شناسان دارد ــ انسان موجودی است با ۲۳ جفت کروموزم که تنها با استفاده از دو پا و به صورت قائم حرکت می کند و از شاخه پستانداران است. این تعریف بر پایه تعداد ثابت و تغییرناپذیر کروموزمها و نیز مهندسی بسیار دقیق و پیچیده اسکلت بدن انسان ارائه شده است، که در آن ستون فقرات از یک طرف عمود بر سوراخ اُکسی پیتال(۱) (زیر جمجمه) و از طرف دیگر قائم بر مرکز ثقل بدن (وسط دو پا) قرار دارد. این مهندسی است که به این موجود امکان راه رفتن بر روی دو پا را بدون استفاده از دستها فراهم کرده است و هیچ پستاندار دیگری چنین وضعیت و مشخصه هایی ندارد. چنین تعریفی مورد توجه زیست شناسان، به ویژه متخصصان «دیرین انسان شناس» یا صاحب نظران «انسان شناسی جسمانی» قرار گرفته است. مشکل اصلی در این تعریف، تعیین تعداد کروموزمهایی است که برشمردن آنها در انواع فسیل شده انسان تقریباً غیرممکن است، اما بخش دیگر آن، یعنی وضعیت اسکلت بدن انسان، در صورت بازیافته شدن بخشهایی از اسکلت که به اندامهای تحتانی مربوط می شود، کار چندان مشکلی نیست.
تعریف دوم بیشترین طرفدار را در میان انسان شناسان دارد و یک جمله کوتاه بیش نیست: «انسان موجودی است بافرهنگ». این تعریف هم خالی از ابهام نیست، و ابهام آن در تعریف فرهنگ است. تعدد و تنوع تعریف فرهنگ موجب شده است که به راحتی نتوان در بعضی از این تعاریف، سایر موجودات را عاری از هرگونه آثار فرهنگی در نظر گرفت.
قدمت تاریخی و نیز خاستگاه انسان، دو مسئله ای است که بیش از هر موضوع دیگری توجه انسان شناسان را به خود جلب کرده است. اینکه بدانیم انسان برای اولین بار در چه زمانی و چه مکانی متولد شده، و این تولد تک مکانی یا چند مکانی بوده است، یعنی تنها یک بار و در یک محل این رویداد به وقوع پیوسته یا چند بار و در چند محل، اینکه تولد انسان یک حادثه طبیعی، ناشی از تحول بدن و تابع قانون تحول گرایی بوده، یا از همان ابتدا انسان یک موجود بافرهنگ با ویژگیهای جسمانی کاملاً مشخص و دقیق بوده از سوالاتی مهم است که بیشترین بخش مطالعات انسان شناختی را به خود اختصاص داده است.
پژوهشهای انجام شده، تنوع در نوع انسان را تایید کرده است. کهن ترین نمونه با قدمت هفت میلیون سال، بخشی از جمجمه یک استرالوپتیک(۲) (انسان نما) به نام توما است که در شرق آفریقا یافت شده است. نمونه ای جدیدتر از همین نوع، لوسی رامیدو با قدمت ۴ تا ۵/ ۳ میلیون سال است (رفیع فر ۱۳۷۴: ۱۵۱-۱۵۷)؛ همچنین هومو هابیلیس(۳) (یا انسان ماهر) که میان ۳ تا حدود ۵/ ۱ میلیون سال پیش در شرق آفریقا زندگی می کرد، و در تمام طول زندگی خود هرگز از این قاره پهناور خارج نشد؛ سرانجام، انسان معروف به هومو ارکتوس(۴) (انسان راست قامت) که از حدود ۲ میلیون تا حدود ۱۰۰ هزار سال پیش، در پراکندگی جغرافیایی بسیار وسیع در ۳ قاره آسیا، آفریقا و اروپا، زندگی می کرد. این دسته از انسانها، برحسب زمان زندگی و محل زندگی دارای ویژگیهای خاص خود بوده اند. معروف ترین موارد یاد شده عبارت اند از: آتلانتروپ(۵) با قدمت بیش از یک میلیون سال در غار شیخ عبدالرحمان در الجزایر، انسان دامانیسی(۶) با قدمت ۸/ ۱ میلیون سال در گرجستان، سینانتروپ(۷) یا انسان چین با قدمت نزدیک به یک میلیون سال، پتیکانتروپ(۸) با قدمت حدود یک میلیون سال در جاوه، انسان توتاول(۹) با قدمت ۴۵۰ هزار سال در فرانسه، جمجمه پترالونا(۱۰) ۳۵۰ هزار ساله در یونان، آرواره به دست آمده از هایدلبرگ آلمان، با قدمت ۶۵۰ هزار سال که این نمونه از نظر دندانها کاملاً با انسانهای امروزی تطبیق می کند. این فسیل با نام انسان «مویر(۱۱)» نیز معروف است (فریزی و واندرمرش ۱۹۸۸: ۶۷۴)؛ و بالاخره، جمجمه وزل سولوس(۱۲) با قدمت ۷۵۰ هزار سال که در مجارستان یافت شده است. شاید نمونه اخیر یکی از قدیم ترین نمونه های شناخته شده در اروپا نیز باشد.
حدود ۸ /۱ میلیون سال پیش، یک نوع جدید از انسان راست قامت ظاهر شد که از نظر اندازه از نمونه های شناخته شده بلندقدتر (۷۵/ ۱ سانتی متر) بود و به شکل کاملاً ایستاده حرکت می کرد. به نظر پاسکال پیک، دیرین انسان شناس کالج فرانسه، این نوع انسان راست قامت که هومو ارگاستر(۱۳) نامیده می شود، دونده ای بسیار قوی بود و می توانست پابه پای یک آهو بدود و حدود ۶۰ کیلومتر در روز راه برود. او نیز ابزارهای سنگی پیشرفته ای از نوع معروف به تبر سنگی می ساخت. این انسان، آتش را نیز تحت کنترل درآورده بود و با مسکن و تهیه لباس آشنایی داشت؛ همچنین از یک زندگی اجتماعی کامل و از نوعی زبان برخوردار بود (دو پراکنتال ۲۰۰۱).
جانشین انسان راست قامت، از حدود نزدیک به ۲۰۰ هزار سال پیش، انسانی بود که به آن انسان اندیشمند(۱۴) می گویند. این نوع انسان را به دو دسته تقسیم می کنند: انسان اندیشمند نئاندرتال که بیشتر عمر خود را در اروپای مرکزی ـ غربی و بخشهایی از خاورمیانه و خاور نزدیک گذرانده است. این نوع انسان، حدود ۴۰ هزار سال پیش به دلایل نامعلوم ناپدید شده است. دسته دوم، انسان اندیشمندِ اندیشمند(۱۵) نامیده می شود. این انسان، همان انسان امروزی است، که قدیم ترین نمونه آن با قدمت حدود ۱۰۰ هزار سال از سرزمین فلسطین از غارهای کفزه(۱۶) و اسکول به دست آمده است (واندرمرش ۱۹۹۵: ۲۹).
اما کدام یک از این نمونه ها در قالب تعریف انسان از دیدگاه انسان شناسان فرهنگی قرار می گیرد؟
برخی از متخصصان که مبنای فرهنگ را تولیدات مادی می دانند، انسان ماهر و انسان راست قامت را در این تعریف مبنا قرار می دهند. انسان ماهر، ابزارهای بسیار ساده ای از سنگ می ساخت و انسان راست قامت سازنده ابزارهای بسیار کارآمد (مانند تبر سنگی) بود و با به کارگیری فنون متنوع و در نوع خود پیشرفته بود. او همچنین نخستین انسانی بود که آتش را کشف کرد و با کمک فنون پیچیده، آن را در محل زندگی خود مورد استفاده قرار داد. قدیم ترین آثار آتش خانگی را ــ با قدمت بیش از ۷۰۰ هزار سال ــ در غاری به نام شوکوتین(۱۷) در کشور چین شناسایی کرده اند که محل زندگی سینانتروپ بوده است. به نظر کارشناسان این آتش منشا گیاهی داشته و عمدتاً از چوب درختان تهیه می شده است (پرله ۱۹۷۷: ۱۷).
متخصصانی که اعتقادشان به فرهنگ در جامعه انسانی از نوع کامل آن است بر این باورند که فرهنگی می تواند پاسخگوی نیازهای جوامع انسانی باشد که از هر دو دسته عناصر «مادی» و «غیرمادی» تشکیل شده باشد، یعنی ابزارها و باورها در کنار هم. چنین فرهنگی را می توان تنها با آغاز پیدایش انسان اندیشمند نئاندرتال مشاهده کرد، که علاوه بر آشنایی با فنون مختلف ابزارسازی، به دنیای پس از مرگ و ماوراءالطبیعه نیز اعتقاد داشته است. نشانه های چنین باوری را می توان در شیوه تدفین و آداب و رسوم مربوط به آن به وضوح مشاهده کرد که در جای خود به بحث درباره آن خواهیم پرداخت.
برخی دیگر از انسان شناسان فرهنگی، برای تایید حضور جامعه انسانی به معنی واقعی کلمه، عنصر هنر را در فرهنگ جامعه الزامی می دانند. پدیده هنر در فرهنگ جامعه نئاندرتالها و هومو ارکتوسها هنوز مشاهده نشده یا آن گونه که باید درک نشده است. این پدیده، تنها زمانی قابل درک است که کره زمین دیگر به تسخیر کامل انسانهای مدرن (امروزی) درآمده است و هیچ نمونه دیگری غیر از نمونه اخیر بر روی این کره آبی وجود ندارد و این فرهنگ که تولیدکننده (به وجود آورنده) انسان هنرمند نیز بوده است، تنها حدود ۳۵ تا ۴۰ هزار سال بیشتر قدمت ندارد. به عبارت دیگر، دست کم پیشینه ای که می توان برای انسان و جامعه انسانی به معنی واقعی کلمه در نظر گرفت، چیزی حدود ۴۰ هزار سال است، که این زمان درصد بسیار کمی (یک هزارم درصد) از تاریخ موجود زنده را بر روی کره زمین دربرمی گیرد؛ شاید بتوان گفت که انسان یکی از جوان ترین موجوداتی است که بر روی کره زمین ظاهر شده است. متخصصان تعداد انسانهایی را که از آغاز تا امروز بر روی این کره زندگی کرده اند چیزی حدود ۹۰ میلیارد نفر(۱۸) تخمین زده اند (کُپن ۱۹۸۸: ۱۵۹-۱۷۳).

مکان پیدایش انسان

پرسش قدیمی و مهم دیگر، که همچنان نظر پژوهشگران انسان شناسی را به خود جلب کرده، مکان پیدایش انسان است. تا چندی پیش، نظریه غالب در این خصوص، نظریه معروف به «منشا واحد(۱۹)» بود که خاستگاه مکانی انسان را شرق قاره آفریقا در نظر می گرفت. اما با پیدایش آرواره تحتانی یک انسان راست قامت اولیه (۱۹۹۵م) از یک محل باستانی در نزدیکی شهر دامانیسی واقع در کشور گرجستان با قدمتی حدود ۸/ ۱ میلیون سال، تا حدودی نگاهها از آفریقا به طرف غرب آسیا معطوف شده است. این آرواره تحتانی، بدون تردید قدیم ترین نشانه حضورِ انسان در این قاره کهن است و شاید یکی از قدیم ترین اسکلتهای انسان از نوع هومو ارکتوس در جهان باشد (گابونیا و دیگران ۲۰۰۰: ۱۳-۲۷). قدمت این آرواره به خوبی با قدمت قدیم ترین نمونه های به دست آمده در شرق آفریقا برابری می کند. نکته مهم تر اینکه، پرسابقه ترین نمونه شناخته شده انسان امروزی نیز، همان طوری که اشاره شد، از خاورمیانه (فلسطین) به دست آمده، که به نظر برخی از انسان شناسان، شاخه ای از انسان راست قامت بوده است. چنین وضعیتی اهمیت بازنگری نظریه خاستگاه آفریقایی انسان را دوچندان کرده است.
یافته های موجود از باقی مانده های فسیل شده انسانهای اولیه، رقم قابل توجهی را نشان می دهد. طبق آخرین آمارهای ارائه شده، چیزی حدود ۵ هزار فسیل متعلق به انسان نماها که قدمتی بین چهار تا یک میلیون سال را نشان داده، تاکنون شناسایی شده است (دو پراکنتال ۲۰۰۱: ۱۸۹۵). با وجود این، سوال اصلی هنوز باقی است: کدام یک از این فسیلها جد انسان امروزی بوده است؟ تنها چیزی که می توان درباره خاستگاه مکانی انسان گفت، آن است که این محل می تواند در شرق قاره آفریقا، خاورمیانه و شاید هم منطقه دیگری از قاره آسیا باشد. در این باره شاید بتوانیم دو قاره آمریکا و استرالیا را به راحتی از داشتن چنین بختی مبرا کنیم. اما نکته جالب و مهم آنکه، می توان با کمال اطمینان ابراز کرد که اولین مرد بدون هیچ تردیدی، با اولین زن همراه بوده است (همانجا). در نهایت، به صراحت باید اذعان کرد که با وجود حجم نسبتاً زیاد اطلاعات و پژوهشهای فوق العاده وسیع و تخصصی، هنوز نه می توان زمان پیدایش انسان را با یک میلیون سال کم و زیاد مشخص کرد و نه مکان پیدایش او را بدون اینکه بتوانیم با اطمینان حداقل نیمی از نقشه کره زمین را برای این منظور حذف کنیم.
سوالات تعیین کننده دیگری هم هست که هنوز بدون پاسخ مانده است: مثلاً اینکه چه رابطه مشخصی بین نمونه های مختلف انسان و نوع امروزی آن وجود داشته است؟ یا اینکه، اولین و قدیم ترین آنها واقعاً یک انسان بوده است یا تنها یک «انسان نما»؟ و بالاخره اینکه، آیا انسان امروزی که موفق شد در زمان نسبتاً کوتاهی کل کره زمین را به تسخیر خود درآورد، یک نوع (نمونه) کاملاً جدید و مستقل از نمونه های دیگر است که توانسته خود را بهتر با شرایط محیطی تطبیق دهد؟ یا اینکه حجم بزرگ تر جمجمه و مغز او باعث شده که بتواند راهها و وسایل پیشرفت خود را مهیا کند و به زبان پیشرفته، ابزارهای پیشرفته تر، سلاحهای کارآمدتر و سازمان دهی اجتماعی بهتر دست یابد؟ و در نهایت اینکه آیا انسان امروزی ادامه مستقیم انسانهای اولیه (انسان نماها) با امکانات بیولوژیکی مشابه بوده است و موفقیتهایش را تنها باید مدیون نوآوریهای اجتماعی ـ فرهنگی دانست؟
سوال دیگری که همچنان جلب توجه می کند، آن است که چگونه و در چه زمانی انسان راست قامت به هومو ساپینس آرکائیک(۲۰) تبدیل شده است. در این باره نیز دانشمندان دو نظریه بیان کرده اند: برپایه نظریه اول، حدود ۲۰۰ هزار سال پیش، انسانهای راست قامت ساکن در آفریقای جنوبی به انسان ساپینس آرکائیک(۲۱) تبدیل شده اند و از آنجا به خاورمیانه مهاجرت کرده اند. سپس این نوع انسان در حدود ۱۰۰ هزار سال پیش، به دو شاخه تبدیل شده، که یکی از آنها انسان نئاندرتال(۲۲) است و شاخه دیگر آن، انسان امروزی (کرومانیون) است. نئاندرتالها حدود ۳۵ هزار سال پیش در آسیای مرکزی ناپدید شده اند و انسان امروزی جهان را تسخیر کرده است. در این نظریه، اصل بر آن است که تمام انواع هومو ساپینسها، از شاخه انسان راست قامت ساکن در آفریقای جنوبی جدا شده اند. بنابراین، از نظر علم ژنتیک تمام هومو ساپینسها دارای یک گروه ژنتیکی مشابه هستند. نژادهای انسانی براساس این نظریه، حاصل یک نوع تطابق با محیط هستند و نه تفاوتهای ژنتیکی.
نظریه دوم که برپایه شباهتهای فیزیکی انسان تدوین شده است ــ مثلاً شباهتهایی که بین دندانهای نیش چینیهای امروزی و سینانتروپها (انسان پکن) وجود دارد ــ بر این باور است که هر گروه قومی از انسانهای راست قامتی که در دنیا پراکنده شده اند، به تنهایی به صورت جدا از گروههای دیگر متحول شده اند، در این صورت نژادهای مختلف حاصل تفاوتهای ژنتیکی هستند (روسیون ۱۹۹۵: ۱۳).
نظریه غالب در مورد محل پیدایش انسانهای اولیه، بیشتر جنوب شرقی آفریقا را نشانه رفته است و طبق آن بر ۳ محل تاکید شده است: ۱. محل باستانی وسیع آواش(۲۳)، شامل منطقه ملکاکونتوره(۲۴) در دره های علیای بودو و دره اومو(۲۵) در اتیوپی و شرق دریاچه تورکانا در محل باستانی کوبی فورا(۲۶)؛ ۲. در تانزانیا در محلهای باستانی اولدُوا(۲۷)، لائِتولی(۲۸) و نودوتو؛ ۳. در غار سوارتکرانس(۲۹) در آفریقای جنوبی یا محل باستانی بروکن هیل(۳۰) در زامبیا.
در همین خصوص، حدود ۲۰ سال پیش نیل الدریج، استاد موزه تاریخ طبیعی نیویورک و استفان گُلد استاد دانشگاه هاروارد، نظریه متفاوتی ارائه کردند. به نظر آنها، نمونه ها (انواع) به مدت طولانی به صورت ثابت باقی می مانند و سپس (در اثر جهشهای ژنتیکی) به صورت غیرمنتظره و ناگهانی دچار تغییر می شوند. اشکال جدید، که حاصل این رویداد است در گروههای کوچک ابتدا در حاشیه به زندگی پرداختند. این نمونه های جدید که غالباً تحت تاثیر همان تغییر، تطابق بیشتری با محیط پیدا کردند، به سرعت زیاد شدند و پس از مدتی به عنوان نمونه اصلی جانشین همان نمونه هایی که خود از بین آنها بیرون آمدند شدند. بنابراین، طبق این نظریه، عمل «نمونه سازی» تدریجی نیست، بلکه آنی است و این خود همان مقدمه آغاز انتخاب طبیعی می باشد (روبیرُل ۱۹۸۸: ۵۶).

انسان کهن در ایران

بیشتر متخصصان از نظریه «تک مرکزی»(۳۱) طرفداری می کنند. این صاحب نظران بر این باورند که انسان منشا واحد داشته و تنها یک بار به وجود آمده (متولد شده) و خاستگاه او نیز شرق آفریقا (کشورهای اتیوپی، کنیا، تانزانیا و آفریقای جنوبی) بوده است. آنها معتقدند که بخشی از انسانهای اولیه (هومو ارکتوسها) به دلایل تقریباً نامشخص تصمیم به مهاجرت از آفریقا گرفته، تعدادی از طریق شمال این قاره و با عبور از تنگه جبل الطارق وارد قاره اروپا شدند که این زمان را حدود ۵/ ۱ میلیون سال پیش تعیین کرده اند (کُپن ۱۹۸۳: ۱۴۸).
عده ای دیگر از این انسانها از طریق ورود به عربستان وارد آسیا شده و از شمال این منطقه وارد جنوب غرب ایران شدند و از این منطقه به دو دسته تقسیم شدند: عده ای با عبور از سرتاسر شمال خلیج فارس و دریای عمان خود را به سیستان رسانده و دسته دوم، به طرف شمال حرکت کرده و با به تسخیر درآوردن سرتاسر زاگرس وارد آذربایجان شده و از آنجا به قفقاز رفته اند (آرواره انسان دامانیسی در گرجستان نتیجه این مهاجرت بوده است) و از آن طریق هم شاید به اروپا رفته اند. اما گروهی که به سیستان آمدند، نیز خود دو مسیر انتخاب کردند: دسته ای (انسان جاوه با قدمت یک میلیون سال) از طریق سیستان به پاکستان امروزی و سپس به شبه قاره هند و در نهایت به جنوب شرقی آسیا رسیدند و دسته ای دیگر (انسان پکن یا سینانتروپ) از سیستان به طرف شمال حرکت کرده و با عبور از خراسان و افغانستان خود را به چین امروزی رساندند.
بورد(۳۲)، دانشمند فرانسوی و استاد پیش از تاریخ دانشگاه بوردوی فرانسه، از جمله صاحب نظران معروف و معتبری بود که در معروف ترین اثر خود تحت عنوان دوره پارینه سنگی در جهان(۳۳)، ایران را به عنوان پل ارتباطی بین قاره آفریقا و شرق آسیا در دوره پارینه سنگی قدیم معرفی کرده است. به نظر او، سرتاسر شمال سواحل جنوبی ایران جاده اصلی عبور انسانهای اولیه از شرق آفریقا به شرق آسیا بوده است. پس، به احتمال زیاد، سرزمین کنونی ایران، به علت ویژگیهای منطقه ای و جغرافیایی خاص، از حدود حداقل یک میلیون سال پیش مسیر عبور و مهاجرت اولین انسانهای راست قامت (ساکن در شرق و جنوب شرقی آفریقا) به طرف خاور و جنوب خاوری آسیا (چین و اندونزی) بوده است، و به عنوان جاده مهاجرت انسانها از آفریقا به آسیای جنوب شرقی در نظر گرفته می شود.
از طرف دیگر، شواهدی نیز برای حضور سکونتگاههای متعدد متعلق به انسانهای معروف به نئاندرتال تقریباً در سراسر سرزمین کنونی ایران وجود دارد. گذشته از کمیت، که با وجود حجم بسیار کم تحقیقات تخصصی در این زمینه بسیار قابل توجه است، کیفیت این آثار نیز جای تعمق بسیار دارد. آثار شناخته شده ای از این قبیل، نکات بسیار پراهمیتی را در ارتباط با بخش غیرمادی فرهنگ و مهم ترین و جذاب ترین قسمت آن یعنی اعتقادات و باورهای جامعه نئاندرتالها در جهان و بخصوص خاورمیانه، روشن می کند.
آثار به دست آمده از این سرزمین پهناور می تواند به نوبه خود به عنوان قدیم ترین عناصر و ترکیبهای فرهنگ غیرمادی شناخته شده در جهان به شمار آید و به همین دلیل است که کار مطالعات «پالئو آنتروپولوژی(۳۴)» در ایران فوق العاده پراهمیت و لازم تشخیص داده شده است.

قدیم ترین باقی مانده جسمانی به دست آمده از ایران

باید با صراحت اذعان کرد که به علت فقدان مطالعات، بازیافته های موجود در مقایسه با مناطق دیگر (اروپا، خاورمیانه) کمیت چندانی ندارد. در حال حاضر، تنها غار شانیدر(۳۵) است که قدیم ترین اسکلتهای انسانی فلات ایران را ارائه کرده است. این غار که در کوههای برادوست (زاگرس شمالی) واقع است، در سال ۱۹۵۱م توسط یک زوج باستان شناس ـ انسان شناس آمریکایی مورد کاوش قرار گرفت. در این کاوشها بود که جالب ترین اسکلتهای نئاندرتال در خاورمیانه به دست آمد. ۹ اسکلت از عمق بیش از ۸ متری رسوبات باستانی غار کشف شد، که به طور بسیار دقیق توسط ترینکاوس(۳۶) (۱۹۸۳م) مورد مطالعه قرار گرفته اند. همه این اسکلتها به دوره پارینه سنگی میانه تعلق دارند و قدمت آنها بین ۴۵ تا ۶۰ هزار سال تعیین شده است (۱۹۸۳: ۱۳۷) (۳۷). شباهت این اسکلتها به انسانهای امروزی بسیار زیاد است، خصوصاً شباهت اندامهای فوقانی آنها، به طوری که به نظر پیوتو (۱۹۹۱م) این تشابه بخصوص در ناحیه دستها، استخوانهای کتف، بازو و انگشتان شکل بارزتری به خود گرفته است که البته این بدین معنی نیست که تفاوتهای جزئی وجود ندارد (استوارت ۱۹۵۹: ۴۷۳-۴۸۰).
از جمله مهم ترین تفاوتها، می توان به قوی تر بودن استخوانهای دست و پای آنها نسبت به انسانهای امروزی اشاره کرد. اهمیت فوق العاده این یافته ها، بیشتر در زمینه نشانه های حضور فرهنگ غیرمادی در کنار عناصر فرهنگ مادی در میان این انسانها است. باید توجه کرد که تا قبل از پیدایش انسانهای نئاندرتال، هیچ گونه عنصر فرهنگ غیرمادی در جوامع انسانی شناخته نشده است.
نئاندرتالها در واقع اولین انسانهایی بودند که بدون تردید به ماوراءالطبیعه و احتمالاً زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند (حضور مذهب در این جامعه). این واقعیت مهم از مطالعه گورهای مکشوفه آنها روشن شده است. شواهد موجود نشان می دهد که نئاندرتالها اولین انسانهایی بودند که مردگان خود را با پیروی از یک سلسله آداب و رسوم ویـژه ــ که بـرحسب منطقه و حوزه فرهنگی بسیار متنوع نیز بوده است ــ دفن می کردند. بازیافته های فرهنگی گویای این مطلب است که آداب و سنن تدفین مردگان در میان اقوام مختلف نئاندرتال که در مناطق مختلف می زیستند، متفاوت بوده است. این پدیده خود بر وجود فرهنگهای مختلف در میان آنها تاکید دارد (پتیت ۲۰۱۳: ۷۹-۸۰).
در اروپا قدیم ترین اسکلت به دست آمده از نوع انسان، بدون شک، اسکلتی است که از محلی به نام ساکّوپاستوره(۳۸) در نزدیکی شهر رم ایتالیا به دست آمده است. در کنار این اسکلت، مقداری استخوانهای فیل و کرگدن نیز یافت شده است.
معروف ترین انسان نوع نئاندرتال، اسکلتی است که در سال ۱۹۰۸م از استان کورز(۳۹) در فرانسه به دست آمد. این اسکلت به یک مرد پنجاه ساله تعلق داشته است. در اطراف این اسکلت تعدادی آلات و ابزار سنگی و مقداری استخوانهای حیوانات مناطق سردسیر به دست آمده که به دوره یخ بندانی وُرم دو(۴۰) تعلق داشته است.
محل باستانی بسیار معروف فراسی در استان پریگورد(۴۱) فرانسه به خاطر داشتن لایه ای منظم و پی درپی ــ که حاوی صنایع سنگی دوره های پارینه سنگی میانه و جدید بوده است ــ از اهمیت زیـادی برخوردار است. تعدادی اسکلت نئاندرتال نیـز در این محل به دست آمده است که عبارت است از: دو اسکلت متعلق به دو شخص بالغ، ۴ کودک و ۲ نوزاد که اکثر آنها با آداب و رسوم خاص (به صورت نشسته، درازکش، خوابیده بر روی پهلو، جنینی، آغشته به گل اخرا به همراه ادوات و ابزارهای سنگی و باقی مانده های استخوانی حیوانات) دفن شده اند (نوگیه ۱۹۷۴: ۵۲).
در آسیا، در محل باستانی تکیش تاش(۴۲) واقع در ازبکستان پژوهشگران موفق شدند به قبری دست یابند که یک کودک هشت ساله در آن دفن شده بود. جسد این کودک در هنگام تدفین با ۶ جفت شاخ گاومیش وحشی محصور شده بود.
در مورد مشخصات گورهای غار شانیدر کردستان عراق، باید گفت که این قبور شامل یک حفره به عمق تقریبی یک تا ۵/ ۱ متر بوده است که ابعاد آنها هم از نظر طول و هم از نظر عرض بزرگ تر از اندازه طبیعی بدن انسان بوده است. بنابر آثار به دست آمده، چنین به نظر می رسد که جسد را ابتدا با ماده قرمز رنگی به نام گِل اخرا اندود کرده اند. آزمایشهای دیرین گرده شناسی بر روی خاکهای اطراف و زیر جسد نشان داده است که قبل از قرار دادن جسد در درون قبر، فضای داخل قبر را با مقدار قابل توجهی گیاهان مختلف گل دار ــ از نوع گیاهانی که هم اکنون نیز در منطقه برادوست و دامنه های شمالی زاگرس وجود دارند ــ انباشته و سپس جسد اندود شده به گِل اخرا را در حالت جمع شده (جنینی) روی یک پهلو، و بر روی فرشی از گُل و گیاه قرار داده اند (سولکی ۱۹۷۵: ۸۸۰-۸۸۱؛ سامر ۱۹۹۹: ۱۲۷-۱۲۹).
این شیوه تدفین به نظر متخصصان گواه بر وجود عناصر اعتقادی در جوامع نئاندرتالها، قبل از ۵۰ هزار سال پیش در خاورمیانه است و ضمناً یکی از قدیم ترین نشانه هایی است که تاکنون به عنوان نوعی باور مذهبی در بین جوامع بشری به دست آمده است (گوشه ۱۹۹۰: ۱۶۰).
لازم به ذکر است که سابقه حضور نئاندرتالها در خاورمیانه تقریباً به زمانی برمی گردد که آخرین پیشرویهای وسیع یخ بندان چهارم (وُرم) در غرب اروپا به انجام رسیده بود. به نظر برنارد واندرمرش(۴۳)، استاد انسان شناسی دانشگاه بوردوی فرانسه، نئاندرتالهای خاورمیانه از نظر آناتومی به نمونه های قبل از نئاندرتال در اروپا (دوره ریس ـ ورم) (۴۴) شباهت بیشتری دارند، تا به نئاندرتالهای کلاسیک خود اروپا که از غار فراسی در فرانسه به دست آمده اند. ازاین رو او معتقد است که انسانهای نزدیک یا شبیه به نئاندرتالها، در دوره بین یخ بندانی ریس ـ ورم از اروپا به خاورمیانه مهاجرت کرده اند، درحالی که در همین زمان فرایند دگرگونی نئاندرتالهای اروپا مسیر طبیعی خود را می پیموده است (واندرمرش ۱۹۹۵: ۲۵-۳۴).
کتابشناسی:
رفیع فر، جلال الدین، ۱۳۷۴، «پال انتروپولوژی ـ کواترنر ـ ایران»، مجموعه مقالات نخستین سمپوزیوم بین المللی کواترنر، به کوشش فرخ برزگر، تهران.

Bordes, F, 1981, Typologie du Paléolithique Ancien et Moyen, Paris.
Coppens, Y, 1983, Le Singe, l’Afrique et l’homme, Paris.
Coppens, Y, 1988, Pré-ambules: les premiers pas de l’homme, Paris.
Farizy, C and Vandermeersch, B, 1988,«Mauer», Dictionnaire de la Prehistoire, Paris.
Gabunia, L., et. al., 2000,«Current Research in the Hominid Site of Dmanisi», Early Humans at the Gates of Europe, Liège, pp: 13-27.
Gausher, G, 1990, Methods de recherche en prehistoire, Paris.
Hole, F, 2008,«Paleolithic Age in Iran», Iranicaonline.
Nougier, L. R., 1974, L’Aventure humaine de la Prehistoire, Paris.
Perlès, C., 1977, Prehistoire du feu, Paris.
Pettitt, P, 2013, The Palaeolithic Origins of Human Burial, London.
De Pracontal, M, 2001,«A la recherche du 1er homme», Nouvelolis Dossier a la recherche du 1er homme, Paris.
Rebeyrol, Y., 1988,«Lucy et les Siens», Chroniques Prehistoriques, Paris.
Rossion, P., 1995,«Le plus vieux français Connu, l’homme de Tautavel. A 42000 ans», Science et vie, Paris.
Solecki, R, 1975,«Shanidar IV, a Neanderthal Flower Burial in Northern Iraq», Science 190, pp: 880-881.
Sommer, D. J, 1999,«The Shanidar IV Flower Burial, a re-evaluation of Neanderthal Burial Ritual», Cambridge Archaeological Journal 9, pp: 127-129.
Stewart, T, D, 1959,«The Restored Shanidar I Skull», Smithsonian Institution Annual Report, pp: 473-480.
Trinkaus, E, 1983, The Shanidar Neanderthals, New York.
Vandermeersch, B., 1995,«Le rôle du Levant dans l’évolution de l’humanité au Pléistacéne Superiéur», Paleorient, vol. 21/2, pp: 25-34.

کاظم موسوی بجنوردی

سپاس بیکران پروردگار بزرگ را سزاست که به فضل بی مثالش مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی را توفیق عطا فرمود تا طی سی سال کوششهای مستمر، کارنامه ای سنگین در عرصه پژوهشهای مربوط به فرهنگ و تمدن و تاریخ و ادب و هنر در ایران و اسلام بر جای گذارد و این کوششها را به خواست او همجنان ادامه دهد.در میان انبوه پژوهشهای خرد و کلان این مرکز، اعم از دانشنامه های مختلف، تک نگاریهای محققانه، ویرایشهای برجسته و تالیف و تدوین کتب مرجع، مجموعه تاریخ جامع ایران برای نگارنده و همه اعضای فرهیخته پژوهشی مرکز از اهمیتی مخصوص برخوردار است.چه «تاریخ» در این مجموعه، که برای نخستین باز به زبان فارسی و در ایران پدید آمده است، به مفهوم وسیع پیشینه سیاسی و فرهنگی و اجتماعی ایران، از کهن ترین ادوار تا آغاز قرن ۱۴ش به کار رفته است و به همین سبب به دیده من باید سند هویت ملی ما – دنیای ایرانی با همه فراز و نشیبها و کامیابیها و ناکامیهای تاریخ – تلقی شود.سندی که حاصل بیش از ۱۰ سال تحقیق و تصنیف و تالیف گروهی بزرگ از محققان فاضل ایران شناس ایران دوست است که بسیاری از آنها در موضوع مورد تحقیق خود بی مانند یا کم ماننداند.
شاید بتوان گفت که تا پیش از این اثری جامع تاریخ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی به این صورت که در تاریخ جامع ایران آمده است، پدید نیامده بوده است.تاریخ ایران دانشگاه کمبریج البته اثری مهم و ممتاز و ارزشمند است، اما با آنچه در قالب تاریخ جامع ایران تحقق یافته است، به لحاظ تنوع موضوع و نوع دیدگاه و نیز استقصای منابع، متفاوت است.اساسا تاریخ اقوام و ملل و کشورها، در کنار زبان وفرهنگ، مهم ترین سند هویت آنها تلقی می شود.و باتدوین و انتشار همین مباحث خود را در حافظه جهانی – انسانی تثبیت می کند.اثر حاضر را، که فرزندان ایران و همه علاقه مندان به فرهنگ و تاریخ و تمدن ایرانی را با سرگذشت این ملت کهنسال و نقشی که در ایجاد و باروری معارف بشری داشته اند، آنا می سازد، مخصوصا باید با این تلقی نگریست.
تاریخ پدیده ای پیوسته و یکپارچه است.بیان تاریخی، بررسی حوادث از منظرهای مختلف درمتن زمان است.مطالعات ناپیوسته و مقطعی تاریخ بر حسب ادوار تاریخی برای سهولت در تفهیم و تفهم حوادث است.همین پیوستگی روند تاریخ، نه وقایع منفرد و منفک، که البته هریک بخشی از حرکتی مستمرند، یکی از مهم ترین اهداف تاریخنگاری یعنی عبرت آموزی و تا حدی قوت پیش بینی آینده را توجیه می کند.از سوی دیگر تاریخ جامع ایران، نمایش هویت ایرانی در سه بعد جوهری آن یعنی سیاست و فرهنگ و جامعه است.هدف اصلی ما درایجاد چنین ثری همین بوده است تا ایرانیان را به طور عمیق با تاریخ و عناصر سازنده هویت خود، و جهانیان را با تاریخ و فرهنگ ایران آشنا سازیم.مرادم از ایران البته ایرانی جهانی است – پهنه ای از مرزهای ترکستان چین تا کرانه های مدیترانه – که وجهه نظر اثر حاضر مخصوصا در تاریخ سیاسی و فرهنگی بوده است.جهانی که باید گفت به دانش و فرهنگ بشری خدمات بی مانند کرده است و در عرضه «فرهنگ انسانی» جایگاههی رفیع دارد.
به هرحال فکر تصنیف و تالیف و انتشار تاریخ جامع ایران، که به دست محققان برجسته مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی تحقق یافته است، نخست طی مذاکره ای که با رئیس جمهور وقت ایران، سید محمد خاتمی، داشتم پدید آمد.سپس این فکر به تدریج پرورده شد و با کوششهای تحسین برانگیز مدیران و سرویراستاران آن، دکتر سید صادق سجادی و دکتر حسن رضائی باغ بیدی(و سپس دکتر محمود جعفری دهقی)، و با همکاری قلمی دهها محقق برجسته، نیز مشاورانی چون دکتر فتح الله محتبایی، شادروان دکتر عنایت الله رضا، شادروان دکتر شرف الدین خراسانی(شرف)، شادروان استاد ایرج افشار، و دکتر سید جواد طباطبایی و همچنین راهنماییهای شورای عالی علمی مرکز تحقق یافت.
درباره سابقه کوششهای مورخان و محققان ایرانی و ایران شناسان برای تدوین تاریخ ایران، و اسباب تصنیف و تدوین مجموعه حاضر و مروری بر سرفصلهای آن، در مقدمه ممتع آقای دکتر صادق سجادی سخن گفته شده است.اما این نکته را باید اضافه کنم که ایجاد و انتشار این اثر، انگیزه ای قوی و همتی عالی، دیدگاهی جامع به تاریخ ایران، و علم و اطلاع وسیع نسبت به موضوع طلب می کرد که جمله همکاران از این همه برخوردار بودند.بااین وصف، مجموعه حاضر را تمام نمی دانم و تصریح می کنم که همواره به دنبال تکمیل و تهذیب آن خواهیم بود.چه هنوز بسیاری از وجوه تاریخ ایران مخصوصا در پهنه فرهنگ و دانش و صنعت و اجتماعیات، آن چنانکه مورد نظر ماست، مورد تحقیق قرار نگرفته است.
یقین دارم که انتشار این مجموعه گرانبها نه تنها سطح پژوهشهای تاریخی را به طور قابل توجه ارتقا خواهد داد، بلکه هویت و شان تاریخی سرزمین و مردم ایران را، که بعضی از وجوه آن پشت غبار زمان پنهان بوده است، بیش از پیش برای جهانیان، مخصوصا اهل تحقیق و نظر آشکار خواهد کرد و مدافع کیان و منافع ملی ما از گزندهای گونه گون زمانه خواهد بود.
سپاس خود را تقدیم سرویراستاران، نویسندگان، مشاوران، ویراستاران فنی، عوامل حروف پینی و صفحه آرایی می کنم که ما را در ایجاد این اثر سترگ یاری رساندند.

صادق سجادی

فکر تالیف و تدوین تاریخ مفصل ایارن از پیش از اسلام تا انقراض قاجار، به شیوه نو، نخستین بار در اوایل قرن حاضر (هجری شمسی)میان محققان و دانشمندانی چون محمد قزوینی و عباس اقبال آشتیانی ذکاالمک فروغی و ابوالحسن خان فروغی در پاریس مطرح و درباره روش و ترتیب کار مذاکره شد.داعی این فکر هم به قول عباس اقبال آشتیانی آن بود که تا آن وقت «کتابی جامع در تاریخ مملکت ما نوشته نشده... که نویسنده آن رعایت مفهوم امروز کلمه تاریخ را، چنان که مصطلح اهل علم کنونی است، کرده باشد و از مطالعه کتاب اوصرف نظر از وقایع عظیم لشکری و قتل و غارتها...خصوصیات زندگی اجتماعی و اقتصادی و ادبی اجداد ما در هر یک ازدوار تاریخ به دست آید...».ظاهرا مقدمات کار هم تا حدی فراهم شد، اما در همان ایام ذکاالملک به سفارت کبرای ایران در ترکیه ماموریت یافت و ابوالحسن فروغی و چندی بعد اقبال آشتیانی هم به تهران بازگشتند و کار متوقف شد.مقارن بازگشت عباس اقبال آشتیانی، ورازت معارف طرح تالیف کتابهای درسی مدارس از جمله یک دوره تاریخ ایران را تصویب کرد و با حمایت اعتمادالدوله قراگوزلو وزیر معارف و سیدحسن تقی زاده وزیر مالیه، به موقع اجرا گذاشت.مقرر شد تاریخ ایران مشتمل بر سه دوره به این ترتیب تالیف شود:
از پیش از تاریخ تا صدر اسلام به قلم مشیرالدوله حسن پیرنیا؛
از صدر اسلام تا استیلای مغول به قلم سیدحسن تقی زاده؛
از استیلای مغول تا اعلان مشروطیت به قلم عباس اقبال آشتیانی.
این طرح، راه را برای تالیف و تدوین مجموعه ای محققانه در تاریخ مفصل ایران تا حدی هموار کرد.چنان که مشیرالدوله، که از ۱۳۰۲ ش از امور صدرات و حکومت آسوده شده بود و در ایام خانه نشینی دو جلد کتاب زیر عنوان ایران باستانی و داستانهای ایران قدیم نوشته و منتشر کرده بود، علاوه بر آنکه یک جلد کتاب درسی درهمین موضوع از آن بیرون کشید، به تحقیق و تالیف تاریخ مفصل ایران باستان همت گمارد و تاریخ ایران را از کهن ترین دوران تا پایان اشکانیان به تفصیل تالیف و منتشر کرد(چاپ اول،تهران، ۱۳۱۱ش) مشیرالدوله بنابر آنچه عباس اقبال اشتیانی آورده است، همچنان مشعول تکمیل آن اثر یعنی تالیف تاریخ ایران در عصر ساسانیان بود، ولی چندان فرصت نیافت و روی در نقاب خاک کشید.
سید حسن تقی زاده هم قسمتی از آنچه را که تقبل کرده بود،نوشت،اما وظایفی دولتی و ماموریتهای متعدد او را از ادامه و تکمیل آن بازداشت.آنچه تقی زاده زیر عنوان از پرویز تا چنگیز منتشر کرد(چاپ اول، تهران،۱۳۰۹ش)، فقط مشتمل بر ابوابی چون اوضاع ایران و ممالک مجاور آن دراوان ظهور اسلام، عربستان و عربها، اسلام، حمله عرب به ایران، عصر امویان و قیام ضد اموی عباسیان بود.
عباس اقبال آشتیانی که همت و اوقات خودرا علاوه بر تدریس به تحقیق و تالیف مصروف میکرد، غیر از تالیف چند کتاب درسی در اجزا همان دوره ای از تاریخ ایران که تالیف آنرا برعهده شناخته بود، به تحقیق و تالیف تاریخ مفصل ایران برخاست؛اما تنها یک جلد آن را مشتمل بر دوره ای از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری، تالیف و منتشر کرد(چاپ اول،تهران،۱۳۱۲ش).باید متذکر شد که آنچه عباس اقبال آشتیانی از تاریخ ایران به عنوان کتاب درسی تالیف و منتشر کرده است(تهران، ۱۳۳۰ش)، همان دوره را تا انقراض قاجار در بر می گرفت.
بنابراین تالیف و تدوین نخستین مجموعه تاریخ جامع یا مفصل ایران ناتمام ماند؛ گرچه طی سالهای بعد محققان و نویسندگانی در ایران به تالیف بعضی از دیگر ادوار تاریخ ایران، یا تک نگاریهایی درباره بعضی حوادث بزرگ، فرمانروایان، وزیران و دیگر شخصیتهای تاریخی یا سلسله ها همت گماشتند.
دومین طرح مجموعه تاریخ ایران، درسال ۱۹۵۹م/۱۲۳۸ش توسط ایران شناسی نامدار انگلیسی آرتور جان آربری و حسین قدس نخعی سفیر دولت ایران در انگلستان ارائه شد و با آنکه شرکت نفت ایران مخارج آنرا بر عهده گرفت، کار سامانی نیافت.اما همان طرح بعدا توسر آربری و ایران شناسان برجسته دیگر از ایران و ممالک دیگر به نفقه بعضی اشخاص و موسسات مطالعات ایرانی واقع در امریکا به مرحله اجرا درآمده و انتشارا ت دانشگاه کمبریج انگلستان چاپ آنرا برعهده گرفت.تحقیق و تالیف و انتشار این مجموعه در ۷ جلد و مشتمل بر تاریخ سیاسی و قسمتی از تاریخ فرهنگی و اقتصادی ایران از پیش از اسلام تا روزگار معاصر، باسرویراستاری دانشمندانی چون ویلیام. پ. فیشر، ایلیا گرشویچ، احسان یارشاطر، ریچارد نلسون فرای، جی. آ. بویل، پیتر جکسون، لارنس لاکهارت، پیتر ایوری، گوین همبلی، و چارلز ملویل، حدود ربع قرن به درازا کشید(چاپ جلد اول، سال ۱۹۶۸ م، و چاپ جلد هفتم، سال ۱۹۹۱م).
نتیجه آخرین کوششها برای تحقیق و تالیف تاریخ مفصل ایران، همین مجموعه حاضر زیر عنوان تاریخ جامع ایران است که توسط مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی(مرکز پژوهشهای ایرانی و اسلامی)،تدوین و منتشر می شود. طرح تدوین این مجموعه، مشتمل بر تاریخ سیاسی و فرهنگی و اجتماعی ایران از پیش از اسلام تا سقوط قاجاریان، در سال ۱۳۸۱ش توسط آقای کاظم موسوی بجنوردی، بنیانگذار و سرویراستار دائره المعارف بزرگ اسلامی، پیشنهاد شد و سپس به تصویب هیئت مشاوران و شورای عالی علمی مرکز رسید. ضمن مذاکرات مقدماتی، صاحب این قلم مامور شد طرح تفصیلی را تهیه کند.پس از تهیه طرح تفصیلی تاریخ ایران عصر اسلامی توسط نگارنده، و بخش مربوط به پیش از اسلام توسط آقای دکتر حسن رضائی باغ بیدی،تهیه مقدمات و مخصوصا انتخاب محققان و نویسندگان ایرانی و غیرایرانی، چندماه به طول انجامید و در ۱۳۸۲ش کار آغاز شد.اکنون جای بحث درباره اسباب بروز مشکلات متعدد بر سر راه تالیف و تدوین این مجموعه بزرگ نیست و قسمتی از دشواریهای علمی و معنوی کار را اهل تحقیق خود می دانند؛اما درباره متن حاضر و خصایص آن باید به چند نکته اشاره کرد:
مجموعه تاریخ جامع ایران مشتمل بر دو بخش اصلی پیش و پس از اسلام است.با آنکه این هردو زیر یک عنوان و برحسب ادوار تاریخی به دنبال یکدیگر، با شماره مجلدات پی درپی منتشر می شود، اما از جهانی متفاوتند.شیوه تالیف و تدوین تاریخ ایران پس از اسلام، به لحاظ نوع و وسعت منابع و بعضی خصایصی که باید در تالیف آن رعایت شود،و مخصوصا با توجه به فراز و نشیبهای سیاسی و نظامی و اجتماعی و فقدان حکومتی متمرکز و یکپارچه تا پیش از دوره صفوی، مگر در دوره هایی بسیار کوتاه، با بعضی از آنچه تالیف تاریخ ایران پیش از اسلام اقتضا دارد، متفاوت است.سرویراستاران دو بخش در بعضی موارد دو روش جداگانه در تالیف و انواع ویرایشهای علمی و ادبی و فنی در پیش گرفته اند.رسم الخط، شیوه و محل ارجاعات و مستندات یا پینوشتها روشن ترین موارد این اختلاف استهمچنین باید متذکر شد که تاریخ سیاسی ایران عصر اسلامی تا انقراض قاجاره پیش رفته است؛ اما بعضی از فصول تاریخ فرهنگی و اجتماعی تا روزگار حاضر را در بر می گیرد.
هم اینجا برای پاسخ به پرسش محتمل محققان و خوانندگان اثر حاضر، درباره ختم تاریخ سیاسی اینر مجموعه تا انقراض قاجار، باید متذکر شوم که دو دوره پس ازآن هنوز وارد عرصه تاریخی به معنای دقیق آن نشده است و ورورد به این دوره ها، به وجهی که محققان بتوانند تصویری قریب به واقع از آن به دست دهند، تا وقتی که مواد و منابع کافی برای تحقیق در دسترس قرار نگیرد، به تعویق می افتد.
یکی از دشواریهای تدوین و تبویب چنین مجموعه ای، تعیین موضع یا محل درج سلسله های مقارن در ایران است.باید گفت از مهم ترین اسباب اختلاف در آثار دانشمندانی چون لین پل، بار تولد، زامباور، بوزورث و دیگران در تبویب سلسله های حاکم همین بوده است. در مجموعه حاضر، به آن سبب که نخستین حکومتهای نیمه مستقل و مستقل ایرانی در سرزمینهای شرقی ایران پیدا شدند، تاریخ سیاسی را بعد از فصول مربوط به ایرانیان و عربها، فتوح اسلامی ایران و ایران در دو دوره امویان و عباسیان، از حکومتهای شرقی آغاز کردیم.آنگاه از راه صفحات شمالی ایران به سرزمینهای غربی و مرکزی و جنوبی ایران پرداختیم.اما در عصر دولتهای بزرگ و وابستگان آنها، معمولا آغاز حکومت سلسله، بدون توجه به شرق و غرب، ملاک تبویب قرار گرفته است.
مجموعه تاریخ جامع ایران، اصلا در دوازده جلد، چهار جلد مربوط به دوران باستان و هشت جلد درباره ایران عصر اسلامی پیش بینی شده بود.اما چون فصولی جدید به طرح افزوده شد و تعدادی از ابواب و فصول هم تفصیل بیشتر یافت، بر هر دو بخش باستانی و اسلامی این مجموعه افزوده شد.از آنجا که مطالعات مربوط به تاریخ ایران در آغاز این عصر یعنی دوره فتوح عربی – اسلامی و عصر جانشینان پیامبر اکرم(ص)، بدون تحقیق در سابقه روابط سیاسی و فرهنگی ایران و عرب و مخصوصا حکومت عربی حیره یا آل منذر در عصر ساسانیان بی گمان ناقص خواهد بود، نخستین فصل از بخش تاریخ ایران اسلامی را به بررسی روابط «ایرانیان و عربها از پیش از اسلام تا عصر فتوح» اختصاص دادیم.ماجرای فتح ایران زیر عنوان «اسلام در ایران» که در بعضی نقاط چند قرن به طول انجامید، پس از آن مورد بحث واقع شده است.تاریخ ایران به مثابه ولایتی از ولایات قلمرو خلافت در عصر خلافت اموی و دوره اول عباسی تا ظهور نخستین حکومت ایرانی فصل بعدی را تشکیل داده است.چون در دوره اموی قسمتی ز سازمان اداری، و در دوره خلافت عباسی همه یا بخش اعظم دستگاه سیاسی و اداری و اجرایی مبتنی بر پیشینه ایران آن بوده است و غالبا به دست دیوانسالاران ایرانی بنیاد و اداره می شده است، فصلی زیر عنوان «دیوانسالاری ایرانی به روزگار اسلام تا پایان عصر اول عباسی» تعبیه شده است که تصویری اجمالی از سازمانها و نهادهای اداری وسیاسی و کوششهای خاندانها و دیوانیان ایرانی به دست می دهد.تاریخ جامع ایران از اینجا به دوره حکومتهای نیمه مستقل و مستقل که به تدریج دست استیلای مستقیم خلافت عباسی و عناصر آنرا از حکومت بر ایران کوتاه کردند، وارد می شود.تاریخ حکومتهای طاهریان، صفاریان، سامانیان، فریغونیان، آل محتاج، خوارزمشاهیان کهن، غوریان و ایلک خانیان در شرق؛ باوندیان، جستانیان، علویان ایران و زیاریان در شمال؛ ساجیان، سلاریان درغرب؛ بویهیان در غرب و شمال و جنوب؛ آل کاکویه در غرب و مرکز ایران؛ غزنویان در صفحات شرقی و مرکزی به روادیان، شدادیان، آل حسنویه، مروانیان، عنازیان و احمدیلیان در غرب و مرکز ایران، هریک در فصول مستقل مورد بحث قرار گرفته است.فصول بعد به دوره سلجوقیان، اتابکان، خوارزمشاهیان، و آنگاه هجوم مغولان و عصر چنگیزیان و سپس ایخانان اختصاص یافته است. سلسله های کوچکتر ایرانی و ترک چون آل کرت، اینجوئیان، مظفریان، چوپانیان، جلایریان، سربداران، و آنگاه دوره تیموریان وزان پس عصر ترکمانان و صفویه و افشاریه و قاجار، آنگاه خانات آسیای مرکزی از دوره شیبانیان تا اتحاد جماهیر شوروی، تاریخ شروانشاهان، تاریخ ملوک هرمز، جغرافیای تاریخی دریای پارس، خلیج فارس و جزایر آن آخرین فصول تاریخ سیاسی این مجموعه را تشکیل می دهد.
تاریخ فرهنگی با مطالعاتی درباره تاریخ علوم فلسفی، برحسب طبقه بندیهای قدیم آغاز می شود.تاریخ فلسفه مابعد الطبیعه را که هنوز کامل وآماده نشده است، به چاپ بعد موکول کردیم، اما مقالاتی ممتع درباره حکمت عملی و تاریخ فکر سیاسی و تاریخ تصوف تقدیم شده است.در بخش مربوط به علوم ریاضی و طبیعی، نخست درباره دوره نقل و ترجمه آثار ایرانی و هندی ویونانی به قلمرو اسلام و ترجمه آنها به عربی سخن رانده ایم و آنگاه فصولی به تاریخ تحولات انشهایی چون جساب و جبر و مقابله، هندسه، هیئت، علم احکام نجوم، زیج، گاهشماری، مکانیک، آثار علوی، زمین شناسی، معدن شناسی، جانورشناسی، پزشکی و داروسازی اختصاص داده ایم.در بخش مربوط به علوم دینی و کلام و فرق، مباحثی چون تاریخ علوم قرآنی و حدیث، تاریخ مذاهب فقهی،تاریخ فرق و مذاهب کلامی و تاریخ علم حقوق در ایران مطرح شده است.در بخش تاریخ زبان و ادب فارسی، نخست مجملی درباره تاریخ زبان فارسی و نظام آوایی و دستوری آن و آنگاه ادوار ادبی از آغاز اسلامی تا عصر پهلوی اول آمده است وآنگاه به تاریخ زبان و ادب فارسی در شبه قاره هند و آسیای مرکزی پرداخته ایم و فصولی را هم به تاریخ طنز، زبان و ادب عرب در ایران، کتاب و کتابخانه، روزنامه نگاری،تاریخ ترجمه آثار اروپایی به فارسی و تاریخ آموزش و پرورش اختصاص داده ایم.در پایان همین بخش تاریخ ایران شناسی در بعضی سرزمینها چون روسیه، فرانسه، آلمان و اتریش و ژاپن مورد بحث قرار گرفته است.این مباحث در چاپهای بعد، با افزودن ابوابی درباره تاریخ مطالعات ایرانی در ممالک بریتانیا و اروپای شرقی و شمالی و آمریکا تکمیل خواهد شد.تاریخ هنر ایران، بخش دیگری از مجموعه تاریخ جامع ایران را تشکیل داده است. در این بخش پس از درآمدی بر تاریخ هنرهای ایرانی – اسلامی، به تاریخ موسیقی در مهم ترین ادوار پرداخته ایم و آنگاه تاریخ معماری و هنرهای وابسته به آن مورد بحث قرار گرفته است.درآمدی بر مطالعات باستان شناسی در ایران، بحثی موجز درباره تاریخچه این علم است که امیدواریم در چاپهای بعد به تفصیل مورد بحث قرار گیرد. صنایع دستی ایران مانند فرش، پارچه بافی، شیشه گری، فلزکاری منبت کاری هم از مباحثی است که هر یک به طور مستقل صفحاتی از کتاب را به خود اختصاص داده اند.ابوابی زیر عناوین، تاریخ جواهر و جواهرسازی، جلد و جلدسازی، خوش نویسی، تاریخ تمبر و سکه، تذهیب، نمایشنامه نویسی، نمایشها و آیینهای آن و تاریخ سینما هم از ابواب ممتع و جذاب این مجموعه است.
در بخش مربوط به تاریخ اجتماعی ایران، مباحثی چون روستا و روستانشینی، شهر و شهرنشینی،خانواده و خویشاوندی، آشپزی و خوراکهای ایرانی،پوشاک، طب عامیانه، عیاری، فتوت، ادبیات شفاهی در جهان ایرانی، و نگاهی عمومی به جشنها و سوگواریها در ایران مطرح شده است و در بخش مربوط به ادیان و مذاهب، ابوابی به تاریخ تشیع در ایران، نقش خوارج در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران، ایزدیها، سابئین و آیین بودایی در ایران اختصاص داده شده است.تاریخ ادیان زردشتی و موسوی و عیسوی در ایران عصر اسلامی، هنوز تالیف یا تکمیل نشده است و امید می رود در چاپهای بعد ابوابی هم در این موضوعها به کتاب افزوده شود.
آخرین فصل دوره اسلامی تاریخ جامع ایران، مشتمل است بر مباحثی چون وسایل ارتباطی، بیمه، بانک و بانکداری، تاریخ نظامی ایران، تاریخ دریانوردی ایرانیان، و جغرافی نگاری در ایران.باید متذکر شوم که در پایان تاریخ سیاسی بعضی ادوار تاریخی، چون دوره جلایریان یا دولتهای ترکمان، به اجمال بضی وجوه ادبی و هنری آن ادوار هم پرداخته شده است؛ ولی تصویری منسجم و یکپارچه از فعالیتهای فرهنگی را در بخشهای خاص هر یک از ابواب تاریخ فرهنگی باید جستجو کرد.
اهل فن و قلم می دانند که ویرایش و تهذیب فصول این اثر، که بعضی از آنها خود در حد کتابی بزرگ است، تا چه حد دشوار بوده است.پیداست که نویسندگان متعدد این اثر، والبته آثار مشابه، در تسلط بر منابع موضوع مورد تحقیق، استخراج و استنباط مطلب از آن منابع، تحلیل و شیوه عرضه و بیان مراد خود، رسم الخط و رعایت نشانه های فنی، ضبط دقیق اعلام، ارجاع به اشهر نویسندگان و آثارآنها، رعایت تقدم و تاخر در ارجاع به منابع کهن و متوسط و جدید و بسیاری نکته های دیگر متفاوت اند.مخصوصا مقالاتی که به زبانهای دیگر نوشته و به فارسی ترجمه می شد، مشکلاتی فزون تر از این داشت.بنابراین تهذیب مقالات و فصول براساس قواعد فنی و علمی متبع در بخش اسلامی این مجموعه سخت لازم می نمود و نگارنده این سطور چند سال رنج این کار را بر خود هموار ساخت تا مگر مجموعه ای مستند و معتبر و مهذب بیرون دهد؛ گرچه معتقد است که این مجموعه لابد هنوز محتاج تهذیب و تکمیل است.از اینرو در چاپهای آینده نه تنها بعضی ابواب و فصول مربوط به تاریخ سیاسی و سلسله ها و مباحث مربوط به فرهنگ و هنر و تمدن، که اواخر ایام تدوین مجموعه به طرح افزوده شده و تحقیق و تالیف و تصنیف آنها تا چاپ این اثر، کامل نشده است، در مجموعه درج خواهد شد، بلکه سراسر اثر مورد تجدید نظر و تهذیب قرار خواهد گرفت.
با این همه تذکر این نکته لازم است که تا آنجا که ممکن بوده است زبان و بیان نویسنده مقالات فارسی، مخصوصا آنچه محققان ماوراالنهری به شیوه خراسانی نوشته اند، حفظ شده است؛ مگر مواضعی که کلمه یا ترکیبی نامانوس به کار رفته یا جمله و عبارتی نامفهوم می نموده یا اجمال و اطنابی بی وجه در آن بوده، یا مستند به منبعی کهن و معتبر نبوده، و سرویراستار ناچار مطالب را تهذیب و تکمیل و تنقبج و ویرایش کرده است؛ و این البته غیر از اعمال رسم الخط و ضبط درست و یکدست اعلام و استفاده از نشانه های سجاوندی و باز کردن بندها و تشخیص و انتخاب تصاویر بوده است.
اعتقاد راسخ دارم که نقد دقیق و عالمانه هر کتاب و مقاله ای باید با استقبال نویسنده یا نویسندگان آن آثار روبه رو شود.بنابراین تصریح می کنم که نه تنها راقم این سطور، به عنوان سرویراستار بخش اسلامی تاریخ جامع ایران و نویسنده بعضی از فصول آن، بلکه همه محققانی که در تالیف و تصنیف و تدوین این مجموعه کوشیده اند و نیز مدیر مرکز و سرویراستار دائره المعارف بزرگ اسلامی، آقای کاظم موسوی بجنوردی، رنجی را که محققان دقیق النظر برای بررسی عالمانه این اثر بر خود هموار می کنند و نواقص و نادرستیها را به اطلاع می رسانند، ارجمند می شمارند و سپاسها خواهند گفت.
طی سالهای دراز که تالیف و تدوین تاریخ جامع ایران دوام داشت، گروهی از بهترین محققان متخصص اعم از ایرانی و غیرایرانی درزمینه های مختلف تحقیق و تالیف مشاوره با این مجموعه همکاری کرده اند.سپاس بیکران خود را به این محققان و دانشمندان، که همواره از الطاف آنها برخودار بوده ام، تقدیم می کنم؛ اما تعدادی از آنها، شادروان استاد ایرج افشار، دکتر شرف الدین خراسانی (شرف)، دکتر عنایت الله رضا، آقای یحیی شهیدی و خانم آذر نفیسی در این سالها جان به جان آفرین تسلیم کردند.اکنون که این اثر بزرگ منتشر می شود، گرچه کالبد خاکی شان، خاک نشان شده است، اما ارواحشان در لابه لای اوراق این اثر، مخصوصا آنچه خود نوشته اند جلوه گر خواهد بود.

محمود جعفری دهقی – حسن رضائی باغ بیدی

دانشمندان دیرینگی انسان را حدود هفت میلیون سال تخمین زده اند؛ آثاری از این انسان در شرق آفریقا کشف شده است.از این زمان ظاهرا گونه های متفاوت انسانی بر روی این کره خاکی زیسته است.مثلا انسان راست قامت از حدود دو میلیون تا صدهزار سال پیش و انسان اندیشمند از حدود صد هزار سال پیش شناسایی شده است.نمونه هایی از انسان اندیشمند نئاندرتال در فلسطین به دست آمده است؛اما انسان با فرهنگ و هنرمند پدیده ای است که شاید قدمت آن به حدود ۳۵ تا ۴۰ هزار سال برسد.این مدت نسبت به عمر جهان به اندازه ای ناچیز است که می توان انسان را جوان ترین موجود زنده به شمار آورد.اما خاستگاه انسان را برخی در شرق آفریقا و گروهی در خاورمیانه و آسیا دانسته اند.
آدمی برا گذر از مراحل گوناگون حیات خود وتبدیل به انسان بافرهنگ، دست کم سه دوره پارینه سنگی، میان سنگی و نوسنگی را پشت سر گذاشت.در دوران نخست، انسان موفق به تولید ابزار سنگی شد.وی همچنین از غارها بیرون رفت و به سکونت در دشتها و پناهگاههای دیگری نیز پرداخت.در دوران میان سنگی تحولات تازه ای در زندگی انسان رخ داد؛از جمله این تحولات می توان به ورود عناصر غیرمادی نظیر اجرای آداب تدفین مردگان اشاره کرد.
پژوهشگران آغاز دوران شهرنشینی را در فلات ایران مربوط به اواسط هزاره چهارم ق م می دانند.پیش از این از حدود ۱۲۰۰۰ ق م به مرور شرایط ورود به دوران شهرنشینی در این فلات فراهم شد.اوضاعی که موجب تحول در ساختار زندگی ساکنان این منطقه شد، عبارت بودند از: امکان تهیه محصول بیشتر با آسان ترین شیوه های برداشت؛ دگرگونی در آب و هوای منطقه که موجب روی آوردن انسان از کار دشوار شکار به کار آسان تر کشاورزی شد؛پرهیز از نوع زندگی همراه با حوادث و توجه به زندگی آزام با شرایط بهداشتی بیشتر.این عوامل موجب اسکان و در نتیجه مایه رشد جمعیت شد.در پی ازدیاد جمعیت تخصصهای گوناگون ایجاد شدو به دنبال آن یکی از بزرگ ترین اختراعات انسانی،یعنی ایجاد خط، رخ داد و این امر خود منجر به پیدایی علوم ریاضی و نجوم گردید.ایجاد روستاها و سپس تشکیل شهرهای کوچک و بزرگ حاصل روندی است که طی دگرگونیهای زندگی انسان به وقوع پیوست.بنابر شوهد موجود باستان شناسی، مناطقی نظیر جلگه شوش، سرزمین انشان در جنوب ایران، تپه یحیی و شهداد در جنوب شرق ایران، و شهر سوخته در شرق ایران، از سرزمینهای آغازین برای تشکیل جوامع روستایی و شهری بود.
فلات بلند ایران را رشته کوههای پامیر، جلگه سند و پنجاب و فلات آناتولی در برگرفته اند.این فلات که درغرب آسیا واقع شده با سه رشته کوه در شمال و شرق و غرب آن،مثلثی را تشکیل داده که بزرگ ترین کویرهای جهان را در دل خود جای داده است.به نظر می رسد که غرب و جنوب غربی ایران بسی زودتر از شرق و شمال شرقی آن به گردونه تاریخ پیوسته باشد.درواقع کهن ترین آثار مکتوب در نیمه غربی ایران به زمانی درحدود هزاره سوم ق م باز میگردد.می توان اذعان کرد که نگارش، مرز میان دوران پیش از تاریخ دوران تاریخی است.همچنین، نخستین حکومتها در حدود هزاره چهارم ق م درشرق نزدیک باستان ایجاد شد.در ایران این حکومتها نخست از سوی کسانی که به پیش ایلامیان شهر یافته اند در شوش و فارس تاسیس گردید.از این دوره آثار مکتوب قابل توجهی در نقاط غرب و مرکزی فلات ایران به دست آمده است؛ اما آنچه از آثار مکشوفه مربوط به خوزستان باستان به دست آمده است، فرمانروایی ایلامیان را بر این سرزمین از حدود سده های پایانی هزاره دوم ق م رقم می زند.ایلامیان در حدود دو هزاره بر غرب و جنوب غربی فلات ایران فرمانروایی کردند.بنابر گل نوشته های به دست آمده از این دوران، روزگاری چند به تنازع میان ساکنان ایلام و سرزمین میانرودان سپری شده است.بدیهی است تا قرائت تمامی آثار به دست آمده به زبان ایلامی رو روشن شدن زوایای تاریک این دوران – که به سپیده دم تاریخ شهرت یافته – راهی طولانی در پیش است.
افزون بر آنچه گذشت، باید به یاد داشت که تمدنهای دیگری نیز طی دوران پیش از تاریخ در سراسر فلات ایران طلوع کرده و هریک در رشد و گسترش فرهنگ این سرزمین نقشی خاص ایفا کرده اند.در این میان نامهای لولوبیان در بخشهای گسترده از شمال دیاله تا جنوب دریاچه اورمیه،گوتیان، کاسیان یا کاشیان، و هوریان در دامنه کوههای زاگرس، از اهمیت بیشتری برخوردارند.آثار ارزشمند مفرغی که امروزه از منطقه لرستان به دست آمده نمایانگر گستردگی فرهنگ و هنر این اقوام تا اواخر هزاره دوم ق م در غرب فلات ایران است.یکی از وقایع بسیار مهم که دگرگونی شگرفی در ساختار اجتماعی و فرهنگی فلات ایران به وجودآورد،مهاجرت اقوام آریایی به این فلات است.این اقوام در اوایل هزاره اول ق م به بخشهای غربی فلات ایران راه یافته اند.
عصر آهن در ایران را درحدود ۱۴۵۰ تا ۵۵۰ ق م دانسته اند.از این دوره که یکی از مهم ترین دوره های چهارگانه پارینه سنگی،مس سنگی،مفرغ و آهن به شمار می رود، آثار قابل توجهی در کاربرد تدریجی آهن درفلات ایران به دست آمده است.این آثار در آغاز (به سال ۱۹۳۹م)در تپه سیلک کاشان و سپس بر اثر کاوشهای تپه حسنلو در آن سامان و در پی آن، در دره سلدوز در جنوب دریاچه اورمیه به دست آمد.کاوشهای باستان شناختی عصر آهن که موجب تبیین این عصر شد، تا دوره معاصر نیز ادامه یافت.ارزیابی داده های عصر آهن نشان داد که موقعیت و ویژگی فلات ایران در منطقه آسیای غربی، به گونه ای است که روابط فرهنگ را میان اقوام ساکن آن تسهیل کرده است.مهاجرت اقوام به فلات ایران نقش تعیی نکننده ای در تحولات عصر آهن در ایران داشته است.
هم منابع مکتوب مربوط به سرزمینهای مجاور فلات ایران، مانند سالنامه های پارشاهان آشور مربوط به هزاره نخست قبل از میلاد، و هم داده های باستان شناسی این دوران، شامل داده های لایه نگاری،سفال، فلزکاری، معماری، و شیوه های تدفین مردگان، علی رغم تفاوت در ماهیت آنها، کمکهای ارزنده ای به شناسایی فرهنگ مادی و معنوی عصر آهن نموده است.براساس این داده ها، کشاورزی و دامدای دو شیوه اقتصاد تولیدی در عصر آهن بوده است.افزون بر این، باتوجه به وجود دو شیوه متفاوت کوچ نشینی در این عصر، می توان تشکیل برخی حکومتهای نیمه متمرکز را در مناطقی نظیر تپه حصار تصور نمود؛ اما این ویژگیها در مناطق مختلف فلات ایران یکسان نبوده و بستگی تامی با وضعیت اقلیمی و شرایط زندگی مردمان هر ناحیه داشته است.یکی دیگر از ویژگیهای عصر آهن درفلات ایران پی ریزی برخی بنیادهای هنری است که در دوره های بعد ساختار هنر باستانی ایران را تشکیل داده است.نقاشی بر روی سفال از دیرباز سهم برجسته ای در معرفی هنر ایران در این سامان داشته است.این هنر که در هزاده های سوم و چهارم ق م به اوج خود رسیده بود، در دوره های بعد گاه متوقف شده و گاهی با شدت گسترش یافته است.به هرحال این هنر در عصر آهن به اوج خود رسیده است.
یکی از شیوه های بازشناسی فرهنگ و چگونگی زندگی مردمان در اعصار پیش از تاریخ بررسی سفالها و مصنوعات سفالی این دوران است.بنابر پژوهشهای انجام یافته، غرب و شمال غربیفلات ایران از حدود ۱۰ هزار سال پیش یکی از مهم ترین خاستگاههای ساخت و تولید سفال در آسیای غربی بوده است.طی این دوران، گسترش و تکامل چرخه تولید این محصول، ازجمله ساخت چرخ سفالگری، تکمیل کورههای سفال پزی و تنوع طرحها و رنگ آمیزی سفالهای نخودی و قرمز از اهمبت خاصی برخوردار بوده است.در اواخر هزاره چهارم و اوایل هزاره سوم ق م و با آغاز عصر مفرغ،دگرگونیهای قابل توجهی درحیات اجتماعی و فرهنگی فلات ایران رخ داده است.در این عهد، سفال خاکستری رواج بیشتری می یابد و نوع سفالها، طرح و شکلهای ظروف، با توجه به نوع خاک، فرهنگ و آداب و سنن هر منطقه متفاوت است.با تشکیل تمدن ایلام و اخترا خط در این ناحیه آگاهیهای تازه ای درباره صنعت سفالگری به دست آمده است. اما با توجه پژوهشگران ساخت سفال از هزاره سوم ق م به شمال و شمال شرقی فلات ایران معصوف می گردد.ساخت و تولید سفال خاکستری در این سامان نیز رواج یافته است. اما باستان شناسان به منشا مشترکی برای تولید سفالها باور ندارند و تولید این محصول را بیشتر زاییده تفکر و ابداع مردمان هر منطقه به طور مستقل می دانند.مهاجرت اقوام خاص به فلات ایران ممکن است در رواج استفاده از سفال خاکستری در هزاره سوم ق م، به ویژه در شمال شرق و شمال غرب ایران، تاثیر داشته باشد؛ اما متروک شدن این سفال به طور هم زان در این مناطق نیز نکته ای قابل تامل است.بررسی سفالها از اواخر هزاره دوم واوایل هزره اول ق م، نشان می دهد که تحولات تازه ای در این محصول رخ داده است.تولید دست ساز سفالهای نخودی و قرمز افزایش یافته و تنوع در اشکال و رنگها در هر منطقه با توجه به فرهنگ آن متفاوت است.در واقع، پس از منسوخ شدن هم زمان تولید سفال خاکستری در سده های پایانی عصر مفرغ، سنت سفال منقوش در بیشتر نقاط ایران رواج یافته است؛ هرچند که تولید سفال خاکستری مجددا در اوایل عصر آهن (حدود ۱۵۰۰ ق م)آغز می شود و در سراسر ایران گسترش می یابد.بدیهی است که برسی این دگرگونیها، از جمله تاثیر مهاجرت اقوام تازه به فلات ایران، درشناسایی تاریخ و فرهنگ مردمان فلات ایران نقش اساسی خواهد داشت.
یکی دیگر از اقوام ساکن در فلات ایران هوریها بودند.اینان درحدود هزاره سوم ق م از نواحی قفقاز به سوی جنوب حرکت کردند و از جمله در حوالی دریاچه ارومیه ساکن شدند.ظاهرا تمدن هوری بر دو قوم هیتی و اورارتویی تاثیر بسزایی داشته است.در این میان، دولت اورارتو در اطراف دریاچه وان و شمال رودهای دجله و فرات تاسیس شد.آگاهیهای اندگی درباره اورارتو – بیشتر از سالنامه های آشور کتیبه های اورارتویی – به دست آمده است.نام اورارتوها به ویژه از زمان آشورنصیرپال دوم، یعنی سده نهم ق م شهرت یافته است.در عهد شلمانصر سوم (۸۵۸ ق م)از آرامو به عنوان شاه اورارتو یاد شده است.اما نخستین کتیبه اورارتویی متعلق به ساردوری اول است.بدین روی پاره ای از محققان او را بنیان گذار پادشاهی اورارتو می شمارند.اورارتوییها نواحی اطراف دریاچه اورمیه را به جهت اهمیت راههای تجارتی آن به سوی شرق و نیز به خاطر اسبهای مشهور آن در اختیار داشتند.شاهان اورارتو برای تحکیم فرمانروایی و حفظ دستارودهای خود دائما با دولتهای رقیب، به ویژه با آشوریها در تنازع بودند.سرانجام تمدن رورارتو که نقش چشمگیری در آبادی شهرها و ایجاد شبکه های آبیاری داشت، به دست آشوریها منقرض شد.
امروزه نظریه پیوند خانواده زبانهای هند و اروپاییی که بیش از دو دهه پیش مطرح شده و مباحثات بسیاری درباره آن صورت گرفته، به سادگی قابل انکار نیست.غالب پژوهشگران بر این باورند که سکونتگاه آغازین هندواروپاییان در دشتنهای اوراسیا میان رودهای دن و دنیپر و درشمال دریای سیاه بوده است.فرهنگ آندرونوو مربوط به گروهی از اقوام مهاجر عصر مفرغ است که به عنوان نیای اقوام هندوایرانی شناخته شده و در هزاره دوم ق م از همین دشتهای شمالی سرازیر شدند.ازجمله ویژگیهای اقوام ایرانی عصر مفرغ، زندگی کشاورزی و درنتیجه تمایل به استقرار بود.باستان شناسان کاوشهای قابل توجهی در محل استقرار این اقوام در نواحی آسیای مرکزی و قزاقستان نموده اند تا از این راه از شیوه زندگی و فرهنگ آنها آگاهیهای بیشتری کسب کنند.ظاهرا زندگی در دهکده هایی با کمتر از ۲۰ خانه، استفاده از گاری برای حمل و نقل، انجام برخی آداب و رسوم برای مردگان، نظیر افروختن آتش و انجام قربانیها، به کار گیری ابزار و صنایع فلزی از ویژگیهای کلی این اقوام بوده است.زندگی و امرا معاش این اقوام از طریق دامپروری می گذشت، اما کشاورزی هم نزد آنها اهمیت داشته است. مهاجرت این اقوام به سوی جنوب و از جمله جلگه های سیحون و جیحون و شمال افغانستان و ناحیه بلخ، در هزاره دوم ق م صورت گرفته است.دیرین ترین آثار مک توب هندوایرانی یعنی وداها و اوستا ازجمله منابع ارزشمند در جهت تبیین بستگی و پیوند تمدن آندرونوو به عنوان نیای پیش از تاریخ هندوایرانیان به شمار می رود.
آنچه درباره عصر سرمتی در دشتهای شمالی می توان گفت، اینکه سرمتها شعبه ای از اقوام سکایی بودند که در هزاره دوم ق م در دشتهای شمالی آسیای میانه به سر می بردند. پژوهشگران نام این قوم و آگاهی از هویت آنان را از طریق نام فرمانروایان و نیز از اسامی مکان آنها دریافته اند. اگرچه نام این قوم از سده های ششم و پنجم ق م در منابع مکتوب به چشم می خورد. بنابر شواهد انکارناپذیر باستان شناسی، وجود اشتراکات فرهنگی سرمتها با اقوام سکایی و دیگر ایرانیان ساکن آسیای میانه را به اثبات می رساند. مورخان یونانی وجود جنگجویان سرمت را در لشکرکشیهای هخامنشیان تایید کرده اند. افزون بر این، باستان شناسان به نوعی فرهنگ مادرسالاری در میان اقوام سرمتی پی برده اند.
کیمریان از دیگر اقوام ساکن فراسوی کوههای قفقاز در آسیای میانه بودند که ارتباط آنها با اقوام ایرانی به ثبوت رسیده است، اما نمی توان ایرانی بودن آنها را قطعی دانست. نام این قوم در کتیبه های آشوری آمده است و حضور آنها را در شمال اورارتو احتمالا در گرجستان امروزی گزارش کرده اند.
مادها از اقوام ایرانی مهاجر هندوایرانی بودند که از اوایل هزاره اول ق م به همراه پارسها از دو مسیر قفقاز و ماوراءالنهر به فلات ایران سرازیر شدند و پس از نفوذ تدریجی در چند سده. بر سراسر سلسله کوههای زاگرس تسلط یافتند، اما پیش از آن مادها با حکومتها و اقوام دیگر ساکن در ایران و سرزمینهای همسایه روبه رو بودند: با ایلام که مرکز آن شوش بود، با بین النهرین که در شمال بابل با آشور همسایه بود، و در شمال و شمال شرقی با دولت قدرتمند و جوان، اورارتو(آرارات) که بعدها ارمنستان را به وجود آورد.بدین سبب، ۴سده طول کشید تا ایرانیان توانستند بر این اقوام مسلط شوند و نخستین شاهنشاهی جهانی را تشکیل دهند.

چگونگی ایجاد دولت ماد هنوز در پرده ابهام و افسانه است و باید در انتظار زمانی بود تا کشف اسناد و مﺂخذ روشن و منظم این، دوره از تاریخ ایران را مشخص سازد. به نظر می رسد که نخستین کسی که پس از غلبه نهایی مادها بر سکاها درصدد اتحاد قبایل ماد برآمد، دیاکو بوده است. کتسیاس این زمان را معاصر با زمان انقراض دولت آشور می داند.هرودت بنیان گذار دولت ماد را دیاکو می داند. بنابر روایت هرودت او نخست، به عنوان داور مورد رجوع عموم مردم بود و سرانجام از سوی عامه به عنوان حکمران برگزیده شد تا در میان آنها مجری عدالت و نظم باشد. بنابر همین گزارش دیاکو، به مدت۵۳ سال، تا سال ۶۷۴ ق م،حکومت کرد و از آنجا که وجود او موجب افزایش امنیت در منطقه بود، دولت آشور که در آن زمان حاکم مطلق و جبار سراسر بین النهرین به شمار می رفت با آن تعارضی نشان نداد. پسر و جانشین دیاکو، فرورتیش بود. کتیبه های آشوری از او با نام کشتریتو(خشثریته) یاد کرده اند.او که در آغاز حاکم یک شهر بود، احتمالا هم به عنوان داور و هم به عنوان فرمانده جنگی مورد توجه مردم بود؛ اما به زودی به ریاست اتحادیه ای از اقوام ماد منصوب شد و به همین جهت توانست مخالفان دولت آشور را با خود متحد سازد (۶۷۴ ق م).براساس گزارش هرودت، او پس از اتحاد با گروهی از سکاها و جلب حمایت سران قوم پارس، به تدارک سپاهی منظم پرداخت و به قلمرو آشوریان حمله برد؛ اما در اثر بی تجربگی و شاید اختلاف با قبایل سکایی، در این جنگ کشته شد. پس از آن، سکاها برای مدتی نسبتا طولانی در نواحی غربی ایران به تاخت و تاز پرداختند و از هیچ گونه وحشیگری فروگذار نکردند.
سرانجام یکی از فرماندهان ماد بهنام کیاکسار(هووخشتره) زمام امور را به دست گرفت. هرودت او را پسر فرورتیش می داند و روایت می کند که وی توانست خدعه ای با به غایله سکاها پایان دهد. بدین ترتیب که مادویس،فرمانروای آنها را به همراه عده ای از سران قوم، به مهمانی دعوت کرد و همه را به قتل رساند.پس از آن باقی مانده سکاها به خدمت مادها درآمدند.
مورخان، کیا کسار (۵۸۵ - ۶۲۴ق م) را بنیان گذار واقعی دولت ماد دانسته اند.او در دوران فرمانروایی خود به ایجاد و سازمان دهی سپاهی منظم پرداخت، طوایف مانای را به خدمت گرفت، هگمتانه (همدان) را در مقابل نینوای آشور، پایتخت قرار داد و در آنجا ارگی بزرگ برآورد و با پارسها رابطه دوستی برقرار کرد.
طوایف پارسی که پیش از این به همراه طوایف ماد به فلات ایران مهاجرت کرده بودند، احتمالا در آغاز در اراضی اطراف جنوب شرقی دریاچه اورمیه سکونت کردند. این قوم نیز همواره از سوی دولتهای نیرومند آشور و اورارتو مورد تهدید واقع بودند و بسیاری اوقات برای حفظ آزادی خویش مبارزه می کردند. سپس به واسطه کشمکشهای مداوم آشور و اورارتو و شاید به سبب انحطاط تدریجی ایلام، پارسها به نواحی جنوب و اطراف ایلام مهاجرت کردند و در نزدیکی شهر ایلامی انشان (حدو د مسجدسلیمان امروزی)شهر تازه ای بنا کردند که به یاد پرسو یه سرزمین پیشین خود در مجاورت دریاچه اورمیه آن را پرسومش خواندند.در این ایام فرمانروای پارسها هخامنش بود که از سران طایفه پاسارگاد به شمار می رفت و با اینکهبعدها کورش شهر پاسارگاد را در پارس به وجود آورد، در حقیقت هخامنش بنیان گذار دولت پارس تلقی شد.
هووخشتره بر ضد آشور با فرمانروای بابل، نبوپلسر، متحد شد و پس از یک سلسله جنگها سرانجام دولت آشور را برانداخت.شواهد باستان شناسی نشان داده اند که فاتحان جدید انتقام سختی از این فرمانروایی کهنسال گرفته اند و ازجمله نینوا پایتخت آن را به آتش کشیده و ثروت عظیم آن را به غارتبرده اند.سرزمین آشور به متصرفات ماد منضم شد و بدین ترتیب قدرت مادها افزون گشت. پس از آن هووخشتره به نواحی شرقی فلات پرداخت و در امتداد جنوب البرز تاولایت پارت (پرثوه) و باختر(بلخ باستان)پیش رفت و امنیت لازم را در آن نواحی ایجاد کرد. از سوی دیگر، فرمانروای قدرتمند و جاه طلب ماد به توسعه قلمرو خود از سوی آسیای صغیر پرداخت و در کنار رود هالیس (قزل ایرماق در ترکیه امروز) با دولت نیرومند لودیه روبه رو گشت. در این رویارویی که ۵سا ل به درازا کشید، سرانجام بینطرفین صلح برقرار شد و رود هالیس مرز مشترک ایران و لودیا معین گردید. در همین ایام هووخشتره در سن پیری درگذشت.
پس از هووخشتره پسر او آستیاگ (اژی دهاک) بر اریکه فرمانروایی تکیه زد و به مدت ۳۵ سال (۵۸۵-۵۵۰ ق م) حکومت کرد. این پادشاه، بر خلاف پدر، به عشرت و آرامش روی آورد.دولت ماد در دوران او به ثروت و نعمت فراوانی دست یافته بود. بدین سبب، آستیاگ به تقلید از دربار آشور به بنای کاخها و شکارگاهها و باغهای متعدد پرداخت.
بااین همه، مورخان از جمله هرودت، آتنایوس و دیون وی را فردی مغرور،بی رحم و جاه طلب معرفی کرده اند و روایاتی مبنی بر اتصاف بر این صفات ناپسند را به او نسبت داده اند.به نظر می رسد که فشارهای وی و درباریان ماد بر مردم به تدریج موجب افزایش ثروت و فساد اخلاقی در دربار و فقر و تنگدستی عمومی گردید و بدین ترتیب زمینه های لازم را برای سقوط فرمانروایی ماد فراهم ساخت.
در این اوان، کورش هخامنشی، نواده آستیاگ از دخترش ماندانا، درانشان به جای پدرش کمبوجیه بر مسند شاهی فارس تکیه زده بود. او، بر اساس اسناد بابلی، با نبونید پادشاه بابل پیمان اتحاد منعقد کرد و به ایجاد نفوذ در دیگر سران و فرماندهان طوایف مجاور دست زد. بر اساس گزارش کتسیاس، پس ازسه جنگ پی درپی، کورش بر آستیاگ چیره شد و بدین ترتیب بساط نخستین دولت ایرانی به واسطه گسترش فساد و فشار و تعدی نسبت به عامه مردم، برچیده شد؛ اما آنچه از مادها برجای ماند، کورش دوم بود که خود در دربار مادها پرورش یافته و از سنتها و آداب حکومتی آنها بهره مند بود.
شواهد نشان می دهند که کورش از وجود فرماندهان نظامی و روحانیان مادی در پارس استفاده کرد و با اتحاد دو قوم پارسی و مادی به بنای شاهنشاهی بزرگ خود نا یل گردید.
طوایف پارس که همراه با مادها به درون فلات ایران مهاجرت کرده بودند، نخست پیرامون دریاچه اورمیه سکونت کردند. این طایفه سپس به تشویق آشوریها به سوی جنوب کوچ کردند و در کنار ایلامیها در سرزمینی به نام انشان یا انزان ساکن شدند. بدین ترتیب، رییس این طایفه چیشپیش که از خاندان هخامنش بود خود را پادشاه بزرگ شهر انشان نامید. بعدها کمبوجیه اول،پسر کورش اول، از طریق ازدواج با دختر آستیاگ با مادها پیوند برقرار نمود.
چیشپیش از طایفه پاسارگاد بود.او هنگامی که ایلام در مسایل داخلی آشور مداخله می کرد، بی طرفی درپیش گرفت و در نتیجه بعدها مورد حمایت آشور واقع شد و بدین وسیله موقعیت سیاسی خود را مستحکم ساخت. آشوریها به او اجازه دادند که بخش هایی از خاک ایلام را متصرف شود.از سوی دیگر، گروهی ازخانواده چیشپیش به پارس رفتند و در آنجا متمرکز شدند.
کورش دوم هخامنشی در سال ۵۵۰ ق م در انشان به جای پدرش کمبوجیه نشست و کوشید طوایف مختلف را با خود متحد سازد. آستیاگ، فرمانروای مادها که بنابر افسانه ها نتوانسته بود کورش دوم را در کودکی نابود کند اینک از قیام وی آگاه شده بود.بنابراین او را به دربار خود فراخواند.هنگامی که کورش ازآمدن امتناع ورزید، این امر شورش تلقی شد و آستیاگ درصدد تنبیه کورش برآمد.پس لشکری عظیم فراهم ساخت تا به جنگ با کورش بپردازد. اما سپاهیانش که از فشارها و خشونتهای وی به تنگ آمده بودند، شاه ماد را رها کردند و به خیل سپاهیان کورش پیوستند. بدین ترتیب، دولت ماد که در حدود ۱۵۰ سال در شمال و غرب و مرکز ایران فرمان رانده بود، بهواسطه خودخواهیها و بدکرداریهای آستیاگ فرو ریخت و جای خود را به هخامنشیان داد (۵۵۰ق م).دراین حال، هگمتانه به تصرف کورش درآمد و دولت ماد از عرصه تاریخ بیرون رفت و بدین ترتیب،بزرگ ترین فرمانروایی جهان در این سامان ایجاد شد.اما بدون شک مادها میراثی گرانقدر در زمینه سیاست و فرهنگ و هنر برای هخامنشیان بر جای نهادند.
یازده سال بعد، بابل نیز به تصرف کورش درآمد.سپس کورش به گسترش شاهنشاهی خود پرداخت و تا سال ۵۳۰ ق م به کشورگشایی و گسترش قلمرو فرمانروایی هخامنشی توفیق یافت. پاسارگاد را در سال ۵۴۶ ق م بنا کرد و آن را پایتخت خود قرارداد. او به هنگام مرگ گستره مرزهای شاهنشاهی خود را به دورترین نقاط دنیای آن روزگار رسانیده بود.کورش فرمانروایی کاردان و مدبر بود؛ به اندیشه ها وفرهنگهای گوناگون احترام می نهاد و در سازمان دهی سیاسی و نظامی حکومت شیوه های تازه ای را بنا نهاد که موجب استحکام و دوام شاهنشاهی او گردید. تجارت را رونق بخشید و به مردم و نیروی آنها به دیده احترام می نگریست. هنر درباری او آمیزه ای از صنایع و هنر همسایگان و کشورهای گوناگون بود.
پس از کورش، فرزند و جانشین او،کمبوجیه، زمام امور را به دست گرفت. او نیز علی رغم گزارشهای مورخان بیگانه و دشمن خوی فرمانروایی لایق و بزرگ بود و در مدت کوتاه حکومت خود مصر را فتح و سیاست پدر را دنبال کرد. بااین همه، حادثه غم انگیزی ثبات سیاسی کشورش و فرمانروایی او را در هم ریخت. زیرا کمبوجیه به گونه ای مشکوک خودکشی کرد. بنابراین، پس از مرگ او، میان وارثان سلطنت نزاع برخاست و سرانجام داریوش هخامنشی که از تیره دیگر خانواده هخامنشیان بود به پادشاهی رسید.
داریوش در دوران سلطنت خود، افزون بر اصلاحات فراوان در امور کشور، به سرکوبی شورشهای بسیار دست زد.او همچنین مرزهای شاهنشاهی را از سوی مغرب و مشرق گسترش داد و با سکاهای جنوب روسیه جنگید(۵۱۰ ق م). عظمت دستاوردهای داریوش را می توان در مهم ترین کتیبه او در بیستون ملاحظه کرد.او افزون بر سرکوب شورشهای گوناگون در پهنه شاهنشاهی و فتح هند، سیاست تحکیم قلمرو غرب ایران را هم پی گرفت.
جنگهای ایران و یونان با حمله داریوش آغاز شد و به شکست خشیارشا در سال ۴۷۸ ق م منتهی گردید؛ به طوری که این شاه بزرگ در تابستان ۴۷۹ ق م پس از تحمل سه شکست پیاپی در نبردهای سالامیس، پلاته و میکال ناگزیر به ترک جبهه آسیای صغیر شد و به منظور سرکوبی شورش تازه بابل روانه این منطقه شد. بازتاب این شکست را نمی توان در سنگ نوشته های خشیارشا مشاهده کرد؛ زیرا به نظر می رسد که تبلیغات شاهانه به کلی منکر این شکست بوده است. به عنوان مثال، سنگ نوشته خشیارشا در تخت جمشید،فهرستی از کشورهای فرمانبردار شاهنشاهی را تحت عنوان ایونیه های ساکن دریا، ایونیه های ساکن آن سوی دریا و ساکنان اسکودرا نام می برد، اما هیچ گونه اشاره ای به این شکست نمی کند. از سوی دیگر، منابع یونانی، آنچنان در نمایش ا ین شکست اغراق می کنند که هر خواننده ای را نسبت به صحت آن دچار تردید می سازند.
اما آنچه می توان از فحوای متون تاریخی مورخان غرب باستان استنباط کرد، آن است که شکست خشیارشا و شورش بابلیان که بعد از شورش مصر در سال ۴۸۶ ق م روی داد، ضربات مهلکی به پیکره شاهنشاهی هخامنشی وارد ساخت و این همان برداشتی است که مورخان مذکور با احساسات ضد ایرانی خویش تلاش به القای آن داشته اند.
پس از این شکست، دست اندازی یونانیان بر دولت شهرهای ایرانی در آناتولی آغاز شد که برآیند آن، از سویی نفوذ فرهنگ یونانی در این مناطق بود. به زعم منابع یونانی، خشیارشا بر خلاف داریوش،رفتار مناسبی با اهالی سرزمینهای شاهنشاهی نداشت: هنگامی که مصر را گشود، با مردم آن سخت گیری نمود و از آداب دینی آنها حمایت نکرد.همین رفتار به هنگام فرو نشاندن شورش بابل اتفاق افتاد که احتمالا می توانست موجب تضعیف فرهنگ بابل و مصر در خاور نزدیک شود؛ اما مدارک و اسناد داخلی مصر و خلاف آن داده را نشان اند.
خشیارشا در سال ق م ۴۶۵ در توطیه ای درباری به قتل رسید و پس از وی، اردشیر، معروف به درازدست،به تخت سلطنت نشست. هرچند که وی در منابع ملی ایران و حتیمﺂخذ یونانی به عنوان فردی دادگر و جوانمرد موصوف شده است، درعین حال به شدت تحت نفوذ زیان بار مادرش آمستریس قرار داشت. در زمان فرمانروایی او، علاوه بر طغیان ویشتاسب، برادر بزرگش در باکتریه مصر نیز به یارییونان مجددا شورش کرد (۴۶۰ق م). پارسیان با تلاش فراوان توانستند در سال ۴۵۵ ق م این شورش را سرکوب کنند. پس از مرگ اردشیر جنگهای خانگی متعددی به منظور کسب تاج و تخت شاهی درون شاهنشاهی درگرفت.برای نمونه می توان از جانشین اردشیر درازدست، خشیارشای دوم نام برد که مدت سلطنتش به قول کتسیاس بسیار کوتاه و در حدود ۴۵ روز بود.روایتی دیگر از قول کتسیاس می گوید که به باگوزاروس فرمان داده شده بود تا اجساد پدر و مادر شاه را به تخت جمشید انتقال دهد. هنوز دسته سوگواران به راه نیفتاده بود که خشیارشای دوم نیز به دست برادر خود، سغدیانوس، به قتل رسید.کاروان حامل جسد شاه وملکه را متوقف کردند تا جسد خشیارشا رانیز در آن نهند. سغدیانوس نیز بیش از هفت ماه فرمانروایی نکرد. او نیز به زودی توسط وهوکه، فرزند دیگر اردشیر که شهربان گرگان بود، در توده انبوهی از خاکستر به قتل رسید. سرانجام پس از سوء قصدها و توطیه های فراوان وهوکه با نام داریوش دوم به سلطنت رسید (۴۲۳ ق م).
داریوش دوم با توسل به حیله های سیاسی و ثروتهای خزانه مملکت توانست آرامشی نسبی در شاهنشاهی فراهم سازد و برخی شهرهای یونانی آسیای صغیر را به انقیاد خویش درآورد. اما بیکارگی نظامیان موجب شد تا به هنگام حمله اسکندر سپاهیان ایران از ورزیدگی و تجربه نظامی مناسبی برخوردار نباشند. شورش دیگر، یکی از جانب مصر(۴۱۱ ق م)و دیگری از سوی ساکنان نواحی علیای دجله در اواخر عمر داریوش دوم بر وخامت اوضاع و تضعیف شاهنشاهی افزود، به ویژه آنکه شاه نتوانست به سرکوب این شورشها توفیق یابد. در همین ایام جنگهای میان آتن و اسپارت، معروف به جنگهای پلوپونزی با امضای قراردادی به پایان رسید. اماداریوش پیش از آنکه بتواند از هرگونه فرصتی استفاده کند، در سال ۴۰۴ ق م درگذشت و تخت شاهی را به اردشیر دوم سپرد. لازم به یادآوری است که آگاهیهای مورخان معاصر از اوضاع داخلی شاهنشاهی غالبا برگرفته از منابع یونانی است که قدر مسلم خالی از یک سونگری و غرض ورزی نیست.
پژوهشگر واقعی در تاریخ پرابهام هخامنشی باید از منابع دیگر نظیر نتایج کاوشهای باستان شناسی یا سنگ نوشته های ایرانی نیز بهره جوید. در زمان اردشیر دوم مصر به قیام تازه ای دست زد و توانست استقلال خود را بازپس گیرد.گسنفن در اثر معروف خود به نام آناباسیس یا بازگشت ده هزار یونانی به سال ۴۰۱ ق م به یونان، آشفتگیهای درونی شاهنشاهی هخامنشی را نگاشته است. در این زمان شهربانان آناتولی در برابر شاهنشاهی شوریدند.این شورشها در دوران اردشیر سوم موقتا فرو نشست.
اردشیر سوم (اخوس) در سال ۳۵۹ ق م بر تخت نشست. با آنکه وی پادشاهی جبار معرفی شده که در همان آغاز سلطنت تمامی بستگان نزدیک خود را به هلاکت رسانید، با این همه، توانست پیروزیهایی هر چند زودگذر برای شاهنشاهی به دست آورد.او در سال ۳۴۵ق م پس از شورش مجدد مصر، فنیقیه را گشود و صیدا را تصرف کر د و آتش زد و اهالی آنجا را به اسارت به بابل برد.دوران فرمانروایی اردشیر سوم با تحریکات فیلیپ مقدونی، آتنیها، و پارسیان مصادف بود.
اردشیر سوم در حدود سال ۳۳۸ ق م به وسیله خواجه ای به نام باگواس با زهر مسموم شد و به قتل رسید.باگواس پس قتل از عام تمامی خاندان افراد هخامنشی، تخت شاهی را به پسر کوچک تر اردشیر به نام ارسس سپرد و خود عملا زمام امور را به دست گرفت. دو سال، بعد ارسس نیز توسط باگواس به قتل رسید و این خواجه قسی القلب مجددا زمام به امور را یکی از بستگان دور آن خاندان به نام داریوش سوم سپرد.
داریوش سوم معروف به کدمان در همان آغاز فرمانروایی، باگواس را وادار نمود تا خود جام زهرآلود مرگ را بنوشد.او سپس توانست بار دیگر مصر را به اطاعت مجبور سازد؛ اما حمله اسکندر مقدونی به او فرصت بیشتری برای نگاه داری شاهنشاهی نداد.
هنگامی که اردشیر سوم هخامنشی به مقابله با شورش مصریان می پرداخت، نیروی تازه ای در یونان به وجود آمده بود.پیش از این، در سال ۳۳۸ ق م فیلیپ مقدونی یونانیان را در خرونه شکست داد و نیروی تازه ای مرکب از اتحاد سربازان یونانی مقدونی و تشکیل داده بود.فیلیپ در کودکی نزد یکی از فلاسفه پیرو فیثاغورس تربیت شده بود. هنگامی که مقدونیه در جنگهایی با مهاجمان ایلیری شکست خورده و روحیه خود را از دست داده بود، فیلیپ از سختی شرایط نهراسید و به تقویت نیروهای نظامی مقدونیه پرداخت و سپاهی به نام فالانژ فراهم ساخت که مجهز به نیزه هایی به درازای شانزده پا بودند. فیلیپ با تقویت روحیه مردم مقدونیه سرانجام موفق به دفع دشمنان مرزی شد. از سوی دیگر، ثروت داخلی مقدونیه که در اثر استخراج معادن طلا رو به افزایش نهاده بود، موجب برتری نفوذ مقدونی در منطقه گردید. پس از شکست یونان،فیلیپ مقدونی فرمانروای سراسر یونان و مقدونیه شد.سپس اعلام کر د که در نظر دارد با ایرانیان بجنگد و انتقام حملات گذشته ایرانیان رابگیرد. بنابراین در ۳۳۶ ق م، آماده حمله به ایران شد.اما پیش از آنکه توفیق یابد، در ضیافتی به دست یکی از نگهبانان خود کشته شد.
جلوس اسکندر موقتا موجب قطع عملیات نظامی و حمله به ایران شد. اسکندر که نام واقعی او الکساندر بود، پسر فیلیپ دوم مقدونی و المپیاس یونانی بود. بنا به گفته پلوتارک نسبت اسکندر از سوی پدر به هرکول و از طرف مادر به آشیل، پهلوان معروف یونان، می رسد.هنگامی که اسکندر در سال ۳۳۶ ق م به تخت سلطنت رسید، بیست ساله بود.او مدتی را تحت تعلیم و تربیت ارسطو به سر برده بود.اندیشه فتح آسیای صغیر و شاهنشاهی هخامنشی از دیرباز فیلیپ مقدونی و پسرش اسکندر را به خود مشغول داشته بود.از همین رو اکنون که فرصت مناسب فراهم شده بود، اسکندر در سه جنگ پی درپی گرانیک، ایسوس و گوگمل تا قلب شاهنشاهی پیش رفت و از هیچ گونه غارت و کشتار و وحشیگری کوتاهی نکرد.به همین سبب در سنت ایرانیان به وی لقب گجستک داده شده است.بااین همه اسکندر برای استمرار فرمانروایی خویش در مناطق میان یونان و هند تلاشهای فراوانی کرد.او برای جلب نظر ایرانیان از آداب و سنن ایرانیان پیروی نمود.ازدواج با شاهزاده های ایرانی نظیر رکسانا و سپردن مقام شهربی به اشراف ایرانی نیز به همین منظور صورت گرفت.او در آسیای صغیر خود را مدافع صلح و نظم عمومی معرفی کرد.پس از نبرد ایسوس، طی نامه ای به داریوش خود را نماینده خداوند و برگزیده او خواند. او در صدد بود که در کنار بزرگان ایرانی و اجرای سنتهای آن خود را وارث شاهنشاهی هخامنشی بداند.اسکندر ضمن اقامت در پارس، به گرامیداشت کورش پرداخت و از سیاستهای او پیروی کرد. پس از قتل داریوش به دست بسوس اسکندر به کینه جویی او پرداخت و خود را جانشین او قلمداد کرد. با این سیاست و با تدبیر شهربه اسکندر در پارس که با پوشیدن جامه مادی و اجرای آداب و رسوم ایرانی موفق به جلب توجه ایرانیان شده بود، پارس حتی پس از مرگ اسکندر دچار آشوب و ناآرامی نشد. اسکندر که به هنگام مرگ بیش از ۳۳ سال نداشت، به سال ۳۲۳ ق م به علت بیماری در بابل درگذشت و عمر کوتاه او به وی فرصت نداد تا به اجرای دیگر نقشه های نظامی خود، از جمله فتح عربستان یا تسخیر سرزمینهای اطراف دریای کاسپی و حتی اروپای غربی بپردازد و گونه ای شاهنشاهی جهانی را ایجاد کند.او روی هم رفته در حدود ۱۲ سال و ۸ ماه سلطنت کرد.
شکست شاهنشاهی هخامنشی یکی از وقایع بسیار مهم در تاریخ ایران باستان بود. این واقعه علاوه بر دگرگونی در تاریخ و فرهنگ ایران، در سرنوشت فرهنگی بسیاری از سرزمینهای مجاور ایران نیز تاثیری عظیم بر جای نهاد. هجوم اسکندر مقدونی بر آسیا علاوه بر انگیزه کشورگشایی و انتقام گیری از ایرانیان، موجب گسترش فرهنگ هلنی بر این بخش از جهان شرق شد.متاسفانه منابع مربوط به این بخش ازتاریخ ایران بسیار ناقص است.مورخان اسکندر بیشتر به شرح جنگها و کشورگشاییهای او پرداخته اند و مورخ امروزی ناچار بایستی ضمن به کارگیری دیگر منابع موجود به تفسیر و استنباط و شم تاریخی خود مراجعه کند تا بتواند حقایق تاریخی را از میان حجم عظیم اخبار متناقض تکراری و این دوره استخراج کند.
امروزه هیچ کتاب تاریخی از دوره های هخامنشی، سلوکی، اشکانی و ساسانی در دست نیست. تنها تالیف رسمی تاریخی، یعنی خداینامه که حاوی گزارش مشروح تاریخ ایران از کیومرث تا پایان پادشاهی خسرو پرویز (۶۲۸ م) بوده، ظاهرا در عهد فرمانروایی یزد گرد سوم (۶۵۱- ۶۳۱ م) تدوین شده است. اما این بدان معنی نیست که ایرانیان از مقوله تاریخ بی خبر بوده و هیچ اثری درباره تاریخ سرزمین خود تدوین نکرده اند. کشف الواح تخت جمشید که شامل نوشته های میخی به زبان ایلامی و واژه های پارسی اند، نشان دهنده آن است که نوعی دیوانسالاری پیشرفته در دربار هخامنشی رواج داشته که منشا آن سنتهای آشوری و بابلی است که تا مصر نیز گسترش یافته بود. هخامنشیان برای ثبت حوادث و وقایع تاریخی اهمیت ویژه ای قایل بودند. وقایع تاریخی یا به گونه شفاهی و یا به شیوه ثبت و نگهداری اسناد رسمی، نسل به نسل به دوره های بعدی انتقال می یافت و می توان چنین پنداشت که هر دو شیوه مذکور به طور موازی و در کنار یکدیگر وجود داشتند. آنچهبه عنوان شاهد وجود سنت ثبت وقایع تاریخی می توان ارایه نمود، یکی وجود شمار قابل توجهی از کتیبه ها و متون باقی مانده از این دوران است. وجود تقریبا ۷۰کتیبه کوچک و بزرگ از عهد هخامنشی که در آنها، سلسله نسب شاهان، نام سرزمینهای تحت تصرف آنها، رویدادهای مهم دوران فرمانروایی آنها و برخی آگاهیهای ارزنده مربوط به آن عهد مندرج است، می تواند شاهد روشنی بر وجود سنت تاریخ نویسی در آن زمان باشد.افزون بر کتیبه های مذکور و اسناد بایگانی دولتی، در دوره هخامنشی، برخی مورخان باستان، نظیر هرودت، از وجود خداینامه ها و برخی روایات شفاهی گزارش داده اند که دربرگیرنده سرگذشت زندگی افسانه آمیز شاهان بوده است.همچنین«کتاب عزرا» (فصل ۶، بندهای ۲-۱) گزارش می دهد که هخامنشیان از بایگانیهایی برای نگهداری اسناد مکتوب استفاده می کردند. شاید هرودت نیز از همین بایگانیها، که وجود آنها در بعضی شهرها گواهی داده شده، برای تهیه و تنظیم مطالب مربوط به خراجگزاریها استفاده می کرده است. در یکی از دفاتر تورات با عنوان«سفر تواریخ» آمده است که گروهی از پیشوایان یهود طی نامه ای از داریوش هخامنشی درخواست کردند تا در کتابخانه سلطنتی جستجو شود و فرمانی را که کورش بزرگ درباره بنای بیت المقدس صادر کرده، بیابند. به دستور داریوش جستجوکردند و چنین فرمانی را یافتند.«کتاب استر» خداینامه های هخامنشی را با عنوان «وقایع نامه سلطنتی» ثبت کرده است. این کتابحاو ی حوادث زندگی شاه و خانواده او بوده و نیز آگاهیهایی درباره داراییهای اوبه دست داده است.
پلوتارک(۴۱ یا ۴۵-۱۲۰ م) در گزارشی که از نبرد دریایی ایرانیان با یونانیان در سالامیس به دست داده، می نویسد:«خشیارشا بر تختی از زر نشسته بود و عده ای از دبیران نیز برای نوشتن شرح آن نبرد در خدمت او حضور داشتند». دیودور سیسیلی گزارش داده است که کتسیاس، طبیب یونانی دربار اردشیر دوم بر خود می بالیده که به پوست نوشته های شاهی(دفاتر شاهی) دسترسی داشته است. بنابر گزارش دیودور در کتاب دوم، پارسها براساس برخی رسوم درباری رویدادهای گذشته را بر این پوست نوشته ها ثبت می کردند. دیودور، همچنین از«دفاتر شاهی مذکور با عنوان basilikai anagraphai یاد می کند. بنا به گزارش پولیپ (کتاب دهم،۲۸)،هنگامی که بنا به درخواست آنتیوخوس سوم، رییس جوامع هیرکانی با او از امتیازهای جامعه خود در دوران فرمانروایی پارسها در آسیا گفتگومی کرده، یک بایگان(خاطره نویس) شاهی نیز در این مکالمه حضور داشته است.
دو سنت شفاهی و کتبی ادبیات تاریخی در عهد فرمانروایی اشکانیان و ساسانیان به گونه گسترده تری ادامه یافت. ساسانیان به ویژه خود را جانشینان بلامنازع هخامنشیان می پنداشتند.بدین جهت سنتهای آنان را در زمینه ثبت وقایع تاریخی، مانند تهیه «سالنامههای رسمی» و نقل سینه به سینه سرگذشت نیاکان خود ادامه دادند. اما آنچه امروزه مورخان دربار ه علت فقر منابع تاریخی ایران باستان اظهار می دارند چنین است:
الف هجوم اسکندر مقدونی و ازهم گسیختگی سیاسی و نظامی ایران، موجب از میان رفتن آثار مدون تاریخی و بایگانی اسناد رسمی دولتی در این سرزمین شد. دفاتر و سالنامه هایی که مورخا ن باستانی و کتاب مقدس و بسیاری شواهد دیگر وجود آنها را تایید کرده اند و معمولا در دربار نگهداری می شد، با سقوط شاهنشاهی هخامنشی در معرض نابودی قرار گرفت و به مدت دست کم یک سده به وسیله اسکندر و جانشینان او به تاراج رفت.
ب کتیبه ها، منابع و اسناد تاریخی اشکانی، به عنوان رقبای سیاسی فرمانروایان ساسانی به دست فراموشی سپرده شد.
ج انقراض حکومت ساسانی تحولاتی و که پس حمله از عرب در ایران روی نمود، مایه فقدان بخش عظیمی از متون و اسناد تاریخی دوران ساسانی شد.مترجمان متون پهلوی به عربی، پس ا ز ترجمه آن متون عنایتی به حفظ و نگهداری اصل آنها مبذول نداشتند.
افزون بر این، تحول و دگرگونی که در زبان و دین ایرانیان به وجود آمده بود، یکی از عوامل بی توجهی به آثار و کتب پهلوی بود.
د آنچه از این گونه آثار تاریخی که در اوایل دوره اسلامی باقی بود، نیز در طول تاریخ پرفرازو نشیب ایران، و به واسطه حوادثی نظیر حمله های پیاپی و وحشیانه ترکانمغول و ناآرامیهای مستمر در این سرزمین از میان رفت.
یکی از حوادث بزرگ علمی و فرهنگی در دور ه فرمانروایی ساسانی، به ویژه در عهد خسرو اول (انوشیروان)، ایجاد نهضتی بزرگ و تا ثیرگذار در عرصه های گوناگون علمی و ادبی بود. سرزمین ایران در میان دو جریان فکری یونان و روم در غرب و هند در شرق قرار داشت. بدین ترتیب، اشتیاق به آگاهی از فراورده های علمی این دو تمدن و دانش و فرهنگ دیگر ملتها انگیزه برپایی نهضت تازه ای در احیای علوم و از جمله در زمینه تدوین تاریخ ملی ایران بود. از ویژگیهای نهضت علمی و ادبی دوران ساسانی یکی آن بود که این نهضت کاملا جنبه ملی و ایرانی داشت. شاهان ساسانی، همانند شاهان هخامنشی، توجه خاصی به انتشار و گسترش اخبار مربوط به پیشرفتهای سیاسی دوران خویش داشتند. فرمانروایان ساسانی که سعی در ایجاد نوعی انسجام سیاسی و دینی در ایران داشتند، بر آن بودند تا با تدوین تاریخ سیاسی و اجتماعی و گزارش فتوحات و خدماتی که خود یا فرمانروایان پیشین به این سرزمین ارایه کرده بودند، بر شکوه دربار ساسانی بیفزایند.
وجود گنجینه های علمی، نظیر کتابخانه های عظیم و بنای حوزه های علمی دانشگاههایی همچون گندیشاپور، نشانه گرایش و عنایت فرمانروایان ساسانی به گسترش دانش و فرهنگ بود. برخی منابع دوره اسلامی، نظیر سنی ملوک الارض و الانبیا، الفهرست و الا ثارالباقیه از کشف گنجینه آثار متعددی در علوم مختلف مربوط به ایران باستان گزارش می دهند. این منابع از بنایی به نام سارویه در اصفهان نام می برند که از عجایب مشرق زمین به شمار می رفته و در آن آثاری به یونانی و کتابی از ابومعشر نام فلکی به اختلاف
الزیجه همراه با حدود ۵۰ عدل نوشته هایی بر پوست و به خطی ناشناس پیدا شده است. همچنین در تاریخ بغداد از کتابخانهای در مرو نام برده شده که متعلق به یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی بوده و آثار متعددی از متون علمی دوره ساسانی را در خود جای داده بود. بدین ترتیب، هم زمان بانهضت علوم در دوره خسروپرویز، فن تاریخ نویسی گسترش بیشتری یافت.به طوری که از آثار ترجمه شده پهلوی به عربی استنباط می شود، شاهان ساسانی توجه فراوانی به ثبت وقایع تاریخی داشتند و به همین جهت، فرمان دادند تا وقایع تاریخی زمان خود را در دفاتری ویژه درج کنند و به صورت سالنامه تنظیم نمایند تا در جایگاه خاصی نگهداری شوند. آنان همچنین منصب خاصی با عنوان «نگهبانی سالنامه های سلطنتی» در دربار ایجاد کردند. جاحظ درباره علاقه فرمانروایان ایرانی به تدوین آثار تاریخی گزارش چنین داده است:«ایرانیان به واسطه میل و رغبت فراوانی که به حفظ آثار و اخبار داشتند، وقایع بزرگ و کارهای عظیم خود و همچنین اندرزهای سودمند و اموری را که موجب شرف و سرافرازی ایشان می بود در دل کوه می نگاشتند و یا در بناهای بلند و استوار به یادگار می گذاشتند و بدین سان آنها را از خطر زوال محفوظ داشته برای همیشه پایدار می ساختند.» همچنین بیهقی نقل می کند که پس از خاتمه جنگ خسرو پرویز با بهرام چوبین و پیروزی او بر بهرام، خسرو به دبیران خود فرمان دادتا واقعه جنگ را به رشته تحریر درآورند. دبیران چنین کردند و نوشته را نزد خسرو آوردند؛ خسرو از دیباچه این نوشته خرسند نبود؛ تا اینکه یکی از دبیران جوان دیباچه ای آراسته به نثری زیبا فراهم ساخت و به خسرو ارایه نمود. خسرو آن را پسندید و دبیر را خلعت دادو به پایگاه او افزود.
مورخان اسلامی تاریخ ملی ایران را بر اساس باور ایرانیان و محتویات خداینامه های عهد ساسانی شرح کرده اند. از جمله آنها از طبری، بلعمی، مسعودی، ابن اثیر، ابن بلخی، مقدسی، و بیرونیمی توان یاد کرد.گزارشهای آنان به واسطه آنکه از خداینامه ها و منابع شفاهی گوناگون برگرفته بود، در بسیاری مقاطع، به ویژه در باره سالهای فرمانروایی شاهان متفاوت است.
به اعتقاد ایرانیان در عصر ساسانی، نخستین سلسله فر مانروایی در ایران پیشدادیان بودند. پادشاهی آنها با آمدن کیومرث به جهان آغاز شد. نام او بهمعنی «زنده میرا» است و او را گل شاه یا ملک الطین خوانده اند.او که نخست در کوهها زندگی می کرد، به مدت ۳۰سال بر آدمیان و جانوران فرمان راند. پس از او هوشنگ به پادشاهی نشست. برخی منابع آغاز فرمانروایی پیشدادیان را با هوشنگ می دانند.
همچنین، بنا به روایات دینی از که جمله دربندهش مذکور است کیومرث نخستین نمونه انسان بود که توسط اهوره مزدا در ششمین مرحله آفرینش پای به جهان هستی نهاد.او توانست اهریمن و دیوان را رام خود سازد و از سنگ فلز بیرون آورد؛ جانوران را رام کند و به آدمیان خانه سازی بیاموزد. براثر اتفاقی ساده آتش کشف شد و جشن سده به یاد این کشف بزرگ برپا شد.به دنبال هوشنگ، تهمورث به پیدایی آمد. وی ۳۰ یا ۴۰ سال شاهی کرد و در این مدت دیوان را به زیر فرمان آورد. او برای نخستین بار ساختن جامه و استفاده از آن را به مردم آموخت.
پس از تهمورث،برادرش جمشید به شاهی رسید. نام جمشید بهمعنی «ماه درخشان» است و جمشید را به علت حسن صورت بدین صفت نامیده اند. وی به مدت ششصدسال بر آدمیان و پریان فرمان راند و آدمیان را برحسب پیشه های آنها به ۴ طبقه آذربانان، ارتشتاران، دبیران و افز ارمندان، بازرگانان و برزگران تقسیم کرد. جمشید سرانجام به وسیله اهریمن فریفته شد و دعوی خدایی کرد.بدین سبب فره از او جدا شد و دهاک او را با اره به دو نیم کرد.
دهاک را عرب «ضحاک» می خواند.او جادوگر و عامل اهریمن بود و نسب به سیامک می رساند و هزار سال با ستمگری پادشاهی کرد.بر دوش او مارانی رسته بود که برای تغذیه آنها بسیاری از مردمان را بکشت. سرانجام کاوه آهنگر کهپسرانش طعمه ضحاک شده بودند، علیه او شورید و به فریدون که از فره ایزدی برخوردار بود پیوست. فریدون به کاخ او تاخت و او را بگرفت و در کوه دماوند به زنجیر کشید.بدین ترتیب، شاهی به فریدون رسید. او جهان را میان سه پسر خود بخش کرد: ناحیه غرب را به سلم، شمال و مشرق را به تور و خونیر ه(سرزمین میانی) را به ایرج بخشید. اما ایرج به واسطه رشک دو برادر دیگر به دست تور به قتل رسید. این امر مایه دشمنی ایرانیان و تورانیان شد و از این پس جنگهای خونینی میان این دو سرزمین درگرفت. نوبت شاهی به منوچهر، نوه دختری ایرج، رسید.او به خون خواهی ایرج برخاست و به یاری سردارش کارن، پسر کاو ه آهنگر،سلم و تور را بکشت.در شاهی منوچهر افراسیاب تورانی به ایرانشهر تاخت و جنگ و خون ریزی بالا گرفت؛ تا اینکه هر دو کشور توافق کردند یکی از پهلوانان ایرانی تیری به هوا پرتاب کند و جای فرود آمدن آن را به عنوان مرز دو کشور تعیین کنند. آرش، پهلوان بزرگ برای این ما موریت برگزیده شد.، تیری که آرش رها کرد پس از یک روز در کنار جیحون فرود آمد و همانجا به عنوان مرز دو کشور تعیین شد. پس از منوچهر نوذر به شاهی نشست. در این زمان افراسیاب دوباره به ایران تاخت و طی ستیزه های دراز سرانجام نوذر را بشکست و او را به قتل رساند و خود به شاهی ایر انشهر فرمان راند.
آنگاه زاب، که از نژاد شاهان ایرانی بود، به شاهی نشست و با یاری گرشاسب افراسیاب را بشکست.
پس از این، با فرمانروایی کی کواد، دودمان کیانی جایگزین پیشدادیان می شود. در روزگار کواد پهلوانان سیستان در صحنه تاریخ ملی ایران آشکار می شوند. رستم و بسیاری از دلاوران سیستانی در طول سلسله کیانی پشتیبان آنان و سرزمین ایران اند.
پس از کواد، کی کاوس و کی خسرو به ترتیب، بر ایران فرمان می رانند. آنگاه لهراسب و گشتاسب به شاهی می نشینند.زردشت در دوران گشتاسب دین خود را آشکار ساخت. در همین دوران، اسفندیار با دسیسه های پدرش گشتاسب به دست رستم کشته شد. سپس، نوبت شاهی به بهمن پسر اسفندیار رسید. اوبه خون خواهی پدر به سیستان حمله کرد و آن سرزمین را غارت کرد و بسیاری از دلاوران آنجا را کشت.پس از بهمن، دختر او همای،به تخت شاهی نشست.او پس از چندی فرمانروایی را به پسر خود دارا داد. در عهد دارا اسکندر مقدونی به ایرانشهر تاخت.او ایران را از یکپارچگی به ویرانی کشید؛ به طوری که در روایات ملی ایران، وی را «گجسته» خوانده اند.
ایرانیان از اسکندر و جانشینان او، سلوکیان آگاهی چندانی نداشتند و اشکانیان را از سلوکیان تمیز نمی دادند. از دیدگاه ایرانیان حدود ۲۶۶ سال نظام«ملوک الطوایف» در ایران حکم فرما بود.هر چند که در برخی منابع اسلامی اشکانیان که در مغرب ایران فرمان می راند ند از احترام بیشتری برخوردارند.اردوا ن آخرین و مهم ترین شاه اشکانی است که به دست اردشیر، موسس سلسله ساسانی، برکنار و نابود می شود.
اردشیر از خاندان ساسان، پسر بهمن اسفندیار و از دودمان کیانیان است.او فرمانروایی خردمند و لایق است و در بازگردانیدن یکپارچگی و انسجام سیاسی و فرهنگی از دست رفته ایران توفیق می یابد. بار دیگر طبقات چهارگانه اجتماعی را منظم می سازد و آتشکده ها و شهرها را برپا می کند. از این پس، تاریخ ملی ایران سمت و سوی متفاوتی می گیرد. گزارش مورخا ن درباره کردار ارزشمند شاهان و کوشش آنها در آبادی کشور، اقدامات سیاسی و نظامی آنها، دین داری و دادگری و سرانجام سخنان حکمت آمیز آنها مفصل تر و برجسته تر می نماید. در این میان مورخا ن به جزییات زندگی شاهان نمی پردازند. حتی شاهان کوچک تر در گزارش آنها جاییندارند.
پس از اردشیر، شاپور اول به شاهی می نشیند. در میان گزارشهایی که از شاپور ارایه شده، محاصره و گشایش هاترا (الحضر) حایز اهمیت است.یزد گرد ساسانی به «بزهکار» شهرت یافته است. او که به سخت گیری و ستم نسبت به اشراف شهرت داشت، سرانجام با لگد اسبی از پای درآمد. پس از یزدگرد، داستان پادشاهی بهرام و رقابت او با خسرو، نواد ه اردشیر، شیر و ربودن تاج شاهی از میان دو ماجرای و حمله به خاقان چین، موضوع گزارش بیشتر مورخان اسلامی است.داستانهای دیگری که بیش از همه در گزارش مورخان از تاریخ روایی ایران ارایه شده است،عبارت اند از:دادگریهای خسرو انوشیروان، بزرگمهر مشاور خردمند او گشایش راز شطرنج و ابداع نرد در برابر آن، داستانهای بهرام چوبین، ثروتهای افسانه ای خسرو و پرویز عشق نسبت او به شیرین و سرانجام زندانی شدن و قتل او به وسیله پسرش شیرویه.
واژه دبیر در فارسی میانه dibir و در ایلامی هخامنشی tup-pi-ra، به معنی نویسنده و منشی است. گروهی از مورخا ن اسلامی دبیری را به دوران جمشید نسبت داده، برخی دیگر دبیری را مربوط به عهد تهمورث دانسته اند و گروهی دیگر آنرا به دوره اردشیر بابکان منسوب داشته اند. بنابر اسناد به دست آمده از نسا، در دوره اشکانی ریاست دبیران با دبیربدdibirbed بود. این عنوان در اسناد مذکور به صورت dpyrpt درج شده است. عنوان دیگری که برای رییس دبیران در عهد اشکانی به کار می رفته دبیران مهست ((dibirān mahist بوده است که در نامه تنسر به «مهتر دبیران» ترجمه شده است. براساس نامه تنسر د بیران یکی از طبقات چهارگانه عصر ساسانی بودند. انواع دبیران در عهد ساسانی برای اهداف مختلف تعیین شده بودند. خوارزمی دبیران دولت ساسانی را به ۷ دسته به شرح زیر تقسیم کرده است: ۱. داددبیر (dād dibir: دبیر احکام حقوقی و دادگسترش)؛ ۲.شهرآماردبیر (āmār dibir šahr:دبیر مالیات و درآمد کشور)؛ ۳. کدک آماردبیر (kadag āmār dibir: دبیر درآمد ویژه شاه)؛ ۴. کنزآماردبیر(āmār dibir kanz: دبیر خزانه)؛ ۵.آخورآماردبیر(āxwarr āmār dibir: دبیر اصطبل شاهی)؛ ۶. آتش آماردبیر (ādūr āmār dibir: دبیر آتشکده ها)؛ ۷. روانگانُ آماردبیر (ruwānagan āmār dibir: دبیر اوقاف و امور خیریه).
در یکی کتیبه های از مربوط به اوایل فرمانروایی ساسانیان، نام تعدادی از دبیران به عنوان مقامهای رسمی و بلند پایه یاد شده است. نام ارشتاد دبیر ری، از خاندان مهران در میان ملتزمان شاپور اول (م ۲۷۲ - ۲۴۱) در کتیبه کعبه زردشت ذکر شده است.
دبیری یکی از مشاغل درباری بود که وظایف آن عبارت از انجام امور سلطنتی از قبیل ضبط فرامین، احکام، مواعظ، نصایح، وصایا و دیگر اظهارات شاه و مقامهای رسمی و بلندپایه درباری بود. آنان همچنین مسیولیت ثبت وقایع روزانه را به ترتیب تاریخ داشتند و برخی از آنها در مقامهای گوناگون دولتی خدمت می کردند یا به نگارش و تصیح و استنساخ کتب اشتغال داشتند. دبیران این اجازه را داشتند که نام خود را ذیل کتیبه ها درج کنند؛ برای نمونه دبیر شاپور در کتیبهکعبه زردشت «اهرمزد»،پسر «شلگ/شرگ» و دبیر کرتیر در کتیبه نقش رجب «بختگ» است. تعداد بسیاری از مهرهای دبیران ساسانی چاپ و منتشر شده است که در میان آنها نام دبیران مسیحی نیز نظیر سیبخت دیدهمی شود.
خره بود، یکی از دبیران شاپور دوم، که مسیول ثبت وقایع روزانه بود، به وسیله رومیها دستگیر شد. در روم، وی زبان یونانی آموخت و کتابی درباره شاپور و ژولین نگاشت. بعدها کتابی را نیز به یونانی ترجمه کرد. این کتاب را یکی از همراهانش به نام «راست سخن» درباره تاریخ کهن نوشتهبود.
دبیران در مسایل مهم سیاسی طرف مشاوره شاهان بودند؛ به همین جهت همواره از وقایع و دقایق سیاسی آگاه بودند. برخی از دبیران مسیول مکاتبات محرمانه بودند و در متون اسلامی «کاتب السر» (در پهلوی احتمالا rāz-dibir*) نامیده می شدند. دینوری گزارش داده است که وقتی خسروپرویز بندویه را به قتل رساند، بر آن شد تا برادر او بستام را نیز به قتل رساند. بنابراین، به دبیر اسرار یعنی کاتب السر فرمان داد تا نامه ای به بستام بنویسد و او را برای پاره ای مذاکرات به دربار دعوت کند. خسرو انوشیروان با دبیر خود، یزدگرد و موبد موبدان، اردشیر، در قضیه ترکان مشورت کرده بود. همین اشخاص در انجمنی که به منظور آزمایش بزرگمهر بختگان جوان برپا شده بود، در حضور خسرو بودند. شاهان ساسانی به هنگام تصمیم گیری در امور خطیر، نظیر تعیین ولیعهد، جنگ و صلح با دیگر دولتها، بازجویی قضایای پراهمیت، دبیران را در کنار خود داشتند و با آنان رایزنی می کردند. غالبا رسم بر آن بود که دبیران همراه سپاه به میدان جنگ روند و فرماندهان سپاه با آنان مشاوره کنند. همچنین، در اواخر دوره ساسانی فرامین شاهان در حضور آنها ثبت می شد و یکی دیگر از دبیران آن را در دفتر یادداشت ماهانه می نگاشت. سپس، شاه آنرا با مهرخود ممهور می کرد تا به خزانه سپرده شود.
دبیران گاه در برخی مراحل حساس سیاسی هم نقش عمده ایفا می کردند. ب ه عنوان مثال، پس از مرگ یزدگرد اول (۴۲۱ -۳۹۹ م) که ظاهرا شاهی سخت گیر و نسبت به درباریان و نجبا بدگمان بود، اشراف و درباریان بر آن شدند تا هیچ کدام از فرزندان او، از جمله بهرام پنجم (گور) را به جانشینی او برنگزینند و در عوض،خسرو،یکی از نوادگان اردشیر یکم، را به جای یزدگرد بنشانند. در میان این بزرگان دربا ری تنی چند از دبیران نیز حضور داشتند که از جمله آنها یکی گودرز سپاهبد یا «دبیرالجند»، دیگری گشنسب آدور، خزانه دار یا «کاتب الخراج»،و سوم جوانوی، کاتب بزرگ یا «صاحب الدیوان» بودند. در این زمان، بهرام در دربار منذر، شاه حیره به سر می برد؛ زیرا پدر او، یزدگرد، از اختربینان شنیده بود که به شرطی فرزندش، بهرام به شاهی خواهد رسید که در سرزمینی بیگانه پرورش یابد.او که اینک جوانی شجاع و دلاور بود، با شنیدن این تصمیم بزرگان دربار، به سرعت خود را به پایتخت رساند و دعوی تاج و تخت کرد. پس از منازعات بسیار، سرانجام مقر ر شد تاج شاهی را در میان دو شیر قرار دهند وکسی بتواند آن را از میان دو شیر بردارد به شاهی انتخاب شود. بهرام پیش رفت و تاج شاهی را از آن میان ربود. بعدها جوانوی و گشنسب آدور دبیران بهرام شدند. هنگامی که هرمزد چهارم در زندان به سر می برد، درخواست نمود دبیری را با کتاب در اختیار او گذارند تا داستانهای کهن را برای او بخواند.
یکی از مشاغل دربار ساسانی منصب نگهبانی سالنامه های سلطنتی بوده است. این نگهبانان در دستگاه شاهی مورد توجه ویژه ای بودند. آگاثیاس(متوفی۵۸۲م) مورخ رومی، سالنامه های رسمی ساسانی را basileioi diphtheria یا persikai bibloi و یا basilica apomnemoneumata خوانده و از آن برای کتاب تاریخی خود استفاده کرده است.به این ترتیب که سرجیوس، مترجم مشهور دربار، با اجازه نگهبانان، نام شاهنشاهان ایران و دوره شاهی و کارهای بزرگ هر یک را از روی سالنامه های سلطنتی یادداشت کرده و پس از ترجمه به زبان یونانی در اختیار آگاثیاسقرار داده است.
۱.متون تاریخی عصر ساسانی نظیر یادگار اردشیر بابکان و ماتیکان شطرنج با اسطوره ها و افسانه ها آمیخته بودند.
۲.به شاهان جنبه الوهیت می دادند یا به نحوی که لازم بود کسی را به خاندان بزرگی نسبت می دادند.
۳.از دوره هخامنشیان اطلاعی نداشتند و تاریخ واقعی را از عهد ساسانی شروع می کردند.منابع تاریخی عهد هخامنشی از لحاظ زمان و مکان توزیعی نابرابر دارند.
۴.تاریخ نویسی جنبه گزینشی داشته است: یکی از ویژگیهای سنت تاریخ نویسی در ایران باستان، آن بود که نگارش تاریخ در انحصار شاه، دربار و گروه خاصی از اطرافیان او نظیر روحانیان بود. بنابراین، در تدوین خدای نامه ها و وقایع نامه های سلطنتی که در خزانه های درباری نگاهداشته می شد، آن دسته از نکات مطرح می شد که مصلحت شاه، روحانیت و طبقه ممتاز ایجا ب می کرد. بنابراین، در این گونه تالیفات، هیچ گاه از خیزشهای اجتماعی و سیاسی، نظیر قیام مزدک یا بدعتهای دینی زروانی مانوی و امثال آن، سخن به میان نیامده است.ازاین رو، هنگامی که خسروپرویز بر آن شد تا براساس سنت پیشین، وقایع نامه شاهان را تدوین کند، موضوع به تا یید شاه و نمایندگان عالی رتبه طبقه روحانیان رسید. مسایل اصلی این آثار تاریخی صرفا عبارت بود از: سنت دینی، مشروعیت سلطنت موروثی، و نوعی وطن پرستی افراطی؛درحالی که در غرب وضع به گونه ای دیگر بود: مورخا ن دارای استقلال بودند و آزادانه به نقد سیاستمداران می پرداختند.
اگرچه پاره ای از مسایل مطروحه فوق انکار ناپذیر به نظر می رسد، اما نباید فراموش کرد که شیوه های مورخا ن به اصطلاح غربی، نیز خالی از اشکال به نظر نمی آید. بررسی و نقد آثار مورخان باستان نمایانگر آن است که غالب این مورخان نیز علی رغم استقلال، مبادرت به ارایه گزارشهای نادرست، یکسویه و اغلب متکی بر اخبار شفاهی و در بسیاری موارد، نژادپرستانه نموده اند.متاسفانه برخی پژوهشگران غربی، شکوفایی دانش و فلسفه در یونان و روم را شامل همه سرزمینهای غربی تصور کرده و به حساب خویش به شمار آورده اند. غافل از آنکه در همان دورانی که نهضت علمی و فرهنگی ساسانی در مسیر تعالی اندیشه گام برمی داشت و اصولی را در زمینه دانش سیاست، فلسفه و شیوه های گوناگون بهزیستی تجربه و تدوین می کرد که در سده های بعد مورد استفاده دستگاه خلافت اسلامی قرار گرفت، سرزمینهای غربی، حتی روم در حضیض جهل و فرومایگی فرو رفته بود. خوشبختانه حقایق تاریخی را در این باره نمی توان دگرگون یا پنهان نمود.
مورخا ن اسلامی از کتب تاریخی متعددی مربوط به دوره ساسانی یاد کرده و از آنها استفاده کرده اند.پاره ای از این آثار امروزه مفقود شده و جز نامی از آ نها در کتب این مورخا ن اثری در دست نیست. مسعودی از کتبی یاد می کند که در فارس و کرمان به دست آورده است.او همچنین منابعی را با عنوان «قدماءالفرس» نام می برد.مقایسه آثار برجای مانده از عهد ساسانی، نظیر خدای نامه و گاهنامه با آثار تاریخی دور ه اسلامی نشان می دهد که مورخا ن اسلامی، همانند آیین دبیری و بسیاری علوم دیگر، شیوه تاریخ نویسی را نیز از ایرانیان آموختند و در واقع، نهضت علمی و فرهنگی د وران ساسانی راه خود را در دوره اسلامی ادامه داد و درخت تناوری شد که در این ایام به بار نشست. اینک، برای نمونه به برخی، تالیفات تاریخی عصر ساسانی اشاره می شود که هر چند اغلب در گردباد حوادث مفقود شده، اما تاثیر بسیار، مستقیم یا غیرمستقیم بر متون تاریخی دوران اسلامی نهاده اند. یکی از آثار ارزشمندی که در زمینه تاریخ روایی ایران در عهد ساسانی و در پی نهضت تاریخ نویسی در دوره خسرو انوشیروان تدوین شد، کتاب خداینامه بود. این تالیف که تدوین آن در عهد خسرو پرویز آغاز و در زمان یزدگرد سوم تکمیل شد، آمیزه ای است از نام و نشان شاهان سلسله های ایرانی همراه با اسطوره و افسانه و جهان بینی و استنباطی که نیاکان ما از حوادث و وقایع سرزمین ایران داشته اند. در این اثر وصایا، خطابه ها و کلمات قصار شاهان و بزرگان را نیز آورده اند. یکی از منابع معتبر خدای نامه ساسانی، سالنامه های رسمی درباری بود.آگاثیاس، مورخ سده ۶م،خود از این سالنامه ها استفاده کرده است. خداینامه با عنوان «نامه باستان» در عهد بهرام گور وجود داشته و داستانهای آن در مجالس شاهان خوانده می شد. در عهد خسرو انوشیروان دبیران ساسانی با استفاده از دفاتر رسمی و سنتهای شفاهی و متونی که در زمینه مسایل تاریخی، نظیر نسب نامه ها، فهرست جنگها و حوادث مربوط به آنها وجود داشت به تدوین خدا ی نامه پرداختند. احتمالا خدای نامه تا عصر خسروپرویز رادر برداشته، اما پس از مرگ یزدگردسوم، روحانیا ن زردشتی مطالبی درباره دوره اخیر ساسانی به آن افزوده اند.
در این تالیف گرانقدر، تاریخ جهان با برخورد دو نیروی ازلی، یعنی اهوره مزدا و اهریمن آغاز می شود.پس از تعیین یک دوره ۱۲ هزار ساله، و تکوین عالم، نوبت به آفرینش انسان می رسد.کیومرث به عنوان نخستین انسان و درعین حال نخستین شاه ایرانی آفریده می شود. آنگاه آیندگان او به صورت دو سلسله پیشدادیان و کیانیان در صحنه تاریخ ظاهر می شوند. زردشت و نخستین حامی نیرومند او، کی ویشتاسپ، در میانه تاریخ جای دارند. پس از انقراض کیانیان به وسیله اسکندر گجسته نوبت به فرمانروایی شاهان محلی، ملوک الطوایف، یا «کدگ خودایان» و اشکانیان می رسد. سرانجام، تاریخ ملی ایران با فرمانروایی ساسانیان که پشتیبان دین مزدیسنی و تعالیم دینی اند، به پایان می رسد.
اگرچه اصل این تالیف در دست نیست، اما با توجه به متون تاریخی دوره اسلامی و شاهنامه فردوسی و مطالبی که از این اثر نقل کرده اند، می توان محتویات آن را به ۴ بخش تقسیم کرد: بخش نخست، اسطوره ها و داستانهای اقوام کهن هندو ایرانی که نظیر آنها را در کتاب اوستا می توان بازیافت. دودیگر، روایات کیانی که با روایات شاهان و قهرمانان اشکانی درآمیخته و در قالب داستانهای گیو و گودرز و میلاد منعکس شده اند و نمونه ای از این گونه افسانه ها را در حماسه یادگار زریران می توان یافت. دیگر،داستانهایی که در اواخر سده ۲ م همراه با اقوام سکایی به سرزمین سیستان انتقال یافته و به صورت افسانه های زال و رستم با افسانه های کیانی درآمیخته بود. چهارم، شرح حال شاهان و افسانه ساسانی که در همین زمان هایی به شاهان و بزرگان این عهد نسبت داده می شد. خدای نامه را عبدالله بن مقفع از پهلوی به عربی ترجمه کرد. افزون بر آن،دهها ترجمه دیگر نیز از این اثر به عربی صورت گرفت که هیچ کدام از آنها در دست نیست. متاسفانه هم اصل پهلوی و هم ترجمه های عربی خدای نامه از میان رفته اند.
کتاب آیین نامگ نیز در خصوص ویژگیهای تشکیلات دولت و جامعه ایران پیش از عهد ساسانی در چند هزار صفحه تدوین شده بود. این تالیف تنها نزد موبدان و برخی بزرگان یافت می شد. مسعودی در التنبیه و ثعالبی در غرر ملوک الفرس و نیز ابن قتیبه در عیون الاخبار از آن یاد کرده اند. بنابر آنچه ابن قتیبه گزارش داده است، آیین نامه محتوی کتابها و رسالات متعددی بوده که هریک به مبحث خاصی پرداخته و از جمله اخبار وداستانهای تاریخی، فنون و معارف عهد ساسانی، آداب و رسوم درباریان و مجموعه دانشها و مهارتهایی که آگاهی از آنها برای بزرگان و شاهزادگان ضروری بوده است. ابن قتیبه بخشی از محتویات آیین نامه را در عیون الا خبار نقل کرده است. براساس گزارش او، مندرجات این کتاب درباره آداب جنگ و لشکرکشی، ساز و برگ لشکریان به هنگام جنگ، آیین سیاست و حکومت و نکات دیگری است که از مقوله تاریخ بیرون است.
یکی دیگر از تالیفات تاریخی عهد ساسانی، کتاب گاهنا مگ است که شامل شرح و توصیف سازمان داخلی دولت و فهرست رجال سیاسی عصر ساسانی به ترتیب مقام و منصب آنان بوده که بنا به گفته مسعودی شماره آن به ۶۰۰ می رسیده است. این تالیف در دوره اسلامی ماخذ مورخانی نظیر یعقوبی، مسعودی، و جاحظ در توصیف طبقات و درجات دربار ساسانی بوده است. مسعودی این کتاب را جزء آیین نامه شمرده است.
تنسر از روحانیان نامدار دوران اردشیر ساسانی بود که از موجدین آیین زردشتی در آن عهد به شمار می رود. متن پهلوی نوشته ای از او با نام نامه تنسر که حاوی نکات اندرزی، سیاسی و تاریخی بوده، به احتمال در دوره خسرو انوشیروان تدوین شده و در دوره اسلامی به وسیله ابن مقفع به عربی ترجمه شده بود. این کتاب اینک مفقودالاثر شده است، اما ترجمه فارسی آن که از متن عربی صورت گرفته در تاریخ طبرستان ابن اسفندیار باقی مانده است.
مورخا ن اسلامی، همچنین از کتاب تاج نامه به عنوان تالیفی ارزشمند، حاوی مجموعه ای از اخبار و آگاهیها یاد کرده اند که برای بحث و تحقیق در سازمان داخلی دولت ساسانی حایز اهمیت بسیار است. این مورخا ن در تالیف خویش از تاج نامه و دیگر آثار تاریخی عهد ساسانی استفاده کرده اند. بنا به گفته این مورخا ن، بخش اعظم این تالیف اندرزهایی است که خسروپرویز به فرزندان، دبیران، گنجوران و حاجبان خویش دا ده است. اما گمان رفته است که اسناد تاریخی چندی نیز در جوف آن بوده که امروزه از آن آگاهی در دست نیست.ابن قتیبه نقل قولهایی از آن در عیون الاخبار آورده و ابن ندیم نیز در الفهرست از این تالیف یاد کرده است. احتمالا طبری به نقل از همین اثر برخی اسناد تاریخی را، نظیر نامه شاپور سوم به حکام ایالات، نامه بهرام چهارم به سران سپاه و نامه خسرو انوشیروان به پادگوسبان آذربایجان در تاریخ خود آورده است.
مسعودی گزارش داده است که در سال ۳۰۳ ق کتابی را در استخر، نزد یکی از بزرگان فارس دیده که«حاوی اغلب دانشهای ایرانیان با شرح تواریخ و ابنیه و مدت سلطنت پادشاهان» بوده و تصاویر شاهان ساسانی را نیز در بر داشته است. مسعودی اظهار نموده که نظیر این اخبار و مطالب را در هیچ یک از تالیفات دیگر نظیر خدای نامه و آیین نامه و تاج نامه ندیده است. در این کتاب چهره۲۷ تن از پادشاهان ساسانی ترسیم شده بود که دو تن از آنها زن بودند. این تصاویر مربوط به آخرین روزهای زندگی شاهان بود و چهره آنها را با تمام جزییات و زینت آلات آن نشان می داد. تصویر هریک از جنگ شاهان که در کشته شده ایستاده و در غیر این صورت نشسته بود. این نقاشیها در خزانه نگه داری می شد.
همچنین داستانی تاریخی در شرح زندگی سردار نامدار، بهرام چوبین موجود است. وی پسر بهرام گشتاسب، از دودمان مهران و یکی از سرداران سپاه ایران بود. به گفته دینوری، بهرام در زمان هرمزد استانداری آذربایجان و ارمنستان را به عهده داشت. بهرام در جنگ با ترکان پیروز شد و غنایم بسیار برای هرمزد آورد؛ اما بهواسطه سعایت وزیر مورد بدبینی و خشم شاه واقع شد. بهرام نسبت به شاه طغیان کرد و با همدستی سپاهیان عازم جنگ با هرمزد شد. بزرگان دولت ساسانی پیش از رویارویی بهرام با هرمزد،شاه را از سلطنت خلع کردند و پسر او خسروپرویز را به شاهی نشاندند. با این همه، بهرام از شورش بازنگشت و با سپاه خود به تیسفون آمد. خسرو از مقابل او گریخت و بهرام در تیسفون تاج شاهی برسرگذاشت و سکه به نام خود زد. خسرو ناچار به روم رفت و از موریس امپراتور روم یاری خواست. سپس با یاری او به آذربایجان بازگشت و بهرام را شکست داد. بهرام به ترکان پناه برد و پس از چندی به اشاره خسرو در آنجا به قتل رسید. بهرام چوبین از سرداران بنام و مورد توجه مردم بود. داستان دلاوریهای او تا سده ها بر سر زبان بود.بدیهی است که به واسطه داستان ماهیت که مغایر با علایق شاهان ساسانی بود، شرح زندگی او مستقل و جدا از خدای نامه تدوین شده بود. سرگذشت بهرام در شاهنامه فردوسی و بسیاری از متون دوره اسلامی مندرج است. جبله بن سالم این کتاب را به عربی ترجمه است کرده نیست که امروزه در دست.
شهربراز یکی از سرداران شجاع ایرانی در روزگار خسروپرویز بود. وی پس از هنرنماییهایی که در جنگ ایران با روم از خود نشان داد و شهرهای شامات و فلسطین و قسطنطنیه را محاصره کرد، مورد سوءظن خسروپرویز واقع شد و با اینکه از بستگان نزدیک شاه و از محارم او بود، شاه بر او خشم گرفت.شهر براز ناچار به قیصر روم پناه برد؛ به هرحال از داستان بهرام چوبین می توان آگاهیهای ارزشمندی در تاریخ دوره ساسانی به دست آورد. کارنامه اردشیر بابکان تنها اثر تاریخی آمیخته با افسانه به زبان پهلوی است که تا امروز باقی مانده است. این تالیف درباره زندگی اردشیر بابکان است و به احتمال قوی در اواخر دوره ساسانی تدوین شده است.در دوره اسلامی، بسیاری از مورخان، از جمله طبری و ثعالبی، زندگی اردشیر بابکان را با توجه به کارنامه به رشته تحریر درآورده اند و مسعودی از آن با عنوان «الکارنامج» یاد کرده است. فردوسی نیز این اثر را در شاهنامه به نظم کشیده است.نه تنها ساختار داستان، بلکه بخشهای کوچک و حتی جمله ها نیز در هر دو اثر یکسان است. فردوسی نکته های مربوط به دین زردشت را حذف کرده است.
به نظر می رسد که افسانه زندگی اردشیر، همانند زندگی کورش مدتها بر سر زبانها بوده است. آفرینندگان این افسانه شباهتی آگاهانه میان زندگی کورش و اردشیر ایجاد کرده اند تا بر وجاهت فرمانروایی ار دشیر بیفزایند. حتی اژدهاکشی اردشیر در داستان کرم هفتواد نیز که ملهم از اسطوره مردوک، خدای ملی بابل است، نیز به همین انگیزه بوده است. از آنجا که این افسانه و آغاز فرمانروایی ساسانیان به کرات در منابع مختلف بیان شده، در اینجا ضمن پرهیز از تکرار داستان، تنها به ارزشهای تاریخی این کتاب پرداخته می شود.
کارنامه در ارایه اصل و نسب اردشیر بابکان به عنوان سندی معتبر شناخته شده است.
کارنامه ضمن بیان پاره ای حوادث دوران ساسانی، چگونگی جایگزینی یک نظام مبتنی بر وحدت سیاسی و حکومت مرکزی به جای حکومتی ملوک الطوایفی را بیان می دارد.
در کارنامه برخی منا صب حکومتی و نام تنی چند از صاحب منصبان ذکر شده است: ازجمله از ارتشتاران سالارها (فرمانده جنگجویان ایران)، ایران سپاهبد(فرمانده کل سپاه)، پشتیگبان سالار (از خواص شاه، نگهبان شاه)، موبدان موبد، دبیران مهست، اندرزبد اسواران. همچنین، نام برخیآتشها که اردشیر بنا کرده بود در بخش چهارم (بندهای ۸ و۱۹) آمده ست.
در کتاب این روایاتی مربوط به فارس آمده که آنها را نمی توان در منابع دیگر یافت.
افزون بر آنچه گذشت، در کارنامه اشارات پراکنده ای به اسامی جغرافیایی، وجه تسمیه شهرها، چگونگی بنای برخی شهرها، نخستین بناهایی که در هر شهر ساخته می شد، شیوه های جنگ و آرایشهای رزمی، نقش ساسانیان در برپایی برخی اماکن مقدس و ترویج اعتقادات مذهبی شده که از جهت تاریخ و جغرافیای تاریخی ایران عهد ساسانی حایز اهمیت فراوان است.
متون پهلوی آثاری هستند که شکل نهایی آنها غالبا در سده های ۳ تا ۵ ق تدوین یافته، اما همگی آنها برگرفته از آگاهیها و سنتهای ایران پیش از اسلام است. منبع اصلی این متون کتاب اوستا و ترجمه های آن بوده که حاصل جهان بینی ایرانیان در طول هزاران سال است.گزارشهای این متون با خدای نامه های اواخر عهد ساسانی قابل تطبیق است. در حقیقت، روایات ساسانی از تاریخ باستانی ایران، هما ن مندرجات اوستا است که پس از تکامل و برخی اصلاحات به سود فرمانروایی دینی عهد ساسانی در خدای نامه ها و دیگر تالیفات تاریخی این عهد منعکس شده است.بنابراین، بخش مهمی از تاریخ ملی یرانیان را که به منزله آیینه ای از اوضاع و احوال اجتماعی، سیاسی و فرهنگی عهد ساسانی است، می توان از فحوای این متون استخراجکرد. برخی از این آثار که از دیدگاه تاریخی اهمیت بیشتر دارد عبارت اند از:
بندهشن. در این اثر از پاره ای مسایل تاریخی که غالبا با اسطوره درآمیخته سخن به میان آمده است؛ از جمله در بخش هجدهم «درباره گزندی که هز اره هزاره به ایرانشهر آمد» ضمن اشاره به شاهی سلسله پیشدادیان و کیانیان، حوادثی که در دوران هریک از آنها اتفاق افتاده، درج شده است.
دینکرد. کتابهای سوم و هفتم تا نهم حاوی آگاهیهای ارزشمندی درباره تاریخ روایی و اساطیر ایران باستان اند. به روایتهای دینی، به ویژه در کتابهای هفتم تا نهم که خلاصه هایی از نسکهای گمشده اوستا در آن مندرج است، تاکید بیشتر شده و در آن از بهمن به عنوان مدافع دین، بلاش و فرمان او در گردآوری نوشته های دینی، اردشیر بابکان و انسجام بخشیدن به دستگاه دینی و دولت، شاپور دوم و پشتیبانی او از عقاید درست، بهرام پنجم که موبدان را در انجام خویشکاریهای خود آزاد گذاشت، خسروانوشیروان و مبارزه او با مزدک، و یزدگرد سوم، آخرین پادشاه زردشتی و از تنسر وزیرخردمند اردشیر یکم یاد شده است. همچنین، کتاب چهارم دینکرد آگاهیهای فراوانی درباره پهلوانان تاریخ ملی ما به دستمی دهد.
در رساله ها و متون مربوط به آداب کشورداری و هم فرمانروایی و عهدها و کارنامه انوشیروان نیز به نکات و مطالب تاریخی اشاره شده و می تواند برای بررسی تاریخ ایران باستان مفید باشد. همچنین، برخی داستانهای تاریخی نظیر «داستان رستم و اسفندیار»، «بهرام و نرسی»، و «دارا و بت زرین» نیز دربردارنده اطلاعاتی سودمند در تاریخ ایران باستان بوده است و اگرچه هیچ یک از این آثار در دست نیست، غالبا بخشهایی از آنها در متون مورخان اسلامی به عربی موجود است.
بدیهی است که نهضت تاریخ در عهد ساسانی بر دیگر ملتها، همچون مورخان رومی، ارمنی، سریانی و چینی و نیز بر اقلیتهای دینی ایرانی تاثیر ی چشمگیر داشت که منتج به درباره تدوین تالیفات تاریخی متعددی ساسانی تاریخ ایران عهد گردید.
در اینجا اشاره به این نکته ضروری است که به رغم تحولات عظیم و گسترده در زمینه مطالعات تاریخ ایران باستان در داخل و خارج از کشور از سوی مورخا ن و اندیشمندان ایرانی و دانشمندان خارج از کشور، در سالهای اخیر در سرزمین ما مطالعات علمی و منسجمی پیرامون تاریخ ایران باستان صورت نگرفته و آثار علمی قابل مقایسه ای با آثار خارجی تدوین نیافته است؛ به طوری که تا سالهای اخیر تنها منبع مورد وثوق برای استفاده دانشجویان و استفاده برای درس تاریخ هخامنشی کتاب تاریخ ایران باستان مرحوم پیرنیا و تا لیفات مختصری نظیر تاریخ مردم ایران اثر دکتر عبدالحسین زرین کوب در کنار پاره ای ترجمه های خارجی بوده است.بااین حال، ا مروزه جای بسی خوشبختی است که با گسترش تحصیلات تکمیلی و به ویژه دوره های دکتری و پسا دکتری در دانشگاههای ایران در سالهای اخیر و پیدایی اشتیاق جوانان این سرزمین در بازشناسی هویت ملی و تاریخی خود و تربیت نسلی جدیدی از پژوهشگران در حوزه های ایران شناسی، تاریخ ا یران باستان، فرهنگ و زبانهای باستانی و باستان شناسی به نظر می رسد که این کاستیها تا حدودی در حال برطرف شدن باشد. در این راستا، نیاز به تدوین علمی یک دور ه کامل و جامع از تاریخ ایران که بتواند تا اندازه ای نبود یک تاریخ نویسی علمی و منسجم در کشور و نیاز علمی دانشجویان رشته تاریخ و علاقه مندان به تاریخ ایران را بر آورده سازد، بسیار مشهود بود. خوشبختانه برنامه ریزی برای دستیابی به چنین تاریخی از ۱۰ سال پیش توسط مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی و تحت مدیریت جناب آقای سید کاظم موسوی بجنوردی آغاز شد. در این مجموعه تلا ش شده است تا با رعایت شیوه های تاریخ نویسی علمی و اصل نگارش مقالات هر حوزه از سوی متخصصا ن مربوط به آن رشته، دوره های مختلف تاریخ ایران تدوین گردد تا بدین وسیله تاریخی در خور شا ن و مقام مردم بزرگ ایران در قالب مقالات منقح علمی و با به کارگیری آخرین شیوه های علمی تاریخ نویسی نوشته شود. جلد نخست این مجموعه که با عنوان «تاریخ سیاسی ایران باستان» هم اکنون پیش روی خوانندگان فرهیخته و اندیشمندان گران قدر قرار داردحاصل همین تلاش است.
امید است با تدوین و تهیه این اثر عظیم توانسته باشیم، آن گونه که شایسته است گامی هرچند کوچک در بازشناسی تاریخ ایران عزیز که بخش پر اهمیتی از هویت ملی و تاریخی ما را تشکیل می دهد، توفیق یافته باشیم.

نظرات کاربران درباره کتاب تاریخ جامع ایران