فیدیبو نماینده قانونی انتشارات دانشگاه تهران و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب ديالكتيک ايرانی

نسخه الکترونیک کتاب ديالكتيک ايرانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ديالكتيک ايرانی

ایران با قرار گرفتن در منطقۀ جنوب غربی آسیا، جایگاه والایی از منظر ژئوپلتیک، ژئواستراتژیک، ژئواکونومیک، ژئوکالچر و حتی ژئوایدئولوژی در خاورمیانه دارد و در یک چهارراه بین‌المللی قرار می‌گیرد که مناسبات خارجی و تحولات آن پیامدهای فرامنطقه‌ای و جهانی بسیاری دارد و بنابراین، ظرفیت خاصی به این کشور می‌دهد. از همین باب، روابط خارجی این کشور در طول تاریخ با دیگر واحدهای سیاسی در خاورمیانه و شمال آفریقا، پیامدهایی در سطوح مختلف ملی و فراملی داشته و در ابعاد داخلی، منطقه‌ای و جهانی تأثیرگذار بوده است.
در کتاب حاضر، عرصۀ تاریخی روابط خارجی ایران را در حوزۀ منطقه­ای خاورمیانه و شمال آفریقا در چهار دورۀ مجزا و تحت‌الشعاع چارچوب نظری دیالکتیک ایرانی و با بررسی تمامی موارد مطالعاتی و کشورهای حاضر در هر دوره در منطقۀ مذکور بررسی خواهیم کرد. دورۀ نخست، به شکل‌گیری تمدن‌های باستانی در خاورمیانه تا طلوع اسلام باز می‌گردد و دورۀ دوم همزمان با طلوع اسلام آغاز می­شود و تا تأسیس سلسلۀ صفوی تداوم می‌یابد. طلیعۀ دورۀ سوم، پایه‌گذاری سلسلۀ صفویه بوده و تا سقوط رژیم پهلوی دوم در ایران ادامه پیدا می‌کند؛ چهارمین دورۀ اصلی حوزۀ روابط خارجی ایران را در عرصۀ خاورمیانه و شمال آفریقا می‌توان از زمان پیروزی انقلاب اسلامی و شکل‌گیری جمهوری اسلامی بررسی و تجزیه و تحلیل کرد.
در این کتاب، تلاش بر آن بوده است تا مهم‌ترین تحولات صورت گرفته در روابط خارجی ایران با کنشگران منطقه‌ای از عصر قدیم و ظهور تمدن‌های باستانی تا دوران معاصر بررسی شود و ضمن علت‌یابی این پدیده‌ها، به پیامدهای عینی آنها به­ویژه در عرصۀ منطقه‌ای پرداخته شود. از آنجایی که گذشته آیینه آینده می‌باشد، ملت و تمدنی که تاریخ خود را نشناسد، محکوم به تکرار آن خواهد شد. از همین باب، درک و تحلیل عمیق و دقیق روابط خارجی در عرصۀ تاریخی گام مهمی در شکل دادن به آینده‌ای بهتر در حوزۀ سیاست­خارجی به­شمار رود.

ادامه...
  • ناشر انتشارات دانشگاه تهران
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 4.1 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۴۲ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب ديالكتيک ايرانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

روابط خارجی ایران در خاورمیانه و شمال آفریقا همواره شاهد تحولات و نوسان­های متعددی در طول تاریخ سیاسی جهان بوده است. این منطقه در حقیقت، به دلیل اهمیت در ابعاد ژئوپلتیک، ژئواکونومیک، ژئواستراتژیک و ژئوکالچر طی ادوار گذشته همواره در کانون توجه قدرت های خارجی قرار داشته است. امروزه این ناحیه به­واسطه موقعیت راهبردی و ژئوپلتیکی و وضعیت سیاسی حاکم بر آن، عنصر مهم تاثیرگذار بر معادلات بین المللی محسوب می شود. منطقه مذکور همواره صحنه نفوذ و منازعه­های قدرت های بزرگ عرصه بین الملل بوده و میزان حضور در این حوزه، یکی از عوامل مهم در تعیین میزان قدرت جهانی و موقعیت بین المللی قدرت های بزرگ در عرصه رقابت بین المللی محسوب شده است. افزون بر این، ژئوپلتیک برتر و قرار گرفتن در حدفاصل قدرت های بزرگ بین المللی، منشا مواد خام ارزان قیمت برای اقتصاد دنیا و کانون انرژی جهان، به­ویژه نفت و گاز، و بازار بزرگ مصرف تولیدات کشورهای صنعتی و توسعه­یافته، این منطقه را به کانون توجه قدرت های بزرگ سیاسی، اقتصادی جهان تبدیل کرده است. عنصر مهم دیگری که بر اهمیت منطقه خاورمیانه افزوده و آن را به یکی از کانون های فرهنگی مهم تبدیل کرده، خاستگاه ادیان و تمدن های گوناگون است. بنابراین، وضعیت خاورمیانه در سده بیست و یکم از منظر ژئوپلتیک، در بردارنده تلقی خاصی خواهد بود که می توان از آن به تغییر ناپذیری معادلات و مناسبات ژئوپلتیک قدرت های فرامنطقه ای در خاورمیانه یاد کرد. به­عبارت دیگر، حضور در فضای جهانی بدون تکیه بر خاورمیانه ناممکن است. بدون شک، جوهره متباین ژئوپلتیک خاورمیانه، آن را از سایر حوزه ها متمایز و آن را به موقعیت بی بدیلی در گستره جهانی رهنمون کرده است. بنابراین، در سر آغاز هزاره سوم، خاورمیانه همچنان بین المللی ترین منطقه دنیا محسوب می­شود و تحولات این منطقه در عرصه های گوناگون محل تلاقی منافع بازیگران خارجی خواهد بود.
ایران با قرار گرفتن در منطقه جنوب غربی آسیا، جایگاه والایی از منظر ژئوپلتیک، ژئواستراتژیک، ژئواکونومیک، ژئوکالچر و حتی ژئوایدئولوژی در خاورمیانه دارد و در یک چهارراه بین المللی قرار می گیرد که مناسبات خارجی و تحولات آن پیامدهای فرامنطقه ای و جهانی بسیاری دارد و بنابراین، ظرفیت خاصی به این کشور می دهد. از همین باب، روابط خارجی این کشور در طول تاریخ با دیگر واحدهای سیاسی در خاورمیانه و شمال آفریقا، پیامدهایی در سطوح مختلف ملی و فراملی داشته و در ابعاد داخلی، منطقه ای و جهانی تاثیرگذار بوده است.
در کتاب حاضر، عرصه تاریخی روابط خارجی ایران را در حوزه منطقه­ای خاورمیانه و شمال آفریقا در چهار دوره مجزا و تحت الشعاع چارچوب نظری دیالکتیک ایرانی و با بررسی تمامی موارد مطالعاتی و کشورهای حاضر در هر دوره در منطقه مذکور بررسی خواهیم کرد. دوره نخست، به شکل گیری تمدن های باستانی در خاورمیانه تا طلوع اسلام باز می گردد و دوره دوم همزمان با طلوع اسلام آغاز می­شود و تا تاسیس سلسله صفوی تداوم می یابد. طلیعه دوره سوم، پایه گذاری سلسله صفویه بوده و تا سقوط رژیم پهلوی دوم در ایران ادامه پیدا می کند؛ چهارمین دوره اصلی حوزه روابط خارجی ایران را در عرصه خاورمیانه و شمال آفریقا می توان از زمان پیروزی انقلاب اسلامی و شکل گیری جمهوری اسلامی بررسی و تجزیه و تحلیل کرد.
در این کتاب، تلاش بر آن بوده است تا مهم ترین تحولات صورت گرفته در روابط خارجی ایران با کنشگران منطقه ای از عصر قدیم و ظهور تمدن های باستانی تا دوران معاصر بررسی شود و ضمن علت یابی این پدیده ها، به پیامدهای عینی آنها به­ویژه در عرصه منطقه ای پرداخته شود. از آنجایی که گذشته آیینه آینده می باشد، ملت و تمدنی که تاریخ خود را نشناسد، محکوم به تکرار آن خواهد شد. از همین باب، درک و تحلیل عمیق و دقیق روابط خارجی در عرصه تاریخی گام مهمی در شکل دادن به آینده ای بهتر در حوزه سیاست­خارجی به­شمار رود.
در پایان لازم می دانم تا از راهنمایی های دکتر سید رضا موسوی­نیا، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی، و همچنین علاقه مندی آقای شاهرخ مصلحی، کارشناس ارشد مطالعات خاورمیانه دانشگاه تهران، در کمک به جمع آوری اطلاعات در حوزه روابط خارجی ایران، به­ویژه در دوره تاریخ باستان، تقدیر و تشکر کنم. از انتشارات دانشگاه تهران نیز برای همکاری در انتشار این کتاب کمال قدردانی را داشته و از نظرها و پیشنهادهای استادان، دانشجویان و خوانندگان فرهیخته محترم به­منظور ارتقای مطلب در چاپ های آتی استقبال می کنم.

سید محمد هوشی­سادات
s.m.houshisadat @ ut.ac.ir

فصل اول

گفتار اول: متدولوژی تاریخ نگاری

تاریخ به مجموعه رویدادها در ابعاد گوناگونی اطلاق می شود که در چارچوب زمان و مکان زندگی بشر در زمان های پیشین اتفاق افتاده و اندیشه ها، کردارها و عملکردها، و همچنین پیامدهای مادی و معنوی آنها بر جوامع انسانی اهمیت دارد. در حقیقت، این واژه مفهومی انتزاعی محسوب می­شود که گاه ناظر به وقایع و رویدادهای پیشین به شکل روایی و گاه معطوف به مطالعه و بررسی رویدادها به صورت مقایسه ای و تحلیلی است. تاریخ، همچنین از دو بعد اصلی هستی شناسی (انتولوژی)(۱) و معرفت شناسی (اپیستمولوژی)(۲) یا «علم المعرفه» تشکیل شده که شاخص نخست بر شناخت افراد از رویدادهای تاریخی و دسته بندی و کشف روابط میان آنها تاکید دارد، در حالی که بعد اخیر به تاویل و فهم از رویدادها و تحولات تاریخی می پردازد و از جایگاه شناخت شناسی و ارزش نهادن بر عامل شناخت برخوردار است. در واقع، حوزه معرفت شناسی تلاش می کند تا توانایی انسان را در شناخت حقیقت و شیوه رسیدن به آن آشکار کند و فرد را از مرحله شناخت حسی مبتنی بر ارتباط حسی و ابتدایی آگاهانه به مرحله شناخت فراحسی بر پایه تفسیر حقایق هستی وارد کند. بنابراین، هدف تاریخ علاوه بر آگاهی نرم افزاری انسان از هستی پیرامون خود، به بعد معرفتی سخت افزاری فرد به­منظور کسب شناخت از مناسبات و علل و پیامدهای آنها در گذشت روزگار می پردازد.
تاریخ نگاری به­ مفهوم وصف و ثبت وجوه گوناگون حیات و احوال انسان در عرصه سیاست و اجتماع و تدوین وقایع تاریخی در حقیقت، به­عنوان یکی از ابعاد و مظاهر فرهنگ و تمدن اهمیت داشته است. از آنجایی که شناخت و دریافت ابعاد مختلف فرهنگ ها و تمدن ها، بدون بررسی تاریخ و پیشینه آنها از جنبه های گوناگون ممکن نخواهد بود. مطالعه سیر تاریخ نگاری به مفهوم شناخت زمینه ها، انگیزه ها، دیدگاه ها، انواع شیوه های تاریخ نگاری در کنار بررسی آثار و منابع تاریخی، مورخان و علاقه­مندان به تاریخ را قادر می سازد تا به درک دقیق تری از آن موضوع دست یابند. افزون بر این، درباره تاریخ و اهمیت تفکر در حالت­های گذشتگان، در آیات و روایات توصیه های فراوانی شده است، از آنجایی که مطالعه و تدبّر در تاریخ و سرگذشت پیشینیان موجب عبرت از راه و رسم آنها به­منظور ترسیم برنامه های آینده است. بنابراین، نقل بخش های مهم تاریخ و آگاهی دادن به آنها، یکی از شیوه های تربیتی است که قرآن کریم نیز در مناسبت های متعدد به نقل آن پرداخته است و این موضوع به­ویژه در سخنان امام علی (ع) برجستگی خاصی داشته است، که برای نمونه می توان به نامه های ۳۱، ۲۰۸ و ۴۶۷ نهج البلاغه اشاره داشت.
شیوه های تاریخ نگاری به دو حوزه اساسی نقلی و تحلیلی تقسیم می­شود که در حوزه تاریخ نگاری نقلی، روایت بدون تجزیه و تحلیل آن بیان و نگاشته می شود. تاریخ نگاری نقلی را می توان در انواع خاطره نگاری، گزارش نویسی تاریخی و روزشمار تاریخی تقسیم بندی کرد که مورد اخیر نیز به دو نوع گاهشمار تلخیصی و تفصیلی دسته بندی می شود که در نوع نخست، تنها تحولات به صورت گاهنگار به طور خلاصه و در یک یا دو جمله بیان شده، در حالی که در الگوی تاریخ نگاری تفصیلی، یک رویداد نه در اندازه یک یا دو عبارت کوتاه، بلکه در قالب یک گزارش و روایت تشریح خواهد شد.
تاریخ نگاری تحلیلی نیز در سه قالب اصلی بیان می شود که نخست، تاریخ نگاری تحقیقی بوده که محقق به­دنبال اثبات فرضیه یا موضوعی خاص با کمک شواهد و مدارک کافی و معتبر است. تاریخ نگاری اسنادی به­عنوان نوع دوم مطرح می­شود که به­دنبال نگارش و ترسیم تاریخ بر اساس اسناد و مدارک است. در این نوع تاریخ نگاری در واقع، سعی و تلاش بر آشکار کردن لایه های زیرین وقایع تاریخی خواهد بود که البته در انتخاب اسناد باید دقت کافی داشت. تاریخ نگاری فرهنگ نامه ای نیز در زمره تاریخ نگاری تحلیلی قرار می گیرد که هدف و غایت این شیوه، ایجاد ماخذ و منبع برای تاریخ نویسی است. علاوه بر انواع اصلی تاریخ نگاری نقلی و تحلیلی می توان به شیوه تاریخ نگاری داستانی نیز اشاره داشت که به شکل روایی به بیان رویدادهای تاریخی پرداخته و حتی روایت های مختلف درباره وقایع تاریخی را با درج سلسله روایات و اسناد بیان می کند.
تحولات تاریخی در هر دو شیوه اصلی نقلی و تحلیلی از نظر زمانی و موضوعی،(۳) نیز طبقه بندی می شوند. طبقه بندی اطلاعات بر مبنای ترتیب وقوع زمانی رویدادها که همان علم کرونولوژی است، اغلب به­صورت گاهشمار بیان شده که همزمان قابلیت تجزیه و تحلیل هم دارند. به­عبارت دیگر، کرونولوژی علم قرار دادن و متمرکز کردن وقایع تاریخی در ظرف زمان است، در حالی که طبقه بندی اطلاعات تاریخی به­صورت موضوعی، اولویت را به اهمیت رویداد تاریخی و نه ترتیب زمانی(۴) آنها می دهد.
بر همین مبنا، تلاش شده تا همان طور که ارسطو تاریخ را علم نقل بی طرفانه وقایع بیان می دارد، روابط خارجی ایران در خاورمیانه و شمال آفریقا و تحولات مهم آن به­ترتیب زمان وقوع و همچنین اهمیت موضوعی تحولات در هر بازه زمانی بررسی شوند و با اتخاذ شیوه تاریخ نگاری تحلیلی، علل شکل گیری و پیامدهای آنها در سه سطح ملی، منطقه ای و فرامنطقه ای نیز با توجه به آثار عینی و واقعی هر یک به­صورت بی طرفانه و تا حد امکان بدون جهت گیری سیاسی و ایدئولوژیک و مبتنی بر شواهد و منابع موثق تاریخی تجزیه و تحلیل شوند. به بیان دیگر، رعایت عینیت در تشریح و تحلیل رویدادها به این مفهوم است که تلاش شود تا نظرات شخصی و پیش­داوری ها در تبیین وقایع راه نیابد و ماوقع به گونه ای فارغ از هرگونه ذهنیت بازنمایی شود، هر چند امری دشوار به نظر می رسد.
بنابراین، متدولوژی و روش­شناسی کتاب حاضر به­منظور بررسی تاریخ سیاسی و اجتماعی خاورمیانه و شمال آفریقا رویکردی تلفیقی دارد، به این مفهوم که تحولات تاریخی با بهره گیری از شیوه تحلیلی و بر اساس علم کرونولوژی از عصر تمدن های باستانی در خاورمیانه تا دوره حاضر بررسی شده است. ضمن آنکه چارچوب نظری دیالکتیک ایرانی نیز برای تجزیه و تحلیل روابط خارجی ایران در منطقه نظریه­پردازی شده است که در ادامه به آن پرداخته می شود. افزون بر این، در انتهای کتاب حاضر نیز گاهنگار روابط خارجی ایران در خاورمیانه از عصر قدیم تا سال ۲۰۱۵ مبتنی بر شیوه گاهشمار تلخیصی آورده شده است. از آنجایی که مبنای زمانی تحولات منطقه ای و بین المللی میلاد حضرت مسیح بوده، از همین باب رویدادهای گوناگون از باستان تا عصر حاضر مبتنی بر زمان­نگاری مذکور نوشته شده، ضمن آنکه معادل زمانی آنها نیز به هجری قمری یا هجری شمسی مقابل تاریخ میلادی قید شده اند.

گفتار دوم: ترمینولوژی خاورمیانه

با شروع عصر اکتشافات نوین، اصطلاح خاور دور نیز رایج شد که در برگیرنده کشورهای چین، ژاپن و مالزی بود که این تقسیم بندی تا سده نوزدهم پا برجا ماند. با آغاز سده نوزدهم از دیدگاه اروپایی­ها، شرق به دو قسمت خاور نزدیک و خاور دور تقسیم می شد. ناحیه خاور نزدیک از مرزهای امپراتوری عثمانی آغاز می شد که قسمت هایی از اروپا را نیز در بر می گرفت و خاور دور شامل همان سرزمین های قبلی بود. در دهه ۱۸۹۰ تحولات سیاسی ناشی از رقابت های استعماری شدت گرفت و طی جنگ چین و ژاپن (۱۸۹۵ ـ ۱۸۹۴) به اوج خود رسید، این در حالی بود که امپراتوری عثمانی، با شورش هایی در جزیره کرت، مقدونیه و سایر نواحی بالکان مواجه شده بود که مجموع این ناآرامی ها و نهضت های استقلال طلبانه، در تاریخ دیپلماسی عمومی، به «مسئله شرق»(۵) معروف و از این تاریخ، اصطلاح خاور نزدیک و خاور دور متداول شد. البته در بازگشت به سده پانزدهم می توان به ورود پرتغال به مشرق زمین نیز اشاره داشت که در نتیجه افزایش ارتباط اروپایی­ها، اصطلاحات خاور دور و نزدیک ابداع شدند. (بیگدلی، ۱۳۶۸: ۵۲؛۲۰)
خاورمیانه، به­ هر حال، واژه ای است که نخستین بار دریادار آلفرد تایر ماهان،(۶) ژئواستراتژیست آمریکایی، در توصیف یک ناحیه وسیع جغرافیایی به­کار برد که در آن زمان شامل تمامی سرزمین های تحت تسلط امپراتوری عثمانی در شمال آفریقا، کناره های خلیج فارس و قسمتی از اروپای خاوری، از جمله اوکراین و بلاروس و کشورهای بالتیک، بود و به طور طبیعی یک واحد سیاسی ـ جغرافیایی محسوب می شد. وی در مقاله ای با عنوان «خلیج فارس و روابط بین الملل» در ۱۹۰۲ که در نشریه «نشنال ریویو»(۷) منتشر شد، پیشنهاد داد که ایالات متحده آمریکا به­منظور استقرار نظم هژمونیک مطلوب خود و تداوم آن، خاورمیانه را منطقه واحدی ببیند و سیاست یگانه ای را در قبال آن طراحی کند، ضمن آنکه وی خلیج فارس را به­عنوان قلب منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا خواند.
(D. Anderson and W. Anderson, ۲۰۱۴: ۵) بنابراین، معیار آلفرد ماهان در به­کار گیری اصطلاحات خاور و میانه که اکنون آن را از شمال آفریقا تا شبه قاره هند وسعت داده­اند، دوری و نزدیکی جغرافیایی آن در مقایسه با قاره های آمریکا و اروپا بود. ماهان در راهبرد دریایی آمریکا، مقابله با نفوذ قدرت های دیگر، همانند‍‍ ‍‍‍‍‍‍روسیه و آلمان، را پیش بینی و متذکر شده بود و با پی بردن به اهمیت سوق الجیشی و حساسیت جغرافیایی منطقه خلیج فارس، سعی داشت که دولتمردان واشنگتن را به اهمیت این منطقه توجه دهد و آنها را به استقرار پایگاه هایی در این حوزه تشویق کند. به همین علت، وی این منطقه را برجسته و مهم جلوه داد تا دولت برتیانیا را نیز متوجه حساسیت آن کرده باشد. با وجود این، اصطلاح خاورمیانه هنگامی شهرت و اعتبار خاصی پیدا کرد که لرد کرزن در ۲۲ مارس ۱۹۱۱ و در ارتباط با موضوع احداث خطوط راه آهن ضمن بحث درباره چگونگی اوضاع ایران، خلیج فارس و ترکیه در آسیا، از واژه خاورمیانه در مجلس اعیان انگلستان استفاده کرد. به هر حال نام خاور نزدیک در خلال جنگ جهانی دوم و به­ویژه در پایان آن، جای خود را به­عنوان خاورمیانه داد، هر چند تفاوتی هم در این دو وجود نداشت، چنانکه جان فاستر دالس،(۸) وزیر خارجه اسبق آمریکا، به عدم تفاوت میان خاور نزدیک و خاورمیانه معتقد بود. (کتابی، ۱۳۶۶: ۷)
«آلفرد مکیندر»،(۹) ژئوپلتیست انگلیسی، در اوایل سده بیستم در نظریه معروف خود تحت عنوان هارتلند(۱۰) بر این نکته تاکید داشت که حوزه داخلی اورآسیا منطقه محوری سیاست جهان به­شمار می رود و در عین حال، این منطقه محور به­وسیله یک حاشیه هلالی شکل محاصره می شود که خاورمیانه در آن واقع است. در نتیجه، کشوری که قادر باشد بر سرزمین های حاشیه مسلط شود و به این ترتیب به دریا راه یابد، امپراتوری جهان در دسترس او خواهد بود.
از این منظر، هدف از سیاست آمریکایی سد نفوذ کمونیسم، که بر اساس آن پایگاه ها و اتحادیه هایی در سراسر هلال حاشیه ای مستقر شدند، جلوگیری از توسعه قدرت هارتلند یعنی شوروی به طرف خارج منطقه محور بود. در جریان جنگ جهانی دوم نیکلاس اسپایکمن،(۱۱) ژئواستراتژیست آمریکایی، نظریه ریملند(۱۲) یا سرزمین حاشیه را مطرح و پیشنهاد کرد که آمریکا سیاستی را در پیش گیرد که به افزایش نفوذ آن دولت در هلال حاشیه ای کمک کند. سائول کوهن،(۱۳) ژئوپلتیست آمریکایی، نظریه پرداز دیگر نیز طرح کمربند شکننده(۱۴) خاورمیانه را در سال ۱۹۵۰ مطرح کرد. در نظریه وی، کمربند شکننده و گسسته به­این صورت تعریف شده است که یک منطقه وسیع با موقعیت راهبردی و اشغال شده به وسیله دولت های در حاشیه کشمکش، که بین منافع متضاد قدرت های بزرگ قرار دارد.
بنابراین، خاورمیانه چهارراهی به­شمار می رود که سه قاره اروپا، آسیا، آفریقا و حوزه اوراسیا و آسیای مرکزی یکدیگر را در آن نقطه قطع می کنند، به طوری که از غرب، منطقه بیابانی صحرا و دریای مدیترانه آن را محدود می­کند و از شمال به دریای سیاه و کوه های قفقاز و رشته کوه های البرز و هندوکش منتهی و از طرف شرق نیز به جلگه های هندوستان و از جنوب نیز به اقیانوس هند محدود می­شود و در واقع، جایگاه محوری خاورمیانه در تاریخ به علت برخورداری از موقعیت راهبردی آن بوده و از منظر بازرگانی، ارتباطات و مهاجرت حائز اهمیت است.(R.Andersen et al., ۲۰۰۹: ۳) بنابراین، خاورمیانه در حدفاصل دو اقیانوس اطلس و هند قرار گرفته است و دستکم چهار دریای احمر، خزر، سیاه و مدیترانه و همچنین خلیج فارس را شامل می شود و با اروپا، روسیه و اوراسیا، چین و در نتیجه حوزه آسیا ـ پاسیفیک، شبه قاره هند و آفریقا مجاورت مرزی دارد. (D. Anderson and W. Anderson, ۲۰۱۴: ۷)علاوه بر این، منطقه مذکور خرده نظام های فرهنگی و نژادی گوناگونی از قبیل فرهنگ های عربی، ترکی، بربرها، اقوام ایرانی (فارسی، کردی، آذری و بلوچی)، اسرائیلی و آشوری را نیز در خود جای داده است و از جمله زبان های مهم آن می توان به عربی، فارسی، کردی، آذری، بلوچی، ترکی، عبری و آشوری اشاره کرد. (Ehteshami, ۲۰۰۷: ۵) هر چند، حدود ۵۷ درصد ساکنان منطقه به زبان عربی تکلم می کنند. علاوه بر این، حدود ۹۳ درصد مردم خاورمیانه و شمال آفریقا مسلمان، حدود ۳ درصد مسیحی، حدود ۳ درصد دارای مذاهب قبیله ای و کمتر از ۲ درصد نیز یهودی هستند. با این حال، فرهنگ این منطقه به طور بنیادین بر پایه دین اسلام است.
موقعیت جغرافیایی خاورمیانه ویژگی هایی به این منطقه داده که همواره سیاست بین الملل را تحت تاثیر خود قرار داده است. وجود منابع زیرزمینی، رودها، دریاها، دریاچه ها، تنگه های متعدد نشانه هایی از اهمیت ژئواستراتژیک، ژئواکونومیک، ژئوکالچر و ژئوپلتیکی این منطقه به­شمار رفته که در میان آنها بسفر، داردانل، کانال سوئز، تنگه های هرمز و جبل الطّارق و همچنین باب المندب از جایگاه خاصی برخوردار هستند، به طوری که این تنگه ها بسان دروازه های طبیعی خاورمیانه و شمال آفریقا عمل می کنند. (D. Anderson and W. Anderson, ۲۰۱۴: ۷) بنابراین، از لحاظ ژئوپلتیکی این منطقه می تواند به خوبی موازنه قدرت را به نفع قدرت های بزرگ یا به ضرر آنها بر هم بزند و به همین دلیل نیز در سال های پس از جنگ جهانی دوم، نگاه دو ابرقدرت آمریکا و شوروی پس از تقسیم اروپا، به خاورمیانه معطوف شده بود.
از لحاظ ژئوکالچر، خاورمیانه با برخورداری از تنوع نژادی، مذهبی، قومی با هویت های گوناگون یکی از نواحی تمدن جهان باستان محسوب می شود. تنوع اجتماعی و تکثرگرایی به­عنوان اصل ساختاری در زندگی اجتماعی در این حوزه جغرافیایی در نظر گرفته شده که بر همین اساس، از این منطقه به­عنوان موزائیک نام برده می شود که دارای شش وجه اصلی است و شامل تکثرگرایی زیست محیطی، پلورالیسم نژادی در ابعاد ملی و منطقه ای، مذهب، قبیله و خاندان، گروه های شغلی و تفکیک طبقاتی می شود.
(R. Andersen et al., ۲۰۰۹: ۳)برنارد لوئیس، شرق­شناس آمریکایی، بر این اعتقاد است که خاورمیانه دو ویژگی بارز و متفاوت دارد که آن را از سایر تمدن ها متمایز می کند که شامل گسستگی و گوناگونی می شوند. به­عبارت دیگر، جغرافیای انسانی خاورمیانه در نتیجه عوامل سیاسی درون و برون منطقه ای همواره با مناقشه­های قومی و مذهبی مواجه بوده، به ویژه آنکه با پایان جنگ جهانی اول و حمایت های بین المللی از اصل حق تعیین سرنوشت، مرزهای ملی تعریف شدند بدون آنکه به بسیاری از تفاوت ها توجه شود که ریشه برخی از مشکلات کنونی منطقه نیز ریشه در آن زمان دارد.
از نظر شاخص توسعه اقتصادی، شکاف شایان ملاحظه ای میان کشورهای خاورمیانه و ملل توسعه یافته جهان وجود دارد، هر چند رشد سریع اقتصادی، و نه توسعه، ویژگی کشورهای خاورمیانه از پایان جنگ دوم جهانی بوده است. علاوه بر منابع هیدروکربنی، بزرگترین و یگانه ثروت خاورمیانه نیز زمین های کشاورزی و تا حدودی برخی محصولات کارخانه ای هستند. نفت و گاز برای صنعت خاورمیانه جنبه حیاتی دارد و عمده ترین حوزه در این زمینه شمرده می شود.
سیستم منطقه ای خاورمیانه و شمال آفریقا از دو دسته بازیگران مرکز و پیرامونی، مشتمل بر کشورهای عربی و غیرعربی تشکیل شده است که البته قدرت های مداخله گر نیز، بر اساس نظریه سیستم تابعه(۱۵)، در آن از نقشی وافر برخوردار هستند. ویژگی اصلی کنشگران مرکز، عدم انسجام میان هویت و دولت مرکزی بوده، به طوری که در برخی کشورهای عربی، از جمله عراق و سوریه، چند هویت و یک دولت و در برخی دیگر نیز یک هویت و چند دولت وجود دارد که بر اصولی همانند وفاداری به ناسیونالیسم عربی، استقلال سیاسی و فرهنگی، مقابله با نفوذ غرب و همچنین عدم مشروعیت اسرائیل مبتنی هستند. این روند همچنین، در دو قالب افراطی و به شکل وحدت همه جانبه عربی بر اساس پان عربیسم و یا به شکل معتدل به­صورت هماهنگی و همکاری میان دولت های عربی تبلور یافته است. (Hinnebusch and Ehteshami, ۲۰۰۲: ۳۰-۳۱; ۳۳) درعین حال، انسجام هویتی در کشورهای پیرامونی خاورمیانه که از تاثیرگذاری زیادی نیز در سطوح منطقه ای و فرامنطقه ای برخوردارند، همانند ایران و ترکیه، در طول تاریخ از کشورهای عربی مرکز بیشتر است، به طوری که ایران و ترکیه دولت مدرن را بر مبنای هویت زبانی و قومی خود ایجاد کرده اند.

نظرات کاربران درباره کتاب ديالكتيک ايرانی