فیدیبو نماینده قانونی انتشارات لیوسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب اسطوره جام مقدس

نسخه الکترونیک کتاب اسطوره جام مقدس به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب اسطوره جام مقدس

هنگامی که دوره ی جدیدی در تاریخ آغاز می‌شود، معمولا اسطوره آن دوران نیز همزمان به وجود می‌آید. اسطوره نگاهی گذراست به آنچه قرار است روی دهد، و حاوی پندهای خردمندانه‌ای در جهت مواجهه با عناصر روان شناختی زمانه است.
در اسطوره‌ی پارسیفال، که بیان چگونگی جستجوی جام مقدس است. با چنین دستورالعملی روبرو می‌شویم که متناسب با عصر مدرن ماست.اسطوره ی جام مقدس بر آمده از سده‌ی دوازدهم میلادی است. بسیاری بر این باورند که دوران مدرن ما از سده‌ی دوازدهم شروع می‌شود ; و عقاید، رفتار و نظرهایی که ما امروز با آنها زندگی می‌کنیم، سرآغازشان به همان روزهایی برمی‌گردد که اسطوره‌ی جام مقدس در حال شکل گیری بود. می‌توان گفت که بادهای قرن دوازدهم به گردبادهای قرن بیستم تبدیل شده است.

ادامه...
  • ناشر انتشارات لیوسا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.78 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۳۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب اسطوره جام مقدس

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

درباره ی نویسنده

رابرت جانسون(۱) روانکاو یونگی در سال ۱۹۲۱ در آمریکا به دنیا آمد. در سن یازده سالگی در یک تصادف با اتومبیل تا آستانه ی مرگ رفت و یک پای خود را از دست داد. این حادثه ـــ همچو پارسیفال در اسطوره ی جام مقدس ـــ رابرت جانسون را راهی جست وجوی معنویت کرد و در راه طلب با بسیاری از پیران خرد، شفادهندگان، مقدسان و حتی گناهکاران برخورد داشت که نقطه ی اوج این ملاقات ها، آشنایی او با روانکاو شهیر سوئیسی دکتر یونگ بود. او در اولین کلاس ارائه شده در انستیتو کارل گوستاو یونگ واقع در شهر زوریخ سوئیس شرکت کرد و در آنجا نزد پیشتازان روان شناسی تحلیلی مانند کارل یونگ، اِما یونگ و یولانده یاکوبی(۲) به تحصیل و کار علمی پرداخت. سپس آموزش روانکاوی تحلیلی را نزد دکتر فریتز کونکل(۳) در لس آنجلس و دکتر تونی سوسمن(۴) در لندن ادامه داد. همچنین مدتی را نزد کریشنا مورتی و نزد استاد ذن مائزومی روشی(۵) و همین طور مدتی در معبد سری آوروبیدو(۶) در پوندیشری هند به شاگردی پرداخت. در سال ۲۰۰۲ برای یک عمر کار و دستاورد معنوی نائل به دریافت درجه ی دکتری افتخاری از (Pasifiaca Graduate Institute)شد. او نوزده سال از عمر خود را بین جنوب کالیفرنیا و هندوستان گذراند.
تاکنون میلیون ها جلد از کتاب های او در پنج قاره و در بیش از سی کشور دنیا به زبان های روز دنیا ترجمه شده و به فروش رفته است. شهرت نوشته های او به سبب افسانه های بومی و مضامین اسطوره ای، به خصوص اسطوره ی جام مقدس، نشانه های کهن الگویی پارسیفال و پادشاه ماهیگیر زخمی است، که تماما موضوع کتاب حاضر است.

پیشگفتار مترجم

قاعده بر این است که در آغاز هر کتاب، مولف و مترجم چند سطری به رسم مقدمه و ورود به مطلب تقریر کنند. بنا به اصرار ناشر محترم که اینجانب را مستثنا از این قاعده ندانست، توضیحاتی موجز در مقدمه می آورم.
ابتدا سپاس خود را به استاد و همسر عزیزم خانم ناهید معتمدی تقدیم می کنم که در تمام سال های زندگی مشترک تا به امروز، با حمایت بی دریغ در همه ی زمینه ها، برایم سنگ تمام گذاشته است و شرایطی را به وجود آورده که بتوانم به کار ترجمه و تحقیق ادامه دهم (عشق و احترام من تقدیم به او باد). دوم سپاس از دوست عزیز و ارجمندم آقای فریدون معتمدی که ترجمه ی اولیه ی متن را از زبان انگلیسی انجام دادند، و سپاس سوم مشترکا تقدیم به آقای فرامرز عرب نیا مدیر محترم انتشارات فرگان که با عشق و توجه بسیار به این کار اقدام کردند و سرکار خانم منصوره موسوی دیزکوهی که با درایت و حوصله ی فراوان به ویرایش این کتاب کمک کردند. و البته سپاس فراوان از سروران عزیزی که بعد از مطالعه ی این کتاب نظرهای خود را پیرامون کاستی و خطاهای اینجانب گوشزد خواهند کرد، که حتما در چاپ های بعدی ـــ اگر چنین توفیقی دست دهدـــ لحاظ خواهد شد.
کتاب حاضر را می توان ترجمه و تالیف محسوب کرد. هرآنچه توضیحات و تفسیرهای اینجانب است، در بین علامت [... ] و با قلمی متفاوت (که این عبارات با آن به چاپ رسیده) آورده شده است تا از متن اصلی قابل تمیز باشد.
برخی از واژه های تخصصی که در این کتاب آمده است برای آن دسته از خوانندگان که با آثار یونگ و روانکاوان تحلیلگرای عمقی آشنایی دارند، واژه هایی مانوس اند؛ ولی برای سایر خوانندگان چند واژه ی کلیدی را در ادامه معنا می کنم، باشد که در فهم بهتر مطالب یاری رسان شود.
در جای جای متن برخی از واژه ها مانند فیشر کینگ، آرک تایپ، آنیما و... که معادل فارسی آنها به ترتیب پادشاه ماهیگیر، کهن الگو و زن درون است به تناوب آورده شده اند، منظور اجتناب از یکنواختی و یا تکرار یک واژه بوده است.
و نکته ی آخر که لازم به توضیح می دانم ـــ اگرچه در متن نیز به آن اشاره شده است ـــ کتاب حاضر درباره ی روان شناسی مردان است، ولی بسیاری از مطالب آن در مورد زنان نیز صدق می کند؛ از این رو هرجا لازم تشخیص داده ام، اشاراتی داشته ام.

تورج رضا بنی صدر
آذرماه ۱۳۸۷ شمسی

فرهنگ اصطلاحات

کهن الگو یا آرک تایپ Archetyp

کهن الگوها یا صورت های مثالی، الگوهای درونی تصمیم گیری شده ی وجود، رفتار، درک و پاسخ هستند. کهن الگوها، الگوهایی بنیادی در انسان اند که تمامی رفتارها، نحوه ی ادراک و پاسخ های ما نسبت به رویدادهای دنیای پیرامون مان و همچنین انتخاب های ما در فرایند زندگی، در چارچوب این الگوهای بنیادین صورت می پذیرد؛ لیکن کهن الگو به خودی خود، تهی و کاملاً صوری است و چیزی نیست جز امکانی از «تجلی ذهنی»، که اصل و بنیانی پیشین دارد.
کهن الگوها میراث روانی نوع بشر به شمار می روند؛ الگوهایی که انسان ها از صدها هزار سال پیش، نسل در نسل با آنها زندگی کرده اند و به مرور از طریق ناخودآگاه جمعی به نسل های بعدی انتقال یافته اند؛ اما آنچه موروثی است فقط قالب های کهن الگویی است و نه نحوه ی زندگی کردنِ آنها به وسیله ی انسان های پیشین. کهن الگو یک مفهوم مرکزی ثابت است که اصولاً می توان به آن نامی داد ولی فقط اصولاً، و نه هرگز به صورتی که به واقع تجلی می کند.
این کهن الگوها تا جایی «صور ازلی» هستند که مختص به گونه ای خاص باشند و چنانچه «مبدا» داشته باشند، این مبدا می باید دست کم با آغاز پیدایش آن نوع مقارن باشد. یونگ کهن الگو را «انسان گونگی انسان» می نامد، یعنی آن قالب خاصی که رفتار انسان به خود می گیرد. آنچه موروثی است، همین قالب خاص است که از پیش، در ژرم پلاسم germplasm وجود دارد (سلول هایی که با تقسیم های پی درپی به گامات یا سلول جنسیِ رسیده تبدیل می شوند). در هر روان قالب هایی وجود دارند که ناخودآگاه، اما فعال اند.
یونگ برای توضیح شکل گیری کهن الگوها از فرایند تشکیل کریستال ها استفاده کرد. یک کهن الگو، مانند الگوی نامرئی درون ماده است که تصمیم می گیرد یک کریستال چگونه شکل بگیرد؛ زمانی که یک کریستال تشکیل می شود، این الگو قابل تشخیص است و عملکرد آن درست همانند یک کهن الگوی فعال در انسان است؛ به همین ترتیب می توان کهن الگو را با طرح و نقشه ی درون دانه (blue print)مقایسه کرد.

سایه یا شادو Shadow

هرچه در ساختار روان ما خارج از حوزه ی آگاهی و هوشیاری باشد، در درجه های متفاوتی از تاریکی قرار دارد و سایه یا شادو نامیده می شود؛ یکی از مهم ترین سایه ها، آنیما و آنیموس است.
در روان شناسی یونگ، محتوای سایه ها به دو بخش تقسیم می شود: یکی آنها که هم از نظر خود ما و هم از نظر دیگران، غیرقابل قبول اند، و ما این افکار، اعمال، عادات و عواطف را پنهان نگه می داریم، و گاهی حتی از خودمان نیز پنهانشان می کنیم؛ همچنین هر هویتی که ما برای خود بسازیم یا تعریف کنیم، نقطه ی مقابل آن را به سایه تبدیل کرده ایم.
با این وصف، اندیشه ی یونگ درباره ی شادو، سایه های مثبت را هم در بر می گیرد، یعنی عوامل بالقوه مثبتی که به سطح آگاهی نیامده اند؛ درواقع، این همان شاخ فراوانی، غنا و ثروت زیرزمینی روان انسان را تشکیل می دهد. [در اساطیر یونان، هادس Hades را ایزد دنیای زیرین می دانند. دنیای زیرین، ناخودآگاه شخصی و ناخودآگاه جمعی را شامل می شود. همان گونه که در تعریف ناخودآگاه جمعی در همین واژه نامه آورده شده، این بخش شامل تمامی استعدادها، توانایی های بالقوه و امکاناتی است که ما برای «شدن» به آنها نیاز داریم. ناخودآگاه جمعی، حوزه ی امکانات است. هادس را در این مقام، پلوتو Pluto یا خدای ثروت و مال می نامند، که نماد او شاخی است که در دست نگه می داشت و همه ی نعمات، از میوه و سبزی گرفته تا جواهر، سنگ های قیمتی و طلا و نقره در حال سرریز شدن از آن بود، که به آن شاخ فراوانی هم لقب داده اند.]

نقابِ شخصیت یا پرسونا Persona

نقابی است که بازیگر در یونان باستان به چهره می زد تا به ایفای نقش ویژه ای قادر شود [و به محض ورود به صحنه، نقش آن بازیگر تشخیص داده شود]. واژه های برگرفته از همین ریشه عبارت اند از: شخص (Person)و شخصیت (Personality). در روان شناسی یونگ، کهن الگوی پرسونا با معنا و هدف مشابهی به کار می رود؛ بدین معنی که وسیله ای در اختیار فرد می گذارد تا شخصیت کسی را تجسم بخشد که الزاما، خود او نیست. پرسونا، نقاب یا سیمایی خارجی است که شخص در انظار عمومی به نمایش می گذارد، با این هدف که از طریق معرفی خود، تاثیری مطلوب بر جای نهد و باعث شود جامعه او را موجودی قابل قبول بداند؛ بنابراین می توان آن را کهن الگوی «هم نوایی» نیز نامید.
پرسونا پایه ی اجتماع و زندگی اجتماعی ماست. امکان دارد هر شخص بیش از یک نقاب داشته باشد؛ نقابی که او در منزل ـــ در کنار افراد خانواده ـــ به چهره دارد، ممکن است با نقاب وی در محل کارش متفاوت باشد، و هنگامی که برای بازی و تفریح به همراه دوستانش بیرون می رود، احتمال دارد نقاب سومی به چهره بزند؛ تمامی این نقاب ها «پرسونا»ی او را تشکیل می دهند؛ او صرفا به گونه هایی مختلف، خود را با موقعیت های متفاوت وفق می دهد (و با موقعیت ها هم نوایی می کند).(۷)

آنیما ـ آنیموس anima - animus

«آنیما» تصویر کهن الگویی زنانه در ناخودآگاه مرد و «آنیموس» تصویر کهن الگویی مردانه در ناخودآگاه زن است. روان شناسی یونگ، انسان را اساسا موجودی دوجنسی می داند. یونگ بر این باور است که در هر مردی، بخش مونث و در هر زنی، بخش مذکر وجود دارد.
گرچه یونگ، مردانگی و زنانگی را اصول یا کیفیت های روانی متمایز از هم می داند، معتقد است هر دوی اینها برای دنیای بیرون و همچنین برای روان، واقعیتی یکسان دارند... انسان تحت تاثیر عوامل ژنتیکی و اجتماعی، از لحاظ جسمانی و از لحاظ روانی به زن یا به مرد تبدیل می شود و یک هویت زنانه یا مردانه یا پرسونایی با ظاهر مردانه یا زنانه برای خود می سازد. ولی بخش هایی از روان که به جنسیت متضاد (زنانه یا مردانه) مربوط می شود، به هر شدتی که شخص، هویت جنسی خود را تکامل بخشیده باشد، به همان اندازه و به همان شدت ناآگاه باقی می ماند و اشتیاق های فرد را شکل می دهد، که اغلب هم به یک مورد بیرونی فرافکن می شود؛ این بخش ها به عنوان عقده های آنیما ـ آنیموس، بار عاطفی بسیار زیادی دارند و تاثیر مثبت یا منفی قدرتمندی، خارج از کنترل آگاهی، بر جای می گذارند.
به قول یونگ، اگر آن اشتیاق ها و تصوراتی که مرد و زن از مردانگی و زنانگی دارند، از زن و مرد واقعی بیرون بکشیم، آنچه باقی می ماند آنیما و آنیموس است.
یونگ درباره ی آنیما معتقد است که هر مردی، تصویری از زن را از قدیم با خود حمل می کند؛ البته نه تصویر این زن معین، بلکه تصویر کلّی یک زن معین را؛ درحقیقت، این تصویر، میراث ناخودآگاهی است که از دوران آغازین آمده و در ساختاری جاندار (مرد) دفن شده است؛ این یک الگو، یک کهن الگو از تمام تجربیات نیاکان مونث ماست؛ ته نشینِ همه ی تصورها و استنباط هایی است که درباره ی جنس مونث داریم. این یک نظام روان شناختی در جهت تطابق است که به تک تک ما به ارث رسیده است، به گونه ای که اگر زنی هم وجود نداشته باشد، باید بتوان از روی همین تصویرِ ناخودآگاه، همواره زنی را به وجود آورد، البته از جنبه ی روانی قضیه. در مورد زن نیز موضوع به همین شکل است، یعنی زن هم به نوبه ی خود، تصویری مادرزادی از مرد دارد.
آنیما نیروی درونی محرکه ی مرد برای جست وجوهای خستگی ناپذیر او و همین طور اعمال و ماجراجویی های او، چه در درون و چه در بیرون است. آنیما سرچشمه ی عمیق ترین اشتیاق های مرد است. آنیما هدف صمیمی ترین عشق ها و بزرگ ترین نفرت های مرد است؛ بنابراین هم زمان، هم بخت (chance) و هم خطر را در بر می گیرد. آنیما از مرد، بهترین ها و بالاترین ها را می طلبد و درعین حال اگر مرد فریب او را بخورد، می تواند مرد را به نابودی و تباهی بکشاند. آنیما می تواند یک بار به صورت مثبت تجلی یابد و بار دیگر به صورت منفی؛ یک بار به صورت ایزدبانو، بار دیگر به صورت فاحشه، به مثابه دوست دختری مادرگونه یا بیگانه ای مرموز، همچون دوشیزه ای جوان، یا در هیئت جادوگر، راهبه، قدیسه، به مانند خواهری عرفانی، و به مثابه خرد.
آنیما به راحتی بر آن دسته از زن ها فرافکن می شود که وجوه زنانگی در آنان تنانی یا جسمانی (embodiment) شده است، مثل رقاصه ها و هنرپیشه ها: زیبا، بی گناه، شهوانی، سرزنده، چندپهلو و مبهم، همراه با نوعی «دودلی و عدم قطعیتی که بسیار دعوت کننده است؛ با سکوت گویای تصویر مونالیزا، پیر و جوان، مادر و دختر، با پاکدامنی ای مشکوک، و با زیرکی خام و کودکانه ای که از سوی مردان خلع سلاح شده است».
یونگ در تعریف اروسeros (جاذبه، اشتیاق، شهوانیت و عشق) و همچنین در به تصویرکشیدن آنیما، چهار مرحله را برمی شمارد: مرحله ی نخست (در هیئت مادرِ کهن، حوا) آن جنبه ای را شامل می شود که کاملاً زیست شناختی و زمینی بوده، در خدمت تداوم نسل و زادوولد قرار می گیرد (اصل زیستی)؛ مرحله ی دوم به یک اشتیاق (eros) مربوط است که بیشتر در سطحی زیبایی شناسانه و رومانتیک جنبه ی جنسی دارد (برای مثال در هیئت هلن)؛ مرحله ی سوم، عشق را روحانی قلمداد می کند و آن را تا سطح والاترین ارزشمندی ها ارتقا می دهد (برای نمونه در هیئت مریم مقدس یا مادر روحانی) و در مرحله ی چهارم نیز، خرد قرار دارد (برای مثال در هیئت سوفیا یا حکمت).
آنیما عشق، محبت، ملایمت، نرمی، رابطه مندی، پذیرش و عاطفه است؛ فراتر از این، آنیما نقش پلی را ایفا می کند که به سوی لایه های عمیق تر ناخودآگاه و خویشتنِ خویش (self) راه می یابد.
طبق برداشت یونگ، این وضعیت نزد زنان به گونه ای دیگر است. با فرض اینکه زن، با خود و با زنانگی خود «این همان» است، برای داشتن زندگی خلاقانه توام با تمامیت، نیازمند رابطه داشتن با مردانگی درون خود، یعنی ارتباط با آنیموس است. زن می تواند با کمک آنیموس به سرشاری های درونی خود ساختاری متناسب ببخشد، نور متمرکز آگاهی را بر آنها بتاباند و آنها را تحت یک شکل ذهنی و عقلانی به نظم درآورد. آنیموس می تواند به زن شجاعت، اعتمادبه نفس و احساس امنیت بدهد و زن را برای فعالیت های ذهنی و به کارگرفتن نیروی ابتکار، قوی دل کند. آنیموس ـــ همانند آنیما ـــ می تواند خود را در یک فرافکنیِ به شدت مسحورکننده در زن به نمایش بگذارد و در سطوح متفاوت، اشکال گوناگون خود را نشان دهد.
اگر از جنبه ی گرایشی که در آنیما و آنیموس نهفته است به موضوع نگاه کنیم، باید بگوییم درحالی که آنیما بیشتر مدخلی به ناخودآگاه می گشاید، کار آنیموس، اغلب شکل دهی موثر به محتوای ناخودآگاه است؛ به دیگر سخن، آنیما پلی به سوی اعماق درون است و آنیموس، درحالی که زن را به اعماق درون رهنمون می شود، پلی از اعماق درون به سوی دنیای بیرون نیز به شمار می آید. آنیما و آنیموس، اغلب ناخودآگاه تر از سایه ها هستند.
در نیمه ی اول زندگی (نوجوانی و جوانی)، تمیز و تشخیص آنیما و آنیموس از طریق ساختن ایگو (من) و از طریق ساختن هویت جنسی، از طریق گسستن از کهن الگوی پدر و مادر، همچنین از رهگذر فرافکنی آنیما و آنیموس بر همسر یا جفت جنسی صورت می پذیرد؛ ولی در نیمه ی دوم زندگی (میانسالی) جهت گیری آنیما ـ آنیموس می تواند بیشتر به سمت درون، به سمت خویشتنِخویش و بر فقدان ها و اشتیاق های روان خود شخص متمرکز شود؛ البته مشروط بر اینکه شخص قادر باشد فرافکنی بر موارد بیرونی را به خود برگرداند و توانایی مشاهده ی ذهنی و لایه به لایه ی تصاویر ناخودآگاه را داشته باشد. درک عمیق تر از اصل جنس متضاد (چه درونی و چه بیرونی) اغلب فقط در سنین بالاتر، آن هم در پی کسب تجربیاتِ بایسته و پرهزینه ی زندگی امکان پذیر است. به هر روی، پرداختن به جنبه های گوناگون آنیما و آنیموس، می تواند به درک عمیق تر شخصیت خود فرد، همچنین جفت مقابل او منجر شود و به همین صورت می تواند به انعطاف هرچه بیشتر، نسبت به گوناگونی بسیارِ قطبی شدن زنانه ـ مردانه بینجامد.(۸)

ناخودآگاه (ناهوشیار)

ضمیر ناخودآگاه، بخش اعظم روان انسان را تشکیل می دهد، یعنی تمام آن قلمروی را در بر می گیرد که از دسترس بخش آگاه یا هوشیار روان (ایگو یا من) خارج است یا در پی تلاش هر فرد، قابل دسترسی است. روان شناسی یونگ، ناخودآگاه را به دو بخش تقسیم می کند، بدین شرح:

۱. ناخودآگاه شخصی: چنانکه از نام آن پیداست، آن بخش از ناخودآگاه را شامل می شود که با تاریخچه ی زندگی شخصی ما مرتبط است، بدین معنا که از بدو تولد تا زمان حاضر را در بر می گیرد. محتوای این بخش را می توان در سه دسته ی کلی جای داد:
الف) خاطرات و حوادثی که آنها را به علت کم رنگ بودن یا براثر مرور زمان فراموش کرده ایم؛ برخی از این خاطره ها با اندکی تلاش و تکانی کوچک، دوباره در بخش آگاه ما حاضر می شوند.
ب) خاطره ها و حوادث بسیار دردناکی که در عمل، دفن شده یا به کل سرکوب شده اند. بخش عمده ی این خاطرات به دوران کودکی بازمی گردند، یعنی دورانی که ما توانایی لازم برای رودررویی با حوادث ناگوار را نداشته ایم و سازوکار دفاعی روان، از راه سرکوبِ این دسته خاطرات، برای ما امکان حیات و ادامه ی بقا را فراهم ساخته است.
ج) آن جنبه هایی از ما، که هم از دیدگاه خودمان و هم از دید دیگران (فرهنگ خانواده و فرهنگ جاری در محیط بیرون) غیرقابل قبول اند؛ از این رو، چنین جنبه هایی را در قسمت تاریک ناخودآگاه مان پنهان می کنیم.
دو دسته ی اخیر، عقده ها یا گره های نیرومند ناخودآگاه را شکل می دهند که بر تمام شئون زندگی ما تاثیرگذارند؛ ولی این تاثیر، خارج از حوزه ی آگاهی است.

۲. ناخودآگاه جمعی: این بخش، بسیار گسترده تر و عمیق تر از ناخودآگاه شخصی و در همه ی انسان ها مشترک است و به اعتباری، میراث روانی نوع بشر را شامل می شود. ناخودآگاه جمعی قلمرو کهن الگوهای جهان شمول انسانی است که هرگاه به آنها انرژی داده شود، بیدار و فعال می شوند. این الگوها در طول زمان وجود داشته و انسان هایی که زمان بسیاری از مرگ آنها می گذرد، این الگوها را زندگی کرده اند. ناخودآگاه جمعی، حوزه ی استعدادها، توانایی های بالقوه و امکانات است؛ همه ی آنچه ما برای «شدن» به آن نیاز داریم، در این حیطه قرار دارد.

نظرات کاربران درباره کتاب اسطوره جام مقدس