فیدیبو نماینده قانونی انتشارات دانشگاه تهران و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب جغرافیا
اقتصاد و جهانی شدن و الگوهای تأثیر گذار

نسخه الکترونیک کتاب جغرافیا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب جغرافیا

مروزه دیگر نمی‌توان دنیایی را بدون تجارت جهانی تصور کرد. هر آنچه مصرف یا تولید می‌شود و فعالیت‌های اقتصادی‌ای که از شرکت‌های تجارت جهانی‌ تأثیر می‌پذیرند درگیر فعالیت‌های متعدد و متنوع تجاری جهانی مختلف هستند. از طریق این فعالیت‌هاست که کشورها با تجارت کالاها و خدمات بسیار متنوع تولید‌شده در اقصا نقاط جهان از مزایای تجارت بین‌المللی سود می‌برند.‌
دولت‌ها و نهادها و همچنین نهادهای معتبر و بزرگ اقتصادی در سراسر جهان یا در فرایند جهانی ‌شدن و تأثیراتش همچون تجارت جهانی و تجارت الکترونیک درگیر شده‌اند یا چاره‌ای جز پذیرفتن‌ آن در آینده ندارند و به‌زودی وارد آن خواهند شد. این فرایند رو به افزایش کشورهای خواستار ورود به جریان جهانی ‌شدن و رقابت در آن را وادار می‌کند که برای موفقیت در تعاملات بین‌المللی و فعالیت‌های روزانه در شرکت‌های خارجی، مهارت‌های لازم را فرا گیرند. همچنین فراگیری مهارت‌های مدیریت جهانی برای مدیرانی که در کشورهای خارجی فعالیت نمی‌کنند هم ضروری است؛ زیرا آن‌ها با نیروی کار متنوع در کشور خود روبه‌رو هستند. واضح است که یادگیری مهارت‌های لازم برای مدیریت کارآمد کارکنان و فرایندها در محیطی با فرهنگ متفاوت برای امروز امری مهم و برای ورود به سده بعد امری حیاتی است.‌
در‌حقیقت جهانی ‌شدن یک فرایند است تا رویداد. هیچ آغاز و پایانی برای آن متصور نیست؛ بنابراین، در سال‌های اخیر و با شرایطی که جهانی ‌شدن به وجود آورده است، امر تصمیم‌گیری در سازمان‌ها مهم و حساس شده است و جزئی‌ترین تصمیمات بر موفقیت و آینده کاری سازمان تأثیر دارد؛ بنابراین، در این شرایط اهمیت مدیریت راهبردی بسیار بیشتر از گذشته است.‌
ر همین اساس و با در نظر گرفتن موارد یادشده، این کتاب به بررسی چگونگی تأثیر جهانی ‌شدن بر محیط سازمانی و این موضوع می‌پردازد که چگونه می‌توان از راهبردها به منظور شناسایی فرصت‌ها و تهدیدها برای برنامه‌ریزی در آینده استفاده کرد؟ به این منظور ‌باید نظریه‌ها و قواعد مربوط به جهانی ‌شدن و مدیریت راهبردی را با یکدیگر ادغام کرد.‌

ادامه...
  • ناشر انتشارات دانشگاه تهران
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.42 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۹۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب جغرافیا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل اول: جهانی شدن: تعریف، ابعاد، فرصت ها و تهدیدها

مقدمه
به نظر می آید «جهانی شدن» مفهومی برای آماده سازی ذهن بشر در راستای تغییرات گسترده جهانی با ابزار اقتصاد و تجارت است. در این فرایند سازمان های تجاری مدرن، چه کوچک باشند و چه بزرگ، در موقعیت اقتصادی، سیاسی، فناورانه، فرهنگی و اجتماعی پیچیده ای قرار گرفته اند. امروزه تقریباً جهانی شدن همه واحدهای جغرافیایی را درنوردیده است و از طرفی واژه جهانی شدن از نیروی احساس برانگیز شایان توجهی برخوردار است. به این دلیل از دیدگاه برخی، جهانی شدن فرایند مفیدی است که برای توسعه اقتصادی آینده حیاتی و پرهیزناپذیر محسوب می شود. برخی دیگر با دید خصمانه و حتی ترس به آن می نگرند. از دیدگاه این دسته جهانی شدن، نابرابری را در درون و بین ملت ها افزایش داده و تهدیدی برای ایجاد فرصت های شغلی و استانداردهای زندگی و مانعی برای پیشرفت اجتماعی است.
این کتاب ضمن ارائه چشم اندازی کلی از جنبه های مختلف جهانی شدن، تلاش دارد با بیان واقع گرایانه، مزایا و خطرهای جهانی شدن و راه های بهره مندی از فواید آن به کشورها نشان داده شود. به عبارتی ماهیت ترس ها با ایده پردازی جدید را نمایان و کارکرد عناصر مثبت را برای بهره مندی از مزایای آن معرفی کند، زیرا جهانی شدن در هر قلمرو و سرزمینی هم بعد مثبت دارد و هم بعد منفی. اما تردیدی نیست که جهانی شدن فرصت های بی شماری را برای توسعه بین المللی پیش روی کشورها قرار داده است هرچند که روند این پیشرفت متوازن نیست؛ برخی کشورها با سرعت بیشتری اقتصاد خود را با اقتصاد جهانی ادغام کرده اند. کشورهای موفق در این زمینه شاهد رشد سریع تر و کاهش فقر بوده اند. اتخاذ سیاست های برون گرا از سوی بسیاری از کشورهای شرق آسیا، دستاوردهایی مانند پویایی و شکوفایی اقتصادی برای آن ها به ارمغان آورد و این کشورها را که در ردیف فقیرترین کشورها در ۴۰ سال گذشته بودند، به شکوفایی رساند و با افزایش استانداردهای زندگی، این امکان را برای رشد دموکراسی و مسائل اقتصادی همچون مسائل زیست محیطی و استانداردهای کار فراهم آورد و دیگر کشورهای حوزه جنوب و جنوب شرق آسیا نیز این راه را برگزیده اند.
به عکس زمانی که بسیاری از کشورهای آمریکای جنوبی و آفریقایی در دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ سیاست های درون گرا را در پیش گرفته بودند، وضعیت اقتصادی آنان رو به وخامت گذاشت و افزایش فقر و تورم بالا امری عادی به شمار آمد. در بسیاری از کشورها به ویژه در «آفریقا» توسعه های خارجی نامطلوب، اوضاع را بدتر کرد. زمانی که این کشورها سیاست های خود را تغییر دادند، درآمدهای آنان نیز بیشتر شد. تنها با حمایت از این تغییرات می توان به رشد و پیشرفت کمک کرد و از میزان فقر کاست. نمونه موفق آن را می توان در آفریقای جنوبی نام برد.
بحران هایی که در دهه ۱۹۹۰ در حوزه اقتصاد رخ داد، بیانگر این مطلب بود که فرصت های جهانی شدن بدون خطرپذیری ممکن نیست - خطرهایی که ناشی از جابه جایی سرمایه های بی ثبات و فسادهای اجتماعی، محیطی و اقتصادی محصول فقر است ـ اما این ها دلیل موجهی برای توقف این روند نیستند. تمام کسانی که با مسئله اقتصاد مرتبط اند ـ چه آن ها که در کشورهای در حال پیشرفت هستند و چه آن هایی که در کشورهای پیشرفته قرار دارند و چه سرمایه گذاران ـ باید از تغییرات منجر به ایجاد اقتصادهای قوی تر و نظام اقتصادی جهانی مستحکم تر رشد سریع تر و کاهش فقر استقبال کنند.
واقعیت این است که جهانی شدن اقتصاد با سرعت زیادی در حال حرکت است و از دهه پایانی سده بیستم از حالت نظریه خارج شده است. کشورهایی مانند ژاپن و به دنبال آن سنگاپور و تایوان و در حال حاضر کره جنوبی به صورت جدی در حال برنامه ریزی برای اعمال این تغییرات هستند و تولیدات این کشورها سهم شایان توجهی در بازارهای ایالات متحده دارد؛ حتی نگاهی اجمالی به خیابان های آمریکا و دیدن ماشین های تویوتا، هوندا و مزدا و در حال حاضر ماشین های هیوندای ساخت کره جنوبی، بیانگر واقعیت تولیدی برای بازارهای جهانی است. این روند در حال ورود به تمام مرزهای محصور شده جغرافیایی است و بشر میزبانی متفاوتی را نسبت به گذشته تجربه می کند.
با توجه به رقابت و محیط متلاطم جهان امروز، تفکر راهبردی برای تبادل ارتباطات مفید در تمامی مراحل مدیریت، امری حیاتی است. حال باید پرسید جهانی شدن چیست؟ چگونه می توان در این فرایند به کشورهای در حال توسعه، به ویژه کشورهای فقیر کمک کرد؟ آیا جهانی شدن نابرابری ها را افزایش می دهد یا به کاهش فقر منجر می شود؟ آیا کشورهای وارد شده در اقتصاد جهانی از روی ناچاری مستعد ابتلا به بی ثباتی هستند؟ این ها پرسش های اساسی است که در این فصل به آن ها پاسخ داده می شود.

جهانی شدن چیست؟

از جهانی شدن تعریف های زیادی ارائه شده است. به تقریب هر حوزه از دانش و علم تعریفی متناسب خود درباره جهانی شدن ارائه داده اند اما این تعریف که جهانی شدن بیانگر مرحله نوینی از پیشرفت جهانی است و تاثیر شگرفی بر فعالیت های تجاری گذاشته و خواهد گذاشت و بر اثر این فرایند بسیاری از مفاهیم جغرافیایی نیز تغییر کارکرد داده اند.
جهانی شدن اصطلاح عامی است که از زمان پیدایش خود به شکل امروزی، چند مسئله اساسی را در خود جای داده است. از دیدگاه برخی، جهانی شدن الگوی نوینی است شامل روش های کاربردی تازه، اقتصادی و سیاسی و مفاهیمی فرهنگی - اجتماعی که در آن فرضیات پیشین در این الگو جایگاهی ندارند. در این الگو نمی توان آینده را براساس روند و رخدادهای گذشته برآورد کرد و با برآورد رویدادهای خطی گذشته ساخت.
مفهوم جهانی شدن برای کشورهای در حال توسعه به معنای چشم انداز ادغام با دیگر کشورهای توسعه یافته است. به اصطلاح ساده اقتصادی، جهانی شدن به معنای فرایند ادغام کل کشورها در یک بازار بزرگ است. از جنبه نظری این ادغام بازارهای بین المللی به صورت یک شرکت عظیم مختلط، از بروز کمیابی کاذب و معایبی که از راه سیاستگذاری ایجاد می شود، جلوگیری خواهد کرد؛ بنابراین، متحد شدن، موانع سر راه روابط ساختاری را از بین می برد.
از این نظر جهانی شدن پشتیبان این عقیده است که شرکت ها شاید بهترین روش تولیدی را انتخاب کنند و براساس این انتخاب واحدهای تولیدی خود را در هر جای دنیا که می خواهند، مستقر سازند. براساس این قواعد جدید، هیچ تفاوتی غیر از عوامل پشتیبانی بین بازارهای داخلی و خارجی وجود ندارد.
در نتیجه، جهانی شدن با انجام فرایندهای زیر از محدودیت عبور می کند:
الف) مجامع بزرگ اقتصادی و تولیدی به شدت نسبت به واحدهای تولیدی که در سراسر جهان دارد، متعهد شده اند و در صنایع مختلف راهکارهای خود را ارائه می دهند.
ب) با وجود رقبای خارجی، شرکت توانایی رقابت با بازارهای داخلی را پیدا می کند. تجارت های جهانی به منظور تامین منابع مالی، روابط تجاری با شرکت های خواهر خوانده یا شرکت های زیردست دارند. شرکت هایی را که چندین بخش دارند، شرکت های چند ملیتی(۱) می نامند.
می توان جهانی شدن را به عنوان فرایندی تصور کرد که مراحل منظمی دارد و به طور مرتب در حال پیشرفت است. در حقیقت جهانی شدن یک فرایند است نه رویداد. هیچ آغاز و پایانی ندارد و یکی از خصوصیات تجارت نوین است. در جهانی شدن مرزهای سیاسی مفهوم خود را برای تجارت از دست می دهند و در سراسر جهان تجهیزات تولیدی به فروش می رسند. به تدریج تجارت داخلی در معرض رقابت جهانی قرار گرفته است که این کار در نهایت به نفع مصرف کننده خواهد بود.
در حقیقت به دلیل پیشرفت فناوری، جهانی شدن با سرعت رو به افزایشی در حال تبدیل شدن به ضرورتی برای اقتصاد نوین امروزی است: از بین رفتن موانع تجارت؛ انفجار اطلاعات و جریان سرمایه؛ رقابت شدید در تجارت نه تغییر سبک زندگی و تقاضا برای کالاهای جدید. موفقیت های به دست آمده به وسیله ژاپن و دیگر کشورهای آسیایی نشان می دهد که سیاست های تجاری و اقتصادی حمایت شده در عرصه تنظیم روابط داخلی و خارجی، تاکید بر پیشرفت های فناوری، طرح تولید، کیفیت، قیمت، راهبردهای بازاریابی و پشتیبانی های اولیه نقش مهمی در پیدا کردن سهمی در بازار جهانی بازی می کنند. در واقع جهانی شدن ابزاری برای تقویت اساس تجارت داخلی از نظر فناوری، تولید، سرمایه و بازار در طول مدتی طولانی است.

معنای جهانی شدن

در این سال ها معانی بسیاری از جهانی شدن ارائه شده است. برای روشن شدن ابعاد معانی جهانی شدن، ابتدا بهتر است به بررسی کلمه جهانی بپردازیم. ارتباط رو به افزایش شرکت های داخلی ـ که تمامی جنبه های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی افراد را در بر می گیرد ـ هم به صورت پدیده و هم دارای خصوصیات مکانی است.
بنابراین، فضا یا جغرافیای جهانی جزء مسئله ارتباط است که افراد مختلف را به هم پیوند می دهد و می توان آن را روی نقشه از طریق مسیر حرکت، مهاجرت، ترجمه، ارتباط، مبادله و غیره نشان داد. براساس این تعریف جهانی شدن توسعه فیزیکی حوزه جغرافیای جهانی است ـ به این معنا که افزایش در میزان و حجم جریان های جهانی است ـ و همچنین تاثیر همه جانبه رو به افزایش نیروهای داخلی به زندگی افراد یک کشور. این نیروهای تاثیرگذار در توسعه از جمله عوامل اصلی در شکل گیری جهانی شدن به شمار می آیند. جهانی شدن مفاهیم دیگر افزایش را دارد؛ اما جهانی شدن بیشتر به معنای «افزایش در ادغام اقتصادی» است که هم در نوع و هم در میزان با آنچه که پیش تر بوده است تفاوت دارد. در ساده ترین تعریف، جهانی شدن که مفهوم افزایش جریان سرمایه و تجارت فراسوی مزرهاست، هر دوی این ها معیار اندازه گیری است و در صورتی که بیانگر سطحی از ادغام، فراتر از نیم سده پیش است؛ می توان این مسئله را به این شکل بیان کرد که جهانی شدن از نظر کیفی با آنچه که در یک سده گذشته اتفاق می افتاد، تفاوت ندارد؛ این برداشت مفهومی ژئوپلیتیکی است که جهان معاصر را در تحلیل روابط خارجی با شرایط جدیدی روبه رو کرده است، اما جهانی شدن نوین جنبه هایی دارد که بیانگر تغییرات ساختاری در اقتصاد سیاسی بین المللی است و این مسئله نقش جغرافیایی سیاسی را در فرایند جهانی شدن پر رنگ می کند.
فرهنگ وبستر جهانی شدن را به صورت «فرایندی که موجب فعالیت و امیال متنوع در چشم انداز جهانی ما در عمل شده و مدت زمان زیادی از اعمال آن می گذارد» تعریف می کند. به این ترتیب جهانی شدن به معنای تعمیق وابستگی کشورها به یکدیگر است تا جایی که افرادی که می خواهند آینده خود را در سطح جامعه محلی خود بسازند هم مجبور به تصمیم گیری در سطح جهانی اند؛ یعنی جهانی شدن چالشی پیش روی قدرت های سیاسی است. از دیدگاه «کاستلز»(۲) جهانی شدن فرایند (یا مجموعه فرایندهایی) است که شامل دگرگونی در سازمان مکانی ارتباطات اجتماعی و تعاملات است ـ که از طریق وسعت، شدت، سرعت و تاثیرات آن و تاثیراتی که به ایجاد جریان های بین منطقه ای و بین قاره ای و شبکه های فعالیت، تعاملات و اعمال قدرت منجر می شود، امکان ارزیابی دارد. از دیدگاه دولیر(۳) «جهانی شدن جاری شدن اطلاعات، کالا، سرمایه و اقتصاد در سطح مرزهای اقتصادی و سیاسی است.»
بر مبنای دایره المعارف دموکراسی جهانی شدن فرایند پیچیده ای است که به واسطه آن ملت ـ کشورها به صورت روزافزونی به یکدیگر وابسته و متصل اند و این موجب شکل گیری چالش های جدید برای دموکراسی در سطح اجرا و نظریه می شود. آغاز شکل گیری جهانی شدن در سده پانزدهم میلادی، با گسترش اروپا و آغاز اقتصاد جهانی همراه بود. بسیاری از اندیشمندان بر اهمیت سیاسی روز افزون فرایندهایی مانند سرعت و سهولت ارتباطات جهانی به واسطه پیشرفت سریع فناوری، افزایش اهمیت سازمان های سیاسی جهانی و قوانین بین المللی و همچنین بی ملیت بودن بسیاری از موسسات اقتصادی و صنعتی در شکل گیری فرایند جهانی شدن تاکید می کنند. در تعریف جهانی شدن، اقتصاددانان عقیده دارند که برخلاف منطقه سازی که «اقتصادی خرد» است، جهانی شدن، کشورها را به یکدیگر مرتبط می کند. بنابراین، می توان آن را «اقتصاد کلان» نامید؛ یعنی جهانی شدن را می توان به عنوان فرایندی تعریف کرد که شرکت ها (چه با هم در ارتباط باشند یا نباشند) در سطح جهانی از طریق ایجاد معاهده های راهبردی و شبکه های بین المللی به یکدیگر وابسته می شوند.
در اصلِ جهانی شدن مسئله مرموزی وجود ندارد. این اصطلاح در دهه ۱۹۸۰ مورد استفاده و بازتاب پیشرفت های فناورانه قرار گرفته و انجام معامله های بین المللی و جابه جایی های مالی را سریع تر و آسان تر کرده است. جهانی شدن به مفهوم عبور نیروهای بازار کار از مرزهایی است که برای سده های متمادی در تمام سطوح فعالیت های اقتصادی انسانی ـ بازارهای روستایی، صنایع شهری یا مراکز اقتصادی فعالیت داشتند. همان طور که مجله ییل گلوبال عنوان کرد، جهانی شدن، اصطلاحی نسبتاً جدید برای توصیف فرایندی بسیار قدیمی است. فرایندی تاریخی که با مهاجرت اجداد ما از «آفریقا» به سراسر جهان آغاز شد. در سده های بعدی بشر توانست بر فاصله ها پیروز شود و موانع موجود بر سر راه خویش را بردارد تا تبادل کالا و عقیده بین انسان ها سرعت یابد. انگیزه بهبود زندگی به کمک فناوری موجب رشد ارتباط و وابستگی به یکدیگر شده است. این ادغام رو به رشد کشورهای جهان یا همان جهانی شدن سبب غنی تر شدن زندگی و البته شکل گیری معضلات جدید شده است. جهانی شدن با امپریالیسم، استعمارگرایی و کمونیسم در آمیخته است تا به عنوان واژه ای که همه این مفاهیم را در بر می گیرد، استفاده شود و این درآمیختگی در بعضی مقاطع و حوزه ها از جهانی شدن عاملی تهدیدزا ساخته است.

فلسفه جهانی شدن

اساس فلسفی فرایند جهانی شدن فلسفه کاپیتالیسم(۴) یا فلسفه سودمحوری «بنتام»(۵)، «جیمز میل»(۶) و «جان استوارت میل»(۷) است. مبنای این فلسفه عقیده ای است که بیان می کند افزایش منابع شخصی فضیلت محسوب می شود و عقلانی است. در حالی که افراد خودخواهانه مشغول ثروت اندوزی اند. در عین حال این افزایش ثروت موجب افزایش رفاه اجتماعی می شود؛ این فرایند به عنوان دست های نامریی بازار توسط «آدام اسمیت»(۸) توضیح داده شد. این فضیلت ثروت شخصی، نیروی انگیزشی کاپیتالیسم یا به اصطلاح «نظام اخلاقی پروتستان» است. نظریات اقتصاددانان امروزی که رهبران جهانی شدن به شمار می آیند، با عقاید اجدادشان در سده هجدهم میلادی چندان تفاوتی ندارد.
از دیدگاه بنتام آنچه خوب است، شادی و رضایت است؛ بنابراین، حالتی که در آن میزان رضایت بیشتر از میزان درد باشد، بهتر از حالتی خواهد بود که این میزان برعکس باشد. جان استوارت میل گفت:

«رضایت تنها چیزی است که انسان ها به دنبال آن هستند؛ بنابراین، رضایت تنها عنصر مطلوب است. خوشحالی کلی که در نتیجه رسیدن به رضایت حاصل می شود، تاثیر است و نه هدف».

تمام کارهایی که انسان انجام می دهد، براساس میل به زنده ماندن و منافع خویش است. خودخواهی سبب شکوفایی اقتصادی می شود. تولیدکنندگان برای رسیدن به سود بیشتر از منابع خود تنها تا حد برآورده کردن نیاز بازار استفاده می کنند و برای رسیدن به این منظور آن ها از کارآمدترین نظام تولید و کاهش هزینه تولید بهره می برند. رضایت مصرف کنندگان با خرید کالای با کیفیت و با کمترین هزینه جلب می شود. برای رشد اقتصادی یک کشور، دولتمردان آن باید کمترین میزان دخالت در امور اقتصادی را داشته باشند و فعالیت های خود را به مسائل دفاعی و قضایی محدود و امور دیگر را به شرکت های تجاری خصوصی واگذار کنند. این دکترین اقتصاد آزاد توسط بنیانگذاران نوین اقتصاد غربی همچون «دیوید ریکاردو»(۹) و «جی بی سی»(۱۰) تبلیغ شد و بعدها با استفاده از ابزارهای علوم ریاضی توسط «جیوانز»(۱۱)، «مارشال»(۱۲)، «نایت»(۱۳) و «ولارز»(۱۴) و این اواخر توسط «میلتون فریدمن»(۱۵) یا «روبرت لوکاس»(۱۶) بسط داده شد. اگرچه جوامع تغییر کرده است و «رقابت کامل» آن گونه که آدام اسمیت بیان کرده بود، در عصر بازار انحصاری و شرکت های چندملیتی عظیم وجود خارجی ندارد؛ ایده اقتصاد آزاد همچنان از سوی نظریه پردازان حمایت می شود. آنان بر این باورند که کاپیتالیسم در صورتی که به حال خود رها شود، شاید از بحران خارج شود و هر نوع دخالت دولت تنها به وخیم تر شدن اوضاع می انجامد. اقدامات دولت کاری جز ضربه زدن به سیستم نمی کند و برای بقای آن، دخالت دولت باید به حداقل برسد تا شرکت های چندملیتی آزادانه به منافع خود برسند و سود اقتصاد جهانی را به بیشترین حد آن برسانند. کارایی بازار در برآورده کردن تقاضاست که این تقاضا نیز توسط افرادی شکل می گیرد که توانایی ایجاد آنی آن را دارند. آن دسته از افرادی که این توانایی را ندارند به وسیله بازار به حاشیه رانده می شوند. با توجه به انحصاری بودن شرکت های چندملیتی و تعیین قیمت ها به وسیله آن ها، دولت ها قادر به محاسبه تبعات آن از سوی افراد طردشده از سیستم نیستند؛ در کشورهای فقیر تعداد افراد طردشده بیشتر و گروه های انسانی به نام «اقشار آسیب پذیر» که حتی در کشورهای توسعه یافته نیز به میزان زیاد وجود دارد، خود را بیشتر نشان می دهند.
گرچه کشور هند و دیگر کشورهای در حال توسعه به همراه کشورهای سوسیالیستی سابق از سال ۱۹۹۱ «اصل تجارت آزاد» را در پیش گرفتند، در اینکه آیا این اصول از سوی جامعه و فرهنگ آن ها نیز پذیرفته شده است، جای تردید وجود دارد. برای مثال در کشور هند «راجا رجم موهان روی»، پدر رنسانس «هند» در سده نوزدهم با تفکرات بنتام آشنا، ولی نسبت به آن ها بی توجه بود. این اصول توسط «بانکیم چاندرا چاترجی»، نویسنده برجسته سده نوزدهم میلادی هند، با عنوان «فلسفه معده» به تمسخر گرفته شد.
اینکه آیا فلسفه خودخواهی به عنوان یک فضیلت در فرهنگ هند پذیرفته می شود ـ که اساس آن بر ایثار و دیگرخواهی است ـ جای بحث دارد. این مسئله درباره کشورهای دیگر نیز صادق است.
اگرچه دو کشور چین و هند صد سال زودتر از کشور ژاپن با تفکر و فناوری غرب آشنا شدند، هنوز فناوری و نیروی انگیزشی آن را جذب نکرده اند؛ این در حالی است که ژاپن به یکی از پیشرفته ترین کشورهای جهان تبدیل شده است. دلیل امر مذکور آن است که فرهنگ ژاپنی همیشه به دنبال جذب بهترین چیزها از کشورهای خارجی بوده است و پس از پذیرش، آن را با توجه به فرهنگ خود بومی سازی می کند و این در حالی است که فرهنگ بیشتر کشورها، به سختی فلسفه و نظریه های دیگر کشورها را می پذیرند؛ مگر اینکه آن ها به نظریات و فلسفه خود آن ها مربوط باشد.

نظریه جهانی شدن

جهانی شدن، فرایندی تاریخی است که با نخستین مهاجرت های انسان ها در آفریقا آغاز و به دیگر نقاط جهان گسترش یافت. ابتدا در مسافت های کوتاه و بعد مسافت های بلندتر، مهاجران، بازرگانان و دیگران در طول تاریخ، عقاید و کالاهای خود را به دیگر نقاط جهان منتقل کرده اند. در حوزه های مختلف زندگی می توان اثراتی از آمیختن، اقتباس و انطباق تاثیرات خارجی مشاهده کرد. به هنگام بررسی تاریخچه جهانی شدن شاهدیم که برخی از نویسندگان سال ۱۴۹۲ را زمان آغاز آن اعلام کرده اند؛ اما بیشتر پژوهشگران و نظریه پردازان، تاریخ بسیار جدیدتری را برای آغاز جهانی شدن اعلام کرده اند. از دیدگاه «آندره گاندر»(۱۷) و «فرانک»(۱۸) و «بری کی. جی»(۱۹) تاریخچه جهانی شدن تا سال ۱۹۵۰ شامل رویدادهای زیر است که عمده این رویدادهای شکل یافته، جنبه جغرافیایی در صفحه روزگار بشریت دارند:
۱. سال ۳۲۵ پیش از میلاد
«چاندارتا گویتا موریا» به آیین بودا گروید و برای نخستین بار مذهب، اقتصاد و ارتش امپراتوری را با یکدیگر ادغام کرد. «اسکندر کبیر» برای ایجاد صلح در «گروسیا» با چاندارتا گویتا پیمان بست و به تجارت بین کشورهای مدیترانه، ایران، هند و آسیای مرکزی روی آورد؛
۲. گسترش بودا یا بوداییسم
بودا در چین و از سلسله «هان» ظهور کرد و سپس از آسیا به سایر نقاط جهان گسترش یافت. بودا ارتباطات فرهنگی بین استپ اوراسیا و هند را مستحکم کرد و موجب شکل گیری «جاده ابریشم» شد؛
۳. ۶۵۰ ـ ۸۵۰ میلادی (پرتو اسلام)
گسترش دین اسلام از کشورهای غرب مدیترانه تا هند؛
۴. ۹۶۰ ـ ۱۲۷۹ میلادی (خیزش چین و هند)
سلسله «سانگ» در چین (و حکومت های جدید در هند) به تولید کالاهای اقتصادی، ابزار، فناوری و نیروی محرک برای حرکت اقتصاد قرون وسطی پرداختند و موجب پیوند اروپا و آسیا از زمین و دریا در طول اوراسیا و اقیانوس هند شدند؛
۵. ۱۱۰۰ میلادی (ظهور خشن چین)
به قدرت رسیدن چنگیزخان و پیوستن سرزمین های اوراسیا به امپراتوری چین و همچنین ایجاد انقلابی در زمینه مهارت جنگ بر پشت اسب و جنگ در سنگرهای نظامی که ترویج بدترین خشونت های انسانی، محصول این دوره است؛
۶. ۱۳۰۰ میلادی (ظهور عثمانی)
شکل گیری امپراتوری عثمانی که حوزه قلمرویی آن اروپا، شمال آفریقا و خاورمیانه بود. امپراتوری عثمانی هند و آسیای مرکزی را از نظر سیاسی به یکدیگر پیوند داد و بنیانگذار یکی از بزرگ ترین امپراتوری ها شد که در این امپراتوری میزان تجارت با اروپا رشد چشمگیری پیدا کرد؛ اما در عین حال هزینه تجارت برای اروپایی ها در آسیا را افزایش داد؛
۷. ۱۴۹۲ـ ۱۴۹۸ میلادی (آغاز دوران کلاسیک)
آغاز امپراتوری های حاکم بر دریا با سفرهای «کریستف کلمب» و «واسکودوگاما» به شرق و غرب؛
۸. ۱۶۵۰ میلادی (خشونت اروپا و سلطه طلبی اروپاییان)
توسعه بازار برده داری در سده هفدهم میلادی که توسعه اقتصادی کشورهای حوزه آتلانتیک و تشکیل نظام صنعتی ـ اقتصادی در دو سوی این حوزه و در دوره اوج مکتب سوداگری، موجب جمع شدن سرمایه و سود در این کشورها می شد. (دوره سرآغاز تحول اساسی بشر)؛
۹. ۱۷۷۶ ـ ۱۷۸۹ میلادی (سلسله انقلاب های بنیادین)
انقلاب های فرانسه و آمریکا آغازگر تشکیل شکل نوینی از کشورها بر اساس پیوند بین سیستم نظامی و منافع تجاری و همچنین شکل گیری شمایل دولت های متخاصم است. تشکیل این دولت ها به سرعت موجب گسترش امپراتوری فرانسه به رهبری ناپلئون و رشد نیروهای نظامی بریتانیا، هلند و فرانسه در مستعمرات این کشورها در آسیا می شود. این امپراتوری های ملی در دوره انقلاب صنعتی رشد کردند و موجب شکل گیری ایده ها و جنبش های جدید در کشورهای ملی و در نهایت در خود امپراتوری ها می شدند. باید گفت مدرنیته و تاریخچه زمانی جهانی شدن هم دوره بوده اند و آغاز هر دوی آن ها از سده هجدهم میلادی است؛
۱۰. ۱۸۸۵ میلادی (تسلط مکتب امپریالیزم)
«معاهده برلین» مهم ترین تاثیر را در عصر نوین توسعه امپریالیزم داشته است. این معاهده را می توان آغازگر دوره «امپریالیزم شدید» نامید که طی آن تجزیه آفریقا قانونی اعلام شد.
۱۱. ۱۹۲۹ میلادی (شرایط ویژه جهانی متاثر از جنگ جهانی)
در سال ۱۹۲۰ شاهد شیوع هم زمان رکود اقتصادی فراگیر در تمام کشورهای جهان در پی افزایش سریع و هم زمان هزینه ها در بیشتر کشورها هستیم. پیش از این رکود، افزایش جنگ جهانی و پس از آن نیز جنگی در سطح آتلانتیک و اقیانوس آرام رخ داد.
۱۲. ۱۹۵۰ میلادی (دوران پست مدرنیسم)
در پی استعمار زدایی امپراتوری های اروپایی در آسیا و آفریقا، شاهد ایجاد «کشورهای ملی» برای نخستین بار بودیم. البته مصادیق ارائه شده چندان شفاف و صادقانه نبود.تا پایان این دوره به تقریب تمام تحولات رخ داده در بیشتر ماهیت جهانی سازی داشته است تا جهانی شدن.
اما همان طور که پیش تر هم به آن اشاره شد، بیشتر نظریه پردازان به رویدادهای بسیار جدیدتری در شکل گیری جهانی شدن اشاره می کنند. از نظر «رووند رابرز» تاریخ شروع فرایند جهانی شدن به آغاز کار سازمان ملل در سال ۱۹۴۵ باز می گردد. این تاریخچه در جدول ۱ـ۱ آورده شده است. اتفاقات این دوره بیشترین اثر را در تبلیغ جهانی شدن داشته اند.

جدول ۱ـ۱



در واقع جهانی شدن فرایندی است که از زمان آفرینش انسان وجود داشته و در سال های اخیر رشد چشمگیری یافته است.

چشم اندازهای نظری درباره جهانی شدن شرکت های تجاری از اقتصادهای نوپا

بیشتر تحقیقات درباره شرکت های چندملیتی نظریه صریحی برای شالوده کار خود ندارند؛ حتی تحقیقات کمتری وجود دارد که یک نظریه خاص را به عمل تبدیل کرده باشند؛ اما چندین راهکار در قالب نظریه بیان شده است.
این بخش ویژگی های اصلی سه نظریه مطرح شده را بررسی می کند: ۱.الگوی چرخشی پیشرفت سرمایه گذاری «جان دانینگز»؛ ۲. نظریه مزیت ویژگی خاص؛ ۳. فرضیه چرخشی زنده تولید. این سه دیدگاه وجوه مشترک فراوانی دارند و در ادبیات تجاری بین المللی از آن بسیار یاد می شود.
بدون شک الگوی چرخشی پیشرفت سرمایه گذاری جان دانینگز از سرمایه گذاری مستقیم خارجی در کشورهای در حال توسعه یکی از معروف ترین نظریه ها در ادبیات تجارت است. فرضیه اصلی الگو این است که ارتباط منظمی بین جریان های سرمایه گذاری مستقیم خارجی و مرحله و ساختار پیشرفت اقتصادی یک کشور وجود دارد. به این ترتیب که وقتی کشورها از مرحله ای به مرحله دیگر عبور می کنند، نه تنها نقش سرمایه گذاری برون گرا و درون گرا تغییر می کند، بلکه ویژگی و ساختار این نوع سرمایه گذاری نیز دچار تغییر می شود. با پیشرفت یک کشور، موقعیت سرمایه گذاری بین المللی آن نیز از نقش واردکننده سرمایه مستقیم خارجی به صادرکننده تغییر می کند. این تغییر به سه عامل زیر بستگی دارد: ۱. میزان، کیفیت و ساختار عامل سرمایه؛ ۲. سیستم اقتصادی و سیاسی آن کشور؛ ۳. میزان و نوع روابط سیاسی ـ فرهنگی آن کشور با کشورهای دیگر.
دانینگز به وجود ۵ مرحله در چرخه توسعه سرمایه گذاری اذعان دارد:
در مرحله نخست، میزان سرمایه گذاری درون گرا و برون گرا ناچیز است؛ زیرا نه بازارهای داخلی و نه منابع، فرصتی را برای سوددهی شرکت فراهم نمی آوردند. همچنین شرکت های محلی از مزیت رقابتی برای سرمایه خارجی برون گرا ندارند؛
در مرحله دوم، میزان سرمایه گذاری درون گرا افزایش چشمگیری می یابد:
۱. زمانی که برای استفاده از منابع در کشورهای همسایه برنامه ریزی می شود؛ ۲. براساس انطباق مزایای مالکیت موسسات تابعه به شرکت های فراملیتی خارجی؛ ۳. برنامه خرید حق ورود به بازارهای خارجی؛
در مرحله سوم، میزان سرمایه گذاری خارجی افزایش یا سرمایه گذاری داخلی کاهش می یابد که این مسئله به تدابیر اقتصادی اتخاد شده از جانب دولت بستگی دارد؛ یعنی با اتخاذ تدابیر لازم در تسهیل صادرات (در کشورهایی همچون هنگ کنگ و سنگاپور) و اتخاذ تدابیری برای جایگزین کردن واردات (در کشوری مانند هند) برای پیشرفت اقتصادی. امروزه بیشتر اقتصادهای نوظهور در این مرحله قرار دارند؛ اما میزان سرمایه گذاری داخلی خالص همچنان منفی است؛ زیرا به احتمال قوی سرمایه گذاری داخلی به دلیل بهینه سازی (توجیه) تولید براساس اهداف شرکت های چندملیتی کشورهای پیشرفته دچار تغییر خواهد شد. از نتایج این بهینه سازی، افزایش گرایش شرکت های چندملیتی کشورهای توسعه یافته برای انجام دادن معاملات درون شرکتی است تا به این طریق منابع، بازاریابی و تصمیمات اقتصادی خود را متمرکز کنند و مالکیت صددرصدی شرکت های تابعه خود را در کشورهای در حال پیشرفت به دست آورند. این روند کشورهایی مثل هند در صفحه ژئوپلیتیکی جهان برجسته می کند و در آینده شاهد نبوغ اقتصادی هند در ابعاد جهانی خواهیم بود؛
در مرحله چهارم، وقتی که اقتصادهای صنعتی شده نوین با میزان تولید ناخالص ملی بیشتر از میزان متوسط، رشد سریعی را تجربه کند، سرمایه گذاری خالص برون گرا مثبت می شود. انتظار می رود کشورهای هنگ کنگ و سنگاپور در آینده نزدیک وارد این مرحله شوند؛
در مرحله پنجم، به واسطه رشد میزان سرمایه گذاری مستقیم بهینه شده (که در اصل مبتنی بر امتیاز جذب بازارهای بین المللی است تا عامل سرمایه)، شاهد همگرایی جریان های سرمایه گذاری خارجی و داخلی هستیم.
پیش فرض الگو این است که هرگونه انحراف از میزان متوسط سرمایه گذاری برون گرا به وسیله مالکیت متفاوت متغیرهای OLI همان طور که در چارچوب التقاطی تولید بین المللی دانینگ بیان شده، توضیح داده شده است یعنی ویژگی مالکیت (O)، ویژگی مکان (L) و خصوصیات بین المللی سازی (I). پس می توان سه گروه اقتصادی را از دید این الگو تقسیم بندی کرد: گروه نخست اقتصادهای ثروتمند کشورهای هنگ کنگ و سنگاپور هستند. در سال ۱۹۸۵ این دو کشور جزء ثروتمندترین کشورهای اقتصادی صنعتی شده نوین به شمار می آمدند و از بالاترین میزان سرمایه گذاری خارجی برخوردار بودند. هر دو کشور از مرحله اول به مرحله سوم چرخه پیشرفت سرمایه گذاری ظرف مدت ۲۰ سال (که بسیار مدت زمان کوتاهی است) پیشرفت کردند. نمونه این کشورها، کره جنوبی و تایوان اند که در حال نزدیک شدن به گروه اول هستند. دیگر کشورهای مشابه در گروه دو کشورهایی همچون برزیل، مالزی، تایلند و فیلیپین هستند که هم از نظر ساختار اقتصادی تنوع بیشتری دارند و هم از نظر گرایش های سیاسی تمایل بیشتری به بومی سازی صنایع ملی خود دارند. هر کدام از این کشورها اقتصاد داخلی بزرگی دارند. وابستگی های خارجی، نقش دومنظوره ای را در حمایت بازارهای داخلی و خارجی بازی می کند.
گروه سوم کشورهای در حال توسعه، آن دسته از کشورهایی هستند که به دنبال سیاست های جایگزینی واردات هستند، در این گونه کشورها نقش اصلی را دولت در تاثیرگذاری بر نوع و نحوه فعالیت های اقتصادی دارد. کشورهای هند و کنیا از جمله این کشورها به شمار می روند؛ هرچند کشورهای مکزیک و آرژانتین نیز تا همین اواخر جزء این دسته به شمار می آمدند. این کشورها در مرحله دوم الگو چرخه پیشرفت باقی می مانند. تمرکز سیاسی این کشورها به طور معمول بر ارتقای خوداتکایی اقتصادی است و تا زمانی از سرمایه گذاری مستقیم خارجی حمایت می شود که این سرمایه به ارتقای منابع موجود در آن کشور یا تولید منابع جدید منجر شود و نقش آموزشی در راه رسیدن به خودکفایی این کشورها ایفا کند. در حال حاضر تعداد بسیاری از کشورهای در حال توسعه در مرحله یک یا در ابتدای مرحله دوم چرخه پیشرفت سرمایه گذاری قرار دارند.

نظریه مزیت ویژگی مکانی

اوایل دهه ۱۹۸۰ چارچوب التقاطی تولید بین المللی به همراه ابزارهای مفهومی متغیرهای OLI به عنوان نظریه رایج شرکت های چند ملیتی به طور کامل در محافل اقتصادی تایید شده بود. نظریه مزیت ویژگی مکانی تولیدات بین المللی، نشانگر کاربردی بودن این گونه نظریات اقتصادی مرسوم در توضیح شرکت های فراملیتی «نامتعارف» در اقتصادهای نوپاست. با توجه به اهمیتی که نظریه مزیت ویژگی مکانی به عنوان یک اصل جغرافیایی به متغیرهای OLI می دهد، این نظریه از چارچوب التقاطی کامل تر است. از دیدگاه این نظریه، مزیت ویژگی مکانی شرکت های فراملیتی در اقتصادهای نوظهور به واسطه کوچک بودنشان و سطح فناورانه پایین مزیت های شرکتی پایین یا موقتی دارند؛ بنابراین، این شرکت های فراملیتی به شدت به مزیت های ویژگی مکانی کشور خود یا کشورهای میزبان وابسته اند. قدرت رقابت و امتیاز انحصاری شرکت های فراملیتی در اقتصادهای نوظهور در مقایسه با دیگر رقبا در کشورهای توسعه یافته، نتیجه دو ویژگی جالب پیشرفت فناوری در دنیای واقعی است. نخستین ویژگی مکان یابی، تغییرات تکنیکی در سطح خرد است. شرکت های فراملیتی در اقتصادهای نوظهور از طریق بومی سازی پیشرفت های فناورانه پیچیده کشورهای توسعه یافته، در سطح وسیع از این امتیاز مکان یابی تغییرات تکنیکی بهره برداری کنند.
روند کلی برای بسیاری از شرکت های فراملیتی در اقتصادهای نوظهور جذب و آموختن فناوری پیچیده تولید از شرکت های فراملیتی بزرگ در کشورهای توسعه یافته، از راه گرفتن لیسانس و همکاری دو جانبه است؛ این شرکت های بزرگ در کشورهای توسعه یافته، خود به دنبال شرکت های محلی برای نفوذ به بازار این کشورها هستند؛ سپس این فناوری پیچیده براساس ویژگی های بازار بومی سازی و منطبق با ویژگی های بازار هدف می شود. دومین ویژگی، پایدار بودن این تغییرات است. زمانی که آهنگ تغییرات فناوری شروع به نواختن می کند، دیگر نمی توان آن را متوقف کرد؛ زیرا فناوری های ژنریک براساس شرایط و نیازهای محلی دچار تغییر و متناسب با آن نیازها بومی سازی شده اند. این یعنی اینکه شرکت های فراملیتی در اقتصادهای نوظهور به مزیت های ویژگی مکانی از راه مهارت های بومی دست پیدا می کنند.

فرضیه چرخه زنده تولید بسط داده شده

مفهوم مزیت ویژگی مکانی در تولیدات بین المللی در فرضیه چرخه زنده تولید (PLC) به تکامل می رسد. این فرضیه ابتدا توسط «ورنون» برای توضیح تجربه کشور آمریکا در تولیدات بین المللی دهه های ۱۹۵۰و ۱۹۶۰ مطرح شد. در تحقیقات تعریفی بسط داده شده از فرضیه چرخه زنده تولید، تجارت بین المللی و تولید برای شرکت های فراملیتی اقتصادهای نوظهور مطرح شده است.
جدول ۲ـ۱ این فرضیه بسط داده شده چرخه زنده تولید را نشان می دهد.

جدول ۲-۱- نظریه چرخه زنده تولید بسط داده شده هفت مرحله ای



دو نکته برای شرکت های فراملیتی در اقتصادهای نوظهور اهمیت دارد. نخستین نکته مهم برای این شرکت ها این است که فرایند سرمایه گذاری مستقیم خارجی همان طور که توسط شرکت ها در کشورهای بزرگ توسعه یافته انجام می شود، احتمالاً به وسیله شرکت های کشورهای کوچک تر و کمتر توسعه یافته تکرار خواهد شد.
دومین نکته مربوط به این حقیقت است که در مرحله آخر و زمانی که تولید به طور کامل در کشور خلاق متوقف می شود، شرکت مادر در مجموعه شرکت های چندملیتی که مرکز اصلی آن در کشورهایی با اقتصاد کوچک تر (و کشورهای در حال توسعه) است شاید مجبور به تقسیم نفوذ خود با زیرمجموعه های خارجی خود در مراحل نخستین پیشرفت و زودتر از شرکت های مادر چندملیتی در کشورهای با اقتصادهای پیشرفته شوند. شرکت های فراملیتی در اقتصادهای نوظهور مجبورند که نفوذ خود را با شرکت های زیر مجموعه خارجی تقسیم کنند؛ زیرا اجرا و توسعه یک سیستم کنترل مرکزی برای آن ها مقرون به صرفه نیست.
نوع ویژه ای از فرضیه چرخه زنده تولید وجود دارد که به «رویکرد سلسله مراتبی» شهرت یافته است که در حقیقت پیش از شکل گیری فرضیه چرخه زنده تولید به وجود آمده بود. رویکرد سلسله مراتبی به تولیدات بین المللی بر این اصل استوار است که بین اقتصادهای نوظهور براساس سطح پیشرفت اقتصادی و پیچیدگی فناورانه آنان طبقه بندی مشخصی وجود دارد. این فرضیه توسط فردریک راتزل با عنوان «ارگانیسم بودن کشورها» در نگرش ژئوپلیتیکی نیز به تصویر کشیده شده است.
دیدگاه بالا پیش بینی کرده است که با گذشت زمان، سرمایه گذاری مستقیم خارجی از سمت کشورهای اقتصادهای نوظهور دارای فناوری پیشرفته تر، به سمت کشورهایی که از نظر فناورانه عقب تر هستند، تغییر می کند. در این میان دو عامل در تغییر مسیر سرمایه گذاری مستقیم خارجی در بین اقتصادهای نوظهور تاثیر حیاتی دارند: ۱. شکاف فناوری؛ ۲. هزینه های عوامل. این دو عامل شاید توازن ژئوپلیتیکی بسیاری از مناطق جغرافیایی را دستخوش تغییر کند و سده بیست و یکم شاهد این گونه تحولات در ابعاد بیشتر خواهد بود.
به نظر می رسد که شکاف فناوری بین کشورهای صنعتی پیشرفته تر دارای اقتصاد نوظهور و آن دسته که از نظر فناوری پیشرفت کمتری داشته اند، وجود دارد؛ این شکاف فناوری را می توان بین کشورهای برزیل و بولیوی در آمریکای لاتین و بین سنگاپور و اندونزی در آسیای جنوب شرقی دید. دومین تاثیر قوی رویکرد سلسله مراتبی به عوامل هزینه مربوط می شود. از این نظر دیدگاه مذکور بیان می کند که تفاوت های درون منطقه ای در عوامل هزینه وجود دارد که ممکن است موجب حرکت سرمایه از سوی کشورهایی که هزینه های عوامل بالا را دارند به سمت کشورهایی شود که هزینه عوامل پایینی دارند.

مراحل چهارگانه جهانی شدن

از آنجا که طبقه بندی های استانداردی که در قسمت بالا بررسی شد چشم انداز جامع و پیوسته ای درباره جهانی شدن اقتصاد به دست نمی دهد، به ناچار باید، اقتصاد را به چند سطح و انواع مختلف در روند جهانی شدن تقسیم بندی می کنیم. این آغاز کار ما برای ساخت نمایی کامل تر از آنچه که در حال وقوع است، می باشد. به نظر می رسد اقتصادهای پیشرفته اصلی امروزی از چهار سطح تشکیل شده باشد، این لایه ها شامل فعالیت ها (بخش هایی) است که هر کدام اقتصادی پویا و مجزا و نوع متفاوتی از جهانی شدن را دارند.
نخستین سطح را می توان تخصصی کردن صنعت محلی خدمات رسانی جهانی و فعالیت های مهارت محور ویژه نامید.
این سطح برخی از فعالیت های پیچیده در اقتصاد ما را توضیح و در قالب دو فرم نمایش می دهد.
در صنایعی همچون خدمات اقتصادی، رسانه، ورزش، مدیریت در سطوح عالی، مشاوره ، تجارت و علوم پزشکی کارکردهایی وجود دارد که انجام دادن آن ها توسط گروهی از افراد تضمین می شود. این افراد یا در بازارهای بین المللی فعالیت دارند (یعنی در بازارهای بین المللی و به خصوص در نقش مشاور در حال رقابت هستند) یا جایی که این افراد محصولات و خدمات خود را ارائه می دهند شناسایی شدنی نیست و کمیاب است و وسعت منطقه بازاری که این کالاها مصرف می شوند، بسیار است. خدمات قانونی که توسط وکلای شرکت ها ارائه می شود، سینمایی که هنرپیشه های بین المللی در آن بازی می کنند، پزشکانی که شهرت جهانی دارند، نمونه هایی از بین المللی سازی این خدمات کاری هستند. بین المللی سازی این افراد را قادر می سازد تا در برابر صرف هزینه های اندک برای ورود به بازارهای بین المللی سود شایان توجهی را به دست آورند. این نمونه ای از مهارت های ویژه سرمایه گذاری در بازاری گسترده و از طریق وسایل اطلاع رسانی (همچون سینما و تلویزیون) است. در این حالت موفقیت عوامل از یک سو حمایت هایی است که به وسیله شبکه های محلی انجام می شود، از سوی دیگر شیوه اطلاع رسانی مناسب است؛ بنابراین، این الگو نمونه جالبی از جهانی شدن است که با دو نوع جغرافیای متفاوت هدایت می شود.

نظرات کاربران درباره کتاب جغرافیا