فیدیبو نماینده قانونی موسسه خدمات فرهنگی رسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب برای والدین و نوجوانان

نسخه الکترونیک کتاب برای والدین و نوجوانان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب برای والدین و نوجوانان

در این کتاب، چند نمونه برخورد و رفتار با نوجوانان ناخشنود را توضیح دادم. اما مشکلات زیادی وجود دارد که در این کتاب صریحا مطرح نشدند، چون مطالب را تکراری می‌کردند. من فقط می‌خواستم نشان بدهم راه‌حل مشکلات رابطه‌ای، کنار گذاشتن کنترل بیرونی و جایگزین کردن آن با نظریه انتخاب است. اگر طرف مقابل هم چنین کاری کند که چه بهتر، ولی همان‌طور که در اکثر فصول کتاب خواندید، خودتان نیز به تنهایی می‌توانید این جریان را راه بیندازید.
امروز در دنیای کنترل بیرونی زندگی می‌کنیم، ولی می‌توانیم در محیط خانه خود، نظریه انتخاب را اجرا کنیم و بچه‌ها آن را درونی کنند. وقتی بچه‌ها نظریه انتخاب را یاد می‌گیرند، تعادل برقرار می‌شود. چون شما و بچه‌ها نمی‌توانید بر یکدیگر اعمال قدرت کنید. توصیه‌ی من این است که وقتی با فرزند نوجوان‌تان مشکل پیدا می‌کنید، دو فصل اول این کتاب را دوباره بخوانید. تا زمانی که شما یا فرزندتان همچنان از کنترل بیرونی استفاده می‌کنید، مشکل پابرجا خواهد ماند. شما نمی‌توانید اعمال فرزندتان را کنترل کنید ولی می‌توانید اعمال خودتان را کنترل کنید. پس تلاش خود را برای فرا گرفتن نظریه انتخاب، دو برابر کنید.
صبور باشید. شما و فرزند نوجوان‌تان یک عمر در معرض کنترل بیرونی بوده‌اید. پذیرش نظریه انتخاب که می‌گوید در روابط خود با دیگران فقط صلاح خود را می‌دانید و فقط می‌توانید اعمال خودتان را کنترل کنید، دشوار است. هرگاه از مسیر نظریه انتخاب خارج شدید، خودتان را اصلاح کنید. اگر باید معذرت خواهی کنید، معذرت بخواهید.
مثل دوره‌ی نقاهت در ترک اعتیاد، یک روز در میان ببینید اوضاع چطور است. به تعبیری می‌خواهید یک عمر اعتیاد به کنترل بیرونی را ترک کنید. ترک اعتیاد به کنترل بیرونی ممکن است به سختی ترک الکل، سیگار یا پرخوری نباشد ولی خیلی هم آسان نیست. البته این کار با ترک اعتیاد خیلی تفاوت دارد. هر وقت موفق شوید، احساس خوبی پیدا خواهید کرد. دل شما برای کنترل بیرونی تنگ نخواهد شد، چون نظریه انتخاب خیلی بهتر از کنترل بیرونی است.

ادامه...
  • ناشر موسسه خدمات فرهنگی رسا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.6 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۴۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب برای والدین و نوجوانان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۲. نظریه انتخاب و کنترل بیرونی با هم نمی سازند

چرا کنار گذاشتن برداشت متعارف این قدر سخت است؟ چون برداشت متعارف، جزء لاینفک روان شناسی دنیایی است که مبانی نظریه انتخاب را در آن پی ریزی کرده ام. اگرچه در آغاز به این روان شناسی مخرب، روان شناسی کنترل بیرونی می گفتم، ولی هم اکنون کلمه روان شناسی را به کار نمی برم و به آن فقط کنترل بیرونی می گویم.
به این دلیل می گویم مخرب که وقتی در رابطه ای پیش می آید، آغازگر چیزی است که به آن فرایند عدم ارتباط می گویم. مشکل شما با فرزند نوجوان تان به خاطر فرایندی است که از مدت ها قبل شروع شده است. برای آنکه این فرایند را بهتر توصیف کنم، کلمه ی عدم ارتباط را در مترادف یاب رایانه ام تایپ کردم. حاصل کار، کلماتی بود که به احتمال زیاد کشمکش شما با فرزندتان را وصف می کنند. این کلمات عبارت بودند از: جدایی، انفکاک، فاصله گرفتن، قطع ارتباط و کناره گیری.
آیا برخوردها و اختلاف شما با فرزند نوجوان تان این فرایند را شتاب نبخشیده است؟ آیا معقول نیست که از خودتان بپرسید بهتر نبود هر کاری از دستم برمی آمد می کردم تا این فرایند وارونه شود؟ شما هم مثل من می دانید که اگر کاری به جز کاری که الان انجام می دهید انجام ندهید، این عدم ارتباط بیشتر می شود.
در فصل بعد، روش های ارتباط مجدد با فرزند نوجوان تان را یاد می دهم. اما اول باید بفهمید کنترل بیرونی چطور به رفتار شما و فرزندتان خط می دهد.
قبل از هر چیز باید بگویم کنترل بیرونی، همان نوع روان شناسی است که هر کس در این دنیا با دیگران مشکل پیدا می کند، به آن متوسل می شود. شاید با آدم های زیادی اختلاف داشته باشید ولی طرز کنار آمدن شما با آنها یکسان است. هنگام عدم ارتباط، شخصی که قدرت بیشتری دارد، کنترل بیرونی را شروع می کند. به عنوان مثال، شما در مورد فرزند نوجوان تان از آن استفاده می کنید؛ رییس تان نیز در مورد شما. اگر قدرت طرفین برابر یا تقریبا برابر باشد، هر دو به اِعمال کنترل بیرونی رومی آورند؛ کاری که بسیاری از زن و شوهرها می کنند. وقتی این فرایند شروع شد، طرفین در استفاده از کنترل بیرونی با یکدیگر رقابت می کنند و رابطه ی آنها به تدریج ضعیف تر می شود.
به این دلیل از اصطلاح کنترل بیرونی استفاده می کنم که نقطه ی مقابل کنترل شخصی است. کسانی که به کنترل بیرونی متوسل می شوند، تمام تلاش خود را به خرج می دهند تا دیگران را عوض کنند، در حالی که برای عوض کردن خود سعی چندانی نمی کنند. وقتی فرزند نوجوان تان کاری می کند که آن را دوست ندارید، انرژی زیادی را صرف عوض کردن او می کنید- در حالی که می توانید آن را صرف یافتن راه های بهترِ کنار آمدنِ با او کنید.
کنترل بیرونی، شیوه ی این دنیا است. در زندگی هرگز پیش نمی آید که یک نفر به شما بگوید «با کاری که می کنی مشکل دارم. فکر می کنم باید رفتارم را عوض کنم، در غیر این صورت، مشکل ما هرگز حل نخواهد شد.» اگر این راه را در زندگی پیش بگیرید، نظریه انتخاب را جایگزین کنترل بیرونی کرده اید.
از همان کودکی، وقتی دیگران سعی کرده اند ما را وادار به انجام کاری کنند که آن را دوست نداشته ایم، مقاومت کرده ایم و از کنترل شدن توسط آنان گریخته ایم. این مقاومت، به جنگ قدرت منجر می شود و جنگ قدرت، رابطه شما با شخص کنترل کننده را خراب می کند. البته در دوران کودکی معمولاً جنگ را باخته اید. از دست دادن رابطه، معمولاً به نفرت طرفین از هم منتهی می شود: نفرت والدین تان به این دلیل بوده که باید با شما کشمکش می داشتند و نفرت شما به دلیل این بوده که بازنده بوده اید.
در نوجوانی هم از هر کس که به شما می گفت باید فلان کار را بکنی، خسته و متنفر می شدید. در عین حال، به تدریج احساس کرده اید که شما نیز برای مقاومت موفقیت آمیز قدرت کافی دارید. این مقاومت همگانی واکنشی در برابر کنترل، و به وجود آورنده نفرت بین والدین و نوجوانان است که آتش اختلاف را دامن می زند.

هفت عادت مضر در کنترل بیرونی که روابط را خراب می کند

البته عادات مضر بیش از هفت مورد است ولی اگر آنها را از رابطه ی خود با فرزند نوجوان تان حذف کنید، با هم بهتر کنار خواهید آمد. اگر رابطه خیلی تیره و تار شده باشد که قطع خواهد شد و این عادات هم وجود نخواهد داشت ولی در مورد والدین و فرزندان، قطع رابطه نامحتمل به نظر می رسد. با کنار گذاشتن این هفت عادت، تقریبا تمام روابط، به جز برخی از رابطه های زناشویی را می توانیم احیا کنیم، حتی اگر فقط یکی از طرفین این عادات را کنار بگذارد. در صورتی هم که هر دو نفر مایل به این کار باشند، آنگاه تمام روابط، حتی برخی روابط زناشویی هم شانس بهبود خواهند داشت.
این هفت عادت مضر عبارتند از: انتقاد، سرزنش، گله، غُر زدن، تهدید، تنبیه و تطمیع به قصد کنترل (مثل این جمله که اگر این کار را برای من بکنی، من هم آن کار را برای تو خواهم کرد). این هفت عادت، نیازی به توضیح ندارند چون خیلی واضح و محسوس اند. این هفت عادت، هر رابطه ای را خراب می کنند و اگر ادامه یابند، رابطه ی شما را هم خراب خواهند کرد. اما مخرب ترین آنها انتقاد است و پس از آن، سرزنش؛ به هر حال تمام آنها می توانند موجب عدم ارتباط شما با کسی شوند که می خواهید به او نزدیک شوید.
حتی پس از خراب شدن رابطه نیز ممکن است با هم بمانید- این حالت به ویژه در زندگی زناشویی پیش می آید- ولی دیگر احتمال خشنودی طرفین وجود ندارد. وجه روشن مشکل داشتن با نوجوان، برخلاف زندگی زناشویی، این است که طرفین به هم گره نخورده اند. وقتی فرزند نوجوان تان هجده ساله شود می تواند از شما جدا شود و مستقل زندگی کند؛ بنابراین، نیازی به طلاق و متارکه نیست و رابطه ی شما پس از مدتی، بر اثر پخته شدن طرفین و ترک عادت طرفین، بهبود می یابد.
احتمالاً به محض اطلاع از عادات فوق متوجه شده اید که در رابطه با فرزند نوجوان تان و برخی از اطرافیان تان از این عادات استفاده کرده اید. اما تجربه ی من نشان می دهد حتی فکر کردن به ترک این عادات هم سخت است. اگر به من دسترسی داشتید احتمالاً می گفتید «منظورتان چیست؟ منظورتان این است که اگر به حرفم گوش نداد، کاری نکنم. من که نمی فهمم.»
بله درست می گویید. واقعا منظورم را نمی فهمید. اما من نگفتم کاری نکنید. من گفتم کار ملموسی انجام بدهید؛ کاری که تا حالا انجام نداده اید یا وقتی فرزندتان اشتباه می کرده، انجام نمی داده اید. این عادات را کنار بگذارید. این با کاری نکردن فرق دارد. اگرچه کنار گذاشتن این عادات، کار بزرگی است، پیشنهاد می کنم هفت عادت ارتباط را نیز جایگزین آنها کنید. این هفت عادت عبارتند از: دلسوزی، اعتماد، گوش دادن، حمایت، مذاکره، دوستی و تشویق.
منتظر مشکل نمانید. عادات ارتباط را همین حالا وارد زندگی کنید. به محض عمل به این عادات، رابطه ی شما تحکیم خواهد شد. فرض را بر این نگذارید که فرزند نوجوان تان می داند عاشق او هستید. با تشویق و گوش دادن به او سعی کنید با او ارتباط برقرار کنید. برای بی اهمیت جلوه دادن حذف عادات مضر خود، به شوخی متوسل شوید. آنها را به شوخی بگیرید و با حال حاضرتان مقایسه کنید. وقتی به یکی از عادات مضر شما اشاره می کند، عملش را به شوخی بگیرید نه اینکه او را تحقیر کنید. البته فرزندتان هر بار یکی از این عادات مضر را امتحان می کند. همه ی ما از معلمان بزرگ خود درس هایی در زمینه کنترل بیرونی گرفته ایم.
شاید تعجب کنید اگر بشنوید که گروهی از مردم، هرگز این عادت مضر را ندارند. آنها دوستان خوب قدیمی شما هستند. جز موقع سربه سر گذاشتن، هرگز دوستان خود را به طور جدی به باد انتقاد نمی گیرید و سرزنش و تنبیه نمی کنید. شما در مورد دوست خوب خود، به این هفت عادات مضر متوسل نمی شوید. اما در دنیای کنترل بیرونی، احتمال ندارد در رابطه با دیگران از نظریه انتخاب استفاده کنید و دیگران هم احتمال ندارد در مورد شما به نظریه انتخاب متوسل شوند.
من با نظرسنجی از برخی از دانشجویان، این ادعا را که با دوستان مان طور دیگری رفتار می کنیم آزموده ام. از دانشجویانم پرسیدم آیا در روابط خود با دوستان قدیمی خوب شان، این عادات مضر را دارند. آنها فکر کردند و گفتند هرگز. وقتی از آنها پرسیدم چرا، خندیدند و گفتند «اگر این کار را بکنیم، دوستان مان را از دست می دهیم.» به نظر من راست می گویند چون اکثر آنها به خاطر این عادات، یکی دو دوست خود را از دست داده بودند. گاهی اوقات می توانیم آنها را به عنوان دوست نگهداریم ولی پس از لغزیدن به درون دنیای کنترل بیرونی، حال و هوای دوستی ما عوض می شود.
من سعی کرده ام بفهمم چرا این عادات را حفظ می کنیم؛ برای مثال چرا وقتی احساس عدم ارتباط می کنیم، دیگری را به باد انتقاد می گیریم، و به این نتیجه رسیدم که تقریبا تمام ما در اوایل زندگی، ناگهان به مسئله ای «پی می بریم»: از همان کودکی سعی می کنیم در تمام موقعیت ها درست عمل کنیم- برای مثال مودب باشیم و به مسائل توجه کنیم.
به این دلیل چنین کاری می کنیم که در دنیای کنترل بیرونی، با هر اشتباهی در معرض انتقاد، سرزنش، تنبیه و سایر عادات مضر قرار می گیریم. وقتی بیست ساله یا بیست و پنج ساله می شویم، کاملاً یاد گرفته ایم که در روابط اجتماعی درست عمل کنیم.
سپس کمی بعد به بینش ناگهانی و آزارنده ی دیگری می رسیم. به خودمان می گوییم: می دانی- من نه تنها صلاح خودم را می دانم بلکه صلاح دیگران، به ویژه نزدیکانم را هم می دانم. بله، شاید بدانیم صلاح دیگران چیست، اما وقتی با ما موافق نباشند، تحمیل نظرمان به آنها فاجعه بار خواهد بود. با این بینش- یعنی پس از آنکه نتیجه می گیریم که «من صلاح اطرافیانم را می دانم، این خیلی واضح است» بذرهایی می کاریم که اگر رشد کنند، محصول آنها ناخشنودی خواهد بود. به احتمال زیاد آنچه اکنون بین شما و فرزند نوجوان تان می گذرد محصول همان دانه ها است.
یکی از تعالیم نظریه انتخاب که اجرای آن بسیار دشوار است، این تعلیم است که ما نه تنها نمی دانیم صلاح دیگران چیست، بلکه معمولاً صلاح خود را نیز نمی دانیم. در آخرین فصل کتاب، مردی به نام فرد(۶) این را یاد می گیرد و با دخترانش که با او قهر کرده اند، دوباره ارتباط برقرار می کند.
اگر نگاهی به خانواده و دوستان تان بیندازید خواهید دید، خشنودترین آدم ها کسانی هستند که وانمود نمی کنند صلاح دیگران را می دانند و جز خودشان، هیچ کس را کنترل نمی کنند. همچنین متوجه خواهید شد که بدبخت ترین آدم ها کسانی هستند که می خواهند دیگران را کنترل کنند. آنها حتی اگر قدرت زیادی داشته باشند نیز به خاطر مقاومت همیشگی آدم های ضعیف تر، طعم خشنودی را نخواهند چشید.

نظریه انتخاب

قبلاً گفتم دشوارترین قسمت اجرای نظریه انتخاب در زندگی، رها کردن کنترل بیرونی و ملحقات آن، از جمله هفت عادت مضر است. بهترین راه برای فهم نظریه انتخاب آن است که این نظریه را نقطه ی مقابل کنترل بیرونی بدانیم. این دو هیچ وجه اشتراکی ندارند. اگر بخواهید این دو را با هم درآمیزید، رابطه شما آسیب می بیند. چون نظریه انتخاب، نقطه ی مقابل کنترل بیرونی است که معمولاً به آن نظریه کنترل بیرونی می گویند. همان طور که کنترل بیرونی، راهی برای کنترل دیگران است، نظریه انتخاب هم راهی برای راحت گذاشتن دیگران و کنترل خویشتن می باشد، تا با اطرافیان تان ارتباط خوبی داشته باشید.
نظریه انتخاب می گوید ما برای انجام یک تکلیف ژنتیکی که به اندازه تنفس فوریت ندارد، هم به دنیا آمده ایم. اگر می خواهیم خشنود باشیم باید آن را انجام دهیم و راهی برای انجام آن بیابیم. محور اصلی این تکلیف، پنج نیاز اساسی است که اجزای ذاتی ساختار ژنتیکی ما می باشند: بقا، عشق و تعلق خاطر، قدرت، آزادی و تفریح. اگر بتوانیم این نیازها را رفع کنیم و دیگران را در این بین ناکام نکنیم، خشنود خواهیم شد. هر چه این نیازها را بهتر رفع کنیم، خشنودتر خواهیم شد. منظور من از خشنودی و ناخشنودی در شروع فصل ۱، رفع کردن یا نکردن یک یا چند مورد از این پنج نیاز اساسی بود.
هنگام تولد نمی دانیم این نیازها چه هستند و ممکن است هرگز نفهمیم چه هستند، ولی چون احساس خوب و احساس بد داریم، نشناختن این نیازها باعث نمی شود آنها را رفع نکنیم. اگرچه صدها نوع احساس داریم ولی آنها را می توانیم در دو دسته کلی جا بدهیم: درد و لذت. وقتی می خواهیم احساس مان را وصف کنیم معمولاً می گوییم «احساس خوبی دارم» یا «احساس بدی دارم» و فرق این دو را به خوبی می دانیم.
ما بخش زیادی از زندگی خود را صرف آموختن راه و رسم رفتار می کنیم و به خاطر احساس خودمان، خیلی به طرز رفتارمان توجه می کنیم. اصولاً هر رفتاری که انتخاب می کنیم و در ما احساس خوبی ایجاد می کند، یک یا چند مورد از این پنج نیاز اساسی را رفع می کند. هر رفتاری هم که احساس بدی در ما ایجاد می کند یا ما را آزرده می کند، این نیازها را رفع نمی کند.
حالا به راحتی می توانید ببینید که نیاز ما به عشق و تعلق خاطر، ما را وامی دارد ببینیم با دیگران چطور ارتباط برقرار کنیم و ارتباط خود را با دیگران چطور حفظ کنیم. نیاز به روابط رضایت بخش، همچون نیاز به خوردن و آشامیدن، در ژن های ما تعبیه شده است.
اما متاسفانه باید نیازمان به قدرت را نیز برآورده سازیم. در اکثر ماجراها در صفحه ی حوادث روزنامه ها، این نیاز را می خوانید. این ماجراها معمولاً در مورد آدم هایی هستند که می خواهند دیگران را کنترل کنند یا از کنترل دیگران فرار کنند. ریشه ی مشکل شما با فرزند نوجوان تان نیز نیاز شما به قدرت، و مقاومت او در برابر این نیاز شما است.
نیاز به قدرت و نیاز به عشق معمولاً با هم در تضادند. شاید بتوانید فرزند نوجوان تان را به زور در خانه نگهدارید ولی با این کار، رابطه ی شما به اندازه ای که دوست دارید، محکم و استوار نخواهد بود. فرزندتان دلایل شما برای حبس کردن او را نمی پذیرد. اگر قرار است نیازتان به قدرت را برآورده سازید، باید بدون از دست دادن رابطه خود با مردمی که به آنها نیاز دارید، آن را ارضا کنید.
تنها راهی که می توانیم نیازمان به عشق و قدرت را برآورده سازیم، جلب احترام، اعتماد و محبت دیگران است. اگر بخواهیم آنها را کنترل کنیم، ممکن است محبت آنها را جلب کنیم ولی احترام و اعتماد آنها را هرگز جلب نخواهیم کرد. اما وقتی احساس می کنیم محترم، مورد اعتماد و محبوب هستیم، احساس اقتدار می کنیم؛ در این حالت ما نه نیاز داریم کسی ما را بترساند و نه می خواهیم کسی ما را بترساند.
یکی از راه های کسب قدرت و در عین حال ارضای نیازمان به عشق، انتخاب عملی است که بدون لطمه زدن به دیگران، در ما احساس موفقیت ایجاد کند. یکی از عمده ترین مشکلات در رابطه قطع ارتباط با بچه ها، به خصوص وقتی به نوجوانی می رسند، این است که به اندازه ی دلخواه شما- و معمولاً به اندازه ی دلخواه خودشان- درس نمی خوانند.
اینکه نوجوانان را به خاطر عدم موفقیت تحصیلی سرزنش کنیم، کار راحتی است، ولی نظام آموزش و پرورش هم اشکالاتی جدی دارد که نمی گذارد دانش آموزان در تحصیل موفق شوند. یکی از این اشکالات آن است که وقتی نظام نمره گذاری مدارس ABCDF یا نظامی شبیه آن است، عده ای که نمی توانند نمره B یا بیشتر بگیرند، احساس موفقیت نخواهند کرد.
من در حال حاضر بیش از نیمی از وقتم را به این موضوع که چرا این طور است و مدارس برای رفع آن، چکار می توانند بکنند، اختصاص می دهم. تمام کاری که در این کتاب می توانم انجام بدهم این است که بگویم پدر و مادرها برای موفقیت فرزندان نوجوان خود در چنین مدارسی چه کار می توانند بکنند. مهم ترین کاری که به عنوان پدر یا مادر می توانید انجام بدهید این است که موفقیت تحصیلی را شرط احترام گذاشتن و عشق ورزیدن به فرزند نوجوان تان نکنید. ممکن است مدرسه ی فرزندتان عادلانه نمره ندهد، ولی شما که می توانید با او عادلانه رفتار کنید.
پیشنهاد می کنم به کتاب جدیدم با عنوان هر دانش آموزی می تواند موفق شود(۷) (به ویژه به ضمیمه ی الف) مراجعه کنید. اگر با نظارت من در این کتاب موافق بودید، مدرسه ی محل تان را با نظریات من آشنا کنید. من معتقدم هر دانش آموز توانمندی- که به نظر من ۹۵ درصد دانش آموزان توانمندند- به شرط رعایت توصیه هایم در آن کتاب که از طرز فکرهای فعلی کم هزینه ترند- می تواند موفق شود.
من نمی دانم ریشه ی نیاز ما به قدرت چیست ولی معتقدم مردم در جریان تکامل یاد گرفته اند اعمال قدرت کنند، حتی اگر به ضرر دیگران تمام شود. قوی غذا به دست می آورد و ضعیف از گرسنگی می میرد. ما نوادگان آن جماعت قوی هستیم. نیاز به قدرت از لحاظ ژنتیکی سیر تکامل را طی کرده و به ایجاد دنیای کنترل بیرونی فعلی منتهی شده است.
اما با اینکه کنترل بیرونی بر دنیا حاکم است، هنوز برای اینکه در زندگی، نظریه انتخاب را اجرا کنید، فرصت هست. با انجام کارهایی که احترام مردم را جلب می کند، قدرت کسب کنید. اگر اجازه بدهید قدرت بر زندگی شما مسلط شود، عاقبت شما همچون عاقبت میداسِ(۸) پادشاه و مجسمه «مطیع» طلایی می شود.
از سوی دیگر برای آنکه از کنترل دیگران رها شویم، در ژن های ما نیاز به آزادی هم تعبیه شده است. پدران ما امریکایی ها فهمیدند این نیاز به حدی مهم است که باید در حفظ و حراست از آن بکوشیم. امید به آزادی، بسیاری از انسان ها را به سواحل امریکا کشاند. اما قدرت طلبی مردم و این باور آنان که صلاح دیگران را می دانند باعث شد آزادی مردم امریکا پس از ملت شدن کم شود.(۹)
در حقیقت ارضای نیاز ما به آزادی نه تنها از لحاظ سیاسی سخت است بلکه در خانواده نیز مجالی برای آن باقی نمانده است. در این بین، کار والدینی که فرزند نوجوان آنها خواهان آزادی بیشتر است از کار والدینی که معتقدند فرزندشان می تواند آزادی بیشتری داشته باشد، سخت تر است.
در این کتاب به طور مفصل در این باره بحث خواهم کرد.
اما ارضای نیاز به بقا و تفریح آسان تر است. نیاز به بقا، بسیار مشهود است، در حالی که نیاز به تفریح، تا این حد مشهود نیست. به نظر من نیاز به تفریح که احساس خیلی خوبی ایجاد می کند، پاداش ژنتیکی ما بابت یادگیری است. اگر از بچه ها بپرسید آیا در مدرسه معلم خوب هم داشته اند، (کما اینکه خودم بارها از آنها پرسیده ام)، خواهند گفت بله، داشته اند و وقتی از آنان می پرسید که چه چیز او خوب بوده است، می گویند «یادگیری را تفریح می کند». معلم خوب به آنان یاد می دهد از دانش استفاده کنند، در حالی که آنها را مجبور نمی کند مشتی اطلاعات را که کمی بعد فراموش می شوند، حفظ کنند. در این کتاب، راجع به نوجوانانی که فکر می کنند یادگیری باید سرگرم کننده باشد ولی به مدارسی می روند که این طور نیستند، اظهارنظر خواهم کرد.
تفریح و سرگرمی، بزرگترین تجارت دنیا است ولی اگر به آدم هایی که بابت آن (مثلاً بابت مسافرت) پول خرج می کنند دقیق تر نگاه کنیم، می بینیم علاوه بر تفریح، دنبال یادگیری هم هستند. ما نوادگان انسان هایی هستیم که یاد می گرفته اند، و نسل انسان هایی که یاد نمی گرفته اند، منقرض شده است.
پدر و مادرها و نوجوانانی مخاطب این کتاب اند که مشکل بقا ندارند؛ زیرا مردم کشورهای مرفه، این نیاز را به راحتی رفع می کنند. من در این کتاب به پدر و مادرها و نوجوانانی می پردازم که در ارتباط با عشق و تعلق خاطر مشکل دارند. اگر خیلی از کنترل بیرونی استفاده کنید، این دو نیاز شما در رابطه با فرزند نوجوان تان رفع نخواهد شد. به علاوه آنکه فرزند نوجوان تان نیز در رفع نیازش به قدرت و آزادی مشکل خواهد داشت. اما اگر بتوانید رابطه ی خوبی با او داشته باشید، این دو نیاز او نیز رفع خواهد شد.
احتمالاً متوجه شده اید که نیاز فرزندتان به تفریح و آزادی در مدرسه، زیاد رفع نمی شود. وقتی نمرات پایین می گیرند از مدرسه به تدریج بیزار می شوند. همان طور که قبلاً گفتم، کارهای زیادی در این مورد می توانید انجام دهید که برخی از آنها را با شما در میان می گذارم.
همین طور که در این کتاب، مشکلات والد- نوجوان را بررسی می کنیم متوجه خواهید شد که کنترل بیرونی، تمام نیازها را ناکام می گذارد. اگر قبول ندارید، من آن را ثابت خواهم کرد. با مطالعه ی بیشتر این کتاب درخواهید یافت که هرچه اصل بدیهی نظریه انتخاب را بیشتر تمرین کنید، رابطه ی شما با فرزند نوجوان تان بهتر خواهد شد. اصل بدیهی نظریه انتخاب این است که وقتی با انسانی دیگر، حتی با یک غریبه سروکار دارید، اگر حرف هایی نزنید و رفتارهایی انجام ندهید که موجب قطع ارتباط او با شما شود، رابطه ی بهتری با او برقرار خواهید کرد.
اگر رابطه ی شما با فرزند نوجوان تان در حال قطع شدن باشد، تقریبا همیشه خودتان متوجه این قضیه خواهید شد چون نیاز ژنتیکی به عشق و تعلق خاطر، شما را نسبت به آنچه در حال وقوع است، بسیار حساس می کند. هر رفتاری که موجب قطع ارتباط شما با دیگری شود، با یک ندای درونی هشداردهنده ضعیف اما مهم همراه خواهد بود که می گوید: مراقب باش، ممکن است رابطه را قطع کنی. نشنیده گرفتن این ندا، شما را درگیر مشکلات فعلی با فرزند نوجوان تان کرده است. عادات مضر را کنار بگذارید و عادات ارتباطی مفید را جایگزین آنها کنید تا با بسیاری از مشکلات مواجه نشوید.
البته نظریه انتخاب خیلی بیش از این است که در این فصل شرح دادم اما برای مطالعه ی این کتاب، همین قدر کافی است. همین طور که جلو می روید، توضیحات عمیق تری درباره ی نظریه انتخاب خواهم داد.

۱. وقتی از کنترل کردن دست می کشید، به کنترل می رسید

ممکن است این را قبول نداشته باشید ولی دمخور شدن با فرزند نوجوان تان، سخت تر از زمانی که کوچک تر بوده نیست(۲). اینکه نمی توانید با او کنار بیایید بیشتر به خاطر رفتاری است که شما دو نفر انتخاب کرده اید. رفتار فرزند نوجوان تان عوض شده چون بزرگ شده و سری توی سرها درآورده است.
و شما نیز رفتاری را انتخاب می کنید که پدرها و مادرها، نسل ها آن را روی نوجوانان نافرمان آزموده اند. هرچند تلافی یا کنترل کردن توسط شما طبیعی است، اما در این کتاب می خواهم تعبیر شما از رفتار درست و معقول را قبل از خواندن این کتاب، توضیح بدهم. کاری که انجام می دهید یا طرز فکرتان در این مورد، نه در گذشته موثر بوده نه حالا جواب می دهد و نه در آینده. با این حال پیوسته آن را انتخاب می کنید. آخرین بگومگوی خودتان با فرزند نوجوان تان را ضبط کنید و دفعه ی بعد که خواستید بگومگو کنید بگویید «چرا نوار بگومگوی دفعه قبل خودمان را پخش نکنم. این طور در وقت و انرژی صرفه جویی می کنم و همان نتیجه را می گیرم.»
همان طور که در این کتاب توضیح خواهم داد وقتی در کنار فرزند نوجوان تان نیستید نمی توانید رفتارش را کنترل کنید. وقتی هم با او هستید فقط یک کم می توانید او را کنترل کنید. اما چیزی که می توانید آن را کنترل کنید، رفتار خودتان است. همان طور که بارها در این کتاب توضیح خواهم داد، رفتار خودتان، تنها رفتاری است که می توانید آن را کنترل کنید. پس معقول آن است که رفتار نابجا را کنار بگذارید و با شیوه هایی که در این کتاب گفته شده رفتار سودمند را در پیش بگیرید.
تقریبا هر چیزی که در این کتاب خواهم گفت باعث می شود با فرزند نوجوان تان طور دیگری رفتار کنید. پس از خواندن توضیحات من، بجای آنکه تصور کنید رابطه شما با فرزندتان رو به تباهی می رود، به او نزدیک خواهید شد. و هر چه به او نزدیک تر شوید، از تغییر هر دو نفرتان بیشتر تعجب خواهید کرد.
توضیحات من در این کتاب، بر نظریه انتخاب متکی است که وقتی سال ها قبل، مشاوره با والدین و نوجوانان را شروع کردم، آن را ساختم و برای رفع مشکلاتی همچون مشکل شما از آن استفاده کردم. من فهمیده ام که هر آدمی مثل شما که نمی تواند با فرزند نوجوانش (یا برخی از اطرافیانش) کنار بیاید، ناخشنود است. این حالت ذهنی در فرزند نوجوان شما یا هر کسی هم که به اندازه دلخواه تان نمی توانید با او کنار بیایید، وجود دارد.
به نظر من، بعد از فقر خردکننده، بیماری های لاعلاج، یا زندگی تحت ظلم و ستم، ناخشنودی، یگانه مشکل انسان است. اگرچه روانپزشک مشهوری هستم ولی از زمان تدوین نظریه انتخاب به این طرف، ناخشنودی انسان را نوعی بیماری روانی که معلول یک اشکال مرموز مغزی است، در نظر نگرفته ام.
هیچ یک از پدر و مادرها و نوجوانان این کتاب، اِشکال شیمیایی یا فیزیولوژیایی مغزی ندارند. مشکل آنها معلول طرز برخورد والدین، نوجوانان و یا هر دو، با ناخشنودی است. تشویق تان می کنم به مفهوم ساده، روشن و قابل فهم ناخشنودی فکر کنید. توصیه می کنم برای خشنودتر شدن، به کمک نظریه انتخاب، رابطه ی خود با فرزند نوجوان تان را بهبود بخشید. وقتی موفق شوید، شما و فرزندتان خشنود خواهید شد. احساس بهتری خواهید داشت چون همه فرق خشنودی و ناخشنودی را می فهمیم.
وقتی ناخشنودیم، اولین فکری که به ذهن مان خطور می کند این است که باید کاری بکنیم. پدر یا مادری که از فرزند نوجوانش ناخشنود است، همیشه می خواهد با انجام عملی قهرآلود، فرزندش را عوض کند. آنها معمولاً تهدید، تنبیه و تطمیع را انتخاب می کنند. شما می توانید برای تغییر رفتار فرزند نوجوان تان، از مشاور کمک بگیرید. همچنین احتمال ناچیزی هم وجود دارد که رفتارتان را عوض کنید تا به فرزند خود نزدیک تر شوید، حتی وقتی دردسر درست کرده است. در این کتاب می خواهم با تعلیم نظریه انتخاب، به والدین کمک کنم احتمال ناچیز یاد شده را به حداکثر برسانند.
اما پیش از آنکه نظریه انتخاب را توضیح بدهم، مایلم فرق خشنودی و ناخشنودی را توضیح بدهم. در ناخشنودی، از چیزی ناراضی هستیم و می خواهیم برای رفع ناخشنودی خود، کاری کنیم. به عنوان مثال، سعی می کنیم زندگی خود را عوض کنیم یا زندگی طرف مقابل را تغییر دهیم. اما در حالت خشنودی، از زندگی رضایت نسبی داریم و برای آنکه احساس بهتری داشته باشیم سعی می کنیم تلاش بیشتری کنیم. برای مثال، دامنه ی پیشرفت مان و یا هر دو را گسترش دهیم. در حالت خشنودی، زندگی را توسعه می دهیم و در حالت ناخشنودی، آن را محدود می کنیم.
به محض آنکه از فرزند نوجوان تان ناخشنود می شوید، دیگر هیچ کاری با او انجام نمی دهید، بلکه سعی می کنید برای او کاری انجام دهید. کمی جلوتر، کارهایی را که برای او انجام می دهید، هفت عادت مهلک خواهم خواند. تا وقتی از فرزند نوجوان تان خشنود هستید، با او کارهایی انجام می دهید و او را تشویق می کنید برای خودش کارهای بیشتری انجام دهد. هر چه شما و فرزندتان خشنودتر باشید، کارهای بیشتری با هم انجام خواهید داد. منظورم این نیست که باید با فرزند نوجوان تان همان کارهایی را انجام دهید که قبل از ورود او به نوجوانی با او انجام می داده اید، بلکه باید با این شخصیت پخته تر، در سطح دیگری وارد گفت وشنود و تبادل نظر شوید. با او بودن خوشایند است حتی اگر کار بیشتری با فرزند نوجوان تان انجام ندهید.
هدف این کتاب آن است که رفتارتان را عوض کنید. این یک کار اتفاقی و دیمی نیست. برای عوض کردن رفتارتان باید نظریه انتخاب را یاد بگیرید که نظریه کنار آمدن با مردم است و آن را جایگزین نظریه روان شناسی کنترل بیرونی کنید که اکثر انسان ها در زندگی به آن متوسل می شوند. در نظریه روان شناسی کنترل بیرونی، مردم مجبورند برای یکدیگر کاری انجام دهند. به همین دلیل، روابط خود را خراب می کنند. این همان نظریه ای است که پدر و مادرهای ناموفق در مورد فرزندان نوجوان خود به آن متوسل می شوند و ناخشنودی را برای او به ارمغان می آورند.

چرا باید «نظریه انتخاب» را جایگزین روان شناسی کنترل بیرونی کنید

اگر می خواهید درباره ی نظریه انتخاب و روان شناسی کنترل بیرونی اطلاعات بیشتری کسب کنید، کتاب جامع من باعنوان نظریه انتخاب: روان شناسی نوین آزادی شخصی را بخوانید که در سال ۱۹۹۸ منتشر شد(۳). اما در این فصل و فصل بعد، مفاهیم کتاب پیش گفته را در آن حد که بتوانید ارتباط خود با فرزند نوجوان تان را بهبود بخشید، توضیح می دهم.
نظریه انتخاب می گوید هر کاری را که انجام می دهیم، انتخاب می کنیم. به عبارت دیگر، هر کس فقط می تواند افکار و اعمال خودش را انتخاب کند. با زورگویی می توانیم اعمال دیگران را موقتا کنترل کنیم ولی افکارشان را نمی توانیم کنترل کنیم. آنها به محض رهایی از چنگال ما و دور شدن از ما، کاری را که دوست دارند انجام خواهند داد. اینکه چقدر خواسته ی شما را نقض کنند- با توجه به اینکه همیشه می دانند چه می خواهید- به قوت و استحکام رابطه تان بستگی دارد. هرچه رابطه ی شما با آنها محکم تر باشد، بیشتر طبق میل شما عمل خواهند کرد.
اگر این جمله ی ساده ولی بسیار موثر را بپذیرید که هر کاری را که انجام می دهیم، انتخاب می کنیم، آنگاه یکی از مقدمات اصلی نظریه انتخاب را آموخته اید. شما و فرزند نوجوان تان گزینه هایی دارید و هیچ یک محکوم به رفتار خاصی نیستید. هر دو نفرتان می توانید انتخاب دیگری داشته باشید و اگر نتوانستید با یکدیگر کنار بیایید، همیشه فرصت برای انتخاب بهتر هست. برای مثال، یکی از چیزهایی که با خواندن این کتاب یاد می گیرید این است که خانه نشین کردن یک نوجوان به ظاهر کنترل ناپذیر، بهترین گزینه نیست.
وقتی پذیرفتید حرف و عمل تان را انتخاب می کنید و هیچ کس شما را وادار نمی کند فلان حرف را بزنید یا فلان عمل را انجام دهید، دیگر نخواهید گفت «او باعث شد این کار را انجام دهم». فرزند نوجوان تان نمی تواند شما را مجبور کند فلان حرف را بزنید یا فلان عمل را انجام دهید. برعکس، اگر به آخرین باری که با فرزند نوجوان تان خشمگینانه برخورد کردید فکر کنید، می بینید همان استدلال پدر و مادرتان را بکار برده اید که شما را مجبور می کردند از خانه بیرون نروید: «خودت این را خواستی». اما همان طور که شما آن را نخواسته بودید، فرزند نوجوان تان هم آن را نخواسته است و این شما هستید که حبس کردن او در خانه را انتخاب کرده اید. وقتی او را مسبب رفتارتان می دانید، حل مسئله، سخت تر می شود.
اطمینان دارم از بچگی فهمیده اید که ناخشنودی، صورت های مختلفی دارد. برای نمونه، عصبانیت، افسردگی، اضطراب، ترس، عصبی شدن، خستگی، ناخوشی یا حتی جنون. همچنین سردرد، کمردرد و دل درد. گاهی نیز خوب نخوابیدن، خستگی دائمی و احساس فشار روی کمر. اگر با فرزند نوجوان تان خیلی مشکل داشته باشید، حرفم را خوب می فهمید.
اگر با خواندن توصیه های این کتاب بتوانید در روابط خود با فرزند نوجوان تان، رفتارهای موثر را انتخاب کنید، درد و رنج شما از بین خواهد رفت. اگر در روابط تان با او، انتخاب های بهتری کنید، حال بهتر و خشنودی از دسترس تان دور نخواهد بود.
اما ممکن است در مسیر انتخاب های بهتر، به مشکلی جدی برخورد کنید. این مشکل، برداشت متعارف شما است. برداشت متعارف شما که با برداشت متعارف اطرافیان تایید می شود، حکم می کند وقتی دخترتان سر وقت به خانه برنمی گردد او را از بیرون رفتن محروم کنید. این طرز فکر ممکن است به قدری در شما جاافتاده باشد که به درست بودن آن هرگز شک نکنید. وقتی این کتاب را می خوانید می فهمید نظریه انتخاب، بر برداشت متعارف مبتنی نیست و بسیاری از مطالبی که در این کتاب مطرح می کنم، با برداشت های متعارف تان همخوانی ندارد.
شما به طور طبیعی و تحت تاثیر توصیه های متعارف دوستان و اعضای خانواده، فکر می کنید حبس کردن دختر نوجوان در خانه اشکالی ندارد، حتی اگر بی تاثیر باشد. تصور می کنید اگر این عمل را بیشتر و شدیدتر انجام دهید، موثر واقع می شود. به عنوان مثال، اگر یک هفته محروم کردن پسرتان از ماشین جواب نداد، دوره ی محرومیت او را یک ماه می کنید.
تا این جا آنچه احتمالاً همگی قبول داریم این است که در حال حاضر ناخشنودید. تجربه ی چند ساله ی من در زمینه ی کمک به پدر و مادرهایی که با فرزند نوجوان خود مشکل دارند حکم می کند که اگر الان اینجا کنار من نشسته بودید و من توضیح می دادم که چرا از رفتار فرزند نوجوان تان ناخشنودید، لب به اعتراض می گشودید و می گفتید «من این رفتار را انتخاب نکرده ام. این بچه، دیوانه ام کرده است. وقتی اصلاً به حرفم گوش نمی دهد، چه کار می توانم بکنم؟ وقتی از او می پرسم چه موقع برمی گردی یا امشب کجا می روی، و او طوری به من نگاه می کند مثل اینکه دیوانه شده ام، آره دیوانه شده ام، من فریاد می زنم، جیغ می کشم و تهدید و تنبیه می کنم. به جای من بودید چه کار می کردید؟ دست روی دست می گذاشتید و کاری نمی کردید؟»
جواب من، همان جواب همیشگی است: «نظریه انتخاب را که سعی خواهم کرد به تو یاد بدهم، یاد بگیر و از آن استفاده کن، تا خیلی کم در این وضعیت قرار بگیری.» با خواندن این کتاب، چیزهایی را که نمی دانید، یاد خواهید گرفت. اگر همان کاری را که پدر و مادرتان با شما انجام داده اند و پدر و مادر پدر و مادرتان با آنها انجام داده اند، با فرزندتان انجام دهید، چیزی تغییر نخواهد کرد.
صبور باشید. کمی طول می کشد تا نظریه انتخاب را یاد بگیرید و از آن استفاده کنید. اما وقتی آن را یاد گرفتید، خواهید فهمید که اطرافیان تان هم وقتی با دیگران مشکل دارند، حرف ها و اعمال شان را انتخاب می کنند. چون آنها هم مثل شما فکر می کنند که کارشان درست است، این حرف هارا می زنند و این کارها را انجام می دهند. اما هر چه بیشتر معتقد باشید که حق با شما است، فرزند نوجوان تان بیشتر فکر خواهد کرد اشتباه می کنید. برای آنکه او را قانع کنید شاید حق با شما است، نیازی نیست این قدر به او فشار بیاورید، بلکه سعی کنید به روایت او از ماجرا گوش دهید. بد نیست به او بفهمانید که نمی خواهید قدرت را قبضه کنید و می خواهید قدرت را با او تقسیم کنید.
پیام کلی این کتاب آن است که وقتی نمی توانید با فرزند نوجوان تان، شوهرتان، زن تان یا هر آدم دیگری کنار بیایید، او را مجبور نکنید قبول کند شما راست می گویید و او اشتباه می کند. آنچه نظریه انتخاب یاد می دهد این است که مشکل این نیست که چه کسی راست می گوید و چه کسی اشتباه می کند. اگر مشکل این بود که رفع آن آسان می شد.
زندگی مثل رنگ قرمز و سبز چراغ راهنمایی و رانندگی نیست که در آن، قرمز یعنی بایست و سبز یعنی برو، بلکه بیشتر، شبیه رنگ زرد است که در آن هیچ عملی قطعا درست یا قطعا غلط نیست. ممکن است از چراغ زرد عبور کنید و توسط وسیله نقلیه ای که می خواهد به سرعت از چراغ زرد رد شود کشته شوید. یا می توانید درجا ترمز کنید و توسط وسیله ی نقلیه پشت سرتان که انتظار داشته از چراغ زرد عبور کنید کشته شوید. هر دو عمل، هم می تواند درست باشد، هم غلط.
چیزی که نظریه انتخاب یاد می دهد- و من سعی می کنم به طور مستقیم به فرزند نوجوان تان یاد بدهم- این است که کل ماجرای خود و فرزندتان را در نظر بگیرید. وقتی چراغ زرد می شود، به کمک برخی نشانه ها می توانید انتخاب عاقلانه ای کنید.
خوشبختانه در مورد مشکل شما و فرزند نوجوان تان، این نشانه ها از نشانه های حول و حوش چراغ زرد واضح تر هستند. وقتی با فرزند نوجوان تان اختلاف دارید فورا به این فکر نکنید که چه کسی راست می گوید و چه کسی اشتباه می کند. ببینید کاری که انجام می دهید به نفع رابطه ی شما و فرزندتان است یا به ضرر آن. برای حفظ رابطه تان و حتی بهبود بخشیدن آن، گاهی اوقات باید تسلیم شوید.
وقتی فرزند نوجوان تان فهمید شما هم ممکن است تسلیم شوید، می فهمد همان قدر که او به رابطه اش با شما اهمیت می دهد، شما نیز به رابطه با او اهمیت می دهید. همچنین وقتی این را فهمید، احتمال دارد این طرز فکر را که شما همیشه اشتباه می کنید و او همیشه راست می گوید، کنار بگذارد. با این تفاوت که از این پس سعی می کند رابطه اش را با شما محکم و استوار نگه دارد.
اگر یاد بگیرید به خواسته ی دیگران احترام بگذارید، حتی وقتی با آن مخالف هستید، در رابطه با فرزند نوجوان تان هم نسبت به وقتی که جنگ قدرت راه می اندازید (حتی اگر برنده هم شوید) موفق تر خواهید بود. در نظریه انتخاب یاد خواهید گرفت برداشت متعارف را که می گوید تو پدر و مادر هستی، قدرت داری و باید از قدرت ات استفاده کنی، نادیده بگیرید. اگر ترازوی قدرتِ خود و فرزندتان را متعادل کنید، گام بزرگی در راه بهبود رابطه تان برداشته اید.
راز رابطه ی موفق بین دو نفر که قدرت برابری ندارند این است که شخص قدرتمندتر به شخص ضعیف تر احترام بگذارد. این توصیه ی دون ژوان(۴) به اغواکنندگان که، با مستخدمه ها مثل دوشس ها(۵) و با دوشس ها مثل مستخدمه ها رفتار کن، در مورد سایر رابطه ها نیز صادق است.
به محض آنکه متوجه شدید رابطه ی شما با فرزند نوجوان تان غیردوستانه شده باید راه حلی بیابید؛ یک راه حل این است که با اعمال نکردن قدرت، رابطه ی خود را قوت بخشید. به فرزندتان احترام بگذارید حتی اگر خیلی اشتباه می کند. شاید فرزندتان از شما ضعیف تر باشد ولی بدانید که نمی توانید در مدرسه یا جاهایی که از دیدتان دور است هم او را کنترل کنید و در این جاها ممکن است به خودش یا دیگران آسیب برساند. همان طور که بارها در این کتاب خواهم گفت، تنها کنترلی که شما روی فرزند نوجوان تان دارید، رابطه تان با او است.
نظریه انتخاب به شما یاد می دهد با تنبیه کردن فرزندتان می توانید در برخی از نبردها پیروز شوید، ولی کل جنگ را نخواهید برد. ادامه دادن جنگ هم به ضرر شما تمام می شود. اگر بخواهید مسئله را با خراب کردن رابطه حل کنید، هر دو باخته اید. برای مثال، چند بار پیش آمده که حرفی بزنید و فورا به خودتان بگویید نباید این حرف را می زدم. به این دلیل چنین چیزی می گویید که قبل از گفتن آن فهمیده اید در حال خراب کردن رابطه هستید. این کار شما مثل آن است که بدانید ماشین دیگری از مقابل به طرف تان می آید ولی از چراغ زرد عبور کنید.
وقتی از نظریه انتخاب استفاده می کنید همواره در حال حفظ و تحکیم روابط تان فکر و عمل هستید. بنابراین، وقتی به مشکلی برمی خورید می توانید از آن برای مذاکره استفاده کنید. مذاکره ممکن است راه حل کامل نباشد، اما فاجعه نیست. آن قدر کافی هست که رابطه ی شما آسیب نبیند و آن قدر کافی هست که موقع بحران باعث شود ارتباط خود را حفظ کنید.
من نیز وقتی با نوجوانان مشکل ساز که معمولاً جزء مراجعان من هستند، کار می کنم به راهبردهایی که در این کتاب توضیح خواهم داد متوسل می شوم. قبول دارم که استفاده از این راهبردها سخت است چون من مثل شما، عصبانی و ناکام نشده ام. اما خبر خوش این است که آموختن و استفاده از نظریه انتخابی که می خواهم به شما یاد بدهم، آسان است. تنها چیزی که می تواند سد راه تان شود این است که به خاطر تازه بودن این نظریه، در آغاز به آن شک کنید. شکی که معلول نیازتان به کنترل کردن است و نه شک به توانایی تان برای اجرای این نظریه، بزرگترین مانع بر سر راه شما خواهد بود.
باید مراقب باشید؛ عادات مخرب قدیمی همیشه مترصد برگشت هستند. بنابراین برای آنکه به نظریه انتخاب عادت کنید، باید آنها را عقب برانید. شاید انتخاب برای شما تازگی داشته و استفاده از آن سخت باشد ولی توصیه های من در این کتاب بی ضررند. حتی اگر توصیه های من بی فایده باشند، صدمه ای به رابطه ی شما با فرزند نوجوان تان نخواهند زد زیرا فرزندتان بجای سرزنش شما، به خاطر تلاش تان، کمی برای شما اعتبار قائل می شود.

نظرات کاربران درباره کتاب برای والدین و نوجوانان