فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب مبانی سبک‌شناسی

نسخه الکترونیک کتاب مبانی سبک‌شناسی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب مبانی سبک‌شناسی

مبانی سبک‌شناسی برای کسانی تألیف شده است که آشنایی چندانی با شاخه‌های جدید سبک‌شناسی زبان‌شناسانه ندارند. پیتر وردانک، نویسنده‌ی کتاب، مفهوم‌های اساسی و اصطلاح‌های مهم حوزه‌های مختلف سبک‌شناسی را به زبانی ساده و با تحلیل نمونه‌های متعدد منظوم و منثور می‌کند. وی همچنین، در بخش دوم کتاب، قطعه‌هایی را از جستارها و کتاب‌های کلاسیک در زمینه‌ی سبک‌شناسی نقل می‌کند و هر یک از آن‌ها را شرح می‌دهد.
یکی از مزیت‌های این کتاب به منبع‌های موجود در زبان فارسی اشاره به شیوه‌های جدید بررسی سبک ــ مانند سبک‌شناسی داستان، سبک‌شناسی فمینیستی، گفتمان‌کاوی انتقادی، سبک‌شناسی شناختی، و جز آن ـ و کاربرد آن‌ها در تحلیل متن‌های گوناگونِ ادبی و غیرادبی است.
در ویراست جدید، مترجم متن کتاب را بازنگری سرتاسری کرده، به‌حدی که در بسیاری جاها متن را از نو ترجمه کرده و واژه‌نامه‌های فارسی‌ـ انگلیسی و انگلیسی‌ـ فارسی به انتهای آن افزوده است. همچنین واژه‌نامه‌ی تشریحی مؤلف با اضافه‌شدن مدخل‌های جدید و گسترش برخی مدخل‌های قبلی کامل‌تر شده است. کتابنامه‌ی فارسی این ویراست نیز تکمیل و روز‌آمد شده و مهم‌ترین منبع‌های فارسی در زمینه‌ی سبک‌شناسی و حوزه‌های وابسته به آن (نقد زبان‌شناسانه، نشانه‌شناسی، و روایت‌شناسی) را دربر گرفته است.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.72 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۳۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب مبانی سبک‌شناسی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیش گفتار مترجم بر ویراست دوم

پیش از این کتاب، در زبان فارسی سه کتابِ مستقل در زمینه سبک شناسی منتشر شده است. کتاب نخست مجموعه سه جلدی سبک شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی اثر محمدتقی بهار (۱۳۳۰-۱۲۶۶)ــ سخن سنج و ادیبِ نامدارــ است که بین سال های ۱۳۲۶-۱۳۲۱ تالیف شده. بهار اصول و روش کار خود را در مقدمه چندصفحه ای که بر جلد نخست نوشته توضیح داده است. این کتاب را باید ذیل عنوان «سبک شناسیِ زبان فارسی» قرار داد نه «سبک شناسیِ ادبیات» یا «سبک شناسیِ متن بنیاد»، که به تحلیل متنی خاص می پردازد. یکی از محدودیت های این کتاب این است که، چنان که از نامش برمی آید، فقط به نثر فارسی پرداخته است و در آن اشاره ای به شعر یا نظم نیست. بااین حال، کسانی که بخواهند به طور جدی در تاریخ زبان و ادبیات فارسی پژوهش یا مطالعه کنند بی نیاز از این کتاب سترگ نخواهند بود.
کتاب دوم درآمدی بر سبک شناسیِ ساختاری تالیف محمدتقی غیاثی ــ استاد پیشینِ ادبیات فرانسه در دانشگاه تهران ــ است که نخستین بار در سال ۱۳۶۸ منتشر شده. این کتاب متاسفانه اکنون نایاب است و چند سالی هست که بازچاپ نشده. غیاثی در این کتاب ابتدا «سبک شناسیِ زبان» را از «سبک شناسیِ ادبی» متمایز می کند، سپس «سبک شناسیِ ساختاری» را شیوه ای جدیدتر در این حوزه معرفی می کند. اصطلاحِ سبک شناسیِ ساختاری ممکن است کمی مرعوب کننده به نظر برسد، ولی در واقع چیزی نیست جز همان نظریه های کلاسیکِ امثالِ رامان یاکبسن و میشل ریفاتر، نظریه پردازانی که آثارشان، به خصوص، در پژوهش های فرانسوی شهرتِ بسیار داشته اند. شالوده اصلیِ این کتاب سبک شناسیِ مبتنی بر «انحراف از زبان معیار» یا «هنجارگریزیِ زبانی» است، و از آنجاکه مولف از منبع های محدودی، آن هم فقط به زبان فرانسه، استفاده کرده، محتوای این کتاب منحصر شده است به چند نظریه پرداز کلاسیکِ فرانسوی زبان. بااین همه، قوت این کتاب آن است که، به رغم تخصص غیاثی در ادبیات فرانسه، نمونه های عرضه شده در این کتاب همه از ادبیات فارسی کلاسیک و معاصر انتخاب شده اند، و این نشان می دهد که ایشان با زبان و ادبیات فارسی نیز کاملاً آشنایند. به همین علت، مطالعه آن برای علاقه مندان به این حوزه قطعاً سودمند خواهد بود.
کتاب بعدی که در این حوزه به زبان فارسی منتشر شده سه گانه سیروس شمیسا است: کلیات سبک شناسی، سبک شناسی نثر، و سبک شناسی شعر. ویراست های مختلفِ این سه کتاب در فاصله سال های ۱۳۷۱ تا ۱۳۸۳ منتشر شده اند. کتاب نخست، کلیات سبک شناسی، شرحِ برداشتِ شمیسا از مبانی نظریِ سبک شناسی است. شمیسا خود در مقدمه این کتاب اذعان کرده که این شرح برداشتِ شخصیِ اوست و وی تغییرهایی در برخی نظریه ها داده است. در مجموع، می توان گفت شمیسا در این سه اثر ادامه دهنده راه محمدتقی بهار است و، با توجه به ساختمان کلیِ کتاب و تقسیم بندی های آن، کار او را می توان نوعی سبک شناسیِ زبان فارسی در نظر گرفت. البته، باید افزود که شمیسا، برخلاف بهار، در جای جای کتاب متن هایی را تحلیل کرده ، و نه فقط ویژگی های سبکیِ هر دوره را توصیف و دسته بندی کرده بلکه به نقش این ویژگی ها در معناپردازیِ متن هم تا حدودی اشاره کرده است. در نتیجه، می توان مجموعِ این سه کتاب را گامی به جلو در این حیطه تلقی کرد.(۱)
پژوهش های غیاثی و شمیسا، حتی در دوره ای که منتشر شدند، آثار روزآمدی نبودند و به نظریه های سبک شناسیِ سنتی، که در نیمه نخستِ سده بیستم مطرح بود، اکتفا کرده اند. در کتاب های ایشان، اثری از شاخه های جدیدِ سبک شناسی نیست، شاخه هایی نظیر سبک شناسی داستان های منثور (که با حوزه روایت شناسی تا حدودی هم پوشانی دارد)، سبک شناسیِ فمینیستی (و، به همین قیاس، سبک شناسیِ مارکسیستی، پسااستعماری، و جز آن)، سبک شناسی برپایه دستاوردهای جدیدترِ زبان شناسی در حوزه های کاربردشناسیِ زبان، گفتمان کاوی، گفتمان کاویِ انتقادی، و زبان شناسی شناختی. اما، آن چه باید مورد توجه قرار بگیرد این است که بهار و غیاثی و شمیسا در زمان خود در حوزه زبان و ادب پارسی پژوهندگانی پیشرو بوده اند و در هر حال باید تلاش آنان را ارج نهاد. وظیفه ماست که، در مقام نسل(های) بعدی، با توجه به امکانات بیش تری که امروز در اختیار داریم، کارشان را ادامه بدهیم و پژوهش های روزآمدتر، گسترده تر، و دقیق تری عرضه کنیم. من خود سعی کرده ام سهمم را با ترجمه کتاب حاضر ادا کنم.
من به سه دلیل این کتاب را برای ترجمه انتخاب کردم. نخست آن که این کتاب نسبتاً جدید ــ و برای ما فارسی زبانان بسیار جدیدــ است. گذشته از آن، کتاب جامعی هم هست، طوری که بیش ترِ حوزه های مهمِ سبک شناسیِ جدید در آن معرفی شده اند. دلیل دوم آن بود که این کتاب بسیار مقدماتی است و بیانِ ساده ای دارد. و سومین دلیل این که کتاب حاضر جنبه آموزشی دارد، و می توان آن را درس نامه ای مناسب برای دوره های مختلف سبک شناسی دانست. نشانه این جنبه آموزشیْ کاربرد نظریه ها در تحلیل متن های مختلفِ ادبی و غیرادبی در بخش های گوناگونِ کتاب است. همچنین، همان گونه که در پیش گفتار چاپ نخست هم اشاره شده است، در بخش دومِ کتاب، در پایانِ قطعه های نقل شده از کتاب ها و جستارهای اساسی این حوزه، پرسش هایی مطرح می شوند که خواننده را درگیر و تشویق به مطالعه بیش تر می کنند. بخش سوم کتاب هم به معرفی منبع های اصلیِ این حوزه می پردازد و، در حقیقت، کتاب نامه ای توصیفی محسوب می شود که برای خوانندگان بسیار راهگشا خواهد بود. این کتاب، در وهله نخست، می تواند الگویی باشد برای پژوهندگان حوزه ادبیات فارسی تا آثار منظوم و منثور فارسی را از دیدگاه های مشابه واکاوی کنند. سپس، می توان از الگوهای عرضه شده در این کتاب در تحلیل متن ها و گفتمان های فارسی غیرادبی هم استفاده کرد.
درون مایه های کلیِ این کتاب را می توان در پنج مورد خلاصه کرد:
۱. نخستین اصلی که کتاب بر مبنای آن سامان یافته این است که فرم و محتوای متن جدایی ناپذیرند. چگونگی گفته شدن نقش بسزایی در معناپردازی یا معناسازی دارد. این، البته، اصلی بدیهی در تمام نظریه های نقدِ زبان محور است.
۲. بنا بر این کتاب، برخلاف ادعای سبک شناسان سنتی، میان زبان روزمره یا زبان هنجار و زبانِ آثار ادبی تفاوت ذاتی وجود ندارد، و همه متن ها از این نظر خصلتی یکسان دارند و همه به نوعی بیان گر واقعیت های اجتماعی اند.
۳. از آن جا که بین زبان روزمره و زبان آثار ادبی تفاوت ذاتی نیست، می توان گفت که سبک هم صرفاً مختص متن های ادبی نیست. در واقع، هر نوع متنی ــ چه شعر باشد، چه بیانیه سیاسی، چه رمان، چه احضاریه دادگاه، چه شرح پشت جلد کتاب، چه دستور آشپزی، و چه هشداری که در جاده نصب شده ــ شیوه بیان و سبک زبانی خاصِ خود را دارد و، با معیارها و ابزارهایی که علم زبان شناسیِ جدید و حوزه های وابسته به آن در اختیار ما می گذارند، می توان همه این متن ها را به لحاظ سبک و زبان توصیف و تحلیل و تفسیر کرد. نکته جالب دیگری که باز می توان از این بحث نتیجه گرفت این است که می توان به جای «نقد ادبیات» (Literary Criticism) از «نقد زبان» (یا «نقد زبان شناسانه») (Linguistic Criticism) سخن گفت، زیرا همان شیوه ای را که برای تحلیل زبانِ متن های ادبی استفاده می کنیم برای تحلیل زبانِ متن های غیرادبی نیز می شود به کار برد، همان طور که تا کنون پژوهش گرانی متن های فلسفی، علمی، یا حقوقی را با شیوه تحلیل سبک آثار «ادبی» بررسی کرده اند.
۴. سبک شناسی به نقدِ ادبیات در فهمِ متن کمک می کند: سبک شناسی، با تحلیل دقیق زبانِ متن، خواننده را به استدلال هایی مجهز می کند که با آن ها می تواند از برداشت/تفسیرِ شخصیِ خود دفاع کند.
۵. این کتاب در عمل نشان می دهد که، در دوـ سه دهه اخیر، سبک شناسی به سوی آمیزگری یا التقاط پیش رفته است و زبان شناسی دیگر وجه غالب سبک شناسی نیست، بلکه پای حوزه های دیگر علوم انسانی هم به سبک شناسی باز شده است، از جمله، جامعه شناسی، روان کاوی، سیاست شناسی، فرهنگ پژوهی، و جز آن. کوتاه سخن، شاید بتوان گفت که سبک شناسی دیگر صرفاً شاخه ای از زبان شناسی کاربردی به حساب نمی آید و جنبه میان رشته ای یافته است، هرچند همچنان بر محور زبان شناسی می گردد.
***
در این ویراست، متن ترجمه را بازنگری سرتاسری کرده ام، به حدی که در بسیاری جاها متن از نو ترجمه شده است، و کوشیده ام افتادگی ها، سهوها، و خام دستی های چاپ نخست را تا جایی که در توانم بوده برطرف کنم. برای برخی اصطلاح ها، معادل های مناسب تری برگزیده ام و واژه نامه تشریحی مولف («واژگان») را هم، با افزودن چندین مدخل تازه یا گسترش برخی مدخل های پیشین، کامل تر کرده ام. پانوشت های مربوط به اصل انگلیسی اصطلاح های تخصصی یا نام های خاص به ترتیب به واژه نامه های فارسی ـ انگلیسی/انگلیسی ـ فارسی (افزوده این ویراست) و نمایه توصیفی پایان کتاب منتقل شده اند. پانوشت های باقی مانده و نوشته های درون قلاب نیز افزوده مترجم اند، مگر خلاف آن تصریح شده باشد. کتاب نامه فارسی انتهای این ویراست مهم ترین منبع های منتشرشده تا تابستان ۱۳۹۳ در زمینه سبک شناسی و حوزه های وابسته به آن را دربر گرفته است. در ضمن، تلفظ دقیق نام نویسنده کتاب در زبان هلندی «پِتِر وردونک» است، اما از آن جا که اصل این کتاب به انگلیسی تالیف شده، نام او را مطابق قاعده های آوایی زبان انگلیسی ضبط کرده بودم. از دوستانی که پس از چاپ نخست کتاب برخی سهوها یا کاستی ها را گوشزد کردند تشکر می کنم، به ویژه از مجید اوحدیان و مهدی عرب. سرانجام، باید از آقای جعفر همایی، مدیر نشر نی، و همچنین از کارکنان کوشای این نشر، به ویژه خانم ها افسانه روش، الهه خلج زاده، و سارا محسن پور تشکر کنم که برای آماده سازی و انتشار این ویراست نیز زحمت بسیاری متحمل شدند.

محمد غفاری
مرداد ۱۳۹۳

پیش گفتار مترجم بر چاپ نخست

اثر حاضر ترجمه یکی از کتاب های مجموعه آشنایی با زبان پژوهی انتشارات دانشگاه آکسفرد است. دبیر این مجموعه، ایچ. جی. ویدوسن، پیش گفتاری جامع بر آن نوشته و ساختار و هدف مجموعه را توضیح داده است. اما، از آن جا که ما عجالتاً قصد نداریم تمام کتاب های این مجموعه را به طور منسجم ترجمه و منتشر کنیم، در ترجمه حاضر پیش گفتارِ دبیر مجموعه به طور کامل حذف شد؛ در عوض، در ادامه این یادداشت، شرح کوتاهی درباره بخش های مختلف این کتاب آورده ام.
این کتاب برای افرادی تالیف شده است که آشنایی چندانی با بررسی های زبان شناسانه ادبیات ندارند. موضوع اصلی آن تحلیل سبک زبانی متن های ادبی و غیرادبی با استفاده از علم زبان شناسی است. کتاب از چهار بخش اصلی تشکیل شده است: «بررسی»، «خوانش ها»، «منبع ها»، و «واژگان». بخش «بررسی» در واقع بدنه اصلی کتاب است و در آن طرحی کلی از رئوس مطالبِ حوزه سبک شناسی عرضه می شود. این بخش هفت فصلِ جداگانه دارد که هرکدام به جنبه ای از سبک شناسی می پردازند. در هر فصل، نویسنده ابتدا اصطلاح های تخصصی مربوط را با زبانی ساده توضیح می دهد، سپس آن ها را در تحلیل نمونه های گوناگون ادبی و غیرادبی به کار می گیرد. در بخش دوم، «خوانش ها»، برخی مطالب جزئی تر مطرح می شوند. نویسنده قطعه هایی را از کتاب ها و مقاله های مهمِ نوشته شده در حوزه سبک شناسی برگزیده و آن ها را به ترتیبِ موضوع فصل های بخشِ نخست آورده است. برای انسجام بخشیدن به این قسمت و نیز روشن کردنِ بحث های مطرح شده در آن ها، وی یادداشتی به آغاز هر قطعه افزوده است. در پایانِ هریک هم، پرسش هایی قرار داده شده اند تا خواننده را بیش تر درگیر کنند. بیش ترِ این پرسش ها جنبه کاربردی دارند و توجه خواننده را به نکته های طرح شده در منبع های مورد نظر و رابطه آن ها با مطالبِ عرضه شده در بخش نخستِ این کتاب جلب می کنند. در بخش سوم، «منبع ها»، نویسنده مهم ترین منبع های انگلیسی موجود در زمینه سبک شناسی و نقد زبان شناسانه را، برای مطالعه بیش تر، به ترتیب موضوع معرفی کرده است. بخش پایانی، «واژگان»، نیز شامل فهرست الفبایی اصطلاح های تخصصی به کاررفته در کتاب و شرح مختصر آن هاست. این بخش نمایه اصطلاح ها هم هست. شماره صفحه هایی که هر اصطلاح در آن ها به کار رفته بعد از تعریف اصطلاح مورد نظر درون قلاب ذکر شده است. اصطلاح هایی که در این بخش آمده اند در متن کتاب با حروف سیاه (bold) مشخص شده اند.
***
همان طور که پیش تر اشاره شد، کتاب حاضر نمونه های زیادی، همراه با تحلیلشان، دربر دارد. کوشیده ام نمونه ها را طوری ترجمه کنم که تا جای ممکن با تحلیل های مولف مطابق باشند. اما، به دلیل تفاوت های ساختاری و گفتمانی دو زبانِ انگلیسی و فارسی، این امر همیشه امکان پذیر نبوده است. پس، باید توجه داشت که هدف من به دست دادن ترجمه ای آرمانی نبوده است، و اگر مترجم دیگری این آثار را به طور کامل ترجمه کند، متنِ به دست آمده از نظر گزینش واژه ها، جمله بندی، لحن، و جز آن احتمالاً با ترجمه کنونی من تفاوت هایی خواهد داشت. خواننده نیز باید، در درجه اول، توجه خود را به متن اصلی نمونه ها معطوف کند، که در این کتاب بدون تغییر آمده اند.
دوست گرامی ام، محمدعلی محمدی، دست نوشت نخستینِ ترجمه را از سر لطف خواند و نکته های سودمندی برای به کرد نثر آن یادآور شد. دوست گرامی دیگرم، فرشاد مزدرانی، نیز متن کامل ترجمه را پیش از انتشار خواند و پیشنهادهای بسیار مفیدی داد. این دو عزیز را صمیمانه سپاس می گزارم. همچنین، از کارکنان نشر نی تشکر می کنم که برای حروف چینی و صفحه آرایی پاکیزه کتاب زحمت بسیاری کشیدند. نقدهای سازنده خوانندگان گرامی و صاحب نظران این حوزه را نیز با آغوش باز پذیرایم.

محمد غفاری ـ تیر ۱۳۸۸

بخش نخست: بررسی

فصل نخست: مفهوم سبک

سبک شناسی با بررسی سبک در زبان [= سبک زبانی] سر و کار دارد. اما، سبک در زبان چیست؟ چگونه پدید می آید؟ چگونه می توان آن را بازشناخت و توصیف کرد؟ آیا سبکْ یکی از ویژگی های کلی زبان است؟
«سبک» (که کاربردش به زبان منحصر نمی شود) اصطلاحی است که در گفتار و نوشتارِ روزمره فراوان به کار می رود و، به همین دلیل، چندان پیچیده به نظر نمی رسد. این اصطلاح آن قدر زیاد و طبیعی بر زبان جاری می شود که معمولاً آن را دربست می پذیریم و دیگر زحمت بررسی چند و چونش را به خود نمی دهیم. بنابراین، ما «سبک» را اساساً به دو منظور به کار می گیریم: ارجاع به شکل یا طرح چیزی (مثلاً، «سبک ظریفِ فلان خانه») و اشاره به چگونگی انجام شدنِ کاری یا روی دادن حالتی (مثلاً، «سبک مدیریتِ او را نمی پسندم»). به همین قیاس، ممکن است هنگام توصیف شیوه نگارش، سخن گفتن، یا اجرای فلان شخص بگوییم: «به سبک جانداری می نویسد» یا «به سبک زیبایی سخنان خود را آغاز کرد». همچنین، هنگامی که اسلوب مشخصِ هنرمندان، مکتب های هنری، یا دوره های تاریخی را توصیف می کنیم، از سبک های خاصِ معماری، نقاشی، لباس پوشیدن، و دکوراسیون منزل سخن می گوییم. و، سرانجام، وقتی می گوییم کسی یا جایی صاحب «سبک» است، در واقع این عقیده را ابراز می کنیم که آن کس یا مکان دارای زیبایی، ذوق، یا کیفیت متمایزی است (برای نمونه، [انگلیسی زبانان می گویند]: "They live in grand style" یا "Here one can eat in style").
چنین عقیده های روزمره ای می توانند نقطه آغاز مناسبی باشند برای بحث تخصصی ما درباره سبک در زبان. همه آن ها به نحوی بر حالت متمایزی از شیوه بیان دلالت دارند، و فرقی نمی کند این بیان با چه رسانه ای صورت گرفته باشد. به همین ترتیب، سبک در زبان را نیز می توان این گونه تعریف کرد: بیان زبانی متمایز. اما، درمورد سبک در زبان نیز، مانند سبک در رسانه های دیگر، باید به این نکته توجه داشت که چه چیز موجب می شود بیانی متمایز باشد، چرا چنین بیانی به کار گرفته شده است، و تاثیر آن چیست. پس، می توان از سبک شناسی تعریفی در این حدود به دست داد: تحلیل بیان زبانی متمایزِ متنی خاص و توصیفِ هدف از به کارگیری این بیان و تاثیر آن بر مخاطب. چگونگی انجام دادن چنین تحلیل و توصیفی و نیز رابطه این دو با هم از موضوع هایی اند که سبک شناسان هیچ توافق نظری درباره ی شان ندارند. بااین حال، تعریفِ فوق نیاز کنونی ما را برطرف می کند.
برای این که بفهمیم این تعریف در عمل چگونه است، با هم نگاهی می اندازیم به تاثیرهای خاصی که ژانرهای گوناگونِ دارای ویژگی های سبکی منحصربه فرد ایجاد می کنند.

ویژگی های سبک: تیتر روزنامه

زندگی در مریخ ــ جنگ واژه ها
Life on Mars — war of the words

این تیترِ مقاله ای است در روزنامه ایندی پندنت به تاریخ ۲۱ اوت ۱۹۹۸. در این مقاله، صحبت از بحث علمی سختی است درباره امکان زندگی در مریخ. تیترنویسان برای ایجاد سبک خاصِ خود ابزار مختلفی به کار می برند. (گاه، در زبان انگلیسی، به این سبک "headlinese" می گویند.) بازی های کلامی تیترنویسان باید لُب مطلب خبری را به موجزترین صورت ممکن بیان کنند و، در عین حال، جالب توجه هم باشند. پس، آرایش چاپی تیترها یکی از اساسی ترین ویژگی های آن هاست. تیتر را معمولاً با حروف سیاه و درشت تر از متن خبر چاپ می کنند. به سبب فضای محدود صفحه ها یا محدودیت های دیگری که صفحه بندی ایجاد می کند، در نگارش تیترها غالباً از کوته گری (به معنای حذف یک یا چند واژه) استفاده می شود. این کار به آفرینشِ سبکی موجز یا کنایه آمیز می انجامد که تاثیر مستقیم و شدیدی بر خواننده می گذارد. معمولاً، واژه های حذف شده را می توان با توجه به سیاق عبارت حدس زد. حال، اگر به تیتر پیش گفته شاخ و برگ لازم را بدهیم، با چیزی شبیه این مواجه خواهیم شد:
The life on Mars debate remains a war of words.
بحث درباره زندگی در مریخ همچنان جنگ واژه هاست.

حتماً توجه می کنید که تیتر اولیه فعل نداشت و به جای آن از خط فاصله استفاده شده بود. با این کار، تمام توجه مخاطب به هم ترازی دو عبارتِ "Life on Mars"/«زندگی در مریخ» و "war of the words"/«جنگ واژه ها» جلب می شود.
اگرچه خوانندگان اصولاً تیترها را زیر لب می خوانند، در بیش تر مواقع آواها و تکیه واژه ها طوری در کنار هم چیده می شوند که گوش درونی ما را نوازش دهند. محض نمونه، در همین تیتر، تکیه شدید به یک اندازه میان اسم های دو بخش ــ یعنی "life"/«زندگی»، "Mars"/«مریخ»، "war"/«جنگ»، و "words"/«واژه ها»ــ تقسیم شده است، و این حالت خود به هم ترازی دو عبارت می افزاید. در ضمن، هم خوان های آغازینِ دو واژه "war"/«جنگ» و "words"/«واژه ها» نیز شبیه یکدیگرند و گونه ای واج آرایی می آفرینند. این قبیل تاثیرهای آوایی، علاوه بر موزون و گوش نواز بودن، موجب افزایش جلب توجه خواننده و درخاطرماندن تیتر می شوند.
سرانجام، باید خاطرنشان کرد که عبارتِ "war of the words"/«جنگ واژه ها» نمونه بارزی است از صنعتی که متن آمیختگی [= بینامتنیت](۲) نام دارد، یعنی تلمیح به متنی دیگر که خواننده به احتمالِ قریب به یقین از آن آگاه است. فرهنگ های مختلف آثاری هنری پدید می آورند ــ مانند رمان ها، شعرها، نمایش نامه ها، و ترانه هاــ که در نظر فردفردِ عضوهای شان آشنایند. فرهنگ ها، همچنین، بیان های زبانی فراوانی مانند مَثَل ها و قول های معروف خلق می کنند که به همان اندازه میان مردم جا می افتند. طبیعی است که همه نویسندگان، از جمله تیترنویسان، همان طور که در این جا می بینیم، از این منبع های فرهنگی نهایت استفاده را ببرند.
در تیتر مورد نظر ما، عبارت آغازینِ "Life on Mars"/«زندگی در مریخ» حاکی از تلمیحی متن آمیزانه است. این تلمیح ممکن است موجب برانگیخته شدن هراسی نهانی در خوانندگان شود ــ هراس از تجاوز مریخیان به جهان انسان ها. شاید علت اقبال همگانی به جنگ جهان ها، رمان علمی ـ تخیلی مشهورِ ایچ. جی. ولز (۱۸۹۸)، همین هراس نهانی مردم از حمله احتمالی مریخیان بوده باشد. عبارت دومِ تیتر مورد بحث ما، "war of the words"/«جنگ واژه ها»، تلمیحی آشکار به نام این رمان دارد: The War of the Worlds/جنگ جهان ها. این تلمیحِ متن آمیزانه شاید بر برخی خوانندگان تاثیر شدیدتری داشته باشد چراکه ممکن است یادآور اجرای رادیویی مشهورِ اُرسن ولزِ امریکایی از این رمان در سال ۱۹۳۸ باشد. جالب است بدانید این اجرا چنان ماهرانه بود که میلیون ها شنونده آن را با گزارش حمله واقعی مریخیان اشتباه گرفتند. از دیدگاه سبک شناسی، متن آمیختگی، علاوه بر این که معنای کلی متن را گسترده تر می کند، باعث می شود خواننده از کشفِ تلمیح های موجود لذت ببرد.(۳)

سبک به منزله گزینش انگیزه دار

بررسی تیتر بالا این نکته را تایید کرد که سبک شیوه متمایزی از کاربرد زبان به منظوری خاص و برای ایجاد تاثیری ویژه است؛ همچنین، فهمیدیم که نویسنده برای دست یافتن به هدف خود و ایجاد تاثیر مورد نظرش به جای جمله درازی مثلِ

The life on Mars debate remains a war of words
بحث درباره زندگی در مریخ همچنان جنگ واژه هاست

از عبارت بریده "Life on Mars — war of the words"/«زندگی در مریخ ــ جنگ واژه ها» استفاده کرده است. در حقیقت، همه ابزار به کارگرفته شده برای آفرینش تیتری جذاب و اثرگذار نتیجه گزینش فرم ها و ساختارهایی خاص و ترجیح آن ها بر دیگر موردهای موجود بوده است. برای مثال، اندازه حروف تیتر ممکن بود بزرگ تر یا کوچک تر باشد. به همین ترتیب، واژه ها، ساختار دستوری ناقص، تاثیرهای آوایی، و تلمیحِ جناس گونه به متنی دیگر همه گزینه هایی در میان گزینه های ممکنِ دیگر بوده اند. ازاین رو، با تشخیص موردهای متمایز و اثرگذار، آن چه را در متن غایب و آن چه را حاضر است به طور غیرمستقیم بازمی شناسیم. کوتاه سخن این که گزینش های صورت گرفته طرح سبکی تیتر را به وجود می آورند.
بنابراین، در تحلیل سبک شناسانه متن بنا نیست هر فرم یا ساختاری را مورد بررسی قرار بدهیم، بلکه اساس کار ما را فرم ها یا ساختارهایی تشکیل می دهند که برجسته تر از دیگران اند. حضور چنین عناصری در متن نشانِ کاربرد سبکی خاص است و، در نتیجه، احساس ها یا علاقه خواننده را برمی انگیزد. در سبک شناسی، این تاثیر روانی را برجسته سازی می نامند، اصطلاحی که از هنرهای دیداری وام گرفته شده است. عناصر برجسته شده غالباً شامل این موردها می شوند: الگوی متمایز یا هم ترازی در شیوه چاپ متن، آواها، واژه گزینی، و دستور زبان یا ساختار جمله ها. همچنین، از دیگر نشان های احتمالی سبک می توان به این ها اشاره کرد: تکرار برخی عناصر زبان و انحراف از قاعده های زبانِ معیار یا سبکِ مشخصِ همان متن نوع یا بافت. (در فصل های بعد، شماری از این نشان ها را معرفی خواهیم کرد.) از بحث بالا می توان نتیجه گرفت که سبک اصولاً مستلزم گزینش است، و گزینش های گوناگونْ سبک های گوناگون و، در نتیجه، تاثیرهای مختلفی در پی خواهند داشت. محض نمونه، اگر نویسنده تیتری که پیش تر آن را بررسی کردیم، به جای آن تیتر از این یکی استفاده می کرد: "Life on Mars is still in dispute"/«زندگی در مریخ هنوز مورد بحث است»، آن گاه بدون شک تیتر تاثیر کم تری بر خواننده می گذاشت.(۴)

سبک در بافت

نکته دیگری که تحلیل این تیتر بر ما آشکار می کند این است که سبک در خلا پدید نمی آید، بلکه تولید، هدف، و تاثیر آن وابسته به بافتی مشخص است که نویسنده و خواننده تیتر هردو در آن نقش خاص خود را بازی می کنند. این جا، باید میان دو نوع بافت تمایز قائل بشویم: بافت زبانی و بافت غیرزبانی. بافت زبانی عبارت است از ویژگی های موجود در متن، مانند شیوه چاپ، آواها، واژه ها، عبارت ها، و جمله هایی که برای تفسیر دیگر عناصرِ زبانی لازم اند. بیش ترِ خوانندگان می توانند با کمک فضای زبانی ای که متنِ خبر پدید آورده است اجزای حذف شده در تیترِ "Life on Mars..."/«زندگی در مریخ...» را حدس بزنند، و این قابلیت زبان همان چیزی است که نویسنده متن هم یقیناً به آن امید بسته بوده.
بافت غیرزبانی مفهوم بسیار پیچیده تری است زیرا هر ویژگی برون متنی موثر بر زبان و سبکِ متن را دربر می گیرد. برای نمونه، در مورد تیتر پیش گفته، می توان گفت نویسنده، آگاهانه یا ناآگاهانه، از عوامل بافتی گوناگونی تاثیر گرفته است که از میان آن ها به این موارد می توان اشاره کرد: نوع روزنامه ای که او برایش مطلب می نوشته است (ایندی پندنت یکی از روزنامه های ملی قطع بزرگِ بریتانیاست)؛ سیاست های تجاری آن روزنامه و خط مشی سردبیرش؛ محیط دفتر روزنامه؛ نوع مخاطب؛ برآورد نویسنده از میزان معلومات مخاطبانی که مطلبی درباره امکان زندگی در مریخ می خوانند و تردیدها و تشویش های احتمالی آنان؛ قوه خلاقیت، نگرش ها، و باورهای نویسنده؛ توقع نویسنده از خوانندگان که متوجه تلمیح متن آمیزانه تیتر بشوند؛ و، سرانجام، این تصور نویسنده که خوانندگان به طورکلی با کارکرد اجتماعی و سبک متعارفِ تیترها آشنایند. مهم ترین چیزی که با فهرست کردن این عوامل بافتی غیرزبانی ــ که البته به این موارد محدود نمی شوندــ به آن پی می بریم این است که گزینش های آگاهانه یا ناآگاهانه بیان، که سبکی خاص می آفرینند، همیشه محصول یا معلولِ وضعیت بافتی اند که نویسنده و خواننده ــ و، در مورد متن های گفتاری، گوینده و شنونده ــ هردو به شکلی متفاوت در آن قرار دارند.

سبک و تاثیر اقناعی

متن زیر شرح پشت جلدِ مجموعه داستان های کوتاه مارگرت اَتوود به نام دختران رقصان و داستان های دیگر است:

This splendid volume of short fiction testifies to Margaret Atwood’s startlingly original voice, full of a rare intensity and exceptional intelligence. Each of the fourteen stories shimmers with feelings, each illuminates the unexplored interior landscape of a woman’s mind. Here men and women still miscommunicate, still remain separate in different rooms, different houses, or even different worlds. With brilliant flashes of fantasy, humor, and unexpected violence, the stories reveal the complexities of human relationships and bring to life characters who touch us deeply, evoking terror and laughter, compassion and recognition— and dramatically demonstrate why Margaret Atwood is one of the most important writers in English today.
این مجموعه بی نظیرِ داستان های کوتاه گواهی است بر صدای مارگرت اتوود که به طرز شگفت انگیزی بدیع است و سرشار از شور و هیجانی کم مانند و ذکاوتی استثنایی. هریک از این چهارده داستان از فوران احساسات مشعشع شده است، و هریک بر منظره درونی نامکشوفِ ذهن زنی پرتو می افکند. در این داستان ها، بازهم مردان و زنان قادر به برقراری ارتباط با یکدیگر نیستند و بازهم جدا از هم می مانند، در اتاق های مستقل، خانه های سوا، و حتی جهان های متفاوت. داستان ها با توسل به انوار تابناک خیال، طنز، و خشونتی نامنتظره پیچیدگی رابطه انسان ها با یکدیگر را بر ما آشکار می سازند و به شخصیت هایی جان می بخشند که وجود ما را تسخیر می کنند و وحشت و خنده، ترحم و توجه را در ما برمی انگیزند ــ و به طرزی موثر نشان می دهند که مارگرت اتوود یکی از برجسته ترین نویسندگانِ حال حاضرِ زبان انگلیسی است.

پی رو بحثی که در مورد پیوند محکم بافت بیرونی و سبک کردیم، اکنون می توانیم این سوال را از خود بپرسیم که چرا سبک قطعه فوق، هرقدر هم که اثرگذار باشد، برای نقد کتاب یا نگارش مقاله های علمی ـ پژوهشی مناسب نیست.
شرح پشت جلدِ کتاب متنی است که ناشران بر روکش یا جلد کتاب ها چاپ می کنند تا با آن به خواننده بفهمانند که کتابِ موردِ نظر راجع به چیست، هرچند نخستین هدفشان ترغیب خوانندگان به خریدن کتاب است. تحلیل ما از آن تیتر روزنامه و بحثی که به دنبال آن درباره منشا بافتی سبک کردیم نشان داد که نویسندگان قاعدتاً سعی می کنند تا سبکشان مطابق با کارکرد اجتماعی و قاعده های فرمی متن نوع یا ژانری خاص باشد، زیرا توقع دارند خواننده به لحاظ اجتماعی با کارکرد و قاعده های فرمی ژانرها آشنا باشد. در حقیقت، آموختن کارکردهای اجتماعی، قاعده ها، و عمل کرد متن های گوناگونی که در طول زندگی با آن ها مواجه می شویم سهمی انکارناپذیر در روند اجتماعی شدن ما دارد. ازاین رو، خوانندگانی که با هدف و شیوه نگارش شرحِ پشت جلدِ کتاب آشنایی دارند یقیناً چنین مجیز مبرزی درباره اثر مارگرت اتوود را خواهند خواند بی آن که توجهی به ویژگی های متمایزکننده آن داشته باشند. بااین حال، بازهم خالی از لطف نخواهد بود که شگردهای سبکی نویسنده این شرح را وابکاویم تا دریابیم چگونه نوشته او «به طرزی موثر نشان می [دهد] که مارگرت اتوود یکی از برجسته ترین نویسندگان حال حاضرِ زبان انگلیسی است».
با این که این شرحْ متنی نسبتاً کوتاه است، آن چه در آن توجه ما را جلب می کند میزان زیاد کاربرد واژه ها و عبارت های تمجیدآمیز است: "splendid"/«بی نظیر»، "startlingly original"/«به طرز شگفت انگیزی بدیع»، "a rare intensity"/«شور و هیجانی کم مانند»، "exceptional intelligence"/«ذکاوتی استثنایی»، و "brilliant"/«تابناک». سایر انگاره ها و واژه ها بیش تر احساس برانگیزند، مثلاً:

از فوران احساسات مشعشع شده است
shimmers with feelings

بر منظره درونی نامکشوفِ ذهن زنی پرتو می افکند
illuminates the unexplored interior landscape of a woman’s mind


خشونتی نامنتظره
unexpected violence

پیچیدگی رابطه انسان ها با یکدیگر
the complexities of human relationships

شخصیت هایی که وجود ما را تسخیر می کنند.
characters who touch us deeply

بدیهی است که گزینش چنین واژههای جهت داری انگیزه نویسنده را آشکار می کند، که در واقع چیزی نیست جز قبولاندن خوبی های کتاب به خواننده.
پشتوانه این شگردِ اقناعی ساختار بلاغی متن در حکم کلیتی یکپارچه است. از آن جا که هیچ حرف ربطی مانند "therefore"/«بنابراین»، "because"/«زیرا»، و "seeing that"/«نظر به این که»ــ که معمولاً نشان دهنده استدلال اند ــ در این متن به چشم نمی خورد، این شرحِ پشت جلد تبدیل شده است به فهرستی از گزاره های جسورانه که فاقد هرگونه استدلال منطقی اند. چنین سبک نیرومندی درون جمله ها نیز مشهود است، جمله هایی که اکثراً شامل دو یا چند عنصرِ توضیح دهنده می شوند که با ویرگول یا حرفهای ربطِ هم پایه ساز (مثل "and"/«و»، "or"/«یا») به هم وصل شده اند؛ محض نمونه:

full of a rare intensity and exceptional intelligence
سرشار از شور و هیجانی کم مانند و ذکاوتی استثنایی

men and women still miscommunicate, still remain separate in different rooms, different houses, or even different worlds
بازهم مردان و زنان قادر به برقراری ارتباط با یکدیگر نیستند و بازهم جدا از هم می مانند، در اتاق های مستقل، خانه های سوا، و حتی جهان های متفاوت

brilliant flashes of fantasy, humor, and unexpected violence
انوار تابناک خیال، طنز، و خشونتی نامنتظره.

چنین سبکی، که مبتنی بر کنار هم قرارگرفتنِ عنصرهای مشابه است، می تواند کاملاً اقناعی باشد زیرا عناصری که جداجدا فهرست شده اند ادعاهای نویسنده را تقویت می کنند. این عناصر، مخصوصاً هنگامی که با "and"/«و» به هم پیوند می خورند، تاکید بیش تری می یابند؛ مثلاً، در این ترکیب ها:
شور و هیجانی کم مانند و ذکاوتی استثنایی
a rare intensity and exceptional intelligence

وحشت و خنده
terror and laughter

ترحم و توجه
compassion and recognition

جالب است که نویسنده شرح، در پایان، اذعان دارد که شرح او «به طرزی موثر»/"dramatically" ــ و نه «منطقی»/"logically"ــ نشان داده که مارگرت اتوود یکی از برجسته ترین نویسندگانِ حال حاضرِ زبان انگلیسی است. در واقع، با ایجاد تاثیرهای ژرف است که می توان کسی را به انجام دادنِ کاری ترغیب کرد، نه با بحث و فحص منطقی.

نتیجه

در این فصل، ایده سبک را به طور کلی بررسی و آن را به طور خاص در حوزه کاربرد زبان تعریف کردیم. دو متن متفاوت را تحلیل کردیم و ویژگی های کلامی متمایز و تاثیرهای احتمالی شان را شرح دادیم. همچنین، نشان دادیم که این تاثیرها بسته به آن اند که خواننده فرض کند ویژگی های ذکرشده حاصل گزینش انگیزه دارِ نویسنده بوده اند و طوری طرح ریزی شده اند که جلب توجه بکنند. چنین فرضی مسئله رابطه نیت نویسنده و تفسیرِ خواننده را پیش می کشد. در فصل سوم، به این مسئله بازخواهیم گشت. اما، در این میان، باید به نکته دیگری نیز توجه بکنیم: متن هایی که تا کنون در موردشان بحث کردیم متن هایی متعارف و معمولی بوده اند. متن دوم درباره اثری ادبی است و ادعا نمی کند که خود اثری ادبی است. حال، تکلیف ما با سبک متن هایی که دعوی ادبی بودن دارند چیست؟

دیباچه مولف

[... در این دیباچه،] نگارنده به ذکر نکته هایی شخصی در باب تالیف کتاب حاضر اکتفا می کند.
در آغاز، باید خاطرنشان کرد هنگامی که قصد داشتم طرحی کلی از مطالب اساسی در حوزه گسترده سبک شناسی بریزم، توصیه های کاملاً سنجیده هِنری ویدوسن، دبیر مجموعه، دلیل راهم بودند. پرواضح است که، با توجه به اختصار کتاب های این مجموعه، من نیز می بایست در گزینش موضوع ها و شیوه عرضه مطالب دقت کافی به خرج بدهم، به نحوی که خواننده متوجه شود با عناصر اصلی تحلیلِ سبک روبه روست. گذشته از این، از آن جا که مقوله های اساسی سبک شناسی با حوزه های دیگر پیوند دارند، خود را ملزم دانستم که نسبت سبک شناسی را با نقد ادبیات، هرچند در نهایت ایجاز، بررسی کنم و به این نیز بپردازم که چگونه می توان تحلیل سبک را پشتوانه ای برای خوانش های اجتماعی ایدئولوژیک از گفتمان های ادبی و غیرادبی دانست.
نکته دوم این که چشم اندازی که از آن به موضوع این کتاب نگریسته ام ریشه دارد در درک و تفسیر شخصی ام از آن چه طی دو دهه اخیر از دو منبعِ بی اندازه غنی آموخته ام: یکی از منبع ها ارتباط ثمربخشم با دوستان همکارم در «انجمن بوطیقا و زبان شناسی» بوده، که خواه ناخواه بر نگرش من به مسائل سبک شناسی اثر گذاشته اند؛ و منبع دیگر نیز سمینارها و بحث های پرشور و حال با دانشجویانم در گروه زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه آمستردام بوده است. به خصوص، در نتیجه واکنش های این عزیزان، قاطعانه به این باور رسیدم که سبک شناسی به نقد ادبیات خیلی کمک می کند؛ این نکته را می توان به آسانی از استدلال های متن محورِ سبک شناسی برای توجیه تاثیرهای ادبی متن بر خواننده دریافت.
جا دارد مراتب قدردانی خود را به جولیا سالابنک و کریستینا وایت کراس در انتشارات دانشگاه آکسفرد ابراز کنم، به دلیل حمایت بی دریغشان و، به ویژه، برای صبر و تحملی که هنگام پایان یافتنِ موعد مقرر من برای آماده سازی این کتاب به خرج دادند. همچنین، سپاس ویژه خود را به آن کانی بر تقدیم می کنم؛ توجه دقیق او به جزئیات کار و نیز نظرهای سنجش گرانه اش راجع به محتوای کتاب بسیار برایم سودبخش بوده است. بر خود فرض می دانم که بیش تر از همه سپاسگزار هِنری ویدوسن باشم. به راستی، دِینِ من به او را نمی توان به یکی ـ دو مورد منحصر کرد. در واقع، یکی از نخستین مقاله های او بود که مرا به سوی مطالعه سبک شناسی سوق داد. ازاین رو، هنگامی که بر من منت نهاد و مرا به تالیف این کتاب دعوت کرد، همکاری با او را مایه مباهات خود دانستم. همچنین، باید از او تشکر کنم بابت یاری های بی دریغش در ویرایش کتاب حاضر، یادآوری این که دقیقاً چه کتابی را برای این مجموعه در نظر داشته است، و در اختیار گذاشتنِ تجربه غنی اش در نوشتن. برای پیام های دوستانه پیوسته ی مان بسی دل تنگ خواهم شد.

پیتر وردانک
آمستردام
اکتبر ۲۰۰۱

فصل دوم:سبک در ادبیات

هنگام برخورد با هر متنی، در نگاه اول پی می بریم که متن مورد نظر به ژانر، یا نوعی خاص، تعلق دارد؛ مثلاً، مقاله مطبوعاتی، شرح پشت جلد کتاب، صورت غذای رستوران، یا بیمه نامه است. پس، می دانیم چه توقعی باید از متن داشته باشیم، و بر اساس آن شیوه خوانش خود را تنظیم می کنیم.
در پایانِ بحثی که در مورد آن شرح پشت جلد در فصل نخست کردیم، به این نتیجه رسیدیم که آشناشدن با عرف های سبکی و کارکردهای متن نوع ها، یا ژانرهای خاصی که همه روزه با آن ها سر و کار داریم، بخشی از روند اجتماعی شدن ما در فرهنگی است که به آن تعلق داریم. همان طور که خواهیم دید، این روندِ آشناشدن اصولاً شناختِ متن نوع های موسوم به «ادبی»، مانند شعر، را هم شامل می شود، هرچند انگیزه ما برای شناخت متن های ادبی متفاوت است. اگر قاعده های سبکی این متن نوع را بشناسید، با من در این خصوص هم عقیده می شوید که زبانِ شعر شامل ویژگی های زیر می شود: معنا در آن غالباً گنگ و فرّار است؛ قاعده های دستوری ممکن است نقض بشوند؛ ساختارِ آوایی منحصربه فردی دارد؛ دارای الگوی فرمی به خصوصی است (به شکل بیت بیت یا بندبند)؛ در سطح آوایی، واژه ها، و دستور زبان یا نحو، صورت های برجسته را به کار می گیرد؛ و، سرانجام، می توان در آن اشاره هایی غیرمستقیم به متن های دیگر یافت.

متن نوع و سبک

همان طور که در فصل گذشته دیدیم، برخی از ویژگی های سبکی نام برده در متن هایی مانند تیتر روزنامه و شرح پشت جلد کتاب نیز به چشم می خورند. در حقیقت، مهم ترین درسی که از تحلیل مقایسه ای این دو متنِ کاملاً متفاوت می توانیم بگیریم این است که مسلماً میان متن نوع و سبک همیشه تناظر یک به یک وجود ندارد. [یعنی، برخی متن نوع ها برای ایجاد تاثیری خاص از ویژگی های زبانی و سبکی متن نوع های دیگر استفاده می کنند.] این تداخل سبکِ متن نوع های گوناگون بیش از هرجا در زبان تبلیغات مشهود است، هرچند رد آن در بیانیه های سیاسی، شعارها، و دیوارنوشته ها نیز دیده می شود.

متن نوع و کارکرد

یک علتِ این که هنگام برخورد با هر متنی پی می بریم که متن مورد نظر به ژانری خاص تعلق دارد این است که روند اجتماعی شدن ــ که بخشی از آن را می توان یادگیری چگونگی بقا در جامعه دانست ــ طوری ما را بار آورده است که بی درنگ هدف و تاثیرهای مورد انتظار یا کارکرد اجتماعی بیش ترِ متن ها را تشخیص می دهیم. بدیهی است بیش ترِ این متن ها کارکردی عملی دارند، زیرا نیت هایی در پس خود دارند که به جهان واقعی پیرامون ما مربوط می شوند؛ محض نمونه، تیترها ما را به خواندن متن خبرها ترغیب می کنند، شرح پشت جلد کتاب تشویقمان می کند تا آن کتاب را بخریم، و تبلیغ ها نیز با هدف بالابردن ارزش کالا طراحی می شوند.
این قضیه، البته، این پرسش اساسی را پیش می کشد که کارکرد متن نوع ها یا ژانرهایی مثل شعر و، توسعاً، رمان و نمایش نامه چیست ــ متن نوع هایی که بنا به سنت آن ها را ادبی می خوانیم. پاسخ دادن به این پرسش به هیچ وجه کار آسانی نیست. برای این که پاسخی برای این پرسش بیابیم، می توانیم از شعر آغاز کنیم که از بسیاری جهات ادبی ترین نوعِ متن است. نخستین چیزی که باید به آن دقت کنیم این است که کارکرد شعر، هرچه باشد، پیوندی با نیازها و عرف های اجتماعی ما ندارد، زیرا، بر خلاف متن های غیرادبی، شعر از بافت های عادی زندگی اجتماعی جداست. به بیان دیگر، شعر مستقیماً به عالم پدیده ها ارجاع نمی دهد، بلکه با استفاده از زبانی ویژه و نامتعارف، بازنمودی از عالم پدیده ها در اختیار خواننده قرار می دهد، و از این طریق وی را ترغیب، و گاهی هم وادار، می کند تا عالم خیالی دیگری را جانشین عالمِ واقع بکند. شاید کارکرد اصلی متن ادبی همین قابلیتِ آن باشد، یعنی این که متن ادبی ما را قادر می سازد تا نیازهای فردی خود را برآورده کنیم، از وجود اجتماعی پرهیاهوی خود، حتی لحظه ای، فارغ شویم، نگران آشفتگی و بی نظمی ذهن های مان نباشیم، و بازتاب عاطفه های متعارض خود را ببینیم. اگر به راستی چنین است، باید نتیجه بگیریم که کارکرد ادبیات نه اجتماعی کردن که فردی کردن است. حال، با توجه به این نکته، نگاهی می اندازیم به یکی از سروده های تامس هاردی:
Neutral Tones
We stood by a pond that winter day,
And the sun was white, as though chidden of God,
And a few leaves lay on the starving sod;
— They had fallen from an ash, and were gray.

Your eyes on me were as eyes that rove
Over tedious riddles of years ago;
And some words played between us to and fro
On which lost the more by our love.

The smile on your mouth was the deadest thing
Alive enough to have strength to die;
And a grin of bitterness swept thereby
Like an ominous bird a-wing….

Since then, keen lessons that love deceives,
And wrings with wrong, have shaped to me
Your face, and the God-curst sun, and a tree,
And a pond edged with grayish leaves.
لحن های بی حالت(۵)
آن روزِ زمستانی کنار استخری ایستادیم،
و خورشید سپید بود، گویی خدا سرزنشش کرده،
و برگ هایی چند بر آن چمنزارِ تشنه خوابیده بودند؛
ــ از درخت زبان گنجشک(۶) فرو افتاده، خاکستری بودند.

دیدگان خیره ات به من به سان چشمانی بودند که نظر می افکندند
بر رازهای ملال آورِ سال ها پیش؛
و واژه هایی میان من و تو بازی کنان پس وپیش می رفتند
درباره آن چه عشق ما از میان برده بود.

لبخند لبان تو بی جان ترین چیز بود
لیک آن قدر زنده که یارای مردنش باشد؛
و نیش خندی تلخ آن جا به نرمی گذر کرد
همچون پرنده شومِ در پروازی....

از آن زمان، درس های دردآوری گرفته ام که عشق می فریبد ما را،
و به ناحق می آزاردمان، و این درس ها مجسم کرده اند در نظر من
صورت تو را، و خورشیدی که خدا نفرین کرده، و تک درختی را،
و استخری بر کناره هایش برگ های خاکستری.

هرچند قضیه خیلی پیچیده تر از این هاست، می توان گفت که در ارتباط روزمره زبان برای ارجاع به هرچیزی که متعلق به جهان مادی پیرامون باشد به کار می رود. در این حالت، زبان چیزی موقت است زیرا، پس از تشخیص آن چیزها، خودِ زبان را فراموش می کنیم. البته، این گونه استفاده از زبان برای برقرارکردنِ ارتباط موثر و ثمربخشْ کاملاً طبیعی است. اما، هنگامی که زبان به بافت اجتماعی روزمره اشاره ندارد، دیگر با وضع متفاوتی روبه رو خواهیم بود. این نکته در مورد متن های ادبی صدق می کند که در آن ها زبان یگانه وسیله ای است که می توانیم برای ایجاد بافتی خیالی به کار ببریم. آن گاه است که زبان به عامل ثابتی تبدیل می شود که برای به یادآوردن خیال های خود باید به آن بازگردیم.
تعجب ندارد که آگاهی ما و ادراکمان از این کاربردِ ویژه زبان باید بسیار بیش تر از آگاهی و ادراکمان از کاربردِ روزمره آن باشد. ازاین رو، ساختارهای کلامی متن ادبی را عناصر تعاملِ ارتباطی پویایی بین نویسنده و خواننده در نظر می گیریم ــ تعاملی که طی آن توقع های ما برآورده یا بی حاصل می شوند و احساس های مان با محرک های موجود در متن برانگیخته یا سرکوب می شوند. از آن جا که توقع ها و احساس های انسان ها با یکدیگر متفاوت اند، طبعاً واکنش آنان به این محرک ها و، در پی آن، تفسیرشان از کل متن هم متفاوت، و حتی متضاد، خواهد بود. اکنون، به بررسی شماری از تاثیرهای احتمالی الگوهای کلامی شعر تامس هاردی می پردازیم.
اگرچه صنعتِ شخص انگاری در زبانِ روزمره فراوان به کار می رود (مثلاً، وقتی که فاعل دستوری بی جانی را به طور استعاری جان دار می پنداریم، مانند عبارت «ابرها گریستند»)، جالب است که تمام فاعل های دستوری ذکرشده در شعر بالا، به استثنای فاعل سطر نخست ("We"/«ما»)، به موجودهایی بی جان بازمی گردند و بدین ترتیب الگویی برجسته شکل می دهند:

خورشید سپید بود
the sun was white

برگ هایی چند... خوابیده بودند
a few leaves lay...

[برگ ها]... فرو افتاده، خاکستری بودند
They [the leaves](۷) had fallen... and were gray

دیدگان خیره ات به من... چشمانی بودند که نظر می افکندند...
Your eyes on me were... eyes that rove...

واژه هایی... بازی کنان پس وپیش می رفتند
some words played... to and fro...

لبخند لبان تو... بود
The smile on your mouth... was...

نیش خندی تلخ... به نرمی گذر کرد
a grin of bitterness swept...

درس های دردآوری... که مجسم کرده اند
keen lessons... have shaped...
عشق می فریبد ما را،/و به ناحق می آزاردمان.

love deceives,/And wrings with wrong

نکته نسبتاً ناراحت کننده دیگری نیز هست: با این فرض که در این شعر گوینده مرد است، به جز در سطر اول، وجود زنِ مخاطب به اعضای بدنش فروکاسته شده: "your eyes"/«دیدگانت»، "the smile on your mouth"/«لبخند لبان تو»، و "a grin of bitterness"/«نیش خندی تلخ». پس، اگر فرض کنیم که برجسته سازی تاثیری روانی ایجاد می کند، آن گاه چنین الگوسازی برجسته ای خواننده را به تفسیرگری فرامی خواند. در جهان فیزیکی، فاعل دستوری انسان که در جمله نقش کنش گر را بازی کند معمولاً تداعی گر نیت مندی، کنش یا تعامل آگاهانه، کنترل کردن، و مسئولیت است. بااین حال، در جهانِ متنِ این شعر اثری از این قبیل ایده های رفتاری نمی بینیم، چون به طور نظام مندی سرکوب شده اند. خواننده، به این ترتیب، می تواند نتیجه بگیرد که این دو انسان ذاتاً نمی توانند با رابطه خود کنار بیایند.
در ضمن، می توان این تفسیر را پیش نهاد که فاعلِ انسانِ سطر نخست ("We"/«ما»)، که در میانِ این همه فاعلِ غیرانسان تک افتاده است، نشان از نهایتِ تنهایی این دو انسان دارد، و دلالت می کند بر تقلای بی حاصلشان برای رهایی از نیروهای ماشین وارِ بی اعتنایی که بر جهانشان حکم می رانند و ایشان را گرفتار ناهمسازی های دردناکِ زندگی و عشقشان می کنند.
گواهی بر این مدعا زنجیره ای از انگاره هاست که حس دل مردگی بی حد و حصری به خواننده القا می کنند و وضع غم انگیز عشق آنان را بازمی تابانند: استخری در روزی زمستانی؛ خورشید بی فروغی که انگار خدا توبیخش کرده است؛ برگ هایی خاکستری که از درخت زبان گنجشکی بر چمن های خشکیده فرو افتاده اند (به گمان من، واژه "ash" خاکستری بودنِ منظره را شدت بخشیده است و ظاهراً به آتش خاموش شده عشق این دو اشاره دارد)؛ لبخندی بی روح؛ نیش خندی تلخ؛ و پرنده شومی که پروازکنان می گذرد. اگر این انگاره ها را بیش تر بررسی کنیم، الگوی برجسته دیگری در آن ها می بینیم: بیش ترِ این انگاره ها عنصری کلامی دارند که نشانه بارزِ رشته ای از حادثه های شوم است، برای نمونه:

خدا سرزنشش کرده
chidden of God

چمنزار تشنه
starving sod

فرو افتاده [از]
fallen from

چشمانی که نظر می افکندند
eyes that rove

نیش خندی تلخ آن جا به نرمی گذر کرد
a grin of bitterness swept thereby

خورشیدی که خدا نفرین کرده
the God-crust sun

استخری بر کناره هایش برگ های خاکستری.
a pond edged with grayish leaves

وقتی انگاره های طبیعت محورِ بند نخست و انگاره صورتِ درهمِ زن در بندهای میانی (به عبارتِ متناقض نمای تلخِ "Alive enough to have strength to die"/«آن قدر زنده که یارای مردنش باشد» دقت کنید) با تاکید در بند پایانی تکرار می شوند، پی می بریم که این رویدادِ شخصی به نمادی برای تجربه همگانی بدل شده است. دقت کنید که این تکرارِ تاکیدی در ضرب آهنگِ دو سطرِ آخر نیز به چشم می خورد. در این دو سطر، بر هریک از انگاره ها تکیه آوایی شدیدی واقع می شود ــ انگاره هایی که گوینده اکنون شومی شان را به یاد می آورد:

Your face, and the God-curst sun, and a tree,
And a pond edged with grayish leaves.
صورت تو را، و خورشیدی که خدا نفرین کرده، و تک درختی را،
و استخری بر کناره هایش برگ های خاکستری.

افزون بر این، سطر پایانی یک تکیه شدیدِ اضافی دارد؛ بنابراین، این سطر، برخلاف سطرهای آخرِ بندهای پیشین، که همه سه تکیه ای اند، چهار تکیه دارد؛ این چیزی است که به برجسته سازی درونی تعبیر می شود، یعنی انحراف از الگوی مشخصِ متنِ همان شعر.
همچنین، می توان گفت که روند تبدیلِ رویداد شخصی به تجربه همگانی در فاصله زمانی میان حادثه های گذشته و تامل کنونی گوینده در آن ها نمودِ بیش تری یافته است. این حالت را الگوی زمانِ فعل ها بیان می کند: زمان ماضی ساده [و استمراری] در سه بند نخست و ماضی نقلی در بند آخر ("have shaped to me").
اجازه دهید این تفسیرِ مختصر را با تاملی در نام شعر، "Neutral Tones"/ «لحن های بی حالت»، به پایان ببریم. گذشته از ارجاع آشکار آن به «رنگ های بی حالتِ» سفید و خاکستری در منظره توصیف شده، عبارت یادشده می تواند بر «لحن های بی احساس صدا» هم دلالت داشته باشد. در این صورت، این نام اشاره آشکاری است به نبود رابطه عاشقانه میان گوینده شعر و مخاطبش.

نتیجه

مانند فصل نخست، در این فصل نیز ویژگی های خاصِ متنی را مشخص و تاثیرهای احتمالی آن ها بر خواننده را تبیین کردم. اما، این بار متنِ موردِ بررسی متنی ادبی بود. من هم نشان دادم که در این نوع متن ها مشخصه متمایزی وجود دارد که واکنش متفاوتی در خواننده برمی انگیزد، مشخصه ای که از جهتی فردی تر و خلاقانه تر است. به نظر می رسد متن توجه خواننده را به معنایی جلب می کند که تلویحاً بیان شده است نه تصریحاً ــ معنایی که خواننده باید آن را از متن استنباط کند. اکنون، با این پرسش مواجه می شویم که آیا می توان این تاثیرها را دقیق تر مشخص کرد، یا آیا می توان این تفاوت متن های ادبی و متن های غیرادبی را دقیقاً معین کرد. برای پاسخ دادن به چنین پرسش هایی باید به سرشتِ متن بیش تر دقت بکنیم. این مسئله موضوع فصل بعدی خواهد بود.

نظرات کاربران درباره کتاب مبانی سبک‌شناسی