فیدیبو نماینده قانونی راشین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چطور با ديگران ارتباط برقرار كنيم؟

کتاب چطور با ديگران ارتباط برقرار كنيم؟

نسخه الکترونیک کتاب چطور با ديگران ارتباط برقرار كنيم؟ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب چطور با ديگران ارتباط برقرار كنيم؟

ترس از روبه‌رو شدن با بعضی از موقعیت‌های اجتماعی برای خیلی از آدم‌ها آزاردهنده است. نظرسنجی‌های پروفسور فیلیپ زیمباردو استاد روانشناسی دانشگاه استانفورد آمریکا نشان می‌دهد که فقط هفت درصد از پرسش‌شوندگان گفته‌اند که هیچ‌وقت در زندگی خود احساس خجالت نکرده‌اند. اغلب آدم‌ها گاه و بی‌گاه در حضور دیگران یا در بعضی شرایط، احساس ناخوشایندی دارند. همچنین ۲۵ درصد از شرکت کنندگان در این نظرسنجی گفته‌اند همیشه خجالتی هستند. شاید بتوان گفت که بیش از نیمی از آدم‌ها در موقعیت‌های اجتماعی مختلف اغلب یا تقریباً همیشه احساس ناامنی و درماندگی می‌کنند. آنها از این می‌ترسند که مثلاً در یک مهمانی رسمی دستپاچه شوند، در جریان مسافرت نتوانند دوستان تازه‌ای پیدا کنند یا در یک کنفرانس از عهده معرفی خودشان به دیگر شرکت کنندگان برنیایند. آنها تلاش می‌کنند موضوعی مناسب پیدا کنند تا با دیگران گپی بزنند اما نمی‌توانند و همین باعث می‌شود دیگر نتوانند صحبت کنند. در اینجا با یک دایره بسته روبه‌رو هستیم، چرا که هر نوع ناکامی اجتماعی به ترس آدم‌ها از حضور در جمع دامن می‌زند. در این جا باید گفت، گفتگوی کوتاه و خوش‌وبش با دیگران نه تنها دشوار است، بلکه حداقل در جامعه ما جایگاه خوبی ندارد. این در حالی است که در بسیاری از کشورهای پیشرفته جهان از گفتگوی کوتاه به عنوان راهی مطمئن برای ایجاد ارتباط و وارد شدن به جمع دیگران استفاده می‌شود. اما در جامعه ما گفتگوی کوتاه حتی آوازه بدی هم دارد. به‌طوری که از گپ به عنوان هنر ظاهرسازی و گاهی هم به عنوان وسیله‌ای نام برده می‌شود که آدم‌های اهل مد و مهمانی برای تلف کردن وقت از آن استفاده می‌کنند. کسانی که با غرور هر چه تمام‌تر بدون مقدمه‌چینی و تلف کردن وقت سر اصل مطلب می‌روند، همیشه می‌گویند: اگر چیزی برای گفتن ندارید، بهتر است سکوت کنید.» این گونه افراد گپ زدن را کاری بی‌حاصل می‌دانند که هیچ چیز جدی در آن مطرح نمی‌شود.

ادامه...
  • ناشر راشین
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.59 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۴۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب چطور با ديگران ارتباط برقرار كنيم؟

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل دوم: سنجش مهارت های گفتگوی کوتاه

یک بار دیگر به تنهایی خود فکر کرد. آدمی بود که در جمع تنها می نشست. زنبور ها همه جا دور و برش وز وز می کردند. دیگران در میان جمع خوش بودند، فقط او در گوشه ای تنها مانده بود. او مثل گلی روی دیوار بود که هیچ کس به سراغش نمی آمد. چراغی بود بدون روشنایی.

تام ولف، در برزخ خودخواهی

آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چرا گاهی به هنگام حضور در بعضی جمع ها احساس ناخوشایندی پیدا می کنید؟ چرا در میان غریبه ها احساس درماندگی و شرم می کنید؟ چرا سعی می کنید از طریق به رخ کشیدن موقعیت تان، پز دادن با موفقیت هایتان و بمباران دیگران با دانسته هایتان از خود دفاع کنید؟ در این گونه موارد معمولاً پس از آن که به خانه می رویم، به خاطر این کار ها خودمان را سرزنش هم می کنیم، چرا که در مهمانی به جای آن که با عده بیشتری از مهمان ها خوش وبش کنیم، تمام وقت را صرف بحث و جدل با دو نفر می کنیم فقط به این دلیل که مثلاً موفقیت تازه یکی از اعضای جوان تر خانواده در کانون توجه جمع قرار داشته و موفقیت های ما به قدر کافی مورد توجه قرار نگرفته است.
با پاسخ دادن به پرسش های زیر می توانید بفهمید چه موانع و مشکلاتی شما را از برقراری ارتباط سازنده با دیگران باز می دارد:
نحوه انجام تست:
نظرتان را در مورد هر یک از جمله های زیر با نوشتن «موافقم» یا «مخالفم» بیان کنید:
  • همیشه با تعریف و تمجید های دیگران از خودم مخالفت می کنم. مثلاً وقتی کسی به من می گوید: «امروز خیلی تو فرم هستی.» در جوابش می گویم: «راست می گی؟ ولی هنوز دو کیلو اضافه وزن دارم.» (الف)
  • آدم خوش صحبتی هستم. (د)
  • آدم ها با یکدیگر مثل گرگ ها رفتار می کنند. (ه)
  • بیشتر از آن که راجع به موفقیت هایم با دیگران حرف بزنم درباره مشکلاتم با آنها حرف می زنم. (الف)
  • از مهمان ها انتظار دارم، پیش از آمدن، تلفنی اطلاع دهند. (ب)
  • معمولاً پیش از رفتن به هر جمعی درباره نحوه رفتار در بعضی موارد، به همسرم سفارش می کنم. مثلاً این که چه غذایی بخورد و درباره چه موضوعاتی با دیگران زیاد حرف نزند. (ج)
  • خیلی از آدم ها را به سادگی می توان شناخت. مثلاً بعضی ها طرفدار محیط زیست هستند، عده ای دایم به فکر پیشرفت شغلی هستند، بعضی ها هم روی مرد بودن خودشان تاکید می کنند. (ه)
  • دوست ندارم در رستوران اداره کنار آدم هایی بنشینم که به شدت با هم سرگرم گفتگو هستند یا از ته دل می خندند. (ب)
  • دوست ندارم به اصرار دوستان در یک مهمانی شرکت کنم، که به آن دعوت نشده ام. (ب)
  • از این که در یک مهمانی تنها بمانم یا از این که در گفتگو با دیگران کم بیاورم، می ترسم. (ج)
  • شکست و ناکامی برای من زیاد مهم نیست. (د)
  • در بعضی مواقع احساس می کنم در موقعیت پایین تری قرار دارم، به عنوان مثال وقتی یکی از همکاران در مورد موضوعی مرا راهنمایی می کند، که خودش به مراتب کمتر از من درباره آن موضوع می داند. (الف)
  • انتخاب چند دوست خوب، مهم تر از آشنایی های گذراست. (ه)
  • اغلب از خودم می پرسم دیگران درباره من چه نظری دارند. آیا به نظر آنها، من قوز می کنم؟ خیلی تند حرف می زنم؟ خنده من اعصاب آنها را خرد می کند؟ و یا آدم خوش صحبتی هستم؟ (ج)
  • از این که دیگران بیش از حد به من نزدیک شوند، متنفرم. مثلاً در صف فاصله را رعایت نکنند یا بلافاصله پس از آشنایی، آدم را تو خطاب کنند. (ب)
  • دیگران را به خاطر توانایی هایی که خودم از آن بی بهره هستم، تحسین می کنم. به عنوان مثال به آنها می گویم: «چطور تونستی این باغ بزرگ را به تنهایی مرتب کنی؟ من که از عهده این کار بر نمی اومدم.» (الف)
  • معمولاً در جمع اعتماد به نفس خود را از دست می دهم. (ج)
  • معمولاً در همان نگاه اول می فهمم، از یکی خوشم می آید یا نه. (ه)
  • به ندرت برای گفتگو با دیگران، موضوع کم می آورم. چرا که اتفاق های بسیاری در زندگی من روی می دهد. به عنوان مثال همین دیروز در یک تورنومنت تنیس شرکت کرده بودم... (د)
  • ترجیح می دهم، با آدم هایی معاشرت کنم که علایق و دیدگاه های مشترکی با من دارند. (ه)
  • منظور دیگران را از تعریف و تمجید نمی فهمم و نمی دانم، وقتی کسی از من تعریف می کند، صادقانه این کار را می کند یا فقط از روی تعارف. (ب)
  • دوست ندارم، دیگران مرا آدمی خیالاتی بدانند. برای همین فقط با دوستان صمیمی ام راجع به رویاها و آرزوهایم صحبت می کنم. (الف)
  • با آدم های پرنفوذ زیادی آشنا هستم، کسانی مثل سردبیر یک روزنامه محلی، یکی از اعضای شورای شهر یا رییس یک بیمارستان بزرگ. (د)
  • بعضی از آدم ها را اصلاً نمی توانم تحمل کنم، آدم های فخر فروش، آدم های وسواسی، کسانی که همیشه دیگران را نصیحت می کنند و نقش آقا معلم را بازی می کنند و همین طور کسانی که پشت سر هم سیگار می کشند. (ه)
  • اطلاعات مفید خود را با کمال میل در اختیار دیگران قرار می دهم. (د)
  • جایی که دیگران لباس راحتی و تی شرت پوشیده اند، اگر لباس رسمی پوشیده باشم، احساس ناخوشایندی دارم. (ج)

ارزشیابی

همانطور که ملاحظه می کنید، هر یک از پرسش ها با توجه به موضوع با حروف (الف، ب، ج، د، ه) مشخص شده است. لطفاً تعداد پاسخ های «موافق» خود را به پرسش هایی که با حروف یکسان مشخص شده اند، با هم جمع کرده و در مقابل هر یک از این حروف در جدول زیر بنویسید.

الف... بار
ب... بار
ج... بار
د... بار
ه... بار

اگر حرفی را چهار تا شش بار انتخاب کرده باشید، احتمالاً در ارتباط با موضوع مربوط به آن حرف با مشکلاتی روبه رو هستید که مانع درخشش شما در گفتگو با دیگران می شود. در زیر ارزیابی مربوط به هر یک از حروف آمده است:

الف ـ بر این فکر که دیگران شما را دوست ندارند غلبه کنید

این که دیگران چقدر از شما خوششان می آید، برایتان خیلی مهم است. برای همین در گفتگوهایتان بر لزوم هماهنگی و موافقت با آنها تاکید می کنید. به طور غریزی خودتان را طوری معرفی می کنید که با انتظارات و تصورات طرف مقابل سازگار باشد. از آنجایی که اصلاً مایل نیستید، دیگران شما را آدمی خودخواه و مغرور بدانند، همیشه نقاط ضعف خود را بزرگ و نقاط قوت خود را کوچک جلوه می دهید. به عنوان مثال در پاسخ به یکی از دوستانتان که با آب و تاب از خانه ویلایی تازه اش در خارج از شهر تعریف می کند، فقط می گویید: «ما که هنوز مستاجریم.» به دوستتان نمی گویید، حاضر نیستید از مزایای آپارتمان کوچک خود در مرکز شهر چشم پوشی کنید. با این شکسته نفسی، فقط خودتان را آزار می دهید، چرا که تواضع نابجای شما باعث شده است، دوستتان مجبور شود، اندکی شما را دلداری دهد: «نگران نباش. ما هم اگر یک مشاور مالی خوب نداشتیم، وضعمان الان تعریفی نداشت... شماره تلفن و آدرسش رو برات ایمیل می کنم.»
چه باید کرد
اگر بخواهید همیشه خوب باشید، با بن بست روبه رو می شوید. کسی که همیشه به فکر هماهنگ بودن با دیگران است، چنانچه پاسخ مناسبی از دیگران دریافت نکند، احساس ناامیدی می کند. همیشه خوبی های شما با پاسخ متقابل دیگران روبه رو نمی شود. در واقع کسانی که فقط به ترقی فکر می کنند، تا آنجا که بتوانند از این اخلاق شما سوء استفاده می کنند. این گروه از آدم ها فقط به فکر رشد و ترقی شغلی خودشان هستند و هیچ وقت ملاحظه شما را نخواهند کرد. هم صحبت شدن با آدم هایی که درست مثل شما متواضع و اهل شکسته نفسی هستند هم چندان بی دردسر نیست. در گفتگو با این آدم ها، کامیابی ها نادیده گرفته شده و ناکامی ها مد نظر قرار می گیرد. به این ترتیب نه تنها روحیه شما بهتر نمی شود و احساس باارزش بودن نمی کنید، بلکه مدام احساس کسالت و افسردگی به شما دست می دهد.
با خودتان رودربایستی نکنید. چیزی که بهتر است شما به دنبالش باشید نوعی بده بستان در قالب یک گفتگو است. شما نمی خواهید بر کسی غلبه کنید. اما در عین حال هم نباید به دیگران اجازه دهید، شما را به حاشیه برانند. تعریف از خود و داشتن حساسیت در قبال دیگران، هیچ منافاتی با هم ندارد. با هیجان و رضایتمندی از سمینار مدیریت که هفته پیش در آن شرکت کرده اید، برای دوستتان تعریف کنید. در عوض دفعه بعد از او بخواهید، به طور مفصل راجع به سفرش به مصر برای شما صحبت کند. به این ترتیب شما به حس رضایت از زندگی می رسید، بدون آن که از طرف مقابل فرصت خودنمایی را گرفته باشید.

ب ـ بر ترس تان غلبه کنید

شما ذاتاً آدم گوشه گیری هستید و معمولاً به دیگران فرصت می دهید، در حضور شما آزادانه اظهار نظر کنند و در مقابل هم از آنها انتظار دارید، چنین فرصتی به شما بدهند. شما یک لبخند دوستانه را به آسمان ریسمان بافتن درباره مسایل پیش پا افتاده ترجیح می دهید. اگر قرار است به مهمانی بروید، معمولاً خیلی دیر می روید، به جای آن که سعی کنید، زود تر از دیگران آنجا باشید. اگر به طور اتفاقی در خیابان یا رستوران با کسی روبه رو شوید، تا آنجا که حمل بر بی ادبی نشود، گفتگو را مختصر می کنید. به هیچ رو مایل نیستید، اطرافیانتان احساس کنند، شما آنها را تحت فشار قرار می دهید.
تمایل شما به دوری جستن از دیگران، ممکن است به این دلیل باشد که ارزش زیادی برای خودتان قایل نیستید. برای این که در حاشیه قرار نگیرید، باید حد و مرز خودتان را مشخص کنید. گاهی فاصله گرفتن از دیگران به دلیل نیاز به حفظ حریم خصوصی است. این گوشه گیری در نوع تربیت شما ریشه دارد. شاید هم شما جزء آن دسته از آدم ها هستید که نسبت به محرک های خارجی واکنش تندی از خودشان نشان می دهند و برای همین نزدیک شدن به دیگران را آزار دهنده تلقی می کنید. از این رو برای کنترل چنین احساساتی از دیگران فاصله می گیرید. به عبارت دیگر شما آدمی نیستید که نتواند با دیگران ارتباط برقرار کند. مشکل اینجاست که معاشرت با دیگران یا پناه بردن به حریم خصوصی از نظر شما هر یک زمان خاص خودش را دارد.
چه باید کرد
اگر تمایلتان به گوشه گیری به این دلیل است که نمی خواهید دیگران را از خودتان آزرده کنید، به شما توصیه می کنیم، از این پس در برقراری ارتباط با دیگران جسورانه تر عمل کنید. به عنوان مثال اگر در مطب دکتر نشسته اید، سعی کنید با نفر بغل دستی سر صحبت را باز کنید. از گل های زیبای باغچه همسایه تان تعریف کنید. خوشحالی خود را از دریافت یک سوغاتی به زبان بیاورید. اگر کسی به شما غذا تعارف کرد، با کمال میل بپذیرید و حتی کمی هم بیشتر بخورید. همچنین باید بیاموزید که بر احساس ناخوشایند خودتان از بودن در کنار دیگران غلبه کنید. به عنوان مثال می توانید، در قطار عمداً جایی بنشینید که در آنجا مسافران دیگری هم نشسته اند. بدین ترتیب در برخورد با دیگران از انعطاف پذیری بیشتری برخوردار می شوید و فضایی را که در آن احساس آرامش می کنید، گسترش خواهید داد. این کار ها هیچ منافاتی هم با رعایت حال دیگران ندارد. چرا که به دست آوردن حس اعتماد به نفس نباید به قیمت از دست دادن حساسیت ها باشد.

ج ـ نگران مورد تمسخر قرار گرفتن نباشید

شما آدمی هستید که به عنوان مثال اگر همسرتان در یک مهمانی رفتار ناپسندی از خودش نشان دهد، احساس ناخوشایندی پیدا می کنید. یا وقتی ساعت سه بعد از ظهر پشت تلفن سهواً به یکی صبح بخیر بگویید، احساس بدی به شما دست می دهد. اگر در مهمانی شام یک دوست جدید، مشخص شود که اطلاعات چندانی درباره مسایل سیاسی روز ندارید، دوست دارید زمین دهان باز کند و شما را ببلعد. برایتان بسیار حیاتی است که در حضور دیگران کوچک ترین اشتباهی مرتکب نشوید.
ترس از آبروریزی و مورد تمسخر قرار گرفتن می تواند دلایل گوناگونی داشته باشد: نوع تربیت ما، تمایل ما به کمال و نیز محیط اجتماعی پیرامون ما. کسانی که در دوران کودکی همیشه به خاطر اشتباه هایشان با مجازات و تحقیر روبه رو شده اند، در دوران بزرگسالی هم بیشتر از دیگران در معرض موقعیت های ناخوشانید قرار می گیرند. شاید برای کسی که خودش را موظف کرده، همیشه در جریان رویدادهای فرهنگی روز قرار داشته باشد، تحقیرآمیز باشد که از آخرین فیلم یک کارگردان مشهور سینما خبری نداشته باشد. همین طور برای همه ما ریختن غذا و نوشیدنی روی رومیزی در مهمانی رسمی به مراتب ناخوشایندتر از آن است که در پیک نیک و در یک محیط دوستانه خرابکاری کرده باشیم.
چه باید کرد
غلبه بر ترس از آبروریزی کمی سخت است. به هر حال در جوامع امروزی موفقیت و اعتبار بیش از هر زمان دیگری به این امر بستگی دارد که تا چه حد بتوانیم تصویر خوبی از خودمان ارائه دهیم. با این حال تلاش کنید، خودتان را از کمال جوییِ غیر واقع گرایانه خلاص کنید. پیش از حضور در جمع به این مساله توجه کنید که بیش از سه چهارم آدم ها دقیقاً مانند شما از ناکامی و شکست می ترسند. فقط تعداد کمی از آدم هایی که با آنها روبه رو می شوید، آنطور که ادعا می کنند، راحت و خودمانی هستند. علاوه بر این اگر خیلی هم مرتب و شسته رفته باشید، نمی توانید محبوبیت چندانی در میان دیگران کسب کنید. جایی که همه با جدیت هر چه تمام تر تلاش می کنند، مهارت هایشان را به رخ دیگران بکشند، یک اشتباه لپی یا اطلاع نداشتن از یک موضوع، می تواند بیشتر نشاط آور باشد تا ناخوشایند. در چنین شرایطی این امر معمولاً موجب تلطیف جو حاکم می شود و در نتیجه دیگران هم به خودشان جرات می دهند، کمی خودمانی تر رفتار کنند.

د ـ از تلاش برای غلبه بر دیگران دست بردارید

شما عادت دارید در موقعیت های مختلف روش های مختلفی را در رفتار با دیگران دنبال کنید. چون می دانید که همه آدم ها با هم یکسان نیستند و هر یک از آنها دارای جایگاه متفاوتی در جامعه هستند، برای همین همیشه تلاش می کنید در رقابت برای پیشرفت شغلی، پول، دانش و داشتن روابط بیشتر به هر قیمتی که شده جزء نفرات اول باشید. البته در جامعه ای که در آن رقابت حرف اول را می زند و هر کسی مجبور است، همیشه مهارت های خودش را به اثبات برساند، این رفتار شما قابل فهم است. اما باید بدانید، کسی که همه جا حتی در یک گفتگوی خصوصی سعی می کند، خواسته های خودش را به کرسی بنشاند، آدم های گوشه گیر را به شدت تحت فشار قرار می دهد. در اینجا فرایند بده بستان در محیطی برابر صورت نمی گیرد و گفتگو جریانی یک طرفه پیدا می کند. به طوری که یک طرف نقش اصلی را ایفا می کند و طرف دیگر نقش سیاهی لشکر را بر عهده می گیرد.
چه باید کرد
همه آدم ها نمی توانند یا اصلاً نمی خواهند گفتگوی کوتاه را هم به عرصه ای برای رقابت بر سر شغل مورد علاقه یا ثروت بیشتر تبدیل کنند. برای خیلی ها گپ زدن و خوش وبش کردن از این جهت مهم است که به بهبود روابط اجتماعی و ایجاد هماهنگی با دیگران کمک می کند. اگر در جایی این دو برداشت مختلف از گفتگوی کوتاه با هم تلاقی پیدا کند، ممکن است جریان گفتگو منحرف شود. یعنی یکی به تنهایی حرف می زند و دیگران هم ناچار به حرف های او گوش می دهند.
برای همین شما به عنوان کسی که همیشه درباره موضوعات مورد علاقه خودتان حرف می زنید، باید مراقب باشید در برخوردهای اجتماعی همیشه خودتان را در مرکز قرار ندهید. زیرا هنگام گفتگوی کوتاه ایجاد موازنه و هماهنگی با دیگران اهمیت زیادی دارد. برای همین از موقعیت، شخصیت و توانایی های کلامی خودتان استفاده کنید و به افراد خجالتی و گوشه گیر این فرصت را بدهید که در میان جمع خودی نشان بدهند.
روش های زیادی برای انجام این کار وجود دارد. به عنوان مثال، می توانید با مهارت هر چه تمام تر موضوع صحبت را عوض کنید و به موضوعاتی بپردازید که دیگران هم درباره آن حرفی برای گفتن داشته باشند. یا نظر دیگران را در مورد یک مساله جویا شوید. چیزهای خنده داری راجع به خودتان بگویید و خاطره ای از اشتباهات تان در محل کار تعریف کنید. به زودی متوجه خواهید شد، که با این کارها نه تنها چیزی از شما کم نمی شود، بلکه تاثیر خوبی هم روی دیگران می گذارید و مهارت های خودتان را در زمینه برقراری ارتباط با دیگران در ابعاد دیگری توسعه می دهید. در این شرایط همه طرف های گفتگو احساس خوشایندی پیدا می کنند و وضعیتی که به سود طرفین باشد، یا به اصطلاح وضعیت برد ـ برد، شکل می گیرد.

ه ـ بر پیشداوری ها غلبه کنید

برنامه ژنتیکی ما آدم ها طوری نوشته شده است که عادت داریم به محض روبه رو شدن با پدیده ها و افراد بیگانه فوراً درباره آنها قضاوت کنیم. برای همین گاهی حتی مشاهده نشانه های کوچکی مو را بر بدن شما سیخ می کند. به عنوان مثال نوع پوشش و آرایش داماد آینده، چهره عبوس یک همسایه، عادت یک مشاور به بریده صحبت کردن یا دیدن یک بسته سیگار روی میز هم اتاقی در بیمارستان، همه و همه نشانه هایی هستند که گاهی شما را می ترسانند، بدون آن که اطلاعات بیشتر و دقیق تری درباره این موارد داشته باشید. در این شرایط بدن شما حالت دفاعی به خود می گیرد و دانسته یا نادانسته از این افراد دوری می کنید و پیشاپیش تمایلی به حرف زدن با آنها از خودتان نشان نمی دهید.
چه باید کرد
شرط این که طرف مقابل با رویی گشاده و اخلاقی خوش با شما روبه رو شود این است که شما هم با گشاده رویی و با چهره ای بشاش به سراغش بروید. خیلی از ما تجربه روبه رو شدن با کارکنان و فروشندگان مودب و خوش اخلاق را در هتل ها و فروشگاه ها داشته ایم و می دانیم که برخورد خوب، خوش اخلاقی و مهربانی تا چه حد مسری است. حتی اگر این خوش اخلاقی و مهربانی ساختگی و برای جلب مشتری باشد. در واقع انسان ها از طریق حالت صورت، حرکت اندام ها و لحن صدا روحیات خوب و بد خود را به دیگران منتقل می کنند. به همین دلیل آدم های بداخلاق و عصبی محیط اطراف خود را هم تحت تاثیر قرار می دهند. برعکس، گاهی سلام دوستانه و صمیمی یک دوست موجب می شود که خلق ما باز شده و شاداب بشویم.
اگر بشاش و خوش اخلاق بودن برایتان مهم است، باید موقع روبه رو شدن با غریبه ها کاری بکنید که به شما اعتماد کنند. خودتان را آدمی مهربان و صمیمی نشان بدهید، حتی اگر در نگاه اول زیاد از طرف خوشتان نیامده باشد. شاید پس از آنکه بیشتر با او آشنا شدید ببینید که مهارت ها و توانایی های خاصی دارد و همانی است که از مدت ها پیش دنبالش می گشتید.

نظرات کاربران درباره کتاب چطور با ديگران ارتباط برقرار كنيم؟