فیدیبو نماینده قانونی موسسه خدمات فرهنگی رسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مگاخلاقيت

کتاب مگاخلاقيت

نسخه الکترونیک کتاب مگاخلاقيت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مگاخلاقيت

اگر شما یک نوگریز هستید (کسی که از تازگی متنفر است)، این کتاب را نخوانید. اگر شما کارمند یا صاحب منصبی خشک، مستبد و پس رونده هستید، این کتاب را نخوانید. اگر شما فردی ترسو هستید و از واقعیات فرار می‌کنید، این کتاب را نخوانید. اگر شما کارهای یکنواخت را می‌پسندید، این کتاب را نخوانید. اگر شما مخالف رؤیاپردازی هستید، این کتاب را نخوانید. این کتاب برای آن دسته افرادی است که: عاشق تفریح و بازی‌اند (عاشق چیزهای جدید، شوخی، انعطاف‌پذیری ذهن) دوست دارند آینده را ببینند. ایده‌های جسورانه و اعمال با شهامت را دوست دارند. دوست دارند تغییری ایجاد کنند. عاشق رؤیاپردازی هستند. این کتاب برای افرادی است که جرأت رؤیاپردازی و جسارت عمل کردن را دارند، آن دسته افرادی که زمین را می‌گردانند، آنهایی که سازندگان و همه کاره‌ها هستند. مگاخلاقیت به شما علاوه بر روش‌هایی برای باز کردن ذهن‌تان روش تفکر جدیدی ارائه می‌کند، و به شما قدرت خلق ایده‌های قوی‌تر و فراوان‌تر را می‌دهد. این فرایند در عین آسان بودن، دشوار نیز هست. (چه کسی به شما گفته که نابغه شدن می‌تواند آسان باشد؟) با این وجود، این سیستم مؤثر است- این روش بر روی مردمی در جلسات مختلف در سراسر دنیا امتحان شده است، و آن افراد یاد گرفته‌اند تا خلاقیت‌شان را بسط و گسترش دهند. بیایید با پرسش زیر شروع کنیم.

ادامه...
  • ناشر موسسه خدمات فرهنگی رسا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.28 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۹۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مگاخلاقيت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

سوالی که مطرح می شود اینست که چه کسی به خلاقیت علاقه مند است؟ و پاسخ من این است که عملاً همه به آن علاقه مندند. این علاقه دیگر فقط مختص به روان شناسان و روان پزشکان نیست. اکنون این تبدیل به سوالی خط مشی ساز در سطح ملی و همچنین بین المللی شده است.
آبراهام مازلو(۱)

شما احتمالاً این کتاب را انتخاب کرده اید و تصمیم گرفته اید یک مقدار از آن را بخوانید، لااقل مقدمه اش را، تا بفهمید منظور این فرد، آندی الینیکف از مگاخلاقیت چه بوده است. این عمل به من نشان می دهد که شما فردی خلاق هستید، در رابطه ای پویا با جهان اطراف تان هستید، و مشتاقید از طریق خلاق تر بودن، هرچه بیشتر در فعالیت های این جهان سهیم باشید.
گزینه بعدیی که شما با آن روبه رو می شوید این است که آیا می خواهید این کتاب را بخوانید و در روش ها و تکنیک هایی که شما را به سوی مگاخلاقیت سوق می دهند خبره شوید. این انتخاب شماست. شما می توانید تصمیم بگیرید که زندگی خلاقانه تری داشته باشید. شما می توانید تصمیم بگیرید که با قدم های کوچکی خلاق شوید (با موفقیت های کوچکتر) یا با قدم هایی بزرگتر (با موفقیت های بزرگتر). به زبان ریاضی، شما می توانید دکاخلاقیت (× ۱۰)، هکتاخلاقیت (× ۱۰۰)، کیلوخلاقیت (× ۱۰۰۰)، یا حتی مگاخلاقیت (× ۰۰۰، ۱۰۰۰) را انتخاب کنید. این به شما بستگی دارد. اگر خالقان و نوآوران، برندگان و موفق ها هستند، پس مگاخالقین و مگانوآورین....
توجه
اگر شما یک نوگریز هستید (کسی که از تازگی متنفر است)، این کتاب را نخوانید.
اگر شما کارمند یا صاحب منصبی خشک، مستبد و پس رونده هستید، این کتاب را نخوانید.
اگر شما فردی ترسو هستید و از واقعیات فرار می کنید، این کتاب را نخوانید.
اگر شما کارهای یکنواخت را می پسندید، این کتاب را نخوانید.
اگر شما مخالف رویاپردازی هستید، این کتاب را نخوانید.
این کتاب برای آن دسته افرادی است که:
  • عاشق تفریح و بازی اند (عاشق چیزهای جدید، شوخی، انعطاف پذیری ذهن)
  • دوست دارند آینده را ببینند.
  • ایده های جسورانه و اعمال با شهامت را دوست دارند.
  • دوست دارند تغییری ایجاد کنند.
  • عاشق رویاپردازی هستند.
این کتاب برای افرادی است که جرات رویاپردازی و جسارت عمل کردن را دارند، آن دسته افرادی که زمین را می گردانند، آنهایی که سازندگان و همه کاره ها هستند. مگاخلاقیت به شما علاوه بر روش هایی برای باز کردن ذهن تان روش تفکر جدیدی ارائه می کند، و به شما قدرت خلق ایده های قوی تر و فراوان تر را می دهد. این فرایند در عین آسان بودن، دشوار نیز هست. (چه کسی به شما گفته که نابغه شدن می تواند آسان باشد؟) با این وجود، این سیستم موثر است- این روش بر روی مردمی در جلسات مختلف در سراسر دنیا امتحان شده است، و آن افراد یاد گرفته اند تا خلاقیت شان را بسط و گسترش دهند. بیایید با پرسش زیر شروع کنیم.

آزمون دیوانگی/ عاقل بودن

سوال ۱
سال: ۱۸۰۰. دنیا در آشفتگی و هرج و مرج است. همه گیری طاعون، سرخک، تب حصبه، مالاریا، و وبا میلیون ها انسان را می کشد.
شما سر میزی نشسته اید و در حال خوردن ناهارتان هستید که یک پزشک به سراغ شما می آید و می گوید که او راهی برای پیشگیری از بیماری ها به جای درمان بعدی آنها و از بین رفتن میلیون ها انسان، پیدا کرده است. او همچنین رویایی دارد که روزی، بیماری های کشنده ای مانند طاعون ریشه کن خواهند شد. نام او، ادوارد جنر است، که برای شما هیچ چیز خاصی را تداعی نمی کند. وقتی درباره رویای او می شنوید، چه کار می کنید؟
الف. لبخند می زنید، او را دیوانه فرض کرده، و بیرون می فرستید.
ب. به خدمتکاران تان دستور می دهید که او را بیرون بیاندازند.
ج. نظرتان جلب می شود و وارد عمل می شوید.
د. سر تکان می دهید، خمیازه می کشید و فراموش می کنید.
سوال ۲
سال: ۱۹۰۰. اسب ها اصلی ترین وسایل حمل و نقل هستند، اما دوچرخه ها و اتومبیل ها در حال مد شدن هستند. هنوز قانون عبور و مروری وضع نشده است، به همین خاطر هرروز افرادی در خیابان ها کشته می شوند. مسئولین، سرعت حرکت را در تقاطع ها سه مایل در ساعت و در خیابان ها دوازده مایل در ساعت در نظر می گیرند. همچنین، یک سال پیش دولت اعلام کرده بود که همه اختراعات ایجاد شده اند- هیچ چیز جدیدی نمی تواند اختراع شود- بنابراین سازمان ثبت اختراعات و موسسه ثبت ایالات متحده امریکا بسته شده بود.
شما سر یک میز نشسته اید و در حال ناهار خوردن هستید که دو مکانیک پیش شما می آیند و ادعا می کنند که می توانند یک ماشین پرنده بسازند. آنها همچنین رویایی دارند که همه مردم در آینده قادر به پرواز در این ماشین خواهند بود. آنها می گویند که برادران رایت هستند، اما اسم آنها برای شما معنی خاصی ندارد. وقتی که داستان شان را می شنوید، چه کار می کنید؟
الف. لبخند می زنید، آنها را دیوانه فرض کرده، و بیرون می فرستید.
ب. به خدمتکاران تان دستور می دهید که آنها را بیرون بیاندازند.
ج. نظرتان جلب می شود و وارد عمل می شوید.
د. سر تکان می دهید، خمیازه می کشید و فراموش می کنید.
سوال ۳
سال: ۲۰۰۰. بسیاری از امراض کشنده ریشه کن شده اند. هواپیماها همه جا هستند. با این وجود، نظام آموزشی مدارس جهان هنوز از خشونت، مشکلات مواد مخدر، شمار زیاد حاملگی در دوران نوجوانی رنج می برند. دانش آموزان نمرات پایین در امتحانات می گیرند، از نظم و انضباط پایینی برخورداند و هیچ احترامی برای بزرگترهایشان قائل نیستند.
شما سر میزی نشسته اید و در حال ناهار خوردن هستید که فردی به سراغ شما می آید و به شما می گوید که راهی پیدا کرده تا از همه اختلالات آموزشی پیشگیری کند. او همچنین رویایی دارد که در ده تا پانزده سال آینده مدارس متفاوت از این که هستند خواهند بود: دانش آموزان علاقه مندند و می خواهند که به مدرسه بروند، و آموزگاران کم تلاش ترین دانش آموزان را با گفتن " تو امروز کمتر از قابلیت و پتانسیلت کار کردی، بنابراین فردا در خانه می مانی. ما فعالیت های ماجراجویانه کلاسی مان را بدون تو انجام می دهیم. "تنبیه می کنند. وقتی شما این رویا را می شنوید، چه کار می کنید؟
الف. لبخند می زنید، او را دیوانه فرض کرده، و بیرون می فرستید.
ب. به خدمتکاران تان دستور می دهید که او را بیرون بیاندازند.
ج. نظرتان جلب می شود و وارد عمل می شوید.
د. سر تکان می دهید، خمیازه می کشید و فراموش می کنید.

اگر پاسخ شما به هریک از این سوالات، هر چیزی جز گزینه ج بود، اکنون زمان آن فرارسیده تا پذیرنده تازگی، نوآوری و ممکن ها شوید. رویاپردازان هستند که این دنیا را به طور شگفت انگیزی بهتر می سازند. یک رویا داشته باشید! با فرض مسلم که شما تا این جا را خوانده اید، من متقاعد شده ام که شما یک متفکر خلاق هستید، کسی هستید که با جهان درگیر است و مشتاق یادگرفتن راه های جدید برای خلاق تر بودن است- برای مگاخالق شدن. اگر من درست می گویم، لطفا به خواندن ادامه دهید.
شما احتمالاً درک کرده اید که سوال سوم در مورد خودم است. من رویایی از اصلاح و بهترسازی نظام آموزشی و روش هایی که برای آموزش و یادگیری استفاده می کنیم، دارم. شما این روش ها را در این کتاب خواهید یافت. بیایید برای خود رویاهایی بسازیم و باهم برای تغییر دادن در دنیا کار کنیم.

دکتر اندی الینیکف

درباره نویسنده

مردم می گویند آدم باید جسارت داشته باشد تا بتواند کاری را بکند که دکتر اندی الینیکف(۲) انجام داد. دکتر الینیکف، تبعه امریکایی تا مه ۲۰۰۲، تا ده سال پیش، زمانی که به عنوان اولین دانشجوی روسی در کالج عملیات نظامی نیروی هوایی امریکا انتخاب شد، یک سرهنگ روسی بود. زمانی که او تصمیم گرفت در ایالات متحده باقی بماند، شغلش را، افتخاراتش را و درجاتش را برای دادن آزادی عقیدتی و معنوی به خانواده اش، فدا کرد. علاوه بر این، با به خطر انداختن زندگی اش، با صرف نظر کردن از بازگشت به روسیه، او اکتشافات علمی اش را برای بشریت حفظ کرد: علوم جدید، مگاخلاقیت، و متدولوژی های فوق العاده قدرتمند و پیشرفت دهنده بشر که در غیر این صورت می توانستند مورد سوءاستفاده قرار بگیرند یا در زندان های نظامی سرّی دفن شوند.
دکتر الینیکف (همچنین شناخته شده به نام " دکتر اندی"، " مگاخالق"، و " روسی بی عقل") یک سخنران ناطق و با شهرت جهانی، پیشگامی علمی، مشاور، و پیشرو در زمینه آموزش است که زندگی هزاران انسان در سراسر دنیا را متحول کرده است. او سخنران دکتر ای. پول توررنس(۳) در ۲۰۰۱ در دانشگاه جورجیا است.
دکتر الینیکف " متخصص پیشگام در زمینه مگاخلاقیت در جهان" و بنیانگذار دو علم جدید، از جمله نوشناسی یا علم تازگی می باشد. او مولف و ویراستار بیش از صدها کتاب و مقاله در زمینه نوآوری، خلاقیت و زبان است، که شامل کتابش مگاخالق: از خلاقیت به مگا، گیگا و خلاقیت بی انتها ( ۱۹۹۹) است. مقالات او در دائره المعارف خلاقیت (۱۹۹۹ ) و دائره المعارف آموزش جهانی ( ۲۰۰۲) آورده شده اند. او ویراستار آینده خلاقیت ( ۲۰۰۲) است، رساله منتشر شده توسط مجموعه سخنرانی های سالانه دکترای. پول تورنس.
مراجعین حرفه ای او شامل کالج ها، دانشگاه ها، و شرکت های کوچک و بزرگی از جمله شرکت های نوآور فورچون ۵۰۰ مانند شرکت 3M، پراکتر اند گمبل و ساوترن کمپانی هستند. پروژه های او بی نظیرند. او محققان و کودکان مشهور را در کتاب آفرینش خلاقیت: ۱۰۱ راه حل (چیزهایی که وبستر هرگز به شما نگفت، ۲۰۰۰)، در کنار هم گرد آورده است و کل جمع دانش آموزان مدرسه راهنمایی- دبیرستان فرانکلین (فرانکلین، اوهایو) (بیش از چهارصد کودک) را " نویسنده فوری "کتاب و جهان جای بهتری می شد ( ۲۰۰۰) کرده است.
دکتر الینیکف روان شناسی خلاقیت، زبانشناسی، ارتباطات، آموزش خلاق و نوآورانه، و خلاقیت و نوآوری حرفه ای و شغلی را در دانشگاه دولتی تروی در مونتگومری، آلاباما تدریس می کند، جایی که او دریافت کننده اعطائیه رئیس جمهور در سال ۱۹۹۹ شد. او همچنین بنیان گذار و رئیس موسسه بین المللی ذهن مگانوآور و مدرسه نوابغ نیز می باشد، که روش آموزشی منحصر به فرد او را به نام نبوغ اجرا می کنند. این سیستم که نبوغی در هر کودک پیدا می کند، اکنون در سنگاپور در حال اجراست. او بنیانگذار شعبه انجمن خلاقیت آمریکا در آلاباما است و رئیس شعبه مونتگومری فی دلتا کاپا (PDKانجمن آموزندگان بین المللی) است.

گام اول: دست از دست کشیدن بکش!

نابغه غنیمتی راهبردی است (مانند انیشتین).
نابغه نجات دهنده است (مانند ارشمیدس).
نابغه آینده ساز است (مانند ادیسون).
نابغه افتخار ملت است (مانند اسکندر مقدونی- اسکندر بزرگ).
نابغه منبعی بزرگتر و با ارزش تر از نفت و گاز است، چون او می تواند ملت را از نیاز به نفت و گاز رها سازد. (مانند روئنتگن).
نابغه جاودانه است (مثل سقراط)...
الیاندر(۴)

برای رسیدن به نبوغ لازم است که شما کارها و تمریناتی انجام دهید. ما با دانستن این که نبوغ عملی و امکانپذیر است نابغه نمی شویم. بلکه باید برای آن تمرین کرده و تجربیات نوابغ را کسب کنیم. اولین قسمت این کتاب با اولین قانون مگاخلاقیت سروکار دارد. دست از تسلیم شدن بردار. خود را برای شروع آماده کنید. آماده اید؟ من از شاگردانم می خواهم که بلند پاسخ بدهند و از شما هم می خواهم که همین کار را بکنید.
اگر با صدای آرام و نامطمئن آن را ادا کردید بار دیگر آن را بلند و با اعتماد به نفس تکرار کنید. میزان موثر بودن این کتاب به تعهد شما بستگی دارد.
دوباره می پرسم؛ آیا آماده اید؟
اگر پاسخ شما بلند و همراه با اطمینان " بله" است. لطفا صفحه را ورق بزنید.

فصل اول: ذهن تان را بگشایید

به سوی دری که هرگز باز نکردیم.
تی. اس. الیوت(۵)

شروع می کنیم. یک ساعت کرنومتردار پیدا کنید یا اینکه از ساعت مچی خود استفاده کنید. یک خودکار یا مداد و یک ورق کاغد آماده کنید البته اگر نمی خواهید داخل کتاب بنویسید. هرچند به عنوان نویسنده خوشحال می شوم اگر آن را پر از نوشته و دست خط شما ببینم. چون نشان می دهد که آن را خوانده اید، راجع به آن فکر کرده اید و پیاده اش کردید که این خود نشان دهنده ذهن هشیار شماست.
مسائل مربوط به شناخت وسعت دید
بهتر است با چند مسئله جالب شروع کنیم تا حدودا وسعت دید شما را بررسی کنیم. این سوالات از بسیار قدیم ابداع شده اند که من حتی به خاطر ندارم چه کسی برای اولین بار آنها را مطرح کرده است. البته حدس می زنم که دومین مسئله در یکی از کتاب های معروف روسی نوشته ولادیمیر لوی(۶) مطرح شده بود.
توضیح: من عمدا از لفظ مسئله (problem) در اینجا استفاده کردم و نه آزمون (Test) به این علت که قصد ندارم شما را محک بزنم و شما نیز خودتان را نمی آزمایید.شما در اینجا استعدادهای خود را بررسی می کنید تا بفهمید در چه جهت و چطور می توانید آنها را توسعه دهید.
مسئله ۱
برای این تمرین ۵ ثانیه فرصت دارید.
یک مداد یا خودکار بردارید و یک دایره بسیار بزرگ در وسط صفحه دیگری مانند دایره زیر بکشید. نقطه ای روی آن برگه کاغذ قرار دهید.



جواب این مسئله جلوتر آمده است، پس به مسئله بعدی بپردازید.
مسئله ۲
این سوال باید در حداقل زمان ممکن حل شود.
عدد فردی کمتر از ۱۰ را اینجا بنویسید: ــــــــــ
دوباره منتظر جواب در صفحات بعد باشید. فعلا به مسئله بعدی بپردازید.
مسئله ۳
خواه طرف سوال من گروهی از دانش آموزان مدرسه نوابغ باشند و یا یک عده از افراد بزرگسال شاغل در شرکت 3M، پراکتر اند گمبل و یا ساترن کمپانی، اغلب با چند تمرین بر انگیزاننده شروع می کنیم. تمرین زیر یکی از نمونه های معروف آن است.
یک عدد سه رقمی بدون صفر بنویسید. سپس، عددی را در ستون اول پیدا کنید که مطابق اولین رقم نوشته شده شما است. سپس همین کار را با ارقام بعدی تان، و با استفاده از ستون های دوم و سوم انجام دهید. (از چپ به راست شروع کنید)



برای مثال: اگر عدد ۳ رقمی شما ۲۳۲ بود ترکیب بدست آمده به این شکل خواهد بود: گربه (ردیف اول) کوارک (ردیف دوم) افسردگی (ردیف سوم).
وقتی سه کلمه را پیدا کردید ۵ جمله بنویسید و در هر جمله از هر ۳ کلمه استفاده کنید. برای این کار فقط ۵ دقیقه زمان دارید.



توجه: اگر قبل از جواب دادن به هر سه سوال به این صفحه پریدید، باید بدانید که شما فردی بی صبر و بی توجه به نظم هستید، به کارهای طولانی علاقه ای ندارید و از آن دسته افرادی هستید که رضایت لحظه ای را ترجیح می دهند. در یک مدرسه معمولی، شما برای داشتن این خصوصیت تنبیه می شدید، اما در مدرسه ای بدون سنت های معمولی مانند مدرسه ما- مدرسه خلاقیت، مدرسه زندگی- این خصلت اشکالی ندارد. شما مسلما انسانی خلاق هستید! هرچند برای اینکه بفهمیم تا چه اندازه خلاقید، بهتر است تمرینات را به ترتیب ارائه شده انجام دهید. آیا فکر می کنید صبر کردن و انجام پذیر بودن برای یک نابغه اهمیت ندارند؟ توماس ادیسون هم بی صبر بود، اما فقط با افراد بی صبر این طور بود. اگر شما نیز بی صبرید ولی با پشتکار، خودتان را با او مقایسه کنید.
حال اگر واقعا به تمام سوالات جواب دادید، به قسمت بعد بروید.

پاسخ ها

مسئله اول
برگردید و ببینید نقطه را کجای صفحه گذاشته اید.
  • افراد منظم و منضبط بیشتر میل دارند داخل خطوط قرار بگیرند، اینها افرادی هستند که نقطه را در مرکز دایره می گذارند.
  • افراد فارغ البال تر، ترجیح می دهند نقطه را هر جای دایره به غیر از مرکز آن قرار دهند. هر چه نقطه به لبه ها نزدیک تر باشد، به معنای ریسک پذیرتر بودن فرد است.
  • به ندرت، اما گاه و بی گاه پیش می آید که اشخاصی نقطه را روی خط بگذارند، جالب است... انگار جای دیگری روی صفحه وجود ندارد! این اشخاص احتمالاً صاحب منصب های امور اجرایی قانونی و یا وکیل هستند.
  • بعضی افراد که یا بی توجه و یا پرجرات هستند، نقطه را خارج از دایره می گذارند (هر جایی روی صفحه)
  • فقط تعداد انگشت شماری صفحه را بر می گردانند و نقطه را پشت صفحه قرار می دهند. این ممکن است نشانی از نبوغ باشد.
مسئله دوم
این هم توضیح عدد فردتان:
  • اگر عدد ۹ را انتخاب کردید، احتمالاً فردی ماجراجو هستید و در تمرین قبل هم نقطه تان را در نزدیکترین فاصله به خط قرار دادید.
  • اگر عدد ۷ را انتخاب کردید، فردی عادی و معمولی هستید.
  • اگر ۵ را انتخاب کردید، فردی مستعد هستید.
  • اگر ۳ را انتخاب کردید، احتمالاً به داستان های خیالی و تاریخی علاقه مندید.
  • اگر ۱ را انتخاب کردید، شما یک نابغه اید (به همین راحتی!)
شاید به نظر شما این یک شوخی باشد، اما هر شوخی یک قسمت جدی نیز دارد. نابغه جوابی را انتخاب می کند که بیشتر از بقیه جواب ها از خواسته مسئله دور باشد (صورت مسئله) هرچند که همچنان ساده ترین عدد فرد است ( ۱). یک فرد ماجراجو عددی را انتخاب می کند که نزدیکتر از بقیه به خواسته مسئله باشد ( ۹). شخص مستعد محتاطانه انتخاب می کند البته قسمت وسط را انتخاب می کند ( ۵). اکثر افراد ۷ را انتخاب می کنند که به همین دلیل هم عادی در نظر گرفته می شوند. به همین خاطر اکثر کتاب های پر فروش اساسی از قبیل " ۷ مرحله"، " ۷ عادت "دارند- ناشرین می دانند این عدد مورد علاقه عده زیادی از مردم است. و بالاخره کسانی که ۳ را انتخاب می کنند به اندازه ای از خواسته مسئله "... تا ۱۰" دوراند که قابل قبول باشد و نه بیشتر (زمان حال). آنها راه حل های بی خطر را ترجیح می دهند- گذشته یا تاریخ.
این توضیحات ممکن است به نظر غیرعلمی بیایند، و من می خواهم که حساب خیلی زیادی روی این نتایج باز می نکنید. اما این جواب ها صحت خود را تا حد زیادی به اثبات رسانده اند. ما یقینا می توانیم پیش بینی کنیم تعداد افرادی که ۷ را انتخاب می کنند به طور قابل ملاحظه ای از افرادی که ۱ را می نویسند بیشتر است. می خواهید مطمئن شوید؟ می توانید روی دوستان تان امتحان کنید. آیا نتیجه این سوال با شناختی که از آنها داشتید مربوط بود؟
مسئله ۳
ابتدا، بگویید چند جمله نوشتید؟ ۳ تا؟ ۴ تا؟ سوال من از کسانی نیست که ۲، ۳ یا ۴ جمله نوشتند. شاید زمان کم آوردید، همین طور است؟ خوب، سوال من از آن دسته از شماست که ۵ جمله را نوشتند و زمان برای نوشتن جملات بیشتری نیز داشتند. چرا ۶ یا ۷ جمله ننوشتید؟
جوابی که معمولاً به این سوال می دهند این است: " خودتان گفتید ۵ جمله بنویسیم، من هم پنج جمله را نوشتم، چرا باید بیشتر می نوشتم؟"
وقتی من چنین جوابی می شنوم، می گویم: " بسیار خوب! تقصیر را گردن معلمم تان بیاندازید!"
واقعیت اینچنین است.
در مدارس سنتی، به ما تکالیفی داده می شود، به ما یاد می دهند تا از آنها تبعیت کنیم و ما را مقید می کنند تا از قواعد ارائه داده شده اطاعت کنیم. زمانی که دانش آموزان نمی توانند مسئله ای را حل کنند، اولین کاری که می کنند این است که " معلم را مقصر می خوانند" با این دیدگاه که: " شما به ما یاد ندادید چطور حلش کنیم! "روش دیگری که بسیاری از افراد در این موقعیت دارند این است که می گویند: " یک نفر دیگر مقصر است- نه من. اگر در امتحان رد شدم، معلمم مقصر است. او به من درست نیاموخت. اگر مشکلی با خانواده دارم، اعضای خانواده ام مقصرند: آنها نیامدند تا راجع به آن با من صحبت کنند. اگر مصاحبه ای بد پیش رفت، مصاحبه کننده مقصر است: او سوال های احمقانه ای پرسید."
اگر شما هم این طرز برخورد را دارید، آگاه باشید که دیگران را مسئول زندگی خود دانسته اید. شما عروسکی هستید و اجازه می دهید دیگران به هر شکلی که می خواهند حرکت تان دهند. به نظر می رسد مردم می توانند هرکاری دل شان می خواهد با شما بکنند. این طرز فکر باعث بروز مشکلات زیادی در جهان می شود- در مدرسه، خانه و محل کار. ما به جای مسئولیت پذیر بودن و عمل کردن، دیگران را مقصر می دانیم.
یک دیدگاه بسیار قوی تر این است که شما خود را مسئول زندگی تان بدانید. زمانی که شکست می خورید، همان طور که همه ما زمان هایی شکست می خوریم، مسئولیت پذیر باشید. به جای احساس قربانی بودن، شما احساس قدرت و کنترل خواهید کرد. و صدای جدید و قوی تری را خواهید شنید که می گوید:
" من در امتحان رد شدم. تقصیر خودم است- این درس را دوباره خواهم خواند."
" مشکلی با خانواده ام دارم. مقصر خودم هستم.من به طور درست و شایسته ای ارتباط برقرار نمی کردم- باید بیشتر درباره ارتباطات بیاموزم."
در نتیجه، شما تبدیل به فردی با بصیرت و دانا می شوید و دفعه بعد، موفق خواهید شد. دانا بودن موضع قدرتمندی است که شما را به قله های جدید خلاقیت و موفقیت هدایت می کند. بعضی از مردم ممکن است این مسئولیت پذیری را خطرناک بدانند. همه چیز به نظر تقصیر شما می آید، و به زودی از احساس یاس و ناامیدی مستاصل خواهید شد.
کلمه همه چیز شما را به این دام می اندازد. همه چیز یکدفعه و با هم اتفاق نمی افتد- بلکه یکی پس از دیگری پیش می آید. ما هر اشتباه را پس از اشتباه قبلی درست می کنیم، و اگر به اندازه کافی برای تغییر شرایط سریع باشیم، زمانی که با مشکل روبرو شویم، رفتارمان را تغییر می دهیم، و موفق می شویم. ما با این روش، رشد و ترقی می کنیم. اما اگر مسئولیت پذیر نباشیم و سعی به تغییر نکنیم، این مسائل روی هم تل انبار می شوند، و بدین نحو تبدیل به " همه چیز "می شوند.
از منفعل بودن بپرهیزید. در برابر مشقت ها و بدبختی ها، جدی بایستید، آنها ادامه خواهند داشت.
این فرصت شما برای انتخاب است. همین حالا انتخاب کنید!
* " من ضعیفم. می خواهم همین طور ضعیف باقی بمانم. دیگران مسئول زندگی من هستند."
* " من قوی هستم. و می خواهم قوی تر باشم. من مسئول زندگی خودم هستم."
اگر شما جزو دسته دوم هستید، می توانید به خواندن این کتاب ادامه دهید.
لطفا دوران تحصیل تان را به یاد بیاورید. برای مثال، در کلاسی که درس می خواندید، تکلیفی که معلم برای منزل به شما داده، حل مسئله های ۱ و ۳ و ۵ از فصل ۱۶ است. وقتی تکالیف تان را انجام می دادید آیا مسائل ۲، ۴ و ۶ را هم حل کردید؟ نه!
چرا؟ آیا فکر می کردید اگر آنها را حل کنید، مغزتان آسیب دائمی می بیند؟
دوباره جواب همیشگی مطرح می شود که " چرا باید آنها را حل می کردم؟"
بسیار خوب. هیچکدام از شما به کلاس ژیمناستیک می رود؟ چرا؟ برای ورزیده ساختن عضلات تان؟ برای ورزیده شدن آنها چه کار می کنید؟ آیا پر بالا و پایین می کنید، یا وزنه های سنگین بلند می کنید؟ چرا وزنه بلند می کنید؟ به این علت که شما برای قوی کردن عضلات، به نیرو و فشاری بیشتر از حد معمول نیاز دارید! فشار باعث رشد عضلات می شود. ولی با بلند کردن پر، آنها هرگز وزریده و سفت نمی شوند.
مغز شما " عضله تفکر" شماست. مغز نیز نیاز به پرورش دارد. آیا مایلید آن را غیرمنعطف و تنبل بار بیاورید؟ آیا پر را به وزنه های واقعی ترجیح می دهید؟ عیبی ندارد اگر این طور فکر می کنید. من هم این طور بودم. من هم زمانی به مدرسه می رفتم و این احساس ها را هنوز به خاطر می آورم. دوست دارید تکالیف تان را هر چه کمتر و تا حد ممکن سریع تر انجام دهید تا بتوانید به تفریح و فعالیت های دیگر بپردازید. همین طور است؟
این قابل درک است ولی درست نیست. ما در مدرسه عضله اصلی مان را ورزیده نساختیم- عضله ای که همه عضلات دیگرمان را، تمام فعالیت های مان و نهایتا تمام زندگی مان را کنترل می کند. این عضله همان مغز است- " عضله موفقیت". شما نمی توانید از هیچ عضله دیگری بدون وجود مغز استفاده کنید. بنابراین حال دوباره زمان آن رسیده است که تصمیم بگیرید. انتخاب کنید:
* " من قصد تمرین و ورزش دادن ذهنم را ندارم، چون می خواهم خنگ و احمق باقی بمانم."
* " من می خواهم ذهنم را پرورش دهم چون از طریق آن موفق می شوم."
اگر شما گزینه اول را ترجیح می دهید، این کتاب را کنار بگذارید. و اگر گزینه دوم را انتخاب کردید، من می توانم اولین راز نابغه شدن را با شما در میان بگذارم. یک تفاوت بزرگ بین افراد معمولی (معمولی تربیت شده یا معمولی شده) و افراد خلاق وجود دارد: افراد خلاق هیچ گاه متوقف نمی شوند. آنها کاری را شروع می کنند، با آن درگیر می شوند، و دیگر نمی خواهند از آن دست بکشند.
بنابراین اولین قانون مگاخلاقیت این است که دست از دست کشیدن بکشید! بلند تکرار کنید: دست از دست کشیدن بکش!
فکر می کنید معنی این جمله چیست؟
بله، هرگز متوقف نشو. بله، هرگز تسلیم نشو. بله، استقامت داشته باش.
دست از دست کشیدن بکش جمله ای متناقض است، اگر دست از دست کشیدن بکشیم، آیا بازهم دست کشیده ایم؟
به علت متناقض بودن، مردم آن را به خاطر می سپارند. به شکل های مختلف و به دفعات آن را تکرار کنید. آن را به کار ببندید. این اساس و پایه مگاخلاقیت است. دفعه بعدی که از شما بخواهم ۵ جمله بنویسید، چند تا خواهید نوشت؟ اگر می گویید " شش، هفت، نه تا یا هر چند تا که بتوانم، "بدانید که در مسیر رسیدن به تفکر نبوغ آمیز هستید. البته تعداد جملات، یک جنبه قضیه است- جنبه کمّی آن. باید جنبه کیفی جملات را هم در نظر بگیریم. جملات تان تا چه حد خوب اند؟ آیا با مزه اند؟ یا تحسین برانگیزند؟ یا بدیع اند؟ قبل از اینکه وارد بحث کیفیت شویم ابتدا به بررسی چند اسطوره درمورد ماهیت نبوغ می پردازیم- اسطوره هایی که شما را از پتانسیل حقیقی تان در خلاقیت باز می دارند. همان طور که تی. اس. الیوت می گوید، بیایید " به سوی دری که هرگز باز نکردیم" قدم برداریم.

نظرات کاربران درباره کتاب مگاخلاقيت

سلام به عنوان کسی که ۲ بار این کتاب را خوانده و درک مطلبی حدود ۸۰ درصد داشته باید بگم: تشریح موشکافانه خلاقیت ، تمرینات موثر، اصول واضح و نتیجه بخش. اما... برای نتیجه گیری عالی زمان زیادی را باید صرف پیگیری اصول این کتاب کنید. اگر اهلش هستید، موفق می‌شوید تمام.
در 3 ماه پیش توسط zeus .