فیدیبو نماینده قانونی موسسه خدمات فرهنگی رسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ده كاری كه زندگی زناشويی را خراب می‌كند

کتاب ده كاری كه زندگی زناشويی را خراب می‌كند

نسخه الکترونیک کتاب ده كاری كه زندگی زناشويی را خراب می‌كند به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ده كاری كه زندگی زناشويی را خراب می‌كند

وقتی در این باره که «چه چیز را باید گفت» تصمیم می‌گیرید باید در وهله نخست میان پنهانکاری و حفظ حریم شخصی تمایز قائل شوید. این را به هیچ وجه نباید موضوعی پیش‌پاافتاده یا تمایزی بی‌اهمیت تلقی کرد. اخیرا از شنوندگانم در رادیو خواستم نظرات و تجربیات خود را درباره پنهانکاری و حفظ حریم شخصی در روابط عاطفی بیان کنند و گسترده‌ترین و فوری‌ترین پاسخی را که تاکنون به یک سؤال رادیو تلویزیونی داده شده دریافت کردم. برخی از این پاسخ‌ها به قرار زیر است:

* «حریم شخصی چیزی است که از روی احترام به کسی "می‌دهیم". پنهانکاری چیزی است که از دیگری "دریغ" می‌کنیم.»
* «حفظ حریم شخصی وقتی است که می‌خواهید دور از چشم همسرتان به توالت بروید یا دماغتان را بگیرید- یا می‌خواهید بدون اطلاع وی برایش هدیه بخرید. پنهانکاری زمانی است که در مورد چیزی که نمی‌توانید به همسرتان بگویید احساس گناه می‌کنید.»
* «همسران برای اینکه پنهانکار باشند باید جدایی‌طلب هم باشند. پنهانکاری موجب بی‌اعتمادی، کتمان حقیقت، عدم‌صمیمیت و دلخوری می‌شود- که همگی عواقب ناگواری دارند. حریم شخصی فقط برای خود فرد شخصی است و نباید شامل تمام چیزهایی شود که به طریقی بر زن و شوهر یاکل خانواده تاثیر می‌گذارند.»
* «به گمان من حریم شخصی در روابط زناشویی عبارت است از فضایی که به خود فرد تعلق دارد و در ذات آن اعتماد و احترام نهفته است. طرف مقابل از این فضا آگاه است و به آن احترام می‌گذارد بی‌آنکه متعرض آن شود. همه ما به اندکی زمان خصوصی برای خودمان نیاز داریم وگرنه عقلمان را از دست می‌دهیم! به عقیده من پنهانکاری در روابط زناشویی مخرب است و معنایی جز فقدان اعتماد و احترام ندارد. پنهانکاری یعنی چیزی وجود دارد که طرف مقابل از آن بی‌خبر است و این در اساس نوعی دروغگویی است.»

ادامه...
  • ناشر موسسه خدمات فرهنگی رسا
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.65 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۸۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب ده كاری كه زندگی زناشويی را خراب می‌كند

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

ده کار احمقانه ای که زن ها انجام می دهند و زندگی خود را خراب می کنند در سال ۱۹۹۴ به چاپ رسید و ده کار احمقانه ای که مردها انجام می دهند و زندگی خود را خراب می کنند در سال ۱۹۹۷ وارد بازار کتاب شد. الآن ژانویه ۲۰۰۱ است و ارزیابی های من نشان می دهد شرایط بهتر که نشده هیچ، بدتر هم شده است. مشاهدات من که حاصل گفتگو با ده ها هزار مرد، زن و کودک در برنامه رادیویی سراسریم طی ربع قرن بوده نشان می دهد دهه های پایانی هزاره تاثیر بسیار ویرانگری بر توانایی مردان و زنان برای برقراری ارتباط، متعهد شدن، و لذت بردن از تشکیل خانواده و عضویت در آن داشته است.
در این کتاب قصد ندارم نشان دهم چه حملات زشت و بیرحمانه ای به بروز سالم و طبیعی خصوصیات منحصربه فرد مردانه و زنانه، ازدواج، خانواده و ایفای نقش والدین شده است؛ این کار را قبلاً در کتاب ده کار احمقانه ای که والدین انجام می دهند و بچه های خود را خراب می کنند انجام داده ام. کتاب در باره مشکلاتی است که مردان و زنان در یافتن «آرامش در عشق» با آن مواجهند.
نکته ای که بیش از همه روی آن تاکید کرده ام شناختی است که زن و مرد باید قبل از ازدواج، از هم داشته باشند. یعنی همان اتفاقی که باید در دوره به اصطلاح «نامزدی» بیفتد. سابق بر این نامزدی زمان ویژه ای بود برای اینکه افراد همدیگر را بشناسند. نامزدی فرصتی را در اختیار مردان و زنان قرار می داد تا رابطه ای دوستانه ایجاد کنند و به شناخت و تفاهم برسند. فرصتی بود برای بحث در باره باورها، مسائل اقتصادی، تربیت فرزندان، فلسفه زندگی و پی بردن به اینکه آیا خانواده های زن و مرد می توانند با هم کنار بیایند یا نه. نامزدی زمانی بود برای رسیدن به شناختی عمیق از طرف مقابل و تصمیم گیری در این باره که تا چه حد می توان به او اعتماد کرد.
ولی حالا دیگر هیچ نشانی از سنت نامزدی نیست و جای خود را به «صمیمیت» آنی داده است. یعنی زن و مرد بلافاصله با هم جفت می شوند و قبل از اینکه حتی نام فامیل طرف را بدانند خود را در اختیار او می گذارند.
این افراد سرانجام با برنامه من تماس می گیرند. آنها نمی دانند چه اشتباهی کرده اند. آنها آزرده و عصبانی، و مسلما گیج و سردرگم اند. آنها احساس آدمی را دارند که معشوق خود را از دست داده اما نمی توانند بپذیرند که رفتار آنها موجب این خسران بوده است. صمیمیت آنی و بی بندی و باری یعنی زندگی مشترک بدون هیچ قول و قراری، بدون وابستگی، بدون رضایت و خشنودی و بدون معنا.
دلیل اینکه روی زنان بیشتر تاکید کرده ام این است که آنها را صاحب قدرت غایی می دانم. چیزی را که زنان اجازه ندهند مردان نمی توانند انجام دهند و انجام نخواهند داد. این را از پدرم آموختم که الآن در بستر بیماری است. این مفهوم الهام بخش من برای نوشتن کتاب اولم به نام ده کار احمقانه ای که زنان انجام می دهند و زندگی خود را خراب می کنند بود. من و پدرم در باره مسئولیت بحث می کردیم و او به این نکته اشاره کرد که اوج و حضیض اخلاقیات و روحیه یک فرهنگ به آنچه زنان انجام می دهند و مجاز می شمارند بستگی دارد. او معتقد بود که مردان در صورتی که از طرف زنان طرد شوند به کارهایی که باعث طرد آنها شده ادامه نخواهند داد. مردان زمانی بدرفتاری می کنند که زنان پذیرای آن باشندــ به همین سادگی.
به خاطر دیدگاه های فمینیستی ام در آن زمان به سختی با او مخالفت کردم و از اینکه زنان را به خاطر رفتار ناشایست مردان سرزنش می کرد عصبانی شدم. اما حالا می فهمم که او سرزنش نمی کرد بلکه توضیح می داد و حق با او بود.
چکیده حرفی که می خواهم در این کتاب بزنم را می توانید در ایمیلی ببینید که یکی از شنوندگانم به نام سوزان فرستاده است:

«با شوهرم در ماه جولای آشنا شدم و در ماه سپتامبر ازدواج کردیم. مادرم همیشه می گفت "باید قبل از اینکه با مردی ازدواج کنی حتما او را طی هر چهار فصل سال بشناسی" و حق با او بود! برای آشنا شدن با شخصیت یک آدم سه ماه اصلاً کافی نیست. وقتی تازه با هم آشنا شده بودیم، شوهرم (یا در واقع شوهر سابقم) ادعا می کرد عادات بسیار زشت خود را ترک کرده اما همانطور که گفتم سه ماه برای دیدن حقیقت کافی نیست. تازه دو هفته از ازدواجمان گذشته بود که کشیدن ماری جوانا را از سر گرفت درحالی که می گفت آن را برای همیشه ترک کرده. کمی بیشتر از یک سال بعد و دو ماه بعد از تولد پسرمان، کشیدن هروئین را از سر گرفت درحالی که می گفت چند سال است آن را ترک کرده. ظاهرا زندگی زناشویی و پدر شدن از حد توان او خارج بود و جز مواد مخدر راه دیگری برای کنار آمدن با آنها نمی شناخت.
حالا غمگین تر اما عاقل تر شده ام. شوهر دومم و من حتی قبل از اینکه با هم بیرون برویم سال ها همدیگر را می شناختیم و هر دو بر این اعتقاد بودیم که دوستی خوب پایه محکمی برای یک ازدواج خوب است. دوستی باعث شد خیلی پیش از اینکه آن شیطان کوچولوی حقه باز یعنی شهوت، سد راه قضاوت صحیح شود، شخصیت همدیگر را واقعا بشناسیم. دکتر لورا به پسرهایم (ده ساله و بیست و دو ساله) آموزش می دهم که مهم ترین چیزها برای داشتن یک ازدواج طولانی و موفق را می توان از طریق دوستی آموخت، حتی پیش از آنکه نخستین بوسه اتفاق بیفتد. در این زمان است که می توانید با مغزتان بیندیشید و نه غریزه جنسی تان. همچنین به آنها می گویم "قبل از ازدواج با کسی حتما او را طی هر چهار فصل سال بشناسید."

به یمن کمک های بیست میلیون شنونده برنامه ام ــ از طریق تماس تلفنی، نامه، ایمیل و فکس ــ این کتاب را به عنوان راهنمایی برای آن چهار فصل سرنوشت ساز به محضر شما تقدیم می کنم.

دکتر لورا شلزینگر
ژانویه ۲۰۰۱

۱. رازهای احمقانه

«دکتر لورا، کی باید به زنی که تازه با او آشنا شده ام بگویم که سابق بر این مالک و گرداننده یک لانه فساد بوده ام ـ یا اصلاً باید بگویم؟»

باور می کنید یا نه، این سوالی بود که اخیرا یکی از تماس گیرندگان با برنامه رادیویی من مطرح کرد. گرچه شاید این سوالِ خاص مضحک و مایه خنده جلوه کند اما در کنه آن پرسش مهمی نهفته است: در طی آشنایی اولیه، نامزدی و ازدواج، موظف به فاش کردن چه اطلاعاتی از گذشته خود هستیم- یا اصلاً وظیفه ای در قبال آن داریم؟ و اگر گذشته مورد بحث همین هفته پیش باشد چه؟ به عبارت دیگر، آیا گفتن «همه حقیقت، و هیچ چیز الّا حقیقت» خطرناک نیست؟

آیا هر چیز خصوصی یک راز است؟

وقتی در این باره که «چه چیز را باید گفت» تصمیم می گیرید باید در وهله نخست میان پنهانکاری و حفظ حریم شخصی تمایز قائل شوید. این را به هیچ وجه نباید موضوعی پیش پاافتاده یا تمایزی بی اهمیت تلقی کرد. اخیرا از شنوندگانم در رادیو خواستم نظرات و تجربیات خود را درباره پنهانکاری و حفظ حریم شخصی در روابط عاطفی بیان کنند و گسترده ترین و فوری ترین پاسخی را که تاکنون به یک سوال رادیو تلویزیونی داده شده دریافت کردم. برخی از این پاسخ ها به قرار زیر است:

* «حریم شخصی چیزی است که از روی احترام به کسی "می دهیم". پنهانکاری چیزی است که از دیگری "دریغ" می کنیم.»
* «حفظ حریم شخصی وقتی است که می خواهید دور از چشم همسرتان به توالت بروید یا دماغتان را بگیرید- یا می خواهید بدون اطلاع وی برایش هدیه بخرید. پنهانکاری زمانی است که در مورد چیزی که نمی توانید به همسرتان بگویید احساس گناه می کنید.»
* «همسران برای اینکه پنهانکار باشند باید جدایی طلب هم باشند. پنهانکاری موجب بی اعتمادی، کتمان حقیقت، عدم صمیمیت و دلخوری می شود- که همگی عواقب ناگواری دارند. حریم شخصی فقط برای خود فرد شخصی است و نباید شامل تمام چیزهایی شود که به طریقی بر زن و شوهر یاکل خانواده تاثیر می گذارند.»
* «به گمان من حریم شخصی در روابط زناشویی عبارت است از فضایی که به خود فرد تعلق دارد و در ذات آن اعتماد و احترام نهفته است. طرف مقابل از این فضا آگاه است و به آن احترام می گذارد بی آنکه متعرض آن شود. همه ما به اندکی زمان خصوصی برای خودمان نیاز داریم وگرنه عقلمان را از دست می دهیم! به عقیده من پنهانکاری در روابط زناشویی مخرب است و معنایی جز فقدان اعتماد و احترام ندارد. پنهانکاری یعنی چیزی وجود دارد که طرف مقابل از آن بی خبر است و این در اساس نوعی دروغگویی است.»
* «حریم چیزی است که در درون خود برایش ارزش قائلیم. چیزی است که تصمیم می گیریم هر بار بخش کوچکی از آن را با دیگران در میان بگذاریم. افکار من حریم شخصی من هستند و من تصمیم می گیرم آنها را ذره ذره با دیگران در میان بگذارم. پنهانکاری در صورتی که به ریاکاری و بی اعتمادی و عدول از اصول اخلاقی و صداقت منجر شود کار نادرستی است.»
* «حریم شخصی یعنی داشتن اوقات پرمحتوا و معنوی در تنهایی. به عقیده من پنهانکاری در روابط زناشویی می تواند شکلی از فریبکاری باشد.
* «حریم شخصی یعنی خودداری از دادن اطلاعات در باره خودمان، اطلاعاتی که افشای آن نفعی برای طرف مقابل ندارد و شما هم علاقه ای ندارید آن را با وی درمیان بگذارید. در عوض، پنهان کاری یعنی خودداری از دادن اطلاعاتی که ممکن است بر سلامت طرف مقابل تاثیر بگذارد. این تاثیر می تواند اقتصادی، معنوی، جسمی یا روحی باشد. حفظ حریم شخصی پذیرفتنی است اما پنهانکاری خیر، مگراینکه مانع از آسیب رسیدن به طرف مقابل شود.»
* «حفظ حریم شخصی یعنی استفاده از توالت (مخصوصا وقتی پای بو در میان باشد)، برداشتن ابروها، گرفتن دماغ، ترکاندن جوش ها... یعنی تمام کارهای کوچک و زشتی که حتی در نظر خودتان ناخوشایند است چه برسد به اینکه همسرتان هم شاهد آن باشد. پنهانکاری یعنی خودداری از حرف زدن با همسر درباره موضوعی که برای وی غافلگیرکننده است... مشخصا چیزی که به روابط زناشویی و طرف مقابل آسیب می زند.»

هر وقت کسی درباره «گفتن» چیزی به نزدیکان با من تماس می گیرد همیشه اولین بحثی که مطرح می شود این است که چه چیزی حریم شخصی است و چه چیزی راز مگو. من نه تنها از مردم می خواهم در برخورد با دیگران صادق باشند بلکه معتقدم داشتن حس دلسوزی نسبت به خود و حفظ وقار و متانت در حدی معقول برای رفاه و سعادت آنها اهمیت حیاتی دارد. ظاهرا بسیاری از افراد معتقدند برای پاک و مطهر شدن باید تمام جیک و بوک زندگی خود را برای کسانی که تازه با آنها آشنا شده اند بیرون بریزند. اینها کسانی هستند که حفظ حریم شخصی اصولاً در ذاتشان نیست. در مقابل، گروهی دیگر چنان از خود بیزارند که از ترس اینکه مبادا دیگران آنها را نبخشند همه چیز را پیش خود نگه می دارند. اینها افرادی هستند که مطلقا همه چیز برایشان تبدیل به راز می شود.
توانایی پذیرش محدودیت ها، اشتباهات گذشته و مسائل خود و در عین حال به جان خریدن خطر شناخته شدن توسط دیگران، یکی از نشانه های آشکار سلامت ذهنی و عاطفی است که بدون آن امکان ایجاد روابط بامعنا محال است.

ترس از حریم شخصی

زندگی هیچ کس عاری از نقاط ضعف و عناصر غم انگیز نیست و هستند کسانی که با نگرانی های شدید زندگی می کنند. اینها افرادی هستند که باید از هرآنچه انجام می دهید، می گویید، می اندیشید، می خوانید و می نویسید، و مخاطبان آنها، مطلع باشند. اگر این اطلاعاتِ اطمینان بخش به طور دائم به آنها نرسد (و تلاش آنها برای تسلط بر جهان و داشتن احساس امنیت ناکام بماند) بلافاصله بدترین افکار به ذهنشان هجوم می آورد و در مورد همه چیز اغراق می کنند و دچار سوءتعبیر می شوند- که نتیجه آن مشاجرات بی پایان و سرخوردگی است.
واقعیت مسلم این است که بی اعتمادی منجر به بی احترامی می شود و در جایی که احترام وجود ندارد هیچ تضمینی برای رابطه نیست. در جایی که یک نفر تا این حد بی اعتماد باشد مرز سالم، ضروری، و طبیعی میان حفظ حریم شخصی و پنهانکاری مخدوش می شود زیرا طرفِ بیمارِ رابطه حفظ معقول حریم شخصی را تلاشی خطرناک برای پنهان کردن رازهای شریرانه تلقی می کند.
از سوی دیگر، افراد متزلزل و کسانی که اعتمادبه نفس کافی ندارند و از قضاوت دیگران یا طرد شدن یا از دست دادن تسلط خود بیمناکند، در تلاشی مذبوحانه برای حفظ تمامیت خود، مطلقا همه چیز را جزو حریم شخصی قرار می دهند. به عبارت دیگر آنها به عنوان راهی برای مخفی شدن و گریختن از آسیب، همه چیز را تبدیل به راز می کنند.
یکی از شوندگان در باره تجربه دست اول خود از همسری که دچار ترس هایی از این نوع بود، می نویسد:

«گرچه ما در سن خیلی پایین ازدواج کردیم اما به خاطر شناختی که از این عنصر کلیدی، یعنی حفظ حریم شخصی در برابر پنهانکاری داشتیم، سال های بسیار سخت را با موفقیت پشت سر گذاشتیم و هرگز ترسی به دل راه ندادیم. در آغاز شوهرم مشکلات زیادی با مساله حریم شخصی داشت و احساس می کرد این حریم مورد تجاوز قرار گرفته است، به این دلیل که دیگر نمی توانست تمام امور مربوط به خود را پیش خودش نگه دارد. اما حالا یاد گرفته است که خودش را آزاد بگذارد و مرا محرم خود بداند. من هم یاد گرفته ام که برخی چیزها باید خصوصی باقی بمانند زیرا گفتن حقیقت در باره همه چیز ممکن است بسیار مخرب و خطرناک باشد. مثلاً شوهرم در تمام زندگی ام تنها شریک جنسی من بوده اما قبل از آشنایی ما همسرم با کسان دیگر رابطه داشت. بنابراین او تصمیم گرفته است در باره جزئیات این روابط پنهانکاری کند چون گفتن آنها به من به رابطه مان لطمه می زند و به احتمال خیلی قوی ناراحت کننده و عذاب آور است.
آگاهی از اینکه می توان حریم شخصی داشت بی آنکه طرف مقابل آن را رازی ویرانگر تلقی کند تاثیر زیادی روی زندگی زناشویی ما داشته است. شوهرم، بعد از اینکه بسیاری از امور شخصی خود را با من در میان گذاشت، احساس امنیت می کند و من نیز بعد از اینکه فهمیدم لزومی ندارد همه چیز را بدانم اطمینان خاطر به مراتب بیشتری یافته ام.»

این برای هر دوی آنها دستاورد بزرگی به حساب می آید. مرد تغییر کرد چرا که زن را محرم اسرار خود دانست و از علاقه و پذیرش او نسبت به خودِ بنیادی و حقیقی اش اطمینان خاطر یافت؛ زن نیز دچار تغییر شد چراکه به عشق مرد اعتماد کرد بی آنکه نیاز به دانستن تمام جزئیات داشته باشد و به او اجازه داد آنها را پیش خود نگه دارد. این توازن و تعادلی است که همه باید به دنبال آن باشند.
زن و شوهر باید در عین داشتن زندگی مشترک،احساس کنند آدم هایی مستقل اند و خودشان هستند.

پیش خودت نگه دار!

در برنامه رادیویی مواقعی پیش آمده که مستقیما سر شخصی که با برنامه تماس گرفته فریاد زده ام،«چه فکری می کردی!؟! چرا این حرف را به او زدی؟!» گاهی واقعا باورم نمی شود که مثلاً کسی چنین سوالی را مطرح می کند:

«دکتر لورا می خواهم در یک مورد نظر شما را بدانم. وقتی حدودا هجده سالم بود با دختری دوست بودم. حالا ازدواج کرده ام و یک پسر ده ماهه خوشگل دارم. اخیرا به دلیلی نامعلوم از زندگی زناشویی ام احساس ناخشنودی می کردم. برای همین دوباره با دوست دختر سابقم رابطه برقرار کردم اما افسردگی خیلی زود به سراغم آمد. بالاخره به همسرم گفتم که دلم برای دوست دختر سابقم تنگ شده. این حرف همانطور که انتظار می رفت بر رابطه ما تاثیر منفی گذاشت. به او گفته ام که حالا همه چیز تمام شده اما هر بار که عصبانی می شود دوباره بحث آن را پیش می کشد. امروز داشتم در اینترنت ایمیل هایم را نگاه می کردم که متوجه پیغامی از طرف دوست دختر سابقم شدم. از من خواسته با او تماس بگیرم. نمی دانم چه بکنم. همسر و پسرم را دوست دارم اما نمی دانم چرا هنوز دلم پیش دوست دختر سابقم است. نمی دانم برای دوستی او دلم تنگ می شود یا هنوز عاشقش هستم.»

او به همسرش گفته که چه احساسی در باره زنی دیگر، آن هم یک زن واقعی، دارد؟ ای وای! این مسلما در حوزه حریم شخصی است. وقتی با همسرمان طوری برخورد می کنیم که انگار مشاور ماست یا کشیشی است که باید به اعترافات ما گوش کند اشتباه بزرگی مرتکب می شویم که غالبا غیرقابل جبران است حتی اگر رابطه ادامه پیدا کند. در این مواقع باید به یک روانشناس واقعی یا یک کشیش واقعی مراجعه کنیم. اینجاست که باید با تمایل طبیعی مان برای فرار از سختی ها (زندگی زناشویی، وام، بچه ها، صورت حساب ها، آبگرم کن خراب) و پناه بردن به آرامش (شریک های جنسی یا عشقی جدید یا کهنه) مبارزه کنیم.
اینگونه کشمکش های شخصی در همه انسان ها وجود دارند اما زمانی تبدیل به رازهای ویرانگر می شوند که به آن تماس تلفنی یا ایمیل جواب می دهیم.
همانطور که یکی از شنوندگان برایم نوشته:

«حریم شخصی افکار و عقایدی است که به خود شخص مربوط می شوند. در اغلب مواقع بهتر است موقعیت هایی را که در رویاهای شبانه اتفاق می افتند با کسی در میان نگذارید. صحبت کردن درباره روابط قبلی ضرورتی ندارد و جزو حریم شحصی حساب می شود. افکاری که ذهن را مشغول می کنند، اما از حد یک فکر بالاتر نمی روند، و ممکن است به رابطه زناشویی لطمه وارد کنند جزو حریم شخصی به حساب می آیند. حریم شخصی زمانی به پایان می رسد که افکار، موقعیت ها و تصورات مبنای عمل قرار می گیرند و بر رابطه تاثیر می گذارند و می توانند به زندگی زناشویی لطمه وارد کنند.
اگر راستش را بخواهید نمی خواهم بدانم قبل از ازدواجمان وقتی در دو کالج مختلف درس می خواندیم در زندگی همسرم چه اتفاقاتی افتاده. به علاوه مطمئنم او هم دوست ندارد بداند وقتی در تنشِ قبل از قاعدگی هستم یا زمانی که خواب یک غریبه سکسی را می بینم چه افکاری در سر دارم. ما نقشه هایی را که برای آینده داریم با هم در میان می گذاریم، همینطور لطیفه های بامزه، اغلب افکار و اندیشه ها، زندگی روزمره و از همه مهم تر عشقی را که نسبت به هم داریم. فکر می کنم هر دو ما از موقعیت هایی که مجبور به پنهان کردن آنها هستیم دوری می کنیم.»

حق انتخاب

وقتی مساله داشتن رضایت آگاهانه مطرح می شود من کاملاً طرفدار حق انتخاب هستم؛ یعنی مردم باید با صَرفِ وقت، در باره شریک بالقوه زندگی خود اطلاعات کافی کسب کنند و انتخابی واقعی- و نه صرفا براساس تخیلات،آرزوها، رویاها، تمایلات یا از سر ناچاری- انجام دهند. باید به حدی از پختگی رسیده باشید که این کار را سر فرصت و بدون عجله انجام دهید و علاوه بر این، طرف مقابل هم باید آماده برملا کردن مسائل و عوامل مهمی باشد که چه بسا «معامله را به هم بزنند». البته هیچکس از طرد شدن خوشش نمی آید و لذا به راحتی می توان درک کرد چرا مردم دروغ می گویند و آنچه را باید بگویند پنهان می کنند. اما رازها سرانجام فاش می شوند و این پایان خوشی در پی ندارد.
یکی از شوندگان نوشته:

«شوهرم به من نگفته بود که اختلال روانی داشته و شش سال قبل از ازدواجمان در یک بیمارستان روانی بستری شده بود. لازم به گفتن نیست که بعدا همه چیز برملا شد. بعد از گذشت تقریبا سه سال از ازدواجمان صاحب بچه شدیم. در دوران حاملگی شاهد بودم که او تغییر می کند و به آدمی تبدیل می شود که دیگر نمی شناسم. گفت به این دلیل قبل از ازدواج چیزی به من نگفته که فکر می کرده ترکش می کنم.
سرانجام یک مشاور تشخیص داد که شوهرم دچار افسردگی- شیدایی(۱) است. وقتی در بیمارستان روانی بستری شد تازه فهمیدم چه چیزهایی را از من پنهان کرده و از روز اول دست به چه کارهایی زده است. مجبور شدیم اعلام ورشکستگی کنیم و من باید به سر کار می رفتم. ناگفته پیداست که این مساله زندگی زناشویی ما را خراب کرد. بارها به درگاه خداوند دعا کرده ام به من قدرت کافی بدهد که او را به خاطر دروغ هایی که گفته و کارهایی که کرده و از نظر من خیانت است، ببخشم- خواسته ام به من قدرت بدهد که قسمم را نشکنم و خانه مان را برای بچه هایم سالم و دست نخورده نگه دارم.
هرگز چیزی به من نگفت چون می ترسید با او ازدواج نکنم. شاید ازدواج نمی کردم، اما ایکاش آنقدر برایم احترام قائل بود که شانس انتخاب را از من نگیرد.»

اگر این مرد رازش را با همسرش در میان می گذاشت باعث جلب اعتماد وی می شد زیرا با این کار ثابت می کرد که با همسرش صادق است و نمی خواهد کاری علیه او انجام دهد. اگر مرد در مورد مشکلات خود روراست بود و پنهانکاری نمی کرد چه بسا زن به او کمک می کرد تا فرایند درمان را راحت تر طی کند. در عوض مرد و خانواده اش (که در این رابطه بی تقصیر نیستند) تلاش کردند از او در برابر آسیب ها محافظت کنند بدون توجه به اینکه در آینده چه لطمه ای به همسر و فرزندانش خواهد زد و چگونه در پایان تنها و مطرود خواهد ماند و مسائل روانی اش تشدید خواهد شد.
نمونه ای از یک پنهانکاری بد.
زن دیگری نیز در مورد رازهای مشکل ساز شوهرش تجربه مشابهی را از سر گذرانده بود.

«دوازده سال از ازدواج من و شوهرم می گذرد و یک پسر نه ساله داریم. وقتی با شوهرم آشنا شدم بلافاصله با هم جور شدیم و همه چیز خیلی سریع پیش رفت. بعد از دو هفته که از آشنایی مان می گذشت یک حلقه به من داد اما برای ازدواج هشت ماه صبر کردیم.
فکر می کردم همه چیز را در باره اش می دانم. با اعضای خانواده اش حرف زدم و خیلی زود در خانواده پذیرفته شدم. اما بعد از ازدواج کم کم چیزهایی از او دیدم و چهره ای از خود نشان داد که قبلاً هیچ تصوری از آنها نداشتم.
اولاً زمانِ خیلی خیلی زیادی را پای کامپیوتر می گذراند. بعد متوجه برخی خصایل زنانه در او شدم. از من می خواست، ظاهرا برای خنده، او را آرایش کنم. لباس های مرا می پوشید و وانمود می کرد این کار را برای خنده می کند. این قضیه برای چند سال فراموش شد، یا شاید من اینطور فکر می کردم، و دو سال بعد از ازدواج، پسرمان به دنیا آمد.
او به سفرهای کاری می رفت و در هتل ها اقامت می کرد و در آنجا لباس زنانه می پوشید و در ملاعام ظاهر می شد. به این نتیجه رسیدم که او را ترک کنم. اما برگشتم به این دلیل که پدرم گفت شانس دیگری به او بدهم.
این مساله فاصله زیادی بین ما ایجاد کرد. پسرم علاقه زیادی به پدرش دارد و هیچ اطلاعی از این قضیه ندارد. چیزی که مرا واقعا آزار داد این بود که اعضای خانواده اش از این موضوع اطلاع داشتند اما هرگز یک کلمه هم در باره آن با من حرف نزدند! بارها از فکر اینکه مرا در بی خبری نگه داشتند گریه کرده ام و در حیرت فرو رفته ام. چطور ممکن است کسی پیدا شود که چیزی مثل این را از همسرش پنهان کند، چیزی که بر تمام زندگی آنها تاثیر خواهد گذاشت؟»

جواب آن ساده است: خودخواهی. همدستی آنها با شوهر او برای مخفی نگه داشتن این راز نشان می دهد که اعضای خانواده مرد احتمالاً از این قضیه خجالت می کشند و حاضر به پذیرفتن آن نیستند. این یکی از آن مواردی است که فکر می کنند اگر به چیزی نگاه نکنند، آن را نبینند، و اگر درباره اش حرف نزنند می توانند وانمود کنند که اصلاً وجود ندارد. شوهر این زن بیش از آنکه در فکر درمان باشد دوست دارد به این تمایل وسواسی خود تن بدهد. او و خانواده اش می خواستند همه چیز را عادی جلوه دهند، برای همین با این عواطف و انگیزه ها، بدون در نظر گرفتن زن و بچه های او، برخوردی خودخواهانه داشتند.
درسی که در نهایت می توان از این داستان گرفت این است که شتاب زدگی (عشق در اولین نگاه، نامزد شدن در اولین ملاقات، سکس در اولین فوران شهوت) و صمیمیت آنی همیشه مشکل ساز است. بخش رومانتیک و کودکانه وجود ما همیشه عاشق اینگونه لحظات آسمانی در کنار یار غار است. اما باید منطقی، شکیبا و راغب به دانستن «واقعیت» بود. شکارچیان همیشه وجود دارند؛ قربانیان در اغلب مواقع با پای خود به قربانگاه می روند؛ و آسیب پذیری معصومانه مسلما به فاجعه می انجامد.

همدیگر را بشناسید

خود را دوست داشتن امری نرمال و طبیعی است. اما علاقه به خود به بهای نادیده گرفتن حقیقت یا آسایش و رفاه دیگران شرارت محض است. یکی از دلایل اینکه در برنامه رادیویی خودم پیوسته از مردم می خواهم شکیبایی پیشه کنند و قبل از برداشتن گام هایی که نگاه عینی و بی طرفانه را به حداقل می رساند یا نابود می کند (سکس عاشقانه، هم خانه شدن یا ازدواج) دست کم دو سال را صرف شناخت همدیگر کنند این است که غلبه بر این تمایل کاملاً منطقی برای آشکار نکردن اطلاعات یا خصایصی که ممکن است ما را از قلب و زندگی کسی بیرون کند زمان می برد.
تجربه من از کسانی که با برنامه رادیویی تماس می گیرند این است که آنها وقتی با کسی آشنا می شوند و با وی بیرون می روند بیشتر نگران روراست نبودن، فریبکاری و تقلب هستند تا پنهانکاری. این مساله گاهی منطقی است- و گاهی خیر. وقتی می بینم برخی از افراد حاضر به تحمل چه چیزهایی هستند فقط برای اینکه به خودشان بگویند کسی را در زندگی خود دارند، پاک سرخورده می شوم.
دروغ گفتن یا گمراه کردن یک معشوق بالقوه مسلما بیهوده است و نتیجه عکس دارد. چنین کسی اگر در زندگی شما بماند و «عاشقتان باشد» در واقع عاشق شما نیست بلکه عاشق آدمی خیالی و دروغین است. آرزوی شما برای اینکه به خاطر وجود خودتان دوست داشته شوید هرگز به واقعیت نمی پیوندد. در واقع چیزی به دست نمی آورید.
یکی از شنوندگان برایم نوشته بود که چطور فریبکاری نامزدش باعث به هم خوردن رابطه آنها شد:

نظرات کاربران درباره کتاب ده كاری كه زندگی زناشويی را خراب می‌كند