فیدیبو نماینده قانونی سازمان انتشارات جهاد دانشگاهی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مستشرقان و قرآن

کتاب مستشرقان و قرآن

نسخه الکترونیک کتاب مستشرقان و قرآن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مستشرقان و قرآن

قرآن کتابی است که از معارف متعالی برخوردار بوده و فراتر از زمان و مکان است و سند حقانیّت اسلام و پیامبر اکرم بوده و اختصاصی به گروه و جمعیّت خاصی ندارد. دایره شمول آیات تحدّی آن نیز برای همه جهانیان است و هیچ کسی قدرت مقابله با این کتاب آسمانی را نداشته است. امّا مخالفین اسلام و قرآن به ‌ویژه مستشرقان، همواره برای از بین بردن اصالت این متن مقدس و نبی گرامش، در پی ایجاد شبهاتی بوده‌اند. بعضی از آن‌ها اعجاز قرآن را به طورکلی منکر هستند و با فرضیه‌هایی که خلاف عقاید و جهت فکری مسلمانان است در تحقیقات خود در پی اثبات مدعای خود برمی‌آیند. این موضوع به‌خصوص در پژوهش‌های «یوسف دُرّه حداد» که با انگیزه تبشیری صورت گرفته است ملموس‌تر است؛ زیرا وی در مطالعاتش به صورت بی‌طرفانه و روی‌کرد تحقیقی صرف با اسلام و قرآن مواجه نمی‌شود. برخی از پیش فرض‌های این خاورشناس که مجالی جهت نیل به حقیقت برای او ایجاد نمی‌کند، عبارت است از اعتقاد جزمی به نفی رسالت پیامبر اسلام و اینکه رسول برگزیده خدا نبوده و صاحب هیچ‌گونه معجزه‌ای نیست و قرآن، برگرفته از تراوش‌های ذهنی پیامبر اکرم است. که به عنوان یک انسان نابغه‌ی جهان دیده و زبان‌دان تحصیل کرده، معارف آن را نزد علمای نصرانی فراگرفته و سپس براساس تجربه‌های شخصی خود به انتقال آن‌ها در جامعه عرب زبان اقدام نموده است. از این رو وی دین اسلام را در بردارنده دعوت جدید و مستقلی نمی‌داند و معتقد است کمال نبوت و کتاب‌های آسمانی در تورات و انجیل نهفته است. بدین خاطر با توجّه به این که: اول اینکه: پاسخ منطقی و مستدل به این شبهات، دفاع از وحیانی و الهی بودن قرآن است دوّم اینکه: اعجاز قرآن یکی از مبانی اثبات قرآن به عنوان معجزه رسول اکرم به حساب می‌آید در این تحقیق پاره‌ای از مهم‌ترین پیش فرض‌ها و شبهات وی که در جهت انکار اعجاز قرآن مطرح کرده و ناشی از تحلیل ناصحیح وی از وحی قرآنی است مورد نقد قرار می‌گیرد.

ادامه...
  • ناشر سازمان انتشارات جهاد دانشگاهی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.56 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۹۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مستشرقان و قرآن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل اول

گفتار اول: کلیات

۱- تبیین مساله و سوالات تحقیق
قرآن کتابی است که از معارف متعالی برخوردار بوده و فراتر از زمان و مکان است و سند حقانیّت اسلام و پیامبر اکرم بوده و اختصاصی به گروه و جمعیّت خاصی ندارد. دایره شمول آیات تحدّی آن نیز برای همه جهانیان است و هیچ کسی قدرت مقابله با این کتاب آسمانی را نداشته است.
امّا مخالفین اسلام و قرآن به ویژه مستشرقان، همواره برای از بین بردن اصالت این متن مقدس و نبی گرامش، در پی ایجاد شبهاتی بوده اند. بعضی از آن ها اعجاز قرآن را به طورکلی منکر هستند و با فرضیه هایی که خلاف عقاید و جهت فکری مسلمانان است در تحقیقات خود در پی اثبات مدعای خود برمی آیند.
این موضوع به خصوص در پژوهش های «یوسف دُرّه حداد»(۱۰) که با انگیزه تبشیری صورت گرفته است ملموس تر است؛ زیرا وی در مطالعاتش به صورت بی طرفانه و روی کرد تحقیقی صرف با اسلام و قرآن مواجه نمی شود.
برخی از پیش فرض های این خاورشناس که مجالی جهت نیل به حقیقت برای او ایجاد نمی کند، عبارت است از اعتقاد جزمی به نفی رسالت پیامبر اسلام و اینکه رسول برگزیده خدا نبوده و صاحب هیچ گونه معجزه ای نیست و قرآن، برگرفته از تراوش های ذهنی پیامبر اکرم است. که به عنوان یک انسان نابغه ی جهان دیده و زبان دان تحصیل کرده، معارف آن را نزد علمای نصرانی فراگرفته و سپس براساس تجربه های شخصی خود به انتقال آن ها در جامعه عرب زبان اقدام نموده است. از این رو وی دین اسلام را در بردارنده دعوت جدید و مستقلی نمی داند و معتقد است کمال نبوت و کتاب های آسمانی در تورات و انجیل نهفته است.
بدین خاطر با توجّه به این که:
اول اینکه: پاسخ منطقی و مستدل به این شبهات، دفاع از وحیانی و الهی بودن قرآن است
دوّم اینکه: اعجاز قرآن یکی از مبانی اثبات قرآن به عنوان معجزه رسول اکرم به حساب می آید در این تحقیق پاره ای از مهم ترین پیش فرض ها و شبهات وی که در جهت انکار اعجاز قرآن مطرح کرده و ناشی از تحلیل ناصحیح وی از وحی قرآنی است مورد نقد قرار می گیرد.
و سوالات تحقیق به شرح ذیل است:
پرسش اصلی:
پیش فرض های دُرّه حدّاد در انکار وحیانیت قرآن کدام است و چه نقدهایی بر آن ها وارد است؟
۲- فرضیه تحقیق
۲- ۱- قرآن کتابی نشات گرفته از تراوشات ذهنی و نبوغ خارق العاده پیامبر اکرم نیست.
۲- ۲- آیات ادعایی توسط دُرّه حداد، هیچ کدام دلالت بر اقتباس قرآن از کتاب های مقدس عهدین ندارد.
۳- اهداف و ضروت تحقیق
۳- ۱- قرآن اصلی ترین کتاب مقدس مسلمانان است که دارای اعجاز بوده و از هرگونه تحریف مصون مانده و نوید بخش هدایت و رستگاری است. از این رو، مسلمانان هم به قداست قرآن و هم به آسمانی بودن این کتاب اعتقاد دارند؛ از این رو دشمنان قرآن و اسلام دریافته اند که تا باور معجزه بودن قرآن و اعتقاد به تقدّس تمامی الفاظ و اصوات و حروف آن در بین جامعه مسلمانان وجود داشته باشد هیچ گاه نمی توانند به اهداف شوم خود برسند و از این رو سیل شبهات را به سوی اعجاز قرآن روانه کرده اند.
از آنجایی که هرگونه خدشه مستشرقان به اعجاز قرآن ضربه بنیادین به دین اسلام است نقد و بررسی شبهات آن ها امری خطیر و ضروری به نظر می رسد و در پرتو چنین کاری است که دست کم تا اندازه ای هدایت گری قرآن از یک سو و تفاوت بنیادین آن با دیگر کتاب های مقدس تحریف شده عهدین از سوی دیگر روشن می شود.
۳- ۲- از آنجا که یکی از مهم ترین رسالت های پیامبر اسلام تفسیر و تبیین آیات قرآن است، شناخت صحیح ویژگی های قرآن و پدیدآورنده آن و نیز شناخت فرایند فهم و تبیین آیات، نقش کلیدی در فهم قرآن دارد. راه یابی به تفسیرکامل و دریافت معانی آیات قرآن متوقف بر تحلیل و تثبیت مبانی چون قدسی بودن قرآن و چگونگی آن، قرائت و نص واحد و ساختار فهم آن می باشد.
بنابراین از آنجا که عدم آگاهی از مبانی صحیح و تفسیر براساس پیش فرض های غلط، مفسر را دچار خطای در تفسیر می کند، پژوهش در این زمینه و مشخص کردن مبانی فکری اشتباه این مستشرقین از ضرورت و اهمیّت فوق العاده ای برخوردار است.
دُرّه حدّاد از جمله محققان غیرمسلمانی است که کتابی حجیم با بیش از هفتصد صفحه به نام «القرآن دعوه نصرانیه» نوشته است و آشکارا مدعی است که قرآن فقط دعوت به نصرانیت می کند و به جز تصدیق انجیل، در بردارنده هیچ دعوت نو و جدیدی نیست(۱۱)
ازاین رو نقد و بررسی شبهات وی می تواند دست کم زمینه ی مناسبی برای آشنایی با بسیاری از مبانی نظری وی و دیگر مستشرقان را فراهم سازد.
۳- ۳- با توجّه به اینکه اکثریت عالمان غرب زده مسلمان در سراسر جهان و جامعه ایران اسلامی، نقشه فکری خود را از این مستشرقان می گیرند و در جهت ایجاد شبهه در کلام خداوند و دین اسلام هستند بنابراین پاسخ گویی عالمانه به این مستشرقان در حقیقت نقد فکر ی این روشنفکران غرب زده مسلمان نیز می باشد.
بدین خاطر باید گفت گرچه حجم شبهات مستشرقان وی نسبت به انکار وحیانیت قرآن بسیار زیاد است امّا پاسخ عالمانه و منطقی به آن ها به طور کامل میسّر است؛ زیرا عمده دلایل آن ها یا برمبنای سخنان دیگر مستشرقان و یا روایات ضعیف السند در کتاب های اسلامی به ویژه در کتاب های اهل سنت می باشد. افزون برآن، مبتنی بر برداشت های غیرعلمی است که بر اثر عدم توجّه به مساله سیاق و قرینه بودن دیگر آیات مربوطه و ضوابط تفسیری است که آنان را به مدلول های غلط کشانده است.
به این دلیل نگارنده این پژوهش برآن است پاره ای از مهم ترین این شبهات را که دُرّه حدّاد بر اساس مبانی نادرست خود در کتاب «نظم القرآن و الکتاب، معجزه القرآن» مطرح کرده است را با توجّه به دلایل عقلی و نقلی و اقرار برخی از مستشرقان در این خصوص پاسخ دهد و به این نتیجه برساند که قرآن کتابی وحیانی است. و از اصل قابل قیاس با کتاب های مقدس تحریف شده انجیل و توراتی که مستشرقین به آن استناد می کنند و معتقدند این قرآن مقتبس از آن ها است نیست.
۴- پیشینه تحقیق
استشراق به معنای خاص- اسلام شناسی غیرمسلمانان سابقه ای به قدمت اسلام دارد.(۱۲) پس از بعثت پیامبر اکرم در کمتر از ربع قرن این آیین جهانی مورد استقبال شرقیان و غربیان قرار گرفت. همچنان که گروه زیادی از مردم مشرق زمین به این دین گرویده و مسلمان شدند، گروه بسیاری از مردم مغرب زمین نیز مشتاق شناخت اسلام گردیدند.
از همان موقع گروهی از مسیحیان و یهودیان به مقابله با اسلام پرداخته و درصدد جلوگیری از پیشرفت روز افزون آن برآمدند. از این رو می توان گفت که مقابله غیرمسلمانان با اسلام ـ که بخشی از آن از راه ایجاد شک و شبهه در معارف بود - از همان صدر اسلام آغاز گردیده است.
مستشرقان نیز از جمله کسانی هستند که در سده های گذشته، به ویژه عصر حاضر به مطالعات وسیعی درباره قرآن دست زده و منشاء آثارگوناگونی شده اند، آن ها از جهت اهداف و انگیزه و در نتیجه افکار و آثار علمی دریک سطح نبوده، بلکه طیف وسیعی از غرض ورزان معاند تا محققان منصف را تشکیل می دهند.
یکی از محورهایی که قرآن پژوهان غربی درباره آن آثار و مقالات متعددی را پدید آورده اند، بحث وحیانیت قرآن و میزان اصالت آن نسبت به دیگر کتاب های مقدس گذشته است.
آثار یوسف دُرّه حداد (۱۹۱۳-۱۹۷۹) از جمله کارهای پرحجمی است که در دوره معاصر از سوی غیر مسلمانان برای انکار اعجاز و وحیانی بودن قرآن به نگارش درآمده است.
در مقابل عالمان مسلمانان نیز در قبال این مساله احساس وظیفه نموده اند و نویسندگان و محققانی در زمینه استشراق، معرفی مستشرقان، انگیزه های آنان، نقاط مثبت و منفی پژوهش های آنان، فعالیت کرده و آثار و تالیفاتی از خود به یادگار گذاشته اند.
آثار زیر نمونه هایی از تلاش های دانشمندان مسلمان در دفاع از قرآن کریم است:
* محمّدهادی معرفت، شبهات و ردود حول القرآن، موسسه التمهید، قم: ۱۴۲۳ ق.
در این کتاب مولف محترم در قالب چند بحث، شبهاتی را که مستشرقان و معاندان اسلام و قرآن مطرح کرده اند را مورد نقد قرارداده و بیان داشته اند که هیچ یک از شبهات آن ها در این خصوص مستند به دلایل متقن و محکمی نیست.
* محمّد عزت دروزه، القرآن و المبشرون، المکتب الاسلامی، دمشق: ۱۹۷۲.
در این کتاب نیزمولف محترم در یک مقدمه و دوفصل به پاره ای از سوء فهم های مستشرقان تبشیری اشاره داشته است. وی در این کتاب ضمن نقدکتاب «الانجیل فی القرآن» یوسف دُرّه حداد، وی را به عنوان یک مستشرق تبشیری معرفی کرده که همواره ضمن تاویل و تفسیر نادرست آیات قرآن و گواه مندی به پاره ای از احادیث مجعول و ضعیف السند که در متون دینی مسلمانان آمده است درصدد اهداف نادرست خود بوده است.
* محمّدحسن زمانی، قرآن و مستشرقان، بوستان کتاب، قم: ۱۳۸۵.
مولف محترم در این خصوص دوجلدکتاب نگاشته اند. در جلد نخست، تاریخچه، اهداف، مکاتب و فعالیت های قرآنی مستشرقان را معرفی کرده اند و در جلد دوّم نیز در شش فصل مجزا، شبهاتی را که مستشرقان به قرآن کریم وارد کرده اند را مورد نقد قرار داده اند. ایشان در این کتاب دوره سه جلدی «القرآن و الکتاب» تالیف یوسف دُرّه حدّاد مسیحی را به عنوان پرحجم ترین منابعی معرفی می کنندکه از سوی مخالفان اسلام و قرآن برای اثبات نظریه اقتباس قرآن از تورات و انجیل و انکار وحیانی بودن نگاشته شده است.(۱۳)
* غازی عنایت، شبهات حول القرآن و تفنید ها، دار و مکتبه الهلال، بیروت: ۲۰۰۲ م
* محمّدجواد مغنیه، شبهات الملحدین و الاجابه عن ها، مکتبه الهلال، بیروت: ۱۳۹۹ ق
* محمّد عبدالله دراز، النبا العظیم، دار القلم، کویت: ۱۹۷۰.
* محمّد صادقی تهرانی، المقارنات العلمیه و الکتابیه بین الکتب السماویه، بیروت: موسسه النور للمطبوعات، ۱۴۱۴ ه-۱۹۹۴ م.
بدین خاطر به نظر می رسد جدید بودن این پژوهش از آنجایی است که:
اول اینکه: هیچ کسی از محققان مسلمان روشنگر خطاهای بسیار و البتّه نه چندان آشکار دُرّه حدّاد با این رویکردی که داشته، نبوده است؛ زیرا وی برخلاف بسیاری از مستشرقان که به صورت برون دینی شبهاتی را بر قرآن وارد می کنند- به طور عموم به صورت درون دینی و با تکیه برآیات قرآن و استفاده گزینشی از آن ها، عمده اشکالات خود را مطرح کرده است و قرآن را به عنوان کتاب آسمانی که دارای اعجاز و دعوتی مستقل است و از سوی خداوند نازل شده نمی داند؛ بلکه به عنوان تداوم دعوت تبشیری و برخاسته از تورات و انجیل، به طور ضمنی مورد ارج گذاری قرار می دهد و این برای جوامع متدین به ویژه جوانان، شبهه زا و بسی خطرناک تر از انکار مطلق قرآن می باشد.
نگارنده معتقد است نقد و بررسی مبانی و روی کرد به ظاهر قرآنی و تفسیرهای نادرستی که وی از بسیاری از آیات قرآن در نفی وحیانیت قرآن کریم داشته است مجالی نو در مطالعات کلامی قرآنی می باشد.
و امیدوار است این پژوهش قدمی کوچک در دفاع از ساحت مقدس پیامبر گرامی اسلام و معجزه خارق العاده اش یعنی قرآن کریم باشد.
۵- روش تحقیق
این تحقیق از یک نظر با روش کتابخانه ای انجام می شود. از سوی دیگر با توجّه به اینکه دُرّه حدّاد بیشتر در نظرات خود به آیات قرآن استناد می کند، روشی که مبنای اصلی تحقیق را شکل می دهد مبتنی برتحلیل آیات قرآن به عنوان داده های اوّلیه تحقیق است. از این رو از این نظر تحلیلی است و از طرفی چون در مقایسه اقوال یاد شده با کاربردهای قرآنی و حدیثی، به نقداین شبهات پرداخته شده است از این رو انتقادی نیز می باشد. بنابراین می توان گفت روش کلی این نوشتار، توصیفی، تحلیلی و انتقادی است.

گفتار دوم: اصطلاح شناسی

الف: وحی
واژه «وحی» مصدرفعل «وحی یحی» است و در لغت به معانی مختلفی آمده است از جمله: اشاره سریع، کتابت، نوشته، رساله، پیام، سخن پوشیده، اعلام در خفا، شتاب و عجله و هرچه از کلام یا نوشته یا پیغام یا اشاره که به دیگری به دور از توجّه دیگران القا و تفهیم شود، وحی گفته می شود.(۱۴)
راغب اصفهانی می نویسد: «وحی پیامی پنهانی است که اشارت گونه و با سرعت انجام گیرد»(۱۵)
شاعر نیز می نویسد: «برما پیام فرستاد در حالی که سرانگشتانش پیام رسان او بودند»(۱۶)
معانی اصطلاحی وحی در آیات قرآن
واژه وحی در آیات قرآن به چهار معنی زیر آمده است:
الف. اشاره پنهانی:
که همان معنای لغوی است چنان که خداوند درباره حضرت زکریا در قرآن می فرماید: «فخَرَجَ عَلیَ قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَاَوْحَی اِلَیهْمْ اَن سَبِّحُواْ بُکرَهً وَ عَشِیا» (مریم/۱۱)
ب. هدایت غریزی:
یعنی رهنمودهای طبیعی که در نهاد تمام موجودات به ودیعت نهاده شده است هر موجودی اعم از جماد، نبات، حیوان و انسان به طور غریزی راه بقا و تداوم حیات خود را می داند از این هدایت طبیعی با نام وحی در قرآن یاد شده است:
«وَ اَوْحَی رَبُّک اِلیَ النَّحْلِ اَنِ اتخَّذِی مِنَ الجْبَالِ بُیوتًا وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا یعْرِشُونَ (۶۸) ثمُ کلُی مِن کلُ ی الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکی سُبُلَ رَبِّک ذُلُلًا یخَرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مخُّتَلِفٌ اَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاءٌ لِّلنَّاسِ اِنَّ فیِ ذَالِک لاَیهً لِّقَوْمٍ یتَفَکرُون» (نحل/۶۸-۶۹)(۱۷)
هدایت غریزی که در نهاد اشیاء قراردارد، خود رازی نهفته از اسرارطبیعت به شمارمی رود که اثر شگفت آور آن آشکار، امّا منشا و مبدا آن پنهان از انظار بوده و شایسته آن است که آن را وحی گویند. «...وَ اَوْحی فِی کلِّ سَماءٍ اَمْرَها» (فصلت/۱۲)
پ. الهام «سروش غیبی»:
گاه انسان پیامی را دریافت می دارد که منشاء آن را نمی داند، به ویژه در حالت اضطرار که گمان می برد راه به جایی ندارد ناگهان درخششی در دل او پدید می آید که راه را بر او روشن می سازد و او را از آن تنگنا بیرون می آورد. این پیام های ره گشا، همان سروش غیبی است که از پشت پرده ظاهر شده و به مدد انسان می آید. از این سروش غیبی که از عنایت های الهی سرچشمه گرفته، در قرآن با نام وحی تعبیر شده است. خداوند درباره مادر موسی} می فرماید: «وَ اَوْحَینَا اِلیَ اُمّ مُوسیَ اَنْ اَرْضِعِیهِ فَاِذَا خِفْتِ عَلَیهِ فَاَلْقِیهِ فیِ الْیمّ وَ لَا تخَافیِ وَ لَا تحَزَنیِ اِنَّا رَادُّوهُ اِلَیک وَ جَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِین» (قصص/۷)(۱۸)
پ.وحی رسالی:
وحی بدین معنا شاخصه نبوت است و در قرآن بیش از هفتاد بار از آن یاد شده است: «وَ کذَالِک اَوْحَینَا اِلَیک قُرْآنًا عَرَبِیا لِّتُنذِرَ اُمَّ الْقُرَی وَ مَنْ حَوْلهَا وَ تُنذِرَ یوْمَ الجْمْعِ لَا رَیبَ فِیهِ فَرِیقٌ فیِ الجْنَّهِ وَ فَرِیقٌ فیِ السَّعِیر»...» (شوری/۷)(۱۹) «نحَنُ نَقُصُّ عَلَیک اَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا اَوْحَینَا اِلَیک هَذَا الْقُرْءَانَ وَ اِن کنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِین» (یوسف/۳)(۲۰)
بدین خاطر مفهوم اصطلاحی وحی رسالی در لسان شرع، این است که خداوند متعال به بندگان برگزیده اش انواع هدایت و علم را که اراده کرده از آن اطلاع یابند، به شیوه سری و پنهان و غیر از شیوه متداول انسان ها به آنان اعلام می کند.(۲۱)
این وحی حاکی از ربوبیت تشریعی خاص الهی در سرنوشت و هدایت خاص انسان ها است که پیامبران آن را فعلیت می بخشند. آنان از راه ارتباط غیبی و دریافت معرفت وحیانی واسطه اجرای ربوبیت تشریعی خدا هستند، که حاصل ارتباط غیبی آنان، همان دین الهی و کتاب آسمانی است. این مشاهده ی عیانی حقیقت، هیچ تردید و وسوسه ای را برنمی تابد و عصمت از مقومات آن است.
«عَالِمُ الْغَیبِ فَلَا یظْهِرُ عَلیَ غَیبِهِ اَحَدًا (۲۶) اِلَّا مَنِ ارْتَضیَ مِن رَّسُولٍ فَاِنَّهُ یسْلُک مِن بَینْ یدَیهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا (۲۷) لِّیعْلَمَ اَن قَدْ اَبْلَغُواْ رِسَالَاتِ رَبهِّمْ وَ اَحَاطَ بِمَا لَدَیهْمْ وَ اَحْصیَ کلُ شیَ ءٍ عَدَدَا» (جن ۲۶-۲۸)(۲۲)
ب. تحدّی
این واژه از ریشه «حدو، حداء وحدی» گرفته شده است. «حدی بالمکان حدا» یعنی در آن مکان ماندگار گشته و جابجا نشد.(۲۳) «حدی الشیء تحدّیه و تحدّیا» یعنی عمدی آن کار را انجام داد.
«تحدّیت فلانا» یعنی با او مسابقه گذاشتم و براو پیروز گشتم. «حدیا» به معنای دعوت به مسابقه است(۲۴) تحدّی یعنی دعوت از دشمن برای نبرد و پیروزی براو.(۲۵) و به معانی قصد و آهنگ چیزی کردن و درخواست رقابت نمودن است و هدف از آن، به زانو درآوردن طرف مقابل می باشد.(۲۶)
به همین سبب کسی که در میدان نبرد مبارز می طلبد، یا کسی که دیگران را به رقابت دعوت می کند تحدّی می کند؛ زیرا این ذهنیت برای فرد تحدّی کننده وجود دارد که برحریف پیروز می شود. نتیجه اینکه در معنای تحدّی، نوعی دعوت و درخواست نهفته است که هدف از آن آشکارنمودن عجز و ناتوانی طرف مقابل است. از این رو گاه از تحدّی به مبارزه طلبی، هماوردجویی و معارضه طلبی نیز تعبیر می شود.
مبنای استدلالی تحدّی در قرآن بدین شرح است: اگر این کتاب، کلام خداوند نباشد، پس کلام بشری است و اگر بشری هست، پس شما هم که بشر هستید باید مثل آن را بیاورید. اگر شما توانستید مثل آن را بیاورید، بشری بودنش اثبات می شود و اگر نتوانستید، معلوم می شود که بشری نیست و اعجازی است که اثبات کننده ادعای نبوت و رسالت آورنده آن خواهد بود.(۲۷)
پ. استشراق
استشراق معادل کلمه «orientalism»» از ماده شرق «orient» بر اعمال مستشرقان در قبال فرهنگ مشرق زمین اطلاق می شود.(۲۸)
این اصطلاح یک معنای عام و یک معنای خاص دارد: معنای عام آن عبارت است از هرگونه مطالعه و بررسی دانشمندان مغرب زمین در خصوص میراث فکری مشرق زمین. که این میراث فکری، آمیزه ای از تاریخ، زبان، فنون، علوم و سنت هایی است که به مردمان این سرزمین ها تعلق دارد.(۲۹) باتوجّه به این تعریف، مستشرق عبارت از کسی است که به مطالعه میراث فرهنگی مشرق زمین پرداخته و آنچه متعلق به تاریخ، زبان ها، آداب، فنون، علوم و سنت های مردم این نواحی است در حوزه بررسی های او قرار می گیرد.
معنای خاص آن عبارت است از هر اندیشمند غیرمسلمان اعم از این که غربی یا شرقی باشد و به طور ویژه به اسلام شناسی و پژوهش های اسلامی می پردازد. بنابراین اصطلاح، خاورشناس که به اسلام شناس غیرمسلمان اطلاق می شود مرز عقیدتی می یابد نه مرز جغرافیایی.
بدین خاطر برخی محققین می نویسند: «استشراق عبارت است از اسلام شناسی توسط غیرمسلمانان»(۳۰)
بنابراین تعریف:
اول اینکه: منظور از شرق جهان اسلام است. دوّم اینکه: ملیّت مستشرق هیچ نقشی در ماهیت کار استشراق ندارد.
بدین خاطر بدین ترتیب، به یک کشیش مسیحی لبنانی مانند یوسف دُرّه حدّاد و یا یک بودایی ژاپنی مانند ایزوتسو نیز بنابراین تعریف، شرق شناس گفته می شود.
پس از فتح اسپانیا توسط مسلمانان و آشنایی مردم آن سامان با دین اسلام در قرن های دوّم و سوّم هجری، شرق شناسی با ورود به مرحله دیگری ماهیت دینی هم پیدا کرد، به گونه ای که امروزه تا اندازه زیادی می توان از آن به اسلام شناسی اندیشمندان غیرمسلمان تعبیرکرد. از همین روی در این نوشتار نگاهمان را برهمین معنای اخیر از استشراق و مستشرقان متمرکز می کنیم که به پژوهش هایی درباره اسلام و قرآن پرداخته اند.

گفتار سوم: اشکال های روش شناختی یوسف دُرّه حدّاد

مجموعه عواملی همچون نگاه بدبینانه ی کلیسا و ارباب آن به دین اسلام و وارونه جلوه دادن آموزه های قرآن و معرفی اسلام به عنوان دینی که درصدد بی رونق ساختن دین مسیحیت و مسیحیان است و نیز از همه مهم تر، فاصله گرفتن مسلمانان از آموزه های اصیل اسلام و بر اثر آن فساد حکومت های اسلامی، موجب شده است دیواری بلند و حجابی ضخیم میان اندیشمندان آزاد اندیش غربی و مکتب اصیل اسلام ایجاد شود و این دیوار بلند با خود پیش فرض هایی را در اذهان مستشرقان پدیدآورده است. به گونه ای که از دید اهمیّت، هیچ تمایزی میان منابع اسلامی نمی نهند و همه را در یک مرتبه قرار می دهند. آن ها در بیشتر موارد بدون ارائه هیچ سند تاریخی معتبری، بلکه با نگرشی غیرعلمی و تعصب آمیز به گمانه زنی پرداخته اند و به منظور رسیدن به اهدافشان، شواهد تاریخی ضعیف و گاه بی اساس را با پیش فرض های خویش بازسازی می کنند و در عین حال، شواهد تاریخی قطعی و تایید شده از راه عقل امّا برخلاف پیش فرض هایشان را نادیده می گیرند.
همان طور که سیدجمال الدین اسدآبادی می نویسد: «مسیحیان براساس نصوص و متون معتبر دین اسلام برای اسلام لباس نمی دوزند؛ بلکه مطابق پیش فرض های خویش و آنچه خود از تاریخ اسلام برداشت می کنند، به معرفی اسلام می پردازند.»(۳۱)
دُرّه حدّاد نیز که یک محقق عرب زبان مسیحی است همواره براساس مبانی خود، قرآن را مورد هجمه قرار می دهد. از جمله مبانی اصلی وی اینکه قرآن کریم، حاصل تراوش های ذهنی آن حضرت و مقتبس از کتاب های مقدس عهدین است. وی برخلاف بسیاری از مستشرقان که به صورت برون دینی در مقابل دین اسلام و قرآن صف آرایی می کنند، همواره جهت اثبات مدعیاتش به صورت درون دینی به تحقیق در مورد اسلام می پردازد و بیشترین استناداتش به آیات شریفه قرآن است و به این سخن موهوم خود اشاره می کند که بر بنیاد آیات قرآن، نه پیامبرگرامی اسلام دارای رسالت و معجزه ای است و نه قرآن کریم دارای هیچ گونه اعجازی بوده و معجزه پیامبر گرامی اسلام می باشد.(۳۲)
بدین خاطر وی در این روش تحقیق خود با اشکالات قابل توجّهی روبر روبرو است که پاره ای از آن ها به شرح ذیل است:
بی توجّهی به قواعد تفسیری: یکی از عواملی که موجب شده عمده مستشرقان تحلیل ناصحیحی از اسلام را مطرح نمایند، در نظر نگرفتن مبانی و قواعد صحیح در تفسیر آیات قرآن است.
زیرا روش صحیح تفسیر قرآن کریم بر دو پایه استوار است:
پایه اوّل: اتخاذ مبنای صحیح در تفسیر است. مفسر در این قسمت باید مبنای خویش را نسبت به مبانی مربوط به متن قرآن مانند معناداری، فصاحت و بلاغت الفاظ و جملات متن، تعدد معانی آیات، تحریف ناپذیری قرآن و عدم تفکیک موضوعی مطالب قرآن، اتخاذ نماید. همچنین مفسر باید نسبت به مبانی مربوط به مولف قرآن مانند هویت مولف (خدا یا پیامبر یا شخص دیگر) و نیز مبانی مرتبط به فهم مانند امکان فهم، ضابطه مند بودن فهم و واقع نمایی فهم و مبانی مربوط به مفسر، مبنای صحیحی برگزیند.
پایه دوّم: در نظرگرفتن قواعد و قراین تفسیر مانند قرائت صحیح، مفاهیم کلمات در زمان نزول، قواعد ادبیات عرب و قرائن می باشد. افزون بر موارد یاد شده، مفسر باید علوم مورد نیاز، شرایط و ملکات لازم برای تفسیر را به دست آورد تا بتواند تفسیری نزدیک به واقع ارائه دهد.
بدین خاطر عالمان مسلمان می نویسند: تفسیری که برپایه غلط و بدون در نظرگرفتن این مبانی و قواعد صحیح صورت گیرد، نتیجه ای جز بدفهمی و اختلاف در تفسیر یا توهم تناقض در آیات قرآن نخواهد داشت.(۳۳) وجود اصناف مختلف آیات مانند محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقید و امثال آن و در نظرگرفتن آن ها خود زمینه ساز فهم و تفسیر صحیح از آیه خواهد شد و هرگونه اختلاف و تناقض در آیات شریف قرآن را نفی می کند؛ بلکه هم پوشانی و تایید آیه به وسیله آیات دیگر را به منصّه ظهور می رساند و غفلت از نگاه جمعی و یک پارچه به آن ها زمینه ساز فهم و تفسیر غلط و یا دست کم برداشت ناقص از آیه خواهد بود.
بدین خاطر با ملاحظه آثار خاورشناسانی مثل دُرّه حدّاد معلوم می شود که آنان به صورتی غرض ورزانه، آن هم تنها به صورت سطحی و ظاهری آیات و محتویات آن را مورد کنکاش قرار داده اند و به روش درست تفسیر آیات، که در نظرگرفتن قرائن درون متنی و برون متنی که در فهم آیات است هیچ گونه توجّه ای نداشته اند. از جمله این قرائن درون متنی، قرینه سیاق درآیات شریفه قرآن است.
قرینه سیاق در آیات قرآن
یکی از قواعد تفسیری که نقش موثری در فهم آیات شریفه قرآن دارد، مساله سیاق در آیات قرآن است؛ زیرا سیاق در آیات قرآن از جمله قرائن لفظی موجود در کلام است که مبتنی برپیوستگی بین اجزاء یک آیه و یا پیوستگی بین چند آیه است.
حضرت علی در این خصوص فرموده اند: «برخی از آن برخی دیگر را تفسیر می کند و برخی از آن، به برخی دیگر شهادت می دهد»(۳۴)
روش تفسیری مفسران مسلمان نیزاین مطلب را تایید می کند:
«زرکشی» سیاق را از جمله اموری می داند که تاثیر مهمّی در فهم معنی آیات دارد و معتقد است که سیاق از بالاترین قرائن دال بر مراد متکلم است که سبب تعیین معنای مجمل می گردد.(۳۵)
«استاد معرفت» در این زمینه می نویسد: تمامی آیات قرآن باید براساس «اصالت سیاق» تفسیر شود و اصل آن است که ترتیب فعلی قرآن همان ترتیب نزول است، مگر خلاف آن اثبات شود.(۳۶)
«علامه طباطبایی» هم در بیان اهمیّت سیاق آیات قرآن در تفسیر می نویسند: علم به مکی و مدنی بودن سوره ها و ترتیب نزول آیات قرآن که اثر مهمی در تفسیر دارد تنها با کمک سیاق حل می شود. به عنوان نمونه ایشان، براساس قاعده سیاق در آیات قرآن، در مورد آیه «...فَسْئَلُوا اَهْلَ الذِّکرِ اِنْ کنْتُمْ لا تَعْلَمُون» (نحل /۴۳) نقل کرده اند که خطاب آیه، تنها متوجّه مشرکان است.(۳۷)
دُرّه حدّاد تنها به صورت گزینشی بخشی از آیات کریمه قرآن را که به زعم خویش به نفع خود دیده است انتخاب کرده و از توجّه به آیات دیگر، خوداری می نماید که نمونه های متعددی از آن ها در متن رساله می آید.
«محمّد عزت دروزه» درنقدی که برکتاب «الانجیل فی القرآن» وی دارد، می نویسد توجه به سیاق و تناسب و انسجام اجزای قرآن ضروری و بسیار سودمند است و در فهم منتهای مقاصد، اهداف و موضوعات قرآنی بسیار موثر است و یکی از ایرادهای به روش تحقیق دُرّه حدّاد را این مطلب می داند که آیات را از سیاق خود جدا می کند و می نویسد:
در همه آنچه که او در مورد آن وارد بحث شده است، حیله گری و تهاجم و تهمت وجود دارد و همان گونه که عادت اوست جمله های خود را به این شیوه قطع می کند و به آیه یا آیاتی در راستای هدف خود اشاره می کند و بقیه را نادیده می گیرد یا اینکه به یک متن تمسک می کند و نسبت به متن هایی که در سوره و یا سوره های دیگر وجود دارد و در آن توضیح و استدراک آن مطلب با یک بیان دیگر آمده است توجهی نمی کند و یا اینکه از آن غافل می شود و یا تظاهر به غفلت از آن ها می کند. و در مورد این موضوع که متن قرآن به صورت یکدست است و برخی مطالب، مطالب دیگر را کامل می کند و بعضی آیات قرآن را آیات دیگر توضیح می دهد خود را به غفلت زده است.(۳۸)
درنتیجه باید گفت یکی از بزرگ ترین اشکالاتی که از حیث روش شناختی بر دُرّه حدّاد وارد است اینکه تنها بخشی از آیات قرآن را به صورت گزینشی مورد توجّه قرارداده است و از بخش دیگر آیات صرف نظر کرده است و حال آنکه در مطالعه نقادانه از یک متن باید همه آن متن به طورکامل مورد مطالعه قرار گیرد.

فصل دوم: نقد مبانی و پیش فرض های یوسف دُرّه حدّاد در انکار وحیانیت قرآن کریم

قرآن در میان متون دینی ادیان مختلف جایگاه ویژه ای دارد؛ به گونه ای که تنها کتابی است که اکثریت مومنانِ به آن، به وحی لفظی و محتوایی آن معتقدند. از این رو، مسلمانان هم به قداست قرآن و آسمانی بودن این کتاب اعتقاد دارند که به تواتر قطعی و مسلّم، سینه به سینه و نسل به نسل امتداد یافته است و پی جویی سرچشمه ای غیر از وحی الهی برای آن را بی فایده می دانند.
از آن جایی که این کتاب معجزه ی جاوید پیامبر خاتم است، شخصیت و سیره این پیامبر اعظم به عنوان پیام آوردین اسلام و کسی که سرچشمه ی تحولات بسیار بزرگ در جهان بوده نیز همواره از جمله مهم ترین موضوعاتی بوده که مورد توجّه پژوهشگران و مستشرقان بوده است.
با دقّت در سخنان و مطالب مطرح شده توسط بسیاری از مستشرقان در قرآن کریم متوجّه می شویم، بیشتر آن ها با پیش فرض هایی وارد بحث و پژوهش در این کتاب الهی می شوند و اصلی ترین پیش فرضی که آنان را ترغیب به بررسی و تحقیق در این دین مبین می کند، اصل عدم اعتقاد و قبول نزول وحی بر پیامبر اکرم و آسمانی بودن قرآن و شریعت اسلام است.
دُرّه حدّاد نیز یکی از این مستشرقانی است که همواره براساس پیش فرض های خود شبهاتی را در این خصوص مطرح کرده است. از مجموع سخنانش در آثار گوناگونی که با موضوع قرآن کریم، پیامبر اکرم و دین اسلام تالیف کرده است، به دست می آید که از نظر وی، قرآن کتابی است در نهایت با خاستگاه الهی. پیامبر اکرم نیز انسانی است که با بهره گیری از نبوغ ذاتی خویش و فضای «کتابی» حاکم بر سرزمین حجاز و تعلّم نزد استاد نصرانی خویش، دینی را عرضه کرده که لب و لباب آن، تصدیق مسیح و دعوت مردم حجاز به دین نصاری است و برای اثبات این ادعای بزرگ، در گستره بسیار عظیمی به آیات قرآن استناد جسته و به همین دلیل کتاب های او پُر از گواهی به آیات قرآن است. وی بسیاری از شواهد مسلم و مورد اتفّاق مسلمانان از آیات قرآن و روایات اسلامی و شواهد تاریخی را نادیده گرفته و با گواه مندی به برخی آیات قرآن و تفسیر به رای آن ها و توسّل به برخی روایات ضعیف و مجعول، به تبیین و دفاع از نظریه ی خویش می پردازد. نامبرده هرجا به دلیل محکمی از آیات قرآن و اسناد تاریخی برخلاف نظریه اش برخورد کرده است، بسیاری از واژه های موجود در آیات قرآن را از متشابهات دانسته و برخلاف معنای لغوی و اصطلاحی، از سوی خودش برای آن ها معنایی هماهنگ با نظریه اش جعل کرده است.(۳۹)
و یا از آیاتی می داند که در هنگام تدوین و جمع آوری قرآن، به این کتاب الهی افزوده شده است.(۴۰)
به این جهت نقد مبانی فکری وی بسیار ضروری می باشد. در این فصل پس از نگاهی گذرا به دیدگاه مستشرقان در خصوص انکار وحیانیّت عهدین موجود و روی کرد متفاوت آنان در خصوص وحیانی بودن قرآن کریم، در بخش اوّل شبهاتی را که وی معتقد است قرآن جزو تراوش ذهنی پیامبر اکرم است که آن حضرت، از محیط اطراف خود تجربه کرده نقد می شود. در بخش دوّم شبهه اقتباس قرآن از کتاب های مقدس عهدین و استشهادات ناصواب وی به آیات شریفه قرآن نقد می شود و در بخش سوّم نیز ادعای تحریف در آیات مورد نقد و بررسی قرار می گیرد و بیان می کنیم که قرآن کریم از چشمه زلال وحی الهی جاری شده و هیچ شائبه ای از اقتباس و تجربه ی نبوی بودن در میان نیست. افزون بر این که براساس اجماع مسلمین هیچ گونه تحریفی در این کلام الهی صورت نگرفته است.
۱- دیدگاه خاورشناسان در خصوص انکار وحیانی بودن عهدین موجود
از جمله زمینه هایی که ویژه اهل کتاب است و سرچشمه ی دشواری های بسیارشده است مغشوش بودن معنا و مصداق «وحی» است. روی کرد اصلی آن ها به وحی این گونه است که وحی مجموعه گزاره ها و حقایقی فرو فرستاده شده از سوی خدا نیست و خداوند در پی آن نبوده است که کتابی خطا ناپذیر را املا و یا محتوای آن را به پیامبران القا کند، بلکه وحی به معنای انکشاف خداوند است و پیامبران از راه تاثیر برتاریخ به عرصه تجربه بشری پای می نهد. از این رو، احکام کلامی بروحی مبتنی نیستند، بلکه تلاشی بشری برای فهم معنا و اهمیّت حوادث وحیانی تلقی می شوند.
ایان باربور در این خصوص می نویسد: «خداوند وحی فرستاده است، ولی نه با املای یک کتاب «معصوم»[مصون از تحریف و خطا] بلکه با حضور خویش در حیات مسیح و سایر پیامبران بنی اسرائیل. در این صورت کتاب مقدس، «وحی مستقیم» و «متن ناب وحی» نیست؛ بلکه گواهی انسان بر بازتاب وحی در آینه احوال و تجارب بشری است. در نتیجه کتاب های مقدس که در بردارنده تفاسیر صاحبان تجربه و به نوعی باز تاب وحی اند، نمی توانند مصون از خطا باشند»(۴۱)
افزون بر این وی می نویسد: کتاب مقدس سراپا یک مکتوب بشری است که حکایت گر این وقایع وحیانی است. عقاید نویسندگان آنگاه، یک جانبه و محدود است و از چارچوب های فکری عصرشان متاثر است. در این تجربه وحی الوهی و واکنش انسانی همواره درهم تنیده بوده است»(۴۲)
وحی در این معنا، انتقال پیام و گزاره از خدا به پیامبر نیست، بلکه نوعی مواجهه رسولان با خداست.
نویسنده ی «معجم اللاهوت الکتابی» در مقدمه این کتاب می نویسد:
درمسیحیت، شخص نقش ویژه ای در وحی دارد و پیامبر همانند قطعه اسفنج نیست که صرفا حامل و ناقل آب است، بدون اینکه در آن تاثیری بگذارد، بلکه پیامبران تجربیاتی را که به الهام دریافت می کنند، با لغات استعاری و رمزی بیان می کنند.(۴۳)
در دایره المعارف الیاده آمده است: مفهوم وحی در نگرش یهود و نصاری صرفا در قلمرو الهامات و خطورات قلبی و مکاشفات درونی متعارف که برای همه انسان ها به ویژه جادوگران، فال گیران، طالع بینان و حکیمان رخ می دهد، معنا می یابد. بدین جهت این یافته درونی و شخصی «تعبیر» و وصف انسانی را نیز به دنبال خواهد داشت. در نتیجه آنچه به مخاطبان منتقل می شود تنها شبحی از آن یافته ها است.(۴۴)
«سابا» نویسنده مسیحی نیز در این خصوص می نویسد: الهام املاء نیست؛ بلکه انتقال معنا به قلب است و الهام هرگز شخصیت نویسنده را از بین نمی برد؛ زیرا شخص الهام یافته در میان مردم زمان خویش زندگی می کند و مانند سایر افراد جامعه، دارای یک سلسله معلومات و احساسات و اسلوب ویژه خویش است و در نگارش، سبک ادبی خاص خود را دارد و از فرهنگ و تمدن عصر خویش و شرایط حاکم برجامعه اش تاثیرپذیر است. بدین سان شخصیت نویسندگان و نوشته های آنان متفاوت است.(۴۵)
بر پایه این تحلیل، صداقت پیامبران هم چون عیسی و حضرت محمّد منافاتی با اشتباه بودن آیات کتاب های مقدس ندارد؛ روی کردی که در مقالات و نوشته های مستشرقان به چشم می خورد.
از این رو آن ها معتقدند که اظهارات پیامبران الهی و آیاتی که به عنوان وحی و کتاب های مقدس بر مردم تلاوت کرده اند «عین وحی» نیست؛ بلکه «برداشت شخصی» و «تجربه خویش را بر زبان آورده اند» و بنابراین آیات کتاب های مقدس «متن ناب وحی» نیست؛ بلکه بازتاب وحی در تجربه بشری است.
و بسیاری از آن ها «امثال دُرّه حداد» این رویکرد را به وحی قرآنی نیز تعمیم می دهند و قرآن را تجربه ی دینی پیامبر اکرم و برگرفته از فرهنگ مسیحیت و یهودیت و جاهلی سرزمین عربستان می دانند.
۲- دیدگاه های متفاوت مستشرقان در خصوص وحیانی بودن قرآن
بحث درباره مصادر قرآن کریم در قرن نوزدهم، بیش تر مورد توجّه مطالعات اسلامی در غرب قرار گرفت. مستشرقان و دانشمندان غربی صاحب نظر در مسائل قرآنی درباره تعیین مصدر و منبع و منشاء آیات قرآن نظرات گوناگونی ارائه کرده اند و هر طیفی یکی از این نظریات را پذیرفته اند.
به طورکلی دیدگاه های متفاوت آنان در این زمینه به شرح ذیل است:
الف: برخی مستشرقان مثل موریس بوکای فرانسوی(۴۶) و جان دیون پورت انگلیسی(۴۷) منشاء قرآن کریم را وحی صریح الهی دانسته اند که توسط پیک وحی، جبرئیل امین بر حضرت محمّد نازل شده است.
این گروه از دانشمندان محقق و پژوهش گر پس از نقدهای علمی فراوان، وقتی به این حقیقت دست یافتند از آیین سابق مسیحیت یا یهودیت دست برداشته و دین مبین اسلام را پذیرفته و نظرات صریح آن ها در این زمینه در جای مناسب رساله ذکر می شود.
ب: عده ای هم مثل هانری کربن فرانسوی،(۴۸) و جرجی زیدان مسیحی،(۴۹) با وجود اینکه معتقدند معارف قرآن آن قدرعالی و منطبق با آموزه های الهی است که پیوندی قطعی با خدا دارد؛ امّا تصریحی به نزول وحی خداوند برحضرت محمّد نداشته اند.
پ. امّا تعداد کثیری از خاورشناسان(۵۰)، از آغاز مبنا را بر پیش فرض «غیروحیانی و غیرالهی بودن قرآن» گذاشته و بخش وسیعی از تحقیقات خود را در جهت اثبات آن متمرکز کرده اند. آنان برای فرار از اقرار به وحیانی بودن و اعجاز این کلام شریف، درصدد ایجاد شبهات در این خصوص برآمده اند.
۳- پیشینه تاریخی انکار وحیانی بودن قرآن
زیبایی بیان و جلوه های با شکوه ادبی قرآن، اعراب عصر نزول را که خود سرآمد در ادب بودند، در نهان خود به این اندیشه رساند که این سخن فوق طاقت بشری است. بسیاری از مشرکان، با شنیدن آیات قرآن، طاقت از کف داده و اسلام آوردند. در آیات قرآن رفتار گروهی از مشرکان لجوج را همزمان با نزول قرآن این گونه بیان می کند: آنان نه تنها به پیامبر اکرم و تعالیمش ایمان نیاوردند، بلکه سرسختانه در مقابل ایشان ایستاده و با تبلیغات فراوان سعی می کردند با انواع و اقسام تهمت ها وی را به عقب نشینی از مواضع برحقش وادارکنند.
آنان به رغم اینکه در محتوای آیات و قصص قرآن هیچ گونه کژی، ضعف و یا سستی نتوانستند پیدا کنند، امّا پیامبر اکرم را گاهی به جنون متهم کرده(۵۱) و گاهی شاعرش می خواندند.(۵۲) و هنگامی که در مقابل عظمت قرآن، مضطر شده و پاسخی درخور نداشتند، پیامبر را ساحر معرفی می کردند. (صف/۶، مدثر/۲۴)، کهانت نیز یکی دیگر از حلقات این زنجیر بود که آن حضرت، بدان متهم بود. (طور /۲۹، حاقه/۴۲) بشر بودن پیامبر و عدم ارتباط او با خدا و در نتیجه تراوش ذهنی دانستن قرآن نیز لقلقه ی زبان مشرکان بوده است. (اسراء/۹۴، فرقان/۷، انبیاء/۳)
دراین میان آنچه به موضوع این فصل مرتبط است مجموع آیات زیر است که نشان می دهد عدّه ای در زمان نزول قرآن، به دنبال یافتن مصدری غیر الهی برای آیات قرآن بودند. که قرآن را ساخته شخص پیامبر اکرم می دانستند که به دروغ به خدا نسبت داده و در این کار از گروهی دیگر یاری جسته است:
«وَ قَالَ الَّذِینَ کفَرُواْ اِنْ هذَا اِلَّا اِفْک افْترَاهُ وَ اَعَانَهُ عَلَیهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جَاءُو ظُلْمًا وَ زُورًا» (فرقان ۴)(۵۳) گاهی آن را گونه ای از افسانه های پیشینیان می خواندند. «وَ قَالُواْ اَسَاطِیرُ الْاَوَّلِینَ اکتَتَبَهَا فَهِیَ تُمْلیَ عَلَیهِ بُکرَهً وَ اَصِیلا» (فرقان/۵)(۵۴) گاهی نیز بافته غلامی رومی تبار و غیرعرب زبان می دانستند که پیامبر اکرم،، قرآن را از او فراگرفته است: «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ اَنَّهُمْ یقُولُونَ اِنَّمَا یعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِّسَانُ الَّذِی یلْحِدُونَ اِلَیهِ اَعْجَمِیٌّ وَ هَذَا لِسَانٌ عَرَبیِ مُّبِین» (نحل/ ۱۰۳)(۵۵) «وَ کذَالِک نُصرَّفُ الاَیاتِ وَ لِیقُولُواْ دَرَسْتَ وَ لِنُبَینَهُ لِقَوْمٍ یعْلَمُون» (انعام/۱۰۵)(۵۶)
مشرکان و معاندان دین اسلام هرروز بهانه ای می تراشند و تقاضای معجزه ای دارند و در نهایت نیز صریح به آن حضرت می گفتندکه تو پیامبرخدا نیستی که در این آیه شریفه آمده است: «وَ یقُولُ الَّذِینَ کفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کفی بِاللَّهِ شَهِیداً بَینِی وَ بَینَکمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکتاب » (رعد/۴۳)(۵۷)
البتّه باید گفت انکار رسالت پیامبر اکرم، توسط مشرکان زمان نزول قرآن نیز امر تازه و جدیدی نبوده است و پیشینه آن به زمانی بسیار دیرینه بر می گردد و یکی از اتهام های رایج مخالفان انبیای الهی در طول تاریخ به پیامبرانشان، همین انکار رسالت آنان بوده است. قرآن کریم این اتهام را از زبان قوم نوح، عاد، ثمود و انبیای پس از ایشان نیز در برخورد با پیامبرانشان به صراحت بیان می کند:
اَلَمْ یاْتِکمْ نَبَوُاْ الَّذِینَ مِن قَبْلِکمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عَادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِن بَعْدِهِمْ لَا یعْلَمُهُمْ اِلَّا اللَّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَینَاتِ فَرَدُّواْ اَیدِیهُمْ فیِ اَفْوَاهِهِمْ وَ قَالُواْ اِنَّا کفَرْنَا بِمَا اُرْسِلْتُم بِهِ وَ اِنَّا لَفِی شَک مِّمَّا تَدْعُونَنَا اِلَیهِ مُرِیبٍ (۹) قَالَتْ رُسُلُهُمْ اَ فیِ اللَّهِ شَک فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الْاَرْضِ یدْعُوکمْ لِیغْفِرَ لَکم مِّن ذُنُوبِکمْ وَ یوَخِّرَکمْ اِلیَ اَجَلٍ مُّسَمًّی قَالُواْ اِنْ اَنتُمْ اِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا تُرِیدُونَ اَن تَصُدُّونَا عَمَّا کاَنَ یعْبُدُ آبَاوُنَا فَاْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُّبِین» (ابراهیم/۹-۱۰)(۵۸)
بدین خاطر پاسخ قرآن کریم به مشرکان وافی به مقصود است و از این روسکوت آنان را در پی داشت و حرف هایی از این جنس را دنبال نکردند.
با نگاهی گذرا به کتاب های تاریخ و حدیث و قرائن پیرامون نزول، هرگونه شائبه را از ساحت قرآن می زداید و صداقت و امانت پیامبر اکرم را در دریافت و ابلاغ بی کم و کاست وحی الهی شفاف تر می سازد. در واقع مشرکان با این دروغ ها و تهمت ها می خواستند مردم را از گرد پیامبر پراکنده کنند، امّا خردمندان به خوبی می دانستند و اذعان دارند که:
۱. پیامبر اکرم نزد کسی درس نخوانده بود. دوست و دشمن بر این واقعیت معترفند و کم ترین نشانه ای از تلمّذ ایشان در هیچ کتاب تاریخی پیدا نشده است.
۲. پیامبر اکرم نه تنها با جمعیت یهود و نصاری سروکار نداشت؛ بلکه اگر از صحابی نیز کسی به سراغ آن ها رفته و یا به مطالعه کتاب هایشان می پرداخت با نهی شدید آن حضرت مواجه می شد.(۵۹)
افزون بر این که یهودیانی هم که در همسایگی عرب زندگی می کردند برای شناخت اخبار صحیح اطلاعات کافی نداشتند و جزسخنان عامیانه و غیرقابل اطمینانی که از گذشته شایع شده بود چیز دیگری در اختیار نداشتند.(۶۰)
۳. به یقین رفت و آمد و نشست و برخاست همه روزه پیامبر به هنگام صبح و شب برای الهام از دیگران برکسی مخفی نمی ماند. به بیان دیگر نزول آیات در شرایط مختلف، سفر و حضر، در میان جمع و تن ها، گاه در مکّه و زمانی در مدینه، به هنگام جنگ و گاه زمان صلح، نمی تواند نتیجه فراگیری صبحگاهان و شبانگاهان پیامبر نزد معلمی بر سر بازار باشد.
۴. استدلال های عقلی قرآن بر توحید، معاد و دیگر مسائل اعتقادی را نمی توان اساطیر به شمار آورد، همان طور که اصول اخلاقی مبتنی بر فطرت انسانی، افسانه نیست.
۵. بیان سرگذشت اقوام پیشین در قرآن با آنچه در عهدین و افسانه های خرافی عرب موجود بود شباهتی ندارد.
۶. در حالی که صاحبان اصلی لغت عرب با وجود فصحائی همچون «ولیدبن مغیره» و دیگران، همگی در برابر قرآن عاجزند، چگونه فردی غیرعرب، می تواند عباراتی اینچنین فصیح و بلیغ بیاورد؟
۷. مشرکان با یهود ضدّ پیامبر و مسلمانان سروسرّی داشتند(۶۱)، این نزدیکی، مشرکان را با عقائد یهود و آموزه های تورات آشنا می ساخت؛ از این رو این نظر که پیامبر مطالبی را از یهود یاد بگیرد تا علیه خودشان به کار برد، به دور از حقیقت است.
۸. اگر دعوت پیامبر از مقوله «اساطیرالاولین» بود باید سیر گرایش به او و قرآن، نزولی باشد. یعنی در عصر خودش پیروانی می یافت و رفته رفته کمرنگ و سپس تمامابی رنگ می شد. چنانکه اعتقاد اولیّه ی بشر به ارباب انواع و خدایان و قوای طبیعت، بر این سیررفته است و روز به روز کم رنگ تر شده است؛ حال آنکه هر چه از زمان نزول قرآن فاصله می گیریم بر تعداد معتقدان به آن حضرت و معجزه اش افزوده می شود.

گفتار اوّل: پیش فرض قرآن تراوش ذهنی پیامبر اکرم

گروهی از خاورشناسان «که مستندات سخنان آن ها در ذیل می آید» قرآن کریم را ناشی از تراوشات ذهنی پیامبر اکرم می دانند و نزول وحی را برآن حضرت منکر می شوند.
رشیدرضا، در این خصوص می نویسد: برخی از مستشرقان، پیامبر اعظم را فردی پاک و نابغه می دانند که از وحی نفسی برخوردار بوده است. به اعتقاد این گروه وحی نبوی، گونه ای الهام است که از نفس نبی و نه از عالم غیب و خارج از وجود نبی بر می خیزد و پیامبر اکرم بر اثر قوت ایمان، نورانیت دل، حالتی در بیداری و خواب برایش پدید می آمد که به سبب آن تصور می کرد، به طور بی واسطه یا با وساطت فرشته ای مردنما، از عالم غیب از سوی خدواند کارگزار شده است که برای هدایت مردم قیام کند و آن ها را از بند نادانی ها و گمراهی ها نجات دهد.
از نگاه طرفداران این نظریه شکی در این نیست که پیامبر اکرم در آنچه می گوید و از آن خبر می دهد- مبنی بر اینکه چیزی را شنیده یا کسی را دیده است - صادق است، امّا مطلب مهم در اینجا این است که آن حضرت در معرفی منبع سخن خود، به صورت ناخودآگاه و غیرعمد دچار اشتباه شده است؛ بدین معنا که منبع سخنان و آموزه های پیامبر اکرم برخلاف اعتقاد آن حضرت نفس خود اوست نه اینکه واقعی از عالم غیب باشد.(۶۲)
«مونتگمری وات» وقتی از نبوت حضرت محمّد صحبت می کند از آن به عنوان «تخیّل خلاق» یاد می کند، بدین معنی که نبوت پیامبر از سوی خدا نبوده است بلکه نوعی تصوّر عقلی پیامبر اکرم بوده است و برای تایید نظرش اضافه می کند که جریان ملاقات پیامبر اکرم و جبرئیل نمی تواند درست باشد.(۶۳)
«دنیزماسون» می نویسد: عالمان الهیات کاتولیک اگر چه می توانند بپذیرند که محمّد به عنوان یک فرد از درک و آگاهی استثنایی برخودار بوده است، امّا ذره ای نبوت را در او نمی پذیرند.(۶۴) وی دلیل این انکار را چنین بیان می کند: در عهد قدیم که مستند و مرجع نظر آنهاست، نبوت منحصر به پیامبرانی است که به باور آن ها، خداوند آنان را برای هدایت امّت، و از برای زمینه سازی ظهور مسیح فرستاد و یحیای تعمید دهنده، واپسین آن ها بود.(۶۵)
عدّه ای پا را از این هم فراتر نهاده و آن حضرت را شخصی مریض دانسته اند که به بیماری صرع مبتلا شده بود و وحی را حاصل آن می دانند.
«گلدزیهر» بیش از دیگران به این مساله دامن زده و مستشرقان بعدی از او متاثر شده اند. وی معتقد است وحی بر پیامبر اکرم همان سخنانی است که درپی نوبه های صرع بر او عارض می شده است.(۶۶) و می نویسد: پیامبر اکرم در حالت صرع، تعادل خود را از دست می داد؛ عرق می کرد، گرفتار تشنجات سختی می گشت و از دهانش کف بیرون می آمد، آنگاه چون بهبود می یافت ادعا می کرد که به او وحی شده است و سپس آنچه را وحی پروردگارش می پنداشت بر مومنان می خواند.(۶۷)
دُرّه حدّاد نیز در این خصوص می نویسد:
قرآن ناشی از تراوشات ذهنی پیامبر اکرم است. از این رو آن حضرت انسانی همانند دیگر انسان ها است و رسول برگزیده خدا نیست و به دلایل ذیل استناد می کند:
۱- اتهام مصروع بودن پیامبر اکرم
دُرّه حدّاد می نویسد: وقتی حالت صرع برای نبی عربی پیش می آمد و عرب آن را مشاهده می کردند می گفتند نبی عربی دیوانه گشته است. همان طورکه در جاهای متعددی در قرآن نیز نقل شده که: «وَ اِن یکاَدُ الَّذِینَ کفَرُواْ لَیزُلِقُونَک بِاَبْصَارِهِمْ لَمَّا سمَعُواْ الذِّکرَ وَ یقُولُونَ اِنَّهُ لمَجْنُون» (قلم/۵۱)(۶۸) و بیان می کند: اگر چه قرآن حالت دیوانگی را نفی می کند امّا مرض اغمائی که عرب ها آن را مشاهده می کردند را نفی نمی کند. این کیفیت وحی قرآن عربی بر اساس تاریخ و حدیث است. از این رو با این اوصاف رسول عربی، اعجازی در نبوت ندارد و کتابش هم معجزه نیست؛ چرا که در حالت «برحاء» و «اغماء» که امروزه پزشکان از آن به صرع یاد می کنند به او وحی شده است.(۶۹)
نقد
ازآن جایی که پیامبر اکرم به هنگام دریافت وحی حالات گوناگونی داشته است: گاهی نزول قرآن به مانند گفت و گویی عادی میان پیامبر و فرشته وحی که به صورت انسانی بود صورت می گرفت.(۷۰) به گفته پیامبر اکرم این گونه وحی برایشان سبک تر بود.(۷۱) امّا گاهی وحی بر وی سنگین بود و حالات غیر عادی به ایشان دست می زد مثلا در سرمای شدید عرق می ریخت. رنگش به سرخی می گرایید و حالتی شبیه خرخر به او دست می داد.(۷۲) چنانکه گاه حالت غش او را فرا می گرفت؛(۷۳) امّا باید گفت:
۱. این حالت همیشگی نبود و چنانکه براساس نظر عالمان مسلمان ذکر شد هنگامی که جبرئیل امین همچون انسانی متمثل، وحی می آورد برای پیامبر سبک و آسان بود و امری غیر معمول اتفاق نمی افتاد و از این رو گاه به رغم اینکه برخی اصحاب در محضر پیامبر حاضر بودند، امّا متوجّه نزول وحی نمی شدند.
براساس نظر علامه طباطبایی اگر حالت بی هوشی در وحی مستقیم بر پیامبر اکرم صورت بگیرد اشکال عقلی ندارد؛ زیرا آن حضرت خود را مستقیم در محضر عظمت و جلال خداوند بزرگ می بیند.(۷۴)
و در روایتی از امام صادق روایت شده که: زراره از آن حضرت پرسیده است آن حالت بیهوشی پیامبر اکرم چه بوده است؟ فرمود: آن در صورتی بودکه بین خدا و رسولش واسطه ای نبود و خداوند خود برای پیامبرش تجلّی می کرد و بعدا فرمود: ای زراره این همان نبوت است.(۷۵) و همین حالت برای حضرت موسی هنگامی که خداوند جلال و جبروت خود را به او نشان داد پیش آمده است: «...فَلَمَّا تجَلیَ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکا وَ خَرَّ مُوسیَ صَعِقًا فَلَمَّا اَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَک تُبْتُ اِلَیک وَ اَنَا اَوَّلُ الْمُوْمِنِین» (اعراف/۱۴۳)(۷۶)
۲. پیامبر اکرم تا چهل سالگی در بین آن مردم زندگی می کرد و آن ها او و حالاتش را از نزدیک می دیدند، امّا هیچ گزارشی از حالت صرع یا غش برای ایشان قبل از بعثت در هیچ کتابی گزارش نشده است. به عبارت دیگرنه تنها هیچ منبع تاریخی که نشان دهنده ی مریض بودن پیامبر باشد وجود ندارد، برعکس شواهد تاریخی معتبر گوناگون حتّی از زبان دشمنان آن حضرت بر سلامتی جسمی و روانی وی در بالاترین سطح، دلالت می کند.(۷۷)
۳. چگونه دشمنان او که از هر ابزاری اعم از محاصره اقتصادی، جنگ نظامی و....، برای مبارزه با ایشان بهره می بردند، هرگز به صورت جدی از این حربه بسیار موثر استفاده نکردند.
به نظر می رسد، پناه بردن مشرکان به اتهام هایی مانند شاعر، ساحر، کاهن و مجنون بودن، فقط از سر احساس بهت و درماندگی در برابر آموزه های وحیانی آن حضرت بوده است؛ و گرنه اگر این اتهام مستشرقان، واقعی وجدی بود، هرگز دشمنان لجوج و عنودی مانند مشرکان و یهودیان، به ابزارهای پرهزینه تر چون محاصره اقتصادی و جنگ های نظامی پناه نمی بردند.
۴. از این منظر که دُرّه حدّاد وصف می کند، وحی از نوعی اختلال روانی و توهم و پرده کشیدن بر نوعی خود کم انگاری تفسیر شده است.
آیا از نظر علمی می توان پذیرفت که افراد مصروع و گرفتاران به حمله غش پس از برگشت به حالت طبیعی چیزی به یاد بیاورند؟
بیماری صرع یک نوع بیهوشی است که مغز انسان حتّی از درک مسائل عادی نیز عاجز است و ساده ترین مسائل را نمی فهمد تا چه رسد به درک مسائل پیچیده فلسفی و عرفانی و قوانین حکیمانه اقتصادی و سیاسی. و حال آنکه پیامبر اکرم در آن حالات ویژه نزول وحی به دریافت پیچیده ترین معارف عقلانی و علمی می پرداخت.
سوال مطرح اینکه دُرّه حدّاد که خود یک عالم مسیحی است درباره کتاب های نازل شده به دیگر انبیای الهی که آن ها را قبول دارند مانند حضرت ابراهیم و موسی و عیسی چه می گوید؟!
اگر وحی محمّدی را از نوع صرع و آن پیامبران را انسانی مریض و مصروع می شمرند، چاره ای جز بی اعتبارکردن دیگر انبیای الهی و کتاب های آسمانی آن ها برایشان باقی نمی ماند. مطلبی که هرگز به آن تن نخواهند داد. بنابراین هیچ انسان عاقلی از سر علم و آگاهی به این پیش فرض نامعقول معتقد نمی شود، مگر این که یا خود به مریضی صرع مبتلا و به خرافه گویی و گزافه گویی دچار شده باشد و یا اینکه با این شیوه، درصدد مبارزه با پیامبران الهی و زدودن ریشه آسمانی و ترویج الحاد باشد.
۵. چگونه می توان پذیرفت آیات قرآن و قصص آن، که معارف و لطایفی را از نظر لفظ و محتوا در بردارد، حاصل حالت صرع باشد؟
آیا عاقلانه است آموزه های عقلانی و اصول والای اخلاقی پس از صرع بر زبان پیامبر بیان شده باشد؟
آیا اخبار و اعجاز علمی قرآن که روزبه روز با تلاش مورخان و باستان شناسان زوایای جدیدی از آن ها به دست می آید و واقعیتشان بر مردم روشن تر می شود نتیجه صرع و هذیان گویی است؟
۶. مصروع دانستن پیامبر اکرم و قرآن کریم را حاصل چنین بیماری تلقی کردن، آن چنان نظریه ی بی پایه ای است که گروهی از خاورشناسان نیز آن را رد کرده اند و پاسخ دوستان خود را داده اند:
«ویلیام مویر» می نویسد: کسی که به صرع مبتلاست از آنچه در اثنای این حالت براو واقع می شود چیزی به یاد نمی آورد؛ زیرا جنبش شعور و اندیشه به طور کامل در چنین حالتی متوقف و راکد می گردد؛ حال آنکه هنگام نزول وحی بر پیامبر اکرم، درک و شعور آن حضرت از کار نمی افتاد؛ بلکه نوعی آمادگی برای اخذ کلام الهی در او ایجاد می شد.(۷۸)
«درمنگام» نیز استدلال می کند: که زندگانی پیامبر اکرم تا زمان بعثت عادی و کامل متعادل بوده کما اینکه بعد از بعثت نیزصرف نظر از لحظات وحی، همین حالت ادامه داشته است(۷۹) وی همچنین تفاوت میان یک شخص عصبی را با یک روشن بین اهل مکاشفه واقعی، در این می داند که شخص عصبی تاثیرپذیر است در صورتی که آن دیگری خلاق و فعال است.(۸۰)
«جان دیون پورت» می نویسد: اینکه همواره گفته اند محمّد تحت تاثیر صرع واقع می شد از گفته های ناهنجار یونانی هاست که خواسته اند با تهمت تاثیر عوارض چنان مرضی بر تبلیغ کننده عقیده تازه و بدیع، لکه ای وارد کنند و خصوصیات اخلاقی او را مورد انزجار و نفرت جهان مسیحیت قرار دهند».(۸۱)
۲- ادعای نابغه بودن پیامبر اکرم
دُرّه حدّاد می نویسد: پیامبر اسلام با تاثیرپذیری از اوضاع و احوال فرهنگی اجتماعی و اقتصادی و زمانه خویش و به انگیزه اصلاح ساختار اجتماعی و از بین بردن فاصله طبقاتی، به مبارزه با عقاید و افکارخرافی حاکم برجامعه آن روز پرداخته است. وی اضافه می کند که محمد نابغه ای جهان دیده و زبان دان تحصیل کرده ای است که در خانواده نصرانی رشد یافت و در فاصله زمانی بیست و پنج تا چهل سالگی تورات و انجیل را از استاد نصرانی اش «ورقه بن نوفل» فراگرفت و خود به دین نصرانی درآمد. در این مدت پانزده ساله، به همراه استادش به غار حرا می رفت و پس از مرگ استادش به مقام ریاست نصارای مکّه و حجاز و پس از فوت «بحیرا»، به ریاست نصارای کل جزیره العرب رسید.(۸۲)
پیامبراسلام پیش از بعثت، نصرانی بود و در مدّت بیست سال به عنوان تاجری برجسته و بین المللی، میان شام و یمن تجارت می کرد و بدین ترتیب با زبان حمیری و آرامی که زبان مردم یمن و شام بود آشنا شد.(۸۳)
و در جای دیگری نیز می نویسد: که محمّد در شخصیت خود نابغه دینی، نابغه سیاسی و دیپلوماسی، نابغه نظامی، نابغه اداری، نابغه قانون گذاری و نابغه ادبی بوده است که توانسته است با کمک آن ها در دعوت قرآنی و انتقال دین مسیحیت بهترین جایگاه را به خود اختصاص دهد.(۸۴)

نظرات کاربران درباره کتاب مستشرقان و قرآن