فیدیبو نماینده قانونی پرنیان اندیش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب دو قطره اشک و يک غزل

نسخه الکترونیک کتاب دو قطره اشک و يک غزل به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب دو قطره اشک و يک غزل

باید امشب هوار بردارم
فرصت انتظار بردارم

باید امشب خطر کنم ای چاه!
باید امشب سفر کنم تا ماه

من دلم را به آب خواهم داد
مردمی را جواب خواهم داد

من عبور شهاب خواهم شد
این سکون را شتاب خواهم شد

باید امشب هوار بردارم
فرصت انتظار بردارم

ادامه...

  • ناشر: پرنیان اندیش
  • تاریخ نشر:
  • زبان: فارسی
  • حجم فایل: 0.43 مگابایت
  • تعداد صفحات: ۲۱۲صفحه
  • شابک:

چند صفحه از کتاب دو قطره اشک و يک غزل

مقدمه

قبل از این کتاب های ادبی از داشتن مقدمه معاف بودند مگر اینکه خودشان تمایل یا حرف هایی داشتند. مشک آن است که خود ببوید نه آن که عطار بگوید، پس چند و چون در مورد اثر در حیطه وظایف نویسنده نمی تواند باشد، زیرا با نقد ادبی در حوزه ادبیات تصادم می کند واین به نفع ادبیات در حوزه چاپ و نشر نیست، در مورد نویسنده و آثارش دیگران باید قضاوت کنند، اما یک واقعیت را نمی توان پنهان کرد که نویسنده مثل فوروارد در تیم فوتبال به نظر می رسد که به تنهایی نمی تواند گل بزند، قبلاً این گل توسط افراد هم تیمی اش ساخته و پرداخته شده است. نویسنده نیز چنین نقشی در حوزه چاپ و نشر دارد و تا کتابی آماده چاپ شود افراد زیادی باید دست به دست هم دهند تا این مهم انجام پذیرد. در این کتاب کسان دیگری هم به نویسنده در آماده سازی یاری رساندند که جا دارد از این بزرگواران تشکر کنم.
در ضمن از جناب آقای قاسم سیاسر تشکر ویژه دارم که خود از نویسندگان و اساتید فن در این مورد هستند و انصافاً و حقاً تشویق و کمک های بی دریغ ایشان بود که این کتاب را آماده انتشار کرد. در ضمن این را نگفته نگذارم که ژان پیاژه روانشناس معروف سوئدی می گوید: ۳ چیز در شکل گیری شخصیت انسان تاثیر دارند ۱- خواص ژنتیکی ۲- تربیت خانوادگی ۳- محیط
به همین دلیل اولین کسی که بر من تاثیر گذاشت و مرا عاشق ادبیات کرد پدرم بود که این کتاب را به او تقدیم می کنم. در نهایت از ناشر محترم این کتاب هم تشکر می کنم که پا پیش نهادند تا این کتاب منتشر شود.

محمد نوری صادق
زاهدان- ۱۶ /۳/ ۱۳۹۷



دو قطره اشک و یک غزل

محمد نوری صادق





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



درآمد ناشر

لاله پندارند و غافل کاینهمه خون دل است
از غم لیلی به دشت از چشم مجنون ریخته

اخترش خوانند و از آن بی خبر کاین اشکهاست
کز فغانم هر شبی از دیده گردون ریخته

ارسطو و پیروانش که نخستین رساله در باب شعر هم از او در دست است، شعر را روباروی نثر قرار داده و آن را سخن موزون می دانستند. در دوره ی اسلامی، شعر را همواره همراه وزن می شناختند. ابوعلی سینا شعر را سخن خیال انگیز، مشتمل بر اقوال موزون و متساوی می دانست. به هر روی، هر گروه، در شعر از دو پنجره ی دلالت های معنوی و اعتبارات صوری نگریسته و سخن رانده اند.
شادروان ملک الشعرای بهار، شعر خوب را احساسات موزون، واجد هیجان و دارای مراتب عالی اخلاقی می دانست. از این روست که هر چه احساس و هیجان از یک سو و اخلاق و اندیشه از دیگر سو مجال عرضه ی بیشتری یابد، شعر مرغوب تری حاصل خواهد شد.
اثر پیش رو، چامه ای به خامه ی اندیشه ورز و سخن ساز برادر ارجمند جناب آقای محمد نوری صادق است که با همّت همکاران نشر پرنیان اندیش تقدیم دوستداران شعر پارسی می شود؛ زهی توفیق! اگر، منظری برازنده از اندیشه و احساس بر آنان بگشاید.

خواستم وصف لب لعل تو تقریر نمایم
سخنی گفتی و از ناطقه تقریر ببردی

دکتر سپهر انصاری
مدیر نشر پرنیان اندیش

غزل ها

پیچک تنها

امشب دلم مرد کویر انتظاره
می میره از تب ها! - اگه بارون نباره

دیشب واسه ام یه پیچک تنها کشیدی
امشب میگی: پیچک چرا تکیه نداره؟

دیگه دلم دست خود من نیست - باشه!
سینه ام میگه رفته خبر از تو بیاره

میگه تموم می شه شبی این کوچه گردی ش
طفلی نمی دونه اگه برگرده خاره

می خوام همه عالم بدونن عاشقِ تَم
عشقو به بدنومی و خوش نومی چکاره؟

این کودک گرمازده - چشمم - چه میگه؟
می خواد که لبخند از چشای تو بباره

دست خدا همراه تو

فکر کردم آدمم، من بادبادک بوده ام
کودکی محبوب من؛ دستت عروسک بوده ام

من همیشه فکر می کردم بزرگم در دلت
غافل از اینکه به پایت کفش کودک بوده ام

کاشکی هرگز نمی گفتم غزل در گوش تو
تو کَری از عشق! من بیهوده سمعک بوده ام

رفته بودی و گل شب بوی شعرم خیس، داغ
بخت بد بین! شاعر تب دار پیچک بوده ام

رفته ای؟ دست خدا همراه تو محبوب من!
فکر کردم آدمم! نه...! بادبادک بوده ام

به چشمت قسم

الو؟... ها! تو را دوست دارم به چشمت قسم
به پای تو سر می گذارم، به چشمت قسم

اگر هم عروسک شدم دل ندادم! الو؟...
دلم را به تو می سپارم، به چشمت قسم

که دلگیری از من؟... که دارت! که داارت شدم؟!...
نمی بخشی ام؟... شرمسارم!... به چشمت قسم

اگر با تو باشم همیشه؛ همیشه بهار
الو؟... ها...! غزل در بهارم؛ به چشمت قسم

مدد کن که مریم بکارم به باغ غزل
اگر چه که پرچین ندارم! به چشمت قسم

ببخشا گناهم به گندم خدای گلم!
الو؟... ها!... تو را دوست دارم، به چشمت قسم

آشنایم کن اقاقی

بعد عمری بی صدایی، هوی و هایم کن اقاقی
در ادای شبنم شب، بی ادایم کن اقاقی

از تو تنها - از تو تنها - چشم دارم - چشم امید
شیوه ها نامهربانه، پا به پایم کن اقاقی

در شبی تاریک - یلدا- خسته ام بیداری ام را
خیره در شومینه ام شو! وای وایم کن اقاقی

در تمام قلب و خنجر، سهره رفت و ماند بلبل
از تو می پرسم: چرا؟ وا...! بی چرایم کن اقاقی

با طلوع فصل گرما - تا که میخک ها شکفتند
از عبور هر شقایق های هایم کن اقاقی

از توهستم غربتی تر با خودم - افسوس! افسوس!-
در تو کی بینم خودم را؟ آشنایم کن اقاقی

اندوه را

اندوه را در کوله بارت می گذارم
همسایه امشب شانه هایت را ببارم؟

''امن یجیب'' دشت من! درمان دریا
خود را به امواج بلندت می سپارم

در یک غزل! من بُرد چشمت را سرودم
تا که نگویی باخت را هرگز ندارم

هر چه نپرسیدم نگاه زخمی ات را
شرمنده ام! - درد تو را در سینه دارم!

سهم تو یا من - عشق من! - یک روی سکه است
اندوه را در کوله بارت می گذارم

می شود

ابرها را می شود تصویر کرد
می شود آیینه را تکثیر کرد

من دو پایم خسته؛ می پرسم که آی...
می شود یاس مرا زنجیر کرد؟

خواب دیدم چتر سرخ دستهاش
می شود تا فکر نو تعبیر کرد

من نبودم عاشق چشمان او
این غرور تو مرا درگیر کرد

گفته بودم عید می آید! ولی
رفت و رفت و رفت، خیلی دیر کرد

من همیشه چشم در راهم بهار
هر چه پاییزان مرا هم پیر کرد

سایه که زیبا نمی کند

این شام یائسه فردا نمی کند
من من که فرصت با ما نمی کند

اندیشه گر که نگهبان آدمی ست
رغبت به رژه ی در جا نمی کند

از شور عشق؛ قیامت شنیده ای؟
حیفت! که طنطنه هم پا نمی کند

ازهره می پرد این نور نانجیب
نوری که فکرت فردا نمی کند

در سایه ها که شکوفه نمی دهیم
بنویس: سایه که زیبا نمی کند

آواز روشن

در کوچه های شایعه تکثیر می شوم
چون شاعری دوباره که تکفیر می شوم

حتا ندیده است خدا خنده ی مرا
تا چهره ام شکفت به دَم پیر می شوم

آواز روشنم که مسیحا چشیده ام
بر من نبار حلقه که زنجیر می شوم

ای ریشه دار سبز، تو با نوترین غزل
با من بمان! اگر نه زمین گیر می شوم

شرقی ترین سروده ام اینک به سحر عشق
مرد بلند معبد پامیر می شوم

مناجات

مناجات

الهی به یعقوب و کنعان قسم
به شبنم، به یوسف، به زندان قسم

الهی قسم بر همه پونه ها
قسم بر گلی مثل بابونه ها

قسم بر نویسای عطشان کویر
به ریگ بیابان و باد صریر

الهی به آن مهر عیسا(س) قسم
به مریم که زاده مسیحا قسم

الهی به مهر و به ایمان،امین!
قسم برهمان خاتم مرسلین!

الهی به دیوان بیت رسول!
به شه بیت این بیت یعنی بتول!

الهی به انصاف مولا علی(ع)
که حق از علی(ع) می شود منجلی

الهی به حسن حسن(ع) با نبی(ص)
به فرزند زهرا وسبط علی(ع)

الهی به ایماژ کرببلا
به آن سرگل خطه ی نینوا

که ما را مکن نزد امی سیاه
که امی سیاهت بداند تباه

نظرات کاربران
درباره کتاب دو قطره اشک و يک غزل