فیدیبو نماینده قانونی انتشارات اردیبهشت و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دندان نيش خون‌آشام

کتاب دندان نيش خون‌آشام
خيابان وحشت - ۱

نسخه الکترونیک کتاب دندان نيش خون‌آشام به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دندان نيش خون‌آشام

پسرک بر روی دیوار و داخل قبرستان جست زد. پایش بر روی علف‌های خیس لغزید. به زحمت تعادلش را حفظ کرد و دوید. با حرکتی ضربدری از میان قبرها که همچون دندان‌های پوسیده‌ای از زمین سر برآورده بودند، رد شد. انسان گرگ‌نما پشت سرش فرود آمد و هنوز در حال تغییر شکل دادن بود. هنگامی که چنگال‌های تیغ‌مانند و تیزش، چرم مشکی کفش‌هایش را پاره می‌کردند و در نور ضعیف خورشید می‌درخشیدند، او فریاد زد. پس از اینکه بقایای پاپوش هیولا با ناخن‌های زرد‌رنگش پاره شدند، شروع به تعقیب کرد. پسرک با یک سکندری سرش به سنگ قبری خورد و افتاد. برقی سفیدرنگ دیدش را تار کرد؛ اما به زور خودش را ایستاده نگه داشت و دستی بر محل بریدگی روی پیشانی‌اش کشید. درحالی‌که به مایع قرمزرنگی که نوک انگشتانش را آلوده کرده بود، خیره شده بود، صدای غرش خشمگینی را شنید. اکنون حیوان مقابلش ایستاده بود و به او نزدیک می‌شد. چشمانش به چشمان پسرک دوخته شده بود. او برنامه‌های تلویزیونی مستند طبیعت را تداعی می‌کرد که در آن شیرها در کمین شکارشان هستند. او قدمی به عقب برداشت و با سنگ قبری مرمری و سرد برخورد کرد. او گیر افتاده بود.

ادامه...
  • ناشر انتشارات اردیبهشت
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.57 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب دندان نيش خون‌آشام

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

برای مادرم
اینجا سرنخ هایی به سوی بزرگ ترین خانه ی خیابان وحشت وجود دارد.

دیدار با ساکنان









راهنما:
سازمان دولتی کنترل زندگی های نامعمول (به اختصار «سازمان»)
مامورین انتقال (مامورینی که برای سازمان کار می کنند و در صورت آنها هیچ عضوی از جمله چشم، گوش، بینی و غیره وجود ندارد و تنها حسی که آنها دارند، حس لامسه است.)
خیابان وحشت (یکی از مکان ها یا اجتماعاتی است که سازمان موجودات نامعمول را از دنیاهای عادی به آنجا می فرستد.)

فصل یکم: تعقیب



پسرک بر روی دیوار و داخل قبرستان جست زد. پایش بر روی علف های خیس لغزید. به زحمت تعادلش را حفظ کرد و دوید. با حرکتی ضربدری از میان قبرها که همچون دندان های پوسیده ای از زمین سر برآورده بودند، رد شد.
انسان گرگ نما پشت سرش فرود آمد و هنوز در حال تغییر شکل دادن بود. هنگامی که چنگال های تیغ مانند و تیزش، چرم مشکی کفش هایش را پاره می کردند و در نور ضعیف خورشید می درخشیدند، او فریاد زد. پس از اینکه بقایای پاپوش هیولا با ناخن های زرد رنگش پاره شدند، شروع به تعقیب کرد.
پسرک با یک سکندری سرش به سنگ قبری خورد و افتاد.
برقی سفیدرنگ دیدش را تار کرد؛ اما به زور خودش را ایستاده نگه داشت و دستی بر محل بریدگی روی پیشانی اش کشید. درحالی که به مایع قرمزرنگی که نوک انگشتانش را آلوده کرده بود، خیره شده بود، صدای غرش خشمگینی را شنید.
اکنون حیوان مقابلش ایستاده بود و به او نزدیک می شد. چشمانش به چشمان پسرک دوخته شده بود. او برنامه های تلویزیونی مستند طبیعت را تداعی می کرد که در آن شیرها در کمین شکارشان هستند.
او قدمی به عقب برداشت و با سنگ قبری مرمری و سرد برخورد کرد. او گیر افتاده بود.
حیوان شروع به جیغ کشیدن کرد؛ چون صورتش به سمت بیرون کشیده می شد و استخوان هایش با سر و صدا شکسته می شدند و فوراً به یکدیگر پیوند می خوردند. در این هنگام صورتش تغییر شکل می داد و از هر منفذ پوستش رشته های کلفت خز بیرون می زد.
انسان گرگ نما کاملاً تغییر شکل داد و پوزه اش را به سمت آسمان بلند کرد و زوزه کشید.
پسرک با لکنت گفت:
- ن - نه! خواهش می کنم، به من صدمه نزن!
و سعی کرد فرار کند؛ اما انسان گرگ نما فوراً بالای سرش پیدا شد. با چنگال هایش را شلاق وار به او زد.



خون به شکل چهار خط قرمز، جذب مواد تی شرت سفید پاره شده ی پسرک شد و در این حال دوباره روی زمین افتاد.
وقتی گرگ هوا را بو می کشید، پسرک خودش را روی علف های گلی عقب کشید؛ بوی خون مشامش را پر کرده بود و با نشان دادن دندان هایش برای پریدن روی قربانی اش آماده می شد.
ناگهان صدای زوزه ی سگی توجه حیوان را جلب کرد. چرخید و یک سگ کوچک چی واوا را دید که در اطراف پاهایش بالا و پایین می پرید و پنجه های عقبی اش را گاز می گرفت.
در فاصله ای دورتر، صدای داد و فریاد و آواز شنیده می شد:
- فلوفی، بیا اینجا پسر!
گرگ با لگد سگ زوزه کش را تا فاصله ی زیادی پرتاب کرد و به سمت شکارش چرخید. درحالی که پسرک فریاد می کشید، چی واوا پای حیوان را به سختی گاز گرفت و درون پونه ها ناپدید شد.



حیوان که از خشم فریاد می زد، برگشت و به سرعت به دنبال سگ دوید.



نظرات کاربران درباره کتاب دندان نيش خون‌آشام