فیدیبو نماینده قانونی موسسه خدمات فرهنگی رسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ۳۷  فکر غلط و یک عمر اعتیاد

کتاب ۳۷ فکر غلط و یک عمر اعتیاد

نسخه الکترونیک کتاب ۳۷ فکر غلط و یک عمر اعتیاد به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب ۳۷ فکر غلط و یک عمر اعتیاد




نویسندگان این کتاب، دو روان‌شناس بالینی دارای پروانه کار هستند که نظریه و تحقیقات آنها حامی اصول برنامه‌های ۱۲ مرحله‌ای است.
رایان مک‌مولین یک روان‌شناس امریکایی است که پس از سال‌ها روان‌درمانگری، «درمان از طریق بازسازی شناختی» را ابداع کرد. پاتریشیا گِلار هم یک روان‌شناس استرالیایی است که «درمان از طریق ناهماهنگی شناختی» را ابداع کرد؛ این درمان، مخصوص معتادان است. گِلار پس از بیست و پنج سال کار با ۱۰۰۰۰ بیمار معتاد توانست به فنون مورد نظر برسد.
این کتاب برای معتادان، الکلی‌ها و خانواده آنها نوشته شده است. این کتاب برای معتادانی که تحت مشاوره هستند، در برنامه‌های ۱۲ مرحله‌ای شرکت کرده‌اند یا در انجمن‌های یادشده عضویت دارند، نقش ابزار کمکی را بازی می‌کند.

ادامه...
  • ناشر موسسه خدمات فرهنگی رسا
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 2.09 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب ۳۷ فکر غلط و یک عمر اعتیاد

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



تقدیم نامه

این کتاب را برای کسانی نوشته ایم که در دام مواد مخدر یا الکل افتاده اند و به رغم تلاش مکرر، حضور در برنامه های ۱۲ مرحله ای و گذراندن انواع درمان ها، نتوانسته اند ترک کنند.
به نظر ما این کتاب مفید خواهد بود چون اصولی را در آن جمع آوری کرده ایم که حاصل تجربه هزاران زن و مردی است که زمانی به دلیل اعتیاد، زندگی خود را خراب کرده بودند ولی اکنون به زندگی بازگشته اند و ترک کرده اند.
این کتاب را به آنان و به شما تقدیم می کنیم.

داستان تونی

هیچکس فکر نمی کرد تونی(۲) زندگی خود را با مواد مخدر نابود کند. دوران کودکی تونی معمولی بود و مشکلات عجیب و غریبی نداشت. مادرش یک کم او را لوس می کرد. پدرش هم تنها پول درمی آورد و فقط در مواقعی که تونی دردسر درست می کرد، به یاد او می افتاد- که البته چنین پدری امروزه پدر عجیبی محسوب نمی شود. ناکامی ها، ترس ها و اضطراب های تونی هم عجیب و غریب نبودند. تونی یک کم کمرو بود و کمی عدم اعتماد به نفس داشت، با این حال مثل اکثر نوجوان ها بود. رفتارش هم با بقیه پسرهای محله فرق زیادی نداشت.
تونی تجربه ای در مورد الکل و مواد مخدر نداشت. پدر و مادرش مشروب نمی خوردند، مواد مخدر هم مصرف نمی کردند ولی تونی یک چیز را خوب به یاد می آورد. عمویی داشت که پدر و مادرش زیاد درباره او حرف نمی زدند. تونی شنیده بود که عموی او مشکل دارد و حدس می زد مشکل او کوکایین و الکل است. تونی عموی خود را فقط در مهمانی های خانوادگی می دید و به یاد می آورد که از او می ترسیده است. تا اینکه دیگر او را به مهمانی ها دعوت نمی کنند و تونی چند سال او را نمی بیند.
تونی از ۱۴ سالگی مشروب خوردن و ناخنک زدن به مواد مخدر را شروع کرده بود. برای آنکه ثابت کند چقدر می تواند مشروب بخورد و انواع مواد مخدر را مصرف کند در مهمانی ها شرکت می کرد. دیری نگذشت که همه می گفتند تونی خیلی دل و جرات دارد. مصرف مواد مخدر باعث می شد اضطراب تونی کم شود و اعتماد به نفس او بالا برود. وقتی مشروب می خورد احساس می کرد سرشناس تر و بامزه تر شده است، اما وقتی بزرگتر شد به نکته عجیبی پی برد: دوستانش از مصرف مواد خسته شده بودند، در حالی که او همچنان به مواد مخدر و مشروب علاقه داشت؛ گویی هرگز ارضا نمی شد.
تونی آخرین نفری بود که مهمانی ها را ترک می کرد. دوستانش معمولاً فقط در مهمانی ها مواد مخدر مصرف می کردند، در حالی که تونی در طول روز و به تنهایی هم این کار را می کرد.
با این حال فکر نمی کرد مشکل دارد. در واقع به خودش افتخار می کرد که بهتر از دوستانش با مسئله مواد مخدر کنار آمده است. تونی به خودش افتخار می کرد که می تواند مشروب دیگران را هم زیر میز سر بکشد. همچنین می توانست دو برابر دیگران مواد مصرف کند و مثل دوستانش نشئه نشود.
اما دیری نگذشت که نگران شد. تونی می ترسید مشروب و مواد مخدرش تمام شود، به همین دلیل در محل کارش، شیشه های مشروب را مخفی می کرد و همیشه مقداری مواد مخدر با خودش حمل می کرد. خصوصا صبح ها وقتی از خواب بیدار می شد و احساس می کرد سرحال نیست، مشروب و مواد مصرف می کرد. حالا دیگر تونی فقط با مصرف مشروب و مواد مخدر می توانست سرحال شود. در ضمن کمی هم فراموشکار شده بود. گاهی اوقات به یاد نمی آورد هشت ساعت قبل چه کار کرده و فراموشکاری او روز به روز بیشتر می شد.
بنابراین تصمیم گرفت مشروب و مواد مخدر را ترک کند. تونی احساس می کرد یک کم زیادی مشروب می خورد و مواد مصرف می کند. ابتدا سعی می کرد بعد از سه یا چهار پیک مشروب یا بعد از مصرف یک بسته مواد، دیگر مشروب نخورد و مواد مصرف نکند ولی نمی توانست- چون دوباره سراغ مشروب و مواد می رفت. سپس با خودش قرار می گذاشت فقط آخر هفته مشروب بخورد و مواد مصرف کند که این هم یکی دو هفته بیشتر طول نکشید و در بقیه روزهای هفته هم این کار را کرد. قرارهای دیگری که با خودش گذاشت این بود که پول زیادی در جیبش نگذارد که بتواند با آن مشروب و مواد مخدر بخرد، اما نتوانست و همیشه با خودش پول می برد. از آنجا که هیچ کدام از این روش ها جواب ندادند، مشروبخواری و مصرف مواد تونی بیشتر شد.
تونی به تدریج مشکلات دیگری هم پیدا کرد: کارهای خود را درست انجام نمی داد و رییس اداره به او در مورد مشروب خوردن تذکر می داد. دوبار هم به دلیل رانندگی در حال مستی جریمه شد. نامزدش هم از او جدا شد، چون وقتی نشئه بود خشن می شد. تونی می گفت شاید نامزدش را کتک هم زده باشد. در ضمن خیلی پول خرج می کرد و چیز زیادی از پس اندازش باقی نمانده بود. اوضاع آنقدر بد شده بود که بالاخره تصمیم گرفت هر طور شده ترک کند.
تونی تصمیم گرفت مصرف مشروب و مواد را به طور یابویی ترک کند. زندگی از کنترل او خارج شده بود. احساس می کرد باید عزم خود را جزم کند و با قدرت اراده، این مشکل را برطرف کند. به همین دلیل مدتی مواد و مشروب را ترک کرد. اما بدنش به کاهش الکل و مواد به شدت واکنش نشان داد. دچار حمله می شد، معده درد داشت و وحشت وجودش را فرامی گرفت. بنابراین مصرف مشروب و مواد را دوباره از سر گرفت. مصرف او از قبل هم بیشتر شد. تونی دیگر برای تظاهر و خودنمایی مشروب و مواد مصرف نمی کرد بلکه برای مشروب و مواد زندگی می کرد. تا اینکه بالاخره بیکار شد و از برگشت نامزدش قطع امید کرد. حالا تمام وقت خود را صرف این می کرد که برای جلوگیری از بروز نشانه های ترک، مقدار الکل و مواد خون خود را بالا نگهدارد. هر وقت مصرف را قطع می کرد، نشانه های ترک در او شدید می شد. تونی زمان و مکان را گم می کرد و گیج می شد. در ضمن یکسره بین وحشت، خشم و افسردگی توام با تمایل به خودکشی سیر می کرد. حتی تصاویر وحشتناک غیرواقعی می دید. حالا دیگر تظاهر نمی کرد که برای سرحال آمدن، مواد و الکل مصرف می کند. تونی می دانست برای جلوگیری از این احساسات وحشتناک، مشروب می خورد و مواد مصرف می کند. این یک جنگ از پیش باخته بود.
همین جا بود که در بیمارستان بستری شد.

علل اعتیاد

ماجرای تونی چند نکته مشخص دارد. نخست اینکه مشکل تونی صرفا مشکل مصرف مواد قاچاق یا مشروبخواری افراطی نبود. تونی نه تنها بیش از حد مواد و مشروب مصرف می کرد بلکه این کار را در حد مرگ انجام می داد. دوم اینکه نمی توانیم محیط بد زندگی تونی را مسبب این فاجعه بدانیم، چون محیط زندگی او بد نبود. در حقیقت شرایط تربیتی و محیط زندگی او از حد متوسط بالاتر بود. پدر تونی با او بدرفتاری نمی کرد، فقیر نبودند و پدر و مادرش اهل مشروب و مواد مخدر نبودند. بستگان تونی هم آدم هایی نبودند که دائم به زندان بروند. بنابراین با محیط زندگی او نمی توانیم اعتیادش را که بر تمام انگیزه ها، لذت ها و پاداش های زندگی تونی سایه انداخته بود، توجیه کنیم. محیط زندگی بسیاری از آدم ها بدتر از محیط زندگی تونی است ولی معتاد نمی شوند. سوم اینکه نمی توانیم ادعا کنیم تونی اراده، پشتکار و انگیزه نداشت- چون وقتی کیفیت زندگی او افت کرد، هر چند موفق نشد، به این فکر افتاد که هر طور شده مصرف خود را کم کند- پس ریشه مشکل تونی چه بود؟
تونی به دو دلیل در مصرف مواد مخدر و مشروب افراط می کرد:
( ۱ ) وابستگی به این مواد شیمیایی و
( ۲ ) انکار وابستگی.
هر دو علت مشکل تونی بودند- نه یکی از آنها.

علل بدنی

تونی یکی از آن آدم های بدبختی بود که نمی توانند در برابر مصرف مشروب و نشئگی حاصل از مواد مخدر مقاومت کنند. وقتی مصرف الکل یا مواد مخدر را شروع می کرد دیگر نمی توانست جلوی خود را بگیرد. البته تقصیر تونی نبود و نباید او را سرزنش کنیم. مشکل اعتیاد همچون بسیاری از مشکلات انسانی، یک مولفه ارثی دارد. به هرحال تونی در مورد اعتیادش کار زیادی نمی توانست انجام بدهد. این امید هم که مصرف یک قرص بتواند مغزش را عوض کند، واهی بود. تونی فقط می توانست با مصرف نکردن، مواد مخدر و الکل را ترک کند.
اعتیاد تونی، یک جنبه بدنی شدید هم داشت. بدن تونی در آغاز، مواد شیمیایی را خنثی و حذف می کرد طوری که به سرعت بهبود می یافت، اما مصرف طولانی، فشار وارده بر بدن او را شدید کرد. همین طور که تونی مواد شیمیایی را وارد بدنش می کرد، اندام های او ـ به ویژه کبدش ـ زمان بیشتری صرف دفع مواد شیمیایی می کردند.
بعد از آنکه تونی به طور مداوم بدن خود را از مواد شیمیایی پر کرد، اتفاق مهمی رخ داد. بدن تونی دیگر آن مواد شیمیایی را به عنوان مواد خارجی در نظر نمی گرفت بلکه آنها را موادی طبیعی فرض می کرد که برای حیات او ضروری هستند. در نتیجه، او برای آنکه احساس عادی خود را باز یابد باید مقدار بیشتری از این مواد را مصرف می کرد. به این ترتیب، هر وقت مقدار این مواد در بدن او کم می شد، باید برای جبران این کمبود، مواد بیشتری مصرف می کرد؛ گویا بدن تونی از جنگ دست کشیده و شکست را پذیرفته بود. حرف بدن تونی در آغاز این بود که «این مواد را دور بریز، من آنها را نمی خواهم». اما بعدا می گفت «تسلیم شدم! مواد مخدر می خواهم؟ می توانی مصرف کنی! اما حالا نه تنها می گفت مواد می خواهم، بلکه می گفت به آن نیاز دارم!»

علل روانی

اما برای تونی جای امیدواری هست. هرچند نمی تواند کنترل شده مشروب بخورد و مواد مصرف کند ولی می تواند جلوی تشدید اعتیادش را بگیرد. تونی نتوانست جلوی مشروب خوردن و مصرف مواد خود را بگیرد ولی اگر از انجمن ها کمک بگیرد و مشکل خود را بفهمد می تواند مصرف الکل و مواد را قطع کند.
تونی به دلایل جسمی به مواد مخدر معتاد شده بود ولی به دلایل روانی به مصرف آن ادامه می داد. تونی مصرف کردن را یاد گرفته بود پس می توانست این یادگیری را قطع کند. چطور؟ به نمودار زیر نگاه کنید.

A(میل شدید) -> C(مصرف)

تونی پیش از مصرف الکل، کوکایین یا هر ماده دیگری، ابتدا میل شدیدی به آن حس می کند. ممکن است از این میل کاملاً آگاه یا از آن بی خبر باشد ولی به هر حال این میل در او وجود دارد. این میل به مصرف چنان شدید است که بدن تونی به کم شدن سطح آن ماده توجه می کند و به تونی فشار می آورد سطح آن را در بدن به حالت اول برگرداند. به علاوه، در موقعیت هایی که قبلاً در آنها مواد یا الکل مصرف کرده ـ مثل وقتی تحت استرس است، رییس از او ایراد می گیرد، افسرده است یا با نامزدش دعوا کرده است- میل او شدیدتر و بیشتر می شود.
او در واکنش به این میل شدید همیشه مواد یا الکل مصرف می کند. این احساس یا میل او آنقدر قوی است که فکر می کند علت اصلی مصرف وی همین میل شدید است؛ درست همان طور که گرسنگی باعث می شود انسان غذا بخورد. این نظریه AC است؛ یعنی A (میل شدید) باعث C (مصرف مواد) می شود. اگر این نظریه درست باشد، تونی راه فرار ندارد. بنابراین تنها کاری که می تواند انجام بدهد آن است که نگذارد میل به مواد یا الکل در او شدید شود.
اما این نظریه اشتباه است! خیلی اشتباه! اگرچه ظاهرا این میل شدید است که تونی را وادار به مصرف می کند ولی تمام الکلی ها یا معتادها به علت این میل شدید، الکل یا مواد مصرف نمی کنند. در دنیا صدها هزار انسان وابسته به مواد شیمیایی مثل تونی با انواع ناکامی ها، اختلافات زناشویی و فشارهای کاری دست و پنجه نرم می کنند و پیشینه تونی را دارند ولی وقتی این میل شدید در آنها شعله ور می شود به الکل و مواد مخدر رو نمی آورند. حضور در جلسات معتادان یا الکلی های بی نام، شما را با معتادانی آشنا می کند که ده سال یا بیشتر اعتیاد داشته اند و صدها بار این میل را در خود حس کرده اند ولی مواد و الکل مصرف نکرده اند. اگر میل شدید علت مصرف مواد است (میلی که در این آدم ها گهگاه پدید می آید) پس چرا اعضای حاضر در این جلسات دوباره به مواد یا الکل پناه نمی برند؟
جواب این است که نظریه مورد نظر اشتباه است چون عاملی در آن نادیده گرفته شده است. فرمول درست این است که آلبرت الیس(۳) روان شناس مشهور ( ۱۹۹۸ )، آن را مطرح کرده است:

(میل شدید)A -> (باور)B -> (مصرف)C

همان طور که در این فرمول می بینید، علت مصرف تونی باوری است که درباره میل شدید خود به مصرف دارد. حرف Bمی تواند خیلی چیزها را نشان بدهد؛ از جمله می تواند مظهر باورها، انتظارات، افکار خرافی، تصورات و گفتگوهای تونی با خودش باشد (مک مولین، ۲۰۰۰).
فکرهای زیادی می توانند علت مشکل تونی باشند. برای مثال، تونی ممکن است به خودش بگوید: «دیگر تحمل ندارم باید مواد مصرف کنم؛ نمی توانم در برابر این هوس مقاومت کنم پس چرا به خودم زحمت بدهم؛ با کم کردن مصرف خودم می توانم این میل را کم کرده و ترک کنم، پس چرا خودم را عذاب بدهم؟ برای آنکه این احساس وحشتناک را از بین ببرم باید مواد مصرف کنم». به هر حال، این فکرهای تونی درباره میل شدید به مصرف الکل یا مواد است که او را وادار به مصرف می کند نه خود این میل.
بنابراین، تونی برای ترک باید باورها و افکارش در مورد مصرف مواد را عوض کند. اگر معتادان سابق توانسته اند سال ها در برابر این میل شدید مقاومت کنند، پس تونی و شما هم می توانید. اما ابتدا باید افکارتان را عوض کنید.

پیدا کردن باورها

پیش از آنکه بتوانید نظرتان درباره وابستگی به مواد و داروها را عوض کنید، ابتدا باید بفهمید این نظرات چه هستند. این نظرات می توانند به صورت های زیر باشند:
گفتگو با خود
چیزهایی که قبل از مصرف به خودتان می گویید؛ برای مثال «آرامش می خواهم».
نتیجه گیری
چیزهایی که پس از مصرف به خودتان می گویید؛ برای نمونه، «وای! چطور این اتفاق افتاد؟»
انتظار
پیش بینی توانایی خود؛ مثل اینکه به خودتان بگویید «بعد از دو بار دیگر مصرف نمی کنم.»
خاطرات انتخابی
به یاد آوردن برخی خاطرات خاص؛ «خوش به حال روزهایی که در مهمانی ها مواد مصرف می کردم.»
فراموشی انتخابی
فراموش کردن برخی چیزهای خاص؛ مثل نشانه ها و علائم ترک، مشکلات بهداشتی ناشی از مصرف مواد، قطع روابط، ناراحت کردن و رنجاندن دیگران، بیکار شدن و اتلاف عمر.
تصورات
چیزهایی که در مغزتان تجسم می کنید؛ مثل تجسم طعم خنک مشروب در یک روز گرم یا تجسم احساس قدرت پس از مصرف کوکایین یا تجسم خودتان در یک مهمانی.
توجیهات
توجیهاتی که برای تکرار مست کردن یا نشئه شدن می آورید؛ «اتفاقی بود! می خواستم یک کم بخورم (یا می خواستم یک کم بکشم).»
حرف مفت
دروغ هایی که به خودتان می گویید؛ «امکان ندارد دفعه بعد بکشم.»
سرزنش دیگران
مقصر دانستن دیگران؛ «اگر زنم غر نمی زد، این قدر مصرف نمی کردم.»
فاجعه سازی
اغراق کردن برای توجیه مصرف؛ «نمی توانم ناکامی را تحمل کنم، پس باید مواد مصرف کنم.»
کلمات
نحوه توصیف خودتان؛ «من معتاد نیستم، تفننی می کشم.» «من گاهی مواد مصرف می کنم. کی نمی کند؟ این دلیل نمی شود که معتاد باشم.»
خرافات
باورهای غلط فرهنگی در مورد مواد مخدر و الکل؛ «مرد که از مواد نمی ترسد»، «مرد واقعی مشروب می خورد.»
احساسات شهودی غلط
اعتماد به احساسات؛ «چون احساس نمی کنم توی دام افتاده ام، پس معتاد نیستم.»
فلسفه بافی
هدف بخشیدن به زندگی از طریق مصرف مواد؛ «هدف من در زندگی، لذت بردن و رنج نکشیدن است.»
انکار
قبول نکردن چیزی که برای دیگران روشن و بدیهی است؛ «با اینکه خیلی مواد مصرف می کنم ولی از پس زندگی برمی آیم.»
پیش بینی
آینده نگری؛ «هر چقدر مواد مصرف کنم و مشروب بخورم باز می توانم خودم را کنترل کنم.»
تعمیم افراطی
با چند مورد جزئی، حکم کلی می دهید؛ «چون ۲۰ سال قبل چند بار تفننی مواد مصرف کردم، حالا هم می توانم تفننی مصرف کنم.»
ادراک انتخابی
تمرکز روی حالات خود موقع نشئگی- برای مثال می پندارید همه را تحت تاثیر قرار می دهید در حالی که آنها را خسته و از خودتان متنفر می کنید.
خودپسندی
خودتان را یک مشروبخور یا مصرف کننده سطح بالای مواد مخدر در نظر می گیرید؛ «چون مدرک دانشگاهی دارم، زرنگ تر از آن هستم که در دام اعتیاد بیفتم.»

نظرات کاربران درباره کتاب ۳۷ فکر غلط و یک عمر اعتیاد