فیدیبو نماینده قانونی انتشارات حرفه هنرمند و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آن چنان که بودیم

کتاب آن چنان که بودیم
مجموعه یادداشت‌های لیلی گلستان

نسخه الکترونیک کتاب آن چنان که بودیم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب آن چنان که بودیم

تا آن‌جا که حافظه‌ام یاری می‌کند‌ (که البته هیچ وقت درست یاری نکرده‌!)، اولین نوشته‌ام در مطبوعات، جوابیه‌ای بود به اوریانا فالاچی که برای مصاحبه با شاه به ایران آمده بود . متاسفانه پیدایش نکردم، پس در این کتاب نیامد. از همان وقت یک کیسه‌ی نایلونی داشتم که هر آن‌چه را در مورد کتاب‌هایم و بعد گالری‌ام ویا نوشته ای از خودم در مطبوعات آمده بود‌، می‌بریدم ودر کیسه می‌انداختم. یک کیسه شد دو کیسه و بعد سه کیسه و در نهایت پنج کیسه پر از بریده های جراید.

ادامه...

بخشی از کتاب آن چنان که بودیم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

تا آن جا که حافظه ام یاری می کند (که البته هیچ وقت درست یاری نکرده !)، اولین نوشته ام در مطبوعات، جوابیه ای بود به اوریانا فالاچی که برای مصاحبه با شاه به ایران آمده بود و در میز گرد مطبوعاتی اش کفشش را در آورده بود و کوبیده بود روی میز و گفته بود این حواله ی سر مترجم و ناشری که بدون قرارداد با من کتابم را ترجمه و چاپ کرده اند.
من هم در یادداشت کوتاهی در کیهان نوشتم شما برای روشن کردن اذهان مردم جهان در مورد خشونت ها و بی عدالتی های جنگ به ویتنام رفته بودید یا برای پول در آوردن؟
این یادداشت را هم نگه داشته بودم اما متاسفانه پیدایش نکردم، پس در این کتاب نیامد.
از همان وقت یک کیسه ی نایلونی داشتم که هر آن چه را در مورد کتاب هایم و بعد گالری ام ویا نوشته ای از خودم در مطبوعات آمده بود ، می بریدم ودر کیسه می انداختم. یک کیسه شد دو کیسه و بعد سه کیسه و در نهایت پنج کیسه پر از بریده های جراید.گاهی کنار بریده ها تاریخ و نام روزنامه را می نوشتم و چند تایی راهم از سر اهمال ننوشته بودم .
بعد از سال ها ، نشر «حرفه: هنرمند» به صرافت چاپ گزیده ای از این نوشته ها افتاد . و رفتم سراغ کیسه ها . یک به یک را گشودم و از میان نوشته ها ، انتخاب کردم . بعد ناشر از میان انتخاب های من گزینش خودش را کرد .که همین کتاب شد.
در میان این گزیده ها چند تایش برایم عزیز تر اند .
مثل نوشته ی «چهار اپیزود از صدها اپیزود یک زندگی» که خاطراتی است از زندگی با نعمت حقیقی. نوشته که در مجله «فیلم» چاپ شد باران تلفن ها و ایمیل ها، هم برای من و هم برای مجله «فیلم» سرریز شد. بد جوری به قول جوانان امروزی ترکوند! همان وقت هم گفتم اگر خودش بود کلی می خندید و در میان خنده اش می گفت ای بی شرف .......
یا نوشته ی «شروع دوستی مان یادت هست؟» که برای مرگ بهمن جلالی نوشتم. هنوز هم از خواندنش گریه ام می گیرد ، از بس که از تهِ ته دلم آمده بود .
نوشته ی «مرگ در سه اپیزود» را خیلی دوست دارم. یا «آخر بهار» را.
موقع نوشتن «عریضه ای نه چندان مطول» کلی می خندیدم. دلم می خواست نوشته نثر قاجاری تری پیدا کند، پس از دوست نازنینم مصطفی اسلامیه که دیگر نیست کمک گرفتم و چقدر دوتایی هنگام نوشتن خندیدیم. تا بالاخره همانی شد که می خواستم .
نوشته ی «الو الو این جا تهران» را دوست دارم که انگار خوانندگان مجله ی «هفت» هم خیلی دوستش داشتند.
یادداشت کوتاه «سیگار کشیده اید؟» یاد آور دوستی ام با احمد محمود است و مرگ او که خیلی روی من تاثیر گذاشت . از بس قبولش داشتم و برایش احترام قایل بودم .
نوشته ی در باره ی ابراهیم گلستان را در مجله «نگاه نو»، هم خودم دوست داشتم و هم خودش! گفت نوشته ی تو از همه بهتر بود . و روسیاهی ماند برای کسانی که از سر تعصب مرا مورد شماتت قرار دادند و کاسه ی داغ تر از آش شده بودند .
«چهار عکس به اضافه ی یک عکس» نوستالژیک شد هرچند اصلا آدم نوستالژیکی نیستم. «کافه نادری در دو قاب» هم نوستالژیک شد .
«مادر بودن و کار کردن» نوشته ای جدی است که تکلیفم را با موضوع حسابی روشن کرده ام.
نوشته ی «در باره ی عباس کیارستمی» مرا با بغضی در گلو می برد به دور دور ها. بعد از یک سال هنوز رفتنش را باور ندارم. هنوز سر خاکش نرفته ام.... نخواهم رفت .
و.....
حدود چهار پنج نوشته یا شاید بیشتر، تاریخ یا منبع نداشتند که به ناچارحدود تاریخ اش را حدس زدم ، هرچند حدس زدن را دوست ندارم و بیشتر اهل یقین ام !.
در این جا باید از چند دوست عزیز وخوب مطبوعاتی ام که در پیدا کردن تاریخ و منابع نوشته ها یاری ام دادند تشکر کنم : مریم شبانی و علیرضا اکبری ازمجله «اندیشه پویا» . مجید رهبانی و فرخ امیرفریار دوست سالیانِ سال ام از مجله «جهان کتاب»، نیلوفر نیاورانی از مجله «سینما و ادبیات» . علی مطلب زاده از روزنامه «اعتماد»، آرزو شهبازی از مجله «زنان»، جاوید رمضانی از مجله «تندیس» و عسل عباسیان از روزنامه «شرق» .
ممنون ازلطف همه تان .

نظرات کاربران درباره کتاب آن چنان که بودیم

ایشون مترجم کارای اوریانا فالاچی هستن قلم ترجمه شون خیلی روان هست
در 6 ماه پیش توسط sara ir