فیدیبو نماینده قانونی ناشرمولف و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب متفکران بزرگ

کتاب متفکران بزرگ
مدرسه زندگی، ۶۰ ابزار ساده که زندگی شما را بهبود می­‌بخشند

نسخه الکترونیک کتاب متفکران بزرگ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب متفکران بزرگ

کتابی که در دست دارید آیین‌نامه‌ی مدرسه‌­ی زندگی به شمارمی‌آید: گزیده‌­ای از اندیشه‌های متفکران بزرگ در حوزه­‌های فلسفه، نظر‌ی­ی سیاسی، جامعه­‌شناسی، روان­‌درمانی، هنر، معماری و ادبیات که بیشترین رهاورد فکری را برای انسان امروزی دارند. کاری که ما در مدرسه‌­ی زندگی می‌­کنیم از اساس فرق دارد: می‌­خواهیم بدانیم که متفکران بزرگ چه فایده­‌ای به حال ما دارند؟ ما تاریخ را کاویده­‌ایم تا اندیشه‌­هایی که فکر می­‌کنیم واقعا به دردِ عصر ما می‌­خورند را در اختیار شما بگذاریم. اگر در روزها و سال­‌های آینده بتوانید با تکیه بر این اندیشه‌­ها بر غم­ها و تنگناهای زندگی روزمره­‌ی خود غلبه کنید معنایش آن است که ما موفق شده­‌ایم. این کتاب توسط گروه نویسندگان مدرسه زندگی و به سردبیری آلن دوباتن تدوین و منتشر شده است.

ادامه...
  • ناشر ناشرمولف
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 8.54 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۳۹ صفحه

بخشی از کتاب متفکران بزرگ

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

فلسفه

افلاطون

۴۲۴-۳۴۸ قبل از میلاد



در ۲۴۰۰ سال قبل هستیم. شهر جمع­وجوری است: در اینجا چیزی حدود ۲۵۰ هزار نفر زندگی می­کنند. شهر پر است از حمام­­های زیبا، سالن­های تئاتر، معابد، بازارها و ورزشگاه­­های شگفت­انگیز. بازار هنر و دانش گرم است. در بندرگاه شهر می­توانید در قایق کوچکی بنشینید و ماهی­های عالی شکار کنید. اینجا نصف­ سال، هوا گرم است.
خانه­ی اولین فیلسوف واقعی جهان هم اینجاست: افلاطون. او که در خانواده­ای برجسته و ثروتمند به دنیا آمده بود زندگی خود را وقف هدف بزرگی کرد: کمک به مردم برای رسیدن به جایی که خودش eudaimonia می­نامید.
ترجمه­ی این کلمه­ی عجیب و جذاب یونانی اندکی سخت است. تقریبا به معنای «خوشبختی» است ولی در واقع به «کمال» نزدیک­تر است زیرا «خوشبختی» ما را به یاد شادکامی بی­وقفه می­اندازد درحالی که «کمال» بعد از درد و رنج­های بسیار به دست می­آید؛ درد و رنجی که از قرار معلوم بخش اجتناب­ناپذیری از زندگی (حتی زندگی­های خوب) است.
افلاطون چگونه می­خواست مردم را به کمال برساند؟ در آثار او چهار مفهوم مرکزی وجود دارد.
۱. بیشتر فکر کن
افلاطون معتقد است که ما در بخش زیادی از زندگی خود به بیراهه می­رویم چون تقریبا هیچ وقت به خود فرصت نمی دهیم که بنشینیم و به طور دقیق و منطقی به برنامه­های خود فکر کنیم. به این ترتیب سر از ارزش­ها، مشاغل و روابط غلط درمی آوریم. افلاطون می­خواهد به اذهان ما نظم و شفافیت ببخشد.



لئو فن کلنتسه، آکروپولیس۱۸۶۴

او دید که بسیاری از افکار ما از باورهایی که عموم مردم دارند سرچشمه می­گیرد؛ یعنی همان باورهایی که یونانی­ها به آن «باور رایج»(۲) می­گفتند و امروز "عقل سلیم"(۳) نامیده می­شود. او بارها و بارها در آن ۶۳ کتابی که نوشته نشان داد که عقل سلیم پر است از اشتباه، پیش­داوری و خرافات. به محض آنکه خرد و استدلال پا به میدان می­گذارد بیشتر اندیشه­هایی که عوام درباره­ی عشق، شهرت، پول یا فضیلت و خوبی دارند به راحتی فرو می­پاشند.
افلاطون همچنین متوجه شده بود که انسان­های مغرور به جای عقل از غرایز و احساسات خود پیروی می­کنند. او حالِ وخیم این قبیل افراد را به کسانی تشبیه می­کرد که تعدادی اسب نابینا و وحشی آنها را دنبال خود می­کشند.
به اعتقاد فروید، افلاطون را باید مبتکر درمان دانست زیرا مصرانه بر این اعتقاد بود که ما باید یاد بگیریم همه­ی افکار و احساسات خود را به آزمون خرد بسپاریم. افلاطون به کرات نوشته است که جوهر فلسفه در یک دستور ساده خلاصه می شود: «خودت را بشناس».
۲. عاقلانه­تر عشق بورز
افلاطون یکی از بزرگ ترین نظریه­پردازان روابط است. در کتاب ضیافت سعی می­کند ماهیت واقعی عشق را توضیح دهد. کتاب ضیافت، شرحِ ضیافت شامی است که شاعرِ سخاوتمند، آگاتون برگزار کرد. آگاتون گروهی از دوستان خود را دعوت می­کند تا بعد از خوردن و نوشیدن درباره­ی عشق سخن بگویند.
مهمانان دیدگاه متفاوتی درباره­ی عشق دارند. افلاطون مفیدترین و جالب­ترین نظریه­ی سقراط را شرح می­دهد. روح کلام سقراط تقریبا این است: وقتی عاشق می­شوید در واقع در وجودِ معشوق، خوبی­هایی می­بینید که خودتان آنها را ندارید. چه بسا زود خشمگین شوید اما او به این راحتی­ها آرامش خود را از دست نمی­دهد، همان قدر که شما بی­نظم هستید او منظم و مرتب است، شما به زحمت حرف می­زنید ولی او فصیح و خوش­بیان است.
جذابیت اصلی عشق در این است که شما با نزدیک­ شدن به این شخص می­توانید کمی شبیه او شوید. او به شما کمک می­کند همه­ی استعدادهای خود را شکوفا کنید.
از دید افلاطون عشق در اصل نوعی آموزش است: اگر نخواهید شما را بهبود ببخشد نمی­توانید به راستی او را دوست داشته باشید. در عشق حقیقی دو طرف باید بخواهند در کنار هم رشد کنند و به هم کمک کنند که چنین شود. این به آن معناست که باید با کسی که کلید پیشرفت شما در دستان اوست همراه شوید: خوبی­هایی که او دارد و شما ندارید. انسان امروزی با این نوع عشق کاملا بیگانه است چون بیشتر مردم تصور می­کنند که عشق یعنی یافتن یک معشوق کامل و بی­نقص. دلداده­ها در گرماگرمِ بحث و دعوا به هم می­گویند: «اگر واقعا مرا دوست داشتی سعی نمی­کردی تغییرم دهی».
به عقیده­ی افلاطون کاملا بالعکس است. او از ما می­خواهد تا جایی که می­شود کشمکش و غرور را از روابط خود حذف کنیم. باید بپذیریم که کامل نیستیم و به عشق خود اجازه دهیم چیزهایی را به ما یاد بدهد. عشق واقعی یعنی همه چیز معشوق خود را دوست «نداشته» باشیم. عشق یعنی خود را متعهد بدانیم به او کمک کنیم که انسان بهتری شود (و اگر به تندی در برابر تلاش­های ما واکنش نشان داد میدان را خالی نکنیم) و وقتی نوبتِ خودمان رسید و سعی کرد ما را اصلاح کند مقاومت نشان ندهیم.
۳. اهمیت زیبایی
همه­ی انسان­ها (یا حداقل بیشتر آنها) چیزهای زیبا را دوست دارند. بااین همه زیبایی را مقوله­ای اسرارآمیز می­دانیم و نمی دانیم چطور این همه روی ما تاثیر می­گذارد. البته فکر نمی­کنیم که این جهالت در آینده برای ما مشکلی ایجاد کند. اما از دید افلاطون مهم است که چه نوع خانه­ها، معابد، ظروف یا مجسمه­هایی را در اطراف خود می­بینید.
قبل از افلاطون هیچ کس این سوال کلیدی را نپرسیده بود: چرا چیزهای زیبا را دوست داریم؟ افلاطون جواب حیرت­انگیزی یافت: ما در زیبایی­ها بخشی از «خدا» را می­بینیم.
خصوصیات خوب زیادی وجود دارد که در آرزوی داشتن آنها هستیم: مهربان، نجیب، موزون، متعادل، آرام، نیرومند، باوقار. این­ها خصوصیاتی هستند که در مردم یافت می­شوند اما اشیا هم ممکن است آنها را داشته باشند. وقتی خصوصیاتی که نیاز داریم را در وجود خود پیدا نمی­کنیم اما آنها را در اشیا می­بینیم ذوق­زده می­شویم و به هیجان می­آییم.
پس اشیا زیبا، کارکرد بسیار مهمی دارند. آنها ما را دعوت می­کنند که رشد کنیم و مثل آنها شویم. زیبایی می­تواند به روح ما آموزش دهد.
بعد دیگر زیبایی، زشتی است. زشتی هم موضوع بسیار مهمی است زیرا خصلت­های خطرناک و مضر را آشکار می­کند. زشتی هم ما را تشویق می­کند که چنین باشیم: خشن، بی­نظم، گستاخ. هم زشتی و هم زیبایی ما را به سوی خود فرامی خوانند. این مسئله باعث می­شود که نتوان به آسانی «عاقل، مهربان و آرام» بود.
افلاطون هنر را شفابخش می­داند: وظیفه­ی شاعران و نقاشان (امروزه باید نویسندگان، تولیدکنندگان تلویزیونی و طراحان را هم اضافه کرد) این است که به ما کمک کنند زندگی­ بهتری داشته باشیم.
افلاطون معتقد بود که هنر باید سانسور شود. دیدگاه او متناقض به نظر می­رسد ولی چنین نیست. هنرمندان می­توانند به ما کمک کنند زندگی بهتری داشته باشیم اما شوربختانه به همان اندازه می­توانند به نگرش­ها و چیزهای مضر هم جذابیت و اعتبار ببخشند. هنرمند بودن به تنهایی تضمین نمی­کند که از قدرت هنر، عاقلانه استفاده شود.
به همین دلیل افلاطون معتقد است که هنرمندان باید تحت­نظر فیلسوفان کار کنند چون فیلسوفان به هنرمندان، ایده­های درست می­دهند و از آنها می­خواهند آن ایده­های خوب را متقاعد­کننده و محبوب کنند. از دید او هنر نوعی تبلیغ کردن برای خوبی­هاست.
۴. تغییر جامعه
حکومت و جامعه­ی ایده­آل باید چگونه باشد؟ افلاطون بخش زیادی از عمر خود را صرف تفکر درباره­ی همین موضوع کرد. اولین متفکری که دنبال آرمان­شهر ­گشت افلاطون بود.
افلاطون برای رسیدن به آرمان­شهر، آتن را با رقیبش مقایسه می­کرد: اسپارت. شهر اسپارت ماشینی بود که سربازان بزرگ تربیت می­کرد. هر کاری که اسپارتی­ها می­کردند (نحوه­ی بچه­داری، چگونگی سازمان­دهی به اقتصاد، اموری که ستایش می­کردند، چگونگی آمیزش و چیزهایی که می­خوردند) برای رسیدن به آن هدف اصلی بود. اسپارت از نظر نظامی بسیار موفق بود.
اما دغدغه­ی افلاطون این نبود. او می­خواست بداند که: جامعه چگونه می­تواند به جای تولید قدرت نظامی در زمینه­ی کمال موفق باشد؟ چگونه می­تواند مردم را در رسیدن به کمال یاری کند؟
افلاطون در کتاب جمهوری، بعضی از تغییراتی که باید اتفاق بیفتد را بیان می­کند.
الف) به قهرمانان جدیدی نیاز داریم
جامعه­ی آتن زیاده از حد روی ثروتمندان تمرکز کرده بود. اشراف­زادگان پرزرق وبرقی مثل آلکیبیادس و ورزشکاران نامداری مثل میلو کروتونِ مشت­زن، منزلت بسیاری داشتند. افلاطون این وضعیت را نمی­پسندید: واقعا مهم است که چه کسی را ستایش می­کنیم؛ ورزشکاران مشهور را ارج می­نهیم یا باورها و افکار و کردار را؟ قهرمانان بد به ضعف­های شخصیتی اعتبار می­بخشند.
افلاطون می­خواست مشاهیر جدیدی به آتن بدهد و به جای چهره­های کنونی، خردمندان و خوبان را در صدر بنشاند. اسم این قهرمانان جدید را هم «نگهبانان» گذاشته بود: الگوهایی که هر کسی برای رشد و کمال باید آنها را سرمشق خود قرار دهد. اشخاصی که در این گروه قرار می­گیرند باید سابقه­ی خدمت به جامعه را داشته باشند، ساده و فروتن باشند، از شهرت و خودنمایی بیزار باشند و درک عمیق و گسترده­ای داشته باشند. آنها باید به محترم­ترین و ستودنی­ترین افراد جامعه تبدیل شوند.
ب) به سانسور نیاز داریم
امروزه با شنیدن نام سانسور مضطرب می­شویم اما افلاطون نگران آزادی غلط بود: آتن جامعه­ی کاملا آزادی بود و هر کسی می­توانست عقاید بدش را بفروشد. خرافات احمقانه و افکار خطرناک اما خوش­لعاب، توده­های مردم را به وجد می­آورد و سبب می­شد حکومت­های فاسد بر آتن حاکم شوند و جنگ­های بی­حاصل هیچ وقت به پایان نرسند (مثل حمله­ی شومی که به اسپارت شد).



آکادمی؛ افلاطون (نفر دوم از سمت چپ) در میان جمعی از فیلسوفان دیگر و شاگردانش

مواجهه ی مستمر با توفانی از صداهای آشفته و گیج­کننده واقعا به حال ما مضر است پس افلاطون می­خواست فعالیت­ سخنوران خطرناک را محدود کند. اگر افلاطون در عصر ما می­زیست به قدرت رسانه­های جمعی به شدت بدگمان بود.
ج) آموزش بهتر
افلاطون از اعماق وجود به آموزش اعتقاد داشت اما می­خواست در برنامه­ی آموزشی تجدیدنظر شود. ما قبل از نوشتن و ریاضیات باید چگونگیِ خوب زندگی کردن را یاد بگیریم: شجاعت، کنترل نفس، مسئولیت­پذیری، استقلال، آرامش و...
افلاطون برای عملی کردن باور خود مدرسه­ای را تاسیس کرد که آکادمی نام داشت و بیش از ۴۰۰ سال رونق داشت. شما به آنجا می­رفتی که نحوه­ی خوب زندگی کردن و خوب مردن را یاد بگیری.
دانشگاه­ها و موسسات آموزشی مدرن این آرزو را به فراموشی سپرده­اند. دانشجویی که در آکسفورد و هاروارد درس می­خواند اگر بخواهد زندگی کردن را یاد بگیرد اساتید با پلیس تماس می­گیرند، شاید هم با تیمارستان.
د) کودکی بهتر
خانواده­ها همه­ی سعی خود را می­کنند. بعضی کودکان هم شانس می­آورند و والدین آنها بزرگ سالانی عاقل، متعادل و آموزگاران خوبی هستند. اما درصد زیادی از والدین آشفتگی­ها و ناکامی­های خود را به فرزندانشان منتقل می­کنند.
افلاطون معتقد بود که پرورش کودکان ازجمله مهارت­هایی است که به سختی حاصل می­شود (و بسیار به آن نیاز است). او به کودکی که از فضای بد خانه­­، گریزان است حق می­دهد. از دید او بسیاری از کودکان باید جهان­بینی خود را از نگهبانان عاقلی بگیرند که دستمزدشان را دولت می­دهد. به عقیده­ی افلاطون بهتر است که دولت و نگهبانان عاقل آن امر تربیت کودکان را به دست گیرند و کودکان جهان­بینی خود را از آنها بگیرند نه والدین­ خود. افلاطون پیشنهاد می­کند که بخش زیادی از کودکان توسط افراد شایسته بزرگ شوند نه والدین خود.
نتیجه­
افکار افلاطون هنوز هم جذاب و بحث­برانگیز باقی مانده است. ویژگی بارز فلسفه­ی افلاطون، بلندهمتی و آرمان­گرایی آشکاری است که در آن به چشم می­خورد. او می­خواست ما از ابزار فلسفه برای شکل دادن به جهان استفاده کنیم. از این نظر باید از این الگو، الهام گرفت.

ارسطو

۳۸۴-۳۲۲ قبل از میلاد



ارسطو حوالی سال ۳۲۲ قبل از میلاد در پادشاهی مقدونیه که جزی از یونان باستان بود به دنیا آمد. پدر ارسطو پزشک سلطنتی بود. در مورد ارسطو از القاب ساده­ای مثل «استاد» و حتی «فیلسوف» خشک وخالی استفاده می­شود بااین حال او یکی از تاثیرگذارترین فیلسوفانی است که تابه حال زیسته است. یکی از کارهای بزرگ او آن است که معلم خصوصی اسکندر کبیر بوده است؛ کسی که کمی بعد به جهانگشایی رو آورد و دنیای ناشناخته را فتح نمود.
ارسطو در آتن درس خواند و هفت سال با افلاطون کار کرد(۴) و بعد روی پای خود ایستاد: او یک مرکز آموزشی و پژوهشی تاسیس کرد و اسم آن را Lyceum گذاشت که به معنی سالن سخنرانی است: در فرانسه به پاس این اقدام ارسطو، دبیرستان­ها را lycée می­نامند. ارسطو دوست داشت در حین بحث و صحبت درباره­ی افکار مختلف راه برود. به همین دلیل است که پیروان او را راه­رونده یا درحرکت می­نامند. کتاب­های بسیار او واقعا نمونه­های عالی سخنوری هستند.
ارسطو شیفته­ی این بود که بداند امور مختلف چگونه عمل می­کنند؟ نطفه­ چطور به تخم­مرغ تبدیل می­شود؟ ماهی مرکب چگونه تولیدمثل می­کند؟ چرا گیاه در جایی به خوبی رشد می­کند اما در جای دیگر رشد نمی­کند یا به سختی عمل می­آید؟ و از همه مهم تر، چه چیز باعث می­شود زندگی انسان و کلیت جامعه به خوبی پیش برود؟ ارسطو فلسفه را خرد عملی می دانست. چهار سوال فلسفی بزرگی که او مطرح کرده به قرار زیر است:
۱. چه چیز باعث خوشبختی انسان­ها می­شود؟
ارسطو در کتب اخلاق نیکوماخوسی (این عنوان را برای کتابش انتخاب کرد چون پسرش، نیکوماخوس کتاب را ویرایش کرد) می­خواهد عواملی که باعث می­شود مردم زندگی خوبی داشته باشند یا نداشته باشند را تشریح کند. به اعتقاد ارسطو همه­ی افراد خوب و موفق یکسری فضایل و ویژگی­های برجسته دارند. به عقیده­ی او باید با این خصوصیات آشنایی داشته باشیم تا آنها را در وجود خود تقویت کنیم و به کسانی که آنها را دارند احترام بگذاریم.



جدول فضائل و رذایل ارسطو

ارسطو همچنین دریافت که فضیلت همان اعتدال است. به عبارت دیگر هر خوبی و فضیلت در بین دو نوع زیاده­روی قرار می­گیرد. او اسم این حد وسط را که در وسط دو خصلت افراطی قرار می­گیرد «حد وسط طلایی» گذاشت. به عنوان مثال در فصلی از کتاب اخلاق که عنوان جذابی هم دارد («فضیلت­ها و معایب مربوط به گفتگو») درباره­ی سبک گفتگوی مردم و اشکال خوب و بد آن می­گوید.
ارسطو دریافته بود که یکی از عناصر کلیدی که باعث می­شود زندگی خوبی داشته باشیم این است که خوب سخن گفتن را بلد باشیم. مشکل بعضی از افراد این است که از هنر ظریف شوخ­طبعی، بی بهره هستند: چنین شخصی ملال­آور است یعنی به درد معاشرت نمی­خورد زیرا به همه کس و همه چیز حمله می­کند. بعضی هم از آن طرف می­افتند: آدم دلقک تحت هیچ شرایطی نمی­تواند دست از شوخی کردن بردارد و همه چیز را فدای چند لحظه خنده می­کند. او چیزهایی می­گوید که حتی تصورش برای انسان معقول، سخت است». انسان خوب و اخلاقی نقطه­ی وسط را انتخاب می­کند: شوخ­طبعی مودبانه.
ارسطو شخصیت­سنجی جالبی به عمل آورد و برای همه­ی فضیلت­ها سه طیف در نظر می­گیرد: «خیلی کم»، «زیاده از حد» و «به اندازه». تغییر رفتار سخت است اما درنهایت شدنی است. ارسطو می­گوید که تغییر اخلاق، نتیجه­ی عادت کردن است. تغییر رفتار و اخلاق زمان می­برد و به تمرین و تشویق نیاز دارد. ارسطو معتقد است که افراد بی­فضیلت فقط بداقبال هستند نه شریر. سرزنش کردن و به زندان انداختن آنها دردی را دوا نمی­کند چون آموزش و راهنماییِ بیشتر و بهتر است که عیوب آنها را برطرف می­کند.
۲. هنر برای چیست؟
در زمان ارسطو هیچ هنری به اندازه ی سوگ­نامه(۵) تاثیرگذار نبود. به هنگام برگزاری جشنواره­هایی اجتماعی، اهالی آتن در تماشاخانه­های عظیم و بدون سقف گرد می­آمدند و نمایش­های غم­انگیز می­دیدند. شاعران و نمایشنامه نویسانی مثل آیسخولوس، اوریپید و سوفوکل چهره­های شناخته­شده­ای بودند. ارسطو در کتاب فن شعر که نوعی کتاب راهنماست فنون نگارش نمایشنامه­های ماندگار را شرح داده است. این کتاب پر است از نکات کلیدی: به عنوان مثال گفته است حواست باشد حتما از نقطه عطف استفاده کنی. اقبال قهرمان تو باید تغییر کند و روزگار پرشکوه او آرام آرام جای خود را به روزهای سخت بدهد. از اوج هم غافل مشو. قهرمان داستان ناگهان متوجه می­شود که فاجعه­ای رخ داده و زندگی او به خطر افتاده است.
سوال اینجاست که سوگ­نامه به چه کار می­آید؟ جمعیت کثیری که جمع می­شدند تا ببینند چه اتفاقات وحشتناکی برای شخصیت­های اصلی رخ می­دهد دنبال چه بودند؟ به عنوان مثال در نمایش ادیپوس که نوشته­ی سوفوکل است ادیپوس تصادفا پدرش را به قتل می­رساند، با مادرش ازدواج می­کند و وقتی متوجه این کارهای خود می­شود از فرط پشیمانی، چشمان خود را از حدقه درمی آورد. جواب ارسطو «روان­پاکسازی» است: روان­پاکسازی نوعی تصفیه است: با تماشای تراژدی از شر زباله­هایی که در فکر شما انباشته شده است خلاص می­شوید. به این ترتیب احساسات ما تصفیه می­شود و به ویژه از آشفتگی­هایی که از ترس­ها و دلسوزی­های ما سرچشمه می­گیرند رهایی می­یابیم.
قبل از تماشای سوگ­نامه از یک سری مشکلات رنج می­بردیم: سنگدل بودیم و همدلی نمی­کردیم، به وقت لزوم نمی توانستیم دل بسوزانیم و زیاده از حد می­ترسیدیم یا به اندازه ی کافی نمی­ترسیدیم. تراژدی به ما یادآور می­شود که اتفاقات وحشتناک ممکن است برای افراد بی­حاشیه هم رخ دهند؛ کسانی مثل من و شما. یک خطای کوچک ممکن است مشکلی به بار آورد که در تمام عمر حل نشود. بنابراین باید با کسانی که کارهایشان فاجعه می­آفریند همدلی بیشتری نشان دهیم. ما باید هر از چند گاهی جمع شویم تا این حقایق از نو به ما آموزش داده شود. ارسطو دریافته بود که این نوع هنر، حقایق زندگی را در ذهن ما ماندگار می­کند.
۳. دوستان به چه درد می­خورند؟
ارسطو در فصول هشتم و نهمِ از کتاب اخلاق نیکوماخوسی سه نوع دوستی را معرفی می­کند: در نوعی از دوستی، طرفین دنبال تفریح و سرگرمی هستند. در واقع هدف اصلی آنها این است که از بودن در کنار یکدیگر لذت ببرند. نوع دوم دوستی نوعی آشنایی سودجویانه است یعنی طرفین فقط زمانی از مصاحبت با همدیگر لذت می­برند که سودی عایدشان شود.
نوع سوم، دوستی حقیقی است. او دقیقا مثل شما نیست بااین حال درست به اندازه ی خودتان هوایش را دارید. غم یک دوست حقیقی، غم شماست. شادی او شادی شماست. هر اتفاق ناخوشایندی که برای او بیفتد در واقع برای خود شما افتاده است. این نوع دوستی به شدت نیرومند است. به برکت وجود او از دایره­ی کوچک افکار و نگرانی­های خود رهایی می­یابید. در زندگی انسان دیگری سهیم می­شوید و در کنار هم بزرگ تر، باهوش­تر، مقاوم­تر و منصف­تر می­شوید. در خصوصیات خوب همدیگر سهیم می­شوید و عیوب همدیگر را برطرف می­کنید. دوستی، چیزی که باید باشیم را به ما یاد می­دهد: دوستی به راستی بهترین بخش زندگی است.
۴. در این دنیای پرهیاهو، افکار چگونه موثر واقع می­شوند؟
بهترین­ها استدلال­ها همیشه در بحث پیروز نمی­شوند و عموم مردم از آنها استقبال نمی­کنند. ارسطو هم مثل بسیار دیگری از مردم از این واقعیت تلخ آگاه بود. او می­خواست بداند چرا چنین می­شود و چه کاری از ما ساخته است. فرصت مهیا بود و می­توانست از نزدیک موارد بسیاری را بررسی کند. در آتن خیلی از تصمیمات مهم در جلسات عمومی که در میدان اصلی شهر برگزار می­شد گرفته می­شد. سخنوران باهم رقابت می­کردند تا نظر مردم را به نظر خود نزدیک کنند.
افراد و مخاطبان این مباحثات، تحت تاثیر عوامل بسیاری قرار می­گرفتند اما چندان به منطق و واقعیات مربوط به پرونده بها نمی­دادند. واقعیت دیوانه­کننده­ای است و بسیاری از افراد جدی، تاب تحمل آن را ندارند. آنها خود را درگیر مباحثات احساسی و عامه­پسند نمی­کنند. ارسطو انسان بلندهمتی بود و می­خواست تغییری ایجاد کند پس علم معانی را ابداع کرد. علم معانی، هنری است که با تکیه بر آن می­توانید دیگران را با استدلال خود همراه کنید. ارسطو می­خواست آدم­های خوب، فکور و جدی نحوه­ی قانع کردن دیگران را یاد بگیرند تا بتوانند مخالفان را با استدلال­های خود همراه کنند.
بعضی راهکارهایی که ارسطو ارائه می­کند در همه­ی اعصار به کار می­آید: باید ترس­های دیگران را برطرف کنید، باید بعد احساسی قضیه را هم در نظر بگیرید. به عنوان مثال ممکن است باید دید آیا فلان باور به غرور طرف­مقابل، پیوند خورده است؟ آیا احساس شرمساری می­کنند؟ آیا موضوع بحث را حساس می­دانند و با احتیاط به آن نزدیک می­شوند؟ شما باید به استدلال خود جذابیت ببخشید چون مخاطب، مدت کمی روی حرف شما تمرکز می­کند. اگر می­خواهید موضع خود را روشن و قابل­فهم کنید باید از مثال و تصویر استفاده کنید. یکی از دلایلی که باعث می­شود مردمان عصر ما فلسفه را کاربردی ندانند این است که ما به اندازه ی کافی به ارسطو و ایده­های او توجه نکرده­ایم.

نظرات کاربران درباره کتاب متفکران بزرگ

ترجمه کتاب ترجمه روانی‌ه اما ایراداتی هم داره. از جمله این که معادل‌یابی‌هایی که صورت گرفته بعضا معادل‌های متداول فارسی برای اون عبارات نیست. من این چند مورد رو یادداشت کردم و باقی رو واگذاشتم. امیدوارم مترجم محترم متن رو بازبینی کنن و در صورت صلاحدید در این موارد تجدید نظر کنن. ۱.افلاطون/ Fulfillment به معنای سعادته نه کمال عبارت Common sense به معنای عرف یا عرف عام هست نه عقل سلیم فروید معتقد بود که افلاطون بنیانگذار therapy به معنای روان‌درمانیه نه درمان عبارت Guardians در اندیشه‌های افلاطون به معنای پاسدارانه نه نگهبانان کلمه Goodness اینجا به معنای خوبیه نه خدا ۲. ارسطو/ به پیروان ارسطو «مشائیون» (راه‌روندگان) گفته می‌شه. «حد وسط طلایی» باید به «اعتدال طلایی» تغییر کنه. ۳.رواقیون/ Perspective به معنای«دوراندیشی»ه نه «چشم‌انداز». ۴. آگوستین/ آگوستین «در ابتدای قرن پنجم بعد از میلاد» زندگی می‌کرد. ۵. شوپنهاور/ Will-to-life به «اراده معطوف به حیات» باید ترجمه بشه. ۶. نیچه/ «مادرم» را دوست ندارم و حتی شنیدن صدای خواهرم هم برایم آزار دهنده است./ در متن اشتباها «پدرم» نوشته شده. ۷. ماکیاولی/ state اینجا به معنای کشوره، «سیاستمدار خوب کسی است که بداند چطور از کشور دفاع کند...» «مهمترین وظیفه‌ای که ماکیاولی برای یک شهریار خوب برمی‌شمرد عبارت است از باثبات نگه داشتن کشور و دفاع از آن....» «باید در خدمت کشور و حفظ امنیت آن باشد»
در 5 ماه پیش توسط سعید سلامیان
این کتاب در نوع خودش کم نظیره ، متن بسیار جذابی داره و اومده نتیجه ی کار فیلسوفان و بزرگان بر زندگی انسان و تاثیری که اون ها بر نوع تفکر بشر امروز گذاشتند رو شرح می ده ، بسیار بسیار قشنگ تر از چیزی بود که در کتاب دنیای سوفی خوندم مدت ها بود دنبال همچین کتابی میگشتم این کتاب ایده ها و نظریه هایی رو مطرح می کنه که در طول تاریخ بشر تونستن بیشترین خدمت رو به بشر کنن این کتاب رهایی‌بخشه راه های رفع مشکلات انسانی رو میگه ، دریچه‌ای تازه ای رو به روی ما باز می کنه و جهان بینی رو گسترش میده ، بی شک بهترین کتابیه که خوندم
در 6 ماه پیش توسط 4Wiser_Me
نمونه اش که عالیه. دوباتن کتاب ضعیف نداره. به نظرم این یکی جز بهترین اثارشه. هدف کتاب ساده است: چطور از افکار و ایده های متفکران, نویسندگان و هنرمندان الهام بگیریم و در زندگی روزمره استفاده کنیم. انصافا ترجمه اش هم خیلی روانه. میدونم که هفت تومن برا کتابی در این حجم زیاد نیست ولی کاش فیدیبو تخفیف بزاره
در 6 ماه پیش توسط ghazal afshar
جوابیه¬ی مترجم دوست گرامی جناب آقای سعید سلامیان قبل از هر چیز باید بگم که از دقت نظر شما و وقتی که برای نقد ترجمه¬ی این اثر گذاشتید بی¬نهایت ممنونم. خلاصه¬ی نقد شما اینه که مترجم، دانش تخصصی لازم رو نداشته و این ضعف باعث شده که از معادل¬های غلط و مهجور استفاده کنه و برای اثبات ادعای خودتون چندین و چند مورد رو فهرست کردید. در کمال احترام باید بگم که بنده اگر با حوزه¬ای، آشنایی نسبی نداشته باشم نسبت به ترجمه¬ی آثار مربوطه اقدام نمی¬کنم. پاسخ گویی به تمامی ایرادت وارده، بحث مفصلی می¬طلبد و اگر مشغله¬ی کاری و کمبود وقت مانع نمی¬شد با کمال میل تمامی ایرادهای شما را پاسخ می¬گفتم. عجالتا چند مورد از موارد متعددی که برشمردید رو جواب می¬دم و قضاوت رو به خوانندگان واگذار می¬کنم.
در 5 ماه پیش توسط pda...vag
عالی عالی عالی بسیار مفهومی و کاربردی ترجمه روان برای آشنایی با تفکرات مختلف سیاسی ، فلسفی و... که دنیای اطرافمان رو شکل دادن کاملا توصیه میکنم یکی از بهترین کتاب هایی که خوندم چطور میشه نسخه چاپی این کتاب را پیدا کرد؟؟؟؟
در 6 ماه پیش توسط سامان منشیان
سلام خیلی خوشم آمد که می‌بینم مترجم اثر در بخش نظرات مشغول به تعامل با منتقدان است. از منتقدانی که به اثر و ترجمه آن توجه ویژه داشتند سپاسگزارم و نیز از مترجم محترم که اخلاق و حوصله اعتنا و بحث درباره فعالیت فرهنگی خودش را دارد. حتماً این نوع از تعامل در آینده حرفه‌ای ایشان موثر است و باعث ارائه ترجمه‌های بهتر و دقیق‌تر می‌شود. کاش همه انسانها به زمینی که در آن تخمی را کاشتنه‌اند سری می‌زدند تا ببینند چه میوه‌ای برآمده است.
در 4 ماه پیش توسط زهرا گلشن
سلاو خداقوت به دست اندر کاران نرم افزار فیدیبو ضمن تشکر از امکانی که فراهم کردید، خواهش داشتم امکانی فراهم کنید که کاربران بتونند غلط های تایپی کتاب‌ها رو گزارش بدن تا اصلاح بشه.
در 5 ماه پیش توسط مهدی ابراهیمی
خوشم اومد. کاربردیه. خیلی از شخصیت ها کاملا برام تازگی داشتن.
در 5 ماه پیش توسط pda...vag
این کتاب من رو دنیای سوفی می‌ندازه
در 6 ماه پیش توسط mah parin
در ارتباط با will to life به نکته ی خوبی اشاره کنید. بله معمولا به اراده معطوف به حیات ترجمه شد ( احتمالا به این دلیل که جامعه ما قبل از سوپنهاور با نیچه و مفهوم اراده معطوف به قدرت اون اشنا شد). ولی یک سوال دارم: اگه مترجمی معادل ب رو به معادل الف (ولو جاافتاده) ترجیح بده تکلیف چیه؟ ایا باید ملاک شما رو ( مخاطب علاقه مند به مطالعه بیشتر با تکیه بر اون معادل رایج تر راحت تر میتونه سرچ کنه) به طور مطلق پذیرفت و از هر گونه نواوری پرهیز کرد؟ چه خوب بود که از از من سوال میکردید: از معادل نامونس تری استفاده کردید, ایا منطق و توجیه خاصی پشت این کارتون هست؟ متاسفانه شما شتابزده هر نوع فاصله گرفتن از نرم و هنجار رو به نااشنایی و عدم تسلط مترجم نسبت می دید. اراده معطوف به قدرت و اراده معطوف به حیات یا زیستن ابدا واژه های پیچیده و جدیدی نیستن و اگر اینجا از میل به زیستن استفاده شده به خاطر عدم مطالعه کافی من نیست: من میل به زیستن رو مفهوم, روان و قابل فهم دیدم و همین رو انتحاب کردم.
در 5 ماه پیش توسط sha...008