فیدیبو نماینده قانونی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب خيانت رسانه‌ها

کتاب خيانت رسانه‌ها

نسخه الکترونیک کتاب خيانت رسانه‌ها به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب خيانت رسانه‌ها

کتاب حاضر با بیان اینکه قدرت سیاسی به حدی وابسته به قدرت سمعی- بصری شده است که استقلال قوۀ‌ مجریه در برابر رکن چهارم در مظان تردید و پرسشگری قرار گرفته و قدرت مطلق رسانه‌ها (توتالیتاریسم رسانه‌ای) منجر به حاشیه‌راندن قوای سه‌گانه، رنگ‌باختنِ تکثرگرایی و تضعیف کیفیت اخبار و داده‌های اطلاعاتی گردیده است، به تجزیه و تحلیل سازوکارهایی می‌پردازد که ـ به گفتۀ مولف ـ منجر به خیانت رکن چهارم شده است. از این منظر، گویی دموکراسی غربی بیمار است؛ چراکه به بیماری رسانه‌ای دچار شده است. علت اصلی آن را نیز می‌توان عدم ایفای نقش فعال از سوی پیش‌کسوتان‌حرفه‌ای رسانه‌ها دانست که در برابر احساسی‌شدن اخبار و عدم پردازش تحلیلی آن، واکنش مناسب نشان نمی‌دهند؛ در نتیجه برخی جریان‌های سیاسی سعی می‌کنند از رسانه‌ها به عنوان سلاح‌های کشتار روانی جمعی بهره‌گیری کنند. بدین‌ترتیب، خبرنگاری در فرانسه با آسیب‌هایی چون خلط بین اخبار و اطلاعات، همراهی دائم با قربانیان، توجه به برنامه‌های احساسی، هیجانی و عامه‌پسند، دنباله‌روی، سرعت‌گرایی در دوران رقابت رسانه‌ها در عصر جهانی‌شدن، و خود‌شیفتگی روبرست. ضعف ماشین رسانه‌ای در غرب بیشتر ناشی از رفتارهای خودِ خبرنگاران است که از ایفای نقش حرفه‌ای خود دور شده‌اند.

ادامه...
  • ناشر پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.02 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۶۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب خيانت رسانه‌ها

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



درباره مترجم

دکتر محمدرضا دهشیری، استاد علوم سیاسی و روابط بین الملل دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه است. وی به سال ۱۳۴۳ در خانواده ای متوسط و مذهبی در یزد به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در دبستان صدیق، تحصیلات راهنمایی را در مدرسه راهنمایی صالحی زاده و دوره متوسطه را در دبیرستان رسولیان یزد با موفقیت گذرانید. پس از اخذ دیپلم علوم تجربی در خرداد ۱۳۶۱، به تحصیل در رشته معارف اسلامی و علوم سیاسی دانشگاه امام صادق (ع) پرداخت و فوق لیسانس خود را از آن دانشگاه در سال ۱۳۶۸ اخذ نمود. پس از قبولی در آزمون اعزام به خارج کشور، جهت ادامه تحصیل به فرانسه رفت و به دنبال گرفتن درجه کارشناسی ارشد علوم سیاسی از دانشگاه تولوز فرانسه در سال ۱۳۷۱، دکترای علوم سیاسی را از همان دانشگاه در سال ۱۳۷۵ کسب کرد.
پس از برگشت، به عنوان مدیر امور پژوهشی اداره کل پژوهشی معاونت سیاسی صدا و سیما (۱۳۸۰-۱۳۷۵)، مدیر گروه سیاسی شبکه چهار سیما (۱۳۸۵-۱۳۸۰)، دبیر جشنواره خبر و برنامه های سیاسی صدا و سیما (۱۳۸۴-۱۳۸۰)، رئیس بخش تحقیق مرکز اسناد انقلاب اسلامی (۱۳۷۸-۱۳۷۶)، عضو هیئت تحریریه فصلنامه اندیشه انقلاب اسلامی (۱۳۸۳-۱۳۷۹)، و عضو هیئت علمی و مدیر گروه مطالعات منطقه ای دانشکده روابط بین الملل (۱۳۸۵- ۱۳۷۹) به فعالیت پرداخت و از اول مهر ۱۳۸۵ تاکنون مسئولیت معاونت نمایندگی دائم جمهوری اسلامی ایران نزد یونسکو را عهده دار است. نامبرده مسلط به زبان های فرانسه، انگلیسی و عربی است، ده ها مقاله علمی- پژوهشی را در فصلنامه های معتبر کشور به رشته تحریر درآورده است و مولف کتاب های در آمدی بر نظریه سیاسی امام خمینی ۱۳۸۰ و بازتاب مفهومی و نظری انقلاب اسلامی در روابط بین الملل ۱۳۸۷ است.

پیشگفتار

چراغ های جشن انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۷ خاموش شدند و چنین به نظر می آید که واقعه مزبور از ما فاصله گرفته است. با وجود این، به گونه ای آشکار یا استعلایی، نداهای مبارزات انتخاباتی هنوز در سر فرانسوی ها طنین می اندازد چرا که برای آنان خاطره هایی خوشایند از آشتی مجدد با سیاست و بازیابی مناقشات آراء به شمار می آید. مبارزاتی عجیب و غریب که در جریان آن سه شخصیت وقیحِ پنجاه- شصت ساله (نیکولا سارکوزی، سگولن رویال، فرانسوآ بایرو) با مخاطب قراردادن فرانسویان، فراتر از رسانه ها، به موضوع قمار انتخاباتی دستبرد زدند. سه نامزدی که از جایگاه بالایی در نظرسنجی ها برخوردار بودند، گسستی را در مسیر باریک تالار مد رسانه ای و نیز در قواعد قدیمی لباس پوشیدن های مرسوم در اردوگاه اصلی خود ایجاد کردند. آنان نامزدهای آزادسازی کالبد سیاسی بودند که شایستگی رسانه ای را به کناری انداختند. آنها آنقدر شورشی معناشناختی به وجود آوردند و برخلاف قواعد حرفه ای روزنامه نگاری عمل کردند که با آزادی فزاینده در سبک بیان و گفتار، روزنامه نگاران سردرگم را دچار سرگیجه کردند. شاخص های سنتی راست و چپ در نوسان بودند و رنگ می باختند هرچند انتخابات پارلمانی که در پی آن صورت گرفت برخی خاکریزها را مجدداً در جای خود قرار داد. رای دهندگان طعم لحن صریح، گذشته زدا (پشت پازننده به گذشته) و نادرست از نظر سیاسی سه تن از نامزدهای گسست (انقطاع از گذشته) را چشیدند. آنان همچنین و بیشتر به صورت خانوادگی شیفته آن چیزی هستند که همیشه آن را دوست داشته اند و آن همانا سیاست است به شرط آنکه با حداقلی از صداقت همراه باشد و از ظرفیتِ برشمردن مشکلات زمان بدون کاربرد زبان جنگل برخوردار باشد. همچنین برخی فرانسوی ها قدردانی و خشنودی خود را از این ابراز داشتند که شاهد آنند که روزنامه نگاران به شدت مورد سرزنش و انتقاد چنین سیاست های بیدارکننده قرار می گیرند. رسانه هایی که با قدرت تمام تلاش کردند تا در دوران رقابت های انتخابات ریاست جمهوری در مقابل نیکولا سارکوزی بایستند، خود در نیافتند که تا چه میزان او را در پیروزی در مسابقه دو تا الیزه (به ویژه در دور اول انتخابات) یاری کرده اند. اشتهار روزنامه نگاران در حال حاضر به حدی در اذهان عمومی تخریب شده است که با توجه به برخی درجات رسوایی رسانه ای، تعدادی از فرانسوی ها با خود می گویند که یک مرد یا زن نمی تواند به طور اساسی بدسرشت باشد.

مقدمه مترجم

آن زمان که به خوانش نثر زیبای کتاب مرحوم جلال آل احمد با عنوان «در خدمت و خیانت روشنفکران» محظوظ بودم تصور نمی کردم روزی به ترجمه اثری در «خیانت رسانه ها» مبادرت نمایم. آن هنگام که به عنوان دانشجوی دکترای علوم سیاسی در دانشگاه تولوز فرانسه به سال ۱۹۹۵ مشغول گوش فرادادن به سخنرانی مردم شناس شهیر، جرج بالاندیه(۱۱) با عنوان «سیاست در محک تصویر» بودم گمان نمی کردم به تبیین و پردازش مفهوم «رسانه سالاری»(۱۲) -که در آن نشست مطرح گردید- در اثر حاضر بپردازم. اما در سپتامبر ۲۰۰۷ در شهر پاریس فرانسه حین تماشای یکی از شبکه های تلویزیونی فرانسه پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری این کشور، وقتی مروری بر کتاب «خیانت رسانه ها» - که به تازگی منتشر شده بود- را دیدم و شنیدم به ناگاه تمامی خاطرات پیشین در ذهنم مرور شد و تصمیم گرفتم که این بار در کسوت استادی با توجه به سابقه حضور در رسانه ملی به ترجمه اثر حاضر مبادرت ورزم تا نقش رکن چهارم را به ویژه در ایام تبلیغات انتخاباتی باز نمایانم.
رسانه سالاری به معنای حکومتِ معمولاً غیرمستقیم، رسانه های جمعی است که با راندنِ دموکراسی به حاشیه، نظامی را به سیاستمداران تحمیل می کند که ضمن بازماندن از تفکّر و اندیشیدن درباره رفتار و کردار خود، آنان را به گوش فرادادن صرف به رسانه ها درباره چیستی موضوعات مهم و چگونگی انجام آن وادار می نماید. از آنجا که رسانه ها به گونه ای فزاینده در دستان شرکت های بزرگ قرار دارند تمرکز رسانه در اختیار اقلیتی محدود موجب گردیده که قدرت برتر در اختیار بنگاه های خبری و یا کارگزاران منتخب آنان قرار گیرد و به جای آنکه عرصه ای آزاد برای بیان ایده ها در نظام مردم سالار فراهم باشد فرصت شهروندان برای بیان دیدگاه هایشان به حداقل برسد. در واقع، رسانه ها با ظهور به عنوان صدای قدرتمند برتر در جامعه، نوعی الیگارشی رسانه ای را براساس دیدگاه های سودانگارانه حاکمیت بخشیده اند. زمانی که غول های رسانه ای(۱۳) زمام صنایع پخش و انتشار اخبار را در اختیار دارند، شهروندان دهکده جهانی باید از روند رو به رشد گرایش به سوی تمرکز رسانه ها نگران باشند.
در واقع، صدای اکثریت که هدایتگر و راهبر سیاستمداران مردم گرا(۱۴) به شمار می آید می تواند به گونه ای فزاینده با صدای کارتل های قدرتمند که قدرت سیاسی و اقتصادی رسانه های جمعی از منافع تجاری آنان نشات می گیرد، برابر باشد.
واقعیت مزبور موجب شده است نظام اطلاع رسانی در غرب در خدمت نظام سرمایه داری قرار گیرد به گونه ای که تولید تصویر با هدف جهت دهی به سودهای کلان شرکت های قدرتمند صنعتی و تجاری صورت می پذیرد. تسری سودانگاری به رسانه ها موجب شده است که صاحبان قدرت و ثروت به راحتی ابزار تلویزیونی را در اختیار داشته باشند و هر آن که اراده کنند بر روی صفحه تلویزیون ظاهر شوند در حالی که رقبای آنان مجبورند برای تبلیغات انتخاباتی، ارقام نجومی را بپردازند چرا که چند ثانیه تبلیغات در رسانه دیداری، هزینه های سرسام آوری را در بردارد. افراد برخوردار از انحصار رسانه ای با بهره مندی از قدرت تصویر پراکنی، در همه جا حضور دارند و به راحتی می توانند با اقدامات عمدی و طراحی شده از قبل، به توطئه علیه برخی افراد و جریان ها برای خارج کردن آنان از صحنه رقابت های انتخاباتی بپردازند. و این شاید به دلیل این است که دوسوم تا سه چهارم درآمد رسانه های سمعی ـ بصری از تبلیغات نشات می گیرد. بدین ترتیب رسانه سالاری که هدفش ایجاد و خلق تصویر است در پی بزرگنمایی واقعیت، تحریف واقعیت و یا خلق واقعیت بر می آید و عملاً بی ثباتی رسانه ای را جایگزین دموکراسی های پایدار می گرداند.
رسانه های مداخله گر و مداخله جو در غرب، به گونه ای فزاینده، متمرکز، قدرتمند و نفع طلب شده اند و درحال آزمودن و چشیدن قدرت نوین سیاسی هستند که دائماً به آن دست می یابند. رکن چهارم به جای بی طرفی در خبررسانی، عملاً به جانب داری از جریان یا حزب یا فردی خاص می پردازد و با فرصت طلبی رسانه ای اعلام حمایت یا اعمال فشار را به عنوان حربه ای در قبال نخبگان سیاسی به کار می گیرد تا بدین ترتیب قوه مجریه را تابع و منقاد خویش گرداند. رسانه های غربی برای انحراف توجه افکار عمومی از مالکیت رسانه ها و نیز دیکتاتوری رسانه ای (پنج غول بزرگ دنیا) تلاش می کنند انظار عمومی را به رسوایی های افراد و جریان ها معطوف کنند.
در دهه ۱۹۲۰ ژولین بندا(۱۵) روشنفکر فرانسوی، در کتاب «خیانت روشنفکران» چنین پیش بینی کرد که چهار جریان فکری «طرفداران آزادی مطلق»(۱۶)، بین المللی گرایان(۱۷)، مساوات گرایان(۱۸) و نسبی گرایانِ اخلاقی(۱۹) بر رسانه ها مسلط خواهند شد. از دیدگاه وی، «عدالت» نزد این چهار نظام فکری مورد حمایت «زور» قرار دارد که چنین تناقضی مشکوک می نماید.
طرفداران آزادی مطلق به نام مقابله با اعمال محدودیت ها علیه آزادی بیان، به تولید افسارگسیخته تصاویر مبادرت می ورزند. بین المللی گرایان به نام مقابله با ملی گرایی رسانه ای در صدد تحمیل قوانین یک سویه بین المللی بر حاکمیت های ملی و به دنبال آن، استیلای قوانین و مقررات قدرت های صنعتی بر جریان اطلاع رسانی بر می آیند. مساوات گرایان به نام مقابله با اعمال تبعیض علیه رسانه ها، به تدریج به رسانه ها برتری می بخشند و به قول جرج اورول در کتاب «قلعه حیوانات» آنها را «برابرتر»(۲۰) از قوای مجریه، مقننه و قضائیه می پندارند و نسبی گرایان اخلاقی به نام مخالفت با مطلق اندیشی، پخش هر گونه تصاویر مستهجن و شهوت گرایانه را به نام لذت جویی فردی مباح می دانند.
شاید بتوان گفت که از نظر چهار گروه فکری فوق(۲۱) بزرگ ترین قدرت رسانه های گروهی، قدرتِ نادیده انگاشتن است و این جنبه بدترین چهره رسانه به شمار می آید چرا که ارباب رسانه ها گاه حتی خودشان آگاه نیستند که از چنین قدرتی برخوردارند در حالی که آن را دائماً به کار می بندند. ازاین رو، مدیاکراسی یا رسانه سالاری در بردارنده نوعی پوپولیسم است که گرچه خاستگاه آن منافع گروهی اندک است اما نماد آن احساسات خودجوش مردم عادی و نمود آن حمایت از مردم عادی در دشمنی با طبقات مسلطِ حاکم است. بدین ترتیب، پوپولیسم در درون خود نوعی مقابله با نخبه گرایی(۲۲) را می پروراند و در این رهگذر، به احساسات ملی گرایانه افراطی با هدف تقویت احساس ترس نسبت به بیگانگان و اقلیت های دینی و قومی دامن می زند. چنین هیجان گرایی و احساس مداری موجب شده است که رسانه ها به جای اینکه در خدمت فضای عمومی باشند در خدمت منافع خصوصی قرار گرفته اند و به جای اینکه به تقویت جامعه مدنی مبادرت ورزند نوعی توده ساختارنیافته و سازمان نیافته را شکل می دهند که منجر به ناپدیدشدن رهبری سیاسی در جوامع غربی خواهد شد.
دموکراسی توده ای در عصر جدید که بر بنیادهای فرهنگ توده ای و پوپولیسم سیاسی استوار است این باور را القا می کند که مردم به اندازه سیاستمداران، خردمند هستند. بدین ترتیب، سیاستمداران پوپولیست، افکار عمومی را به عنوان مرجع سیاست های خود مورد اتکا قرار می دهند. در این فرآیند، رسانه ها توانسته اند با بهره گیری از روند مزبور، به تعیین دستورکار(۲۳) برای سیاست مبادرت نمایند به گونه ای که به نام ابلاغ آمال عمومی، به تقویت برخی دیدگاه ها و رد برخی نقطه نظرات بپردازند.
فضای عمومی آن گونه که یورگن هابرماس(۲۴) یا چارلز تیلور(۲۵) مطرح کرده اند در حال ناپدیدشدن است. فضای عمومی به عنوان جامعه مدنی که بنا به تعریف، مقرر بوده به مثابه کنترل کننده قدرت سیاسی عمل کند جای خود را به مفهومی به نام «مردم»(۲۶) داده است که صدای آن توسط رسانه هایی طنین انداز می شود که در خدمت منافع اقتصادی و تجاری بخش خصوصی قرار دارند و غالباً درصدد اِعمال تلاش هایی برای گنجانیدن موضوعی در دستور کار سیاسی با هدف ارتقای بازارهای مالی و پولی خود هستند. در این رهگذر، رهبران سیاسی واقعی که تمامیت شخصیت آنان به عنوان ضامن برنامه های سیاسی قلمداد می شده است به گونه ای فزاینده جای خود را به افکار عمومی ناشناخته یا چهره های مردمی فرهنگ توده ای می دهند. در چنین فضایی است که رسانه های سمعی- بصری سیاست را به عرصه نمایش بدل کرده اند به گونه ای که مصاحبه های داغ و برنامه های مجادله ای، مباحثه ای و چالشی به نقل محافل رسانه ای تبدیل شده است و دیدگاه های مخاطبان و خوانندگان به نام مشارکت عمومی، جایگزین تحلیل های کارشناسی و عقلانی شده است. بدین ترتیب، احساسات و هیجانات بر گفتمان اطلاع رسانی چیره شده است.
واقعیت آن است که سیاست به شکلی از تفریح و سرگرمی تبدیل شده است و این مهم، از خیزش مردم گرایی در عصر دموکراسی های مدرن برخاسته است. رسانه ها برای فروش کالاهای رسانه ای، درصدد تبدیل سیاست به مصاحبه های جنجالی برآمده اند. در این میان، سیاستمدارانِ پوپولیست که از حقیقت مزبور آگاه هستند سعی می کنند مطلبی را بگویند که شنوندگان دوست دارند آن را بشنوند به جای اینکه تلاش کنند مخاطبان را نسبت به برنامه های عقلانی ولی مخالف طبع عمومی متقاعد سازند یا «مفهوم» و «جهت» سیاست را توضیح دهند. اما حتی سیاستمداران پوپولیست نیز در اتکای ظاهری به افکار اکثریت آن گونه که از جانب رسانه ها مطرح می شود با برخی مخاطرات روبرو هستند؛ چرا که بسیار دشوار است بتوان بین شرایطی که در آن رسانه ها به گونه ای عینی و واقعی به بیان افکار عمومی مبادرت می ورزند و شرایطی که در آن به جایگزینی دستور کار خودشان و منافع بنگاه های خبری به نام افکار عمومی می پردازند تمایز قائل شد. ازاین روست که دموکراسی در معرض مخاطره جایگزینی توسط رسانه سالاری یا مدیاکراسی(۲۷) یا به عبارت دیگر تلویزیون سالاری(۲۸) و رادیو سالاری(۲۹) قرار گرفته است.
الکسی دوتوکویل(۳۰) در قرن نوزدهم علیه استبداد اکثریت هشدار داده بود. هشدار وی در آن زمان منحصر به سوء استفاده از اراده اکثریت علیه حقوق افراد و اقلیت ها نبود بلکه همچنین گویای این واقعیت بود که اگر رژیم دموکراتیک به گونه ای کورکورانه از اراده اکثریت - «مردم» - تبعیت کند بنیادهای خود دموکراسی ممکن است تحت الشعاع قرار گیرد. ازاین روست که الکسی دوتوکویل، حاکمیت قانون(۳۱) را به عنوان پایه اساسی همه دموکراسی هایی می داند که مستظهر به قانون اساسی اند. به عبارت دیگر، «حاکمیت توسط حاکمان» مهم تر از «حاکمیت توسط مردم» است. تکثر رسانه های مدرن در عصر اطلاعات و ارتباطات موجب شده است که «استبداد اکثریت» به موضوعی بحث انگیز تبدیل شود چرا که روش های رایج رسانه ای که به جریان سازی و جهت دهی افکار عمومی می پردازند آبشخور خود را در حمایت از آن می دانند.
بررسی های جامعه شناختی و پژوهش های افکار سنجی، موجب بروز نوعی محیط سیاسی گردیده که در آن نوعی رابطه سیال بین سیاستمداران و «عموم مردم» برقرار است. در این محیط، سیاستمداران می توانند به پیش بینی و سنجش واکنش عمومی قبل از اتخاذ رسمی تصمیمات، مبادرت نمایند. بدین ترتیب، فناوری های نوین ارتباطی در جهان در حال تغییر، موجب شده اند رسانه های مدرن زمینه های تضعیف نظام دموکراسی نمایندگی را فراهم آورند و سیاستمداران را از نظر روانشناختی به تغییر دیدگاه، رفتار و گفتار خود با توجه به نوسان افکار عمومی وادارند. گویا در این محیط سیاسی سیال، انتخابات بر اساس نظرسنجی های رسانه ای دائماً در حال برگزاری است. ازاین رو، تصادفی نیست که پوپولیسم به عنوان یک جنبش سیاسی در عصر فناوری های نوین ارتباطی ظهور و بروز مجدد یافته است.
در محیطی که هر لحظه این امکان برای رسانه ها فراهم است که به سنجش روحیات، خلقیات و ترجیحات عامه مردم بپردازند، رهبران سیاسی مجبورند به طور دائم تابع تشخیص رسانه ها در «احساس ضربان جامعه» باشند چرا که تطبیق دیدگاه های خود با نظرات عامه مردم ساده تر از این است که فرصت زیادی را صرف اندیشیدن و برنامه ریزی عقلانی برای متقاعد سازی افکار عمومی نمایند. با توجه به اینکه ضربان جامعه در اغلب اوقات توسط رسانه ها نمایندگی می شود پس رکن چهارم را می توان مسلط بر قوای سه گانه دانست.
رسانه های نوشتاری، شنیداری، دیداری و الکترونیکی با ترویج نوعی پوپولیسم مصرف کننده(۳۲)، پوشش جدی، متنوع و عمیق مباحث ژرف انتخاباتی و جریان شناسی جناح های سیاسی را رها کرده اند و به گفته پیتر ویبل(۳۳) به نوعی «فئودالیسم جدید با ساختار عمودی» روی آورده اند که نتیجه ای جز «سرعت یابی مخرب به سوی امور فوری و آنی» را به گفته اریک کلوئیتنبرگ(۳۴) در بر نداشته است. جایگزینی رویکرد مردم گرایانه و احساسی به جای نخبه گرایی و واقع بینی موجب شده است رسانه ها به جای اطلاع رسانی و آگاهی بخشی به القای افکار و ایده های ناشی از گفتمان شرکت های چند ملیتی مبادرت ورزند. ازاین روست که مدیاکراسی جدید مبتنی بر رسانه های احساس گرا(۳۵) تهدیدی علیه دموکراسی به شمار می آید. در این فرآیند، مفهوم «حکومت بزرگ»(۳۶) ناشی از تسلط غول های رسانه ای بر جریان اطلاع رسانی، جایگزین مفهوم «حکمرانی مناسب»(۳۷) شده است و دیکتاتوری رسانه ای در آغاز قرن بیست و یکم جایگزین دیکتاتوری اجرایی در نیمه نخست سده بیستم گردیده است.
در واقع، امروزه «گریز از واقعیت» از جانب رسانه ها جایگزین مفهومی شده است که اریک فروم با عنوان «گریز از آزادی» درباره حکومت های فاشیستی مطرح کرده بود. شاید دنیای غرب درصدد ایجاد سازوکاری برآمده که دموکراسی ها با یکدیگر نجنگند اما نتوانسته تضمینی ارائه کند که دموکراسی ها به یکدیگر دروغ نگویند چرا که به جای مردم سالاری، رسانه سالاری حاکم شده است. حاکمیت رسانه های در خدمتِ اهداف و منافع تجاری و سیاسی بنگاه های اقتصادی موجب شده است که برای جریان سازی به دستکاری اذهان و افکار عمومی مبادرت نمایند. بدین ترتیب، رسانه ها به جای تاکید بر محتوا، تبدیل به ابزار شده اند، و قالب گونه عمل می کنند یعنی هر محتوایی به آنها ارائه و ابلاغ شود با حرفه گرایی رسانه ای به خورد عامه مردم می دهند. به عبارت دیگر، رکن چهارم، شیوه جریان سازی را فراگرفته است و آن را مورد تاکید قرار می دهد حال آنکه رسالت آن واداشتن افکار عمومی به اندیشیدن و تامل است. در واقع، ابزار انگاری رسانه ها از سوی شرکت های قدرتمند تجاری موجب شده است که رسانه ها فقط به شیوه جهت دهی به اذهان مردم بیندیشند. این گونه است که در عرصه رسانه ای، محتوا در برابر روش، رنگ باخته است. این مهم منجر به بروز ایدئولوژی گرایی رسانه ای یعنی القای پیش فرض ها و کلیشه های ذهنی به جای درک و فهم واقعیت های سیاسی و اجتماعی شده است. رسانه ها به جای جریان شناسی به جریان سازی و به جای تحقیق و تتبع برای کشف و درک واقعیت ها به تایید و تصدیق واقعیت نمایی، تحریف و نادیده انگاشتن واقعیت ها روی آورده اند. به جای اطلاع رسانی و خبررسانی بی طرفانه، رسانه ها به تفسیر مغرضانه و کلیشه ای برای شستشوی مغزی مخاطبان گرایش یافته اند. چنین رویکرد ایدئولوژیک که به تطابق خبر با پیش فرض های ذهنی می اندیشد اعتبار و روایی رکن چهارم را زیر سوال برده است چرا که موجب فاصله گرفتن رسانه ها از واقعیات زندگی اجتماعی و تبدیل خبرفروشی به بازار مکاره ای شده است که در آن رقابت رسانه ای به جای اهتمام به حرفه یا هنر خبرنگاری درصدد انجام تجارتی پر سود از طریق فروش گران تر آگهی های تبلیغاتی است.
رسانه ها به جای توجه به موضوعات راهبردی و بلند مدت و کنجکاوی جامعه شناختی درباره آن موضوعات، به مسائل کوتاه مدت براساس روانشناسی هیجانی و تبلیغات روی آورده اند. این مهم، ناشی از اهمیت سرعت عمل در دنیای نوین اطلاعات و ارتباطات است به گونه ای که آنچه برای خبرنگار اهمیت دارد دستورالعمل «سریع راه برو، سریع حرف بزن، سریع تایپ کن و هرگز مهلت را از دست نده» است . اهمیت سرعت در خبررسانی و اطلاع رسانی برای تاثیرگذاری زودتر بر افکار عمومی جهت دستکاری اذهان آنان و شکل دهی اولیه به آن، موجب برتری نسل جدید رسانه ها بر نسل قدیم شده است. اگر در گذشته روزنامه نگاری تحقیقی و تتبعی(۳۸) از اهمیت به سزایی
برخوردار بود و دیدگاه های اندیشه ورزانه، افکار خوانندگان را شکل می داد امروزه شوک تصویری در رسانه های دیداری موجب جهت دهی به ذهن مخاطب شده و سرعت اطلاع رسانی در رسانه های الکترونیکی چون اینترنت و وبلاگ اهمیت یافته که موجب اولویت روش گرایی سرعتی بر محتواگرایی شناختی شده است.
تفوق رسانه های الکترونیکی بر تلویزیون در جهت دهی به افکار عمومی و حاکمیت رسانه های تصویری و دیداری بر رسانه های شنیداری و روزنامه نگاری سنتی و نوشتاری به دلیل قدرت تصویر موجب استیلای احساس بر شناخت، برتری اثبات بر ثبوت و به طور کلی جانشینی روزمرگی رسانه ای به جای روزآمدی خبری شده است. بدین ترتیب، دیگر لازم نیست که یک خبرنگار و گزارشگر با هوش باشد بلکه باید بداند که چگونه مردمِ با هوش را بیابد. به علاوه، لازم نیست که یک خبرنگار از نظر اجتماعی به امعان نظر و ژرفانگری اهتمام ورزد بلکه کافی است به احساسات و هیجانات عمومی برای جهت دهی به اذهان مخاطب و دستکاری آن دامن بزند. ازاین روست که شایسته است برای شناخت رویکرد رسانه ها به ویژه در دوران مبارزات انتخاباتی، مدل های مربوط به هوش هیجانی(۳۹) را به کار گرفت. یک خبرنگار باید قادر باشد ضمن برخورداری از مهارت درک، ارزیابی و مدیریت احساسات خویشتن، دیگران و گروه های سیاسی- اجتماعی، به بازشناسی سازه های ذهنی ناشی از هیجانات مبادرت ورزد. امروزه دیگر هوش شناختی(۴۰) قادر نیست احساسات، هراس ها و انگیزه ها را در دنیای اطلاع رسانی دریابد چرا که پردازش اطلاعات از ماهیت احساسی برخوردار شده است به گونه ای که خبرنگار باید همزمان از هوش دریافت، درک، بهره برداری و مدیریت احساسات برخوردار باشد تا بتواند در تنظیم احساسات و هیجان های اجتماعی، پیش بینی و آینده نگری درباره احساسات، اعلام بیان های احساسی و برقراری ارتباطات غیرکلامی توفیق یابد.
بکارگیری مهارت های ارتباطی و احساسی موجب می گردد تفکّر خلاق، برون نگری و روایی پیش بینی خبرنگاران به منصه ظهور برسد و با درنظرگرفتن تقاضاها و فشارهای محیطی، امکان سازگاری محیط ادراکی – روانشناختی با محیط عینی– عملیاتی فراهم آید. مشخص می گردد که دنیای خبرنگاری فقط دنیای دانش و اطلاعات یا هوش شناختی نیست بلکه شناخت هیجانات و فراگیری نحوه هدایت و کنترل و حتی به کارگیری آن و یا جلوگیری و احتراز از آن از اهمیت قابل توجهی برخوردار است چرا که در رفتار شناسی، اندیشه و تامل(۴۱) جای خود را به رفتارهای واکنشی(۴۲) داده است به گونه ای که به جای تتبع و واکاوی در شناخت مجرمان و متهمان واقعی، گاه رسانه ها به وانمود سازی آنان به عنوان قربانی و مظلوم نمایی آنان مبادرت می ورزند. این رویکرد عوام فریبانه مبتنی بر تحریف واقعیت، موجب شده که «حق مردم» به عنوان مخاطبان رسانه ها تحت الشعاع بازی های رسانه ای قرار گیرد که به نام فعالیت های نمایشی و تصویری و با عنوان برنامه های تفریح و سرگرمی، مردم را از تفکّر خلاق باز می دارند. در این رهگذر، شایسته است رسانه ها به جای تسلیم شدن در برابر الیگارشی قدرت و ثروت، به احقاق حقوق شهروندی بیاندیشند یعنی با گشودگی در برابر کلیه دیدگاه ها و نقطه نظرات و پرهیز از محدود انگاری و انحصارطلبی، خود را به چشم و گوش مخاطبان تبدیل کنند و به جای اندرز دهی به راهنمایی توام با اندیشه ورزی اهتمام ورزند. مقتضی است رسانه ها به شهروندان کمک کنند تا به حاکمان خود بگویند که چگونه باید بیاندیشند نه اینکه به حاکمان کمک کنند تا به مردم بگویند که چگونه باید فکرکنند. مسئولیت پذیری و پاسخگویی رسانه ها در قبال مردم و التزام آنان به ارائه دیدگاه های متنوع و کارشناسی به جای تکیه بر ایده های بنگاه های تجاری و یا القای کلیشه های هیجانی موجب حاکمیت دیالوگ و تعامل رسانه- مخاطب به جای مونولوگ و تک گویی رسانه ای می شود. در این میان، اندیشه ورزی باید جایگزین ابزار انگاری شود به گونه ای که رقابت رسانه ها جای خود را به رقابت ایده ها بدهد و به جای توجه به صنعت و ابزار رسانه ای، تفکّر و اندیشه مورد امعان نظر قرار گیرد.
این مهم نیازمند توجه به آموزش خبرنگاران و نهادینه سازی فرهنگ احترام به هنجارها و نمادهای فرهنگی، اجتماعی، مذهبی و تمدنی از سوی رسانه های جمعی است، به گونه ای که به تدوین اخلاق رسانه ای و حرفه ای مبادرت گردد تا رسانه ها خود را ملزم به رعایت حقوق، قوانین و مقررات حرفه ای مبنی بر احترام به حریم خصوصی، شخصیت و حرمت افراد و هنجارهای دینی و فرهنگی بدانند.
اثر حاضر از آن لحاظ حائز اهمیت است که ضمن تبیین نقش و اهمیت رسانه ها در دوران تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری فرانسه در سال ۱۳۸۶ که منجر به پیروزی نیکولا سارکوزی به عنوان ششمین رئیس جمهور جمهوری پنجم فرانسه بر رقیب سوسیالیستش سگولن رویال شد، شناختی عمیق از هیجانات سیاسی و اجتماعی جامعه فرانسه و دستکاری افکار عمومی از سوی رسانه های دیداری - شنیداری و حتی نوشتاری در این دوران ارائه می دهد که از منظر جامعه شناختی و روانشناسی سیاسی، رویکردی تحلیلی را فراروی دانش پژوهانی قرار می دهد که خواهان تعمیق و تدبر درباره تحولات سیاسی فرانسه و شناخت رویکردهای اجتماعی و رفتارهای سیاسی موجود در این کشورند. افزون براین به تبیین و تاثیر نسل جدید رسانه های الکترونیک در ایام انتخاباتی و بهره گیری نامزدهای ریاست جمهوری فرانسه از این ابزار نوین می پردازد که از منظر نسل شناسی رسانه ای حائز اهمیت است.
شایان ذکر آنکه ایده اصلی نگارنده کتاب حاضر مبنی بر خیانت ورزی رسانه ها نه به دلیل همدستی و شراکت بین قدرت سیاسی - مالی و نخبگان رسانه ای، که به دلیل اشتیاق بیش از حد رسانه ها به محکوم کردن قدرتمندان و خردکردن افراد برجسته و کارفرمایان عمده است.
پیر سرونت(۴۳) در اثر حاضر ضمن تبیین وضعیت روحی جامعه امروزین فرانسه، به پردازش تحول خبرنگاران در این جهان می پردازد. وی با تاکید بر قدرت یابی ارزش های مادرانه در جامعه فرانسه از جمله احتیاج به شنیدن سخن مردم با گوش جان، احساس نزدیکی بین مردم و رسانه ها، اهمیت ارزش های خانوادگی، بشر دوستانه، احساسی و هیجانی، تاکید خبرنگاران بر رویکردهای احساساتی را ناشی از روحیه سوداگرانه آنان برای فروش هرچه بیشتر اخبار خود به مخاطبان می دانند. وی با خاطرنشان کردن سوء ظن فزاینده مردم فرانسه به مسئولان سیاسی این کشور در اثر رسوایی های مکرر دولت مردان و بی اعتباری فزاینده گفتارهای نخبگان سیاسی، معتقد است که در چنین فضایی، رسانه ها بیشتر بر موضوعات مبتنی بر همدردی و مظلومیت قربانیان تاکید می کنند تا اخبار خود را بهتر بفروشند، چرا که جامعه فرانسه درحال تحول به سوی مسائل احساسی است. ازاین روست که خبرنگاران به جای جستجوی معنا، به موضوعات احساسی روی آورده اند به گونه ای که تعمق و ژرف اندیشی جای خود را به احساس و هیجان داده است.
به نظر نگارنده کتاب «خیانت رسانه ها»، نسل جدید خبرنگاران بیشتر تحت تاثیر فضای احساسی موجود قرار گرفته اند: نسلی که بیشتر به مسائل بصری و تصویری توجه دارد و در صدد پردازش اخبار مربوط به رسوایی های رجال سیاسی و فجایع و حوادث مصیبت بار است. ازاین روست که روزنامه نگاران جوان به جای اینکه وارد پیچیدگی رخدادهای سیاسی یا اجتماعی شوند و جنبه ها و ابعاد واقعه ای را به طور عمیق تحلیل و پردازش کنند در جستجوی قربانی برمی آیند و حوادث را با محوریت دفاع از مظلومان، کودکان، یتیمان و بیوه زنان توصیف می کنند. این درحالی است که مدیران مسئول و سردبیران هیئت های تحریریه مطبوعات جرات نمی کنند در برابر این اقدامات مغایر با حرفه ای گری، واکنش مقتضی از خود بروز دهند.
اثر حاضر با بیان اینکه قدرت سیاسی به حدی وابسته به قدرت سمعی- بصری شده است که استقلال قوه مجریه در برابر رکن چهارم درمظان تردید و پرسش گری قرار گرفته و قدرت مطلق رسانه ها که وی از آن به «توتالیتاریسم رسانه ای» تعبیر می کند منجر به حاشیه راندن قوای سه گانه، رنگ باختنِ تکثرگرایی و تضعیف کیفیت اخبار گردیده است، به تجزیه و تحلیل عمیق سازوکارهایی می پردازد که منجر به خیانت رکن چهارم به نقش خویش شده است. او با بیان اینکه دموکراسی غربی بیمار است چرا که به بیماری رسانه ای دچار شده دلیل عمده آن را عدم ایفای نقش فعال از سوی پیش کسوتان حرفه ای رسانه ها می داند که در برابر احساسی شدن اخبار و عدم پردازش تحلیلی آن، واکنش مناسب نشان نمی دهند.
نکته دوم در مورد سازوکار خیانت ورزی رسانه ها، تلاش خبرنگاران برای به دام انداختن دانه درشت هاست. رسانه ها به دلیل فقدان تحقیق و تحلیل، در خبررسانی به گونه ای عمل می کنند که اگر یک دولت مرد سیاسی خطایی را مرتکب شود همگی رجال سیاسی را فاسد و تبهکار قلمداد می کنند. بدین ترتیب، یک خبرنگار بر اساس ادراک درونی خود و بر اساس ذائقه و استنباط شخصی به پردازش موضوع می پردازد به گونه ای که در فرآیند اطلاع رسانی، احساس جایگزین استدلال شده است. این مهم به ویژه در تلویزیون صحت دارد چرا که در آن احساسات به تنها وسیله برقراری ارتباط با مخاطبان تبدیل گردیده است. وی به تعمیم این نظریه می پردازد که یک سیاستمدار برای اینکه زنده بماند باید همیشه تصویر شود، در تلویزیون دیده شود و به هنگام وقوع حوادث مصیبت بار و وقایع احساسی، به ابراز تاسف در صحنه ای نمایشی مبادرت ورزد. این واقعیت منجر به خود شیفتگی رسانه ها شده است که باور کرده اند پادشاه پرور و بزرگ کننده مردان سیاسی هستند.
نکته سوم سازوکار مزبور، کالایی شدن اخبار است یعنی رسانه ها اخباری را به خورد مخاطبان می دهند که بیشتر خریدار داشته باشد. نگاه ساده انگارانه تقسیم به ظالم و مظلوم یا به خوب و بد موجب شده که رسانه ها عملاً گفتمان تضاد طبقاتی را احیاء و روز آمد کنند: در اثر فرآیند مزبور است که به محض وقوع رخدادی خاص، رسانه ها باید خیلی سریع به آن بپردازند چرا که رقابت رسانه ای اقتضای آن را دارد که نخستین رسانه ای باشند که خبر را به خورد مخاطبان می دهند. این مهم منجر به کم رنگ شدن بیش از پیش مرز بین تخیل و واقعیت شده است.
در این رهگذر، شاهد ذهنی شدن گزارش های تلویزیونی هستیم به گونه ای که گزارشگران به جای تحلیل و ژرفانگری در موضوعات، صرفا به محض احساس اهمیت موضوعی خاص، با شتاب زدگی توام با ذهنیت گرایی آن را طرح می کنند. این واقعیت موجب شده که رسانه ها از درک پدیده های نوظهور و واقعیت های اجتماعی درحال ظهور ناتوان باشند و به دلیل گرفتارشدن در دام سرعت خبررسانی، از پیش بینی رخدادها عاجز باشند.
در این رهگذر، استبداد تصاویر منجر به تسلط رسانه های سمعی- بصری بر مطبوعات نوشتاری شده است. اهمیت تصویر موجب گردیده که مسئولان سیاسی درصدد نمایاندن خود در رسانه های بصری برآیند و برای دفاع از جایگاه خویش، به چاپلوسی دست اندرکاران تلویزیون مبادرت ورزند تا از تصویر به عنوان آخرین حربه برای ماندگاری بر سریر قدرت استفاده کنند. نزدیکی رسانه ها با سیاستمداران عملاً منجر به نوعی همدستی و شراکت آنان با یکدیگر شده است: سیاستمداران تنها یک چیز را در ذهن می پرورانند و آن نمایانی تصویرشان در تلویزیون است و خبرنگاران هم خواهان آنند که رویکردهای احساسی مخاطب پسند را به سیاستمداران دیکته کنند.
واقعیت تصویرگرایی منجر به کاهش روحیه انتقادی نسبت به دولت مردان در میان خبرنگاران و نیز اشتیاق مسئولان سیاسی یا اقتصادی به استفاده ابزاری از رسانه ها شده است. نگارنده اثر به دولت مردانی که علاقمند به رسانه ای شدن بیش از حد هستند و ترجیح می دهند اسیر تصویر متملقانه ای شوند که روزنامه نگاران چاپلوس از آنان ارائه می کنند هشدار می دهد که این امر، چاقویی دو لبه است که ممکن است منجر به سقوط شدید آنان شود لذا توصیه می کند که دولت مردان از مسیر حزم و احتیاط خارج نشوند.
نکته چهارم سازوکار خیانت ورزی رسانه ها، نقش فناوری های نوین اطلاعاتی چون اینترنت و وبلاگ هاست. فناوری های نوین با توجه به ضرورت سرعت عمل، عامل واقعی تشدیدکننده سطحی نگری به شمار می آیند. در رسانه های نوین همه چیز باید به سرعت به مخاطبان منتقل شود که این فرآیند به ضرر تحلیل و واکاوی است. این امر باعث شده وقتی خبرنگاری موضوع خاصی را مطرح می کند سایر رسانه ها موضوع مزبور را نشخوار کنند و به آن اندکی شاخ و برگ دهند. بدین ترتیب، شاهد تکرار اخبار مشابه از سوی خبرنگاران هستیم به نحوی که به دشواری می توان از رهگذر چنین اخبار سطحی به استخراج معنا مبادرت ورزید. رسانه های نوین چون اینترنت، شرایط را وخیم تر کرده اند. این نظام اطلاع رسانی بدون کنترل، نوعی عوام زدگی را تقویت نموده است به گونه ای که کاربران اینترنتی به سراغ سایتی می روند که مطلوب و مورد پسند آنان بوده و با ایده های آنان تطابق داشته باشد.
نویسنده، سال ۲۰۰۷ را از آن لحاظ حائز اهمیت می داند که در انتخابات ریاست جمهوری فرانسه سه کاندیدای اصلی از نسبت به رسانه های سمعی - بصری خودداری کردند و نه تنها نپذیرفتند که رسانه ها آنها را تحمیق کنند، بلکه در طول رقابت های انتخاباتی به محکوم کردن گزارش های خبری رسانه ها و سرزنش خبرنگاران نیز پرداختند؛ نامزدهای ریاست جمهوری بر حرفه خود یعنی سیاست متمرکز شدند به جای آنکه در جستجوی ماندگاری در اذهان مردم از طریق انقیاد در برابر قدرت رسانه های سمعی- بصری برآیند. البته تحلیل مزبور نگارنده، محل تامل و قابل تردید است.
هدف اثر حاضر تجزیه و تحلیل رفتاری خبرنگاران است: خبرنگارانی که به دلیل پایبند نبودن به ملاک ها و معیارهای ارزیابی حرفه ای، صرفاً به جانب داری از قربانیان و مظلومان پرداخته اند تا از این طریق به جذب مخاطب بپردازند و با تکیه بر احساس گرایی، خود را مدافع جهانی قربانیان معرفی کنند. ازاین روست که برخی جریان های سیاسی سعی می کنند از رسانه ها به عنوان سلاح های کشتار روانی جمعی بهره گیری نمایند. بدین ترتیب، خبرنگاری در فرانسه با آسیب هایی چون خلط بین اخبار و اطلاعات، همراهی دائم با قربانیان، توجه به برنامه های احساسی، هیجانی و عامه پسند، دنباله روی، سرعت گرایی در دوران رقابت وحشی رسانه ها و در عصر جهانی شدن، خود شیفتگی و کورشوندگی در اثر نور خود روبرست. ازاین رو، ضعف ماشین رسانه ای در فرانسه بیشتر ناشی از رفتارهای خودِ خبرنگاران است که از تنوع گرایی و ایفای نقش حرفه ای خود دور شده اند.
در این روند، همگی خبرنگاران، مسئول انحطاط کیفیت رسانه ها هستند و باید به بازنگری در رفتار خود مبادرت ورزند و از خود بپرسند چرا به رسانه های مکتوب، کمتر از رسانه های دیداری- شنیداری اهمیت داده اند و چرا شرایط مطلوبِ کاری را برای ایفای موفق حرفه خبرنگاری در شرایط باثبات شغلی فراهم نیاورده اند با توجه به اینکه خبرنگاران جوان از لحاظ قراردادهای استخدامی در وضعیتی متزلزل قرار دارند. نگارنده اثر بر این باور است که اگر رسانه ها به نقش خود خیانت کرده اند همه مسئولیت ها متوجه آنان نیست بلکه همگان اعم از سیاستمداران و شهروندان نیز در این مسئولیت سهیم بوده اند، لذا نباید تنها به دنبال یک مجرم گشت و همه تقصیرها را به گردن وی انداخت بلکه با توجه به اینکه پایه های دموکراسی بر افکار عمومی و حاکمیت قانون استوار است، مخاطبان و تصمیم گیرندگان نیز باید بخشی از مسئولیت را پذیرا باشند.
نگارنده اثر، ضمن تاکید بر لزوم بازاندیشی در حرفه خبرنگاری، معتقد است باید رویکردی دیالکتیک و ژرفانگر نسبت به عملکرد و نقش رسانه ها در فرآیند اطلاع رسانی اتخاذ گردد. افزون براین، وی به خبرنگاران توصیه می کند که به جای لفاظی، به تحلیل و واکاوی بپردازند، به حرفه گرایی خود بازگردند و درصدد جستجوی معنا و ارزش ها برآیند تا استقلال خود را باز یابند و بدین سان تحت تاثیر قدرت های مالی و پولی قرار نگیرند.
در پایان باید خاطر نشان کرد که اگر این اثر درباره «خیانت رسانه ها» سخن می گوید، به معنای نادیده انگاری خدمت رسانه ها به عنوان رکن چهارم دموکراسی به حریم اندیشه ورزی و معرفت شناسی نیست و اگر درباره سوء استفاده بنگاه های تجاری و اقتصادی از رسانه ها در دنیای مدیاکراسی غربی سخن به میان آمده به معنای نادیده انگاشتن التزام خبرنگاران مسلمانی نیست که ضمن رعایت اخلاق گرایی حرفه ای، خدمات صادقانه ای را به دنیای اطلاع رسانی عرضه داشته اند. ازاین روست که مترجم اثر حاضر، متواضعانه سرتعظیم در برابر خبرنگاران شهیدی فرود می آورد که برای تبیین مظلومیت های ملت مسلمان و انقلابی ایران در دوران دفاع مقدس جان خود را نثار عرصه اطلاع رسانی در راه حفظ و ترویج آرمان های انقلاب شکوهمند اسلامی ایران نمودند. یاد و خاطره آن جان برکفان گرامی باد.

و من الله التوفیق و علیه التکلان
دکتر محمدرضا دهشیری

مقدمه

پیوند میان نیروی حیاتی یک دموکراسی و میزان آزادی مطبوعات، نیازی به تبیین و اثبات ندارد چرا که خویشاوندی و قرابت این دو مقوله پرواضح و مبرهن است. مطبوعاتِ بی حال که تحت دیکتاتوری ها رنگ باخته اند، ناگهان زمانی که باد آزادی اندیشه، قلم و بیان دوباره آغاز به وزیدن می کند فوراً رنگهایی به خود می گیرند. پس از فروپاشی دیوار برلین، دموکراسی های پیشین خلقی این آزادی ها را با شادی و شعف دوباره کشف کردند. رژیم سرکوبگر که به بستن چاپخانه ها، شبکه های تلویزیونی و رادیوها پرداخته بود ناگهان به بازگشایی آنان مبادرت می نماید. بدین ترتیب، تمامی شهروندان جدید در حال تبدیل شدن به خوانندگان، شنوندگان و بینندگان هستند.
در چنین فضایی می توان به سنجش این مهم مبادرت کرد که روسیه دوران پوتین، باید تا چه میزان مسیرهایی را طی کند تا به بلندترین معیارهای دموکراتیک دست یابد. تعداد روزنامه نگارانی که هر سال به گونه ای خشونت آمیز جان خود را از دست می دهند - همانند چهره رمزآلود آنا پولیت کوفسکایا(۴۴) که در سال ۲۰۰۶ در شرایطی کشته شد که هنوز در هاله ای از ابهام قرار دارد - توهینی مصیبت بار قلمداد می شود که متوجه تمامی کسانی گردیده که از آزادی اندیشه و نیز از آزادی انتقاد دفاع می کنند. باوجود این، پارادوکس عجیب آن است که سوء استفاده از رسانه ها می تواند منجر به آن گردد که حیلت گرانه بر یک دموکراسی کهن سرب زده شود بدون آنکه حتی متوجه این موضوع شده باشیم.
رژیم رسانه ای تمایلی حزن انگیز به فربهی دارد بدون آنکه در صدد جبران عملی و پایدار آن برآید به ویژه آنکه به طور ذاتی مبتلا به بیماری گرسنگی گاوی است. سمت و سوی این رژیم می تواند بدون وقفه، به تدریج، به سوی اشکال امپراتوری گونه، دیکتاتورمآبانه و ایدئولوژیک یا آیین مدار تغییر یابد. آزادی مطلق مطبوعات می تواند به نوعی از توتالیتاریسم فکری و ذهنی تغییر جهت دهد که قوای سه گانه به ویژه سیاسی (مجریه) را به حاشیه می راند، با توجه به اینکه قوای مزبور شانس بهره مندی از قدرت تصویر، صدا یا نوشته را ندارند. در قلب یک دموکراسی نیمه پوسیده و تا حدودی گندیده، قدرت مطلق روزنامه نگاران به جای اینکه منبع جوانی و شادابی به شمار آید به سرعت در مسیر تسریع پیری و خمودگی تغییر جهت یافته است.
رکن چهارم به قدرت برتر تبدیل شده است. آیا تقصیر آن به گردن روزنامه نگاری است؟ «این دشمنی است که رسانه ها باید خودشان نسبت به آن ظنین و بدگمان باشند». آقای کریستوف باربیه(۴۵) مدیرمسئول روزنامه اکسپرس با خاطرنشان کردن مطلب مزبور، بیشتر شیوه ای را مورد تامل و امعان نظر قرار می دهد که رسانه ها براساس آن به ویژه حوادث مربوط به حاشیه نشینی را در سال های اخیر تحت پوشش قرار داده اند.
آقای ژان ماری کولومبانی(۴۶) مدیرمسئول پیشین لوموند(۴۷) اعتراف می کند که مطبوعات گاهی اوقات فراموش کرده اند که توازن بخش قوا هستند نه اینکه یک قوه محسوب شوند. او می داند که از چه سخن می گوید چرا که در این عرصه مرتکب قصورهایی شده است. یک روزنامه نگار فرانس کولتور(۴۸) در جریان مبارزات اخیر انتخابات ریاست جمهوری فرانسه در رادیوی فرانس انفو(۴۹) از خود چنین می پرسد: «چگونه می توانیم در برابر غوغا سالاری خودمان مقاومت کنیم؟»
در کتاب سفیدی که توسط مرکز آموزش خبرنگاران پاریس(۵۰) به مناسبت شصتمین سالگرد تاسیس آن در سال ۲۰۰۶ بدون هیچ امتیاز انحصاری منتشر گردیده، چنین می خوانیم: «روزنامه نگاری، شغلی است که باید آن را دوباره اختراع کرد». سرشت «دنباله رو» این حرفه به ویژه چندین بار مورد اشاره قرار گرفته و گاه با الفاظ تند و شدید بیان شده است. گرچه نباید روزنامه نگار نوپا را با آب حمام رسانه ای به بیرون انداخت اما یک نکته باید مورد توجه قرار گیرد: به جای کمک کردن به شهروندان برای یافتن معنا و انرژی در قبال یک جهان پیچیده، بسیاری از روزنامه نگاران به دلیل حسادت، کارت های بازی را بهم می ریزند.
روزنامه نگاران در اغلب اوقات یک غذای سریع و آماده تحویل می دهند تا مشتری های بیشتری را گرسنه نگاه دارند. آنان به مثابه گروه سگ های شکاری به تعقیب صید می پردازند. به دلیل جستجوی زندگی عمولی و محرک های پنهان آن، برخی از آنان بیش از دیگران هیجان زده اند. به ضرب و زور شوک های احساسی و دیدگاه های دوگانه «جلاد– قربانی»، آنها بیشتر اوقات از مسائل روز، یک دیدگاه یکپارچه و یکدست ارائه می دهند با این هدف که به جمع و جورکردن سریع مسائل بپردازند به این معنا که ناگهان صرفاً یک خبر تمامی انظار و گستره دیدگان را اشغال می کند. خبر مزبور، سایر اخبار را له و نابود می کند قبل از آنکه جایش را به دیگری بسپارد. در این زمینه می توان به اخباری از قبیل ماجرای اوترو (Outreau)(۵۱)، بیماری آنفلوانزای مرغی، قرارداد اولین استخدام(۵۲)، ماجرای کلیراستریم(۵۳)، بی سرپناهان اشغال کننده خانه خالی کشن(۵۴)، فیلم بومی ها، حومه های در آتش (نخستین فصل، در انتظار دومی و بازگشت مجدد واقعه)، مناظره سگولن رویال و سارکوزی و سونامی آبی انتخابات پارلمانی اشاره کرد.
موضوعی که به طور عمومی یک سویه با آن برخورد می شود، موضوع دیگری را به کنار می زند و در معده شهروندان به عنوان مخاطبان تلویزیونی جز این احساس دردناک که روزنامه نگاران می خواهند خبر خود را به زور به آنان بخورانند، چیزی باقی نمی گذارد. مفهوم تمامی این مطالب چیست؟ موضوعی که به عنوان خبری اساسی در یک زمان فروخته می شود، خیلی زود، همانند مطلب پاک شده از صفحه خاطرات، به بوته فراموشی سپرده می شود. تا آنجا که این حق را داریم از خود بپرسیم که امروزه یک روزنامه نگار به چه درد می خورد؟
آقای پلانتو(۵۵)، روزنامه نگار – کاریکاتوریست روزنامه لوموند از این گلایه دارد که روزنامه نگاران خیلی زیاد تحت انقیاد منطق بازاریابی قرار دارند. وی در تاریخ ۲۶ اکتبر ۲۰۰۶ در مصاحبه با فرانس انتر(۵۶) چنین اعتراض می کند که: «برنامه های تلویزیون در اثر بازاریابی و مشتری گرایی باد کرده اند».
در مقابل، روزنامه نگار و نویسنده دیگری به نام ژیسلین اوتن هایمر(۵۷) با دیدگاه وی موافق نیست و آن را نیش دار ارزیابی می کند. او چنین توضیح می دهد: «این ایدئولوژی است که تحقیق را در فرانسه خرد می کند نه بازاریابی».(۵۸)
این دو روزنامه نگار، به یک نتیجه رهنمون و به یک مقصد واصل می شوند: یک گفتمان مسلط، منجر به همنواگرایی، خشمناکی سریع و «ایدئولوژی پاک» می گردد.
مسئله کیفیت مطبوعات، امری جدید به شمار نمی آید اما لااقل از زاویه موضوعات قابل توجه در آغاز قرن بیست و یکم، دورانی نگران کننده را به خود می بیند. فرانسوی ها به گونه ای وحشتناک به این نیاز دارند که اخبار روزانه و همچنان پیچیده را در یک دنیای جهانی شده رمزگشایی کنند. روش های دیروز دیگر از کارکرد لازم برخوردار نیستند. بایستی به ابداع، خلاقیت و نوآوری مبادرت کرد و بدین ترتیب پیش از هر چیز در برنامه ریزی عملی و رایانه ای، مجموعه طیف های خوانندگان را گسترش داد. یک روزنامه نگار به طور معمول آموزش می بیند و حقوق می گیرد تا به شهروندان و تصمیم گیرندگان در انجام این وظیفه یاری رساند. آیا او این کار را انجام می دهد؟
ارزش بسیار اندک مطبوعات فرانسه به گونه ای بسیار شدید جمهوری سوم را مسموم کرده بود. جمهوری چهارم، شجاعت و دلیری لازم را نداشت اما شکستن حریم مطبوعات را محدود کرده بود و همچنان رسانه های مکتوب را در مقایسه با تلویزیون لکنت دار از جایگاهی عمده برخوردار ساخته بود. اما در خصوص جمهوری پنجم، باید گفت که از چندین دهه است که از نوعی واسطه گری رسانه ای حاد و مزمن رنج می برد. جمهوری پنجم به ویژه تعدادی از سیاستمداران را به این خواسته سوق می دهد که همدستی ریاکارانه با مردم را خریداری نمایند به گونه ای که جسم و روح خود را به خدای تصویر بسپارند. در عوض، رسانه ها به تحمیق سیاستمدارانی که مرتکب اشتباه شده اند مبادرت می کنند تا به اندرزهایشان گوش فرا دهند. این دسته از سیاستمداران نمی دانند چه ایده ای را ابداع کنند تا خود را در منظر عموم قرار دهند و به خوبی مردم را ببینند. اغلب اوقات، آنان به سادگی می پذیرند که در دهان رادیو و تلویزیون، خام گونه بلعیده شوند.
مدت زمان زیادی است که صفحه کوچک تلویزیون، دیگر شایسته نامش نیست. این حیوان خانگی دیگر از هیچ جنبه ای کوچک نیست. یک درنده واقعی رقت انگیز قلمداد می شود که در این جمهوری (پنجم)، مبتلا به گرسنگی گاوی است. رسانه های مکتوب در برابر تلویزیون رنگ باخته اند، تمامی برجستگی ها و ویژگی های متمایز خود را از دست داده اند، دیوارها را تخریب و تسطیح کرده اند و تلاش دارند تا با ناشیگری به کپی برداری از صفحه کوچک قدرتمند تلویزیون بپردازند. رسانه مکتوب تحت انقیاد رسانه تصویری درآمده است گرچه برخی دهکده های کشور فرانسه هنوز در برابر این روند مقاومت می کنند. از این به بعد، «فریاد بر نوشتار چیرگی دارد». همان گونه که نویسنده معروف فرانسوی رژی دبره(۵۹) بدان تصریح دارد.
از این به بعد، تصویر با وزن مفرغ گونه اش به عنوان صاحب قدرت مطلق و حاضر در همه جا، بر وجدان ها و دیدگان شهروندان سنگینی می کند. ماتریس رسانه ای از همنواگرایی اندیشه ای تا منقاد سازی، پراکنش دارد. ارزش اندک روشنفکری، درجه زیاد پوپولیسم و تکریم اندیشه های همگرایانه و همبسته ساز درعصر کنونی به طور عمیق توصیه شده اند تا رسانه ها بتوانند در توده مردم تاثیر گذارند.
از این رو شاهد ظهور و بروز جمهوری همنواگرا هستیم. آنان که علیه این دیکتاتوری به مبارزه برخاسته اند می دانند که مقابله با بادهای مسلط، خالی از خطر نیست. خطر مزبور در بهترین حالتش آن است که در هیاهوی کلی، صدایشان شنیده نشود و در بدترین حالت منجر به آن می شود که میخ نفرتِ همگانی رسانه ای به آنان کوبیده شود.
بسیار ساده تر است که بر امواج زمان، موج سواری کرد، همراه با گرگ ها علیه اشخاص برجسته مجرم در ماجرای اوترو(۶۰) زوزه و فریاد کشید، سپس خیلی زود به اعلام جرم علیه نابینایی و فقدان بصیرت یک «قاضی کوچولو» که آنان را به زندان افکنده است مبادرت کرد. راحت تر است که با دادوفریاد به اعلام توطئه دولت در موضوع کلیراستریم(۶۱) پرداخت قبل از دریافت این که واقعیت، بدون شک، پیچیده تر از مطالبی است که نخستین شلیک های رسانه ای در اذهان انداخته اند. سهل تر آن است که پولی ناچیز را از سر رحم و شفقت به عنوان هدیه به آخرین قسمت از برنامه یا حادثه ندامت ملی پرداخت و واریز کرد قبل از آنکه دریافت که تاریخ و خاطرات لزوماً با یکدیگر تفاهم و سازگاری ندارند. آسان تر آن است که به تملق و چاپلوسی سگولن رویال پرداخت تا بتوان به دنبال آن، وی را بهتر بلعید، بر اساس عبارت قدیمی ژان فرانسوآ کان(۶۲)، مدیرمسئول روزنامه ماریان(۶۳) که از مطبوعات می خواهد تا قربانیان خود را لیس بزنند، رها سازند و بدون محاکمه مجازات کنند.
آیا تقصیر به گردن روزنامه نگاران به عنوان قهرمانان دوران جدید است؟ روزنامه نگاران بیشتر قهرمانانی خسته هستند که بی اعتباری فزاینده آنان هر سال در نظرسنجی ها آشکار می شود. روزنامه نگارانی که از روشن بینی و ژرف اندیشی بیشتری برخوردارند با تلخی درمی یابند که به رسالتی خیانت می ورزند که روز به روز کمتر از گذشته تامین کننده مقصد اصلی و پاسخگوی هدف نخستین آنان است. در زمره رسالت اصلی روزنامه نگاران می توان به موارد زیر اشاره کرد:
تحقیق و کشف رمز پیچیدگی از رهگذر واقعیت و نه از طریق آخرین خیال پردازی رایج؛ ارائه کلیدهایی برای درک و فهم موضوعات؛ و به طور خلاصه، تقویت دموکراسی با کمک و همراهی شهروندان در مسیر تحکیم اعتقادات و باورهایی که به یک کوکتل احساسی و پذیرایی عاطفی فروکاسته نشود.
برخی تا آنجا به پیش می روند که مرگ آتی حرفه روزنامه نگاری را پیشگویی می کنند به گونه ای که اشتباهات حرفه ای، دچارشدن این شغل به فقر شدید و دائمی، شتاب احمقانه به سوی مخاطب محوری و رقابت وحشیانه اینترنت که میراننده گفتار تخصصی است موجب گردیده اند که حرفه روزنامه نگاری به تدریج از درون رو به تحلیل گذارد و از بین برود. واقعه نگاری چنین مرگی، بیانگر آن است که مجموعه قوانین تعیین کننده حرفه روزنامه نگاری بیش از پیش دارای خاصیت ارتجاعی شده اند.
رقابت ها و تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۷ برخی شاخص های نگران کننده را از این محوشدن برنامه ریزی شده حرفه روزنامه نگاری ارائه کرد که به نفع نوعی شبه دموکراسی مشارکتی انجامید به طوری که یک شهروند متخصص و مهربان را در مقابل یک روزنامه نگار دانا ولی بدجنس مورد تحسین بسیار قرار می دهد. در شبکه یک تلویزیون فرانسه(۶۴)، به ویژه از «مردم واقعی» دعوت به عمل آمد که به طورمستقیم، سوالات خود را با نامزدهای انتخاباتی در میان گذارند. این در حالی بود که خبرنگاران خدمتگزار، مشغول خدمت و سرو غذا با توزیع سخنان میان مارتین(۶۵)، ژاک(۶۶) و مولود(۶۷) بودند.
دیگر، دوران روزنامه نگار متخصص و برجسته به سرآمده است؛ آن مقاله نویس دقیق، با وجدان و وظیفه شناس که قادر باشد تا کاندیدای فراموشکار نسبت به گذشته خود و وعده های قبلی اش یا ناآشنا به واقعیت موضوع یا پرونده را گیر بیندازد.
چهره روزنامه نگار حرفه ای به تدریج محو و پاک می شود. این واقعیت بیانگر اعتراف ضمنی روزنامه نگار به شکنندگی ویژه خود و بی اعتباری مفروض خویش است. خلاصه آنکه رسانه ها با خیانت به خودشان به دموکراسی خیانت می ورزند. اما اگر خیانت رسانه ها و تعداد قابل توجهی از روزنامه نگاران وجود دارد - همان گونه که در گذشته خیانت کشیش ها(۶۸) را شاهد بودیم- موارد همدستی و شراکت در جرم نیز بی شمار است. بر اساس فرمول متداول، شهروندان و تصمیم گیران دارای رسانه هایی هستند که سزاوار آنند.
روزنامه های مردم گرا که زیر کلاه گیس بازیگران مشهور سینما یا تئاتر، در جستجوی دستیابی به کلیدهای درک و فهم مشکلات عمده معاصر هستند، نمی توانند بدون وجود خوانندگان، کار خود را به پیش ببرند و به پول های کلان دست یابند. برنامه های تلویزیونی ویژه عرضه گوشت ها و خوراکی های انسانی یا متخصص در زمینه باغ وحش های انسانی نمی توانند بدون وجود مخاطبان و بینندگان، رونق یابند و رو به کامیابی گذارند.(۶۹) بدون انفعال شهروندان و انقیاد روانشناسان از تعدادی مسئولان سیاسی، امپراتوری رسانه ای نمی تواند هر روز به فتوحات جدیدی در عرصه فضای ذهنی جمعی ما نایل آید.
چنین میزان ترسویی و بزدلی بیانگر آن است که چرا، در طول سال ها، رکن چهارم توانست تمامی رقبای خود را نابود سازد. رسانه ها به شیوه یک جلاد امپراتوری عثمانی عمل می کنند که هر روز به تدریج گردن قربانیانش را کمی بیش تر فشار می داد تا اینکه سرانجام شورش ۲۰۰۷ (انتخابات ریاست جمهوری فرانسه) به وقوع پیوست.

 دیباچه پژوهشکده

رسانه، رکن چهارم دموکراسی نامیده شده است؛ اما همین رکن در موارد و شرایط بسیاری، موجبات تضعیف دموکراسی را فراهم آورده است تا حدی که به جای آن که در خدمت اداره یک جامعه باشد، خود به نوعی حکومت تبدیل شده است. رسانه سالاری به معنای حکومتِ غیرمستقیم رسانه های جمعی است که با راندنِ دموکراسی به حاشیه، نظامی را بر جامعه و سیاستمداران تحمیل می کند که ضمن بازماندن از تفکّر و اندیشیدن درباره رفتار و کردار خود، آنان را به گوش فرادادن صرف به رسانه ها درباره چیستی موضوعات خاص خبری و چگونگی انجام آن وادار می نماید. از آنجا که رسانه ها به گونه ای فزاینده در دستان شرکت های بزرگ قرار دارند، این انحصار موجب گردیده که قدرت برتر در اختیار بنگاه های خبری و یا کارگزاران منتخب آنان قرار گیرد و به جای آن که عرصه ای آزاد برای بیان آراء و ایده ها در نظام مردم سالار فراهم باشد، فرصت شهروندان برای بیان دیدگاه هایشان به حداقل برسد. در واقع، رسانه ها به عنوان صدای قدرتمند برتر در جامعه، نوعی الیگارشی رسانه ای را براساس دیدگاه های سودانگارانه، حاکمیت بخشیده اند.
جای تعجب نیست که درست همان فرهنگی که بستر زایش و پیدایش رسانه به مثابه ابزار پیشبرد و تقویت دموکراسی بود، اکنون با بیشترین مخاطرات رسانه و رسانه سالاری مواجه است. رسانه های مداخله گر و مداخله جو در غرب، به گونه ای فزاینده متمرکز، قدرتمند و نفع طلب شده اند و در حال آزمودن و تمرین قدرت سیاسی نوینی هستند که دائماً به آن دست می یابند. رکن چهارم به جای بی طرفی در خبررسانی، عملاً به جانبداری از جریان یا حزب یا فردی خاص می پردازد و با فرصت طلبی رسانه ای، اعلام حمایت یا اعمال فشار را به عنوان حربه ای در قبال نخبگان سیاسی به کار می گیرد تا بدین ترتیب، قوه مجریه را تابع خویش گرداند. رسانه های غربی برای انحراف توجه افکار عمومی از مالکیت انحصاری رسانه ها تلاش می کنند انظار عمومی را به رسوایی های افراد و جریان ها معطوف کنند. در واقع افشاگری مذموم جای خود را به شفاف سازی مطلوب داده است. این مهم، از سویی دیگر نیز بروز یافته است: رسانه به جای پرداختن به مسائل انسانی هر جامعه و واداشتن افراد به تامل و مشارکت معنادار در روندهای اجتماعی، گونه ای خاص از اخبار را ساخته و پرداخته می کنند که طی آن، گروه یا کشوری خاص مورد اتهام قرار می گیرد یا به دین و مسلک خاصی به بهانه های مبارزه با تروریسم و حمایت از حقوق بشر حمله می شود.
البته این به معنی نادیده گرفتن مزایای انسانی و خدمت رسانه ها به حریم اندیشه ورزی و معرفت شناسی نیست و اگر درباره سوء استفاده بنگاه های تجاری و اقتصادی از رسانه ها در دنیای مدیاکراسی غربی سخن به میان آمده به معنای نادیده انگاشتن التزام خبرنگاران متعهدی نیست که ضمن رعایت اخلاق گرایی حرفه ای، خدمات صادقانه ای را به دنیای اطلاع رسانی عرضه داشته اند. پیوند میان نیروی حیاتی یک دموکراسی و میزان آزادی مطبوعات، نیازی به تبیین و اثبات ندارد، چراکه خویشاوندی و قرابت این دو مقوله پرواضح و مبرهن است.
اثر حاضر ضمن تبیین وضعیت جامعه کنونی فرانسه، به پردازش تحول حرفه ای خبرنگاران در این دیار می پردازد. مولف تاکید خبرنگاران بر رویکردهای احساساتی را ناشی از روحیه سوداگرانه آنان برای فروش هرچه بیشتر اخبار خود به مخاطبان می داند. وی با خاطرنشان کردن سوء ظن فزاینده مردم فرانسه به مسئولان سیاسی این کشور در اثر رسوایی های مکرر دولت مردان و بی اعتباری فزاینده گفتارهای نخبگان سیاسی، معتقد است که در چنین فضایی، رسانه ها بیشتر بر موضوعات مبتنی بر همدردی و مظلومیت قربانیان تاکید می کنند تا کالای خبری خود را بهتر بفروشند، چراکه جامعه فرانسه در حال تحول به سوی مسائل احساسی است. از این روست که خبرنگاران به جای جستجوی معنا، به موضوعات احساسی روی آورده اند، به گونه ای که تعمق و ژرف اندیشی جای خود را به احساس و هیجان داده است. روزنامه نگاران جوان به جای اینکه وارد پیچیدگی رخدادهای سیاسی یا اجتماعی شوند و جنبه ها و ابعاد هر پدیده و واقعه ای را به طور عمیق تحلیل و پردازش کنند، صرفاً در جستجوی قربانیان برمی آیند و حوادث را با محوریت دفاع از مظلومان، کودکان، یتیمان و بیوه زنان توصیف می کنند.
کتاب حاضر با بیان اینکه قدرت سیاسی به حدی وابسته به قدرت سمعی- بصری شده است که استقلال قوه مجریه در برابر رکن چهارم در مظان تردید و پرسشگری قرار گرفته و قدرت مطلق رسانه ها (توتالیتاریسم رسانه ای) منجر به حاشیه راندن قوای سه گانه، رنگ باختنِ تکثرگرایی و تضعیف کیفیت اخبار و داده های اطلاعاتی گردیده است، به تجزیه و تحلیل سازوکارهایی می پردازد که ـ به گفته مولف ـ منجر به خیانت رکن چهارم شده است. از این منظر، گویی دموکراسی غربی بیمار است؛ چراکه به بیماری رسانه ای دچار شده است. علت اصلی آن را نیز می توان عدم ایفای نقش فعال از سوی پیش کسوتان حرفه ای رسانه ها دانست که در برابر احساسی شدن اخبار و عدم پردازش تحلیلی آن، واکنش مناسب نشان نمی دهند؛ در نتیجه برخی جریان های سیاسی سعی می کنند از رسانه ها به عنوان سلاح های کشتار روانی جمعی بهره گیری کنند. بدین ترتیب، خبرنگاری در فرانسه با آسیب هایی چون خلط بین اخبار و اطلاعات، همراهی دائم با قربانیان، توجه به برنامه های احساسی، هیجانی و عامه پسند، دنباله روی، سرعت گرایی در دوران رقابت رسانه ها در عصر جهانی شدن، و خود شیفتگی روبرست. ضعف ماشین رسانه ای در غرب بیشتر ناشی از رفتارهای خودِ خبرنگاران است که از ایفای نقش حرفه ای خود دور شده اند.
عطف توجه پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در برنامه های پژوهشی خود به رسانه به مثابه یکی از ابزارهای مهم تحول فرهنگی و نقش آن در آموزش عالی، ترجمه اثر حاضر را درپی داشت. به رغم اینکه اثر حاضر عمدتاَ بر تحولات رسانه ای در جامعه فرانسه متمرکز است، پیامدهای پژوهشی آن می تواند به انحاء مختلف مورد استفاده پژوهشگران، سیاستگذاران و مجریان امور در کشور ما قرار گیرد. ترجمه اثر حاضر به معنای تایید کامل مطالب آن نیست، اما پژوهشکده امیدوار است ترجمه و انتشار آثاری از این دست بتواند در فرایند آسیب شناسی فرهنگی، به ویژه در حوزه رسانه پژوهی و نقش آن در تحولات سیاسی، اجتماعی و آموزشی، مفید و اثرگذار باشد.

گفتار اول: افسردگی بزرگ در اخبار تلویزیونی

شهروندان علاقمند به تفریح و سرگرمی، در برابر چالش های قرن بیست و یکم در لاک خود فرو خزیده اند، به گونه ای که یک چشم به بدن عریان زنان در برنامه های مربوط به روابط دختر و پسر موسوم به «تلویزیون- واقعیت» دارند و با چشم دیگر آن دسته از بلایای جهان را نظاره می کنند که توسط اخبار تلویزیونی ساعت ۲۰، یکی پس از دیگری به خورد مخاطبان داده می شوند. صورت غذای یک برنامه تلویزیونی گاه به بالاترین حد اعلای خود می رسد: زمانی که فراروی دو سوم فرانسوی ها، یک سری برنامه های طولانی، خسته کننده و پایان ناپذیر از فاجعه های مهیج و وحشتناک را می گسترانند بدون اینکه هیچ نشانه ای از امید در آن وجود داشته باشد. این برنامه ها مواردی از قبیل خسارات، مشقت ها و آزارها، مراسم و آیین های رسانه ای و سستی و رخوت دموکراتیک را دربرمی گیرد.
نیمه افلیج
افرادی که به گفته های مخاطبان گوش فرا می دهند تا به مردمی که در بدبختی و فلاکت به سر می برند یاری رسانند، به خوبی به این امر واقفند که بعد از دیدن آن دسته از برنامه ها یا اخبار تلویزیونی که فقط به موضوعات سیاه پرداخته اند، به روحیه کسانی که با این برنامه ها تماس گرفته اند ضربه شدیدی وارد شده است. به عنوان مثال برنامه مشهور روژه گیکل(۷۰) با عنوان «فرانسه واهمه دارد» که در سی سال پیش پخش می شد، قبلاً اعلام کننده اخبار مایوس کننده ای بود که فراتر از واقعیت عینی، جامعه را به نوعی بیماری فلاکت بار مبتلا می کرد. این گونه نیست که واقعیت آنقدر موجب ترس و واهمه شود، بلکه این برنامه های مجازی، بالقوه منفی هستند که ترس برانگیز می باشند.
آقای بوریس سیرولنیک(۷۱)، در مصاحبه ای با روزنامه فیگارو در تاریخ ۲۷ فوریه ۲۰۰۷، ضمن تصدیق این امر، به توضیح و تبیین این مطلب می پردازد که: «آنچه ما را می ترساند، تلاقی اخبار و اطلاعاتی است که زمام آن در اختیار ما قرار ندارد و بدین ترتیب نوعی احساس ترس را در ما به وجود می آورد». بایستی اذعان داشت که روزنامه نگاران بیش از حد به انجام چنین کارهایی مبادرت می کنند بدون آنکه هنوز به تاثیر این گونه «مجموعه های سیاه» که در اثر انباشت اخبار ناجور و ناراحت کننده به وجود آمده، پی ببرند.
بازگشت به عقب
یک روز از روزهای فوریه ۲۰۰۶، بینندگان تلویزیونی فرانسوی که بیش از گذشته روی مبل خود تکیه زده و زمین گیر شده اند، مجبورند که از روان پریشی ناشی از آنفلوآنزای مرغی تا مرگ و میرهای ناشی از چیکُنگونیا(۷۲) از جزیره رئونیون(۷۳) را نظاره کنند. آنها تماشاگر برنامه هایی از جنایت و قتل بی رحمانه جوانی به نام «ایلان»(۷۴) توسط «وحشی»های حومه شهر گرفته تا غوطه ورشدن نمایندگان پارلمان در درون ماجرای «اوترو»(۷۵) هستند، همین طور تغییر ناگهانی مسیر ناوهای هواپیمابر که مشغول گشت زنی از این دریا به آن دریا همانند گردش زباله های قدیمی بودند، نوعی برخوردهای کوچک و زمینه های تحقیر و خواری ملی را پدید می آورد.
همگی اینها درست قبل از حمله به دیس مقاومت بین المللی با اعلام تهدیدهای مربوط به برنامه های هسته ای ایران و آغاز جنگ داخلی در عراق صورت می گیرد.
سرانجام، با نشان دادن پوسته ای از عکس های مربوط به شکنجه های زندان ابوغریب در عراق، سس برنامه خبری به اتمام می رسد.
«جهان بدین سان به پیش می رود» این عبارت را ونسان هرووئه(۷۶) در شبکه LCI با نوعی کنایه به تقدیر گرایی ابراز می دارد:
آیا ما باید افسردگان را منع کنیم از اینکه به تلویزیون نگاه کنند؟ بدون تردید این امر خیلی خطرناک است! یا اینکه برعکس، بایستی به آنان توصیه کنیم که وضعیت شخصی و شرایط فردی خود را نسبی تصور کنند.
برنامه خبری تلویزیونی، حاوی بیست دقیقه اضطراب و دلهره و ده دقیقه اخبار مربوط به «گذشته بهتر بود» است.
ملاحظه فوق مبتنی بر بررسی تحقیقی «آژانس یورو آر. اس. سی. چی(۷۷)» است که در سال ۲۰۰۶ بر اساس واکنش های یک مجموعه نمونه از تصمیم گیرندگان ۳۰ تا ۴۵ ساله صورت پذیرفته است. بررسی مزبور، خشمناکی این گروه سنّی را در قبال بدبینی حاکم بر فضای موجود نشان می دهد. به نقل از لوموند، یک فرد پرسش شده در نظرسنجی، دیدگاهی را بیان می دارد که بسیاری از افراد در این زمینه با وی اشتراک نظر دارند مبنی بر اینکه فضای عمومی به رغم آنکه با برخی رنگ ها، زرق و برق یافته است، از نوعی حزن انگیزی و افسردگی به ستوه آمده است. «در سینما فقط چیزهایی را می بینیم که به ناف یکدیگر نگاه می کنند». در ادبیات، مشابه این موضوع وجود دارد. در بنیاد اروپایی برای حرفه های تصویر و صدا(۷۸) که دانش پژوهان آن فقط بورژواهای نیک ۲۰ ساله و فرزندان کارکنان رده بالا هستند، موضوع فیلم های کوتاه و برنامه های دارای متراژ کوچک، همگی حول خودکشی دور می زند. جناح راست به فرهنگ و جناح چپ به پیشرفت خیانت کرده است. از این به بعد، واقعیت مزبور به معنای مطالعه تحقق فضای تک فرهنگی است. بنابراین نوعی محافظه کاری دوگانه توام با تمایل به افسردگی را شاهدیم که حامل آن هم کسانی بوده اند که ذیل متن روزنامه یا تیتر خبری، سخن از پلاژ به میان می آوردند و هم افرادی که درمقابل آن مقاومت می ورزیدند.
رسانه ها به تغذیه این ماشین افسردگی مبادرت می کنند با توجه به اینکه فقط به جزئی از واقعیت و آنهم سیاه ترین بخش و نادرست ترین قسمت آن می پردازند. «رسانه ها جز بر تیرگی ها تاکید نمی کنند، از روی قصور و فراموشی، گناه می کنیم و دروغ می گوئیم». روزنامه نگار فرانسوی آقای ژان کلود گیلبو(۷۹) ضمن بیان مطلب فوق در مجله ای با عنوان آشکار «گزارشگران امید»، از چنین رویکردی ابراز تاسف می کنند. جریان اطلاعات منفی که هر روز پخش می شود، موجب بدریختی و تغییر شکل واقعیت شده است. آینه رسانه ای، از روی تنبلی و همنواگرائی، نوعی تصویر غیرواقعی و نادرست را منعکس می کند. چهره یا تصویر هرگز از واقعیت منفی استخراج نشده است بلکه این تصویر منفی است که به عنوان انعکاس واقعیت ارائه می شود.
با چنین فضایی، چگونه شگفت زده شویم که افسردگی شدید به موضوع مُد روز تبدیل شده است. رسانه ها و شهروندان مصرف کننده به مدت دودهه است که در یک رابطه عجیب و نگران کننده محبوس شده اند. آنها از گذشته، حال و آینده یک نوع تابلو نقاشی وسیع یا پرده نمایش گسترده ساخته اند که رنگ آن غم انگیز با زمینه خاکستری است.
صنعت ترکیب صدا با هم، دیگر وجود ندارد. قضاوت مثبت دوستان خارجی درباره وضعیت فرانسه چه اهمیتی دارد؟ همه چیز به طور عملی در مسیر نامطلوب پیش می رود. بازگشت به عقب، مخاطبان را در انتظار ژرفا نمایی قراردادن و بررسی مقایسه ای، همگی در قفسه ابزارهای بی فایده تحلیل، ردیف شده اند. از دیدگاه فیلسوف زن فرانسوی، شانتال دلسول(۸۰)، منبع «بیماری فرانسه» به چنین ناتوانی کودکانه در نسبی کردن تجربه واقعی و در انتخاب و اختیارکردن باز می گردد. در یک سخنرانی که توسط روزنامه فیگارو به چاپ رسیده، شانتال دلسول معتقد است که «فرانسوی ها هرگز خود را با دیگران مقایسه نمی کنند بلکه خود را با آرمان جامعه کامل مقایسه می کنند که در آن تمامی پارادوکس ها از بین می رود، و همزمان، برخوردار از انعطاف و حذف رقابت، کیفیت بالای تحصیلات بدون هیچ گونه رویکرد گزینشی، اشتغال کامل بدون نظام اقتصادی اشتراکی و نیز بدون رقابت یا خطرپذیری است».
در انتظار دریافتن این مطلب که آیا تاثیر نشاط آور انتخابات ریاست جمهوری پایدار خواهد بود یا خیر، باید به خوبی این نکته را مدنظر قرار داد که در واقع رسانه ها به فرانسوی ها کمک نمی کنند که از این ناف گرایی حزن انگیز خارج شوند. آنها بیشتر تصویر یک جامعه «قربانی» دیگران را بسط و گسترش می دهند که به گونه ای ابدی از بلوغ برخوردار است و نیازمند آن است که مسئولیت را به گردن دیگران بیاندازد تا از زیر بار جبران خسارت شانه خالی کند.

نظرات کاربران درباره کتاب خيانت رسانه‌ها