فیدیبو نماینده قانونی سازمان انتشارات جهاد دانشگاهی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سیاست بین‌الملل

کتاب سیاست بین‌الملل

نسخه الکترونیک کتاب سیاست بین‌الملل به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب سیاست بین‌الملل

این کتاب جنبه چند سطحی دارد و چند مسئله را به منظور تشریح سیاست بین‌الملل، در بر می‌گیرد. یک جنبه چند سطحی و چند مسئله‌ای نه تنها مفید است، بلکه به ثبات و تغییر در هزاره جدید توجه می‌کند. علاوه بر این، از پرداختن به پدیده‌های زودگذر که اهمیت دراز مدت آنها کاهش یافته، اجتناب می‌کند. در عوض، جنبه هویت رفتارهایی را جستجو می‌کند که در الگوهای عمومی جهانی، با هم مرتبط هستند. بنابراین این کتاب سعی دارد که ماهیت سیاست بین‌الملل را از منظر وسیع­تر و پایدارتر، مورد مطالعه قرار دهد. سیاست بین الملل، بعنوان یک رشته دانشگاهی، نویدی بود که به طور اساسی در قرن بیستم به علاقه مندان علم سیاست داده شد. ویژگی مهم آن به دلیل جذابیتش برای دانشجویان و سیاستمداران و کاربرد پیچیده اش برای بقا و شکوفایی بشر می باشد. مسائلی همچون امنیت و آسایش، نظم و عدالت، جنگ و صلح، نگرانیهای اصلی آنهایی را تشکیل می دهد که در این زمینه فعالیت می کنند. اگرچه این مسائل همیشه برای بشر مهم بوده است، اما مبادرت به ایجاد این مطالعه به نام سیاست بین الملل، به عنوان یک رشته دانشگاهی، به طور عمده، حاصل قرن بیستم بوده است. رشد فزاینده دانش و آگاهی در قرن گذشته به اینکه حوادث بین المللی، چه تأثیر مهمی در همه سطوح زندگی سیاسی داشته، باعث بسط و گوناگونی این رشته شده است.

ادامه...
  • ناشر سازمان انتشارات جهاد دانشگاهی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.18 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۸۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب سیاست بین‌الملل

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل اوّل: تجزیه و تحلیل سیاست بین الملل

علم سیاست، نه تنها از جمله علوم انسانی و اجتماعی است، بلکه در مقوله علوم تجربی و عینی نیز قرار دارد. برای درک سیاست بین الملل ابتدا لازم است که تعریف جامعی از سیاست صورت گیرد و سپس تمایز واضح و آشکار بین سیاست بین الملل و اصطلاحات مشابهی چون سیاست ملی و روابط بین الملل ارائه شود.

تعریف سیاست

سیاست، در گسترده­ترین معنا و مفهوم، فعالیتی است که مردم از طریق آن، قواعد کلی را که بر مبنای آن زندگی خود را تنظیم می کنند، می­سازند. آنها بر این اساس، قواعد جامعه را حفظ و اصلاح می کنند. اگرچه سیاست می تواند به مثابه یک موضوع علمی به کار رود، اما به طور مشخص، می تواند مطالعه یک فعالیت در جامعه نیز باشد. از این رو سیاست در ذات خود، با دو پدیده "همکاری" و "رقابت" ارتباط می یابد. از یک سو منافع متضاد، عقاید رقیب، وابسته­های متفاوت و عدم توافق در باب اصول اداره جامعه، باعث می شود تا سیاست، مبنای اداره جامعه قرار گیرد. از سوی دیگر، مردم تشخیص می دهند که برای بقای جامعه و نفوذ و کنترل این اصول، با یکدیگر همکاری کنند. از این رو بیان سیاست، اغلب به عنوان فرایند حل اختلاف نشان داده می شود که در آن دیدگاههای متضاد و منافع رقیب با یکدیگر سازش پیدا می کنند.
مردم عموماً به ندرت تنها زندگی می کنند. گاهی اوقات در زمینه چیزی که می خواهند انجام بدهند موافق هستند و گاهی اوقات موافق نیستند. زمانی که با هم توافق دارند، مشکلی به وجود نمی آید، ولی هنگامی که با هم ناسازگارند، نتایج احتمالی متفاوت خواهد بود. ممکن است اختلافشان را سریعاً حل و فصل کنند یا ممکن است با یکدیگر وارد جنگ شوند و یا اینکه طرف سومی به عنوان رابطه ظاهر شود.
سیاست، یک جنگ تمام عیار است که غیر قابل کنترل است و به صورت قانونی در می آید. یکی از جنبه­های سیاست این است که تلاش می کند تا اطمینان دهد که مردم می توانند اختلافشان را حل و فصل کنند. دانشمندان علوم سیاسی اعلام می کنند چگونه مردم نارضایتی شان را به طور رسمی بیان کنند و این بحث موضوع علوم سیاسی است. سوالات زیادی وجود دارد که متخصص علوم سیاسی را به آن علاقه­مند می سازد؛ از جمله اینکه چه کسی حرف آخر را می زند؟ آیا در قبال قانونگذاران، هیچ گونه حقی وجود دارد و آیا موسساتی هستند که به طور کار آمد کار کنند؟
پروفسور هانس ایلو،(۱) به عنوان یک دانشمند سیاسی رفتارگرا، مطالعه حکومت رسمی را اساس اوّلیه علم سیاست می داند. وی در تعریف از سیاست تاکید می کند که: "سیاست مطالعه­ای است که دریابد چرا انسان ایجاد حکومت را ضروری و مطلوب تلقی می کند و اینکه چگونه انسان حکومت را با تغییر نیازها و خواسته های خود وفق می دهد و چطور و چرا او در مورد سیاستهای عمومی تصمیم گیری می کند. سیاست، با شرایط و عواقب عملکرد انسان در ارتباط است."(۱)
اگر چه پاسخ به این سوال که"سیاست چیست؟"، ممکن است در چارچوب فکری هر کس تفاوت داشته باشد، ولی همان طور که گفته شد، در دو مکتب فکری تحت عنوان "رقابت" و "همکاری" نهفته است. از بررسی نوشته ها چنین استنباط می شود که برخی از آنها به شرح علم سیاست، به عنوان تلاشی از سوی افراد یا گروهها پرداخته اند که به دنبال قدرت یا برتری اقتصادی بوده اند. در مقابل این دیدگاه، عامل عدالت مطرح شده است که به شدت مورد استفاده نهادهای سیاسی بوده است.از این دیدگاه، عدالت، باعث وحدت جامعه ملی یا جهانی می­شود و ریشه آن، به تلاش برای توزیع عادلانه منابع باز می گردد. مهاتما گاندی، رهبر استقلال هند، چنین اظهار داشته است : "هیچ کس نمی تواند به آرامش روحی برسد، در حالی که اطرافیانش در رنج و عذاب هستند." این تفکر، وجه همکاری را در سیاست بیان می دارد؛ یعنی بدون تغییر همکاری در علم سیاست که هدف جهان را نیل به رشد و تعالی می انگارد، نمی توان احساس آرامش کرد.
دانشمندان، سیاست را به منزله تخصیص مقتدرانه ارزشها تلقی کرده­اند(۲) که در آن "ارزشها"، به معنای شرایط و وسایل مطلوب تعبیر شده­اند. و"مقتدرانه"، به برخی از اشکال فرایندهای مشروعیت دلالت می کند که در طی این پروسه، مردم به تنظیم روابط خود بر اساس این سوال می پردازند که چه کسی، چه چیزی را در چه هنگام و چگونه به دست می آورد؟(۳) لذا ممکن است این نگرش ایجاد شود که فعالیتهای سیاسی، شامل فعالیت هایی هستند که روابط مردم را با دولتشان تنظیم می کنند.
در حالی که بحث ما پیرامون ابعاد اجرایی، قانونی و یا قضایی دولت است، برخی معتقدند که این بحث، تعریف علم سیاست را بسیار محدود می کند؛ چرا که در روابط سیاسی، در تمام سطوح، برخوردهای انسانی مطرح هستند؛ البته مشروط بر اینکه اراده انسانی و تلاش گروهی و فردی برای تحمیل این اراده بر دیگران وجود داشته باشد. براین اساس، تلاش والدین برای آموزش نظم به فرزندان، تدابیر دانشجویان و مدیران در دانشگاهها و حتی برخورد و تماس گروههای خلافکار و مجرم همچون مافیا، جملگی در مقوله علم سیاست می گنجند. لذا سیاست می تواند به منزله یک "مفهوم"(۲) تلقی شود که با توجه به تعریف مورد نظر، در یک تحلیل خاص می تواند محدود یا جامع باشد.
علم سیاست را همچنین می توانیم در قالب توجه فرد به امور اجتماعی درک کنیم. امور اجتماعی بر منافع جمع، بیشتر از منافع محدود فردی اثر می گذارد. این شیوه تقریباً شیوه مورد توجه فلاسفه یونان باستان بوده است که پدیده سیاست را به عینیت درآورده اند. ارسطو انسان را یک موجود سیاستمدار تعریف کرده است. واژه "سیاست"(۳)، از واژه یونانی polis به معنی شهر اقتباس شده است. آتنی­های باستان، امور شهری را در قالب احترام و وظیفه، با این واژه مطرح می کردند. آنان به عنوان یک جامعه دموکراتیک، بر شهروندان آزاد، آگاه و مطلع و معتقد به مشارکت در امور جاری شهر تاکید داشتند. روی هم رفته، سیاست، یک فعالیت اجتماعی تلقی می شد و همیشه یک گفتگوی دو یا چند نفره و یا مونولوگ محسوب نمی گردید.
به طور کلی، سیاست به راههای متفاوت تعریف شده است که برخی از این تعاریف عبارت­اند از: اعمال قدرت، تمرین اقتدار، ساختن تصمیم گیریهای جمعی، تعیین و تخصیص منابع کمیاب، فریب و حقه بازی. در نگاه منفی، سیاست معمولاً اندیشه­ای کثیف به نظر می آید و تصاویری از مشکلات، شکاف، خشونت، فریب، زرنگی و دروغ با آن همراه می شود. لذا هر کوششی برای تعریف سیاست، تلاش می کند تا این واژه را از چنین ابهاماتی مبرّا سازد و این واژه را از بدنامیهایی که پیش آمده نجات دهد و سیاست را فعالیتی مفید و کار آمد بنمایاند.
شاید درست ترین تعریف سیاست؛ ساختن، حفظ و اصلاح قواعد کلی اجتماعی باشد که در آن، تمام تعاریف رقیب را تقریباً در بردارد. با این همه، این پرسش پیش می آید که آیا سیاست در تمام حوزه های اجتماعی و نهادهای اجتماعی عمل می کند یا تنها در پاره ای از آنها مانند حکومت و زندگی عمومی قابل اجراست؟ از سوی دیگر، دیدگاههای متفاوت می توانند مفاهیم متضادی را از مفهوم سیاست پیش آورند که این مفاهیم می توانند ضرورتاً ابهاماتی را در پی داشته باشند.
حال چه مفاهیم رقیب و چه مفاهیم جایگزین برای سیاست به کار گرفته شوند، باز هم بحث درباره این که چه چیزی سیاست است و چه چیزی سیاست نیست، ارزش خود را فرو ننهاده است. همین بحثهانشان می دهند که ناسازگاری ایدئولوژیک و فکری عمیقی در مطالعه علمی سیاست پا برجاست.

مفهوم و ماهیت سیاست بین الملل

اصطلاح سیاست، اشاره به این دارد که مردم خواسته ها و نیازهایی دارند و برای به­دست آوردن این خواسته­ها، با یکدیگر رابطه برقرار می کنند. این خواسته ها و نیازهای عمومی، منجر به تشکیل گروهها می شوند. از آنجا که ممکن است همه مردم، خواسته های یکسان نداشته باشند، اختلاف و کشمکش، امری طبیعی تلقی می­شود. گروهها عموماً فعالیتهای معینی را انجام می دهند و سیاستهای مشخصی را برای به دست آوردن منافعشان دنبال می کنند. واکنشهای متقابل گروهها در به دست آوردن منافعشان، در نهایت، "سیاست" نامیده می شود. بنابراین سیاست را می توانیم چنین تعریف کنیم: "هنر نفوذ، اداره و یا کنترل گروههای اصلی به منظور پیشبرد اهداف یک گروه علیه گروهی دیگر".(۴) این عمل دقیقاً فرایندی است که از طریق آن، قدرت کسب می شود، حفظ می گردد و افزایش می یابد.
از آنجا که منافع کشورها در سیاست و سیاست بین الملل یکسان نیست، کشورها برای دستیابی به این منافع که "منافع ملی" نامیده می شوند، با یکدیگر به کشمکش و تعارض برمی خیزند و از قدرت به عنوان ابزاری برای رسیدن به هدف استفاده می کنند؛ از این رو سیاست، جنبه ای از کنش و واکنش در روابط بین کشورهاست که در آن عنصر اختلاف و منافع، به وضوح مشاهده می شود. بنابراین، سیاست بین الملل هم فرایند تنظیم روابط بین دولتها به نفع یک دولت یا گروه خاص به وسیله قدرت است.
به طور کلی سیاست بین الملل مانند سیاست ۳ عامل را شامل می شود: منافع، تعارض و قدرت.
اوّلی هدف است. دومی شرط محسوب می شود و سومی ابزار سیاست بین الملل به حساب می آید. از این رو سیاست بین الملل، به عنوان مجموعه ای از جنبه های روابط بین جوامع مستقل سیاسی محسوب می شود که در آن عناصر تعارض و منازعه برای دستیابی به منافع وجود دارد؛ اما گاهی هم منافع برخی از دولتها یکسان هستند. این بدان معناست که سیاست بین الملل، هر دو عنصر همکاری و تعارض را در برمی گیرد؛ یعنی متشکل از تعارض و همکاری است. همکاری فقط از طریق کنترل اختلافات اتفاق می افتد. اختلافات می توانند در یک جهت مطلوب، هدایت شوند. در نهایت، سیاست بین الملل، مطالعه کنترل اختلافات و ایجاد همکاری است. در هر حال، ماهیت سیاست بین الملل، بسیار پیچیده است که نمی تواند به طور مجزا و جدا از عوامل جامعه شناختی و عوامل دیگر، مورد مطالعه قرار گیرد. به نظر می رسد که مطالعه ماهیت جامعه شناختی قرن بیستم، شرط اوّلیه مطالعه سیاست بین الملل است.
از یک طرف ماهیت سیاست بین الملل، بدون درک هویت آن در دوره ماقبل ۱۹۴۵، نمی تواند قابل فهم باشد. از طرفی دیگر، نظر به اینکه برخی از ابعاد گذشته سیاست بین الملل منسوخ و ابعاد جدید به آن اضافه شده­اند، هنوز ابعاد قدیمی مغایر با ابعاد خوب آن، اساس ماهیت آن تلقی می شود.
برای درک بهتر سیاست بین الملل، بهتر است که ابتدا تعریف سیاست بین الملل و سپس مطالعه آن، بررسی شود.

تعریف سیاست بین الملل

همان­طور که قبلاً گفته شد، سیاست بین الملل، مطالعه کنشها و کشمکش ها بین دولتهاست. شکی نیست که معنا و ماهیت سیاست بین الملل، فقط زمانی قابل درک است که در بافت ویژگی پویا و متغیرش مطالعه و بررسی شود. با این حال، نظر نویسندگان درباره ماهیت، تعریف و حوزه سیاست بین الملل، با هم متفاوت است. چارلز اشلاینر(۴) معتقد است که برای مطالعه ماهیت، تعریف و گستره سیاست بین الملل، باید تمامی روابط بین دولتها را مطالعه کنیم(۵) پدل فورد و لینکلن(۵)، سیاست بین الملل را به عنوان "تعامل بین دولت- ملتها در تعقیب اهداف و منافع ملی­شان" تعریف می کنند.(۶) اسپروات(۶) سیاست بین الملل را چنین تعریف می کند:" آن دسته از کنشها و روابط جوامع سیاسی مستقل که در آن برخی از عناصر تضاد، پایداری و اختلاف اهداف یا منافع وجود دارند."(۷) تامپسون(۷) سیاست بین الملل را " مطالعه رقابت بین ملتها و شرایط و موقعیتهایی که این روابط را اصلاح می کند" تعبیر می نماید.(۸) پالمر و پرکینز(۸) معتقدند که مطالعه سیاست بین الملل، ماهیتاً با نظام دولتها مرتبط است.(۹) از طرفی مورگنتا تمام تمرکز خود را از سیاست بین الملل، بر روابط سیاسی و مشکل صلح قرار می دهد. وی معتقد است که سیاست بین الملل، "تلاش برای کسب قدرت و کار برد آن در میان ملت­هاست".(۱۰) از این تعاریف، این نتیجه حاصل می شود که چون هر کس از منظر خاص خود به سیاست بین الملل می نگرد، بهتر است سیاست بین الملل را چنین تعریف کنیم: «بررسی فرایندی که طی آن دولتها تلاش می کنند تا منافع خود را که ممکن است با منافع دیگر کشورها ناسازگار باشد، از طریق ابزار قدرت حفظ کنند.» این شاید تنها تعریفی باشد که می تواند متناسب با قرن کنونی (بیست و یکم)، در مورد سیاست بین الملل کاربرد داشته باشد.
به هر حال، بعد از جنگ جهانی دوم، عوامل متعددی پا به عرصه و جود گذاشتند که تعریف سیاست بین الملل را تغییر دادند. این عوامل عبارت­اند از ظهور کثیری از کشورها، افزایش قدرت تخریبی کشورهای دارنده سلاحهای اتمی، گسترش شکننده دولتها نسبت به عوامل خارجی، ظهور عوامل غیر دولتی، جهانی شدن و در نهایت ظهور قدرت هژمون. به هر حال، تغییر در ماهیت سیاست بین الملل، مستلزم رویکردی جدید بود. طبیعتاً با تغییر ماهیت سیاست بین الملل، روشهای مطالعه آن نیز تغییر یافته بود؛ زیرا که رویکردهای قدیمی بررسی قدرت، کاملاً منسوخ شده بودند. با وجود ظهور بازیگران مختلف، مقوله منافع گروهی از دولتها مطرح شده بود. قدرتهای بزرگ، دیگر تنها عاملان قدرت نبودند، بلکه قدرتهای کوچک هم کم کم منافع خود را مطرح ساختند، به نوعی که با ظهور قدرتهای کوچک، سیاست بین الملل، بیشتر رنگ و بوی بین المللی به خود گرفت.
از دیگر مشخصه های جامعه بین المللی این است که جهان امروز، بشدت حول محور ۲ جامعه اقتصادی شکل گرفته است: شمال توسعه یافته و جنوب عقب مانده. این مسئله می تواند در ارائه یک تعریف جدید از سیاست بین الملل، نقش ایفا کند. همزمان با ظهور کشورهای جدید،توسعه دیگری نیز صورت گرفت. این فرایند، افرادی را در برمی گرفت که در تدوین سیاست خارجی، نقش ایفا می کردند. آنها به نوعی در شکل گیری سیاست خارجی کشور شان مشارکت می کردند؛ وضعیتی که از آن در سیاست بین الملل، به "جامعه شناختی سیاست خارجی" تعبیر می شود. از این رو، سیاست بین الملل، به نوعی دموکراتیک و مردمی شده بود و افکار عمومی در آن نقش داشت. از دیگر تحولات ایجاد شده در عرصه سیاست بین الملل این بود که اهداف و منافع بین­الملل متحول شد و ابزار رسیدن به آن هم تحول یافت. با این وصف، ماهیت سیاست بین الملل تغییر پیدا کرد و گفتگو به عنوان یکی از ابزارهای تامین دستیابی منافع اهمیت پیدا نمود.
یکی دیگر از عواملی که ماهیت سیاست بین الملل را متحول کرد، دگرگونیهایی بود که در عرصه فنّاوری رخ داد. این دگرگونی، موجب تغییرات ماهیت ابزارهای جنگی شد که به موجب آن، ماهیت سیاست بین الملل بکلی دچار دگرگونی گردید. ظهور هواپیماهای پیشرفته و موشکهایی با کلاهک هسته­ای و زیردریاییهای خطرناک، خود مجموعه عواملی بودند که در این باره بسیار مهم محسوب می شوند. اگرچه این تحولات از جهتی برای بشر افتخارآمیز هستند، اما در عین حال، پتانسیل تخریبشان به عنوان یک نگرانی تلقی می شود. متاسفانه در حال حاضر، با توجه به مطالب ذکر شده، مفهوم پیروزی، امری کاملاً بیهوده و بی معناست، چرا که جنگ هسته ای، خطر خودکشی دو جانبه را در بر دارد. لذا بی دفاع بودن در برابر تسلیحات هسته ای، خود موجب تغییر بنیادی در ماهیت سیاست بین الملل و نتیجتاً در ماهیت سیاست قدرت است. به هر حال با تغییر مفهوم امنیت، سیاست بین الملل به یک مسئله بسیار پیچیده و مهم تبدیل شده است.

مطالعه سیاست بین الملل

مطالعه سیاست بین الملل، یکی از شاخه های مطالعاتی است که اخیراً در عرصه روابط بین الملل پا به عرصه وجود گذاشته است. اوّلین کرسی تدریس این رشته، در سال ۱۹۱۹،در دانشگاه "ولز"(۹) پایه گذاری شد. استادان برجسته ای همچون "آلفرد زیمرن"(۱۰) و "وبستر"(۱۱)، اوّلین کسانی بودند که در این عرصه صاحب کرسی بودند. این ۲ استاد، از مورّخان بزرگ بودند و این، گرایش هویت سیاست بین الملل را به تاریخ نشان می دهد. این جرقه، نقطه شروع تحول یک شاخه مطالعات مستقل سیاست بین الملل شد. در دهه ۱۹۲۰، تدریس روابط بین الملل، به عنوان یک شاخه مطالعاتی مجزا در آمریکا نزج گرفت؛ هر چند که مطالعه این نظم آکادمیک مستقل، به تاریخ دیپلماسی و مطالعه حقوق بین الملل محدود می شد که جنبه های تئوریک آن کاملاً نادیده گرفته می شد. از قرن بیستم مطالعه سیاست بین الملل، مراحل متفاوتی از تحول را پشت سر گذاشته است. کنت تامپسون(۱۲)، ۴ مرحله را برای توسعه آن معین کرده است که منعکس کننده شتاب حیرت انگیز این رشته به یک نظم کاملاً مستقل است.(۱۱)
بر طبق نظر تامپسون، اوّلین مرحله، تا پایان جنگ جهانی اوّل است. در این عصر مورّخان دیپلماتیک، چهره های غالبی بودند که عمدتاً از مطالعه امور جاری و همچنین استنتاج هر گونه اصول جهانی جامع از مطالعه توصیفی حقایق و امور واقع، اجتناب می کردند. این جهت­گیری تاریخی موجب شد تا تحول هسته نظری این شاخه مطالعاتی اتفاق نیفتد. از این رو هیچ گونه فرضیه یا تئوری در این دوران پا به عرصه وجود نگذاشت. دوره دوم، از پایان جنگ جهانی اوّل شروع شد که مشخصه بارز آن، تاکید بر مطالعه و بررسی امور جاری بود. در این دوره، نظم از هسته تاریخ خارج شد، اما با این حال، این رویکرد نتوانست دیدگاه منسجمی را در سیاست بین الملل ارائه دهد. بنابراین این تغییر، هیچ پیشرفت رضایت بخشی را به دنبال نیاورد، زیرا که تاکید بیش از حدّش بر زمان حال بود که تا حدودی به معنای نادیده گرفتن مسائل گذشته و تاریخی بود.
دوره سوم همانند دوره دوم، درست بعد از پایان جنگ جهانی اوّل شروع شد و تا سالهای میانی جنگ و حتی بعد از آن هم ادامه داشت. این دوره بسیار تحت تاثیر جنگ جهانی اوّل و متاثر از جامعه بین الملل بود. تحقیق غالب این دوره، یک رویکرد ماهیتاً حقوقی و اخلاقی بود که به جنگ به عنوان یک اتفاق و یک گناه می نگریست و پیشنهاد می کرد که نهادهای بین المللی بدیلی را برای جایگزینی جنگ و جدل پادشاهان تدارک ببینند. این رویکرد همچنین بر نهادینه کردن روابط بین الملل بر مبنای قانون و سازمانها تاکید داشت؛ از این رو تصور می شد که مشکلات بین الملل می توانست از طریق نهادهایی بین المللی حل و فصل شود.

سیاست ملی و سیاست بین الملل

سیاست بین الملل، منازعه برای قدرت میان ملتهاست. کشورها برای به دست آوردن منافع ناسازگار با یکدیگر به کشمکش می پردازند و از قدرت به عنوان ابزاری برای دستیابی به امیال و خواسته های خود استفاده می کنند. قدرت مورد استفاده دولتها، می تواند نظامی، دیپلماتیک، سیاسی و حتی روان­شناختی باشد؛ بنابراین سیاست بین الملل، روندی از تعدیل روابط بین ملتها به نفع یک ملت یا گروهی از ملتها به وسیله ابزار قدرت است. سیاست ملی نیز مثل سیاست بین الملل شامل نوعی از تعدیل روابط میان افراد یا گروههاست. در سیاست ملی و سیاست بین الملل، سیاست، یک کلمه مشترک است و سیاست، بر منازعه برای قدرت دلالت دارد. قدرت آنچنان که "مورگنتا" تعریف می کند، "کنترل انسان بر افکار و اعمال دیگران" است و قدرت سیاسی، به معنای روابط مبتنی بر کنترل متقابل بین "دارندگان قدرت" و همچنین "دارندگان قدرت و مردم" از سوی دیگر است. در سیاست ملی نیز گروههای با منافع مختلف وجود دارند که هدفشان افزایش منافعشان است. عدم انطباق این منافع، موجب کشمکش بین آنها می شود. برای رسیدن به منافعشان، گروهها وضعیتشان را با برقراری اتحادهای موقتی قویتر می کنند. این اختلافات توسط دولت، از طریق قانون، تا حدی محدود می شود، هر چند که مداخله دولت ممکن است گروهی یا بخشی از مردم را ناکام کند. در سیاست ملی، فرد بازیگر است. افراد عموماً تحت تاثیر فرهنگ خاص، ایدئولوژی و ارزشهای قومی می­باشند. این بدان معناست که در بعضی موارد سیاست بین الملل و سیاست ملی، مشابه هم و در برخی موارد با هم متفاوت می­باشند.
وجوه مشترک سیاست بین الملل و سیاست ملی
۱- سیاست بین الملل، مثل سیاست ملی، حول منافع دور می زند، منازعه، نتیجه منافع ناسازگار آن است.
۲- سیاست بین الملل و سیاست ملی، هر دو در جستجوی قدرت هستند تا از طریق کار برد آن به عنوان یک ابزار، خواسته ها و تقاضاهای خود دست یابند.
۳- هم در سیاست بین الملل و هم در سیاست ملی، اتحادها و یا گروهها، عموماً از خواسته­های انسانها یا دولتها برای تقویت خودشان در مقابل دشمن ناشی می شوند.
۴- هر دو سیاست، با اتخاذ روشهای روان­شناختی، در صدد قدرت هستند.
وجوه افتراق سیاست بین الملل و سیاست ملی:
۱- در سیاست بین الملل، فقط منافع پایدار هستند، از این رو ممکن است دولتها بدترین و ناشایسته ترین روشها را برای رسیدن به اهدافشان استفاده کنند. استفاده از حیله، خیانت و خرابکاری، جزئی از سیاست بین الملل است؛ در صورتی که در سیاست ملی، برخی از هنجارهای اخلاقی، رعایت شده است. دولت، رفتار شهروند را تنظیم می نماید و اگر آنها از محدودیتها فراتر روند، آنها را مجازات می کند.
۲- در سیاست ملی، بازیگران (افراد)، تحت اقتدار الزام آور دولت هستند. قوانین عموماً برای آنها الزام آورند و دادگاهها، صلاحیت قضایی را بر آنها اعمال می کنند؛ اما دولتها در سیاست بین الملل به وسیله یک قانون به نام حقوق بین الملل کنترل می شوند که نسبت به قوانین داخلی، بسیار ضعیف تر هستند و دادگاههای بین الملل نیز نمی توانند در حوزه قضایی خود، آزادانه عمل کنند، مانند دادگاههای مدنی.
۳- در سیاست بین الملل، دولتها اگر منافعشان به خطر بیفتد، عموماً به جنگ متوسل می شوند، زیرا که چاره بهتری نمی یابند. در سیاست ملی، افراد یا گروهها، فقط در حدّ محدودی می توانند عمل کنند و واکنش نشان دهند.
۴- سیاست ملی، میدان یا حوزه ای است که مردم عادی را جذب می کند و اگر فرد تمایل نداشته باشد، می تواند در آن مشارکت نکند. سیاست بین الملل، میدانی است که مردم عادی را سهیم نمی کند، لذا موضوعاتی که سیاست بین الملل را شامل می شوند، برای افراد عادی، غیر قابل دریافت می­باشند.

سیاست بین الملل و روابط بین الملل

بسیاری از نویسندگان و متخصصان علم سیاست، تلاش کرده­اند که مرزهای بین سیاست بین الملل و روابط بین الملل را به تصویر بکشند، اما در این امر، کاملاً موفق نبوده اند. مورگنتا به عنوان مثال، سیاست بین الملل را به منزله یک جزء لاینفک روابط بین الملل مطرح می کند. با توجه به اینکه شباهتهای زیادی بین این دو رشته وجود دارد، اما تفاوتهای بسیاری نیز بین این دو وجود دارد که آنها را از یکدیگر متمایز می سازد.
وجوه افتراق سیاست بین الملل و روابط بین الملل:
۱- روابط بین الملل، همه انواع روابط از جمله سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، جغرافیایی، حقوقی و غیررسمی را شامل می شود. به طور کلی، رفتار انسانها را که از یک طرف مرزهای ملی بر رفتار انسانهای دیگر کشورها از سوی دیگر تاثیر می­گذارد، روابط بین الملل می نامند. سیاست بین الملل، فقط جنبه های سیاسی روابط را شامل می شود. به بیان دیگر، فقط آن دسته از روابط که کنش و واکنش را برمی انگیزند، موضوع سیاست بین الملل تلقی می شوند. بنابراین می توانیم بگوییم که سیاست بین الملل، جنبه سیاسی روابط بین الملل است.
۲- شیوه مطالعه روابط بین الملل، توضیحی است؛ در حالی که شیوه مطالعه سیاست بین الملل، کاملاً تحلیلی است. در روابط بین الملل، وقایع بر مبنای تسلسل تاریخی مورد مطالعه قرار می گیرند در صورتی که در سیاست بین الملل، مبنای مطالعه، چه چیزی، چه وقت و چگونه است که از زمان حال، از طریق رابطه بین گذشته و آینده صورت می گیرد.
وجوه مشترک سیاست بین الملل و روابط بین الملل:
بدون شک سیاست بین الملل، از روابط بین الملل مشتق شده است. سیاست بین الملل، از روابط بین الملل، به عنوان مبنا و موضوع مطالعه استفاده می کند و از این رو هر دو موضوع، یکی هستند و یک چیز به حساب می آیند. سیاست بین الملل جدید، برقراری صلح را از طریق سازمانهای بین المللی مورد هدف قرار می دهد و روابط بین الملل نیز بر اساس بسیاری از همین اصول پایه گذاری شده اند. بنابراین، توجه به صلح، امر مشترکی بین سیاست بین الملل و روابط بین الملل است. حوزه سیاست بین الملل، در حال گسترش است و در فرایند جنبه های غیر سیاسی روابط، مرکز ثقل مطالعه آن قرار می گیرد. بسیاری از مطالعات رفتار گرایی و جامعه شناختی برای درک رفتارهای سیاسی، بر مطالعه جنبه های غیر سیاسی تاکید می­کنند؛ از این جهت مطالعه عوامل غیر سیاسی برای درک سیاست بین الملل، بسیار ضروری تلقی می شوند.
به طور کلی محققان روابط بین الملل، عوامل زیر را برای درک بیشتر سیاست بین الملل توصیه می کنند:
۱- نظام دولتی(۱۳)
نظام دولتی، نقطه شروع مطالعه سیاست بین الملل است. به گفته پالمر و پرکینز، از آنجا که مبنای سیاست بین الملل، دولت یا نظام دولت است؛ از این رو است که مطالعه جامعه جهانی و روابط بین الملل، باید آغاز شود. نظام دولتی از ۳ قرن پیش، عرصه بین المللی را تحت تاثیر قرار داده است. هر فرد، از درون، کشور خود را سازماندهی می کند و از طریق آن به تعقیب منافعش می پردازد و منافع ناسازگار و متعارض این کشورها، منجر به منازعه می شود؛ بنابراین سیاست بین المللی، نتیجه طبیعی کشمکش دولتهای حاکم است.
۲- منافع ملی
منافع ملی، اهداف اصلی دولتها می­باشند که از طریق قدرت، آن را دنبال می کنند. سیاست خارجی، بدون شک، بر مبنای منافع ملی شکل می گیرد. از این رو منافع ملی می توانند همچون مداری تلقی شوند که سیاست بین الملل، خوشه وار در اطراف آن قرار گرفته است؛ بنابراین سیاست بین الملل، به عنوان یک حوزه مطالعاتی، بر فرایندی تاکید می کند که به وسیله آن، دولتها منافع ملی خود را با منافع ملی سایر دولتها تعدیل می کنند.
۳- قدرت ملی
سیاست بین الملل، منازعه دولتها برای کسب قدرت است. اگرچه سیاست بین الملل ممکن است اهداف متفاوتی را تعقیب کند، اما قدرت، هدف اوّلیه آن را تشکیل می دهد. قدرت ملی عاملی است که توانایی تعقیب منافع ملی را به هر کشوری می دهد و آن کشور را در روابط بین الملل، کار آمد می سازد. به محض اینکه روابط در سطوح قدرت تغییر می کند، وضعیت و منافع کشورها نیز تغییر می یابد. قدرت اقتصادی، نظامی،جمعیت و منابع زیر زمینی و خام، از عوامل کمّی و قدرت ملی به حساب می آیند. برخی از متخصصان روابط بین الملل، قدرت ملی را فراتر از مجموع عوامل انسانی، مواد خام و عواملی کمّی تعریف می کنند. درجه اتحاد یک ملت، میزان پایبندی به قوانین، انعطاف پذیری نهادها، دانش تکنولوژی و ظرفیت تحمل پذیری محرومیتهای یک ملت، از جمله عواملی هستند که قدرت یک کشور را نشان می دهند. قدرت بسیج افکار عمومی و کیفیت دیپلماسی را نیز می توانیم به قدرت ملی اضافه کنیم.
۴- سیاست خارجی
برخی از کارشناسان روابط بین الملل، سیاست خارجی را به عنوان زیر مجموعه سیاست بین الملل مورد بررسی قرار می دهند، در حالی که گروهی دیگر، سیاست خارجی و سیاست بین الملل را به مثابه واژه های مترادف در نظر می گیرند. به طور کلی دولتها از طریق سیاستهای خارجی با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند؛ از این رو سیاست خارجی در سیاست بین الملل، همانند منشوری مشتمل از منافع ملی است که زمینه های سازگاری و ناسازگاری را نشان می دهد.
۵- ابزارهای سیاست بین الملل
منافع ملی، هدف همه دولتها در سیاست بین الملل است. دولتها برای رسیدن به اهداف خود، از ابزارها و امکانات متعددی استفاده می کنند. دیپلماسی، سیاست خارجی، تجارت بین الملل و همکاریهای نظامی و اقتصادی، وسایلی برای رسیدن به منافع ملی محسوب می شوند. بعضی از این ابزارها به طور اخص در زمان صلح استفاده می شوند و برخی دیگر هنگام جنگ مورد استفاده قرار می گیرند.
۶- ناسیونالیسم، امپریالیسم و استعمار
ناسیونالیسم عامل قابل توجه نظام دولتی جدید است که ماهیت کلاسیک سیاست بین الملل را تغییر داده و باعث تغییر علایق و انتقال منافع از اروپا به آسیا و افریقا شده است. توسعه ناسیونالیسم، بر اشکال قدیمی امپریالیسم و استعمار تاثیر گذاشته است که هنوز به عنوان یک عامل مهم در سیاست بین الملل ادامه دارد. امپریالیسم اقتصادی و استعمار فرهنگی، از شکلهای جدید آن محسوب می شود.
۷- کنترل روابط بین الملل
کشورها در سیستم داخلی، توسط قانون اساسی، به صورت محدود و در نظام بین الملل، توسط حقوق بین الملل و سازمانهای بین المللی، کنترل می شوند. پیمانهای منطقه ا ی و خلع سلاح نیز رفتار دولتها را تعدیل می کنند.
۸- ابعاد جدید
 پس از جنگ جهانی دوم، عناصر پویای معینی در زمینه بین الملل پدید آمدند که مطالعه سیاست بین الملل را پیچیده کردند. در دوران پس از جنگ، جهان به ۲ بلوک متضاد تقسیم شد؛ از سویی اتحاد جماهیر شوروی (سابق) به عنوان رهبر جهان کمونیسم و از سوی دیگر، ایالات متحده آمریکا در تعقیب برای مهار کمونیسم. ایالات متحده، شبکه ای از اتحاد های نظامی اطراف مرزهای شوروی به وجود آورد و اتحاد جماهیر شوروی (سابق) نیز انحصار آمریکا را در تسلیحات نظامی درهم شکست و بمبهای اتمی و سایر بمبها را توسعه داد. این رقابت همیشگی بین دو ابر قدرت، پیچیدگی روابط بین الملل را بیشتر کرد. پس از فروپاشی شوروی، جهان از قالب دو قطبی خارجی شد و نظم جدیدی به نام "نظم نوین جهانی" در سیاست بین الملل مطرح گردید. این نظم که می توانیم آن را " به نظم بی نظم جهانی" تعبیر کنیم، مطالعه سیاست بین الملل را به مراتب پیچیده تر کرده است. ساختار بین الملل، تحت عنوان ساختار چند قطبی، سلسله مراتبی، دستوری و هژمونی، ابعاد جدیدی را ارائه کرده که به پیچیدگی مطاله سیاست بین الملل افزوده است.

سیاست بین الملل به عنوان یک علم

دانشمندان بر سر این موضوع که آیا سیاست بین الملل، یک علم است یا نه، با هم اتفاق نظر ندارند. برخی مانند نرتروپ(۱۴)، سیاست بین المللی را یک علم می پندارند و افرادی همچون کنت تامپسون و هافمن(۱۵)، این عقیده را رد می کنند. "کوئنسی رایت"(۱۶)معتقد است که سیاست بین الملل، در نهایت به یک علم تبدیل خواهد شد. برای پایان دادن به این مباحثه، لازم است ابتدا تعریف معینی از"علم" ارائه شود. علم، دانش سیستماتیک در مورد هر چیزی است. علم، فرایند کسب دانش از طریق مشاهده، طبقه بندی، اندازه گیری و آزمایش است. علم به کارگیری روش استنتاجی است که در مقابل روش استقرایی است. علم، از جزء به کل می رسد و روش آن شامل ۳ اصل می باشد:
۱- جمع آوری داده ها از طریق مشاهده و آزمایش؛
۲- طبقه بندی و تجزیه و تحلیل داده ها،
۳- عمومیت بخشیدن (نتیجه کلی)بر اساس رابطه علت و معلول، برای پیش بینی حوادث آینده
با در نظر داشتن خصوصیات اصلی روش علمی، مشاهدات و آزمون پذیری، این موضوع که سیاست بین الملل تا چه حد پیرو و تابع طرز عمل در رفتارهای علمی می باشد مورد بحث قرار می­دهیم. برخی، دلیلهایی را مبتنی بر این که چرا سیاست بین المللی، همانند علوم طبیعی، به صورت علمی قابل یادگیری نیستند ارائه می دهند. این گروه معتقدند که سیاست بین الملل، در تماس با رویدادهای بین المللی است که محصول رفتارهای انسان می باشد. مورد اخیر، نه تنها محرک می باشد، بلکه به صورت خودسرانه در طبیعت موجود است. به خاطر تغییر پذیری در رفتار انسان، مشکل یا حتی غیر ممکن است که نتیجه قطعی یا پیش بینی دقیقی در مورد این موضوع کسب کنیم، چرا که در هر نتیجه گیری راجع به رفتار انسان، امکان غلط بودن آن در نهایت وجود دارد، زیرا که رفتار انسان، تحت فشار یا تحت تاثیر موقعیتهای مختلف، ممکن است تغییر پیدا کند. بنابراین رفتار یک ملت، براحتی قابل پیش بینی نیست. به علاوه نمی توانیم با جامعه انسانی با یک نظم سیاسی، همانند یک دانشمند که با مواد شیمیایی آزمایش انجام می دهد و به یک نتیجه و فرمول خاصی می رسد آزمایش انجام دهیم. از این رو دانشمندانی همچون مورگنتا و هدلی بول، حتی رهیافت علمی را زیر سوال برده اند. این به خاطر مبهم بودن طبیعت و راههای سیاست بین الملل است. مورگنتا اظهار می دارد: "اوّلین درسی که دانشجوی سیاست بین الملل باید بیاموزد و هیچ گاه از یاد نبرد این است که پیچیدگیهای امور بین المللی، راه حلهای ساده و پیشگوییهای ارزشمند را غیر ممکن می سازد."(۱۳)
اما "کوئنسی رایت"، یک دید میانه رو از این موضوع دارد. وی در عین پذیرش این واقعیت که "روابط بین المللی، شاخه ای به صورت فوق العاده سخت می باشد که علم، توانایی ورود به آن را ندارد"، اظهار می دارد که، " قرار دادن روش علمی در مرحله خاصی از روابط بین المللی، ممکن می باشد."(۱۴) بنابراین در زمینه بین المللی، عینیت، دقت، کمیت، منطق و غیره ممکن می باشد. با یک مطالعه عمیق وکلی از رویدادهای بین المللی، می توانیم به اصول و قوانین کلی حاکم بر رفتار دولت- ملت برسیم.
در حال حاضر، اندیشمندان رشته های علمی، روشهای تجربی، استدلالهای استنتاجی و آزمون جامع فرضیات قیاسی را اتخاذ کرده اند. آنها معتقدند که اگر چه ما نمی توانیم با دقتی ریاضی وار (کاملاً دقیق) در کارهای بین المللی به نتیجه برسیم، چرا که بر خلاف علوم طبیعی، در تماس با فعالیتهای هدفدار هستیم؛ اما هنوز می توانیم به واقعیتهایی که امکان کشف آنها وجود دارد برسیم. برای نمونه، با مطالعه نحوه تصمیم گیری ملتهای مختلف، می توانیم رفتار آینده آنها را تقریباً بدرستی پیش بینی کنیم. دراینجا نظریه کوئنسی رایت را بیان می کنیم که اظهار می دارد: "از آنجایی که تمام قوانین در دوره جدید به رغم مقاومتشان در مقابل این گونه رفتارها، گرایش دارند که به علوم تبدیل شوند، سیاستهای جهانی نیز در صورتی که بخواهند به یک رشته هدفدار تبدیل شوند، باید به قوانین مبدّل گردند. (۱۵)
حال این سوال مطرح می شود که آیا یک مطالعه علمی، عمدتاً با تجزیه و تحلیلهای نظری در ارتباط است و بنابراین نه احتیاجی به برقراری ارتباط با مشکلات خاص و نه احتیاجی به برقراری ارتباط با هدفهای خاصی مثل صلح و حکومت جهانی دارد؟ در نظریه برتون(۱۷)، دانشمند در روابط بین المللی نمی تواند از روش غیر علمی حل مشکلات و یا به طریق خودسرانه برای کسب هدف استفاده کند."(۱۶) اما سیاست، یک علم هدف­دار است و هیچ شاخه ای از سیاست بین المللی، نمی تواند بدون غرض و بی طرف باشد؛ به این معنی که آن توانایی تفکیک دانش از عمل را دارد و می تواند دانش را به واسطه خودش (دانش) پیگیری و تعقیب کند.(۱۷)

زبان در سیاست

بیشتر اوقات، کلمات برای بیان معانی ناکافی می باشند. اغلب هر کلمه ای چند معنی مختلف دارد؛ اما در سیاست، با توجه به اینکه موضع سیاسی مردم، بستگی به استفاده از این کلمات دارد، اگر سوء تعبیر شود، به فاجعه منجر می گردد. اگر زبانهای مردم دنیا شناخته شده نباشند، مردم در کشور های مختلف، قادر به تبادل اندیشه های خود نیستند. برخی از اندیشمندان سیاسی، علاقه­مند به استفاده از ریاضیات برای معرفی روشهای دقیق در علم سیاست می­باشند، اما این کلمات هستند که باید مفهوم اساسی تبادل اندیشه ها از شخصی به شخصی را در سیاست امکان پذیر سازند. در پلاکارد های تظاهرات، این کلمات هستند که حامل پیام اند. معذالک، افرادی که مطالعه خاصی در حوزه سیاسی ندارند، اغلب بدون تفکر و دقت از این کلمات استفاده می کنند. اما یک متخصص علوم سیاسی، باید از این امر اجتناب کند. شاید او قادر نباشد که بر معنی دقیق کلمه فائق آید، اما تلاش می کند که از کلماتی چون "دموکراسی" "آزادی" و"مساوات"، طوری استفاده کند که دقت بیشتری در آن به کار رفته باشد.
زبان و سیاست، رابطه تنگاتنگی با هم دارند. زبان می تواند به عنوان سلاح به کار رود و وقتی برای اهداف ترغیب کنند ه به کار رود، بیشتر معانی بیان مطرح است. اگر زبان بدون در نظر گرفتن حقیقت به کار رود و هدف آن ایجاد نوعی عبارت غرض آلود باشد، تبلیغات نامیده می شود. دولتهای توتالیتر، از تبلیغات استفاده می کنند تا دشمن را حقیر و خود را توانا نشان دهند. گاهی اوقات در سیاست، افراد خود را زندانی کلمات و زبان می بینند آنها ایده های خاصی را انتخاب می کنند؛ آنگاه برای بیان آنها، خود را با تعدادی کلمه و عبارت مواجه می بینند که قدرت مانور محدود به آنها می دهند. دانشمندان سیاسی، همچنین همیشه باید آماده باشند تا مغلوب معانی بیان نشوند. در سالهای اخیر بیشتر متخصصان سیاسی، در استفاده از زبان، بسیار هوشمند شده اند. قرنها وظیفه اصلی شخص علاقه­مند به سیاست، کشف معانی حقیقی کلماتی بود که به کار می برد. کلمه ای که زودتر از همه موضوعات دیگر در غرب مطرح شد، عدالت بود. جالب است که امروزه هنوز کلمات قدرت آن را دارند که انسان را به حرکت وادارند. کمونسیت ها معتقدند که کلمات دارای معنا و قدرت ذاتی هستند، مثل نامیدن کسی به عنوان دشمن طبقاتی، تجدید نظر طلب یا امپریالیست.
نوع خاصی از زبان که با دنیای غرب عجین شده، بیان آزادی است. سیاسیون از "آزادی"، "دموکراسی" و "حقوق" حرف می زنند. وقتی این کلمات در سخنرانیها مورد بررسی قرار می گیرند، بندرت معنی دقیق خود را دارا هستند. یک کلمه در زمانها و مکانهای مختلف می تواند به شکلهای متفاوت مطرح شود. در زمان انقلاب فرانسه، وقتی برای نخستین بار معانی بیان سیاسی به کار گرفته شد، استفاده نوین از زبان سیاسی آغاز شد. کلماتی مثل پرچم، در برابر توده ها به حرکت درآمده بود و سخنرانیهای مختلف، به کلمات، قدرت و نیروی فوق العاده ای می بخشیدند. "آزادی" کلمه ای نبود که نیاز به تجزیه و تحلیل داشته باشد، چون آزادی، شکلی از پیروزی بود که یا به دست می آمد یا از دست می رفت؛ می توانست کسب شود، حفظ شود و تضمین شود.
کلمات در سیاست، دارای ۲ وظیفه اساسی هستند. نخست بی هویت کردن مخالفان و دوم، بالا بردن و تحسین کردن خود. یکی از روشهای بسیار معمول، استفاده از کلمات روشنی است که به مخالفان توهین کند. مخالف را دشمن دموکراسی خواندن و یا امپریالیست در بعضی جاها و کمونیست را در جای دیگر استفاده کرد،ن مارکهایی هستند که معنی چندانی ندارند، اما هدف، تخریب مخالف است. زبان در ابعاد گسترده تری در سیاست به کار گرفته می شود تا شخص یا دلیلی را ترغیب کند. رهبران به طور مداوم مورد ستایش بیهوده قرار می گیرند. آنها گاهی طوری رفتار می کنند که اعمالشان خداگونه جلوه کند. وقتی استالین به ۷۰ سالگی رسید، او را پدر ملت و بزرگترین نابغه تاریخ لقب دادند. مائو نمونه دیگری در این ارتباط است. مائو نیز لقب "پدر چین" را گرفت. افکار او طوری قلمداد شد که می توانست کلید هر پیروزی باشد. به حرفهای او ارزش افسانه ای داده می شد.
استفاده از زبان برای بالا بردن قدرت شخص، به مفهوم حفظ دولتها نیست. در غرب، اخبار و وسایل ارتباط جمعی، در مورد شخصیت های خاصی، تبلیغات وسیعی می کنند. سیاستمداران به طور گزافی تعریف می شوند. ویژگیهای شخصیتی آنها زبان، رنگ و لعاب تازه ای به خود می گیرد که گاهی در تایید و زمانی در تکذیب شان است. در کشور های در حال توسعه که میزان بیسوادی بالاست، زبان سیاسی، زبان اندکی از مردم است. اطلاعات، محدود به شهر های بزرگ است و مردم در مناطق روستایی، ممکن است از ساده ترین حقایق زندگی سیاسی هم بی اطلاع باشند. حکومت در کشور های در حال توسعه، ممکن است با این مشکل روبه­رو باشد که مردم در قبال دریافت اطلاعات، چه عکس العملی از خود نشان خواهند داد. زبان هنوز مهمترین وسیله ارتباطی است و می تواند سرعت حرکت مدرنیته و فنّاوری جدید را بالا ببرد و به طور مداوم، به اصلاح خود بپردازد. اصولاً زبان سلاحی است که شخص می تواند با آن حمله کند، یا از خود دفاع کند. وقتی کسی می خواهد یک کنش سیاسی را محکوم کند، آن را غیر دموکراتیک یا غیر قانونی توصیف می کند. کلمات استفاده شده در عالم سیاست، اغلب به سمبل تبدیل می شوند. کلمه ملت یا ملیت، یکی از آن موارد است. پر واضح است که استفاده از واژه "ملی" یا "ملیت" و اطلاق کردن آن به خود بدان مفهوم است که گوینده تنها خودش وطن پرست است و رقبای او نیستند. پس می توانیم نتیجه بگیریم که زبان احتمالاً هرگز نمی تواند خنثی یا بدون تاثیر سیاسی باشد. زبانی که توسط انسان به کار گرفته می شود، بدین منظور است که موقعیت مادی یا معنوی را ارتقا دهد. زبان چیزی شبیه مذهب است که بنای زندگی سیاسی بر آن گذاشته می شود. خیلی از انسانها بدون ایده سیاسی نمی توانند زندگی کنند.

سیاست و ریاضیات

قدرت به بهترین وجه می تواند با عبارات ریاضی بیان شود. بعضی نویسندگان، قدرت را مشابه بازی با حاصل جمع صفر دیده اند. این یک بازی است که بازیکنان تنها می توانند از یکدیگر ببرند. لذا وقتی یک بازیکن می برد، او همه چیز را می برد و رقیب او به کل می بازد و آنچه که برای یکی برد محسوب می شود، برای رقیب، باخت محسوب می شود. در انتخابات وقتی حزبی پیروز می شود که اکثریت آرا را به دست آورده باشد. بازی با حاصل جمع صفر، مصداق پیدا می کند. از طرف دیگر در یک بازی ممکن است همه بازیکنان، چیزی ببرند که آن را می توانیم بازی "حاصل جمع متغیر"نام بگذاریم. وقتی حکومت ائتلافی است یا بین گروهها توافقی حاصل شده و هیچ کس دارای اکثریت مطلق نیست، توافق صورت می گیرد که قدرت چگونه تقسیم شود. حتی ممکن است تبادلاتی صورت گیرد که همه گروهها راضی شوند. چنین معاملاتی همیشه باید با مدّ نظر گرفتن اصول یا منافع حاصل شود، بخصوص در کشورهایی که در آنها گروههای مذهبی و اقلیتهای قومی زندگی می کنند. این گونه کشورها در آسیا و آفریقا فراوان هستند.
مشارکت در قدرت، مهمترین اندیشه کمّی و ریاضی در دانش سیاسی است. در ربع قرن گذشته، تلاش برای به کارگیری تاکتیک­هایی برای تخمین افکار عمومی و رای گیری صورت گرفته است. استفاده از کامپیوترهای الکترونیکی، آمار و نظر سنجی در عرصه علوم سیاسی، بسیار گسترده شده است. در حال حاضر، این علم با جداوّل، منحنی ها، اندازه گیریها و بالاتر از همه، مدلهای ریاضی سر و کار دارد. تلاش شده تا کشف شود که چگونه مردم به تصمیم های خاص می رسند. شاید امکان به وجود آوردن همان شرایطی که در آزمایشگاه انجام می شود هم وجود داشته باشد. برخی متخصصان سیاسی سعی کرده اند کشف کنند که در چه شرایطی ثبات سیاسی و حتی دموکراسی رشد می کند. کشورهایی با درآمد سرانه بالا با مشکلات اندک مذهبی، قومی یا بیسوادی مواجه هستند و طبیعتاً شانس خوبی برای برقراری ثبات و شرایط خوب سیاسی دارند. کشورهای اروپایی، نمونه بارز این نوع کشورها هستند.
کشورهای فقیر که دارای جمعیت زیاد و رشد کنترل نشده جمعیت هستند و از نظر منابع و تکنولوژی جدید در مضیقه هستند، مشکل می توانند ثبات سیاسی برقرار کنند. سیاست در ابعاد وسیعی با مردم سر و کار دارد که اطلاعات در مورد آنها جمع آوری می شود. این اطلاعات اکثراً با ریاضیات یا آمار مورد بررسی قرار می گیرند. فکر استفاده از ریاضیات در راستای کمک به درک مشکل سازماندهی مردم، فکر تازه ای نیست. تلاشهای اوّلیه در این ارتباط توسط یونانیان قدیم به کار گرفته شده است. افلاطون در کتاب معروف خود قانون، اندازه شهر - کشور را ۵۰۴۰ انتخاب کرده است. به نظر او اگر جمعیت به گروههای مختلف تقسیم شود، اداره آنها در مواردی چون جنگ، مالیات و کشاورزی می توانست به اشکال مختلفی صورت گیرد.

۵۰۴۰ = ۷ × ۶ × ۴ × ۳ × ۲ × ۱
۵۰۴۰=۱۰× ۹ ×۸ × ۷

عدد۵۰۴۰ قابل تقسیم به تمامی اعداد ۱ تا ۱۰ است. در زمان معاصر هم از همین روش افلاطون در کشورداری استفاده می شود، اما ابزار آماری آن وسیع­تر است.

سیاستهای وابستگی متقابل

اگر چه کشور به عنوان بازیگر مهم در سیاست بین الملل تلقی می شود، اما نقش آن، در حالِ یک تغییر کلی است. یک تناقض مهم بین کشورهای صنعتی با آنچه در دیگر جوامع می گذرد و تواناییهای محدودی که در بسیاری از کشورها برای کسب اهدافشان وجود دارد، به چشم می خورد. وقتی که کشور خود به وسیله دیگر کشورها و یا به وسیله انواعی از بازیگران قابل نفوذ می شود، دیگر نمی تواند در بسیاری از موارد برای کنترل سرزمین و حاکمیت خارجی، ادعایی بکند. وقتی که آشکار می شود که یک کشور، در یک نقطه قدرتمند است و در نقطه دیگر ضعیف، مقول، قدرت، متزلزل می شود.
علاوه بر کشور، بازیگران غیر کشوری ظاهر می شوند که در مناطق مختلف، از توجه و فعالیت مختلفی برخوردار هستند. بازیگران فرا ملی به عنوان یک اصل در یک کشور، می توانند فعالیتهایی را توسعه دهند که سیاستهای آن کشور را به طور کامل تحت تاثیر قرار می دهند. بازیگران فرا ملی به رهبری شرکتهای چند ملیتی،(۱۸) عملکردی را با اساسی چند ملیتی می توانند ایجاد کنند که از توانایی انتقال فعالیتها و منابع در مرزهای کشور، به میزان قابل توجهی برخوردار است. در عین حال آنچه واضح و آشکار است این است که کشور به عنوان بازیگر غالب در قلمرو بین المللی به کار گرفته نمی شود و به عنوان سند و منبع واحد برتر، مشاهده و بررسی نمی گردد. اگرچه کشور در سیاستهای وابستگی متقابل جهانی بسیاری به عنوان محافظی در فرایند های سیاسی بین المللی مشاهده نمی شود، اما هنوز به عنوان بازیگری مهم تلقی می گردد. از این منظر مشکل است که سیاست خارجی را از فرایند گسترده سیاسی مجزا کنیم، چرا که موضوع آن دارای تاکید مهمتری است. سیستم سیاست خارجی، خودش قابل نفوذ است، زیرا که اقدامش در نتیجه محاسبات منطقی رکن تصمیم گیری واحد، ظاهر نمی شود، بلکه بیشتر به عنوان نتیجه فرایند های سازمانی و سیاسی پیچیده است. لذا نمی توانیم بگوییم که گروههای عمومی و خصوصی، مستلزم سوالات سیاست خارجی هستند، بلکه ساختار سیاست خارجی، خود عرصه ای برای رقابت و مخالفت سیاسی است. کشور قابل تجزیه است و از این رو سیاست خارجی نیز به تبع آن می تواند منفک شود. یک تجزیه و تحلیل در مورد سیاستهای جهان بر اساس آزمایش و بررسی ساختارهای مقاومت و تسلط، دالّ بر این است که اگر چه کشور به عنوان یک کانون فعالیت و قدرتِ اعمال زور عمل می کند، این در یک رابطه خاص ساختاری برای تسلط بر منافع سیاسی و اقتصادی صورت می گیرد که از آن به عنوان یک کانال یا پشتیبانی برای تعقیب اهدافشان استفاده می کنند. کشور اختیار کمتری را به عنوان یک بازیگر در سیاستهای جهانی کسب می کند، زیرا که در بسیاری از روشها، صرفاً به عنوان یک نماینده عمل می کند. جایی که کشور توانایی حمایت از منافع مهم را داراست، مورد استفاده قرار می گیرد، اما جایی که آن در تطبیق نیازهای جهانی به طور فزاینده ای شکست می خورد، نادیده گرفته می شود. چنین دیدگاهی اشاره به این دارد که بازیگران اصلی در سیاست بین الملل، منافع اقتصادی و غالب هستند. این دیدگاه همچنین تصریح می کند که موقعیت غالب در ساختار جهانی، به طور سیستماتیک، از هر گونه توانایی برای اقدام مستقل بازداشته می شود. مرحله اصلی در بررسی هر بازیگر در این نگرش، ارزیابی موقعیت آن در ساختار جهانی است. به طور کلی با توجه به مطالب ارائه شده می توانیم ۳ سوال را در این رابطه مطرح کنیم: چه کسانی بازیگران سیاست جهانی هستند؟ ویژگیهایی فرایند سیاسی جهانی چه چیزهایی هستند؟ کدام نوع از پیامدها، طبیعت و ذات سیستم جهانی را بروز می دهند؟ انواع تناقضات به وجود آمده را می توانیم در جدول شماره ۱ خلاصه کنیم.



جدول شماره ۱: دیدگاههای مختلف در مورد سیاستهای جهانی

تحولات سیاست بین الملل:

مطالعه سیاست بین الملل، یکی از شاخه های مطالعاتی است که اخیراً در عرصه روابط بین الملل پا به عرصه وجود گذاشته است. در آمریکا ظهور ایالات متحده به عنوان یک ابر قدرتی که در دهه ۱۹۲۰، مسئولیت جهانی داشت، موجب شد تا تدریس روابط بین الملل، به عنوان یک شاخه مطالعات مجزا نزج بگیرد. رشته مطالعه روابط، طی قرن ۲۰، مراحل متفاوتی از تحول را پشت سر گذاشته است. اعتقاد بر این بود که مسائل بین المللی به وسیله موسسات بین المللی می توانست حل شود و آن در نگرش متفکران روابط بین الملل، یک عامل اساسی بود که اصلاحات غیر واقع گرا را با الهام از ویلسون، رئیس جمهور آمریکا القا می­کرد. به طور کلی دانش و شعور دوره جنگهای بین المللی، بیشتر با یک روح خوش­بینی همراه بود. متفکران این دوره، ایمان زیادی به زبان جدید برقرار شده بین ملتها داشتند و نگرانی عمده طی این مدت مهم، نه ماهیت روابط بین الملل، بلکه توسعه موسسات قانونی و ابزارهای سازمانی بود.
به طور خلاصه، نقطه قابل توجه، تحقیق در زمینه حقوق بین الملل و سازمانهای بین المللی بود. بنابراین این نگرش به نظر نمی رسید واقعیتهای دشوار زندگی بین الملل را نادیده بگیرد. به هر حال، این عصر لیبرالیسم و خوش بینی، طولی نکشید. سه حوزه اصلی مطالعه روابط بین الملل، ۱- تاریخ دیپلماتیک، ۲- حقوق بین الملل و سازمانها، ۳- اصلاحات سیاسی بود. اما جنگ جهانی دوم، آب سردی بر همه این نگرشها ریخت و جستجو برای یک نگرش جدید دیگر را ضروری کرد؛ بنابراین در پایان جنگ جهانی دوم، تمایل جدیدی مطرح گردید و چهارمین نگرش مطالعه توسعه روابط بین الملل آغاز شد. در این زمان، نگاه از تاکید بر حقوق و سازمان بین الملل، به سمت نیروها و تاثیرات بین الملل از قبیل عوامل تعیین کننده سیاست خارجی، روشهای روابط خارجی و راههای رفع برخورد ها و تضادهای بین المللی که رفتار دولتها را شکل می داد تغییر یافت. اکنون هدف مطالعه مسائل، برای تمجید یا منع آنها نبود، بلکه هدف، درک آنها بود. در سال ۱۹۵۰ میلادی، واقع گرایان اندیشه غالب شدند.
از اوایل ۱۹۵۰ میلادی، تلاشهای در خور توجهی برای توسعه تئوریهای علمی روابط بین الملل انجام شد، اما به یک تئوری رضایت بخش منجر نگردید. به هر حال محتوا و ماهیت مطالعه سیاست بین الملل، بعد از جنگ جهانی دوم، تغییر زیادی کرده است. این تغییر نتیجه چندین عامل جدید در زندگی بین المللی از جمله توسعه تکنولوژی، جنبشهای ضد استعماری، ازدیاد ملتهای جدید، ظهور ارزشهای جهانشمول جدید و از همه مهمتر، تمایل برای جستجوی نظم در دانش مسائل بین المللی بود. تکنولوژی، افزایش وابستگی متقابل اقتصادی، رشد ایدئولوژی های قدرتمند فرا ملی، توسعه شمار بسیاری از کشورهای مستقل، تغییرات مرزی و ظهور و توسعه شرکتهای چند ملیتی، تاثیر بسزایی بر سیستم سیاست بین الملل گذاشته است. بنابراین تغییر ماهیت سیاست بین الملل، باید بر اساس تاثیر این عوامل بررسی شود. ماهیت سیاست بین الملل، نمی تواند بتنهایی و مستقل از ماهیت جامعه شناختی قرن ۲۰ مطالعه شود. در این ارتباط باید دو چیز دیگر را در نظر گرفت. اوّل اینکه درک درستی از ماهیت کنونی سیاست بین الملل، بدون فهم ماهیتش در دوران قبل از سال ۱۹۹۴ میسر نیست. دوم اینکه تغییر در ماهیت کنونی سیاست بین الملل، به معنای تغییر در همه شرایط متقابل نیست.

تغییر مطالعات سیاست بین الملل

توسعه مطالعه سیاست بین الملل در دوران پس از جنگ جهانی دوم شرایطی را به وجود آورد که موجب تغییرات عظیمی در جامعه بین الملل شد. مجموعه جامعه، شامل زیر مجموعه سیاسی است، لذا واکنش دو طرفه، همیشه امری طبیعی است. عواملی که موجب به وجود آمدن تغییرات در مطالعه سیاست بین الملل شد عبارت­اند از: پیشرفت تکنولوژی، برچیدن استعمار، ارزشها و ایدئولوژی های جدید، علاقه به نظم نظری، نگرش جدید به سازمان ملل، افزایش علاقه­مندی به صلح.

۱- پیشرفت تکنولوژی: برخی از متخصصان همچون جرج کنان عقیده دارند که حتی در سالهای ۱۹۵۰، سیستم چند قطبی وجود داشته است. اگر تعداد کشورهای دارای قدرت اتمی افزایش یابد، بازگشت سیستم چند قطبی، قریب الوقوع می نماید. جهان چند قطبی طبیعتاً همه کشورها را در فرایند سیاست بین الملل در بر می گیرد. کشورهای دارای تسلیحات هسته ای، در این فرایند، بر اساس توان اقتصادی شرکت نخواهند کرد، بلکه بر مبنای ظرفیت کشتار بیش از حد مشارکت می کنند. این عامل، نشانه نقطه پایان سیاست کلاسیک جهانی است.

۲- برچیدن استعمار: ظهور دولتهای آسیایی - آفریقایی در حوزه سیاست بین الملل، مهمترین عامل پویای عصر جدید به حساب می آیند. این مسئله، صحنه روابط بین الملل را از اروپا به آسیا و دیگر قاره ها، از طریق به مبارزه طلبیدن مفهوم اوّلیه "سلطه اروپایی"، تغییر جهت داد. دولتهای آسیایی - آفریقایی که تا آن زمان زیر استعمار قدرتهای امپریالیستی به سر می­بردند، اینک متقاضی یک رویکرد بیشتر انسانی و تازه در روابط بین الملل بودند. در نتیجه عوامل بسیار زیادی در زمینه روابط بین الملل ظهور کردند که قبلاً در سیاست کلاسیک جهانی، نمود پیدا نکرده بودند. این عوامل شامل مشکلات داخلی کشورهای تازه استقلال یافته، فشار افکار عمومی در سیاست خارجی و تقاضا برای دموکراتیزه شدن سیاست خارجی می شود.

۳- ارزشها و ایدئولوژی های جدید: امور خارجی، دیگر به وسیله یک رهبر حاکم اداره نمی شوند، بلکه به وسیله مردم از طریق نمایندگانشان تصمیم گیری می شوند و شکل می گیرند. یک کشور در سیاست خارجی خود، در برگیرنده آرزوها و خواسته های همه ملت است و نه در برگیرنده خواسته های یک گروه خاص. در این چارچوب، هر دولت برای خودپسندگی نظامی و پیشرفت اقتصادی اش تلاش می کند. در قرن ۱۹، سیاست خارجی یک کشور، فقط منافع اریستوکرات ها را تامین می کرد و خواسته های همه مردم مدّ نظر قرار نمی گرفت. پس از جنگ جهانی دوم، توسعه مطالعه سیاست بین الملل، موجب تغییر این شرایط شد.

۴- علاقه به نظم نظری (نظریه ای) (۱۹): سیاست بین الملل، به علت فقدان الگوی نظری، گرفتار ابتذال شده بود. تئوریهای سیاست بین الملل، بسیار اندک و غیر قابل فهم بودند. پس از سال ۱۹۴۵ نویسندگان و دانشمندان سیاسی، برای کشف نظریه­هایی به منظور تفسیر وقایع، تلاش کردند و تا اندازه ای در طرح تعدادی از تئوریها موفق شدند. بسیاری از این رویکردها برای مطالعه آنها، منجر به علم رفتار گرایی مانند جامعه شناسی، روان شناسی، و انسان شناسی شد. علاقه جدید به تئوری هم هنجاری و هم تجربی، عمومی و تحلیلی، نشانه ای از این بود که نظم جدید روابط بین الملل، در حال پدیدار شدن است.
تئوری سیستم ها،تئوری بازیها و تئوری ارتباطات، برخی از تئوریهای تحلیلی هستند که در دوره جدید توسعه پیدا کردند. جیمز روزنا(۲۰)، کارل دویچ(۲۱)،ریموندآرن(۲۲)، سهم بسزایی در این زمینه ایفا کرده اند. تئوری بازیها توسط نیرمن(۲۳)، و مورگنسترن(۲۴)، در مطالعه علوم اجتماعی معرفی شدند. در روابط بین الملل، این نظریه اغلب به صورت یک پایه نظری و تجزیه و تحلیل عملی، مورد استفاده قرار می گیرد؛ اما به نظر می رسد که قابلیت اجرایی آن برای سیاست بین الملل، قدری محدود باشد. نظریه ارتباطات، چرخش کالاها، اشخاص و پیامها را در جهان مورد بحث قرار می دهد. گفته می شود که این نظریه، به ساخت نظم نظری(نظریه ای) در سیاست بین الملل کمک کرده است. امروزه نظریه های بسیاری در سیاست بین الملل وجود دارند که شرح آنها به بحث مجزایی نیاز دارد.

۵-نگرش جدید سازمان ملل: قبل از سال ۱۹۴۵، یک سازمان بین المللی به نام جامعه ملل به وجود آمد، اما برای تحت تاثیر قرار دادن رشته سیاست بین الملل، بسیار نارسا بود؛ زیرا ساختار و قوانینی حقوقی، آن مرکز ثقل این سازمان را تشکیل می داد. سازمان ملل متحد که جانشین جامعه ملل شد، به عنوان فرایندی از نفوذ بر ماهیت سیاست بین الملل پدیدار گردید. این بدان معنا نیست که در حال حاضر سازمان ملل متحد به شکل صحیح و کامل عمل می کند. اگر چنین بود که مشکلات صلح و جنگ و امنیت وجود نداشت. ماهیت ناقص سازمان ملل، آن را صفت بارز سیاست بین الملل ساخته است. توجه به صلح و امنیت، پل ارتباطی موجهی را بین سازمان ملل متحد و سیاست بین الملل ایجاد کرده است. از این رو تنش و بحران دائمی، بین منازعه برای قدرت و منازعه برای ایجاد نظم ادامه خواهد داشت. این موضوع، باعث ایجاد دیدگاه جدیدی در سیاست بین الملل شده است.

۶- افزایش علاقه­مندی به صلح: در سیاست بین الملل قدیمی، منافع ملی بر همه چیز ارجح بود. دولتها برای به دست آوردن اهداف خود، بدون در نظر گرفتن امنیت و علاقه­مندی به صلح، دست به جنگ افروزی می زدند. با ورود سلاحهای اتمی، جنگ بسیار خطرناک و جنگ افروزی به نوعی محدود و جنگهای پرشدت و بزرگ، غیر محتمل تلقی شدند. بنابراین کشورها در تدوین سیاست، ایجاد صلح و اجتناب از درگیری نظامی را مدّنظر قرار دادند. با این نگرش جدید، ماهیت سیاست بین الملل نیز تغییر پیدا کرد. امروزه کشمکش و نزاع صرفاً برای قدرت نیست، بلکه علاقه به ایجاد صلح نیز یک خواسته تلقی می شود. این مسئله، مقابله­ای با ماهیت کلاسیک بین الملل تلقی می شود. این الگو و طرح تغییر یافته سیاست بین الملل، نتیجه پویایی، پیچیدگی و فواید مطالعه این رشته است. با تغییراتی که در مطالعه سیاست بین الملل روی داده است، دانش پژو هان سیاست بین الملل، فقط وقایع تاریخی را به طور مسلسل مورد مطالعه قرار نمی دهند، بلکه اثر متقابل کشورها را مطالعه می­کنند. در این صورت کشورها خواهند توانست حوادث را قبل از اینکه اتفاق بیفتد، پیش بینی و چاره کنند.

منابع فصل اوّل- تجزیه و تحلیل سیاست بین الملل

1- Han Eulau, The Behavioural Persuasion in Politics(New York: Random House, 1963),P.135
2- David Easton،The Political System: An lnquiry into the State of Political Science (New York: knopf,1971),p.129
3- Harold D. lasswell، Politics: Who Gets What، When, How (New York: Whittlesey House, McGraw-Hill,1963), p.28
4- Quincy Wright, The Study of International Relations(New York; Hill, 1955),p.130
5- Charles Schleicher،Introduction to International Relations, (New York: 1954),p.31
6- Norman J. padelford and George A. Lincoln, The Dynamics of International Politics (New York:Macmillan,1976),p.203
7- Harold Sprout and Margaret Sprout, Foundation of International Politics,(New York; Random House,1958), p.4.
8- Kenneth W. Thompson, The Study of International politics: A Surrey of Trends and Development (Notre Dame: Review of politics، 1952), p 438
9- Norman D. Palmer and Howard C. Perkins, International Relations, the World community in transition (New York:Knof,1953)،p.35
10- Hans J. Morgenthau, Politics Among nations:The Strength for Power and peace (New York: 1954), p.19
11- Thompson, pp. 434-467
12- Palmer & Perkins, International Relations، Calcutta:Acadamic Company,1965. p141.
13- Morgenthau, Politics Among Nations, pp. 14-20.
14- Quincy Wright, "The Study of International Relations, (New York: Hill, 1955), p.498
15- Ibid,P.110
16- J.W. Burton, International Relations(Cambridge: Cambridge University Press, 1965)،P.68.
17- Morgenthau, Politics Among Nations،pp.22-23.

پیشگفتار

تدریس درس "سیاست بین الملل" در دانشگاه در چند سال گذشته و نبود یک منبع کامل و جامع در این زمینه که بتواند مسائل مختلف سیاست بین الملل را تا عصر حاضر در بر بگیرد، انگیزه ای را فراهم آورد تا با در نظر گرفتن سرفصل مصوب دانشگاه و با بهره گیری از تجارب تدریس به دانشجویان در کلاس، به جمع آوری مطالب و تدوین این اثر مبادرت کنم. انتظار دارم دانشجویان گرامی و پژوهشگران صاحبنظر، از بذل هرگونه راهنمایی و ارشاد به نویسنده، دریغ ننمایند.
این کتاب جنبه چند سطحی دارد و چند مسئله را به منظور تشریح سیاست بین الملل، در بر می گیرد. یک جنبه چند سطحی و چند مسئله ای نه تنها مفید است، بلکه به ثبات و تغییر در هزاره جدید توجه می کند. علاوه بر این، از پرداختن به پدیده های زودگذر که اهمیت دراز مدت آنها کاهش یافته، اجتناب می کند. در عوض، جنبه هویت رفتارهایی را جستجو می کند که در الگوهای عمومی جهانی، با هم مرتبط هستند. بنابراین این کتاب سعی دارد که ماهیت سیاست بین الملل را از منظر وسیع­تر و پایدارتر، مورد مطالعه قرار دهد.
در اینجا جا دارد که سپاس و قدردانی خود را از کسانی که در این کار سهم به سزایی داشتند، ابراز نمایم. ابتدا، خدا را سپاس می گویم که قدرت نگارش را به من عطا کرد و توفیق خدمت را در پیشه معلمی به من ارزانی داشت. از پدر و مادر عزیزم، که اینک در دنیای ملکوتی به سر می برند، سپاس بیکران دارم که راه خوب زندگی و تحصیل را به من آموختند. قدردان همسر خوب و همیشه یاورم دکتر جهانگیر پیام آرا هستم که آرامش زندگی و فعالیتهای پژوهشی­ ام از حمایتهای معنوی و والای اوست؛ و در آخر، دعاگوی فرزندان صبورم آلاله و آریا می باشم که با متانت و همکاریهای خوب خود، مرا در این کار یاری کردند. خصوصاً همکاریهای همه جانبه دخترم در این کتاب، تشکر ویژه­ای را می طلبد.

دکترطاهره ابراهیمی فر
تهران ـ آذر ماه ۱۳۸۷

نظرات کاربران درباره کتاب سیاست بین‌الملل